«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.»
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ طَبِیبِ قُلُوبِنَا وَ شَفِیعِ ذُنُوبِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ، الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الْمَحْمُودِ أَحْمَدَ، أَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ
یک شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱٠تفسیر سوره حجر جلسه(۷)
🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات( ۲۶الی۲۹
🕋: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ.»
و به تحقیق که ما انسان را از گِل خشکیده، از لایهای بدبو و تغییر یافته آفریدیم.
▪️اینجا ابتدای یک «رکوع» است. رکوع به معنای پاراگراف است. سورههای قرآن، رکوعبهرکوع هستند؛ یعنی پاراگرافپاراگراف. مطلب شروع میشود، تا جایی به اتمام میرسد و سپس مطلب بعدی آغاز میشود. آنچه ما امروز «پاراگراف» مینامیم، در اصطلاح قرآنی «رکوع» گفته میشود. همانطور که قبلاً گفتیم، این آیات قرآن دارای یک سیاق واحد هستند.
خلقت آدم و سجده فرشتگان
▪️اکنون بحث درباره خلقت آدم، سجده فرشتگان بر آدم و سجده نکردن شیطان بر آدم است. اما این موضوع چه ارتباطی با آیات قبل دارد؟ ارتباط دارد. یعنی وقتی قرآن را میخوانیم، باید ارتباط این آیات را با هم بفهمیم. زیرا همانطور که سخنرانیهای بنده (یا هر سخنرانی دیگر) دارای نظمی خاص هستند، مطالب با هم پیوند دارند. کلام خداوند نیز همینگونه است؛ این آیات با هم پیوند دارند.
ابتدای سوره چگونه آغاز شد؟ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ. رُّبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ.» «الف لام را»، اینها آیات کتاب روشنکننده و قرآن مبین و کتاب الهی است. «به زودی کسانی که کفر ورزیدهاند آرزو میکنند ای کاش مسلمان یا تسلیم بودند.»
▪️سپس میفرماید: «ذَرْهُمْ»؛ رهایشان کن، بگذار بخورند و بهرهبرداری کنند؛ به زودی خواهند دانست. زیرا انسان تنها محصور در این دنیا نیست.
▪️بعد میفرماید: اگر تو را مسخره میکنند، ناراحت نشو، زیرا رسولان پیش از تو را نیز مسخره میکردند. «وَكَذَٰلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ.» این (یعنی استهزاء) جریانی است در دلهای مجرمان، ستمگران و ستمکاران. این جریان هم در گذشته وجود داشته و هم در آینده ادامه خواهد داشت.
«رگ رگ است این آب شیرین و آب شور در خلایق میرود تا نفخ صور.»
▪️حال به داستان حضرت آدم و فرشتگان میرسیم. چه میخواهد بفرماید؟ میخواهد بگوید این اختلاف (میان کفر و ایمان) از ابتدای خلقت نیز وجود داشته است. یعنی آن هنگام که خداوند آدم را آفرید، همانجا گروهی از فرشتگان امر خدا را پذیرفتند و بر آدم سجده کردند. اما شیطان نیز حضور داشت که نپذیرفت، سجده نکرد و زیر بار نرفت. این (اختلاف) از ابتدا وجود داشته است. اساساً قانون و پایه این عالم چنین است که (همواره) این آب شیرین و آب شور (در کنار هم) هستند.
▪️از ابتدا فرشتگان امر خدا را پذیرفته و سجده کردند، و از همان ابتدا نیز شیطان نپذیرفت و سجده نکرد. پس از آن، گروهی از خود بنیآدم نیز – همان کسانی که شیطان بر پدرشان سجده نکرد – به دنبال شیطان افتادند. و فرشتگان نیز که اکنون نقششان در مسیر تکامل، (اطاعت از) آدم علیهالسلام است… پس در اینجا میبینیم که سیاق (موضوع) با آیات قبل ارتباط دارد. میخواهد بگوید که نظام عالم اینگونه است؛ پس تو انتظار نداشته باش که همه انسانها خوب باشند.
▪️تو نباید انتظار داشته باشی که همه انسانها مؤمن شوند؛ این ممکن نیست. در بدو خلقت نیز همینگونه بوده است. و (این) جریانی است که اکنون وقتی وارد آیات میشویم و شروع به خواندن آنها میکنیم، آن را مشاهده خواهیم کرد.
▪️فرمودند: به آیه قبل دقت کنید که از جریان خلقت عالم سخن میگفت. در رکوع قبلی، خواندیم که ما زمین را آفریدیم، کوهها در آن قرار دادیم، برای شما معیشت فراهم آوردیم، باران فرستادیم و روییدنیها را رویاندیم. سپس: «نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ» (ما زندهمیکنیم و میمیرانیم). «وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ.»
▪️ما خوبان و بدان شما را میدانیم؛ کسانی که پیشرو هستند و کسانی که عقب میمانند. اینها همه در سیاق (یکدیگر) هستند. از ابتدای خلقت زمین تا مرتبه انسان سخن گفته شد: «از جمادی مُردم و نامی شدم / وز نما مردم ز حیوان سر زدم.» همینطور ادامه دارد.
▪️بعد میفرماید: «وَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ.» سپس خداوند همه اینها را محشور میکند. همانا پروردگار تو حکیم و داناست.
▪️اکنون این بخش (رکوع) به پایان رسید. در ادامه، آیه «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ» مطرح میشود و (دوباره) به بحث خلقت انسان میپردازد.
▪️«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ.» و به تحقیق ما انسان را از «صَلْصَال» آفریدیم.
برخی «صلصال» را گِل خشکیده معنا کردهاند. گِلی که وقتی خشک میشود و روی آن پا میگذاری، صدای «قرچ» میدهد. به این گِل (که هنگام راه رفتن بر روی آن، صدای خرد شدن میدهد) «صلصال» گفته میشود. برخی نیز «صلصال» را به معنای گندیده دانستهاند؛ مانند «صَلَّ اللَّحْم» یا «سَلَّ اللَّحْم» که به معنای گوشت گندیده است. پس «صلصال» به معنای گندیدگی نیز آمده است.
▪️اما آنچه (معروف است) به معنای گِل خشکیده است. زیرا در آیهای دیگر میفرماید: «مِن صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ.» «فخار» به چه معناست؟ کوزهگر. منظور از «فخاری» نیز کوزهگر است. پس «فخار» (در اینجا) به گِل خشکیده کوزهگری تشبیه شده است؛ مانند کوزهای که از گِل خشکیده ساخته میشود.
▪️حال اینجا چه نکتهای را میفرماید؟ از همینجا کمی دقت کنیم. میفرماید گِل آدم گِلی معمولی نیست؛ بلکه گِلی است که مراحلی را گذرانده است.
▪️ دقت کنید؛ زیرا میفرماید: «مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ.» (از گِل خشکیده یا متعفن، از «حما»). «حما» نیز به معنای گِل بدبو است؛ یعنی گِلی که بوی ناخوشایند دارد. (این) گِلِ صلصال، از «حما» است؛ یعنی از گِل بدبو. گِل خشکیدهای که از «حما مسنون» (گِل بدبوی دگرگون شده) است. «مسنون» یعنی چه؟ «مسنون» از ریشه «سَنَّ» (سِن) است. «سن» به چه معناست؟ سال. «سن» به معنای دندان نیز هست. «أسنان» یعنی دندانها. در گذشته، سن افراد را از روی دندانهایشان تشخیص میدادند. «سن» هم به معنای سال است و هم به معنای دندان. «مسنون» یعنی سال گذشته.، سال گذشته به چه معناست؟ یعنی تغییر کرده است.
▪️، سه مرحله را فرمود: «صَلْصَالٍ»، «حَمَإٍ مَّسْنُونٍ». (پس انسان از) گِل خشکیدهای است که از گِل بدبوی تغییر یافته (آفریده شده). ظاهر این (توصیف) اشاره به پستی گِل انسان دارد، اما باطنش این است که این گِل، معمولی نیست؛ بلکه فرآیندی بر آن صورت گرفته است.
این (آیه) فرآیند (و مراحل) گِل انسان را بیان میکند. میگوید گمان نکنید گِلی خالی بوده؛ بلکه گِلی است که مراتبی را گذرانده است. و به تحقیق ما انسان را از «صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ» آفریدیم.
🕋«وَ الْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ.» و پیش از او (انسان) «جان» را – که مثلاً پدر جن باشد – آفریدیم. او از دود مسموم، یعنی دودی سمی، و از آتش داغ و از آن دود آتش سمی آفریده شده است. برخی «سموم» را به معنای دود آتش میدانند، زیرا در آیات دیگر توضیح میدهد: «مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ» (از شعله آتش). «مارج» به معنای دودی است که در هم میپیچد. «مارج» از ریشه «مرج» به معنای در هم پیچیدن است. «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ.»
«مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ»؛ آتشی که دود سمی دارد؛ مثلاً میتوانیم بگوییم گاز شیمیایی؟ زیرا چیزی شبیه به این میشود. ما درباره این دو آیه بحثهای زیادی داریم.
▪️آیا «جان» همان «جن» است؟ مفسران درباره اینکه آیا «جان» همان «جن» است یا خیر، بسیار بحث کردهاند. برخی میگویند بله، همان جن است و منظور از «جان»، «جن» است. برخی دیگر میگویند این یک نوع از جن است و «جان» را نوعی از جن میدانند. عدهای نیز گفتهاند «جان»، همان جنی است که ابلیس از آن نوع بوده است. و «جان» و «جن» تنها یک حرف (الف) با هم فرق دارند. خب. از طرفی «انسان» را داریم که در اینجا فرمود: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ». و از طرف دیگر «اِنس» را داریم. «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ.» «اِنس» را همان انسان میدانیم، اما یک الف و نون کمتر از واژه «انسان» دارد. آیا «انسان» با «اِنس» فرق دارد؟ اگر «جن» با «جان» فرق داشته باشد، پس «انسان» نیز باید با «اِنس» فرق داشته باشد.
▪️ «جن» چیست؟ در قرآن، سورهای به نام «سوره جن» داریم. جن موجودی است که از یک سو با انسان متفاوت است و از سوی دیگر با او اشتراکاتی دارد. دقت کنید: جن موجودی است که با انسان متفاوت است و از طرفی با انسان مشترکاتی دارد. جن موجودی است که برای ما قابل رؤیت نیست؛ چون از نامش پیداست. «جن» یعنی پوشیده، و در تمام مشتقات آن نیز این مفهوم پوشیدگی وجود دارد. مثلاً به کودکی که در رحم مادر پوشیده است، «جنین» میگویند؛ پوشیدگی در آن هست. «مجنون» (به معنای) دیوانه است؛ یعنی کسی که عقلش پوشیده شده است. «جنت» زمینی است که درختانش چنان در هم فرورفتهاند که نور آفتاب به آن نمیرسد و سایه آن را پوشانده است. «جُنَّة» یعنی چه؟ «عَلَی حُبِّهِ جُنَّة»؛ (یعنی) سپر. سپری که انسان را از شمشیر دشمن میپوشاند. پس «جن» موجودی است که از انسان پوشیده (و پنهان) است.
▪️ «اَجِنَّة» جمع «جنین» است. آیه قرآن: «إِذْ أَجْنَنْتُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ». شما «اَجِنَّة» بودید؛ یعنی در رحم مادرانتان پوشیده بودید. «اَجِنَّة» جمع «جنین» است. «جن» از کلماتی است که جمع و مفرد ندارد؛ مانند «بشر». جمع «بشر» چیست؟ . «بشر» جمع ندارد.
▪️از طرفی، این «جن» با انسان اشتراکاتی دارد. اشتراکاتش این است که شعور و عقل و تکلیف دارد. زیرا در آیه «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (جن و انس را جز برای عبادت نیافریدم) آمده که برای عبودیت آفریده شدهاند؛ پس تکلیف دارند. تناسل (زاد و ولد) دارد، تولد دارد، ذریه دارد. «ذریه» در مورد شیطان در قرآن آمده است: «ذریه شیطان». پس وقتی ذریه دارد، ازدواج هم (همانطور که گفتید) دارد. مرگ و میر و حشر در قیامت دارد؛ که (خداوند میفرماید) آنها را با شیاطین محشور میکنیم. همه اینها از آیات قرآن استنباط میشود. پس (جن) از این جهت بسیار شبیه به انسان است.
▪️، اما از جهاتی با انسان متفاوت است. و آن این است که مثلاً دیده نمیشود و سرعت زیادی در کارهایش دارد؛ مانند آتش. آتش را میبینید که حرکتش نسبت به خاکی که آدم از آن آفریده شده، بسیار سریع است.
خداوند در ابتدای خلقت آدم میفرماید: «ما انسان را خلق کردیم.» سپس فرمود: «مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ.» بعد (به فرشتگان) گفتیم بر او سجده کنید. که همه باید سجده میکردند؛ یعنی حتی این جن نیز باید سجده میکرد. اما او نمیپذیرد؛ او سجده کردن بر آدم را نمیپذیرد. میخواهد بگوید که بین این دو نوع (انسان و جن) نیز اختلاف افتاد. زیرا گاهی اختلاف در نوع انسان است (مثلاً) میگوییم کافر و مسلمان داریم؛ کفار تو را مسخره میکنند و حقایق را نمیپذیرند. سپس میگوید فقط این نیست، بلکه همانطور که گفتیم: «رگ رگ است این آب شیرین و آب شور…» این جریان از ابتدای خلقت وجود داشته است که رسولان را نمیپذیرفتند و استهزا میکردند و تا آخر نیز ادامه خواهد داشت.
▪️سپس میفرماید: فقط در این نوع انسانی نیست (که اختلاف وجود دارد). شیطان یا (عذر میخواهم، «اَجِنَّة» اشتباه است) جن نیز، یعنی شیطان و شیاطین (از جنس جن) نیز سجده بر آدم و امر خدا را نپذیرفتند؛ در حالی که فرشتگان پذیرفتند.
▪️شیطان بنا به آیه قرآن از جنس جن است. البته منظورمان ابلیس است. آیه قرآن میفرماید: «كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ.» ابلیس از جن بود که از فرمان پروردگارش سرپیچید.
آیا همه «اَجِنَّة» اینگونهاند؟ . در خود سوره جن میفرماید: «وَمِنَّا الصَّالِحُونَ.» برخی از ما صالح و نیکوکارند و برخی کافر. اگر سوره جن را بخوانید، میبینید که در آنجا توضیح میدهد جن نیز مانند انسانها، متفاوت هستند. یعنی یکی از شباهتهایشان با انسان در همین است. واحد شمارش انسان چیست؟ نفر. واحد شمارش جن چیست؟ از کجا میگویید؟ «نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ»؛ از آیه قرآن.
پس (نکته) اختلاف این بود که جن نیز همه بد نیستند؛ صالح، خوب و نیکوکار دارند. اما (بحث) شیطان و شیاطین متفاوت است. ما «شَيَاطِينَ الْإِنسِ وَ الْجِنِّ» (شیاطین انس و جن) داریم. برخی از انسانها شیطان هستند و برخی از جنها نیز شیطاناند. پس «شیطان» یک مفهوم عام است که هر دو گروه را شامل میشود. همانطور که هر دو گروه برای عبادت آفریده شدهاند، در هر دو گروه نیز شیطان وجود دارد. حال، ابلیس جزو شیاطین جن است.
این (توضیحات) را برای بحث خلقت انسان و جن ارائه دادیم. ❗نکتهای را یادآوری کنم. قرآن تصریح دارد که انسان ابتدا به ساکن و توسط خداوند آفریده شده است؛ یعنی خداوند او را از گِل آفریده است، نه اینکه مثلاً میمون بوده و سپس به انسان تبدیل شده باشد. کسانی که قائل به نظریه تکامل هستند، میگویند انسان ابتدا میمون بوده و سپس تکامل یافته است. اما کشف DNA، این نظریه تکامل را نیز باطل کرد و نشان داد که خلقت آنقدر پیشرفته است که هر جزء از وجود ما دارای کُد و نوشتهای است که در تمام سلولهای ما وجود دارد. اینکه ناگهان چیزی قدش صاف شود، دستهایش تغییر کند، موهای بدنش بریزد و به انسان تبدیل شود، کاملاً خیالبافی است.
▪️(طبق این نظریه) میگویند میمون از چه چیزی آفریده شده است؟ پاسخ میدهند که میمون هم قبلاً مثلاً – نمیدانم – لاکپشت بوده است. خب، لاکپشت چگونه آفریده شد؟ او (نیز) ماهی بوده است (و همینطور ادامه مییابد). اولاً، این نظریهها با علم DNA کاملاً باطل و ابطال شد. خود آن آقایی که این بحث را مطرح کرد (یعنی) داروین، اشکالاتی را بر نظریه خودش وارد کرده است.
یکی از اشکالات عمدهای که خودش (داروین) مطرح میکند، «انفجار کامبرین» است. «انفجار کامبرین» چیست؟ اکتشافات زمینشناسی میگوید که از حدود ۴۲ میلیون سال پیش به این طرف، ما ناگهان شاهد خلقت (تنوع زیستی) هستیم؛ انواع و اقسام گیاهان و جانوران به وجود آمدهاند، در حالی که قبل از آن، هیچچیز نداریم. «انفجار» که (زمینشناسان) میگویند، به معنای منفجر شدن نیست، بلکه به معنای «انفجار خلقت» (تنوع زیستی) است. او (داروین) میگوید خود این انفجار کامبرین یکی از مواردی است که با نظریه من در تضاد است؛ زیرا (این پدیده) نشان میدهد خلقت ناگهانی شروع شده است. مثلاً ما ناگهان شاهد حضور خرگوش و موش در خلقت هستیم، یعنی سنگوارههای آنها پیدا میشوند، در حالی که قبل از آن وجود ندارند. این خود یک مسئله مهم است.
▪️اما مسئله دیگر در مورد همین نظریه تکامل و انتخاب طبیعی جناب داروین این است که او میگوید موجودات به وجود میآیند، آنهایی که میتوانند با طبیعت وفق پیدا کنند باقی میمانند و آنهایی که نمیتوانند از بین میروند. لذا این موجود (بهتدریج) کاملتر میشود تا به جایی میرسد که مثلاً میمون میشود، و سپس آن میمون کامل میشود و به انسان تبدیل میگردد. او میگوید این موجودات (پیاپی) به وجود میآیند، و آنهایی که نمیتوانند با این عالم وفق دهند، از بین میروند. ما میگوییم خب، اینها را چه کسی به وجود میآورد؟
▪️ثانیاً، آن موجودی که به وجود میآید (مثلاً میگوید) ابتدا یک تکه گوشت بود، سپس دست درآورد، بعد پا درآورد، بعد چشم درآورد… ما میگوییم آیا آن گوشت باید غذا میخورد یا نمیخورد؟ شما جواب دهید. بله، باید میخورد. پس باید دهان داشته باشد، بله. باید دندان هم داشته باشد یا نه؟ دندان هم باید داشته باشد. بعد غذا میخورد، غذا کجا میرود؟ به من بگویید. به معده میرود. پس معده هم باید داشته باشد، بله. بعد در معده هضم میشود. از کجا جذب میشود؟ از روده. پس روده هم باید داشته باشد. بعد دفعش از کجاست؟ از مخرجش. پس مخرج هم باید داشته باشد. فقط همین است؟ خیر. برای زنده ماندن باید تنفس هم بکند، بله. پس ریه باید داشته باشد، بله. بعد این غذا که وارد میشود باید پخته و آماده شود، پس کبد باید داشته باشد، بله. بعد این غذا باید به سلولها رسانده شود، پس باید رگ خون داشته باشد، بله. اگر اینها را نداشته باشد، چگونه غذا را برساند؟ میبینیم که یک موجود برای زنده ماندن، آنقدر سیستم پیچیدهای دارد که نمیتوان قسمتی از آن را حذف کرد. مثلاً اگر بگوییم چرخدندههای ساعت را برداریم و بعداً این چرخدندهها کامل شدند، پاسخ میدهیم که اصلاً (ساعت) بدون چرخدنده نمیچرخد. برای ادامه حیات باید چشم داشته باشد تا ببیند و به دنبال غذا برود، بو داشته باشد تا بتواند استشمام کند و غذا بخورد، کلی آنزیم داشته باشد تا غذا را جذب کند و رشد پیدا کند، و دست داشته باشد تا غذا را بگیرد و بخورد. یعنی خلقت ذرهذره (و ناقص) به وجود نیامده است. از دور قشنگ به نظر میرسد، اما وقتی از نزدیک بحث میکنی، میبینی خیر (اینگونه نیست).
▪️ما میدانیم که خلقت آدم (انسان) از ابتدا بهصورت موجودی کامل انجام شد، و آدم علیهالسلام با عقلی کامل آفریده شده است. اینجا هم فرمود که گِل آدم خودش مراتبی داشت. گِلش. حالا بعداً باز به مراتب خلقتش میرسیم. «مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ.»، حالا خود اینها به چه چیزی اشاره میکند؟ به چه مراتبی از خلقت اشاره میکند؟ ما فقط (ظاهر) چیزی را میخوانیم. این «حما» چیست؟ چه مرتبهای از گِل است؟ «مسنون» چیست؟
🕋، «وَ الْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ.» و پیش از او (انسان) «جان» را – که مثلاً پدر جن باشد – از آتش سموم (دود مسموم، دودی سمی) و از آتش داغ و از آن دود آتش سمی آفریده شده است. ابتدا این را فرمود. سپس فرمود
🕋: «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ.»و هنگامی که پروردگارت فرمود… (ابتدا به خلقت آدم پرداخت). (خداوند) خلقت آدم و اجنه – (باز هم میگوییم «اَجِنَّة» اشتباه است) – خلقت آدم و جن را در کنار هم قرار داد تا نشان دهد اینها دو موجود هستند که هم شباهتهایی به هم دارند و هم تفاوتهایی.
▪️سپس میفرماید: «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ.»؛ یعنی «و هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت همانا من خلقکننده بشری هستم از صلصال، از حما مسنون.» «بشر» به چه معناست؟ «بشره» به معنای پوسته و پوست ظاهری است؛ همین پوستی که در ظاهر میبینیم. زیرا گاهی ما از ظاهر انسان سخن میگوییم و گاهی از مقامات باطنی او. اینجا (قرآن) از چه چیزی سخن میگوید؟ از آن پوسته ظاهری. اساساً به پوست «بشره» میگویند. مثلاً به خبر خوش، «بشارت» میگویند. چرا؟ به چه خبری؟ به خبری که وقتی انسان آن را میشنود، رنگ پوستش عوض میشود. چون به «بشره» (پوست) ربط دارد. «بشارت» آن خبری است که رنگ پوست را تغییر میدهد. پس (خداوند میفرماید:) من بشری را خلق میکنم.
▪️همینجا کمی درنگ کنیم. «إِنِّی» یعنی چه؟ همانا «من». «من» (یعنی) برگردید به آیه قبل: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ»؛ به تحقیق ما انسان را آفریدیم. چرا آنجا فرمود «ما خلق کردیم»؟ اما اینجا فرمود «من خلقکننده هستم»؟ به چه کسی گفت؟ به فرشتگان. خداوند چه زمانی «ما» میگوید؟ آنجایی که قوای الهی در کار باشند. آنجایی که قوای الهی دخیل هستند، میفرماید «ما این کار را کردیم»؛ یعنی فرشتگان الهی دخالت دارند. در یک امر، خداوند میفرماید «ما این کار را میکنیم»، درست است؟ اما اینجا چون با خود فرشتگان صحبت میکند، لذا فرمود: «من خلقکننده بشری هستم». سپس دوباره تأکید میکند: «مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»؛ (یعنی) از گِلی شکننده، بدبو و تغییر یافته.
▪️ حالا اینجا مرتبه خلقت مطرح میشود. «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ»؛ پس هنگامی که آن را تسویه و درست کردم… حال «تسویه» را نیز باید توضیح دهیم که به چه معناست. «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَفَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ.»؛ و دمیدم در او از روح خود، پس بر او سجدهکنان بیفتید. اینجا خودش دقت میخواهد،
▪️فرمود: «إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا»؛ «من بشری را خلق میکنم»، این یک مرحله است. «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ»؛ بعد از خلقت میگوید وقتی او را تسویه کردم. «تسویه» به معنای متناسبسازی است؛ یعنی چیزی که هر جزئش سر جای خودش باشد. وقتی هر جزئش سر جای خودش قرار بگیرد، «تسویه» میشود. از ریشه «سَوی» به معنای «مساوی» (یا متناسب). مساوی در چه چیزی؟ در همه اجزا. «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ». من خلق میکنم، وقتی او را تسویه کردم. پس این یک مرحله دیگر است، درست است؟
▪️«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»؛ و در او از روح خود دمیدم. «نفخ» به چه معناست؟ «نفخ» یعنی «باد» یا «پوتکردن» (دمیدن). یعنی از روح خودم در او دمیدم. این یعنی او جسمی است، و من باید از روح خودم در او بدمم. چرا (خداوند این کلمه را) فرمود؟ اولاً، «نفخ» در ما انسانها به این صورت است که با لب و دهان از ریه کمک میگیریم و میدمیم. چرا خداوند برای قرار دادن روح در انسان کلمه «نفخ» را به کار میبرد؟ زیرا در مورد خداوند که «پوتکردن» (دمیدن) معنا نمیدهد که بگوییم با لب و دهان دمیده است.
▪️اینجا (خداوند) دارد (موضوع را) به ذهن ما نزدیک میکند. روح را به چه چیزی تشبیه کرده است؟ به باد. چرا به باد؟ اولاً، واژه «ریح» (باد) و «روح» بسیار به هم نزدیک هستند. «ریح» یعنی باد و «روح» هم که به معنای روح است. باد خصوصیتی دارد: اثر میگذارد، ولی دیده نمیشود. خود باد را شما میبینید؟ خیر، ولی اثراتش را میبینیم. و از قضا در طبیعت قویترین اثر از آنِ باد است. در روایات داریم باد آب را اینسو و آنسو میبرد، باران را اینسو و آنسو میبرد، باد آتش را شعلهور میکند. مولانا چقدر قشنگ میگوید:
«ما همه شیران ولی شیر علم / حملهمان از باد باشد دم به دم.»
(دیدید که عکس شیر و خورشید یا عکس شیر روی پرچم است.)
«حملهمان پیدا و ناپیداست باد / جان فدای آن که ناپیداست باد.»
حمله ما پیداست، اما حمله باد پیدا نیست. حمله ما پیداست، اما باد دیده نمیشود، در حالی که حمله ما از باد است. چه میگوید؟ میگوید ما جسمیم. تمام قوت ما از روح است. لذا وقتی روح از این بدن جدا شود، (بدن) مثل یک سنگ به زمین میافتد. روح تمام انرژی و قدرت ماست، در حالی که دیده نمیشود. اما این روح چه روحی است؟ آیا منظورش همین روحی است که اکنون در ما انسانها هست؟ (شما) بگویید: خیر.
▪️این روح در آدم دمیده شد. آن کسانی که به این روح متصل میشوند، تمام قوای عالم در مقابلشان سجده میکنند. چون (خداوند میفرماید): «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» (روح از فرمان پروردگار من است). مگر نداریم که روحی را از امر خودمان به سویش فرستادیم؟ این (روح) غیر از «روحالقدس» یا «روحالامین» است. این روحی بالاترین مرتبه روح است. ، وقتی این روح در آدم دمیده شد، آیا این روحی است که در فرزندان آدم نیز هست؟ (شما) بگویید: خیر.
این روح در آدم دمیده شد و آن کسانی که متصل به این روح میشوند، یا بعضی از اوحدی (برگزیدگان) انبیا و اولیا به این روح میرسند، که صاحبالامر میشوند و به هر چیزی امر کنند، «کُنْ فَیَکُونُ» (باش، پس میشود)؛ به هر چه بگویند «باش»، میشود. پس کسی که صاحب روح است، تصرفی در عالم دارد که همه زیردست او هستند؛ ولایت تکوینی دارد. فرزندان آدم میتوانند به این روح نزدیک شوند.
خداوند فرمود: وقتی از روح خودم دمیدم، شما در مقابلش به سجده بیفتید. وقتی (روح) دمیده شد (در آدم).
«زمانی روح در آدم دمیدند، ز جا برخاست آدم یا علی گفت.»
❗نکتهای باقی مانده است که باید بگوییم. چرا خداوند فرمود: «نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» و نفرمود مثلاً «جَعَلْتُ» (قرار دادم)؟ چرا نگفت؟ چرا نفرمود مثلاً وقتی در او از روح خود خلق کردم؟ نکته دارد؛ نکتهای دقیق. اولاً ظاهرش میگوید «نفخ» با روح تناسب دارد. اما شما وقتی نفخ میکنید (یعنی میدمید)، چه کار میکنید؟ هوای داخل ریه، یعنی از باطن خودتان را در یک شیء، در یک چیزی میدمید. هوای داخل شما وارد او میشود.
«نفخ» میخواهد بگوید این روح از خداوند جدا نمیشود، بلکه در آدم امتداد پیدا میکند؛ در آدم نفخ میشود. لذا روحی که در آدم دمیده شده، متصل به «روحالله» است؛ به آن روحی که همه فرشتگان در تحت ولایتش هستند. نه اینکه چیزی جدا، بریده و منحاز باشد. و به همین دلیل، در مورد نبی اکرم، آیه قرآن میفرماید که او از جانب خود سخن نمیگوید: «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ» (و از روی هوای نفس سخن نمیگوید، نیست او مگر وحیی که وحی میشود). «نیست او» یعنی چه؟ یعنی خود پیغمبر. این «هو» به کلام برنمیگردد، به خود نبی اکرم برمیگردد. پیغمبر اکرم نیست مگر وحیی که وحی شده است؛ یعنی وحی مجسم، روح مجسم. فکر نکنید این پیغمبر اکرم مانند ماست، یا مثل یک فقیه یا یک مجتهد است؛ یا امامان اهل بیت را فکر کنیم عالمانی بسیار باسواد و نورانی هستند.
▪️آدم که منظور انسان کامل است، کسی که صاحب روح است، وقتی (روح) در او دمیده میشود، تمام فرشتگان در مقابلش سجده میکنند. این اشاره به چه دارد؟ به اینکه انسان کامل را همه قوای عالم در مقابلش خاضع هستند.
▪️سجده نهایت خضوع است. ،
مگر سجده بر غیر خدا اشکال ندارد؟ آیا سجده بر غیر خدا جایز است؟ (شما) بگویید: خیر. از امام صادق (ع) سؤال کردند، فرمودند: وقتی امری به دستور خداوند باشد، (آن سجده) برای خدا محسوب میشود. وقتی خدا میگوید سجده کن، آن سجده برای خدا میشود. (کسی نمیتواند بگوید) خدا گفته سجده کن، اما من سجده نمیکنم، این جایز نیست.
▪️«مَن دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» (هر کس وارد قلعه من شود، از عذاب من در امان است). کسی که داخل حصن توحید شود – حصن توحید، ولایت امیرالمؤمنین است – کسی که داخل حصن ولایتالله شود، از عذاب خدا در امان است، انشاءالله. از شیاطین جن و انس در امان باشیم.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی