بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الصَّلَوٰتُ وَالسَّلَامُ عَلَیٰ سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا وَطَبِیبِ قُلُوبِنَا وَشَفِیعِ ذُنُوبِنَا اَعْنِی أَحْمَدَ أَبِوالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ﴾ ]
پنجشنبه۱۴۰۴/۱۲/۷تفسیر سوره حجر جلسه(۵)
🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات( ۱۶الی۲۰)
❗نکته❗ دیشب بین خواب و بیداری، نکتهای بسیار شیرین و دلنشین در مورد آیه ۹ عنایت شد. آیه ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾. اگر به نکتهای حروفی دقت کنید، گفتیم «إِنّا» یعنی “ما” و «نحن» نیز یعنی “ما”. یک «إِنّا»ی دیگر هم داریم: ﴿وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ که در مجموع میشود “إِنّا، نحن، إِنّا”.
// اگر «إِنّا» را معکوس بخوانیم، چه چیزی به دست میآید؟ «إِنّا» به دست میآید. اگر «نحن» را هم معکوس بخوانیم، دوباره «نحن» به دست میآید. سپس دوباره «إِنّا». درست است؟ ما دو «إِنّا» داریم و وسط آنها یک «نحن». «إِنّا» یک نون دارد که دو طرفش الف است. «نحن» یک “حا” دارد که دو طرفش نون است. سپس دوباره «إِنّا» که یک نون دارد و دو طرفش الف است. اگر حروف وسط اینها را کنار هم بگذاریم، «نحن» میشود. درست است؟ «إِنّا» وسطش نون است، «نحن» “حاء” است و «إِنّا»ی آخر نیز نون است. در مجموع باز هم «نحن» میشود، یعنی “ما”.
//اگر حرف اول این سه کلمه را کنار هم بگذاریم، چه چیزی به دست میآید؟ «إِنّا». یعنی الفِ «إِنّا» با نونِ «نحن» و دوباره الفِ «إِنّا». اگر حرف آخر اینها را هم کنار هم بگذاریم، چه چیزی به دست میآید؟ «إِنّا». دو «إِنّا» به دست میآید و یک «نحن». در خود آیه نیز دو «إِنّا» و یک «نحن» وجود دارد. «نحن» وسط دو «إِنّا» قرار گرفته است که حروف وسط آنها نیز «نحن» را تشکیل میدهند. دقت فرمودید؟ اینها از نکات حروفی و به اصطلاح، نکات استحصانی و شیرینی هستند که در حروف قرآن وجود دارد. دیدهایم بعضی از اهل معرفت نکاتی را در این زمینه ذکر کردهاند؛ نه فقط در مورد این آیه، بلکه در کل قرآن نکاتی را متذکر شدهاند. ما هم گاهی در تفسیر بعضی آیات، این نکته را عرض میکنیم که این سه بار تکرار «ما» در آیه ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾، به سه مرتبه ذات، اسما و افعال اشاره دارد، یا میتواند اشاره به سه مرتبه نزول قرآن باشد.
🕋 ﴿وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ﴾(۱۶)
. «و بهتحقیق، در آسمان بُروج (قصرها) قرار دادیم و آن آسمان را برای تماشاگران زینت دادیم.» به قصر بلند، «برج» گفته میشود و «بروج» نیز جمع آن است. گفتیم: منظور از این «بروج» چیست؟ حال، درباره ﴿وَزَیَّنَّاهَا﴾، آیه قرآن داریم که: ﴿إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ﴾؛ یعنی «ما آسمان دنیا را با زینت ستارگان آراستهایم». اما این «بروج» چیست؟ برخی از مفسرین میگویند: منظور از این «بروج»، منازل شمس و قمر است که به خاطر ارتفاع و بلندیشان، قرآن به آنها «بروج» گفته است. خب، این یک نظریه است که مطرح شده.
//اما ممکن است منظور دیگری نیز داشته باشد؛ اینکه ما در آسمان «بروج» قرار دادیم. چون در ادامه میخوانیم که: ﴿وَحَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ﴾؛ یعنی «و آن را از هر شیطان راندهشدهای حفظ کردیم». ما آسمان را از هر شیطان راندهشدهای حفظ میکنیم. مگر شیاطین میخواهند به آنجا بروند و کاری انجام دهند؟ میفرماید: «از ورود شیاطین حفظ میکنیم». کجا را؟ آسمان را.
//، اگر شیطانی بخواهد وارد شود، چه اتفاقی میافتد؟ نمیتواند. چون ما آن را حفظ میکنیم. ﴿إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ﴾؛ مگر کسی که استراق سمع کند.
//«استراق» به چه معناست؟ از چه چیزی میآید؟ ریشه اصلیاش چیست؟ «سرقت». استراق از باب افتعال، از ریشه «سرقت» است. «استراق سمع» یعنی دزدیدنِ گوش، یا ربودن مطالب شنیدنی. به عبارتی، دزدیده گوش کردن. مگر شیطانی که بخواهد دزدیده گوش کند؛ یعنی برود نزدیک و بخواهد بشنود. ﴿فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ﴾؛ یعنی «یک شهاب آشکار به دنبالش میافتد». این شهاب کدام است؟ آیا همین شهابسنگهایی است که ما میبینیم؟ اصلاً این شیطان یک موجود مجرد است. موجود مجرد در آسمان دنیا چگونه است؟ یعنی اگر الان مثلاً یک ماهواره به فضا برود، آسمان آن را نگه میدارد؟ چگونه است؟
//چون این مسئله حفظ از شیاطین در آیات دیگر نیز آمده است. مثلاً در سوره صافات، آیه ۶ میفرماید: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ وَحِفْظًا مِّن کُلِّ شَیْطَانٍ مَّارِدٍ لَّا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَیُقْذَفُونَ مِن کُلِّ جَانِبٍ﴾.
// یعنی اگر بخواهند دزدیده گوش کنند، از هر طرف مورد اصابت «یُقذَفون» (پرتاب میشوند) قرار میگیرند. ﴿دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ﴾. میفرماید: «آنان رانده میشوند و عذابی همیشگی برای دزدان اخبار عالم بالا است. مگر آنکه شیطانی خبری را با سرعت برباید که در آن صورت، گلولههای آتشین و شکافنده او را تعقیب میکنند.» اینجا هم میبینیم که میفرماید: «شیاطین اگر بخواهند به سمت آسمان بروند، با شهاب زده میشوند».
//. مراد از این آسمان، ملکوت آن است که ملائکه در آن منزل دارند. زیرا جنیان، چون از ملکوت یا از تجرد بهرهای دارند، میتوانند وارد باطن عالم شوند. بله، و میتوانند به اخبار غیبی دسترسی پیدا کنند، اما اجازه به آنها داده نمیشود. درست است. و حالا در ادامه فرمودند که این استراق سمع و دزدیدن و…، به این معناست که شیاطین میخواهند خود را به حق نزدیک کنند. آن تأویل است. آن تأویل است. ما میخواهیم تفسیر را بدانیم. نگفت «شبیه به ما». فرمود «شهاب مبین». نگفت «شهابسنگ»، بلکه فرمود «شهاب». ما میخواهیم بدانیم شهاب چیست؟ شهاب است.
// برخی میگویند: « این آسمانی که الان هست، این آسمان دنیا، اگر ما بالا برویم، آیا جایی هست، مثلاً آنچنانکه مفسران قدیم چنین تصوری میکردند و علامه طباطبایی هم میفرماید؟» نظریاتی میدادند و فکر میکردند که جایی بسته است و آنجا مثلاً شرایطی دارد. در حالی که اینها اصلاً بافته ذهن خودشان است. در حالی که ما هر چقدر بالا برویم، به جایی نمیرسیم که بگوییم کسی را راه نمیدهند. پس داستان چیست؟ برخی به این استدلال متوسل شدهاند که اینها تمثیل است. خداوند دارد تمثیل میکند و به این شکل تصویر مینماید. خیر، قرآن حق است
//. اما مسئله این است که ما ملکوت آسمان داریم. ﴿وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾؛ یعنی «ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم» صحبت از ملکوت آسمانهاست.
// از کجا میگوییم؟ در همین سوره، در آیات قبل که [فرمودند:] «چرا ملائکه را نازل نمیکند؟»
// ﴿وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ﴾؛ یعنی «و اگر دری از آسمان را به روی آنان بگشاییم». درِ چه چیزی؟ درِ به سوی عالم ملکوت را. ﴿فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ﴾؛ یعنی «پیوسته در آن عروج میکنند» و چیزهای زیادی را میبینند. ﴿لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا﴾؛ یعنی «میگویند چشمان ما مست شده است». پس این «درِ آسمان» که میفرماید، منظور آسمانی که ما میبینیم و در ندارد، نیست، بلکه ملکوت این آسمان است. که میفرماید اگر آن را بگشاییم، اینها وارد آن ملکوت میشوند و چیزهای بسیاری میبینند. باز هم میگویند چشمان ما مست شده است. و این جایی که میفرماید: «شیاطین میخواهند نزدیک شوند و اگر نزدیک شوند، زده میشوند»، منظور این آسمان مادی نیست، بلکه ملکوت این آسمان است؛ دری که از ملکوت آسمان به روی آنها باز شود و بتوانند نزدیک شوند. پس اینها تمثیل نیست، تصویر نیست، بلکه حقیقت است.
// در آسمان چه خبر است؟ آیه قرآن میفرماید: ﴿وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ﴾؛ یعنی «روزی شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده شده است». اینها در آسمان است که به سوی زمین نزول میکند. فرمود: ﴿وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ﴾. حال، این «بروج» مربوط به همین ظاهر آسمان است یا ملکوت آسمان؟ میتواند مربوط به همان ملکوت آسمان باشد که در آنجا حافظان و نگهبانانی دارد. ﴿وَحَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ﴾؛ یعنی «و آن را از هر شیطان راندهشدهای حفظ میکنیم». یعنی اجازه ورود به شیاطین داده نمیشود. ﴿إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ﴾؛ یعنی «مگر کسی که بخواهد دزدیده گوش کند». یعنی باید نزدیک شود و بخواهد چیزی را دزدیده گوش کند. ﴿فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ﴾؛ یعنی «شهابی آشکار او را درمییابد».
// این شهابسنگ را میگوید؟ خیر، نگفت شهابسنگ. «شهاب» به هر گلوله آتشینی گفته میشود. در خود قرآن هم داریم که به غیر از این شهابسنگها، به «پارههای آتش» هم اطلاق «شهاب» شده است. پس این «شهاب» که اینجا میفرماید، چیزی درخور شیاطین است که آنها را با گلولههایی میزنند که مخصوص عالم خودشان است. پس خود آیه تفسیر میکند که: ﴿وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ﴾؛ یعنی «اگر دری را از آسمان به روی اینها بگشاییم»، اینها چیزهایی میبینند. شیاطین نیز میخواهند از آن در وارد آن عالم شوند. همانطور که در معراج، پیامبر ما (ص) به آسمان عروج کردند. آیا این آسمان مادی؟ این آسمان که همهاش ستاره است! خیر، به ملکوت آسمان عروج میکنند.
// حضرت آقا، علامه آقا جان میفرمودند: «آسمانی که از آن وحی نازل میشود، غیر از آسمانی است که از آن باران نازل میشود. آسمانی که ملائکه در آن هستند، غیر از آسمانی است که باران از آن میآید». آن ملکوت آسمان است، نه خود این آسمان. همچنان که این عبارت ﴿بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ﴾ دلالت بر همین مطلب میکند.
//در روایات و احادیث داریم که شیاطین در قدیم، قبلاً به آسمانها راه داشتند که میرفتند و اخبار آسمانی را برای کاهنان میآوردند. البته دروغ هم میگفتند. بعد با تولد حضرت مسیح (ع)، اینها از چهار آسمان منع شدند و با تولد خاتم الانبیا (ص) از ورود به همه آسمانها منع شدند.
//لذا میفرماید: «استراق سمع میخواهند بکنند، دزدیده بروند و چیزی را گوش کنند». حالا آیا از قرآن میشود این حدیث را اثبات کرد؟ یعنی چنین چیزی وجود داشته است که با تولد حضرت مسیح و با تولد پیامبر اکرم (ص)، شیاطین از رفتن به آسمانها منع شدند؟ میگوییم: بله. در سوره جن نیز همین مطلب مطرح شده است. چه مطلبی؟ رفتن شیاطین به آسمانها. در آیه ۸: ﴿وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا﴾؛ یعنی «و ما به آسمان نزدیک شدیم، اما آن را پر از نگهبانان نیرومند و شهابها یافتیم». ﴿وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ﴾؛ یعنی «و ما پیش از این در نشستگاههایی در عالم بالا برای استراق سمع مینشستیم». ﴿فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا﴾؛ یعنی «اما اکنون هر که بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود مییابد». ، پس نشان میدهد که قبلاً میتوانستند استراق سمع کنند، اما الان میفرماید دیگر نمیشود. الان اگر بخواهند نزدیک شوند، با شهاب مورد اصابت قرار میگیرند.
//پس آن احادیثی که میفرماید با تولد خاتم الانبیا (ص) یا بعثت ایشان، شیاطین از رفتن به همه آسمانها منع شدند، از این آیه میتوان برداشت کرد. از آنجایی که میفرماید: ﴿فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ﴾. یعنی «الان کسی بخواهد استماع کند». میگوید قبلاً مینشستیم. ببینید: ﴿وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا﴾؛ یعنی «ما قبلاً اینگونه بودیم که مینشستیم». ﴿مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ﴾؛ یعنی «مینشستیم و گوش میکردیم» که چیزی دریافت کنیم. ﴿فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ﴾؛ اما الان اگر بخواهیم استماع کنیم، ﴿یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا﴾؛ یعنی «با شهابی مورد اصابت قرار میگیریم». ﴿وَأَنَّا لَا نَدْرِی﴾ (سوره جن)؛ ﴿وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَن فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا﴾؛ یعنی «و ما نمیدانیم آیا برای اهل زمین شرّ اراده شده است یا پروردگارشان برای آنها خیر خواسته است». اینکه کسی برای اخبار آینده از شیاطین کمک بگیرد، [صحیح نیست]. میفرماید اینگونه نیست که شیاطین بتوانند خبر بدهند که در آینده چه اتفاقی میافتد. دقت فرمودید؟ میفرماید که ما نمیدانیم که برای اهل زمین چه اتفاقی میخواهد بیفتد.
//همچنان که در سوره دیگر، در داستان حضرت سلیمان (ع)، ایشان در جایگاهی ایستاده بودند و شیاطین برایشان کار میکردند؛ ساختمان میساختند. ایشان بر عصای خود تکیه زده بودند. جایی بود که بالای بلندی قرار داشت و همه ایشان را میدیدند و کسی هم اجازه ورود به آنجا را نداشت. در همان حالتی که تکیه زده بودند، عزرائیل جان ایشان را گرفت. این مطلبی است که آیه قرآن میفرماید. و این شیاطین همینطور کار میکردند. پس از چند وقت، موریانه عصای ایشان را خورد. عصا شکست و ایشان روی زمین افتادند. وقتی افتادند، شیاطین فهمیدند ایشان مرده است. بعد قرآن میفرماید: «اگر اینها از غیب خبر داشتند، اینگونه در عذاب باقی نمیماندند که همینطور کار کنند. میفهمیدند ایشان مردهاند یا نه.» چون خیلیها برای باخبر شدن از آینده به اجنه متوسل میشدند، [قرآن] میفرماید: «، اینها از آینده خبر ندارند. به شما دروغ میگویند». حالا که اینجا هم آیه قرآن میفرماید: «ما نمیدانیم که آیا شری برای اهل زمین هست یا پروردگارشان برای آنها خیر خواسته است».
// نکتهای را عرض کنیم. قرآن حقایقی را میفرماید و سپس این حقایق تأویلاتی هم دارند. یعنی غیر از ظاهر قرآن که میفرماید، تأویلاتی دارد که مثلاً در آخرالزمان پیش میآید. شما ببینید داستان قالیچه حضرت سلیمان (ع) که پرواز میکرد. الان آخرالزمان پیش آمده است. ما با هواپیما پرواز میکنیم. قالیچه حضرت سلیمان در روز میتوانست ۲۰۰۰ کیلومتر برود. از روی قرآن گفتیم: ﴿غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ﴾؛ یعنی «صبح به اندازه یک ماه راه میرفت و عصر نیز به اندازه یک ماه». یک ماه در قدیم ۱۰۰۰ کیلومتر راه میرفتند. مسافرتهای قدیم ۱۰۰۰ کیلومتر [بود]. میفرماید: «صبح به اندازه یک ماه، و عصر نیز به اندازه یک ماه». یعنی در یک روز میتوانست ۲۰۰۰ کیلومتر برود. بسیار زیاد بوده است. الان هم به این سرعت رسیدهایم، حتی تکنولوژی از این سرعت هم فراتر رفته است. برخی از حقایق قرآن هستند که فرموده است و الان میبینیم که پیاده میشود.
یکی از آنها همین است، استراق سمع چیست؟ شنود توسط شیاطین. شیطان چه خصوصیتی دارد؟ ﴿یَرَوْنَکُمْ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ﴾؛ یعنی «شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمیبینید». یعنی قابل رؤیت نیستند. مانند چه چیزی؟ پهپادهای جاسوسی، مانند هواپیماهای ضد رادارگریز که شنود میکنند.
// استراق سمع چیست؟ دزدیده گوش کردن. بعد میفرماید که خب اینها چه چیزی دارند؟ پدافند هم دارند. هر پرندهای، هر شیطانی که بخواهد استراق سمع کند، «شهاباً رصداً»؛ با موشک زده میشود. یعنی به نوعی، آخرالزمان ما را تصویر کرده است؛ دورهای که ما در آن هستیم و هیچوقت در طول تاریخ چنین چیزهایی نبوده است. تا آنجا که بشر به یاد دارد، مسافرتهایش با اسب و الاغ و شتر بوده است. انسان از زمان حضرت آدم (ع) تا الان هیچوقت نمیدانسته ماشین چیست. ما در یک دوره عجیبی هستیم. سپس قرآن اینها را به گونهای تصویر میکند که شیاطین زمانی بودند [مانند] اواکسها که به راحتی جاسوسی میکردند. میفرماید: «شیاطین قبلاً برای جاسوسی میرفتیم». بعد میفرماید: «الان که بخواهیم برویم، شهاب میزند». بعد از مدتی چه شد؟ موشکهایی که هواپیماهای جاسوسی یا پهپادهای جاسوسی را میزنند. حالا از هر طرف. منظورم این تکنولوژی است.
﴿وَحَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ﴾؛ یعنی «مگر کسی که دزدیده گوش کند که در آن صورت، شهابی آشکار به دنبال او میافتد».
در این زمینه، حافظ درباره شیاطین چه گفته است؟ جناب حافظ میفرماید:
«مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد»
شیطان آمد تا از اخبار آسمان باخبر شود، اما او را رد کردند. حافظ اینطور تعبیر میکند: «مدعی خواست که آید به تماشاگه راز / دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد». چون جناب حافظ، حافظ قرآن بود. قرآن را با ۱۴ روایت حفظ داشت.
🕋: ﴿وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ﴾(۱۹)
. [ترجمه:] «و زمین را گستردیم» (مَدَدْنَاهَا). زمین را گستردیم. حال، یعنی چه؟ عرض میکنم. ﴿وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ﴾؛ یعنی «و در زمین، رواسی (چیزهای ثابت، لنگرها) افکندیم». منظور همان کوههاست. کوهها را در زمین قرار دادیم. ﴿وَأَنبَتْنَا فِیهَا﴾؛ یعنی «و در آن رویاندیم»، ﴿مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ﴾؛ یعنی «از هر چیز موزون». که حالا «موزون» یعنی چه؟
//﴿وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا﴾؛ یعنی «زمین را گستردیم». برخی فکر میکنند این آیه یعنی زمین صاف است. میگویند: « زمین کروی است، زمین صاف نیست که!» قرآن میفرماید: ﴿وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا﴾. میگوییم که منظور ﴿مَدَدْنَاهَا﴾ پوسته زمین است. آقا، اگر پوسته زمین چروک بود، یعنی تپهتپه بود، دیگر کشاورزی نمیشد کرد. اگر همهاش کوه بود – بعضی جاها را دیدهاید که همهاش کوه و تپه و اینهاست – آنجاها دیگر نمیشود کشاورزی انجام داد. خداوند میفرماید: «ما زمین را برای شما گستردیم» که بتوانید در آن زندگی کنید. وگرنه اگر همهاش صخره و کوه بود، قابل سکونت نبود. ﴿وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا﴾؛ یعنی «زمین را گستردیم». ﴿وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ﴾؛ یعنی «و رواسی (همان لنگرها، کوهها) را در زمین قرار دادیم». که ﴿وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا﴾؛ میفرماید: «کوهها مثل میخهای زمین هستند» که زمین را ثابت نگه داشتهاند؛ تا آن ماگمای زمین که درون زمین به صورت مذاب است، حرکت نکند و پیوسته زلزله نیاید. کوهها را برای استحکام سطح زمین قرار دادیم.
پس از این میفرماید: ﴿وَأَنبَتْنَا فِیهَا﴾؛ یعنی «و در آن رویاندیم»، ﴿مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ﴾؛ یعنی «از هر چیز موزون». که حالا «موزون» بر وزن چیست؟ مفعول. از چه چیزی میآید؟ از «وزن». هر چیزی که دارای وزن است.، در آن از هر چیزی که دارای وزن است، رویاندیم.
//یکی از اشاراتی که این کلمه دارد، بحث جاذبه است که زمین دارای جاذبه است و هر چیزی که در زمین هست، موزون و وزن دارد. البته این یک اشاره است. بعد، ما کلمه «موزون» را فقط در اموری که وزنِ ثقل داشته باشد، به کار نمیبریم. «موزون» را در خیلی جاها به کار میبریم. مثلاً میگوییم: «چه قامت موزونی دارد!» «چه کلمات موزونی به کار میبرد!» یا «چه حرکات موزونی دارد!» «چه صحبت موزونی دارد!» پس «موزون» یعنی متناسب. میزان. ﴿أَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ﴾؛ یعنی «در آن از هر چیز متناسبی رویاندیم».
حضرت آقا، علامه آقا جان میفرمودند که سعی کنید از میوههای شهر خودتان بخورید. مثلاً شهر ما الان ساوه است، میوهاش بیشتر چیست؟ انار و انجیر و حالا میوههایی که در شهر موزون هستند. مثلاً آناناس مال شهر ما نیست. چرا؟ چون این میوه با این آب و خاک متناسب است و موزون است. جنابعالی هم که در این شهر هستید، با این آب و خاک متناسبید. مزاج جنابعالی با این آب و خاک و هوا متناسب است. میوههای اینجا هم با جنابعالی متناسب است.
// ما همه انسانیم روی کره زمین، اما اختلافاتی در سلیقه، در رسوم و در مزاجمان داریم. شمالیها چگونهاند؟ حرف زدنشان چگونه است؟ شمالیها را دیدهاید؟ حرف زدنشان [لهجه شمالی]. نه، نمیگویم بخندید. میخواهم بگویم حرفها را انگار به هم میمالند. [لهجه شمالی] دیدهاید اینطور حرف میزنند. حالا به اردبیل بروید. چگونه حرف میزند؟ با استعلاء. [میگوید:] «اردبیل». آقا، چرا اینگونه است؟ چرا اینگونه است؟ این مزاجشان با هم فرق میکند
//. این تفاوت مزاج، آنوقت تفاوت اخلاق میآورد. تفاوت اخلاق، تفاوت رسوم و آداب را به دنبال دارد. تفاوت لهجه میآورد. ، این به خاطر چیست،!!! ﴿شَیْءٍ مَّوْزُونٍ﴾؛ هر آب و خاکی متناسب با خودش رشد میدهد. شما هم موجودی هستید که در این آب و خاک رشد کردهاید. متناسب با اینجایید.
🕋 ﴿وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ﴾(۲۰)
و ﴿وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِینَ﴾. ﴿وَجَعَلْنَا﴾؛ یعنی «و قرار دادیم»، «برای شما»، ﴿فِیهَا﴾؛ یعنی «در آن»، ﴿مَعَایِشَ﴾؛ یعنی «زندگیها یا مایههای زندگی». در کجا؟ در زمین. ﴿وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِینَ﴾؛ یعنی «و کسی که شما روزیدهنده او نیستید».
قبل از اینکه آیه را تفسیر کنیم، به چیزی دقت کنید. اول فرمود: ﴿وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا﴾؛ یعنی «ما زمین را گستردیم». درست است؟ مرتبه دوم فرمود: ﴿وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ﴾؛ یعنی «کوهها را در آن قرار دادیم». مرحله سوم: ﴿وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ﴾؛ یعنی «بعد گیاهان را رویاندیم». سپس: ﴿وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ﴾؛ یعنی «بعد برای شما معیشت قرار دادیم». اینها مراحل شکلگیری زمین تا زیست انسانی است. ﴿وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ﴾؛ یعنی «و برای شما در زمین مایه معیشت قرار دادیم». منظور همان زندگی است. «عیش» یعنی چه؟ زندگی. «عیاش» یعنی کسی که خیلی اهل زندگی است. «معایش» جمع «معیشت» است؛ یعنی انواع زندگیها.
// میدانید زندگیها مختلف است. برخی در کوهستان زندگی میکنند. آنها زندگیشان یکجور خاص است، مخصوصاً در قدیم. الان باز همهچیز به هم ریخته است. عدهای در کویر زندگی میکنند. عدهای در جنگل زندگی میکنند. اینها اصلاً نحوه زندگیشان [مانند اسکیموها] با هم فرق دارد. لذا میفرماید: «معایش» قرار دادیم؛ نه «معیشت»، بلکه «معایش» را برای شما قرار دادیم. ﴿وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِینَ﴾؛ یعنی «و هم برای آنهایی که شما رازق آنها نیستید».
//اینجا مفسرین اختلاف نظر دارند که یعنی چه؟ آن کسانی که شما رازق آنها نیستید. برخی میگویند: «یعنی همان حیوانات اهلی که با شما زندگی میکنند». میگوییم: «آ آنها را که ما روزی میدهیم ». البته اگر بخواهید رازق اصلی را حساب کنید، خداوند است. اما بالاخره علوفه اسب و الاغ را ما جلوی آنها میریزیم. کبوتر و مرغ و خروس را ما دانه میدهیم. ما رازقشان هستیم و به آنها رزق میدهیم. ﴿وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِینَ﴾؛ میفرماید: «در زمین معیشت و زندگانی برای شماست و آن کسانی که شما روزیشان را به عهده ندارید». آقا، مگر مورچهها را ما روزی میدهیم؟ خیر. مگر موریانهها را ما روزی میدهیم؟ خیر. گوزنها، نمیدانم کلبزها، پرندهها، گنجشکها، عقابها… اینها را مگر ما روزی میدهیم؟ خیر. غیر از آنها، مگر سوسکها، موریانهها، حشرات، پشهها، مگسها… اینها را ما روزی میدهیم؟ ولی اینها روزی میخورند. میفرماید: ﴿جَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ﴾؛ یعنی «انواع زندگیها و مایههای زندگی را قرار دادیم» برای شما و آنهایی که شما روزیشان را نمیدهید.
آنقدر موجوداتی هستند که ما اصلاً از رزق اینها خبر نداریم که اینها چه میخورند؟ چه استفاده میکنند؟ و خداوند معیشت اینها را قرار داده است. کرمها چه میخورند؟ باغچه را بیل بزنید. آنجا دیگر غذا دارند. آقا، میکروبها. انواع و اقسام میکروبهایی که هستند. اینها چه غذایی میخورند؟ غذایشان را خداوند قرار داده است.
//حدیث(( رسول خدا (ص) هنگامی که امام حسین (ع) کوچک بودند، خطاب به ایشان میفرمودند: «ترِق تَرِق عَیْنَ بَقَّة»؛ یعنی «بالا بیا، بالا بیا ای چشم پشه». در کتابهای حدیثی هست. محدثان قدیم میگفتند: «یعنی چه بالا بیا چشم پشه؟» یا مثلاً «بغل من بیا، ای چشم پشه». میگفتند یعنی میخواسته مثلاً بگوید: «ای کوچولو». میخواسته چنین تشبیهی کند. بعد در این عصر جدید که میکروسکوپ و… اختراع شد، چشم پشه را زیر میکروسکوپ دیدند. دیدند چشم پشه حالت خاصی دارد و مثل غربیل، سوراخسوراخ است.
(پایان ایه ۲۰)
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی