به شرح استاد محمد مهدی معماریان:
لو- جناب صدوق در كتاب توحيد باسنادش روايت فرمود:
عن الحارث الاعور عن على بن أبى طالب عليه السلام انه دخل السوق فاذا هو برجل (فاذا هو مر برجل- نسخة) موليه ظهره يقول: لا و الذى احتجب بالسبع، فضرب على عليه السلام ظهره ثم قال: من الذى (من ذا الذى- نسخة) احتجب بالسبع؟
قال: الله يا امير المؤمنين، قال: أخطأت، ثكلتك أمك ان الله عز و جل ليس بينه و بين خلقه حجاب لانه معهم اينما كانوا. قال:
ما كفارة ما قلت يا امير المؤمنين؟ قال أن تعلم أن الله معك حيث كنت. قال: أطعم المساكين؟ قال: لا، انما حلفت بغير ربك.
(آخر باب 28 فى نفى المكان و الزمان عنه تعالى ص 176) يعنى امير عليه السلام داخل بازار شد و گذارش به مردى كه رويش بسوى امام نبود افتاد كه مىگفت: نه قسم به آن كسى كه به هفت آسمان در حجاب است امام دست بر پشت او زد و فرمود: چه كسى به هفت آسمان در حجاب است؟ گفت: يا امير المؤمنين! خدا. امام فرمود به خطا رفتى، حجابى در ميان خداى عز و جل و خلق او نيست زيرا كه او با خلق است هر كجا كه خلق هست، گفت: يا امير المؤمنين كفاره اين كه گفتم چيست؟ امام فرمود: كفارهاش اين است كه بدانى هر جا هستى خدا با تو است. گفت: مسكينان را اطعام كنم؟ فرمود: نه تو به جز پروردگارت سوگند خوردهاى.
بدانكه عالم صمدانى ملا عبد الصمد همدانى در بحر المعارف از صفحه 267 تا ص 280 در حجاب خيلى خوب بحث كرده
هزار و يك نكته، ص: 577
است و آورده است كه: فى شرح الصحيفة عن مولانا امير المؤمنين عليه السلام: يا من كان الحجاب بينه و بين خلقه خلقه (ص 277). و همچنين شيخ محيى الدين عربى در اواسط فص آدمى (ص 89 ط 1) آنجا كه گويد: و وصف الحق نفسه بالحجب الظلمانية و هى الاجسام الطبيعية، و النورية و هى الارواح اللطيفة.
شيخ اجل صدوق در باب ردبر ثنويه و زنادقه از كتاب توحيد، روايت كرده است كه ثامن الائمة عليهم السلام فرمود:
ان الاحتجاب عن الخلق لكثرة ذنوبهم.
حال بدانكه گناه را مراتب است از گناه پيش پا افتاده چون سرقت و كذب و قمار و نحوها. تا پله پله انسان بجايى مىرسد كه علم و عبادتش را گناه مىبيند و بعد خودش را كه وجودك ذنب لايقاس به ذنب.
دانلود جلسه