بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدالله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المسدد المحمود الاحمد ابوالقاسم المصطفی محمد
پنجشنبه ۱۴۰۴/۹/۶،درس اصول کافی جلد دوم،
🧿موضوع: باب«انچه ادعای امامت راستگو را از دروغگو معلوم میکند.»
➖ادامه روایت (۱۷)
⬅️محمد گفت: اى اباعبداللّه! حساب کردى ولى بخطا رفتى، سپس سراقى بن سلخ حوت بطرف امام حمله برد و بپشت حضرت کوبید تا بزندانش انداخت و اموال او و اموال خویشانش را که با محمد همکارى نکرده بودند، به غارت بردند. سپس اسماعیل بن عبداللّه بن جعفر بن ابیطالب که پیرمردى سالخورده و ناتوان بود و یک چشم و دو پایش را از دست داده بود و او را بدوش مىکشیدند حاضر کردند، و محمد از او بیعت خواست، اسماعیل گفت: برادر زاده! من پیرى سالخورده و ناتوانم و به احسان و یارى شما نیازمندترم، محمد گفت: ناچار باید بیعت کنى، اسماعیل گفت: از بیعت من چه سود میبرى؟ بخدا که اگر نام مرا در بیعت کنندگانت بنویسى جاى نام یک مرد را تنگ میکنم، گفت: ناچارى که بیعت کنى و نسبت باو سخنان درشت گفت. اسماعیل باو گفت: جعفر بن محمد را نزد من دعوت کن، شاید با یکدیگر بیعت کنیم، محمد امام صادق علیه السلام را طلب کرد، اسماعیل بحضرت عرضکرد: قربانت گردم، اگر صلاح میدانى که حقیقت را براى او بیان کنى بیان کن، شاید خدا شر او را از ما باز گیرد. فرمود: تصمیم گرفتهام با او سخن نگویم، درباره من هر نظرى دارد اجرا کند.
اسماعیل به امام صادق علیه السلام عرضکرد: ترا بخدا آیا یادت مىآید روزیکه من خدمت پدرت محمد ابن على علیه السلام آمدم و دو حله زرد پوشیده بودم، پدرت بمن نگاهى طولانى کرد و گریست، من عرضکردم: چرا گریه کردى؟ فرمود: گریهام براى اینستکه ترا در پیرى بیهوده مىکشند، و دو بز هم در خون تو شاخ نمىزنند (کسى از تو خونخواهى نمىکند یا خون تو بواسطه سالخوردگیت بسیار کم است) عرضکردم: کى چنین میشود؟ فرمود: زمانیکه ترا به باطلى دعوت کنند و تو سرباز زنى، همان زمان که ببینى چشم لوچ نامبارک فامیلش را که گردن فرازى کند و از خاندان امام حسن علیه السلام باشد، بر منبر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله بالا رود و مردم را بجانب خود خواند، و نامى را که از او نیست (مانند مهدى، صاحب نفس زکیه) بخود بندد. پس تو در آن هنگام هر پیمانى دارى انجام ده (با ایمان و میثاقت تجدید عهد کن) و وصیت را بنویس، زیرا همان روز یا فردایش کشته میشوى (این تردید اگر از امام باشد جهتش اینستکه مردم نسبت باو غلو نکنند و بدانستن علم غیبش معتقد نشوند).
158 خلیفه شد) رفتم، زمانیکه او بحج رفته و در سایه دیوار کعبه براى مردم خطبه مىخواند، بدون اینکه مرا بشناسد، از پاى منبر برخاستم و گفتم: یا امیرالمؤمنین، اگر ترا بخیر خواهى که مىدانم رهنمائى کنم، بمن امان میدهى؟ گفت: آرى. آن خیرخواهى چیست؟ گفتم: موسى بن عبداللّه بن حسن را بتو نشان مىدهم، گفت: آرى تو در امانى، گفتم: بمن مدرکى بده که خاطرم جمع باشد، از او عهود و پیمانها (مانند امضا و شاهد و قسم) گرفتم و از خود اطمینان یافتم، سپس گفتم: خود من موسى بن عبداللّهام، گفت: بنابراین گرامى هستى و بتو عطا میشود، گفتم: مرا بیکى از خویشان و فامیلت بسپار تا نزد خودت عهدهدار زندگى من باشد، گفت: هر که را خواهى انتخاب کن، گفتم: عمویت عباس بن محمد باشد، عباس گفت: من بتو احتیاجى ندارم، گفتم ولى من بتو احتیاج دارم، از تو میخواهم بحق امیرالمؤمنین که مرا بپذیرى، او خواه ناخواه مرا پذیرفت.
مهدى بمن گفت: کى ترا میشناسد؟ در آنجا بیشتر رفقاى ما اطرافش بودند من گفتم: این حسن بن زید است که مرا مىشناسد و این موسى بن جعفر است که مرا مىشناسد، و این حسن بن عبداللّه بن عباس است که مرا مىشناسد، همه گفتند: آرى یا امیرالمؤمنین، (با آنکه مدتى است او را ندیدهایم) گویا هیچ از نظر ما پنهان نگشته است، سپس من بمهدى گفتم: یا امیرالمؤمنین همانا این پیش آمد را پدر این مرد بمن خبر داد و بموسى بن جعفر اشاره کردم -.
موسى بن عبداللّه گوید: در آنجا دروغى هم بامام جعفر صادق علیه السلام بستم و گفتم: و بمن امر کرد که بتو سلام برسانم و فرمود: او پیشواى عدالت و سخاوتست، مهدى دستور داد پنجهزار دینار بموسى بن جعفر تقدیم کنند، آنحضرت دو هزار دینارش را بمن داد و به تمام اصحابش صله بخشید و با من (با آنکه نصایح پدرش را نشنیده بودم) خوب صله رحم کرد. (نتیجه نقل این داستان مفصل اینکه) هر گاه نام فرزندان محمد بن على بن الحسین علیهم السلام برده شد: بگوئید: درود خدا و فرشتگان و حاملین عرش و کاتبین کرام بر آنها باد و امام صادق علیه السلام را از میان آنها بپاکیزهترین درود اختصاص دهید، و خدا موسى ابن جعفر را از جانب من جزاى خیر دهد، زیرا بخدا که من بعد از خدا بنده ایشانم.
⬅️روایت(۱۸)
««در اینجا داسنان شهید فخ را تعریف کرد»
عبداللّه بن مفضل گوید: چون حسین بن على، کشته شده در فخ خروج کرد و مدینه را بتصرف در آورد، موسى بن جعفر را براى بیعت طلب کرد، حضرت تشریف آورد و باو فرمود: پسر عمو! بمن تکلیفى مکن که پسر عمویت (محمد بن عبداللّه) به عمویت امام صادق کرد، تا از من چیزیکه نمیخواهم سر زند؟ چنانکه از امام صادق علیه السلام چیزى سر زد که نمىخواست (مقصود سخنان درشتى است که میان آنها رد و بدل شد و اخباریکه امام علیه السلام باو گفت: که در حدیث سابق بیان گردید).
حسین بحضرت عرضکرد: مطلبى بود که من بشما عرضکردم: اگر خواهى در آن خارج شو و اگر نخواهى شما را در آن مجبور نمىکنم خدا یاور است و سپس خداحافظى کرد.
ابو الحسن موسى بن جعفر هنگام خداحافظى به او فرمود: پسر عمو! تو کشته خواهى شد، پس نیکو جنگ کن (ضربت را جدى بزن) زیرا این مردم فاسقند، اظهار ایمان مىکنند و در دل مشرکند و انالله و انا علیه راجعون من مصیبت شما جماعت را (خویشانم را) بحساب خدا میگذارم، سپس حسین خروج کرد و کارش بدانجا رسید که رسید، یعنى همگى کشته شدند، چنانچه آنحضرت علیه السلام فرمود.
⬅️روایت(۱۹)
یحیى بن عبداللّه بن حسن بموسى بن جعفر علیهما السلام نوشت: اما بعد من خودم را بتقواى خدا سفارش میکنم، و ترا هم به آن سفارش مىکنم زیرا تقوى سفارش خداست نسبت به پیشینیان و پسینیان، یکى از یاوران دین خدا و ناشرین اطاعتش بر من وارد شد و خبر داد که بر من ترحم کردهئى (که کشته میشوم) و ما را کمک نخواهى کرد؟ من دعوت بسوى آن کس از آل محمد صلى اللّه علیه و آله را که مردم بپسندند (با تو) مشورت کردم و تو حاضر نشدى و پیش از تو هم پدرت حاضر نشد، شما از زمان قدیم چیزى را ادعا مىکنید که در خورتان نیست و آرزوى خود را بجائى کشانیدهاید که خدا بشما عطا نکرده است، پس هواپرست شدید و گمراه گردید، و من ترا برحذر میدارم از آنچه خدا ترا نسبت بخود برحذر داشته است.
حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام باو نوشت: از جانب موسى پسر (ابى) عبداللّه جعفر و هم پسر على (بن ابیطالب) که هر دو در بندگى و اطاعت خدا شریکند بسوى یحیى بن عبداللّه بن حسن. اما بعد همانا من ترا و خودم را از خدا بیم مىدهم و تو را از عذاب دردناک و عقاب سخت و کیفر کاملش آگاه مىسازم و تو و خودم را به تقواى خدا سفارش میکنم، زیرا تقوى موجب زینت سخن و پابرجائى نعمتهاست، نامهات بمن رسید، در آنجا نوشته بودى که من و پدرم از زمان پیش مدعى (مقام و منصب) بودهایم، در صورتیکه تو چنین ادعائى از من نشنیدهئى و (خدایتعالى در سوره زخرف فرماید) (((گواهى آنها نوشته شود و مورد بازخواست قرار گیرند))) حرصیکه اهل دنیا بدنیا و خواستنیهاى آن دارند، تمام خواستههاى آخرت آنها را هم در دنیا تباه کرده است (از اینجهت عبادات و اعمال آخرت خود را هم باغراض دنیوى مشوب میسازند چنانکه تو امر بمعروف را بافتراء بر من و انکار حق مشوب ساختى) و نوشته بودى که من بواسطه آرزو داشتن آنچه نزد توست (یعنى ادعاء امامت) مردم را از تو میرانم. در صورتیکه اگر راهى را که تو پیش گرفتهاى مایل باشم، ناتوانى از دانستن روش و کم بصیرتى بدلیل جلوگیر من نباشد (معرفت و بصیرت من از تو خیلى بیشتر است ولى میدانم اکنون وقتش نیست) اما خداى تبارک و تعالى مردم را معجونى مرکب آفریده و قوائى شگفت آور غرائزى گوناگون باو عطا کرده است، من دو کلمه درباره انسان از تو مىپرسم، (تا بدانى که تو بناحق ادعا میکنى، بمن بگو).
عترف در بدن تو چیست؟ و صهلج در انسان کدامست؟ جوابش را بمن بنویس، من بتو سفارش میکنم و از نافرمانى خلیفه بر حذرت میدارم، و بفرمانبردارى و اطاعتش تشویقت میکنم و دستور میدهم که براى خود امانى بگیرى پیش از آنکه در چنگال افتى و از هر طرف گلوگیر شوى و از هر سو بخواهى نفس کشى، راهى نیابى، تا خدا باحسان و فضل خود و دلسوزى خلیفه أبقاهالله بر تو منت نهد و خلیفه امانت دهد و بر تو مهربانى کند و خویشان پیغمبر صلى الله علیه و آله را نسبت بتو (بواسطه تو) حفظ کند، درود بر کسیکه از هدایت پیروى کند (((بما وحى رسیده که عذاب براى کسى است که تکذیب کند و رو بگرداند- 47 سوره 20-))).
جعفرى مىگوید: بمن خبر رسید که نامه موسى بن جعفر علیه السلام بدست هارون افتاد، چون آنرا قرائت کرد گفت: مردم مرا بر موسى بن جعفر مىآغالند، در صورتیکه او از آنچه متهمش میکنند منزه است.
//شرح حدیث(تمام کسانیکه قیام کردن کشته شدند ائمه ما هم فرمودند هر کسی قیام کرد کشته شد و در روایات هم زیاد آمده است.
اختلاف ما با اهل سنت قسمت عمدهاش در این است که حاکم باید از طرف خدا باشد حتی اگر اولاد پیامبر هم باشد حق حکومت ندارد
کسی که حرص دنیا میزند دنبال آخرت نمیرود جایی در دل او برای آخرت نیست.
//والسلام علی من اتبع الهدی//این سلام سلام جنگی است و رسول خدا آن را در آخر نامههای جنگیش مینوشت
➖پایان باب➖
🧿باب« کراهیت تعیین وقت ظهور امام ع»
توضیح( دروغ میگویند کسانی که وقت تعیین میکنند برای فرج ،
روایت از معصوم ع: هر کسی گفت نترسید او را تکذیب کنید و بگویید که دروغ میگوید حتی اگر از خاندان ما باشد)
⬅️روایت (۱)
ابو حمزه ثمالى گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: اى ثابت همانا خداى تبارک و تعالى این امر را هفتاد وقت گذاشت، چون حسین صلوات اللّه علیه کشته شد، خشم خداى تعالى بر اهل زمین سخت گشت، آنرا تا صد و چهل بتأخیر انداخت. سپس که ما به شما خبر دادیم، آن خبر را فاش کردید و از روى پوشیده پرده برداشتید، بعد از آن خدا براى آن وقتى نزد ما قرار نداد. خدا هر چه را خواهد محو کند و ثابت گذارد اصل کتاب نزد اوست.
ابو حمزه گوید: من این حدیث را بامام صادق علیه السلام عرضکردم، فرمود: چنین بوده است
//شرح حدیث( امیرالمومنین زیاد تکرار میکردند تا سال هفتادم بلا و بعد از آن آسایش و فرج، و سال هفتادم هم شد آسایش و فرج ندیدیم آنجا این حدیث را فرمودند به خاطر شهادت امام حسین (ع) و به تاخیر افتاد و یک بار هم شما افشاگری کردید و وقتی خدا قرار ندادبرای فرج که به شما بگوییم.
⬅️روایت (۲)
عبدالرحمن بن کثیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم که مهزم وارد شد و عرض کرد: قربانت: بمن خبر دهید: این امرى که در انتظارش هستیم کى واقع میشود؟ فرمود: اى مهزم! دروغ گفتند وقت گزاران و هلاک شدند شتاب کنندگان و نجات یافتند تسلیم شوندگان.
شرح حدیث( تعطیل در فرج یعنی چه!!! زمانی که گفته میشود «اَللهمَّ کُن لولیَّک…… اینجا دعا میکنیم تعجیل نیست.
⬅️روایت(۳)
ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقائم علیه السلام پرسیدم، فرمود: وقت گزاران دروغگویند، ما خانوادهئى هستیم که تعیین وقت نکنیم.
⬅️روایت(۴)
احمد باسناد خود گوید: آنحضرت فرمود: خدا نخواهد جز آنکه با وقتیکه وقت گزاران تعیین کنند مخالفت کند (پس هر که براى ظهور آنحضرت وقتى معین کند، واقع و حقیقت و زمانیکه خدا آنحضرترا ظاهر کند بر خلاف آنست).
شرح حدیث( خداوند عمداً مخالفت میکند با کسی که وقت تعیین میکند برای امر فرج)
⬅️روایت(۵)
فضیل بن یسار گوید: بامام باقر علیه السلام عرضکردم: براى این امر وقتى هست؟ فرمود وقت گزاران دروغ گویند، وقت گزاران دروغ گویند، وقت گزاران دروغ گویند. همانا موسى علیه السلام چون (در طور سینا) بپروردگار خود براى پیغام بردن وارد شد، قومش را وعده سى روز دارد، و چون خدا ده روز بر سى روز افزود قومش گفتند: موسى با ما خلف وعده کرد، و کردند آنچه کردند (یعنى گوساله پرست شدند) پس اگر ما خبرى بشما گفتیم و طبق گفته ما واقع شد، بگوئید: خدا راست فرموده است تا دو پاداش گیرید.
شرح جدیث( نکند طول غیبت باعث شود شیعه به انحراف برود.
// پس اگر ما خبری به شما گفتیم و طبق گفته ما واقع شد بگویید خدا راست فرموده است تا دو پاداش گیرید
⤴️ این اشاره به بحث بداء دارد امام چیزی میگوید ظاهرا صورت نمیگیرد، بحث این است ما متوجه نمیشویم که امام چه گفته است،
ایه قرآن( ۚ وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ) از سوی خدا آنچه را که نمی پنداشتند، آشکار می شود.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی