→

1404-12-3 تفسیر سوره حجر

⌂

1404-12-3 تفسیر سوره حجر

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه۱۴۰۴/۱۲/۳،جلسه(۳)تفسیر سوره حجر
🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات( ۸)الی(۹)
➖➖ مقدمه ایات قبل➖
⬅️رسیدیم به سخن کافران، آنجا که می‌فرمایند: “وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ”(۶)
(و گفتند: ای کسی که ذکر [قرآن] بر او نازل شده، تو قطعاً دیوانه‌ای!). اگر به خاطر داشته باشید، در آیات اول و دوم گفتیم که این یک مقدمه است؛ برای چه؟ برای [پاسخ به] این سخن کافران.

//آنجا که می‌فرماید: “رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ” (بسا کافران آرزو می‌کنند ای کاش مسلمان بودند). پیوسته آرزو می‌کنند کسانی که کفر ورزیدند که ای کاش ما مسلمان شده بودیم. این برای چیست؟ برای این است که می‌فرماید: «اکنون اگر تو را مسخره می‌کنند و استهزا می‌کنند که “ای کسی که ذکر [قرآن] بر او نازل شده، تو قطعاً دیوانه‌ای!”، ناراحت نباش. روزی فرا خواهد رسید که همین‌ها از کرده خود پشیمان شوند.»
//خداوند پیامبرش را دلداری می‌دهد؛ زیرا می‌دانید تمسخر بسیار دشوار و سنگین است، به‌ویژه در امری که بسیار حیاتی باشد. پیامبر خدا (ص) از جانب پروردگار برای مردم پیام آورده است. او حقایق را با چشم خود دیده است که چه چیزی در انتظار انسان است: اگر انسان الهی شود چه می‌شود و اگر نشود چه در انتظار اوست. او آن سوی [ماجرا] را دیده است. سپس با شور و شوق به سوی مردم می‌آید، اما آنان او را تمسخر می‌کنند و رودررو به او می‌گویند: «تو قطعاً دیوانه‌ای!» ببینید، گاهی پشت سر انسان می‌گویند: «این دیوانه است.» اما اینجا رودررو می‌گویند: «تو دیوانه‌ای.» پیامبر نیز وظیفه دارد ابلاغ کند و پیام را به مردم برساند. او باید به درِ خانه‌هایشان برود و بگوید: «من پیامبر خدا هستم.» آنگاه آنان برگردند و بگویند: «ای کسی که کتاب آسمانی بر تو نازل شده، تو دیوانه‌ای!» قرآن خلاصه‌ای از آنچه به پیامبر خدا می‌گفتند را بیان می‌کند که خداوند دلداری می‌دهد: «باشد، ناراحت نباش. روزی فرا خواهد رسید که اینها پیوسته آرزو کنند ای کاش در مقابل حق و حقیقت تسلیم بودند.»
//ساده‌ترین راه برای انکار، استهزا است. برای اینکه چیزی را انکار کنی، راحت‌ترین کار تمسخر آن است؛ زیرا استهزا و جوک ساختن، استدلال نمی‌خواهد.

//سپس می‌گفتند: “لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ”(۷)
(چرا فرشتگان را برای ما نمی‌آوری اگر از راستگویان هستی؟). یعنی: «اگر راست می‌گویی، فرشته‌ها را پیش ما بیاور.» آنان چیزی می‌خواستند [در حالی که پیامبر می‌فرماید]: «من برای شما اخبار آسمانی آورده‌ام، سپس شما چیزی نشدنی را از من می‌خواهید.» حالا چرا نشدنی است؟
//این قضیه درخواست آمدن فرشتگان چندین بار در قرآن مطرح شده است؛ به صورت‌های مختلف که می‌گفتند: «چرا ملائکه نمی‌آیند؟ چرا فرشتگان را برای ما نمی‌آوری؟» یا “لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا” (چرا فرشته‌ای بر او نازل نمی‌شود تا با او بیم‌دهنده باشد؟) یعنی چرا یک فرشته همراهش نمی‌آید تا کمکش کند و مردم را هدایت کند؟ اینجا نیز می‌گویند: «اگر راست می‌گویی، چرا فرشتگان را پیش ما نمی‌آوری؟»

//می‌فرماید: “مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ”(۸)
(ما فرشتگان را جز به‌حق نازل نمی‌کنیم و در آن صورت دیگر آنان مهلت داده نمی‌شوند).
//همان‌طور که عرض کردیم، حضرت علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) بحث بسیار جالبی در تفسیر المیزان مطرح می‌کند که می‌فرماید: «این عالم قواعد زیادی دارد و یکی از قواعدش این است که انسان تا زمانی می‌تواند ایمان بیاورد که حجاب‌ها و پرده‌ها برقرار باشند.» اگر پرده‌ها کنار بروند، درِ ایمان بسته می‌شود؛ درِ توبه و درِ ایمان اینها بسته می‌شود. به همین دلیل، انسان تا لحظه مرگ فرصت دارد توبه کند و ایمان بیاورد. وقتی مرگ فرا رسد – یعنی پرده‌ها کنار بروند – دیگر توبه از او پذیرفته نیست. نمی‌تواند بگوید: «من توبه می‌کنم، خدا ایمان آوردم.» زیرا [ایمان] یعنی مشاهده؛ همان‌طور که گفتیم: “يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ” (به غیب ایمان می‌آورند). ایمان به غیب است. ایمان در مقابل غیب است. تا وقتی غیب هست، اگر تبدیل به مشاهده شود، دیگر ایمانی در کار نیست.

لذا انبیا هم که آخرت را مشاهده می‌کنند، تمام مراحل ایمان را طی کرده‌اند تا به مرتبه یقین رسیده‌اند و آخرت را مشاهده می‌کنند. چون: “لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ” (اگر علم الیقین داشتید، قطعاً دوزخ را می‌دیدید.)
//یقین چیست؟ دیدن است. در حالی که ایمان متعلق به چیست؟ اینان می‌گویند: «فرشتگان را بیاور.» [خداوند] می‌فرماید: «اگر فرشتگان بیایند، کار تمام است. دیگر آن موقع نمی‌توانی ایمان بیاوری. تو تا زمانی که ندیده‌ای می‌توانی ایمان بیاوری.»

//در ادامه آیه می‌فرماید: “وَمَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ”. این “بالحق” گفتن یعنی چه؟ بعضی از مفسران گفته‌اند “به حق” یعنی به مرگ؛ ما فرشتگان را نازل نمی‌کنیم مگر وقت مردن، چون «الموت حق»؛ مرگ حق است. لذا “بالحق” یعنی هنگام مرگ. بعضی دیگر گفته‌اند منظور رسالت است؛ یعنی فرشتگان را نازل نمی‌کنیم مگر بر رسولان. و بعضی نیز گفته‌اند این “حق” در مقابل اهواء باطل است؛ یعنی به خواسته شما نیست که بگویید: «برای ما فرشته نازل کن» و خدا بگوید: «چشم.» شما دستور دهید و خدا اطاعت کند؛ این به دست شما نیست.
//سپس می‌فرماید: “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ”(۹)
(ما خود ذکر [قرآن] را نازل کردیم و خود نگهبان آن خواهیم بود). اینجا چه می‌فرماید؟ یعنی ارتباط این آیه با آیات قبل چیست؟ اینها می‌گفتند: «چرا فرشته نازل نمی‌کنی برای ما؟» [خداوند] می‌فرماید: «اولاً امکان این قضیه نیست. نزول فرشته مستلزم این است که پرده‌ها کنار برود و دیگر کار تمام می‌شود. اما اگر شما واقعاً حجت و دلیل می‌خواهید، “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ”؛ ما این کتاب را نازل کرده‌ایم. حجت و دلیل می‌خواهی؟ اینجاست! این معجزه است؛ معجزه نازل شده است.»

ببینید، شبیه این قضیه در سوره عنکبوت، آیه ۵۰ – حالا آنهایی که قرآن در دستشان است – می‌فرماید: “وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِنْ رَبِّهِ” (و گفتند: چرا آیاتی [و معجزاتی] از پروردگارش بر او نازل نمی‌شود؟). یعنی [خواستار بودند که] آیات عجیب و غریبی بیاورد؛ زمین را به آسمان بدوزد، آسمان را به زمین بدوزد؛ نه؟ سپس می‌فرماید: “قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ” (بگو: آیات فقط نزد خداست و من فقط بیم‌دهنده‌ای آشکارم.) یعنی: «بگو به درستی که آیات در نزد خداوند است و من تنها یک ترساننده‌ام که شما را بترسانم. کارم این است که شما را بترسانم.» اینکه آیات و معجزات عجیب و غریب نشان دهم، کار من نیست. وظیفه من فقط چیست؟ “إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ”(( به درستی که من نذیرم، ترساننده‌ام.))
//سپس چه می‌فرماید؟ “أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ” (آیا برایشان کافی نیست که ما کتاب را بر تو نازل کردیم که بر آنان تلاوت می‌شود؟) “إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ” (به درستی که در این [کتاب] رحمت و یادآوری است برای قومی که ایمان می‌آورند). [اینجا] می‌گوید: «آنان هم گفتند: آیات و معجزات عجیب و غریب بیاور!» [خداوند] فرمود: «مگر همین [قرآن] عجیب و غریب نیست؟» مضمونش با این آیات یکی است. مضمونش با همین آیات [بیان می‌کند:] آیا کافی نیست؟ “أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ”.
بر یک انسان درس‌ناخوانده که در عمرش خط ننوشته و قومش هم درس‌ناخوانده باشند. توجه کنید ، گاهی یک نفر درس نخوانده، اما در جایی بوده است؛ مثلاً در یک شهر یونان باستان که اطرافش پر از فلاسفه و دانشمندان بوده است. [این شخص] درس نخوانده، ولی از این شنیده و از آن شنیده است. ولی قوم [پیامبر] هم درس‌ناخوانده بودند؛ قومش هم «اُمّی» بودند. “هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ” (اوست کسی که در میان بی‌سوادان [اُمّیّون] پیامبری از خودشان برانگیخت). دلیل دارد که می‌گوید در میان اُمّی‌ها؛ چون خودش رسول اُمّی است و در میان اُمّی‌ها هم هست. سپس کتابی بر او نازل می‌شود که ۱۴۰۰ سال است نظیرش را کسی نتوانسته بیاورد. “أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ” (آیا برایشان کافی نیست؟) چنین کتابی بر او نازل شده که آن را بر شما تلاوت می‌کند؟
//فرمود: “وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ” (و در آن صورت دیگر آنان مهلت داده نمی‌شوند). سپس: “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ” (ما خود ذکر [قرآن] را نازل کردیم)؛ یعنی: «به درستی که ما ذکر را نازل کردیم و ما هستیم که حافظ آن هستیم.» دقت کنید: «انا» یعنی چه؟ «به درستی که ما.» «نحن» یعنی «ما.» «نزلنا» یعنی «نازل کردیم ما.» چه چیزی را؟ «الذکر، آن ذکر را.» این سه [تکرار “ما”] برای چیست؟ سه بار “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ”؛ سه بار می‌گوید: «ما، ما، ما آن ذکر را نازل کردیم.» و “وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ” (و به درستی که ما حافظ آن هستیم). بعضی می‌گویند این [تکرار “انا”] برای تأکید است و خوب است؛ چون برای تأکید هم می‌تواند باشد. بعضی می‌گویند این سه مرتبه، توحید است؛ سه مرتبه یعنی ذات، صفات و افعال. این «ما» که می‌گوید، مانند «وحده، وحده، وحده» در دعای وحدت است که تکرار نیست، تأکید نیست؛ سه مرتبه توحید ذاتی، صفاتی و افعالی را می‌گوید. اینجا هم اشاره به ذات و صفات و افعال دارد. و بعضی می‌گویند این سه مرتبه، نزول قرآن است؛ سه مرتبه نزول قرآن است: “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ”.

//مطلبی را عرض کنیم؛ چون این آیه نکات بسیاری دارد. “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ”. یکی از نکات این است که اگر شما واقعاً نشانه می‌خواهید: فرض کنید کسی به شما بگوید: «ما نه پیامبر خدا را دیده‌ایم، نه امامان اهل بیت (ع) را دیده‌ایم، نه امام زمان (عج) را دیده‌ایم. من از کجا باور کنم؟ این همه هم که آدم از این متدینین دروغ و دغل و ظلم و جنایت و اینها می‌بیند، من از کجا باور کنم این آقا پیامبر خدا بوده؟» یعنی اگر کسی واقعاً منصف و طالب حق باشد، [می‌گوید]: «حق می‌دهید که من بعد از ۱۴۰۰ سال شک داشته باشم؟» آیا چیزی هست؟
//می‌گویند پیامبر اسلام این‌گونه بوده، می‌گویند حضرت علی (ع) این‌گونه بوده. [ممکن است بگویند:] «اینها را شاید خودتان نوشته‌اید، در طول تاریخ دروغ درست کرده‌اند.» به چنین کسی می‌گوییم: «هر پیامبری وقتی می‌آید، برای اینکه بگوید من از جانب خداوند آمده‌ام، باید معجزه ارائه دهد.» یعنی همین الان اگر حضرت بقیة‌الله (ارواحنا فداه) تشریف بیاورند، و بگویند: «من امام زمانم.» ما می‌گوییم: یک معجزه یا چیزی نشان بده. شما اگر امام زمان هستی، باید یک معجزه به ما نشان دهی. من از کجا باور کنم؟
// به همین دلیل در علائم ظهور داریم که ندای آسمانی می‌آید؛ از آسمان ندا می‌آید و ایشان را معرفی می‌کند تا دیگر برای کسی جای شک و شبهه نماند. همه انبیا وقتی می‌آمدند، یک معجزه می‌آوردند برای اینکه مردم آنان را باور کنند.
// وقتی آخرین پیامبر می‌آید، مردمان بعد از او دیگر پیامبری را نخواهند دید. معجزاتی هم مانند معجزه حضرت عیسی (ع) که مرده‌ای را زنده کند، همان کسانی که آنجا بودند می‌بینند. یا کور مادرزاد را شفا دهد، آنهایی که آنجا بودند می‌بینند. یا حضرت موسی (ع) عصا را بیندازد و اژدها شود، آنهایی که آنجا بودند می‌بینند. بقیه مردمان فقط می‌شنوند که چنین کاری شده است. حالا راست یا دروغ، بگو! الان این همه معجزات از امامان اهل بیت (ع) در کتاب‌ها نوشته شده است، خیلی‌ها باور نمی‌کنند و می‌گویند: «ما ندیدیم که!» می‌گویند: «این‌گونه بوده، شاید درست کرده باشند.» آخرین پیامبری که می‌آید و بعد از او دیگر پیامبری نیست، چه معجزه‌ای باید بیاورد؟ باید یک معجزه «باقیه» بیاورد؛ معجزه‌ای که بماند. و آورد، و آن چیست؟ قرآن است.
//اینها می‌گویند: «فرشته را پیش ما بیاور.» [خداوند] می‌گوید: «فرشته نمی‌شود بیاید، ولی کتابی نازل می‌کنیم که این معجزه است.» همه‌تان با هم جمع شوید. ببینید می‌توانید یک سوره مثل این قرآن بیاورید؟ یک سوره! سوره کوثر چند تا آیه دارد؟ سه تا. ، یک سوره این‌قدر کوچک بیاورید. ۱۴۰۰ سال است کسی نتوانسته بیاورد.
//قرآن نه نثری ساده است و نه عربی معمولی. ولی شعر هم نیست؛ چون شعر وزن دارد، قافیه دارد، ردیف دارد. [آیات قرآن] گاهی وزن دارد، گاهی ندارد. مانند: “تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا” (به خدا سوگند که خداوند تو را بر ما برتری داده است) که وزن «مفعول و مفاعیل و فعول» دارد. ولی بعضی وقت‌ها وزن ندارد. گاهی وقت قافیه دارد، گاهی قافیه ندارد. نه شعر است و نه نثر معمولی. کتاب داستان نیست، اما پر از داستان است. کتاب فقه نیست – فقه چیست؟ اینکه چگونه وضو بگیری، چگونه نماز بخوانی، چگونه روزه بگیری – اما پر از احکام فقهی است ووو….
//این یک معجزه است که می‌گوید: «یک سوره – اگر فکر می‌کنید از جانب بشر است – جمع شوید، جن و انس [با هم].» هوش مصنوعی هم که آمده است، و با کمک هوش مصنوعی هم نمی‌توانید یک سوره مثل قرآن بیاورید. ،
ا “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ” (ما خود ذکر [قرآن] را نازل کردیم). ذکر یعنی چه؟ قرآن. نازل کردیم. پس این کجا بوده است؟ «عندالله» بوده است، چون ما نازلش کردیم.
آیه قرآن در جایی دیگر می‌فرماید: “وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ” (و در حقیقت، در زبور، پس از ذکر [تورات] نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد). یعنی: «به تحقیق که ما در زبور بعد از ذکر نوشتیم که زمین را صالحان به ارث می‌برند.»
//. روایت امام صادق (ع) می‌فرماید: «”الذکر” نزد خداست و “الزبور” کتابی بود که بر حضرت داوود (ع) نازل شد.» و ذکر در نزد خداست. ذکر را نازل کردیم، شده چه؟ این قرآن. پس ذکر بالاتر از مرتبه زبور است؛ چون می‌گوید بعد از ذکر در زبور نوشتیم، یعنی اول در ذکر نوشته شده است. “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ” (ما ذکر را نازل کرده‌ایم).
//حالا آیه دیگر می‌فرماید: “فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ” (پس اگر نمی‌دانید، از اهل ذکر بپرسید). اهل ذکر چه کسانی هستند؟ خیلی از مفسران می‌گویند: «یعنی اهل کتاب.» [اما] می‌گوییم که: « یعنی برویم سراغ مسیحیان و یهودیان و از آنها بپرسیم؟» اولاً که قرآن هیچ جا نگفته آنها اهل ذکرند؛ آنها را «اهل الکتاب» می‌گوید، نمی‌گوید «اهل الذکر.» ذکر قرآن است. [بنابراین] می‌گوید از اهل قرآن بپرسید. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ» (ما اهل ذکر هستیم). بعد به چه کسانی می‌گوید بپرسید از اهل ذکر؟ به مسلمان‌ها دارد می‌گوید. پس اهل ذکر یک عده خاص هستند که می‌گوید بروید از اهل ذکر بپرسید اگر نمی‌دانید. [امیرالمؤمنین (ع)] می‌گوید: «ما اهل قرآنیم.» «أَنَا قُرْآنٌ نَاطِقٌ» (من قرآن ناطقم).
/( حالا آیه‌ای داریم که اصلاً ذکر، پیامبر است: “ذِكْرًا رَسُولًا” در سوره طلاق. “أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ ذِكْرًا رَسُولًا”. در سوره طلاق، [آیاتی هست در مورد] ذکری که رسول است، که مراد از ذکر می‌شود رسول الله (ص). و اهل ذکر یعنی اهل بیت رسول الله (ص). چون قرآن با رسول الله (ص) یکی است؛ قرآن در سینه رسول الله (ص) است. سوره طلاق، آیات ۱۰ و ۱۱ چه می‌فرماید؟ “قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا * رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ” (خداوند به سوی شما ذکری فرستاده است؛ پیامبری که آیات خدا را بر شما تلاوت می‌کند). ذکری که رسول است.
دیگر چه؟ این آیه: “وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ” (و ما خود نگهبان آن خواهیم بود). به درستی که ما حافظ او هستیم، برای قرآن. علامه طباطبایی (ره) در المیزان بسیار ذیل این آیه بحث می‌کند که این آیه بیان می‌کند قرآن مصون از تحریف است؛ این قرآن، این کتاب مصون از تحریف است.
//تحریف چند نوع دارد؟ مقدمتاً عرض کنیم: یک نوع تحریف «نقص» است. یعنی مثلاً آیه‌ای یا سوره‌ای از قرآن حذف شده باشد؛ این یک نوع تحریف است.
//گونه‌ای دیگر از تحریف، «زیادت» است؛ یعنی بیایند آیه‌ای، کلمه‌ای، سوره‌ای یا حرفی را به کتابی اضافه کنند. یک گونه دیگر تحریف، «جابه‌جا کردن» است؛ می‌دانید گاهی وقت جابه‌جا کردن کلمه، معنا را عوض می‌کند. حالا جابه‌جا کردن که گاهی وقت یک حرف [است]، مانند: “إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ” (از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او می‌ترسند). یعنی چه؟ “إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ”، یعنی «از خدا می‌ترسند»؛ «عباده العلماء» یعنی بندگان عالمش. حالا اگر بخوانیم “إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ” (به درستی که خدا می‌ترسد…)، [یعنی] «از بندگان عالمش، از علما می‌ترسد.» یعنی «یخشا الله» یا «یخشى الله»؟ در “إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ”، «الله» مفعول می‌شود؛ یعنی به درستی که بندگان عالم از خدا می‌ترسند. ولی اگر «یخشى الله» بگوییم، [معنا می‌شود:] خدا می‌ترسد. خدا از علما می‌ترسد! می‌گوید: «خدا از علما می‌ترسد!» یک حرف چه می‌شود؟ معنا عوض می‌شود دیگر. حالا جابه‌جا کردن حرف، جابه‌جا کردن کلام. پس سه نوع تحریف شد: زیادت، نقصان و جابه‌جا کردن.
//غیر از دشمنان اسلام که با آنها کاری نداریم، بعضی از علمای شیعه و سنی قائل به تحریف قرآن شده‌اند. با اینکه آیه قرآن می‌فرماید: “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ” (ما قرآن را نازل کردیم و ما خودمان حافظ قرآنیم). منتهاآنان که قائل به تحریف قرآن شده‌اند، نگفته‌اند که در قرآن زیاد شده است؛ یعنی کلامی اضافه نشده به قرآن. می‌گویند یک جاهایی از قرآن کم کرده‌اند؛ «تحریف کرده» یعنی کم کرده‌اند. دلیلشان چیست؟ می‌گویند دلیلشان بعضی از روایات و احادیثی است که می‌گوید این آیات این‌گونه نازل شده بوده است. علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: «اکثر روایاتش یا سند ندارد یا سندش ضعیف است. در سندش مجهول وجود دارد و دست یهود در کار است؛ چون می‌خواستند کاری کنند این کتاب از قداست بیفتد که الان هم دارند این کار را می‌کنند. یک سری از علمای خود شیعه را به استخدام گرفتند که قرآن را بکوبند.» در حالی که این آیه و آیات دیگر هم داریم: “كِتَابٌ عَزِيزٌ لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ” (کتابی شکست‌ناپذیر که باطل از پیش و پس به آن راه ندارد). کتاب عزیزی است که باطل از پیش و پس به او راه ندارد؛ از پیش و پس به او راه ندارد.
//متاسفانه یکی از علمای اسلام یک سری روایات را سر هم بندی و جمع‌آوری کرد که: «بله، این روایات دلیل بر این است که قرآن تحریف شده است.» چقدر هم کتاب علیه او نوشتند. منتها آن دستی که می‌خواست این کتاب را پخش کند، در عالم پخش کرد و شیعه را متهم کرد به اینکه اینها قائل به تحریف قرآنند. حضرت آیت‌الله علامه [آقانجفی] کتابی به نام «فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب» نوشتند که [اثبات می‌کند] قرآن هرگز تحریف نشده است. بعد دلایلی آوردند که این کتاب همان‌گونه که در زمان پیامبر اکرم (ص) نازل شده بوده، سوره‌بندی‌ها و آیه‌بندی‌ها تماماً به دستور خود پیامبر اکرم (ص) بوده است؛ حتی اسامی سوره‌ها. همان‌گونه که پیامبر اکرم (ص) فرموده، نازل شده بوده. آن [قرآن] همان‌گونه که نازل شده بوده [نوشته شده]؛ نه اینکه [ترتیبش طبق نزول باشد]. چون [آیه‌ای] نازل می‌شود، رسول خدا (ص) می‌گوید: «این را کجا قرار دهید؟ این آیه باید در کجا قرار بگیرد؟ این آیه آخر فلان سوره باید باشد.» اینها را خود رسول خدا (ص) می‌فرماید. یعنی طبق نزول [ترتیب آیات] نیست. طبق چیست؟ طبق قرآنی است که هر سال به یکباره بر پیامبر (ص) نازل می‌شد. قرآن به یکباره بر رسول خدا (ص) نازل می‌شد و طبق آن، رسول خدا (ص) آیاتی را که به تفصیل می‌آمد، می‌گفت در کجا قرار دهید.

بعد، حضرت آیت‌الله علامه [آقانجفی] در کتاب «هزار و یک نکته» می‌فرماید که من کتابی نوشته‌ام در مورد اینکه قرآن هرگز تحریف نشده است و عین همان کتابی است که بر سینه پاک رسول اکرم (ص) نازل شده، بدون کم و زیاد. و اگر باز کسی حرفی دارد، من حاضرم مباهله کنم. مباهله [به این معناست که] دو نفر علیه همدیگر نفرین می‌کنند که هر که بر حق باشد، دیگری نابود شود. دو نفر در یک مسئله با همدیگر مباهله می‌کنند؛ بر سر حقانیت یا عدم حقانیت مسئله‌ای. که [آیت‌الله آقانجفی] می‌گوید من حاضرم مباهله کنم. حالا علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: «یک سری از روایاتش که اصلاً – چون خیلی روایت جمع کرده آن آقا – سند ندارد. سندهایش بی‌خود، ضعیف و باطل است. بعضی‌هایش هم اصلاً تفسیری است.» یعنی امام معصوم (ع) می‌گوید: مثلاً “بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ”. بعد پشت سرش می‌گوید: «کذلک الله ربی» (این گونه است پروردگار من). مستحب است این را بگویی. بعد فکر کردند این «کذلک الله ربی» ادامه سوره است. [علامه] می‌گوید: «نه، این را حضرت فرموده است؛ یعنی بعد از این سوره را خواندی، بگو “کذلک الله ربی”.»
// “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا”، مستحب است تو بگویی «لبیک». اینها که این [روایات] را جمع کرده‌اند، فکر کردند که ببینید قرآن مثلاً کم و زیاد شده است. آنهایی که می‌گویند کم شده، احادیثی که جمع کرده‌اند در این زمینه است. در حالی که قرآن خود کلام خداوند است.
//ما کلام خدا را کنار بگذاریم و یک روایتی را که اصلاً معلوم نیست گوینده‌اش کیست، [بپذیریم]؟! چون روایات «ظنی‌الصدور» هستند. این قرآن از ابتدای نزول، کاتبان وحی داشته است؛ [یعنی] رسول خدا (ص) افرادی را داشته که وحی را کتابت می‌کردند. بالاترینشان امیرالمؤمنین (ع) بود و بعد دیگر صحابه مانند ابن مسعود و دیگران که می‌نوشتند. هر آیه‌ای نازل می‌شد، امیرالمؤمنین (ع) می‌گوید: «من اگر حضور داشتم می‌نوشتم. اگر حضور نداشتم، می‌رسیدم، رسول خدا (ص) می‌فرمود آیه‌ای نازل شده، بنویس.» دیگران این‌گونه نبودند. دیگران اگر در محضر رسول خدا (ص) بودند یا در نزدیکی او، می‌نوشتند. گاهی آیاتی نازل می‌شد، از دیگران می‌گرفتند. [شخصی] می‌گفت: «آقا، آیه‌ای نازل شده. جدید، مثلاً سوره والعصر.» [و] یادداشت می‌کردند. مثلاً ابن مسعود می‌گوید: «من ۷۰ درصد قرآن، یعنی ۷۰ سوره را از خود رسول خدا (ص) یادداشت کرده‌ام.» بقیه‌اش را مثلاً از بقیه اصحاب گرفته و یادداشت کرده است. تنها کسی که تمام قرآن را یادداشت کرد، امیرالمؤمنین (ع) بود.
//و رسول خدا (ص) هم به ایشان فرمود: «علی جان، بعد از من قرآن را به صورت یک کتاب در بیاور.» چون اینها پراکنده بودند – سوره‌های مختلف – فرمود: «اینها را به صورت یک مجموعه در بیاور.» که امیرالمؤمنین (ع) در خانه نشست و [قرآن را تدوین کرد]. و چون [عده‌ای] با امیرالمؤمنین (ع) مخالف بودند، حضرت قرآن را به مسجد آورد و گفت: «این قرآنی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است.» آنان گفتند: «ما به قرآن تو احتیاجی نداریم، خودمان قرآن داریم.» که زید بن ثابت و چند نفر نشستند و قرآن را جمع‌آوری کردند. آن نوشته‌ها را به همان ترتیب جمع‌آوری کردند. که همان بعد از رحلت رسول خدا (ص)، قرآن جمع‌آوری شد؛ نه اینکه نوشته شود – نوشته که شده بود – بلکه به صورت جمع‌آوری [منظم شد]؛ چون می‌خواستند با امیرالمؤمنین (ع) مقابله کنند و قرآن امیرالمؤمنین (ع) را قبول نکنند، سریع این کار را انجام دادند؛ به خاطر حسادت.
//امیرالمؤمنین (ع) قرآنی را نوشته بود با تمام جزئیات نزولش: «این آیه در مورد چه قومی نازل شد؟ این آیه در شهر نازل شد، در کوه بود، در بیابان بود، شب بود، روز بود.» یعنی یک سری خصوصیاتی داشت که در فهم آیات خیلی کمک می‌کرد. که [امیرالمؤمنین (ع)] فرمود: «دیگر این قرآن را شما نخواهید دید، تا ظهور حضرت بقیة‌الله (عج) که آن جزئیاتی که خود رسول خدا (ص) تفسیر کرده بود [نمایان شود].» که عمر جلوگیری کرد. حتی به ابن عباس گفت: «حدیث نخوان.» ابن عباس به عمر گفت: «آقا، قرآن بخوانم؟» گفت: «بله، قرآن بخوان.» گفت: «بگویم معنایش چیست؟» گفت: «بگو.» گفت: «بگویم رسول خدا چه گفته؟» گفت: «نه، از رسول خدا چیزی نگو!» در میان اقوال، ما قائلیم که قرآن تحریف نشده؛ حتی کلمه‌ای جابه‌جا نشده است. این کتاب همان کتابی است که بر سینه پاک رسول اکرم (ص) نازل شده است: “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ” (ما نازل کردیم، خودمان هم حافظ این کتابیم).
(ادامه دارد….
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

11.8 مگابایت

← بعدیقبلی →