بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَنَبِینَا وَطَبِیبِ قُلُوبِنَا وَشَفِیعِ ذُنُوبِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ، الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الْمَحْمُودِ، أَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ (ص).
پنجشنبه ۱۴۰۴/۵/۱۶، درس اصول کافی، جلد دوم،
موضوع، باب، اشاره و نص بر ابیجعفر (امام باقر ع
احادیثی که در مورد امام باقر علیه السلام روایت شده است.
روایت (۱)
اسماعیل بن محمد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیش از آنکه وفات علی بن الحسین علیهما السلام فرا رسد، زنبیلی یا صندوقی را که نزد او بود، بیرون آورد و فرمود: ای محمد: این صندوق را ببر، پس آنرا در میان چهار تن (که چهار طرفش را گرفته بودند) بردند، چون آنحضرت وفات کرد، برادران امام باقر آمدند و ادعا کردند که از آنچه در میان صندوق بود، بهره ما را بده. فرمود: بخدا که از بهره شما چیزی در آن نبود، اگر از بهره شما چیزی در آن میبود، پدرم آنرا بمن نیمداد، در آن صندوق سلاح و کتب رسولخدا صلی اللّه علیه و آله بود (که از علائم و مختصات امام علیه السلام است
روایت (۲)
عیسی بن عبداللّه از جدش نقل کند که علی بن الحسین علیهما السلام در حال احتضار که تمام اولادش گردش بودند، بآنها متوجه شد، آنگاه بمحمد بن علی رو کرد و فرمود: ای محمد! این صندوق را بخانه خود بر، سپس گوید: ولی در آنصندوق درهم و دینار نبود، بلکه پر از علم و دانش بود
روایت (۳)
ابن ابیالعلاء گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: عمر بن عبدالعزیز به ابن حزم (که گویا والی او در مدینه بوده) نوشت که صدقه (یعنی دفتر موقوفات و صدقات – مجلس (ره) -) علی و عمر و عثمان را برای او بفرستد، ابن حزم هم شخصی را نزد زید بن حسن که بزرگترین اولاد علی بود فرستاد تا آنرا مطالبه کند. زید گفت: حاکم (متولی) بعد از علی حسن بود و پس از حسن حسین و بعد از حسین علی بن الحسین و پس از علی بن الحسین محمد بن علی است، از او مطالبه کن، ابن حزم نزد پدرم فرستاد، پدرم مرا فرستاد تا آن دفتر را بابن حزم تحویل دادم (و دفتر صدقات عمر و عثمان را هم از اولاد خود آنها مطالبه کرد).
ابن ابیالعلاء گوید: یکی از ما بامام عرضکرد: اولاد حسن این موضوع را میدانند؟ فرمود: آری چنانکه میدانند اکنون شب است، ولی حسد آنها را تحریک میکند، و اگر ایشان حق را از راه حق مطالبه کنند، برای خود آنها بهتر است، اما ایشان دنیا را میطلبند
این احادیث به این نکته اشاره دارند که امام بعدی چه کسی است.
روایت (۴)
ابن ابییعفور گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: عمر بن عبد العزیز بابن حزم نوشت – سپس مانند روایت سابق نقل میکند – جز اینکه میگوید: ابن حزم نزد زید بن حسن فرستاد و او از پدرم بزرگتر بود
* (همانطور که پیشتر عرض شد، گاهی راوی حدیثی مشابه را به دلیل تعدد سلسله سند نقل میکند تا اعتبارسند بالا برود.
((پایان باب))
باب «الاشاره و النص عن ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق صلوات الله علیهما». این باب به نص بر امامت موسی بن جعفر (ع) اختصاص دارد.
باب (۱)
ابیالصباح گوید: امام باقر علیه السلام بحضرت صادق نگاه کرد که راه میرفت، فرمود: این را میبینی؟ این از کسانی است که خدای عزوجل فرماید: (((ما میخواهیم بر آنکسان که در زمین ناتوان شمرده شدهاند منت نهیم و پیشوایشان سازیم و وارث زمینشان کنیم – 5 سوره 28 -))
روایت دوم
امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات پدرم نزدیک شد، فرمود: ای جعفر! خیرخواهی اصحابم را بتو سفارش میکنم. گفتم: قربانت گردم: بخدا آنها را بمقامی از علم رسانم که هر مردی از آنها در هر شهری که باشد، محتاج بسؤال از هیچکس نباشد
(پیش از دوران امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)، شیعیان گاهی برای مسائل فقهی به علمای اهل سنت رجوع میکردند. اما با ظهور امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) و گشایش مکتب علمی ایشان، شیعیان چنان غنی شدند که حتی علمای اهل سنت برای برخی امور فقهی، کلامی یا تفسیری از آنان سؤال میپرسیدند. شیعه امام صادق (ع) باید چنین میبود و چنین نیز شد. امام صادق (ع) چه میزان تفسیر قرآن، احکام و مسائل کلامی برای شیعیان بیان فرمودند که آنان از نظر علمی غنی گشتند؟ همانطور که میدانید، نیمی از احادیث شیعه از امام صادق (ع) روایت شده است و نیم دیگر از سایر ائمه (ع). به عبارت دیگر، احادیث امام صادق (ع) به تنهایی با مجموع احادیث دیگر ائمه (ع) برابری میکند.)
روایت (۳)
سدیر صیرفی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: از جمله سعادت مرد اینستکه او را فرزندی باشد که شباهتی از خلقت و اخلاق و شمائلش در او درک شود و من شباهت خلقت و اخلاق و شمائلم را از این پسرم یعنی امام صادق درک میکنم
اشاره دارد امام صادق علیه السلام امام بعد از من است.
روایت (۴)
طاهر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام بودم که جعفر علیه السلام آمد، آنحضرت فرمود: این بهترین مردمست (پیداست که در این جمله خود آنحضرت از کلمه (((مردم))) مستثنی است)
«هَذَا خَیْرُ الْبَرِیَّةِ».
این بهترین مردم است. (اشاره به آیه قرآن: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ»؛ بهترین مردماند.) فرمود: «این از بهترین مردم است.» بهترین مردم کسانی هستند که امام میشوند.
در ادامه حدیث میگوید: «أَوْ أَخْیَرُ». یا به معنای بهترین مردم است. «اخیر» یعنی بهترین. (همانند تفاوت «به» و «بهترین» یا «عالم» و «اعلم».)
روایت (۵)
در این دو روایت هم طاهر عین آنچه را در روایت سابق نقل کرد، نقل میکند و فقط وسائط میان طاهر و کلینی فرق میکنند.
روایت (۶)
در این دو روایت هم طاهر عین آنچه را در روایت سابق نقل کرد، نقل میکند و فقط وسائط میان طاهر و کلینی فرق میکنند
روایت (۷)
جابربن یزید جعفی گوید: از امام باقر علیه السلام راجع بقائم (بامر خدا یعنی امام) سؤال شد، حضرت دست خود را بامام صادق علیه السلام زد و فرمود: بخدا که این قائم آل محمد صلی اللّه علیه و آله است، عنبسه گوید: چون امام باقر علیه السلام وفات کرد، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و این خبر را باو دادم، فرمود: جابر راست گفته است، سپس فرمود: شاید عقیده ندارید که هر امامی بعد از امام پیشینش قائم (بامر خدا) است؟
**ر بن یزید جعفی از اصحاب نزدیک امام باقر (ع) بود که میگوید:
«سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ».
میگوید: از امام باقر (ع) درباره قائم پرسیدیم.
روایت (۸)
عبدالاعلی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم آنچه در آنجا بود (از کتب و نشانههای امامت) بمن سپرد و چون وفاتش نزدیک شد، فرمود: گواهانی نزد من آور، من چهار تن از قریش را که نافع – غلام عبداللّه بن عمر – در میان آنها بود حاضر کردم، پس فرمود: بنویس: اینست آنچه یعقوب بپسرانش وصیت کرد. (((پسرانم! خدا برای شما این دین را برگزید، پس نمیرید جز اینکه مسلمان باشید – 132 سوره 2 -))) و محمد بن علی بجعفر بن محمد وصیت کرد و باو امر فرمود که او را در بردیکه نماز جمعه را با آن میخواند کفن پوشد، و با عمامه خودش او را عمامه پوشد و قبرش را چهار گوش سازد و بمقدار چهار انگشت بالا آورد و هنگام دفن بندهای کفن او را بگشاید: سپس بگواهان فرمود برگردید خدا شما را رحمت کند – بعد از آنکه رفتند – گفتم: ای پدر! در این وصیت چه احتیاجی بگواه گرفتن بود؟ فرمود: پسر جانم! نخواستم که تو (در امر امامت یا کارهای وصیت) مغلوب باشی و مردم بگویند باو وصیت نکرده است، خواستم که تو حجت و دلیل داشته باشی.
«فَأَرَدْتُ أَنْ تَکُونَ لَکَ الْحُجَّةُ».
خواستم تا تو دارای حجت باشی. تو وصی من هستی، اما خواستم در میان مردمان نیز کسانی باشند که گواهی دهند: «بله، ما حاضر بودیم و ایشان، امام صادق (ع) را وصی قرار داد.» چه ظرایف و نکاتی در کار امامان نهفته است! همانگونه که حدیثی بسیار شگفتانگیز از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است. پس از غصب خلافت، هنگامی که برای امیرالمؤمنین (ع) شرح دادند که در سقیفه بنیساعده چه گذشت (در سقیفه بنیساعده، انصار (اهل مدینه) مدعی بودند که حکومت باید از آنِ آنان باشد و مهاجرین نیز میگفتند: خیر، حکومت از آنِ ماست؛ زیرا پیامبر از میان ما و مکی بود. هیچیک از آنان نصّی از پیامبر اکرم (ص) نداشتند که ابوبکر و عمر را به عنوان جانشین مشخص کرده باشد. این امر بر همگان روشن است)، سپس امیرالمؤمنین (ع) نکتهای بسیار جالب بیان فرمودند. فرمودند: «چرا هنگامی که با انصار اهل مدینه بحث میکردند، به این نکته استشهاد نکردند که پیامبر خدا (ص) فرمود: «وصیت میکنم که پس از من با انصار (اهل مدینه) به خوبی رفتار کنید.»» گفتند: «این چه ارتباطی دارد؟» فرمود: «ارتباط دارد. «آن کس است اهل بشارت که اشارت داند.»» پرسیدند: «ارتباطش چیست؟» فرمود: «همیشه به خلیفه سفارش میکنند که حال دیگران را مراعات کند. وقتی میفرماید هوای اهل مدینه را داشته باشید، پس خلیفه از میان اهل مدینه نیست.» امیرالمؤمنین (ع) این ظرایف را درک میکردند. با وجود غصب مقامشان، فرمودند: «آنان این نکته را نمیدانستند.» وگرنه با این نکته میتوانستند اثبات کنند که خلافت از آنِ اهل مدینه نیست. سپس گفتند که حضرت فرمود: «دیگر چه گفتند؟» گفتند: «پیامبر از بستگان و خویشاوندان ماست.» حضرت فرمود: «درخت را چسبیدهاید و میوه را رها میکنید؟ آیا کسی نزدیکتر از من به رسول خدا (ص) هست؟ چه از نظر حسب، چه از نظر نسب، و چه از نظر پیشگامی در ایمان. شما دلایلی میآورید که من به او سزاوارترم، حال آنکه میخواهید خلافت را غصب کنید! اگر ملاک نزدیکی به رسول الله باشد، من از همه نزدیکترم.» مقصود، دقت در کلام امام معصوم است.
((پایان باب))
باب «النص علی ابی الحسن موسی». این باب به نص بر امامت موسی بن جعفر (ع) اختصاص دارد.
روایت (۱)
– فیض بن مختار گوید: بامام صادق علیه السلام عرض کردم: مرا از آتش دوزخ دستگیر، ما بعد از شما که را داریم؟ پس ابو ابراهیم بر آنحضرت وارد شد و او در آن روز کودک بود، امام فرمود: اینست صاحب شما، دامنش را بگیر.
روایت (۲)
معاذ بن کثیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از خدائی که این مقام را به شما روزی کرده میخواهم که تا پیش از وفات شما مانند آنرا به نسل شما هم روزی کند. فرمود: خدا اینکار را کرده است عرض کردم: قربانت گردم، او کیست؟ اشاره بعبد الصالح کرد که خوابیده بود و فرمود این خوابیده و او در آنزمان کودک بود
روایت (۳)
ابن حجاج گوید: در سالیکه ابوالحسن ماضی (امام هفتم) علیه السلام را گرفتند، بعبدالرحمن گفتم: این مرد (امام هفتم علیه السلام) بدست این مرد (هارون) افتاد و نمیدانم عاقبت کارش به کجا انجامد آیا نسبت به یکی از اولادش به تو خبری رسیده است؟ به من گفت: من گمان نمیکردم کسی این مسأله را از من بپرسد، من بمنزل جعفر بن محمد رفتم، او در فلان اتاق خانه در محل نمازش بود و دعا میکرد و موسی بن جعفر طرف راستش بود و آمین میگفت، بحضرت عرضکردم: خدا مرا قربانت کند: میدانید که من تنها بشما گرویدهام و در خدمت شما بودهام، بفرمائید صاحب اختیار مردم بعد از شما کیست؟ فرمود: موسی آن زره را پوشید و بقامتش راست آمد، بحضرت عرض کردم: بعد از این دیگر بچیزی احتیاج ندارم (همین سخن مرا کافیست)
روایت (۴)
مفضل بن عمر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که ابوابراهیم (موسی بن جعفر) علیه السلام وارد شد و او جوانی بود. امام فرمود وصیت مرا درباره این بپذیر (و بدانکه او امام است) و امر امامت را با هر کدام از اصحاب که مورد اطمینانست در میان گذار.
روایت (۵)
اسحاق بن جعفر (بن محمد علیه السلام) گوید: روزی خدمت پدرم بودم که علی بن عمر بن علی (پسر امام چهارم علیه السلام) از پدرم پرسید و گفت: قربانت گردم ما و مردم، بعد از شما بکه پناه بریم؟ فرمود: بکسیکه دو جامه زرد پوشیده و دو گیسو دارد و اکنون از این در بر تو در آید و هر دو لنگه در را با دو دست خود باز کند، چیزی نگذشت که دیدم دو دست که دو لنگه در را گرفته و آنها را گشود، ظاهر گشت، سپس ابوابراهیم علیه السلام بر ما وارد شد
روایت (۶)
صفوان جمال گوید: منصور بن حازم بامام صادق علیه السلام عرضکرد: پدر و مادرم بقربانت مرگ در هر صبح و شام بسراغ جانها میآید، اگر چنین شد، امام کیست؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: اگر چنین شد اینست امام شما و با دست بشانه ابوالحسن علیه السلام زد – که فکر میکنم شانه راست بود – و او در آنوقت پنج ساله بود (قدش پنج وجب بود) و عبداللّه بن جعفر (افطح امام طایفه فطحیه) با مادر آن مجلس نشسته بود (با وجود آنکه از پدرش چنین سخنی شنید، بعد از وفات پدر مخالفت کرد و دعوی امامت نمود
روایت (۷)
عیسی بن عبدالله گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر پیش آمدی کند – که خدا آن را به من ننماید – (یعنی اگر خدای نا خواسته شما وفات کنید) من به که اقتدا کنم؟ فرمود: به فرزندش، عرض کردم: اگر برای فرزندش پیش آمدی کند و برادر بزرگتر و پسر کوچکتری از خود باقی گذارد، بلکه اقتدا کنم؟ فرمود: به فرزندش، سپس فرمود: همچنین همیشه (پسر کوچک امام، بر برادر بزرگتر امام مقدم است) عرض کردم: اگر امام را نشناختم و جای او را ندانستم چه کنم؟ فرمود: میگوئی خدایا! من پیرو و دوستدار آن حجت زنده تو هستم که از فرزندان امام گذشته است، همین ترا کافیست – انشاء الله
روایت (۸)
مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام از ابوالحسن موسی علیه السلام یاد کرد و او در آن روز کودکی بود – و فرمود: این است همان مولودی که در خاندان ما، مولودی پر برکتتر از او برای شیعیان ما بدنیا نیامده است، سپس به من فرمود: به اسماعیل جفا مکن (زیرا اگر چه او امام نیست، اما برادر بزرگتر امامست و یا مقصود این است که: مبادا او را به ادای امامت وادار کنی.
در میان ما مولودی که برکتش بیشتر از این باشد برای شیعیان ما متولد نشده است آقا موسی بن جعفرع بعد به من گفت در مورد اسماعیل جفا نکنید که این یک نکتهای دارد اول این را بگوییم، میفرماید مولودی مثل آقا موسی بن جعفر ع که برکت داشته باشد برای شیعیان ما در ما متولد نشده است یعنی در خانواده من میخواهد بگوید یعنی این امام است یک معنایش این و یک معنایش این که در میان ائمه ع با برکت تر از آقا موسی بن جعفر ع برای شیعیان نیست مگر آقا موسی بن جعفر ع چه خصوصیتی دارند؟
روایت:
آقا موسی بن جعفر ع میفرماید: من مخیر شدم از جانب خداوند بین هلاکت خودم و هلاکت شیعیان و من هلاکت خودم را اختیار کردم حالا چه قضیهای بوده که خداوند میفرماید یکی باید هلاک بشود یا شیعیان هلاک بشوند یا تو ایشان میفرماید من یعنی خودش را فدای شیعه میکند
آقا موسی بن جعفر ع شاید به همین دلیل است که
ایشان باب الحوائج است افرادی که باب الحوائج اند:
روایت:
مشهور است که سه نفر به باب الحوائج مشهورند
یکی حضرت علی ع است یکی آقا قمر بنی هاشم ع
که این دو تا امام نیستند یک نفر دیگراز امامان
اهل بیت ع آقا موسی ابن جعفر ع است که معروف
به باب الحوائج است یعنی هر خواسته ای داشته باشد برود در خانه اش هر حاجتی داشته باشد برود در خانه اش در زندان آقا موسی بن جعفر ع دست خالی برنمی گردد.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی