→

1404-12-1 تفسیر سوره حجر

⌂

1404-12-1 تفسیر سوره حجر

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.
((ماه مبارک رمضان))
جمعه ۱۴۰۴/۱۲/۱،تفسیر سوره حجر جلسه (۲)
🧿موضوع: تفسیرایات۳ الی ۸،سوره حجر
بسم الله الرحمن الرحیم
الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِينٍ
رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ
ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ
⬅️می‌گویند سلمان فارسی «بسم الله الرحمن الرحیم» را این‌گونه به فارسی ترجمه کرد: «به نام خداوند بخشنده مهربان.» البته این مطلب را بنده شنیده‌ام و سندی برای آن ندیده‌ام؛ تنها شنیده‌ای است.

🕋الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِينٍ(۱)
(الف لام را، این است آیات کتاب، آن کتاب و قرآن مبین.)
//گفتیم آن کتاب چیست؟ همان اُم‌الکتابی که «لَدَینا» است، در نزد ماست؛ که اصل و حقیقت همه حقایق است. و این قرآن مبین، این کتابی که در دست ماست، صورت تنزل‌یافته آن کتاب مبین است. کتاب، اُم‌الکتاب است؛ این تنزل‌یافته آن اُم‌الکتاب است. که آن اُم‌الکتاب به نحو کلی می‌شود چی؟ یکی از صورت‌هایش می‌شود الف لام را.

🕋رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ(۲)
«رُبَما» که گفتیم «رُبَّ» داریم و «رُبَما»؛ که برای تکثیر یا تقلیل، برای زیادی. رُبّ یعنی چه بسیار؛ چه بسیار زیاد یا چه بسیار کم. حالا «رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا» یعنی: چه بسیار زمان اندکی است که کسانی که کفر ورزیدند، تمنا کنند ای کاش مسلمان بودند. یا چه بسیار زیاد است تمنای کسانی که کفر ورزیدند که کاش مسلمان بودیم. (تکثیرش این‌گونه می‌شود: چه بسیار تمنا می‌کنند.) کجا؟ وقتی که عذاب الهی را می‌بینند، پیوسته تمنایشان این است که ای کاش مسلمان بودیم.

//مسلمان یعنی تسلیم. چون مسلمان یک‌ وقت به دین اسلام اطلاق می‌شود، یک‌ وقت هم وقتی «مسلم» می‌گوییم، منظورمان تسلیم در مقابل پیامبر خدا و در مقابل حقیقت است. مثلاً درباره حضرت ابراهیم آمده: «هو سمّاکم المسلمین» (ایشان، حضرت ابراهیم، شما را مسلمین نامید.) پس از حضرت ابراهیم، هر دینی که بوده، پیروان آن دین می‌شدند چه؟ مسلم، مسلمان؛ که منظور این بود که در مقابل حق و حقیقت تسلیم بودند.

//بعد می‌فرماید: ذَرْهُمْ، (رهایشان کن ای رسول ما.) که چه؟ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ (رهایشان کن، بخورند، بهره‌مند شوند و آرزو سرگرمشان کند، پس به زودی می‌دانند.)

آقا، این «ذَرْهُمْ» خیلی وحشتناک است. چه‌چیزش وحشتناک است؟ اگر خدا انسان را رها کند، اگر خدا به پیامبرش بگوید این‌ها را رها کن، خیلی بد است؛ یعنی بدتر از این دیگر نداریم. ما در ادعیه، در ادعیه‌مان داریم: «اِلٰهِي لَا تَكِلْنِي إِلَيٰ نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ اَبَداً.» (خدایا به اندازه چشم به هم زدنی مرا به خودم واگذار نکن.) یادتان باشد هر بار این دعا را بخوانید؛ در قنوتتان، [بگویید:] «اِلٰهِي لَا تَكِلْنِي إِلَيٰ نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ اَبَداً.» اینکه می‌فرماید: «ذَرْهُمْ» (ولشان کن) یعنی چه؟ یعنی همین؛ رهایشان کن. بعد خداوند به پیامبرش می‌گوید. چرا می‌گوید؟ چون می‌گوید دیگر این‌ها فایده‌ای ندارند.

ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا (بخورند)، بهره‌مند شوند و آرزو سرگرمشان کند.
⬅️آقا، رسول خدا حدیثی دارد، می‌فرماید: یک‌ وقتی چوبی را در زمین فرو کرد (چون گاهی وقت‌ها رسول خدا با تمثیل صحبت می‌کرد و این‌گونه برای بعضی‌ها خیلی دلنشین‌تر و قابل فهم‌تر است). چوبی را در زمین فرو کرد، کنارش چوب دیگری را فرو کرد و کنار آن، چوب سومی را فرو کرد. فرمود: «می‌دانید این‌ها چیست؟» گفتند: «نه.» فرمود: «این چوب اول، انسان است. این چوب دوم، عجله (اَجَل) و این چوب سوم، آرزوست، یعنی عمل.» انسان می‌خواهد به آرزو برسد، اما این چیزی که این وسط هست، چیست؟ اَجَل.
// اَجَل نمی‌گذارد انسان به آرزوهایش برسد؛ تا بخواهد به آرزو برسد، به اَجَل می‌رسد. اهل دنیا آرزوهایی دارند که هیچ‌وقت برآورده نمی‌شود.»
است.
//فرمود: ذَرْهُمْ، ولشان کن. بگذار بخورند. چقدر می‌توانند بخورند؟ و بهره ببرند. چقدر می‌توانند بهره ببرند؟ وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ. (سرگرمشان کند آرزوها.) این آرزوها که انسان را سرگرم می‌کند، او را غافل می‌کند. چه کار کنیم این ابر غفلتِ آرزوها از بالای سرمان کنار برود؟ چه کنیم؟ یاد مرگ. یاد مرگ این‌ها را کنار می‌زند. از آن سرگرمی بیرون می‌آیی. پیامبر خدا فرمود: «مؤمن زیرک است. المؤمن کیّس.» مؤمن زیرک است و از زیرکی مؤمن این است که هر روز یاد مرگ است؛ هر روز یاد مرگ.
// شیطان کاری با انسان می‌کند. شیطان تا حالا شما را گول زده است؟ ، می‌دانی… شیطان کاری که می‌کند، این است که یاد مرگ را از پیش چشم انسان می‌برد. خوب دقت کنید این مطلب را. لذا انسان تصور خلود می‌کند. خلود یعنی جاودانگی. اصلاً فکر نمی‌کند یک روزی می‌میرد. بعد وقتی تصور جاودانگی برایش دست داد، هر کاری می‌کند.
// شیطان یاد مرگ را از پیش چشم او برده است. لذا این فکر می‌کند حالا حالاها من هستم. اگر یاد مرگ جلوی چشمش باشد، اگر به شما بگویند آقا شما یک سال دیگر بیشتر زنده نیستید (دکترها به شما بگویند یک سال دیگر بیشتر زنده نیستید)، دیگر کسی دزدی می‌کند؟ ابداً. به کسی زور می‌گوید؟ ابداً.
«وقتی انسان می‌فهمد که چند وقت دیگر می‌میرد، اصلاً یک جور دیگر می‌شود. همین «يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ» که آرزو سرگرم می‌کند، این‌ها کنار می‌رود.» می‌گفت: «یک چیزهایی برای شما ارزشمند می‌شود که الان بی‌ارزش است، و یک چیزهایی برایت بی‌ارزش می‌شود که الان خیلی ارزش دارد.»

//رسول ما، ذَرْهُمْ؛ (رهایشان کن.) يَأْكُلُوا؛ (بخورند و بهره‌مند شوند و آرزوها سرگرمشان کند.) فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ (پس به زودی می‌دانند.)

حالا چه چیزی را می‌دانند؟ این مقدمه‌ای است برای چیزی که حالا اجازه بدهید آنجا رسیدیم، بگوییم مقدمه چیست.

🕋وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَهَا كِتَابٌ مَعْلُومٌ((۴))
(و ما هیچ روستایی را هلاک نکردیم، مگر اینکه برای آن کتابی معلوم بود. هیچ روستایی را هلاک نکردیم، مگر اینکه برای او کتابی مشخص شده بود، نوشته شده بود.)

//این را اول یک نکته‌ای را بگوییم. در قرآن اگر دقت کنید، واژه «قریه» زیاد به کار می‌رود. «مدینه» یعنی شهر. «مصر» یعنی شهر. «مدینه» و «مصر» کمتر به کار می‌رود نسبت به «قریه». «قریه» خیلی در قرآن به کار می‌رود. چه دلیلی دارد؟ یکی از دلایلش این است که در قدیم، قریه‌ها (روستاها) بیشتر از شهرها بودند. حتی الان هم نسبتاً روستاها بیشتر از شهرها هستند؛ روستاها بیشترند. در زمان قدیم مرکز تولید ثروت روستاها بودند؛ مرکز تولید ثروت بودند. چرا؟ یعنی روستایی‌ها وضعشان خوب بود. شهرنشین‌ها وضعشان خیلی خوب نبود. الان برعکس شده است. نسبتاً چرا این‌جوری بود؟ برای اینکه روستایی زمین کشاورزی داشت، کشاورزی می‌کرد. زمین داشت که دامپروری کند؛ ووو…. محصولات خود را به می اوردند به شهرو می‌فروختند؛ یعنی روستایی‌ها پولدار بودند. در شهر خیلی شغل‌های زیادی نبود. شغل‌های صنعتی بود، صنایع بود. آهنگری؛ مثلاً روستایی‌ها آهنگری نداشتند، برای آهنگری باید مراجعه به شهر می‌کردند. نساجی؛ یعنی چیزهای خیلی بزرگ در شهر بود. لذا روستاها بیشتر در قرآن مطرح شده‌اند تا شهرها. فقط چقدر از شهرها، چقدر از روستاها که هلاک شدند! چقدر از روستاها را که خود قرآن فرموده این‌ها عذاب شدند!

//بعد می‌فرماید: «فکر نکنید که این روستاها که هلاک شدند، همین‌جوری یک دری به تخته‌ای خورد؛ یک زلزله‌ای آمد و یک روستا «کن فیکون» شد.» نه. وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَهَا کِتَابٌ مَعْلُومٌ. (و ما هلاک نکردیم هیچ روستایی را، مگر اینکه برای آن کتابی معلوم بود. هیچ روستایی را هلاک نکردیم، مگر اینکه برای او کتابی مشخص شده بود، نوشته شده بود.) یعنی همان‌جوری که انسان‌ها اَجَل دارند (اَجَل یعنی مهلت)، یک مهلتی دارند. اجتماعات انسانی هم همین‌طور است؛ آن‌ها هم یک مهلتی دارند. حالا به آیه بعد دقت کنید که مربوط و دنبال همین است.

🕋مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ((۵))
(سبقت نمی‌گیرد از امتی اَجَل آن و آنان تأخیر هم نمی‌کنند.)
آنجا [بالا] «قریه» گفت، اینجا فرمود چه؟ «امت». می‌گوید آن اَجَل و مهلتی که امت‌ها دارند، یک ذره این‌ور و آن‌ور نمی‌شود؛ یعنی دقیق مشخص است که چه زمانی، چه تایمی این امت باید نابود شود.
// امت چیست؟ امت هر گروهی که در یک امری مشترک باشند، می‌شوند امت. مثلاً می‌گوییم امت اسلام. آن‌هایی که مسلمانند (عرب باشد، ترک باشد، فارس باشد)، در اسلام اشتراک دارند، می‌شوند چه؟ امت اسلام. مثلاً. یا مردمانی که در یک زمان هستند، به آن هم در فرهنگ قرآن «امت» گفته می‌شود.
// در سوره یوسف بود. فرمود: وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ. (بعد از روزگاری به یاد آورد.) آن برادرِ رفیق زندانی حضرت یوسف که گفتیم: «امت چرا می‌گوید؟ «وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ»؟» گفتیم: «امت» یعنی مردمانی که در یک زمان زندگی می‌کنند.
//می‌خواهیم بگوییم امت فقط مخصوص انسان نیست. آیه قرآن: وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ. (هیچ جنبنده‌ای در روی زمین نیست و هیچ پرنده‌ای با دو بال پرواز نمی‌کند، مگر اینکه آنان امتانی مثل شما هستند.) امت، مثلاً چه؟ ملخ‌ها؟ ملخ‌ها یک امت‌اند. جنبنده است دیگر؛ هرچه که بجنبد. وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ؛ یک امتی‌اند ملخ‌ها، یک امتی‌اند اسب‌ها مثلاً، یک امتی هستند ووو…..
/(بعد می فرماید وَمَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا. می‌گوید: «هر امتی یک اَجَلی دارد، یک مهلتی دارد.» مثل چه؟ یعنی اَجَلش که سر برسد، چه می‌شود؟ نابود می‌شود؛ مثل خیلی از حیواناتی که منقرض شدند.

//زمان امام صادق (ع) خیلی‌ها می‌آمدند پیش ایشان [و می‌گفتند]: «آقا، قیام کنیم علیه بنی‌امیه؟» حضرت می‌فرمود: «شما کار نداشته باشید. بنشینید در خانه‌هایتان.» بعد حضرت می‌فرمود: «سرنگون کردن دولتی که زمانش فرا نرسیده باشد، جابه‌جا کردن یک کوه از آن راحت‌تر است.» کوه می‌شود جابه‌جا کرد؟ نه. می‌گوید: «دولتی که زمانش نرسیده، از جابه‌جا کردن کوه سخت‌تر است.» وقتی هم که زمانش برسد، به راحتی نابود می‌شود. چون یک امت است آن دولت.

//حالا دقت کنید. سبقت و تأخیر ندارد اَجَل. درست است؟ این امت می‌تواند انسان باشد، می‌تواند حیوانات باشند، می‌توانند هر گروهی [باشند]. چرا «تسبق» را مفرد آورد؟ مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا. بعد تأخیر را گفت: وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ، جمع آورد. این از آن نکاتی است که ندیده‌ام در تفاسیر گفته باشند. «تسبق» برمی‌گردد به چه؟ اَجَل. مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا. لذا باید مفرد باشد دیگر. وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ به چه برمی‌گردد؟ به امت برمی‌گردد. هیچ امتی که نابودی خودش را نمی‌خواهد سبقت بگیرد به اَجَل خودش، ها؟ چه کار می‌خواهد کند؟ اَجَل خودش را تأخیر می‌خواهد بیندازد. لذا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ، آن افراد، افراد آن امت نمی‌توانند اَجَل خودشان را به تأخیر بیندازند. آن اَجَل زودتر نمی‌رسد. آن‌ها هم نمی‌توانند اَجَلشان را به تأخیر بیندازند، هر کاری کنند.

//فرعون می‌خواست حضرت موسی (ع) را نابود کند. لذا بچه‌های بنی‌اسرائیل را کشت، سر برید. همان باعث شد که چه؟ فرعون نابود شود. همان کار باعث شد فرعون نابود شود که حالا داستانش را قبلاً گفتیم. می‌گوید هرکسی، هر امتی اَجَلی دارد. بعد بالا گفت: «هر روستایی کتابی دارد که این اَجَل در آن نوشته شده است. نوشته شده است.» لذا شما الان در مسیری که می‌روید، بعضی روستاها را دیده‌اید متروکه شدند، مخروبه شدند. بعضی روستاها بودند که نابود می‌شدند. مثلاً یک بیماری می‌آمد، قدیم اطلاع‌رسانی هم مثل الان نبود که تا یک جا اتفاقی می‌افتاد. یک روستایی [را می‌دیدید] مثلاً یک مریضی می‌آمد، همه می‌مردند. هیچ‌کس خبردار نمی‌شد، تا از یک روستای دیگر یک کسی بیاید به این‌ها سر بزند، ببیند این‌ها همه مردند. مثلاً روایت داریم حضرت عیسی (ع) با حواریون می‌رفتند. رسیدند به یک روستایی، دیدند اهل روستا همه مردند. حضرت عیسی (ع) فرمود: «این‌ها بلا بهشان رسیده، عذاب شدند.» چرا؟ فرمود: «اگر به مرگ طبیعی مرده بودند، همدیگر را دفن می‌کردند. وقتی جنازه‌ها روی زمین افتاده، پس عذاب و بلا بر این‌ها نازل شده است.» خب.

وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَهَا كِتَابٌ مَعْلُومٌ
(و ما هیچ روستایی را هلاک نکردیم، مگر اینکه برای آن کتابی معلوم بود.)
//جناب حافظ، حافظ قرآن است دیگر. چه می‌فرماید؟ همین مطلب را دارد می‌گوید. می‌گوید: «ساقی بیار باده که کس بی اَجَل نمرد / هرکو نا این ترانه سراید خطا کند.» «ساقی بیار باده که کس بی اَجَل نمرد.» می‌گوید: «کسی بدون اَجَل نمی‌میرد.» یعنی هرکس اَجَل، یعنی چه؟ مهلت. هرکسی یک مهلتی دارد؛ من، شما. نوشته شده است. آقای فلانی تا چند سالگی زندگی کند. آن زمان که می‌رسد، لحظه‌ای این‌ور و آن‌ور نمی‌شود؛. بعد فقط شخص انسان نیست. گفتیم اجتماعات را هم قریه‌ها، امت‌ها، این‌ها همه اَجَل دارند. خب. بعد این نکته [دیگر] را هم دقت کنید. آن بالا فرمود «رُبَما»، درست است؟ اول آیه. اول آیه بعدی‌اش یکی بعدی‌اش «وَمَا»، آنجا «رُبَما» اول آیه چهار و «وَمَا» اول آیه پنج. ما چرا هی از آن کم شد؟ «رُبَما و مَا»… حالا بعدش داریم «لَوْمَا تَأْتِينَا» اول آیه هفت. «لَوْمَا تَأْتِينَا». بعد آیه بعدش «مَا نُنَزِّلُ»، بعد آیه دوازده «وَمَا يَأْتِيهِمْ». این‌ها چیست؟ اول آیه، چرا همه‌اش اول آیات این‌جوری می‌آید؟ بیشترش بگذریم فعلاً.

🕋وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ((۶))
(و گفتند: «ای کسی که ذکر بر تو نازل شده است، به درستی که تو دیوانه‌ای.»)

گفتند. چه کسانی گفتند؟ خطاب به پیامبر خداست. گفتیم این‌ها مقدمه است، این‌ها مقدمه برای این بود، برای اینجاست. وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ. گفتند: «ای کسی که ذکر بر تو نازل شده است، تو دیوانه‌ای.» این عبارت یک‌جوری است. اولاً ذکر چیست؟ منظور از ذکر، قرآن است، کتاب قرآن. چون دقت کنید آیه نهم [می‌فرماید]: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ. (به درستی که ما ذکر را نازل کردیم و ما خود حافظ آنیم.) پس ذکر یعنی چه؟ قرآن. این‌ها [گفتند]: وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ؛ گفتند: «ای کسی که ذکر بر تو نازل شده است، تو دیوانه‌ای.» ، چرا این‌جوری گفتند؟ یعنی نگفتند مثلاً «یا احمد» یا «یا محمد» (ص) این آیه استهزا است، مسخره کردن است، مسخره‌ای که می‌خواهد انکار کند. چه‌جوری؟ یک مثالی بزنم برای اینکه ببینید: یک نفر می‌آید مثلاً یک نظریات پزشکی می‌دهد، شما برای اینکه نظریات این‌ها… البته ما که اهل این حرف‌ها نیستیم، کسانی که اهل تمسخر و استهزایند. چون ما نباید استهزا و تمسخر کنیم کسی را. کسی که بخواهد این را استهزا کند، آن کسی که نظریات پزشکی می‌دهد، چه به او می‌گویند؟ «آقای دکتر!» ها؟ «آقای دکتر» تعریف است؟ اینجا تعریف نیست، اینجا استهزاست. «آقای دکتر» بعد دارد چه کار می‌کند؟ با این «آقای دکتر» گفتن، آن نظریاتی که او در باب پزشکی داده است را دارد انکار می‌کند. چون دنبالش می‌گوید: إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ. «آقای دکتر، شما دیوانه تشریف دارید!» این یعنی چه؟ یعنی هرچه نظر تو داری در این باب می‌دهی، از روی جنونت است. ذکری بر تو نازل نشده. تو داری می‌گویی کتاب بر من نازل شده. حالا این‌ها چرا این را می‌گفتند؟ چون پیامبر ما، پیامبر اسلام، اُمّی بود، درس‌ناخوانده بود. بعد بر یک شخص درس‌ناخوانده کتاب نازل شود، خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. کتابی هم که کسی مثلش را نتواند بیاورد. کسی که درس نخوانده، خط ننوشته، پیش معلم نرفته. بلکه، بلکه خوب دقت کنید این نکته را: حتی قومش هم اُمّی و بی‌سواد بودند. از کجا؟ سوره جمعه: هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ. (خدا کسی است که در میان اُمّی‌ها (بی‌سوادها) پیامبری برانگیخت.) آقا، اگر مثلاً پیامبر ما در یونان مبعوث می‌شد، می‌گفتند: «آقا، یونان مهد فلسفه بوده. این حالا خودش درست است درس نخوانده بوده، چهار تا باسواد دیده بوده، از آن‌ها شنیده بوده این مطالب را.» مثلاً. می‌شد بگویند دیگر. اما نه تنها پیامبر اسلام بی‌سواد بود، درس‌ناخوانده بود، قومش هم درس‌ناخوانده بودند.

//بعد قرآن مطالبی می‌گوید. کتاب تاریخی نیست، اما پر از مطالب تاریخی است. درست است؟ قرآن کتاب اخلاق نیست، اما پر از مطالب اخلاقی است. قرآن کتاب فقهی نیست، اما پر از مطالب فقهی است. قرآن کتاب فلسفه نیست، اما پر از مطالب استدلالی و فلسفی است. پر از مطالب اجتماعی است؛ مطالب متنوع علمی که بعضی‌هایش اصلاً با پیشرفت علم مشخص شده، بعضی‌هایش در این عصر مشخص شده. بعد ایشان می‌گوید کتاب بر من نازل شده، معجزه است. بعد این‌ها برای اینکه این را تمسخر کنند، می‌گفتند: «یَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ…» ای کسی که کتاب آسمانی بر تو نازل شده، إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ؛ تو دیوانه‌ای! آقا، وقتی به پیامبر خدا رودررویش «إِنَّكَ» می‌گفتند، خطاب چیست؟ مستقیم است. پشت سرش نمی‌گفتند که. آن را هم می‌گفتند. رودررویش می‌گفتند: «تو دیوانه‌ای!» آقا، رودرروی پیامبر خدا می‌گفتند: إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ، تو دیوانه‌ای. چندین تهمت به پیامبر خدا در قرآن آمده. یکی‌اش مجنون بود، می‌گفتند ایشان جنون دارد. یکی‌اش مسحور است، سحر شده است؛ این پیامبر خدا سحر شده است. یکی‌اش مفتون است، دچار فتنه شده. چندین تهمت که حالا «شاعر» است ایشان. این «شاعر مجنون». «شاعر» شعر می‌گوید.
//، اگر شعر می‌گوید، شما هم می‌توانید بگویید. بیایید بگویید! مثل این بگویید. این که شعر نیست، قرآن. چون می‌دانید قرآن نه شعر است، نه نثر ساده است؛ یک چیزی خاص است. چون شعر وزن دارد، ولی قرآن وزن بعضی جاها دارد، بعضی جاها ندارد. شعر قافیه و ردیف دارد، قرآن ردیف و قافیه گاهی وقت دارد، گاهی ندارد. یک نفر گفته بود: «شما بگویید خصوصیت قرآن چیست؟ ما مثل او را بگوییم.» گفتیم: «والا ما هم نمی‌دانیم خصوصیتش چیست، ولی هیچ‌کس نمی‌تواند مثل این بگوید.» هزار و چهارصد سال است کسی نتوانسته یک سوره مثل قرآن بیاورد. هزار و چهارصد سال که حالا ان‌شاءالله در آیه بعدی، آیات بعدی می‌رسیم، در این زمینه آنجا بحث می‌کنیم در موردش.

وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ* 🕋لَوْمَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ**(۷)
(چرا نمی‌آوری برای ما ملائکه را؟ اگر تو از راستگویانی، اگر راست می‌گویی چرا ملائکه را نمی‌آوری پیش ما؟)

❗نکته‌ ❗این‌ها ملائکه را قبول داشتند. که می‌گوید: «چرا ملائکه را نمی‌آوری برایمان؟» پس ملائکه را قبول داشتند. بعد فکر می‌کردند ملائکه یک چیزی است که می‌شود کسی برش دارد، بیاورد اینجا. یا یک موجودات مستقلی‌اند، استقلال دارند برای خودشان، که صداشان کن، بیایند اینجا، ما ببینیمشان از روبرو، با آن‌ها حرف بزنیم. لَوْمَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ. (اگر راست می‌گویی چرا ملائکه را نمی‌آوری پیش ما؟)

🕋مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ((۸))
(ما ملائکه را نازل نمی‌کنیم، مگر به حق. و در این صورت دیگر آنان مهلت داده نمی‌شوند.)
//می‌گوید اولاً نزول ملائکه دست کسی نیست. ما باید اذن بدهیم به نزول ملائکه. این نیست که یک پیامبر بتواند یک فرشته را بردارد، بیاورد، نشان شما بدهد. یا این نیست که فرشته‌ها خودشان به اذن خودشان بتوانند بیایند در محضر شما مثلاً. ملائکه به اذن الهی. مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ. (ما ملائکه را نازل نمی‌کنیم، مگر به حق.) مفسرین چندین نکته گفتند در مورد این «بالحق» که این «بالحق» یعنی چه؟ ما ملائکه را نازل نمی‌کنیم، مگر به حق. بعضی گفتند به حق یعنی وقت مرگ که مرگ حق است. بعضی گفتند که منظور از حق، رسالت است؛ که شما رسول نیستی که بخواهد ملائکه برایت نازل شود. و یا نظریات دیگر هم گفتند. اما علامه طباطبایی (ره) در المیزان نکته‌ای می‌فرماید به این مضمون که از همه بهتر است. می‌فرماید: «این عالم یک قواعدی دارد، یک قانونی دارد. یک قواعد و قانونی دارد این عالم. یکی از قواعد این عالم این است که انسان در این عالم از عوالم دیگر محجوب است. موجودات ماورایی را نمی‌بیند. حجاب هست، پرده هست. و این را خود قرآن فرموده: [وَلَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا] فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ. (تو غافل بودی از این. ما پرده را از جلوی چشمت کنار زدیم، پس تو امروز چشمت تیزبین شده است.) در مورد قیامت است. پرده هست. اگر این پرده کنار برود، دیگر ایمان معنی ندارد. ایمان تا وقتی هست که این پرده‌ها هست. شما نمی‌بینی. لذا آیه قرآن، اول سوره بقره [می‌فرماید]:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الم. ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ. الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ. (کسانی که ایمان می‌آورند به غیب.) ایمان به غیب می‌آورند. اگر پرده‌ها کنار برود، دیگر غیب نمی‌ماند که. پس ایمان هم دیگر نمی‌ماند. و شما به خاطر ایمانت است که ثواب می‌بری، حسنات بهت داده می‌شود. این‌ها مال ایمان است. ایمان هم مال وقتی است که پرده باشد. پرده‌ها برود کنار، دیگر ایمان معنی ندارد دیگر. آنجا دیگر نمی‌شود ایمان. چون ایمان به غیب است. به غیب باید ایمان بیاورد. می‌گوید این‌جوری ما به حق نازل می‌کنیم. به حق یعنی پیرو هوا و هوس شما نیست که بگویی فرشته‌ها را بیاور ما ببینیم. بعد حالا بعداً توضیح می‌دهد،
//می‌گوید این‌ها را ببینند هم باز ایمان نمی‌آورند. آیات بعد می‌آییم. می‌گوید این‌ها ببینند هم ایمان نمی‌آورند. نمونه‌اش را داریم. آ معجزه کند طرف، ایمان می‌آورند!!!! معمولاً اگر کسی معجزه بیاورد، قبول نمی‌کنندش؟ بگویید؟ چرا؟ قبول می‌کنند. پس حضرت عیسی (ع) را چرا می‌خواستند بکشند؟ مگر مرده زنده نمی‌کرد؟ مگر کور مادرزاد شفا نمی‌داد؟ مگر این کارها را نمی‌کرد؟ می‌خواستند به صلیبش بکشند که حالا غایب شد. چون ما قائلیم که به آسمان عروج کرد. مسیحی‌ها می‌گویند نه، کشته شده و به صلیب کشیدند. مگر کم عیسی (ع) معجزه آورد؟ مگر پیامبر ما معجزه نمی‌آورد؟ مگر دست به یکی نکردند بکشند پیامبر ما را؟ پس به این‌ها نیست فکر کنیم معجزه بیاورد، تمام می‌شود. ما ببینیم فرشته‌ها را بیاورید، تمام می‌شود. نه. اینکه فرمود ذَرْهُمْ اول آیه: ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا. خداوند می‌داند گفت: «ولشان کن، بگذار این‌ها بخورند و بچرند و سرگرم باشند.» بعد یک مرتبه می‌فهمند چه گرفتاری شدند. بعد آرزو می‌کنند که ای کاش مسلمان بودیم، ای کاش مسلمان بودیم.

شخصی نقل می‌کرد، گفت: «در خدمت حضرت علامه بودیم. آقا جان، بعد ایشان یک مرتبه یک حالتی بهشان دست داد. فرمود: «این‌ها را کجا می‌برند؟ این همه آدم را دارند کجا می‌برند؟ برای چه دارند این‌ها را می‌برند؟» خب، ما نگاه کردیم، کسی نیست. گفتیم: «آقا جان، کسی نیست.» فرمود: «تو نمی‌بینی. تقصیر من چیست که تو نمی‌بینی؟ این‌ها را کجا دارند می‌برند؟» فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ. بگذار بخورند، بچرند، بعد به زودی می‌فهمند.
خدایا پناه بر تو! خدایا، به حق قرآنت، به حق آن کسی که قرآن را بر او نازل کردی و به حق نازل‌کننده قرآن، ما را عاقبت‌به‌خیر بفرما. خدایا، فرج امام زمان (عج) ما را نزدیک بفرما. خدایا، وضعیت نابسامان مملکت و وطنمان را به سامان برسان. خدایا، در این ماه مبارک رمضان، رحمت خودت را شامل ما و دوستانمان، .
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

13.1 مگابایت

← بعدیقبلی →