→

1404-4-26 شرح اصول کافی نص بر امام حسین ع

⌂

1404-4-26 شرح اصول کافی نص بر امام حسین ع

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.

صلوات و سلام بر آقای ما، و پیامبر ما، و طبیب قلب‌های ما، و شفیع گناهان ما، آن بنده تأییدشده، آن رسول راهنمایی‌شده، آن ستوده‌شده و احمد (بسیار ستوده)، ابوالقاسم مصطفی محمد باد.

پنجشنبه۱۴۰۴/۴/۲۶، درس اصول کافی.

موضوع:  (باب، اشاره و نص بر حسین بن علی ع)

/در شرح اصول کافی، باب الإشارة و النص علی الحسین بن علی، به بحث در مورد امامت امام حسین علیه السلام رسیدیم. .

روایت (۱)

محمد بن مسلم گوید شنیدم امام باقر علیه السلام می‏فرمود: چون وفات حسن بن علی علیهماالسلام نزدیک شد، بحسین علیه السلام فرمود: برادرم! بتو وصیتی می‏کنم، آنرا حفظ کن، چون من مردم، جنازه‏ام را (با غسل و کفن و حنوط) آماده دفن کن، سپس مرا بر سر قبر رسولخدا صلی اللّه علیه و آله ببر تا با او تجدید عهد کنم، آنگاه مرا بطرف قبر مادرم علی‌ها السلام بر گردان، سپس مرا در بقیع دفن کن. و بدانکه از عایشه بمن مصیبتی رسد و منشأش آنستکه خدا و مردم زشتکاری و دشمنی او را با خدا و پیغمبر و ما خانواده می‏دانند.

چون امام حسن علیه السلام وفات یافت (و) در همانجا روی تابوتش گذاشتند، او را بمحل مصلای پیغمبر صلی اللّه علیه و آله که بر جنازه‏ها نماز می‏خواند بردند، امام حسین علیه السلام بر جنازه نماز خواند و سپس برداشتند و بمسجد بردند، چون بر سر قبر رسولخدا صلی اللّه علیه و آله نگاهداشتند، جاسوسی نزد عایشه رفت و گفت: بنی هاشم جنازه حسن را آورده‏اند تا نزد پیغمبر دفن کنند، او روی استری زین کرده‏ئی نشست و بشتاب بیرون شد – و او نخستین زنی بود که در اسلام بر زین نشست – آمد و گفت فرزند خود را از خانه من بیرون برید، او نباید در خانه من دفن شود و حجاب رسولخدا صلی اللّه علیه و آله دریده شود، امام حسین علیه السلام باو فرمود: تو و پدرت در سابق حجاب رسولخدا را پاره کردید و در خانه او کسی را در آوردی که دوست نداشت نزدیک او باشد (مقصود ابوبکر و عمر است) ای عایشه خدا از این کارت از تو بازخواست می‏کند.

روایت از محمد بن مسلم است که از اصحاب خاص امام باقر و امام صادق علیهما السلام است. وی گفت: «سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام یَقولُ.» شنیدم از امام باقر علیه السلام که می‌فرمود: «لَمّا حَضَرَ الحَسَنَ بنَ عَلِیٍّ عَلَیهِمَا السَّلامُ الوَفاةُ، قالَ لِلحُسَینِ: یا أَخی! إنّی أوصیکَ بِوَصیَّةٍ فَاحفَظها.»

هنگامی که وفات امام حسن علیه السلام فرا رسید، به برادرش حسین علیه السلام گفت: «ای برادر! تو را به وصیتی سفارش می‌کنم؛ آن را حفظ کن. «إذا أنا مِتُّ، فَحَنِّطنی ثُمَّ وَجِّهنی إلَی رسولِ اللهِ.» وقتی من از دنیا رفتم، مرا حنوط کن (آماده کن)، سپس مرا به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی محل دفن رسول اکرم، متوجه ساز. «لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهدًا.» تا با ایشان تجدید عهد کنم. مثلاً، در اصطلاح ما، بگوییم خداحافظی کنم، یا تجدید عهد کردن یعنی زیارت کردن و آخرین زیارت را انجام دهم. «ثُمَّ اصْرِفنی إلی أُمّی.» بعد از آن مرا به سوی مادرم، یعنی صدیقه طاهره سلام الله علی‌ها، به محل دفن ایشان برگردان. (که خب آن‌ها می‌دانستند محل دفن کجاست؛ زیرا محل دفن حضرت صدیقه سلام الله علی‌ها پوشیده است،

«ثُمَّ رُدَّنی فَادْفِنّی بِالبَقیعِ.» سپس مرا برگردان و در بقیع دفن کن. «و اعْلَم أنّهُ سَیُصیبُنی مِن عائِشَةَ ما یَعْلَمُ اللهُ.» و بدان که از سوی عایشه به من اموری خواهد رسید؛ حادثه‌ای پیش می‌آید، رنجی به من می‌رسد که خدا می‌داند.

«عائِشَةَ ما یَعْلَمُ اللهُ وَ النّاسُ صَنیعَها وَ عَداوَتَها للهِ وَ لِرَسولِهِ وَ عَداوَتَها لَنا أهلَ البَیتِ.» و خدا و مردم کارهای او، و دشمنی آن زن را با خدا و رسولش، و دشمنی‌اش را با ما اهل بیت می‌دانند.

آیا عایشه با پیامبر خدا دشمنی داشت؟ بله. مدارکی از اهل سنت داریم؛ چون باید از کتاب‌های آن‌ها دلیل بیاوریم. بی‌حرمتی‌هایی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌کرد. حتی گاهی برمی‌گشت و می‌گفت: «به خدای ابراهیم قسم!» (منظور این بود که خدای تو را قبول ندارم.) یا می‌گفت: «تو خودت را پیامبر خدا می‌دانی؟ و……

امام حسن (ع) می‌فرمود: خدا و مردم کارهای او را می‌دانند و بعداً هم که می‌دانید، پس از پیامبر اکرم (ص)، دشمنی‌اش با امیرالمؤمنین علیه السلام و جنگ جمل [آشکار شد]. جنگی به راه انداخت و این زن پیشوای آن‌ها در آن جنگ بود. خون‌هایی که ریخته شد، به گردن اوست؛ چون مردمی که جنگ جمل را به راه انداختند، او را عَلَم کرده بودند (یعنی پیشوا قرار داده بودند) و خودشان وجاهتی برای ایستادن در برابر امیرالمؤمنین ( ع) نداشتند. امیرالمؤمنین (ع) حتی به حسب ظاهر خلیفه بود؛ چون ما که امیرالمؤمنین را خلیفه پیامبر می‌دانیم، به نص رسول الله (ص) از جانب خداوند مشخص شده بود. [ایشان را] در غدیر خم و جاهای دیگر هم معرفی کرده بود. این‌ها به کنار. خلافت را غصب کردند. هر چه شد، دیگر مردم پس از بیست‌وپنج سال به سراغ امیرالمؤمنین علیه السلام رفتند و ایشان را خلیفه کردند. و، دیگر کسی جرئت نداشت با خلیفه پیامبر بجنگد، مگر کسی که پیشگام شود، مثل این زن، که جنگ جمل را به راه انداخت و چند هزار کشته داد.

«ما یَعْلَمُ اللهُ وَ النّاسُ صَنیعَها وَ عَداوَتَها للهِ وَ لِرَسولِهِ وَ عَداوَتَها لَنا أهلَ البَیتِ.» خدا و مردم دشمنی او را با خدا و رسول می‌دانند و دشمنی‌اش را با ما اهل بیت نیز می‌دانند. من حدیث را تمام کنم،

«فَلَمّا قُبِضَ الْحَسَنُ و وُضِعَ عَلَی السَّریرِ ثُمَّ انْطَلَقَ بِهِ إلی مُصَلّی رَسولِ اللهِ الَّذی کانَ یُصَلّی فیهِ عَلَی الْجَنائِزِ.» پس هنگامی که امام حسن علیه السلام از دنیا رفت، او را بر سریر گذاشتند. (همان مثلاً تابوت؛ البته برای آن‌ها تابوت به شکل کنونی مرسوم نبود. آن‌ها جنازه را روی یک وسیله‌ای شبیه «برانکار» یا صفحه‌ای می‌گذاشتند و تشییع می‌کردند.) در مورد تابوت، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علی‌ها (ظاهراً به سلمان فارسی) فرمودند: «من دوست ندارم بدنم نمایان شود»، منظور بدن جنازه را که روی سریر می‌گذاشتند. سلمان گفت: «ما در ایران چیزهایی درست می‌کنیم (همان تابوتِ شبیه جعبه است).» حضرت صدیقه طاهره فرمودند: «این خوب است، این را برای من درست کنید.» وقتی آن را درست کردند و آوردند، در روایات منابع اهل سنت آمده است که عایشه خواست داخل شود، اما اسماء اجازه نداد. گفت: «فاطمه وصیت کرده کسی داخل نشود.» نگاه عایشه به تابوت افتاد. نزد پدرش رفت و گفت: «این برای خودش عمّاری درست کرده است!» یعنی به جنازه صدیقه طاهره سلام الله علی‌ها حسادت می‌کرد.

. «فَصَلّی عَلَیهِ الحُسَینُ.» امام حسین علیه السلام بر بدن امام حسن علیه السلام نماز خواند. «و حُمِلَ وَ اُدخِلَ الْمَسجِدَ.» جنازه و بدن مبارک را برداشتند و داخل مسجد کردند. «فَلَمّا وُقِفَ بِهِ عَلَی قَبْرِ رَسُولِ اللهِ ذَهَبَ ذُو الأَوْنَیْنِ.» وقتی که جنازه را در کنار قبر رسول الله (ص) متوقف کردند، شخصی به نام «ذو الأَوْنَیْن» به سوی عایشه رفت. «فَقالَ لَها: إنّهُم قَد أقبَلوا بِالحَسَنِ لِیُدفَنَ مَعَ النَّبِیِّ.» به او گفت: «آنان جنازه امام حسن علیه السلام را آورده‌اند تا با پیامبر دفن کنند.» «فَخَرَجَتْ مُبادِرَةً عَلی بَغْلٍ بِسَرْجٍ.» عایشه شتابان در حالی که یک اَشتَر (قاطر) را زین کرده بود، سوار بر آن بیرون آمد. «فَکانَتْ أوَّلَ امرَأَةٍ رَکِبَتْ سَرْجاً فِی الْإِسْلامِ.» و در اسلام، یعنی بعد از جاهلیت، این اولین زنی بود که بر زین سوار می‌شد.

روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داریم که فرمودند: «لَعَنَ اللهُ الْفُروُجَ عَلَی السُّرُوجِ.» یعنی: «خداوند لعنت کند زنانی را که بر زین سوار می‌شوند.» دیگر ظاهراً همین عایشه را می‌فرمودند؛ یعنی از پیشگویی‌های پیامبر بوده است. چون اولین کسی که گفته می‌شود پس از اسلام سواره بر زین شد، عایشه بود.

«رَکِبَتْ فِی الْإِسْلامِ سَرْجاً فَقالَتْ: نَحّوا ابنَکُم عَنْ بَیتی.» گفت: «پسرتان، فرزندتان را از خانه من دور کنید.» (از خانه تو؟ نکته داریم!) مگر خانه مال توست؟ خانه مال ایشان (رسول خدا) بود؟ یا مال رسول خدا؟

، شاید می‌گویید که ارث به عایشه رسیده است. درست است؟ زن چقدر از شوهرش ارث می‌برد؟ یک هشتم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چند همسر داشتند؟ آن یک هشتم باید بین آن چهار همسر تقسیم شود. (اینکه برخی می‌گویند پیامبر نُه همسر داشتند، این‌ها همسرانی هستند که در طول مدت زندگی پیامبر بوده نه اینکه نُه همسر همزمان داشته باشند؛ چون قرآن حداکثر چهار همسر را اجازه می‌دهد.) این یک هشتم باید بین چهار زن تقسیم شود، تازه آن هم یک هشتمِ یک هشتم! بعد چقدر می‌ماند؟ چند وجب از آن خانه می‌ماند؟ بعد بقیه‌اش مال کیست؟ حالا وارث پیامبر است دیگر! یعنی مال وارث دیگرش که فاطمه زهرا (س) باشد و بعد مال امام حسن و امام حسین ع) می‌شود. درست است؟

اما ابوبکر یک حدیث جعلی خواند که فقط خودش روایتگر این حدیث بود: «نحنُ معاشِرَ الأنبیاءِ لا نورَثُ.» یعنی: «ما پیامبران ارث نمی‌گذاریم. هر چه از ما مانده، مال مسلمان‌هاست.» که فاطمه زهرا (س) در بحث غصب فدک، گفتند: «این حدیث را هیچ کس از رسول نشنیده است. ما که خانواده‌اش هستیم، نشنیده‌ایم. بعد این خلاف قرآن است!» قرآن می‌گوید سلیمان از داوود علیهما السلام ارث برد. قرآن می‌گوید زکریا علیه السلام دعا کرد و فرمود: «خدایا فرزندی به من عنایت کن که یَرِثُنی و یَرِثُ مِن آلِ یَعقوب.» (یعنی: از من ارث ببرد و از خاندان یعقوب نیز ارث ببرد). بعد چگونه شما می‌گویید که انبیا ارث نمی‌گذارند؟ ولی زور داشتند و غصب کردند.

حالا حرف ابوبکر قبول. انبیا ارث نمی‌گذارند. پس عایشه چگونه می‌خواهد بگوید این خانه، خانه من است؟ انبیا که ارث نمی‌گذارند. تو چگونه می‌گویی این خانه مال من است؟ کدام طرفش را بگیریم؟ الان ارث می‌گذارند یا ارث نمی‌گذارند؟ اگر ارث بگذارند، یک هشتمش باید تقسیم شود بین همسران پیامبر. بقیه‌اش مال فاطمه زهرا سلام الله علی‌ها و اولاد ایشان است. اگر می‌گویی ارث نمی‌گذارند، پس عایشه نباید ارث ببرد. هر طور بگیری، می‌بینی خراب است. هر طور بگیری، می‌بینی دشمنی با اهل بیت پیامبر است.

«فَقالَتْ: نَحّوا ابنَکُم عَنْ بَیتی.» گفت: «پسرتان را، فرزندتان را از خانه من دور کنید؛ «فإنّهُ لا یُدفَنُ فی بَیتی و یُهتَکُ عَلَی رَسولِ اللهِ حِجابَهُ.» چرا که او در خانه من دفن نمی‌شود و حجاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دریده نخواهد شد (یعنی حریم رسول خدا از بین نمی‌رود).» حریم رسول الله را از بین ببرید؟ آقا، چرا؟ مگر مثلاً دفن شود، حجاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دریده می‌شود؟

«فَقالَ لَها الحُسَینُ: قَدیمًا هتَکْتِ أنتِ وَ أبُوکِ حِجابَ رَسُولِ اللهِ.» امام حسین ع) به او فرمود: «خیلی وقت پیش تو و پدرت حجاب رسول الله (ص) را دریدید و  «و أدْخَلْتِ عَلَیهِ بَیتَهُ مَنْ لا یُحِبُّ قُرْبَهُ.» و در خانه رسول الله ص) کسی را داخل کردی که آن حضرت نزدیکی او را دوست نداشت.» ابوبکر و عمر را عایشه کنار پیامبر اکرم ص) دفن کرد

. «و إنَّ اللهَ سائلُکِ عَنْ ذلِکَ یا عائِشَةُ.» و در این زمینه خداوند از تو بازخواست خواهد کرد، ای عایشه! آقا، حجاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دریده شود یعنی چه؟ عایشه چه کاره بود که اجازه دهد ابوبکر و عمر آنجا دفن شوند؟

«فَضَّلَ اللهُ المُجاهِدینَ عَلَی القاعِدینَ أجْراً عَظیماً.» خداوند جهادگران را نسبت به کسانی که نشسته‌اند، اجر عظیمی نهاده است. این‌گونه مقام علی علیه السلام بالاتر از این‌ها می‌شود.

چه دشمنی‌هایی با آل پیامبرمان کردند! بنی‌امیه خبیث و ملعون، که روایات لعن بنی‌امیه از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در کتب اهل سنت هست. کتاب «معالم المدرستین» علامه عسکری روایتش را از منابع اهل سنت آورده است. که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بنی‌امیه را لعنت می‌کرد.

روایت (۲)

«عَنِ المُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أبی عَبدِاللهِ علیه السلام قالَ.» مفضّل نیز از اصحاب خاص امام صادق علیه السلام است. که گفت: «لَمّا حَضَرَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیهِمَا السَّلامُ الْوَفاةُ، قالَ: یا قَنبَرُ!» هنگامی که وفات امام حسن علیه السلام نزدیک شد، [ایشان] گفت: «ای قنبر!» قنبر را صدا زد. می‌دانید، قنبر غلام امیرالمؤمنین علیه السلام بود که ظاهراً ایرانی هم بود. .. (صدایی از جمع:) «جان؟» [سخنران:] نه، اسم شهرش را حالا… (به قول قدیم) نوک زبانم است، ولی… بله. قنبر غلام امیرالمؤمنین علیه السلام بود که بعداً به دست، فکر می‌کنم، حجاج به شهادت رسید. علی ای حال، [امام حسن علیه السلام] می‌فرمود که وقتی وفات ایشان نزدیک شد، قنبر را صدا زد.

«قالَ: یا قَنبَرُ! اُنظُر هَل تَری مِن وراءِ بابِکَ مُؤمِناً مِن غَیرِ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم.» (اللهم صل علی محمد و آل محمد) فرمود: «ببین آیا در پشت در، مؤمنی غیر از آل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌بینی؟» (یعنی یک مؤمنی باشد، ولی از خاندان ما نباشد.)

«فَقالَ: اللهُ تَعالی وَ رَسولُهُ وَ ابنُ رَسولِهِ أعْلَمُ بِهِ مِنّی.» (چقدر با معرفت!) گفت: «خدا و رسول و فرزند رسولش، داناترند به آن از من. شما خودتان بهتر می‌دانید.»

«قالَ: اُدْعُ لی مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ.» امام حسن علیه السلام فرمود: «برو محمد بن علی را صدا بزن بیاید.» (یعنی کیست؟ محمد حنفیه؛ محمد، پسر حضرت علی علیه السلام، که محمد حنفیه است.) «فَأتَیتُهُ، فَلَمّا دَخَلْتُ عَلَیهِ قالَ: هَل حَدَثَ إلّا خَیرٌ؟ قُلتُ: عَجِّل أبا مُحَمَّدٍ.» قنبر می‌گوید: «وقتی رفتم سراغ او، [محمد حنفیه] گفت: «چیزی شده؟» گفتم: «آیا غیر از خیر، چیزی پیش آمده؟ به امام حسن علیه السلام برس، ایشان کارت دارد.» «فَعَجَّلَ عَلَی شِصْعِ نَعلِهِ فَلَمْ یُسَوِّهِ.» قنبر می‌گوید: «در پوشیدن کفش‌هایش چنان عجله کرد که اصلاً آن را درست به پا نکرد؛ مثلاً پاشنه‌اش خوابیده باشد،

. «وَ خَرَجَ مَعی یَعدو.» و با من بیرون آمد و می‌دوید (که: «چه شده امام حسن؟») «فَلَمّا قامَ بَینَ یَدَیهِ سَلَّمَ.» وقتی پیش امام حسن علیه السلام رسید، سلام کرد. «فَقالَ لَهُ الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ علیهما السلام: اجْلِسْ.» امام حسن علیه السلام به او گفت: «بنشین.» (برادر امام حسن علیه السلام می‌شد دیگر. برادر پدری‌اش بود؛ از مادر جدا بودند، اما از پدر یکی بودند.) «اجْلِسْ فَإنّهُ لَیسَ مِثلُکَ یَغیبُ عَن سَماعِ کَلامٍ یَحیا بِهِ الْأمواتُ وَ یَموتُ بِهِ الأحْیاءُ.» بنشین که کسی مانند تو نباید از شنیدن کلامی که مردگان با آن زنده می‌شوند و زندگان با آن می‌میرند، غایب باشد. این کلامی است که زیر و رو می‌کند. مرده را زنده می‌کند، زنده را مرده می‌کند؛ یعنی خیلی مهم است. کسی مانند تو باید این‌گونه باشد. فرزند علی علیه السلامی. [به شما اهل بیت فرمودند:] «کونوا أوعِیَةَ الْعِلْمِ وَ مَصابیحَ الْهُدی.» (شما ظرف علم و چراغ‌های هدایت باشید.) «فَإنَّ ذَوِی النَّهارِ بَعضُهُم أزْوَأُ مِن بَعْضٍ.» چرا که نور روز، بعضی درخشان‌تر از بعضی دیگر است. (یعنی نور خورشید هم در طول روز متفاوت است. بعضی از آن بسیار پرنور و بعضی کم‌نورتر است.) چه چیزی را می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد بگوید تو فرزند حضرت علی علیه السلام هستی و از امیرالمؤمنین علیه السلام ارث می‌بری. اما این درخشش متفاوت است. یکی مانند امام است، یکی مانند شیعه امام است. این دو با هم متفاوتند.

«أما عَلِمْتَ أنَّ اللهَ جَعَلَ وَلَدَ إبراهیمَ أئِمَّةً؟» آیا نمی‌دانی که خداوند فرزندان ابراهیم علیه السلام را امام قرار داده است؟ (آیه قرآن است دیگر. فرمود: «إنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً.» (خداوند به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: «من تو را برای مردم امام قرار می‌دهم.») [ابراهیم] گفت: «قالَ و مِن ذُرّیَّتی.» (گفت: «خدایا، از ذریه من [هم] امام قرار بده!») [خداوند] فرمود: «لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ.» (عهد من به ستمکاران نمی‌رسد). خداوند فرمود: «عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.» اما به غیر ستمکاران چطور؟ می‌رسد. ائمه از ذریه ابراهیم علیه السلام هستند. «و فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ.» خدا همان‌ها را، بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده است. «و آتَینا داوودَ زَبوراً.» و به داوود علیه السلام زبور عطا کرده است. این اشاره به آیه قرآن است که «ما بعضی از انبیا را بر بعضی برتری دادیم و آتَینا داوودَ زَبوراً»؛ و به داوود علیه السلام زبور عطا کردیم. یعنی این، یکی از موارد برتری است. این‌ها مقدمه‌چینی برای امر چیست؟ امامت.

«و قَد عَلِمْتَ بِمُستَأثِرِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم.» (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و می‌دانی آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خود اختصاص داده است. یا محمد بن علی، ای محمد بن حنفیه، ای محمد، پسر علی علیه السلام. «إنّی أخافُ عَلَیکَ الحَسَدَ.» من بر تو از حسد می‌ترسم. (در بعضی از روایات و نسخه‌ها آمده است: «لا أخافُ عَلَیکَ الحَسَدَ.» (من در مورد تو از حسد نمی‌ترسم؛ یعنی نمی‌ترسم که تو حسادت کنی، تو حسادت نمی‌کنی). اما در اصول کافی، «أخافُ» (می‌ترسم) آمده است.) چون با دنباله‌ای که دارد، به نظر می‌رسد «نمی‌ترسم» باشد. ولی در هر صورت، می‌خواهد بگوید حسادت نکن.

امر امامت بسیار حسادت‌برانگیز است. امامت بسیار حسادت‌برانگیز است. فکر نکنید به این راحتی است. زمان غیبت صغری، از یکی از یاران حضرت پرسیدند که: «آقا، چرا حضرت غایب شده است؟» [آن یار] فرمود: «اگر اولاد فاطمه سلام الله علی‌ها به مهدی و ایشان دست پیدا کنند، تکه‌تکه‌اش می‌کنند، تا چه رسد به بقیه مردم!» ببینید، تمام امامان ما یا کشته شده‌اند، یا مسموم شده‌اند، یا در زندان بوده‌اند. چون امامت حسادت‌برانگیز است.

محمد بن حنفیه برادر امام حسن و امام حسین علیهما السلام است. این‌ها چرا امام شوند و من امام نشوم؟ در دلش ممکن است چنین خلجانی رخ دهد. محمد نیز بسیار بزن‌بهادر و جنگاور بود؛ هم اهل علم بود، شاگرد داشت و کلاس داشت. آدم معمولی‌ای نبود. حال، فرمود: «إنَّما وَصَفَ اللهُ بِهِ الْکافِرینَ.» (خداوند کافران را به آن وصف کرده است؛ یعنی به چه چیزی؟ به حسد). «فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «کُفّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أنفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الحَقُّ.» حالا آیه‌اش اینجا ضمیمه نشده است، کدام آیه است… آیه ۱۰۹ سوره بقره است که می‌گوید: «آن‌ها کفر ورزیدند از روی حسدی که از نفس خویش داشتند، بعد از آنکه حق برای ایشان تبیین شد.» (آقا، حق برایشان تبیین شده است، ولی از حسادت نمی‌توانند زیر بار امامت شخص بروند؛ نه اینکه نمی‌دانند، می‌دانند.) آن‌هایی که خلافت را از امیرالمؤمنین علیه السلام غصب کردند، همه می‌دانستند، بیعت کرده بودند. اینجا «کُفّاراً حَسَداً» [آمده است]. خدا کفر را کنار حسد گذاشته است.

در روایت داریم که حسادت به علی بن ابی طالب علیه السلام کفر است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند. چرا حسادت به ایشان کفر است؟ حالا حسادت بد است. در روایت داریم حسادت ایمان را همان‌گونه نمک در آب حل می‌شود)، از بین می‌برد. حسادت هم ناشی از کمی عقل است. اصلاً نزدیکی به کفر است. اما حسادت به امام چیز دیگری است. حسادت به علی علیه السلام کفر است. یعنی با حسادت به برادر و خواهر و همسایه‌ات فرق دارد. اینجا بحث امامت است.

«و لم یَجعَلِ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الشَّیطانَ عَلَیکَ سُلطاناً یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ.» [یعنی:] خداوند عز و جل برای شیطان بر تو سلطه‌ای قرار نداده است. (یعنی تو این‌گونه نیستی که شیطان بر تو مسلط شود. حواست را جمع کن.) «ألا أُخبِرُکَ بِما سَمِعْتُ مِنْ أَبیکَ فیکَ؟» آیا می‌خواهی چیزی را به تو خبر دهم که پدرت (علی علیه السلام) در مورد تو گفته است؟ «قالَ: بَلی.» گفت: «بله، بگو آقا.» «قالَ: سَمِعْتُ أباکَ یَقولُ یَومَ البَصرَةِ.» [امام حسن علیه السلام] گفت: «از پدرت (امیرالمؤمنین علیه السلام) شنیدم که روز بصره (یعنی روز جنگ جمل) می‌فرمود: «مَنْ أحَبَّ أنْ یَبَرَّنی فی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ فَلْیَبَرَّ مُحَمَّداً وَلَدی.» هر کس می‌خواهد در دنیا و آخرت به من نیکی کند، پس به فرزندم محمد نیکی کند.» (یعنی چه؟ ایشان مقامی دارد. محمد بن حنفیه مقامی دارد که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «چه من زنده بودم چه نبودم، اگر خواستید به من نیکی کنید، به محمد، پسرم، نیکی کنید.»)

«یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ! لَو شِئْتُ أنْ أُخبِرَکَ وَ أنتَ نُطفَةٌ فی ظَهرِ أَبیکَ لَأَخبَرْتُکَ.» (اگر بخواهم، از زمانی که نطفه‌ای در صلب پدرت بودی، به تو خبر می‌دهم.) امام [حسن علیه السلام] فرمود: «از زمان نطفه بودنت، به تو خبر می‌دهم.» «یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ! أما عَلِمْتَ أنَّ الْحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ بَعدَ وَفاةِ نَفْسی وَ مُفارَقَةِ روحی جِسْمی إمامٌ مِنْ بَعْدی و عِندَ اللهِ جَلَّ اسمُهُ فِی الکتابِ وِراثَةٌ مِنَ النَّبِیِّ.» [یعنی:] آیا نمی‌دانی که حسین بن علی علیهما السلام پس از وفات من و جدا شدن روحم از جسمم، امام بعد از من است و نزد خداوند جل اسمه، در کتاب، [مقام] وراثت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای او ثبت شده است. [خداوند] به آن وراثت از جانب پدرش علی علیه السلام و مادرش فاطمه زهرا سلام الله علی‌ها را اضافه کرده است.

«فَعَلِمَ اللهُ أنَّکُم خِیَرَةُ خَلْقِهِ.» و خداوند می‌دانست که شما بهترین خلق او هستید.) «فَاصطَفی مِنْکُم مُحَمَّداً ص).» [یعنی:] پیامبر ص) را از میان شما (بهترین خلق) انتخاب کرد. «و اختارَ مُحَمَّدٌ عَلِیّاً.» و پیامبر اکرم ص) حضرت علی علیه السلام را اختیار و انتخاب کرد. «و اختارَنی عَلِیٌّ علیه السلام بِالإِمامَةِ.» و علی علیه السلام من را به امامت انتخاب کرد. (اگر چه پیامبر اکرم ص) هم فرموده بود.) حالا بحث حضرت علی علیه السلام را دارد به ایشان می‌گوید. «و اخترتُ أنا الحُسَینَ علیه السلام.» و من نیز حسین علیه السلام را اختیار کردم.

«فَقالَ لَهُ مُحَمَّدُ بنَ عَلِیٍّ.» محمد بن حنفیه در جواب گفت: «أنتَ إمامٌ و أنتَ وَسیلَتی إلَی مُحَمَّدٍ ص) گفت: «تو امام من هستی و تو واسطه‌ای برای من با پیامبر ص) وسیله من هستی.» آفرین به این معرفت! توسل یعنی چه؟ وسیله جستن. آن چیزی که من از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بخواهم بگیرم، به واسطه تو می‌گیرم. از باطن تو دریافت می‌کنم. «واللهِ لَوَدَدْتُ أنَّ نَفسی ذَهَبَتْ قَبْلَ أن أسمَعَ مِنْکَ هذا الکَلامَ.» [یعنی:] به خدا قسم، ای کاش جانم قبل از آنکه این حرف را از تو بشنوم، از کالبدم بیرون رفته بود. (محمد حنفیه می‌خواست بگوید: که حالا چه؟ مثلاً چون [امام حسن] می‌فرمود از دنیا می‌خواهی بروی.) و اینکه [امام حسن] بر این مسئله تأکید می‌کند، چون بعداً (محمد بن حنفیه عمرش طولانی شد؛ بعد از امام حسین علیه السلام هم بود، زمان امام سجاد علیه السلام هم بود.) حتی عده‌ای قائل به چه چیزی شدند؟ امامت محمد بن حنفیه شدند. فرقه مختاریه به وجود آمد، فرقه کیسانیه به وجود آمدند که محمد بن حنفیه را امام می‌دانستند و بعد از او، پسرش، پسر محمد بن حنفیه را امام می‌دانستند. اما خود محمد بن حنفیه این‌گونه نبود؛ قائل به امامت خودش نبود. این‌ها که امام حسن علیه السلام تأکید می‌کند، برای چیست؟ برای محکم کردن کار است.

«ألا وَ إنَّ فی رَأْسی کَلاماً لا تَنْزِفُهُ الدِّلاءُ وَ لا تُغَیِّرُهُ نَقَمُ الرِّیاحِ، کَأنَّهُ کِتابٌ مُعجَمٌ فی رِقٍّ مُنَمْنَمٍ. أهَمُّ بإبْداعِهِ، فَأَجِدُنی سُبِقتُ إلَیهِ سَبْقَ الْکِتابِ الْمُنَزَّلِ أوْ ما جاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ. و إنَّهُ لَکَلامٌ یَکِلُّ بِهِ لِسانُ النّاطِقِ وَ یَدُ الْکاتِبِ، حَتّی لا یَجِدَ قَلَماً وَ یُؤْتی بِالْقِرطاسِ و هوَ مِمّا لا یُبلَغُ إلّا بِفَضْلِکَ وَ کَذلِکَ یَجزِی اللهُ الْمُحسِنینَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللهِ.»

[محمد حنفیه می‌گوید:] هان، در سرم سخنی است که دلوها آن را نمی‌کِشند و وزش بادها آن را دگرگون نمی‌کند. گویی کتابی بی‌ابهام در ورقی نگارین است. آهنگ آشکار کردن آن را می‌کنم، آنگاه می‌بینم که کتاب نازل‌شده (قرآن) یا آنچه رسولان آورده‌اند، در این کار بر من پیشی گرفته‌اند. و آن سخنی است که زبان سخنور و دست نویسنده از ادای آن ناتوان می‌مانَد؛ چنان که قلم‌ها تمام می‌شوند و کاغذها سیاه می‌گردند، و فضایل شما به پایان نمی‌رسد. (آفرین! هر چه بگویم، می‌بینم قبل از آن خداوند گفته است و هر چه هم بگویم، قلم‌ها یارای نوشتنش را ندارند در فضایل شما.) و خداوند این‌گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهد و هیچ قدرتی جز با یاری خدا نیست.

«الحُسَینُ أعْلَمُنا عِلْماً وَ أثْقَلُنا حِلْماً وَ أَقْرَبُنا مِنْ رَسولِ اللهِ رَحِماً.» حسین علیه السلام عالم‌ترینِ ما در علم است، بردبارترینِ ما در حلم است، و نزدیک‌ترینِ ما به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از نظر خویشاوندی است. «کانَ فقیهاً قَبْلَ أن یُخْلَقَ.» (آفرین! [محمد حنفیه] می‌فرمود: «حسین علیه السلام فقیه بود، قبل از آنکه آفریده شود.

«وَ قَرَأَ الْوَحْیَ قَبْلَ أنْ یَنْطِقَ.» وحی را قرائت کرده بود، قبل از آنکه به سخن آید.» «وَ لَو عَلِمَ اللهُ فی أحَدٍ خَیْراً لَاصطَفَی مُحَمَّداً ص) و اگر خداوند در کس دیگری خیری می‌دید، پیامبر ما را برنمی‌گزید. (اگر کسی بهتر بود، او را برمی‌گزید.) «فَلَمّا اختارَ اللهُ مُحَمَّداً، وَ اختارَ مُحَمَّدٌ عَلِیّاً، وَ اختارَکَ عَلِیٌّ إماماً، وَ اختَرْتَ أنْتَ الحُسَینَ سَلَّمنا وَ رَضینا.» وقتی که خداوند پیامبر ص) را انتخاب کرد، و پیامبر اکرم ص) علی علیه السلام را انتخاب کرد، و علی علیه السلام تو را به امامت انتخاب کرد، و تو حسین علیه السلام را انتخاب کردی، ما تسلیم و راضی هستیم. «مَنْ هُوَ بِغَیرِهِ یَرْضَی؟» کیست که به غیر او راضی شود؟ «کُنّا نُسَلِّمُ بِهِ مِنْ مُشْکِلاتِ أمْرِنا.» او کسی است که در دشواری‌هایمان به او پناهنده می‌شویم.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

14.4 مگابایت

← بعدیقبلی →