بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المسدد المحمود الاحمد ابوالقاسم المصطفی محمد»
پنج شنبه، ۱۴۰۴/۱/۲۱، کتاب اصول کافی
موضوع: باب ائمه جز به عهد و فرمان خدا کاری انجام نداده و نمیدهند و از آن تجاوز نمیکنند.
مقدمه:
ائمه فقط با امر خدا هر کاری را انجام میدهند.
این حدیث اول مفصل و خیلی مهم است، شاید شما بعضی از علما و منبریها را دیده باشید که مثلاً می گویند امام حسین ع بر ضد ظلم قیام کرد ما هم باید قیام کنیم مثلاً یک عده می گویند که امام حسن ع صلح کرد ما هم باید صلح کنیم، در حالی که آیا واقعاً میشود چنین کاری کرد از روی امری که از امام میبینند؟
چرا امام سجاد ع سکوت کرد؟ چرا امام سجاد ع قیام نکرد و مطلقاً حرفی نمیزد؟ هر کسی که میگوید امام سجاد ع در مقابل ظلم قیام کرد دروغ میگوید.
امام صادق ع چرا قیام نکرد؟ چون یار نداشتند؟ خیلی هم یار داشتند. امام حسن مجتبی ع چرا صلح کرد؟ امیرالمؤمنین ع با معاویه چرا جنگید؟ بعد چرا امام حسین ع بعد از امام حسن ع جنگیدند؟ اینها علت دارد یا ندارد؟ میخواهیم بگوییم اینجوری نیست که بشینیم از خودمان تحلیل کنیم و یک چیزهایی در بیاوریم.
ائمه اطهار به امر الهی مینشینند و برمی خیزند و کلاً به عهد و امر خدا کار میکنند.
روایت (۱)
معاذبن کثیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امر وصیت از آسمان در مکتوبى بر محمد نازل شد، و مکتوب سر به مهر جز راجع به وصیت بر محمد صلى اللّه علیه و آله نازل نگشت. جبرئیل علیه السلام عرض کرد: یا محمد؛ این است وصیت تو درباره امتت نزد اهل بیتت، رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود اى جبرئیل کدام اهل بیتم؟ گفت: برگزیده خدا از میان ایشان و ذریه او (على و اولادش علیهم السلام) و این وصیت براى اینست که على علم نبوت را از تو ارث ببرد، چنانکه ابراهیم بارث داد و میراث این علم براى على علیه السلام و ذریه تو از پشت او است.
آنگاه امام صادق علیه السلام فرمود: آن مکتوب چند مهر داشت، على علیه السلام مهر اول را گشود و به آنچه در آن بود عمل کرد، سپس حسن علیه السلام مهر دوم را گشود و به آنچه در آن مأمور شده بود عمل کرد، چون حسن وفات کرد و درگذشت، حسین علیه السلام مهر سوم را گشود، دید در آن نوشته است: (((جنگ کن و بکش و کشته میشوی و مردمى را براى شهادت با خود ببر، براى ایشان شهادتى جز همراه تو نیست))) او هم عمل کرد و چون خواست در گذرد، پیش از آن، مکتوب را بعلى بن الحسین علیه السلام داد، او مهر چهارم را گشود و دید در آن نوشته است: سکوت کن و چون علم در پرده شده سر بزیر انداز (نسبت بعلمى که پوشیده شده سر بزیر انداز) چون او خواست وفات کند و در گذرد، آنرا بمحمد بن على داد، او مهر پنجم را گشود، دید در آن نوشته است: (((کتاب خداى تعالى را تفسیر کن و پدرت را تصدیق نما (مثل او خاموشى گزین) و ارث امامت را به پسرت بده، و امت را نیکو تربیت کن، و بحق خداى عزوجل قیام کن، و در حال ترس و امنیت حق را بگو و جز از خدا مترس))) او هم عمل کرد و سپس آنرا بشخص بعد از خود داد، معاذ گوید: من عرض کردم: قربانت گردم، آنشخص شمائید؟ فرمود: اى معاذ؛ من از چیزى باک ندارم جز اینکه بروى و علیه من روایت کنى (یعنى آرى منم، اما این خبر را به مخالفین و دشمنان ما مگو) عرض کردم: من از خدائى که این مقام را از پدرانت بتو رسانیده است، خواستارم که تا پیش از وفات شما، مانند آنرا به اولادت عطا کند، فرمود: اى معاذ چنین کرده است، عرض کردم او کیست قربانت گردم؟ فرمود این این شخص خوابیده و با دست خود اشاره بعبد الصالح (موسى بن جعفر علیه السلام) کرد که خوابیده بود.
یک کتابی نازل شده از آسمان برای رسول الله که غیر از قرآن است و این کتاب سر به مهر است و جزو اسرار است، کتاب قرآن در دست همه است، اما این کتاب مخصوص اهل بیت است.
این وصیت نزد تو (رسول الله) برای رفتار تو با امت توست.
اهل بیت یک معنای عام دارد و یک معنای خاص، کدام اهل بیت است؟!!! منظور امیرالمؤمنین است که ارث برد از تو که ارث نبوت است، همچنان که حضرت ابراهیم آن را به ارث گذاشت.
کتابهای قدیم به صورت طومار بود و بر این طومارها مهری گذاشته میشد و بوسیله آن مهر باید باز میشد.
در صلوات جناب ابن عربی در مورد امام حسین ع.
((…. فاتِحة کِتابِ الشهادة، والی وِلایة السِیادة، الاحدیة الجَمع الوُجودی، الحَقیقِة الکُلیَّة الشُّهُودی،….))
یعنی گشاینده مصحف شهادت که اشاره به این حدیث دارد.
قفل کتاب شهادت به دست امام حسین علیه السلام باز میشود.
در کتاب مکاشفات یوحنا در مورد اهل بیت آمده است که ((در آسمان یک بره ذبح شده دیدم که کتاب شهادت را گشود)) منظور امام حسین علیه السلام است و تخت نشین امام علی علیه السلام است.
مهر چهارم را امام سجاد علیه السلام گشود که امام سجاد علیه السلام کلاً در سکوت بودند. حتی زمانی که اسراء را به کوفه بردند به امام سجاد علیه السلام گفتند که دست به شمشیر بشویم؟ امام فرمود خواهشاً نه نفع به ما باشید نه دشمن ما باشید.
حتی امام سجاد علیه السلام به مختار اجازه قتال نداد بلکه محمد حنیفه بود که به ایشان اجازه داد برای انتقام.
بعد از ۳۵ سال امامت امام سجاد وصیت را به امام محمد باقر دادند و مهر پنجم را امام باقر گشودند و در آن یافت شد تفسیر کن کتاب خدا را.
احادیثی از امام محمد باقر داریم که راهگشاست برای تاویلات و کشف رموزات از آیات قرآن برای عرفا، حالا چه این مستقیم از امام باقر نقل شده و چه شاگردانی که پای درس امام بودند و یاد گرفتند و مطالب را مطرح کردند، بعضیها از ترس اسم امام را نمیآوردند ولی مطالب را میگفتند.
تصدیق کننده پدرانت باش یعنی چه؟!! یعنی احادیث صحیح آنها را برای مردم بیان کن، آنهایی را که درست بیان شده است، خیلی احادیث از امام محمد باقر داریم که از امامان قبل از ایشان است.
ارث بده به فرزند خود امام صادق علیه السلام که امت را بساز و تربیت کن.
اسلام اینگونه نیست که بیاییم حکومت تشکیل دهیم و اسمش را بگذاریم جمهوری اسلامی، جامعه امام میخواهد که تربیت شود، مردم باید رشد کنند و به کمالات برسند.
به امام صادق ع فرموده شد حق خدا را به جا بیاور حق خدا را آشکار کن و حق را بگو در ترس و امنیت.
چون گاهی وقت انسان از ترس باعث میشود که حق را نگوید، نه اینکه دروغ بگوید.
جز راست نباید گفت ولی هر راست نشاید گفت، فقط باید راست بگویید اما هر راستی را شایسته نیست بگویید زیرا یک موقع طرف جانش در خطر می افتد اما اینجا میفرماید جز از خدا نترس یعنی کسی به تو آسیبی نمیتواند برساند پس حق را بگو، سپس آن را داد به کسی که بعد از او بود بعد از او چه میشود؟
امام صادق ع حالا اینجا چون امام خودش است به این راوی نمیگوید داد به من میگوید داد به کسی که بعد از او بود، راوی میگوید گفتم آقا آن شما هستید آن کسی که بعد از ایشان است شما هستید؟ حضرت فرمود گفتن آن برایم چیزی نیست جز اینکه تو میروی و آن را به دشمنان ما بازگو میکنی. این حرف برای هر جایی نیست که شما بشینید و بگویید.
حالا وقتی تذکر را داد که نروید به دشمنان ما بگویید و این حرفها امانت است فرمود خدا چنین کاری کرده است، فرمود همین شخصی که خوابیده است و اشاره کرد با انگشتش به عبد صالح (عبد صالح منظور امام موسی بن جعفر است)
وقتی هارون آقا موسی بن جعفر ع را زندان کرد گفت سخت بگیرید بر ایشان و اذیتش کنید بعد یک رقاصهای را گفتند برو پیش ایشان و آواز بخوان و برقص و دلبری کن چون امام همش در نماز و ذکر و اینها بود، راوی میگوید در زندان از بالا نگاه میکردم میدیدم یک عبا افتاده روی زمین گفتم لابد حضرت خواب است بعد موقع اذان که میشد از سجده بلند میشد بدون وضو به نماز میایستاد میفهمیدم در سجده بوده است و خواب نبوده، حالا این زن وارد زندان شد و مدتی گذشت بعد از ساعتی زندانبان رفت درب زندان را باز کرد دید این زن یک گوشه نشسته میگوید سبوح قدوس ربنا و رب الملائکه و روح گفتند بیا اینجا ببینم توی رقاصه چه به سبوح قدوس؟ چه می گویی؟ گفت این آقا یک جنس دیگری دارد، گفتند چه شد؟ گفت هرچه جلویش رقصیدم و آواز خواندم اصلاً به من نگاه نمیکرد و سرش گرم ذکر و سجده و عبادت بود بعد رفتم سمت ایشان ناگهان فرشتگانی سبوح قدوس گویان آمدند و گفتند به عبدصالح خدا نزدیک نشو.
ایشان امام ماست و ما باید از ایشان یاد بگیریم.
امامان اهل بیت ع از روی امر الهی و به عهد الهی عمل میکردند.
رسول خدا فرمود در مورد امام حسن ع و امام حسین علیه السلام که آن دو اماماند چه بنشینند چه برخیزند و قیام کنند.
(حدیث بعدی هم حدیثی است شبیه به همین حدیث منتهی سندش با این حدیث متفاوت است و بعضی از عباراتش هم متفاوت ولی مضمون یکی است)
روایت (۲)
امام صادق علیه السلام فرمود: خداى عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبى بر او نازل کرد و فرمود: اى محمد! این است وصیت من به سوى نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو، پیغمبر گفت: این جبرئیل نجیبان کیانند؟ فرمود: على بن ابیطالب و اولادش علیهم السلام، و بر آن مکتوب چند مهر از طلا بود، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله آنرا به امیرالمؤمنین علیه السلام داد و دستور فرمود که یک مهر آنرا بگشاید و بآنچه در آنست عمل کند، امیرالمؤمنین علیه السلام یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس آن را به پسرش حسن علیه
السلام داد، او هم یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس او آن را به حسین علیه السلام داد، او یک مهر را گشود و در آن دید نوشته است: با مردمى بطرف شهادت برو، براى آنها شهادتى جز با تو نیست، و خود را به خداى عزوجل بفروش، او هم انجام داد، سپس آن را به على بن الحسین علیه السلام داد. او نیز یک مهر گشو و دید در آن نوشته است: سر بزیر انداز و خاموشى گزین و در خانهات بنشین، و پروردگارت را عبادت کن تا مرگ فرا رسد، او هم انجام داد سپس آن را به پسرش محمد بن على علیه السلام داد، او یک مهر را گشود، دید نوشته است: مردم را حدیث گو و فتوى ده و جز از خداى عزوجل مترس: هیچکس علیه تو راهى نیابد، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش جعفر علیه السلام داد، او هم یک مهر گشود، دید در آن نوشته است، مردم را حدیث گو و فتوى ده و علوم اهل بیت خود را منتشر کن و پدران نیکو کارت را تصدیق نما و جز از خداى عزوجل مترس که تو در پناه و امانى، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش موسى علیه السلام داد (یعنى من هم عمل کردم و سپس آنرا بپسرم موسى علیه السلام خواهم داد، راوى عبارت را تغییر داده است) و همچنین موسى به امام بعد از حود مىدهد و تا قیام حضرت مهدى صلى اللّه علیه و آله اینچنین است.
در قسمت امام حسین ع اشاره میکند که شهادت جز در رکاب امام شهادت نیست، خیلیها بودند در طول تاریخ کشته شدند، خیلیها بودند در طول تاریخ در همان زمان و در زمان ائمه اطهار ع کشته شدند ولی آیا آنها شهیدند؟ علیه ظلم هم قیام کردند اما بدون اذن امام بود و خیلی نمونههایی داریم فقط حجاج بن یوسف ثقفی چهارده تا جنگ انجام داد یعنی علیه کسایی که با بنی امیه میخواستند بجنگند در تمام جنگهایش هم پیروز شد یعنی اکثراً را کشت اما شهادتی نیست برای آنان مگر با امام.
بعد امام حسین ع آن را سپرد به امام سجاد ع و ایشان گشود و یافت که سکوت کن و ملازم خانه خویش باش و عبادت کن پروردگارت را تا دم مرگ، امام سجاد گریه میکرد، عبادت میکرد، حج میرفت و به طوری ناشناس با قافلهها میرفت که کسی ایشان را نشناسد و به مردم بصورت ناشناس خدمت میکرد در راه حج.
سپس آن را داد به امام باقر ع فرزندش آن را گشود پس در آن یافت که حدیث بگو برای مردم و فتوا بده برای آنان، چون فتوا دهندگان زیاد شده بودند و فتوا آن است که بر اساس قرآن و حدیث است، بقیهاش نظریات فقهاست، نظر خودش است که میگوید ولی ما به نظر کسی کار نداریم دینمان را از قرآن و حدیث میگیریم، فتوایی که منطبق با قرآن و حدیث است رو سر ما جا دارد.
نصف احادیث ما در جوامع روایی برای امام صادق ع و امام باقر ع است و نصف دیگرش برای پیامبر اکرم و بقیه امامان ع است.
هر کدام از ائمهی ما یک نقشی داشتند که آن نقش را باید ایفا میکردند این نبود که آنها یک انسان عادی باشند.
بعضیها مرتبه امام را آنقدر پایین میآورند که امام را مثل یکی از علما، مثل خودشان جلوه میدهند.
دیدید الان طرف میگوید چرا امام زمان عج نمیآید؟ ما الآن این همه مشکلات داریم ووو
مگر امام زمان عج دست خودش است که بخواهد بیاید یا نیاید! حضرت کارش طبق فرمان الهی است، ایشان به اذن الهی به غیبت رفتند و طبق فرمان الهی ظهور میکنند، این نیست که دست خودش باشد و هر کاری خودش دوست داشته باشد انجام بدهد.
وقتی که امر الهی میرسد فرمان میرسد ظهور به امر الهی صورت میگیرد.
روایت:
ایشان دست به دعا برمی دارند و سر به سجده میگذارند و دعا میکنند و می گویند:
((أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیکشِفُ السُّوء))
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی