→

1404-12-12 تفسیر سوره حجر جلسه 8

⌂

1404-12-12 تفسیر سوره حجر جلسه 8

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الصَّلَوٰتُ وَالسَّلَامُ عَلَیٰ سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا وَطَبِیبِ قُلُوبِنَا وَشَفِیعِ ذُنُوبِنَا اَعْنِی أَحْمَدَ أَبِوالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ﴾ ]
سه شنبه۱۴۰۴/۱۲/۱۲تفسیر سوره حجر جلسه(۸)

تفسیر سوره حجر ایات( ۳٠الی ۳۶).

به آیات ۲۹ و ۳۰ می‌رسیم. از ابتدای این رکوع آغاز می‌کنیم. این آیات با بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم شروع می‌شوند: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»؛ و به تحقیق انسان را آفریدیم.

▪️توجه داشته باشید که در اینجا از واژه “انسان” استفاده شده، نه “آدم”. واژه “انسان” به نوع بشریت اشاره دارد، در حالی که “آدم” اسم جد ما، حضرت آدم (ع) است. نوع بشر، شامل حضرت آدم و فرزندان او، “انسان” نامیده می‌شود. حال سؤال اینجاست که چرا در این آیه از کلمه “انسان” استفاده شده و نه “آدم”؟ در آیات دیگر آمده است که خداوند می‌فرماید: ما آدم را از خاک آفریدیم و سپس نسل او را از آب مهین (نطفه) قرار دادیم. بنابراین، خلقت حضرت آدم (ع) از آب و گل بود؛ اما در این آیه که از “انسان” سخن می‌گوید، منظور نوع انسان است، نه شخص حضرت آدم (ع). زیرا همان‌طور که قبلاً اشاره شد، سیاق آیات به دو گروه مؤمنان و کافران که همیشه حضور داشته‌اند، می‌پردازد و می‌خواهد بگوید که از ابتدای خلقت، نوع انسانی با دو موجود دیگر، یعنی انسان و جن، همراه بود. حتی بین این دو نوع نیز حسادت رخ داد.

🕋«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»؛(۳۳)

همان‌گونه که گفتیم، این سه مرحله‌ای که برای گل آدم ذکر می‌شود، نشان‌دهنده یک گل معمولی نیست، بلکه گلی است که فرآیند تکاملی خاصی را طی کرده است. زیرا از “صلصال” سخن می‌گوید که به معنای گل خشکیده است؛ اما نه هر گل خشکیده‌ای، بلکه «مِنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»: گلی بدبو، سیاه و تغییریافته. “مسنون” یعنی هم تغییرشکل یافته و هم مدت زیادی به صورت لجن مانده، سپس تغییر کرده و خشکیده شده است. به یاد داشته باشید که در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ» (گلی چون سفال).

سپس می‌فرماید: «وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ»؛ و جن را پیش از آن (انسان) از آتش سوزان آفریدیم. نکته قابل تأمل اینجاست که چرا ابتدا خلقت انسان (یا آدم) ذکر شد و سپس خلقت جن، در حالی که خلقت جن قبل از انسان صورت گرفته است (با توجه به عبارت «مِن قَبْلُ»)؟ این ترتیب بیان، به نوعی اشاره دارد که خلقت انسان از خلقت جن برتر است؛ یعنی انسان در آفرینش خود نسبت به جن فضیلت دارد. این برداشت می‌شود که در ابتدای آیه، خلقت انسان از گل را بیان می‌کند، سپس اشاره دارد که پیش از او، جن را از چه چیزی آفریده: آتش مسموم یا آتش سمی. این آتش نیز یک آتش معمولی نبوده است، زیرا در جای دیگر می‌فرماید: «مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ».

این دو خلقت به عنوان مقدمه‌ای برای داستان اصلی بیان شدند. سپس خداوند می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ…» (و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت…). در اینجا داستان اصلی آغاز می‌شود. بحث بر سر این دو نوع موجود است؛ و نکته جالب اینجاست که در میان تمامی موجودات، تنها دو گونه دارای تکلیف هستند: انسان و جن. فرشتگان تکلیف ندارند و «لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ» (در آنچه خداوند به آنان امر کند، سرپیچی نمی‌کنند). تنها انسان و جن هستند که مکلف‌اند، اراده دارند، و می‌توانند اطاعت یا عصیان کنند. حیوانات نیز این‌گونه نیستند. ما در میان موجودات فقط این دو طایفه را می‌شناسیم که مکلف‌اند.

قرآن کریم در ادامه می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»؛ (و به یاد آور) هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفریننده بشری از گل خشکیده و تغییریافته هستم. این آیه، بر خلقت بشر و انسان تأکید می‌کند و قرآن نیز این مضمون را بارها تکرار کرده است. و آنگاه که آن را سامان دادم (تسویه کردم)، «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ»؛ “تسویه” به معنای تنظیم و قرار گرفتن هر چیز در جای خود است، به تعبیر امروزی یعنی تنظیماتش کامل شد. این مرحله دوم است. و از روح خود در او دمیدم، «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»، پس برای او سجده کنید، «فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ». بحث این موضوع را در جلسه قبل مطرح کردیم که این دمیدن روح، اشاره به بالاترین مرتبه روح دارد. این روح، روحی نیست که در همه فرزندان آدم (ع) وجود داشته باشد، بلکه تنها انسان‌هایی به این مرتبه از روح دست می‌یابند و به آن متحقق می‌شوند. هنگامی که انسان به این مرتبه از روح برسد، صاحب مقام ولایت تکوینی می‌شود. ولایت تکوینی به معنای صاحب‌تصرف شدن در عالم است؛ یعنی عالم برای او مانند بدن خودش می‌شود، و همان‌گونه که ما در بدن خود هر کاری می‌توانیم انجام دهیم، چنین انسانی نیز می‌تواند در عالم تصرف کند. این انسان شایستگی امام شدن را دارد و دیگر انسان‌ها باید از او تبعیت کنند.

اختلاف شیعه و سنی بر سر چیست؟ بر سر این نیست که چرا حضرت علی (ع) اولین خلیفه نشد، یا اگر خلیفه می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد. خیر، بحث این است که ما معتقدیم امیرالمؤمنین (ع) صاحب مقام ولایت تکوینی است. او شایستگی جانشینی پیامبر (ص) را دارد؛ کسی که متصل به خداوند است و روح الهی در او دمیده شده است. ما خودمان نمی‌دانیم روح الهی در چه کسی دمیده شده است، مگر اینکه پیامبر (ص) آن شخص را برای ما مشخص کند؛ و پیامبر اکرم (ص) نیز ایشان را مشخص فرمودند. بحث اصلی این است، نه صرفاً اینکه چه کسی باید خلیفه می‌شد.

▪️همان‌طور که درباره این “نفخ روح” گفتیم، چرا خداوند از واژه “نفخ” (دمیدن) استفاده کرد و نفرمود “جعلت فیه” (قرار می‌دهم در او) «مِن رُّوحِي» یا “خلق می‌کنم”؟ نفخ به معنای دمیدن است؛ مانند دمیدن هوایی که در درون انسان است به یک شیء. اینجا خداوند می‌فرماید: “روحم را در او نفخ می‌کنم”؛ یعنی روحی که از ذات الهی سرچشمه می‌گیرد و متصل به ذات الهی است، در آن شخص قرار می‌گیرد، و آن شخص متصل به حق‌تعالی می‌شود. همین‌که خداوند فرمود: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ» (پس هنگامی که او را سامان دادم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده‌کنان به خاک بیفتید)، این نشان می‌دهد که این انسان، کسی است که تمام فرشتگان برای او سجود می‌کنند.

نکته: آیا این سجود فرشتگان برای آدم (ع) یک امر تشریفاتی یا اعتباری است، یا یک امر حقیقی؟ تفاوت امر اعتباری و حقیقی چیست؟ مثلاً گاهی ما می‌گوییم برای فلانی دست بزنید؛ حتی اگر دست هم نمی‌زدند، اتفاق خاصی نمی‌افتاد و نبودن یا بودن آن تفاوتی در اصل موضوع ایجاد نمی‌کند. اما گاهی می‌گوییم یک ساختمان به چهار ستون نیاز دارد. این دیگر یک امر اعتباری نیست که بود و نبودش فرقی نکند؛ اگر چهار ستون نباشد، ساختمان دوام نمی‌آورد. تفاوت امر حقیقی و اعتباری در این است. حال آیا سجده فرشتگان بر آدم (ع) یک امر حقیقی است یا صرفاً خداوند فرموده برای احترام به او سجده کنید؟ پاسخ این است که خیر، این یک داستان خلقت است؛ تمامی فرشتگان سجده‌کننده بر آدم (ع) و انسان‌اند.

آیا همه انسان‌ها؟ خیر، تنها آن انسانی که به نفخ روح الهی می‌رسد، “صاحب‌الامر” می‌شود. زیرا قرآن می‌فرماید: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» (بگو روح از امر پروردگار من است). کسی که صاحب‌الامر است، مورد سجود فرشتگان قرار می‌گیرد. اما این “مسجود فرشتگان بودن” به چه معناست؟ حضرت علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان به خوبی این موضوع را تبیین کرده‌اند. ایشان می‌فرمایند: فرشتگان مأمور هستند که انسان را به کمال خود برسانند؛ یعنی مأمور کمک به انسان برای رسیدن به کمال. سجده فرشتگان بر آدم (ع) به این معناست. لذا هنگامی که به قرآن نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که عده‌ای از فرشتگان مأمور دمیدن حیات در انسان هستند، عده‌ای مأمور قبض روح انسان‌اند، عده‌ای مأمور روزی‌رسانی به انسان‌اند، عده‌ای مأمور افاضه وحی بر انبیا از نوع انسان‌اند، و عده‌ای برای بشارت دادن به انسان‌اند. این‌ها همه از آیات قرآن است. همچنین عده‌ای از فرشتگان موکل بر امور مقرر (مُعَقِّبات) هستند، عده‌ای حافظ انسان‌اند، و عده‌ای نویسنده اعمال انسان‌اند. تمام این‌ها به نوعی در خدمت انسان گماشته شده‌اند. سجده فرشتگان بر آدم (ع) به معنای تسلیم شدن آن‌ها برای خدمت‌گزاری به انسان است. این نکته بسیار جالبی است که حضرت علامه طباطبایی (ره) در المیزان فرموده‌اند: تمام فرشتگان هر کدام به نحوی مأمورند که انسان‌ها را از آن “صلصال” (گل تغییریافته و متعفن) به جایگاه رفیع و اعلی برسانند.

در این میان، یک نفر مخالفت می‌کند و او شیطان است. در اینجا، قرآن می‌خواهد بگوید که از ابتدای خلقت انسان و در مسیر رسیدن او به کمال، یک مخالف وجود دارد که قصد دارد انسان را خوار و ذلیل کند. نکته عجیب اینجاست که کسانی که با اجنه و شیاطین ارتباط برقرار می‌کنند، می‌دانند که اجنه و شیاطین همواره در پی تمسخر و تحقیر انسان‌اند؛ می‌خواهند او را دست بیندازند، استهزا کنند و خوارش سازند، و حتی کاری کنند که انسان برای آن‌ها سجده کند. این موضوع را بعدها در خود قرآن نیز خواهیم خواند. دلیل این رفتار چیست؟ به خاطر همان اصلی که شیطان نپذیرفت: سجده بر آدم (ع)، که در ادامه آیات به آن خواهیم رسید.

همان‌طور که خداوند فرمود: «فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ» (پس برای او سجده‌کنان به خاک بیفتید)، همه باید به سجده درآیند. حال سؤال اینجاست: کسی که تمام نظام عالم برای او سجده می‌کنند، کیست؟ او “قطب” است. ذکر “قطب” چیست؟ «الحی القیوم». این نکته را قبلاً نیز برای عزیزان مطرح کرده بودیم. آیه قرآن می‌فرماید: «وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ» (و چهره‌ها در برابر [خدای] زنده پاینده فرو افتاده‌اند). یعنی همه موجودات در مقابل “الحی القیوم” خاضع و خاکسارند. “الحی القیوم” مظهرش کیست؟ قطب. اصلاً ذکر او «الحی القیوم» است. همه در مقابل او ساجدند. لذا ما می‌دانیم که این عالم در تحت فرمان امام عصر (عج) است. فرمانروای حقیقی عالم در همین زمان نیز امام عصر (عج) هستند. ایشان اکنون فرمانروا هستند و در آینده زمانی فرا می‌رسد که حضرت (عج) ظهور کرده و در عالم انسانی حکومت می‌کنند، هنگامی که انسان‌ها وجود ایشان را بپذیرند. ان‌شاءالله که این اتفاق به زودی رخ دهد و ما شاهد ظهور و حضور ایشان باشیم.

سپس قرآن می‌فرماید
🕋: «فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»(۳۱)
؛ پس فرشتگان همگی سجده کردند. فعل “فسجد” نشان می‌دهد که این اتفاق افتاد. از آنجا که خداوند فرمود: “هنگامی که این کار را کردم، برای او سجده کنید”، بلافاصله داستان را این‌گونه ادامه می‌دهد که «فَسَجَدُوا»؛ یعنی سجده کردند. فرشتگان «كُلُّهُمْ» (همگی). حال سؤال اینجاست که وجود واژه «أَجْمَعُونَ» برای چیست؟ در حالی که «فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ» (همه فرشتگان سجده کردند) کفایت می‌کند. آیا این “اجمعون” تأکید روی تأکید است؟ خیر. برخی مفسرین این‌گونه توضیح می‌دهند: «كُلُّهُمْ» به معنای “همگی” است، اما «أَجْمَعُونَ» به معنای “به جماعت و یکپارچه” است. یعنی فرشتگان نه اینکه یکی اکنون و دیگری نیم ساعت بعد سجده کند، بلکه همگی یکجا و به صورت یکپارچه سجده کردند؛ گویی که نماز جماعت خواندند. «أَجْمَعُونَ» به همان جماعت و یکپارچگی سجده اشاره دارد؛ یعنی همگی به گرد آدم (ع) و با هم سجده کردند.
«إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ» (مگر ابلیس که سر باز زد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد). ابلیس از جن‌هاست، همان‌گونه که در آیه دیگر می‌خوانیم: «كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» (او از جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد). برخی مفسرین در اینجا اشکال کرده‌اند که خداوند به ملائکه فرمود: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ…» (هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت…) سجده کنید؛ مگر ابلیس مورد امر پروردگار بود؟ بله، ابلیس مورد امر بود، زیرا اگر چنین نبود، بازخواست نمی‌شد که چرا سجده نکردی. حال می‌خواهیم ببینیم چگونه با اینکه تصریح قرآن این است که ابلیس از جن بود («كَانَ مِنَ الْجِنِّ»)، مورد امر ملائکه قرار گرفت؟ اولاً، ابلیس به مرتبه‌ای از قرب رسیده بود که در جایگاه فرشتگان قرار گرفته بود. دلیل این مدعا از خود قرآن است. آیه ۳۴ می‌فرماید: «قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا» (گفت: از آنجا بیرون شو). “از آن” یعنی از آن موقعیت و جایگاه که داشت. پس ابلیس در میان فرشتگان جایگاهی خاص داشت. ثانیاً، این یک قاعده است که وقتی فرمانی به مرتبه بالاتر (مانند فرشتگان) داده می‌شود، مراتب پایین‌تر نیز (مانند جن) مشمول آن فرمان قرار می‌گیرند. بنابراین، امر به سجده شامل مادون فرشتگان نیز می‌شد. تنها ابلیس بود که «أَبَىٰ أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ»؛ از اینکه همراه سجده‌کنندگان باشد، سر باز زد و امتناع کرد.

خداوند فرمود:
🕋«قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ»(۳۱)
(ای ابلیس، تو را چه شده که با سجده‌کنندگان نیستی؟). تصویر را در نظر بگیرید: حضرت آدم (ع) در قبله‌گاه، همه فرشتگان سجده کرده‌اند، و تنها یک نفر ایستاده و عصیان کرده است. عصیان چیست؟ ریشه لغت “عصیان” از “عصا” گرفته شده است. همان عصایی که در دست می‌گیرند. “عصا ربه” به معنای سرپیچی از فرمان پروردگار است. همان‌طور که عصا خم نمی‌شود، “عصیانگر” نیز کسی است که سر خم نمی‌کند، اطاعت نمی‌کند و خضوع نمی‌ورزد. لذا خداوند می‌فرماید: «مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ»؟

ابلیس پاسخ داد: «قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ» (گفت: من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده و تغییریافته آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد). دقت کنید: شیطان نگفت “من سجده نمی‌کنم”، بلکه گفت: «لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ»؛ یعنی “من این‌گونه نیستم که سجده کنم”؛ ذات من این را نمی‌پذیرد. او گفت: من این‌گونه نیستم که برای بشری سجده کنم که تو او را آفریده‌ای. این نشان می‌دهد که او خالقیت خدا را قبول دارد و منکر الوهیت نیست. او گفت: بشری را که از “صلصال” (گل خشکیده و تغییریافته) آفریده‌ای. به یاد بیاورید که مراتب خلقت انسان شامل: گل، صلصال، بشر، تسویه و نفخ بود. شیطان فقط مرحله ظاهری خلقت (صلصال و حمأ مسنون) را دید و آن “تسویه” و “نفخ روح الهی” را در آدم (ع) مشاهده نکرد. او تنها بدن و ظاهر را دید و روح الهی را ندید. مضمون روایات این است که شیطان گل آدم را دید، اما نورانیت او را ندید. چون خود او از آتش بود، پیش خود می‌گفت: آتش نورانی‌تر از خاک است، چگونه بر این موجود سجده کنم؟

نکته عجیب اینجاست که شیاطین، چون مأمور به سجده بر انسان بودند، دوست دارند انسان به پستی گرایش یابد و برای آن‌ها سجده کند. بت‌پرستی نمونه‌ای از این خواسته‌ی شیاطین است؛ بت‌ها اشکال و قیافه‌هایی بودند
داریم کسی را لعنت نکنید، مگر اینکه مطمئن باشید که مستحق لعنت است. اگر کسی را لعنت کنید و او مستحق نباشد، لعنت به خود شخص برمی‌گردد. پس حواس‌مان در لعنت کردن جمع باشد و هر کسی را لعنت نکنیم، مگر آنکه بدانیم مستحق لعنت خداست.

نکته دیگر در مورد عبارت «إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ» (تا روز جزا) است. خداوند ابتدا ابلیس را از مقام قرب خود دور کرد. این دوری از مقام قرب که در «فَاخْرُجْ مِنْهَا» بیان شد، همان لعنت است؛ زیرا لعنت به معنای دوری از رحمت است. اما چرا فرمود “تا روز جزا”؟ آیا بعد از روز جزا لعنت قطع می‌شود؟ مفسرین نظریات متفاوتی در این باره ارائه داده‌اند. اما تفسیر صحیح‌تر این است که در “یوم الدین” (روز جزا)، ابلیس دیگر جزای این لعنت‌ها را خواهد دید. آنجا دیگر جای لعنت کردن نیست، بلکه جای مشاهده جزای آن لعنت‌هاست. لعنت تا روز جزا بر او جاری است و در آن روز، جزای لعنت‌هایش را می‌بیند. این مانند معلمی است که به دانش‌آموزی می‌گوید: “تمام درس‌هایت را صفر می‌دهم تا آخر سال.” وقتی آخر سال می‌شود، معلم دیگر صفر نمی‌دهد، بلکه دانش‌آموز کارنامه را می‌بیند و می‌فهمد که این صفرها چه بلایی سرش آورده و مردود شده است. این لعنت‌ها تا روزی شامل حال ابلیس است که جزایش را مشاهده کند. «وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ».

یکی از نتایج خروج از مقام قرب، لعنت است. پناه بر خدا! ببینید حسادت چه بر سر انسان می‌آورد و چه بر سر ابلیس آورد. خداوند فرمود: «قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (گفت: پروردگارا، مرا تا روزی که [مردگان] برانگیخته می‌شوند، مهلت بده).

که شیاطین به انسان‌ها القا می‌کردند تا در مقابل آن‌ها سجده و کرنش کنند و برایشان قربانی دهند. آن‌ها می‌خواهند انسان را به خاک مذلت بکشانند تا بگویند: “ببینید، من بهترم.” هدفشان فقط اثبات برتری خود است.
آنگاه خداوند فرمود: «قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» (گفت: از آن [مقام و منزلت] بیرون شو که تو رانده شده‌ای). عبارت «فَاخْرُجْ مِنْهَا» (از آنجا بیرون شو) نشان می‌دهد که ابلیس جایگاهی داشت. در روایات آمده است که ابلیس در میان فرشتگان اسمی به نام “عزازیل” داشت. مانند اسامی دیگر فرشتگان نظیر اسرائیل، عزرائیل و اسرافیل که پسوند “ئیل” (به معنای خدا) دارند، “عزازیل” نیز به معنای “عزیز خدا” بود. او عزیز خدا بود و به همین دلیل در آیات دیگر می‌بینیم که گفت: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (به عزتت قسم که همه را گمراه خواهم کرد). چرا به عزت خدا قسم خورد؟ چون خود او مظهر اسم “العزیز” بود (همان “عزازیل” که از ریشه عزت است). لذا گفته‌اند در مواقعی که شیطان به انسان حمله می‌کند، خدا را به اسم “یا عزیز” بخوانید؛ زیرا “عزیز” به معنای نفوذناپذیر است. شیطان که خود مظهر اسم “عزیز” است، در حقیقت نمی‌گذارد کسی در حریم خدا نفوذ کند، و هر کسی را که از فرمان خدا سرپیچی کند، گمراه می‌سازد؛ همه این‌ها به خاطر “عزت” اوست.

خداوند فرمود: «فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» (پس از آن [مقام] بیرون شو که تو رانده شده‌ای). “رجیم” از ریشه “رجم” به معنای پرتاب کردن سنگ یا چیزی است. در اشتقاق کبیر، “رمی” و “رجم” از یک ریشه می‌آیند. بنابراین “رجیم” به معنای “دور انداختنی” است. از این مقام بیرون شو، زیرا اینجا جایی برای تکبر و “من” گفتن نیست؛ اینجا همه “تو” است. پناه بر خدا.

انسان وقتی به مقام قرب الهی می‌رسد، کار بسیار دشوار می‌شود. یک بار این داستان را نقل کردم: عبدالرحمن جامی (ره) در نفحات الانس نقل می‌کند که شخصی می‌گوید در کوه‌های شام به خدمت برخی از “رجال الغیب” رسیدم. جوانی را دیدم که مشغول خدمت به آن‌ها بود. پس از مدتی، شاید یکی دو سال، در بازار بصره (یا جایی دیگر) همان جوان را دیدم که به شغل “من‌یِزیدگری” مشغول بود. “من‌یِزیدگری” یعنی مزایده، که در قدیم شغلی مکروه شمرده می‌شد. مزایده یعنی “چه کسی بیشتر می‌خرد؟” دلیل مکروه بودن آن بماند. بسیار تعجب کردم و با خود گفتم: خدایا، این همان جوان است که پیش‌خدمت رجال الغیب بود، حالا به چنین شغل مکروهی روی آورده است! دل به دریا زدم و با او صحبت کردم. پرسیدم: تو همان جوان در فلان مکان نبودی؟ گفت: چرا، خودم هستم. گفتم: اینجا چه می‌کنی؟ چه شد؟ پاسخ داد: من خدمت رجال الغیب می‌کردم تا اینکه روزی برای آن‌ها ماهی سرخ کردم. هنگام تقسیم غذا، قسمت بهتر ماهی را برای خودم برداشتم. همین کار باعث شد که آن‌ها از چشم من ناپدید شوند. یک ذره “من”! پس ببینید، همین یک ذره – برداشتن یک قسمت خوب ماهی برای خود – باعث شد از خدمت آن‌ها جدا شوم و از دیدنشان محروم گردم. در مقام قرب، حتی “خطورات قلبی” نیز مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد؛ چرا چنین فکری به قلبت خطور کرد؟ در آنجا، جایی نیست که تو بخواهی بگویی “من بهترم” یا “او بهتر است”. خداوند فرمود: «فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ»؛ از این‌جا بیرون برو، که تو دورانداختنی هستی. جای تو اینجا نیست. پناه بر خدا.

🕋«وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ»(۳۵)

(و به درستی که لعنت تا روز جزا بر تو باد). در جای دیگر قرآن می‌فرماید: «وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي» (و لعنت من بر تو باد). اما در این آیه، “لعنت” با الف و لام (العنه) آمده است؛ گویی جنس لعنت، تمامی انواع لعنت‌ها، بر اوست. چرا جنس لعنت؟ زیرا لعنت انواع مختلفی دارد؛ مانند انواع بیماری‌ها و دردها. لعنت نیز انواعی دارد. برای مثال، آیه قرآن می‌فرماید: «كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ» (همان‌گونه که اصحاب سبت را لعنت کردیم). پس لعنت‌ها متفاوت‌اند. یا «كَمَا بَعُدَتْ ثَمُودُ» (همان‌گونه که قوم ثمود دور شدند). زیرا خود لعنت به معنای دوری از رحمت خداست. «وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ»؛ یعنی بر تو باد جنس تمام لعنت‌ها، زیرا ریشه هر گناه، گمراهی، فساد، تباهی و خونریزی به ابلیس بازمی‌گردد. اوست که انسان را گول می‌زند و به انحراف می‌کشاند. لذا فرمود: «وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ».

لعنت به معنی دوری از رحمت الهی است. ما انسان‌ها که لعنت می‌کنیم، در واقع دعا می‌کنیم؛ زیرا لعنت حقیقی به دست خداست. ما می‌گوییم: «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» (خدایا، لعنت کن اولین ستمگری را که به حق محمد (ص) و آل محمد (ص) ستم روا داشت). اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. اما خداوند که لعنت می‌کند، در واقع فرد را از رحمت خویش دور می‌سازد.
نکته(روایت است که کسی را لعنت نکنید،مگر بدانبد که مستحق لعنت است، واگر مستحق لعنت نباشد لعنت به خود آن شخص برمی‌گردد.
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

12.8 مگابایت

← بعدیقبلی →