بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ طَبِیبِ قُلُوبِنَا وَ شَفِیعِ ذُنُوبِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ، الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الْمَحْمُودِ أَحْمَدَ، أَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ
▪️پنجشنبه۱۴۰۵/۴/۱۸،اصول کافی، جلد دوم.
«باب نکته ها و برگزیده هائیست از قرآن در باره ولایت»
روایت(۸)
⤴️امام صادق علیه السلام راجع بقول خداى عزوجل (((هر که اطاعت خدا و رسولش کند (راجع بولایت على و ولایت امامان بعد از او) بکامیابى بزرگى رسیده است 71 سوره 33 -))) فرمود: اینگونه نازل شده است. (گویا مراد این است که مقصود از اطاعت خدا و رسول، ولایت على و ائمه علیهم السلام است.
▪️ایه اینطور نازل شده بود، یعنی لفظ قرآن، نه نزول به این معنا نازل شده کسیکه اطاعت خدا و رسول کند در ولایت علی ع)،
▪️ولایت زیر شاخه دارد، نماز، نیکی به والدین، صله رحم، ووو….
می فرماید اطاعت از خدا و رسول کنید، این مهم است ولایت و بقیه زیر شاخه ولایت هستند اگر ولایت را نپذیرد بقیه اعمال او درست نیست.
▪️ اطاعت از رسول خدا ص) یعنی اطاعت از امیرالمومنین ع) اینطور نازل شده جز لفظ قرآن نیست جز معنای نزول است و این نکته مهم است.
▪️ اسامی ائمه به وضوح در قرآن نیامده است ، در هر روایت که بگویند آمده آن روایت جعل است .
▪️ روایت هم به معنای نازل شده نه لفظ.
➖رسولخدا ص در حدیث لوح و قلم حدیث قرطاس یا فاجعه پنجشنبه (به عربی: رزية يوم الخميس ) به رویدادی اشاره دارد که محمد پیامبر اسلام کمی پیش از مرگش درخواست کرد تا چیزی بنویسد، اما عمر بن خطاب آن را رد کرد.
▪در ️ اینجا رسولخدا ص) میخواست اسم امیرالمومنین ع) را بنویسد که اگر در قرآن آمده بود دیگر نوشتن نداشت.
روایت (۹)
⤴️یکى از ائمه علیهم السلام درباره قول خداى عزوجل چنین فرموده است: (((و شما حق نداشتید رسول خدا را آزار دهید 53 سوره 33 -)))(نسبت بعلى و ائمه) (((مانند آن کسان که موسى را آزار کردند و خدا او را از آنچه دربارهاش گفتند تبرئه نمود 69 سوره 33 -)
⤴️ این حدیث مرفوع است، در سلسله سند حدیث مرفوع به جایی میرسد که یک راوی یا دو راوی از هم جدا میافتند، در اینجا محمد بن عمران اسمش آمده ولی خودش امام را ندیده وگرنه حدیث مرفوع نمیشد.
▪️ چون ذکر نکرده چه کسی حدیث را نقل کرده جزو احادیث مرفوع است و بعد نقل نمیکند از کدامین امام است
▪️ این حدیث یک مقدار توجیه کرده و انتقاد هم میشود کرد
▪️ایه قران: وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا
▪️ در ادامه میفرماید حق ندارید با همسران رسول الله ازدواج کنید چون حکم مادران شما را دارند، و میفرماید حق ندارید رسول خدا را اذیت کنید در اینجا برداشت کردهاند که منظور از اذیت امام علی و ائمه است. در حالی که سیاق آیه در مورد همسران پیامبر است.
الأحزاب
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَىٰ فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا
ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! [ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺗﺎﻥ ] ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﻮﺳﻲ ﺭﺍ [ ﺑﺎ ﺗﻬﻤﺖ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﻭ ] ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﻣﻰ ﮔﻔﺘﻨﺪ ، ﭘﺎﻙ ﻭ ﻣﺒﺮّﺍ ﺳﺎﺧﺖ ، ﻭ ﺍﻭ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﺁﺑﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ .(٦٩)
⤴️ مثل کسانی که حضرت موسی را اذیت کردند اینجا ربطی به این ندارد،
داستان حضرت موسی به این صورت بود که عدهای یک زن را اجیر کردند که حضرت موسی را بدنام کند،
خداوند حضرت موسی را تبرئه کرد پرده از جلوی چشمان آن زن کنار رفت و ملکوت را دید و گفت مرا مجبور کردند که این کار را انجام بدهم.
➖ اقا جان (علامه حسن زاده آملی) هیچ وقت زن را تنها در خانه راه نمی داد.
▪️این چه ربطی به ولایت علی بن ابی طالب دارد، حدیث با ایات نمی خورد، حدیث هم مرفوع است و مشخص نیست که مال کدام امام است و خود حدیث تشویش دارد.
روایت(۱٠)
⤴️مردى از امام علیه السلام راجع بقول خداى تعالى: (((هر کس از هدایت من پیروى کند گمراه نشود و بدبخت نگردد 123 سوره 20 -))) پرسید، حضرت فرمود: یعنى هر کس بائمه معتقد باشد و از فرمانشان پیروى کند و از اطاعتشان بیرون نرود
▪️شرح حدیث
▪️در اینجا هم باز امام ذکر نشده که کدام امام است. در این
حدیث دهم، مردی از قول خدا سؤال کرد. «او را» یعنی امام را منظورش است. حالا شاید در تقیّه بوده و نخواسته اسم امام را بیاورد. سؤال کرد مردی از او؛ وقت نگفته است اصلاً که کی بوده و آن مرد که بوده است.
▪️حالا در مورد اینکه: «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقى»؛ ➖آیۀ قرآن است، سورۀ طه/۱۲۳.
یعنی هر کس از هدایتم پیروی کند، گمراه و شقی نمیشود؛
نه گمراه میشود و نه بدبخت میشود. کسی که از هدایت
من پیروی کند
▪️ در داستان نزول حضرت آدم علیهالسلام به زمین نیز همین هست که «اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ…»؛ شاید اصلاً ادامهٔ همین باشد، همین ادامهٔ آن است. همین آیه است که میفرماید: فرود آیید به زمین و هر کس که هدایتم به او برسد… «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ» یعنی کسی که هدایت من به او برسد؛ یعنی همه کس هدایت الهی سراغش نمیرود؛ خیلیها هستند، حتی مکانشان یک جور است، بعضی هستند که به هر دلیلی… اما آن کسی که هدایت من سراغش رفت، «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ» – کسی که از هدایت من تبعیت کند – نه گمراه میشود و نه بدبخت؛ «فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقى»؛ نه راه را گم میکند. چون بعضی وقتها طرف آدم خوبی است ولی راه را گم میکند؛ نمیداند کدام طرف باید برود. . «وَ لا یَشْقى» یعنی شقی هم نمیشود؛ معلوم میشود آنکه گمراه شده ممکن است شقی نباشد.
▪️امیرالمؤمنین ع در نهجالبلاغه میفرماید: بعد از من خوارج را نکشید. چرا!!!! چرا بعد از شما خوارج را نکشیم؟ فرمود: فرق میکند. آن کسی که از ابتدا دنبال بیراهه رفت، با آن کسی که راه را گم کرد. یعنی اینان راه را گم کردند؛ عدهای آمدند و اینان را گول زدند و گفتند که اصلاً پیامبر امامی ندارد، ما اصلاً امام نمیخواهیم. خوارج این را میگفتند. حضرت فرمود که اینان مثل معاویه نیستند که بدذات باشند. از ابتدا اصلاً کافر باشد در درون؛ اینان بر اثر راه را گم کردن چنین شدند.
▪️«فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ» یعنی چه؟ فرمود: «مَنْ قَالَ بِالْأَئِمَّهِ»؛ کسی که قائل به ائمّه باشد و تبعیّت کند از امر آنان و
«لَمْ یَجُزْ طَاعَتَهُمْ»؛ یعنی از طاعت آنان بیرون نرود، چنین کسی چه میشود؟ نه گمراه میشود و نه شقی؛ چون «هُدای» یعنی امام. «اتَّبَعَ هُدایَ» یعنی تبعیت کند از امام، از آنچه که امام میگوید، نه اینکه از خودش اجتهاد کند. آنچه که امام میگوید را باید پیش روی خود قرار دهد؛ چون بسیاری اجتهاد میکنند و با اجتهاد از مسیر امام بیرون میروند. البته همه را نمیگوییم، ولی بعضی هستند اینگونه.
▪️مثل آن حدیث توقیع مبارک از جانب آقاجان بقیةالله که میفرمود: «وَ الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّهُ اللهِ»؛ در حوادثی که اتفاق افتاده یا اتفاق میافتد، به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم.
نفرمود به فقها مراجعه کنید. آقا نمیدانست که حدیث شناختن میخواهد؟ الآن بعضی اینگونه میگویند که
«یا محدث» یعنی فقیه؛ نه آقا، فقیه با محدث بسیار فرق دارد. فقیه نظر خودش را میگوید، ولی محدث میگوید که امام صادق ع اینگونه فرموده، امام صادق ع آنگونه فرمود. نفرمود که نظر خودش را بگوید؛ فرمود حدیث ما را گفت که حجت ماست.
▪️حدیث دو جور داریم، سه جور باشد؛ امام صادق ع سه جور حدیث فرموده است. مثلاً در اخبار هست که یک موقع چیزی را میگوید واجب است و حدیث دیگر میگوید نه، مستحب است. آقا این دو جور حدیث داریم؛ کوه کندن نمیخواهد. محدث فرمود که حجت است، نه فقیه؛ چون گفتیم فقیه نظر خودش را میگوید، ولی ما نظر امام معصوم ع را میخواهیم. دو جور حدیث داریم؛ ببینیم کدامش سندش قویتر است؛ مثلاً نهایتش این است.طرف اجتهاد میکند و چیزهایی از خودش درمیآورد که مخالف قرآن و حدیث است. مخالف قرآن و حدیث که من الآن نمیتوانم بگویم و اثبات میکردم بعضی مطالب را که مخالف قرآن و حدیث است.
روایت (۱۱)
⤴️امام علیه السلام راجع بقول خداى تعالى (((سوگند باین شهر، در حالیکه تو در آن جاى دارى، و سوگند بپدر و فرزندانى که پدید آورد 3 سوره 50-))) فرمود: پدر و فرزندان امیرالمؤمنین و فرزندان او هستند که ائمه علیهم السلام باشند.
▪️شرح حدیث:
▪️باز هم حدیث مرفوع است. راوی گفت: «قال»؛ کی گفت؟
باز نمیگوید کدام امام گفت. حدیث هم مرفوع است و هم نمیگوید کدام است. حالا تقیّه بوده و میترسیده که اسم نبرده از امام.
«لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ» یعنی قسم به این شهر. «لا أُقْسِمُ» را میدانید برای چیست؟ «لا» برای نفی است، ولی گاهی وقت برای تأکید است. مثلاً میگوییم «سَهْ ما سَهْ ما» یعنی چه؟ مخصوصاً وقتی میخواهیم تأکید کنیم، میگوییم
«لا سَهْ ما لا سَهْ ما»؛ همان «سه ما» است، منتها با تأکید. «لا» برای تأکید در قسم است. از کجا میگوییم؟ چون اختلاف بین مفسران است که آیا «لا أُقْسِمُ» قسم است یا میگوید قسم نمیخورم. نه، قسم به فلان است. چرا؟ چون آیهٔ قرآن میفرماید: «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» و بعد میگوید:
«وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ»؛ یعنی سوگندی است بسیار عظیم اگر بدانید. پس «لا أُقْسِمُ» چیست!!! قسم است.
✓«لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ» یعنی قسم به این شهر.
▪️شهر مقدس است ، شهر چه چیزی را میگوید؟ «بَکَّه» را میگوید؛ شهر مکهٔ مقدس است. به خاطر چیست که مقدس است؟ «وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»؛ یعنی تو در این شهر ساکنی. شهر خالی از انسان چه میشود؟ سنگ است دیگر؛ سنگ، گل و آجر تقدسی ندارد. «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» چون تو در این شهر هستی؛ «شَرَفُ الْمَکانِ بِالْمَکِینِ»؛ شرافت مکان به خاطر مکین است، به خاطر کسی که در آن مکان است؛ مکان به خودی خود شرافتی ندارد. حالا تازه شهر مکه شرافت داشته است، باز به خاطر وجود حضرت ابراهیم ع بوده که کعبه را بنا کرده و آثار ابراهیم علیهالسلام در آن است؛ و به خودی خود، مکانی بر مکان دیگر شرافت ندارد.
▪️ یک نامهای داد به یکی از اصحاب پیامبر اکرم ص، به سلمان فارسی بود ظاهراً؛ گفت: من به بیتالمقدس رفتم
که در آن مکان مقدسی است و نمیدانم فلان، و میخواست بگوید که من خیلی مثلاً آدم خوبی هستم.گفت که انسان با قرار گرفتن در شهر مقدس، مقدس نمیشود که تو بیایی در مکه زندگی کنی و آدم خوبی شوی؛ ابداً با قرار گرفتن در مکان مقدس، مقدس نمیشوی. «وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»؛ تو در این شهر ساکنی، این شهر قسم خوردنی است چون تو اینجا هستی. «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ»؛ سوگند به پدر و فرزند.
این «والِدٍ وَ ما وَلَدَ» یعنی چه؟ اینجا در روایت فرمود:
«قالَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَ ما وَلَدَ مِنَ الْأَئِمَّهِ»؛ یعنی قسم به امیرالمؤمنین – رسول خدا را ذکر کرد، بعد فرمود: ▪️امیرالمؤمنین و آنچه از اولاد از ائمّه که از او به دنیا میآیند. باز هم صحبت از انسان است؛ بحث این شهر را میگوید، بعد میگوید: تو هستی و والدین و «ما وَلَدَ»؛ پدر و فرزندانی که دارای عصمت هستند، چون دنبال رسول الله ص میآید.
روایت (۱۲)
⤴️امام صادق علیه السلام راجع بقول خداى تعالى: (((بدانید که هر چه غنیمت گیرید، پنج یک آن از آن خدا و پیغمبر و خویشاوندان و، و، و است 40 سوره 8 -))) فرمود: خویشاوندان امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلاماند.
▪️شرح حدیث: این حدیث را کمی بررسی میکنیم.
بدانید که هر غنیمتی که به دست شما رسید، یک پنجم آن برای خداست و برای رسول و برای صاحبان قرابت – نزدیکان رسول الله ص)
✓اهل سنّت این آیه را میگویند که این غنیمت فقط مال جنگ است که خمسش میشود مال رسول خدا و مثلاً نزدیکان رسول خداص.
▪️ امّا شیعیان از ائمه روایت داریم که نه؛ غنیمت به چه معناست؟ «غنیمت» از قلم «غَنَم» یعنی گوسفند گرفته شده است؛ بهره، سود و آنچه به دست میآید را «غنیمت» میگویند، مثل گوسفندی که به دست میآوری. یک غنیمت داریم به نام «غنیمت دارالحرب»؛ یعنی غنیمت جنگی، بهرهای که در جنگ به دست میآید. چون دو گروه که با هم میجنگیدند، وسایلی داشتند، اسباب و اثاثیهای داشتند، حیواناتی داشتند؛ اینها به عنوان غنیمت به دست طرف مقابل میافتاد. برای مسلمانان میافتاد. و یک پنجمش میشود از آن خدا و رسول.
▪️اما اینجا نمیگوید غنیمت دارالحرب؛ میگوید غنیمت، یعنی هر بهرهای که به دستتان برسد. که در مورد خمس است؛
▪️اگر کسی پرسید که این غنیمت مال جنگ است، میگوییم نه، غنیمت دارالحرب نیست؛ غنیمت یعنی بهره، هر بهرهای که به دستتان رسید که اضافه بر درآمد سالانهتان باشد، یک پنجم آن از آن خدا و رسول و ذیالقربی است. «ذیالقربی» کیست؟ «قالَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَ الْأَئِمَّهُ»؛ یعنی برای امیرالمؤمنین ع و ائمه ع است.
▪️ما باید به چه کسی بدهیم؟ به مراجع تقلید؟ نه؛ «نه» را به این معنا میگویم که این نیست که حتماً باید به مرجع تقلید بدهید. شما خمس را حساب میکنید و دو قسمت میکنید: یک قسمت آن حق سادات است و یک قسمت حق فقراست – سید فقیر، شیعهٔ فقیر. این که حتماً باید به مرجع داده شود، ما چنین چیزی نداریم که حتماً به مرجع داده شود؛ نه حدیث داریم و نه «الْخُمْسُ فِی فَیْءِ اللهِ خُمُسُهُ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی» چنین چیزی را نمیگوید.و کسی که خمس مالش را میدهد،
روایت(۱۳)
⤴️ابن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقول خداى عزوجل (((از کسانى که آفریدهایم جماعتى هستند که بحق هدایت مىیابند و بدان باز میگردند 180 سوره 7 -))) پرسیدم، فرمود ایشان ائمه هستند.
▪️شرح حدیث:
از امام صادق ع سؤال کردند در مورد این کلام خداوند که «و از آنچه ما خلق کردیم، امّتی هستند گروهی هستند» – «اُمَّت» یعنی گروه – که به حق هدایت میکنند و با آن عدالت میورزند؛ هم مردم را هدایت میکنند و هم عدالت دارند.
«وَ بِهِ یَعْدِلُونَ»؛ بعضی گفتند یعنی به آن برمیگردند؛ این معنا هم درست است که خودشان نیز اهل عمل هستند، اهل آن کاری که میگویند هستند؛ جوری نیست که بگویند و خودشان عمل نکنند. عدالت چیزی است که انسانها جانشان را برای آن میدهند؛ برای عدالت جان میدهند و ظلم را هیچکس از هیچکس برنمیتابد.
▪️«وَ مِنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ»؛ «قالَ: هُمُ الْأَئِمَّهُ»؛ اینان امامان اهل بیت هستند که به حق هدایت میکنند و به آن عدالت میورزند.▪️در زمان امیرالمؤمنین ع بسیاری از عربها از ایشان جدا شدند و به سوی معاویه رفتند. چرا؟ زیرا خلفای پیش از حضرت، پایههای بدعت را نهاده بودند و به عربها پولهای هنگفت و حقوقهای کلان میدادند، اما به عجمها – آنان که مسلمان شده بودند – یا نمیدادند یا بسیار ناچیز میدادند. هنگامی که امیرالمؤمنین ع آمد، فرمود: این حرفها چیست که میزنید؟ ما آیهای نداریم که عرب را بر عجم برتری داده باشد؛ همه مساوی هستند. تازه خود عربها را نیز میفرمود: آنهایی که اول ایمان آوردند و اسلام آوردند، بالاترند و آنهایی که بعداً اسلام آوردند، پایینترند. خلفا و امیران، همهٔ این رتبهبندیها را کنار زدند. طرف غلامش را آزاد کرده بود و به اندازهٔ خودش پول و حقوق میگرفت، میگفت: یا علی، من این را دیروز آزاد کردم، به اندازهٔ او به من حقوق میدهی؟ فرمود: مسلمان هست، تو هم مسلمانی. این بود که عربها دور امیرالمؤمنین ع را خالی کردند. از آن سو، عجمها ایرانیها به سوی امیرالمؤمنین ع آمدند و دور و بر ایشان را گرفتند، چرا؟ چون عدالت میکرد با آنان. آنان نیز که از ظلم ساسانیان ! -گمان نکنید که پادشاهان ساسانی هم ظلم بسیار کرده بودند! به گونهای بودند که حتی به عدالت خلفا نیز راضی شده بودند.
ایرانیان چه کشیدند از دست آنان! بعد که امیرالمؤمنین ع آمد و عدالت کرد میان اینان، دیگر سر و جان میدادند برای امیرالمؤمنین ع چون انسان فطرتاً عدالت را دوست دارد. انحرافی که به وجود آوردند، باعث شد که کار به جایی برسد که نوهٔ رسول خدا را به شهادت برسانند.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی