بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الصَّلَوٰتُ وَالسَّلَامُ عَلَیٰ سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا وَطَبِیبِ قُلُوبِنَا وَشَفِیعِ ذُنُوبِنَا اَعْنِی أَحْمَدَ أَبِوالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ﴾ ]
جمعه۱۴۰۴/۱۲/۱۵تفسیر سوره حجر جلسه(۱٠)
🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات( ۴۱الی ۴۴
باز هم بسمالله الرحمن الرحیم. چرا باز هم بسمالله الرحمن الرحیم؟ زیرا تمامی لحظات زندگی انسان باید با نام پروردگار آغاز شود. نه اینکه تنها هنگام تلاوت قرآن، بلکه همواره و پیوسته. از این رو، باز هم بسمالله الرحمن الرحیم؛ چراکه سراسر هستی ما باید با یاد خدا درآمیخته باشد.
▪️آیاتی که پیش از این تلاوت کردیم، تا آیهٔ چهلم بود. اگر دو سه آیه به عقب بازگردیم، از آنجا که اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «قال رب فأنظرنی الی یوم یبعثون»، شیطان گفت: «پروردگارا، مرا تا روزی که برانگیخته میشوند (یعنی بنیآدم) مهلت ده.» خداوند فرمود: «قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم»؛ «پس تو از مهلتیافتگانی تا روز وقت معلوم.» ما تفسیری از این آیه ارائه کردیم و بیان داشتیم که چنین تفسیری پیش از این مطرح نشده است. زیرا میخواهیم بگوییم آن دو نظریهٔ کلی که وجود داشت، اساساً مطلب را درنیافته بودند.
▪️یکی از آن نظریهها، به نقل از ابنعباس، این بود که مهلت شیطان تا نفخهٔ اول است و در آنجا میمیرد. اما خود قرآن فرموده بود تا کی؟ تا «یوم یبعثون»؛ یعنی تا نفخهٔ دوم. اگر خداوند در این مدت به شیطان مهلت نداده باشد، چه خاصیتی دارد؟ روایاتی وجود دارد که میگویند فاصلهٔ میان دو نفخه پانصد سال است که البته این روایات ساختگی هستند. این روایات میگویند خدا شیطان را در نفخهٔ اول میمیراند. نظریهٔ دوم چه بود؟ میگفت «یوم الوقت المعلوم»، روز ظهور امام زمان است. هنگامی که حضرت تشریف میآورند، شیطان در برابر ایشان زانو میزند و حضرت سر او را میزند؛ یعنی به عمر شیطان خاتمه میدهد و آن روز، «یوم الوقت المعلوم» است.
▪️اما ما چه گفتیم؟ گفتیم تا روز مرگ انسان. یعنی شیطان تا روز مرگ انسان زنده است. آیا این معنی میدهد؟ اگر کسی بخواهد به ما اشکال کند، میگوید: «شیطان زنده است تا کی؟ تا وقت مردن کدام انسان را میگویید؟» پاسخ میدهیم: «آقاجان، آن دو نظریه اساساً آیه را متوجه نشدهاند.» زیرا شیطان گفت: «فأنظرنی الی یوم یبعثون»؛ «مرا تا روزی که برانگیخته میشوند، مهلت ده.» برای چه؟ برای زندگی کردن من؟ برای چه؟ برای اغوا کردن. وگرنه اگر منظور زندگی کردن بود، میگفت تا روز برانگیخته شدن آنان، بعد من بمیرم. آیا این معنی میدهد؟ روزی که همه میخواهند زنده شوند، شیطان بمیرد؟ اصلاً معنی نمیدهد. آنها فکر کردند این مهلت برای زندگی کردن شیطان است. لذا آوردند و گفتند آخرین روز زندگی شیطان، مثلاً روزی است که امام زمان ظهور میکند و بعد شیطان میمیرد. یا گفتند در نفخهٔ اول شیطان میمیرد. درحالیکه اصلاً برای زندگی کردن او نیست. گفت: «الی یوم یبعثون»؛ «تا روزی که برانگیخته میشوند.» روز برانگیخته شدن که دیگر جای مردن برای شیطان نیست. و اگر نفخهٔ اول را میگویید شیطان میمیرد، بین این دو نفخه چه خاصیتی دارد؟ مثلاً خداوند مهلت ندهد تا «یوم یبعثون»؟ تا نفخهٔ دوم مهلت ندهد؟ تا نفخهٔ اول مهلت دهد؟ چه فرقی برای شیطان میکند؟
▪️میگوییم اصلاً به این «یوم یبعثون» دقت نکردهاند. شیطان مهلت خواست برای اغوا کردن، نه اینکه به من طول عمر بده. برای اغوا کردن. و «یوم الوقت المعلوم» گفتیم تا وقت مرگ انسان است که شیطان مهلت دارد. این نکتهای بود که خواستم به آن دقت دهید که مهلتش برای زندگی کردن نیست، بلکه برای اغوا کردن است.
پس از آن، شیطان گفت: «قال رب بما اغویتنی لأزینن لهم فی الأرض ولأغوینهم أجمعین.»؛ «گفت: پروردگارا، چون مرا گمراه ساختی، من (کارهای بد را) در زمین برایشان میآرایم و همه را گمراه خواهم کرد.» گفتیم شیطان چیزهایی را زینت میدهد که به درد نمیخورد و هیچ خاصیتی ندارد. آیا کشورگشایی خاصیت دارد؟ اینکه این شهر هم مال کشور من باشد؟ شیطان زینت میکند.
همیشه در زندگی دقت کن. ببین چیزی را که دوست داری، آیا این خاصیتی دارد یا سر آن با کسی دشمنی میکنی؟ اصلاً برای خود دنیایت خاصیت دارد یا ندارد؟ حال آخرت را به کنار. زیرا شیطان چیزهایی را زینت میکند که برای خود دنیا هم فایده ندارد.
▪️اولین زینت برای زنهاست. زنی که خودت هماکنون او را کنار خود داری. آن داستانی که حضرت آقا، حضرت علامه آقاجان تعریف کردند: یک بار محضرشان بودیم، جوانی آمده بود و میخواست ازدواج کند. آقاجان داستانی تعریف کردند: همسر یکی از پادشاهان صفوی مدرسهای نیز به نام «مدرسه خانم» تأسیس کرده بود؛ یک حوزهٔ علمیه. یک بار گفت که شب به این حوزه علمیه برویم و ببینیم طلبهها چه میکنند؛ درس میخوانند یا نه؟ با لباس مبدل بلند شد و به حوزه رفت. دید همهٔ چراغهای حجرهها خاموش است. یک حجره چراغش روشن بود. گفت: «برویم پشت در ببینیم چه خبر است؟» آمدند پشت در و دیدند که این طلبهها سه ساعت بیدار نشستهاند و گفتهاند بیاییم آرزوها را برای همدیگر بگوییم. آرزوهایمان چیست؟ به یکی از آنها گفت: «تو چه آرزویی داری؟»
▪️ یکی گفت: «من دلم میخواهد وضعم کمی بهتر شود. پولی به دستم بیاید، بروم نجف. آنجا میگویند حوزهٔ نجف اساتید مبرزی دارد و درسم را ادامه دهم.»
▪️ دیگری گفت: «راستش، اصلاً میدانی چیست؟ من چند وقتی است که شکم سیر یک کباب درست و حسابی نخوردهام. یک کباب، پولی به دستمان برسد، یک کباب درست و حسابی بزنیم.»
انسان باید مراقب حرفهایش باشد، حتی به شوخی چه چیزی از دهانش درمیآید. این حالا چون الان بحث، بحث میآورد وگرنه میگفتم. حرفی که تو از دهانت بیرون میآید، به شوخی مراقب باش، چون نظام عالم شوخی ندارد. به شوخی گفتم یعنی چی شوخی گفتم؟
▪️ سومی گفت: «راستش، من یک حاجتی دارم که خیلی برایم مهم است.» گفتند: «چیست؟» گفت: «من عاشق دختر خانم شدهام.» خانم چه کسی بود؟ همان سازنده، همسر شاه صفوی که با دخترش یک بار آمده بود آنجا سر بزند. دختر شاه، شاهزاده، شاهزاده خانم. و واقعاً اصلاً نمیدانم چکار کنم. دلباخته شدهام. نه درس میتوانم بخوانم، نه اینها.رفتند و صبح خانم به مدرسه فرستاد که سه تا طلبهای که دیشب در فلان حجره بودند، آنها را شاه احضار کرده است. اینها ترسیدند که چه شده است؟ به کاخ رفتند و خانم به آنها گفت: «شما دیشب سه تایی دور هم نشسته بودید.» به ما گفتند، حالا یک جوری گفت که مثلاً اینها ندانند چه شده است. «خبر آوردند که شما حاجتهایتان را برای همدیگر میگفتید. کدامیک از شما میخواستید بروید نجف درس بخوانید؟» اینها گفتند: «اِ، این همه را میداند.» یکی از آنها گفت: «خانم، من بودم، گفتم.» گفت: «پولت را بهت میدهم. خرج سفر بهت میدهم. برو نجف درست را ادامه بده. باریکالله فلان.» به دومی گفت: «چه کسی کباب دلش میخواست؟» دستش را بلند کرد و گفت: «خانم، من.» گفت: «یک پول داد و گفت برو کباب تو را بخور. تو هیچی نمیشوی. تو اهل شکمی. اهل شکم هیچی نمیشوند.» سومی گفت: «تو حاجتت چه بود؟» این من و من کرد. دید میداند. گفت: «راستش را خودت بگو.» گفت: «خانم، من عاشق دختر شما شدهام.» گفت: «باشد.»
فرستاد یک سینی تخممرغ رنگ کرده آوردند. رنگهای مختلف. قدیم هم از این چیزها نبود. گفت: «یک دانه از زیباترین تخممرغها را بردار.» نگاه کرد و یک رنگ قرمز مثلاً برداشت. گفت: «این.» گفت: «بدقیافهترین، بد رنگترینش را هم بردار.» بد رنگترینش را برداشت و گفت: «بقیه را ببرید.» گفت: «پوستش را بکن و بخور.» خورد و دومی را هم پوست کند و خورد. گفت: «مزهاش با هم فرق میکرد؟» گفت: «نه خانم، مزههایشان یکی است.» گفت: «زن هم همینگونه است. رنگشان فرق میکند، مزهشان یکی است. به ظاهر و الَنگ و دولَنگ و اینها نگاه نکن. اینها تزیین شیطان است. مزهاش یکی است. زن، زن است. فرق نمیکند.»
خیلی از امور در دنیا همینگونه است. اینها چیزهایی است که شیطان زینت میکند. بعد بر اثر این تفاخر، چشم و همچشمی پیش میآید. چشم و همچشمی حسادت میآورد. حسادت بغض و کینه ایجاد میکند. و بعد میبینیم که اوه، انسان سر از کجاها که درنمیآورد. سر هیچ. تزیین شیطان است. حواسمان باشد. شیطان برایمان چیزی را زینت نکند.
▪️«لأغوینهم أجمعین. الا عبادک منهم المخلصین.»؛ «و همگان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو از میانشان.» گفتیم این «مخلصین» با «مخلصین» فرق دارد. «مخلص» اسم مفعول است. خدا خالصش کرده است. اینها عارفان باللهاند، عارفان حقیقی، کسانیاند که خدا را میشناسند. طبق آیهٔ قرآن که چه فرمود؟ «فسبحان الله عما یصفون، الا عباد الله المخلصین.» داستان این «مخلصین» در قرآن متفاوت است با بقیهٔ انسانها. بعد گفت: «آن بندگان تو که مخلصین از آنها هستند.» یعنی فقط خود مخلصین را نگفت. گفت: «مخلصین یک دور و بریهایی دارند که از آن طایفهاند، مخلصین.» گفتیم اشاره دارد به شیعیان اهل بیت که اهل بیت جزء مخلصیناند. و گفت: «شیعیان ما از ما هستند.»
🕋«قال هذا صراط علی مستقیم.»؛(۴۱)
«فرمود: این است راه راست من.» خداوند فرمود. گفتیم این اشاره به نزدیک است. خداوند چه چیزی را میگوید: «این است صراط مستقیم من»؟ بلند بگویید. چیز دیگری نداریم جز مخلصین. خداوند فرمود: «این مخلصین صراط مستقیم مناند.» به به! آقا، روایت داریم که میگوید: «صراط مستقیم، ولایت امیرالمؤمنین است.» صراط مستقیم، ولایت امیرالمؤمنین است. آقا، از کجا میگویی؟ اینجاست «مخلصین» فرمود: «این است صراط مستقیم من.» صراط مستقیم چه ربطی دارد به حضرت علی؟ چه ربطی دارد به ولایت امیرالمؤمنین؟ چطور یعنی؟ ربطش منظورم این است که صراط مستقیم یعنی راه راست. حضرت علی یک انسان است. قبلاً بحثش را با عزیزان گفتیم. بعضی امور هستند که ذهنیاند. امور ذهنی. مثلاً اسلام. ما در خارج اسلام داریم؟ در خارج اسلام را بخواهی به کسی نشان دهی، میتوانی نشان دهی؟ اسلام در خارج، اسلام هیچی. در ذهن ماست. یک مفهوم ذهنی است. صراط مستقیم یعنی راه راست. آقا، راه راست کجاست؟ به من نشان دهید. راه راست در خارج میشود چه؟ امیرالمؤمنین. این راه راست این است. اگر میخواهی در راه راست باشی، دنبال این حرکت کن. دنبال اینکه حرکت کنی، در راه راستی. پس مخلصین معصوماند. چرا؟ چون شیطان گفت من به آنها دسترسی ندارم. نمیتوانم آنها را گول بزنم. مخلصین صراط مستقیماند که دنبال آنها بروی به خدا میرسی. صراط مستقیماند، راه راستاند. و اگر کسی از آنها منحرف شود، از راه راست منحرف شده است. که خود آیهٔ بعدی میگوید. آیهٔ بعدی. یادتان باشد بگوییم کجا میگوید.
▪️البته دو سه نکته در مورد این آیه بگوییم. «صراط» در عربی یعنی نزدیکترین راه. «صراط» در عربی جمع ندارد. «صراط» یعنی راه. «سبیل» یعنی چه؟ راه. جمعش میشود چه؟ «سبل». «طریق» یعنی راه. جمعش میشود چه؟ «طرق». «صراط» یعنی راه. جمعش میشود؟ نداریم. چرا نداریم؟ چون نزدیکترین راه همیشه یک دانه است. نزدیکترین راه فقط یکی است. نزدیکترین راه، راه چیست؟ مستقیم است. مستقیم بین دو تا خط، نزدیکترین راه میشود. خب، این نزدیکترین راه ما را به خدا میرساند. دقت کنیم عزیزان. مگر خدا جایی است که انسان صراط مستقیم برود و به او برسد؟ خدا جایی نیست که انسان برود و به او برسد. خدا همه جا هست. لذا نگفت «صراط به سوی من». «صراط علی». صراطی که بر من است. یعنی هر جای صراط مستقیم باشی، با خدایی. هر جای صراط مستقیم که باشی، از همان ابتدا با خدا هستی. نه اینکه بعداً بروی به خدا برسی. دقت فرمودید چه شد؟ «صراط علی». بر من. یعنی در خدا سیر میکنی. وقتی دنبال امیرالمؤمنین، دنبال ولایت، دنبال حجت خدا، دنبال مخلصین حرکت کردی، تو مسیر خدا هستی از همان ابتدا. «صراط علی مستقیم».
«اهدنا الصراط المستقیم.» بعد این صراط مستقیم را میگوییم: «خدایا ما را هدایت کن به این صراط مستقیم.» اما این صراط مستقیم صاحب دارد. از کجا میگویی آقا صاحب دارد؟ از آیهٔ قرآن. سورهٔ حمد. «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین أنعمت علیهم.»؛ «ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که نعمتشان دادی.» یعنی صراط مال آنهاست. آنها دیگر هدایت نشدهاند به صراط مستقیم. آنها چه هستند؟ خودشان صراط مستقیماند. دقت فرمودید عزیزان؟ خودشان صراط مستقیماند. خودش دین خداست. خودش صراط خداست. نه اینکه هدایت شود به صراط مستقیم. بین این انسان با بقیهٔ انسانها خیلی فاصله است. خیلی فاصله است.
▪️ آیهای که میفرماید در دعا تجاوز نکنید. تعدی نکنید. «ادعوا ربکم تضرعاً و خفیة. انه لایحب المعتدین.»؛ «پروردگارتان را با تضرع و پنهانی بخوانید. همانا او تجاوزکاران را دوست ندارد.» آیهٔ ۵۵ سورهٔ اعراف. «ادعوا ربکم تضرعاً و خفیة. انه لایحب المعتدین.»؛ «پروردگارتان را با تضرع و پنهانی بخوانید. همانا او تجاوزکاران را دوست ندارد.» در روایت، مجمعالبیان طبرسی از امام معصوم پرسیدند که آقا، تجاوز در دعا یعنی چه؟ خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد. در دعاست دیگر. میگوید دعا کنید با تضرع دعا کنید. بعد میگوید خداوند تجاوزگران را، متجاوزان را دوست ندارد. فرمود: «تجاوز در دعا این است که طرف مقام انبیاء را از خدا طلب کند. بگوید خدایا من به مقام حضرت موسی برسم.» اوه، حتی تمنایش. تمنای این تجاوز است. تمنا کند، دعا کند کسی. بعد در این عصر میبینیم میگویند: «آقا فلانی همرتبهٔ انبیاست. انبیاء باید جلویش زانو بزنند.» میگوید تمنا کنی، دعا کنی خدایا من را به رتبهٔ انبیاء برسان، تجاوز کردهای در دعای خودت. یعنی حتی تمنا نکن. بعد طرف حضرت ابراهیم، خدا میداند از این که بله فلانی کسی است که انبیاء جلویش باید زانو بزنند. چون دروغ و تملق و اینها کنتور ندارد
▪️بحث چه بود؟ اینکه مخلصین، اینها اصلاً مقامشان متفاوت است. داستانشان فرق میکند. «صراط علی مستقیم.» حالا یک جور اسم حضرت علی از «علی» نیست ها. «صراط علی» است. ولی اشارتاً حروف «علی» در آن آمده، لااقل. اینجوری بگوییم. «صراط علی مستقیم» نیست. «صراط علی مستقيم.» اما حروف حضرت علی آمده در آن که بگوید صراط، صراط مستقیم ولایت امیرالمؤمنین.
🕋«ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین.»(۴۲)
؛ «همانا بر بندگان من سلطهای نداری، مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند.» به درستی که بندگان من، بندگان من را نیست برای تو بر آنان سلطهای، سلطنتی نیست برای تو ای شیطان. «الا مگر.» این «الا» استثنا متصله است یا منقطع؟ چون خیلی معنیش فرق میکند. متصل باشد یعنی حرف شیطان را تأیید میکند که سلطهای نداری، مگر به آن کسانی سلطه داری که دنبال تو میآیند. اما اگر منقطع باشد، معنیش یک چیز دیگر میشود. معنیش چه میشود؟ معنیش این است که بندگان من را تو بر آنان سلطه نداری، مگر کسی که خودش دنبال تو میآید. تو سلطه نداری، مگر کسی که خودش دنبالت میآید. این منقطع باشد یعنی چه؟ سلطه را نفی میکند. دقت فرمودید چه شد؟ سلطان شیطان را نفی میکند. میگوید تو سلطه نداری. فقط آن کسانی که خودشان دنبال تو میآیند. «الا من اتبعک من الغاوین.» تازه آنها هم که از راه به در شدهاند.
▪️پس شیطان حتی به آن غاوین سلطه ندارد. فقط دعوتگر است. دعوتگر به سوی جهنم است. آقا، سلطه داشته باشد یعنی چه مثلاً؟ سؤال. اینها نکاتی است که الان میفهمید. سؤال میکنم الان متوجه میشوید. یعنی از کس دیگر بپرسی شاید نداند جوابش را.
▪️ شیطان میتواند کسی را مریض کند؟ . شیطان نمیتواند کسی را مریض کند؟ از کجا میگویید؟ از همین آیه. سلطان یعنی چه؟ کاری اجباراً نمیتواند انجام دهد. شیطان میتواند کسی را بکشد؟ نمیتواند بکشد. شیطان کاری میتواند انجام دهد اصلاً؟ نه. میتواند کسی را بکشد؟ میتواند زخمی کند؟ میتواند مریض کند؟ از کجا میگویید؟ از همین آیه. سلطان. الان میفهمید. قبل از تو میپرسیدم ممکن بود بگویی میتواند مریض کند. یک بنده خدا، یک عزیزی خواب دیده بود شیطان را. شیطان تهدیدش کرده بود. گفته بود بیچارهات میکنم. فلان میکنم، بهمان میکنم. حالا من یادم نیست چه چیزهایی به او گفته بود. آمد گفت. گفتم: «نه عزیزم، اینجوری نیست. دروغ میگوید.» شیطان کارش دروغ گفتن است اصلاً. شیطان کاری نمیتواند انجام دهد. سلطهای ندارد. سلطانی ندارد. فقط دعوت میکند. زینت میکند. نه اینکه بتواند کاری انجام دهد.
▪️ شیطان انسان شاید بتواند یک مشت بزند به صورت کسی. آن داستانش به خاطر شیطان بودنش نیست. به خاطر انسان بودنش است. حضرت موسی با آن قبطی که دعوا شد. «فواکزه موسی فقضی علیه.»؛ «موسی مشتی به او زد و او را از پای درآورد.» از موسی یک مشت زد. خیلی قوی بود حضرت موسی. طرف افتاد و مرد. وقتی افتاد و مرد، گفت: «هذا من عمل الشیطان.»؛ «این از عمل شیطان است.» آدم کشتن، کشتن انسان کار شیطان است. یعنی من از این کارها نمیکنم. کار، کار من نیست. حضرت موسی هم به قصد کشتن نزد. دعوا شده بود. یک مرتبه شیطان هیچ سلطانی ندارد. فقط دعوت میکند. زینت میکند. بعد طرف دنبالش راه میافتد. «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان.»؛ «تو بر بندگان من هیچ سلطانی نداری، هیچ کاری نمیتوانی کنی.» «الا من اتبعک من الغاوین.»؛ «مگر کسی که تبعیت کند تو را از گمراهان.» کسی که از راه به در شده، دنبال تو راه میافتد. کسی که از راه به در شده، دنبال تو راه میافتد. لذا ، جادوگری و جادو جنبل و حتی خود جادو، میدانید جادو انواعی دارد که در خود قرآن انواع جادو و سحر آمده. در خود قرآن. یکی از انواع سحر، سیمیاست. کله و سر، کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا، ریمیا. سیمیا همان سحری است که ساحران فرعون به کار بردند. نمود بیبود. مثلاً یک اژدها را نشان میدهد به طرف. درحالیکه هیچ اژدهایی نیست. ولی میبیند ها. خیلی غیر تردستی است. تردستی یک چیز دیگر است. تردستی به اصطلاح داستانش اصلاً متفاوت است. سحر یک مرتبه طرف میآید اینجا یک دانه مار نشان میدهد به شما. شما مار را میبینی. هر چه هم چشمهایت را بمالی، بالا کنی میبینی مار است واقعاً. منتها یک منتهایی دارد. آن مار نمیتواند کسی را نیش بزند. نمیتواند کسی را گاز بگیرد. نمیتواند چیزی را حرکت دهد. سحری است که سحر اصلاً اینجوری است. تمام اثر سحر در ترساندن است. یعنی انسان میترسد. وگرنه خود سحر کاری نمیتواند انجام دهد. چون در خیال طرف است. در خارج که آن مار وجود ندارد. بعد طرف میترسد.، مار است، میترسد دست بزند. میگوید نیشم میزند. مثلاً شیطان هم همینگونه است. شیطان نمیتواند نیش بزند کسی را. نه گاز بگیرد. نه کاری انجام دهد. شیطان یک امر ایجادی نیست. زلزله بیاورد. سقف فرو بریزد. مثلاً میگویم. شیطان نمیتواند چنین کاری کند.
▪️ بعد آنجایی که حالا در قرآن در داستان حضرت ایوب، شیطان به حضرت ایوب چه گفت؟ «مسنی الشیطان بنصب و عذاب.»؛ «شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.» عذاب شیطان، بیماریهای حضرت ایوب مال شیطان بود؟ بگویید. نخیر. شیطان آمده بود حضرت ایوب را سرزنش میکرد. شیطان آمده بود به حضرت ایوب میگفت زنت رفته فساد کرده. تو مریض افتادهای، زنت رفته چون داستانش را زیاد نمیتوانم توضیح دهم الان. که گفت: «خدایا انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب.»؛ «خدایا شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.» که بعد خداوند فرمود دروغ است. زن تو پاکدامن است.
پس: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین.»؛ «همانا بر بندگان من سلطهای نداری، مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند.» مگر کسانی که خودشان دنبال تو بیایند. آن کسانی که دنبال مخلصین میروند در صراط مستقیماند. آن کسانی که دنبال شیطان میروند، بعد قرآن هم همان سورهٔ حضرت ابراهیم که شیطان گفت: «من سلطانی بر شما ندارم.» «الا ان دعوتکم فاستجبتم لی.»؛ «فقط شما را دعوت کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید.» «فلاتلومونی و لومو انفسکم.»؛ «پس مرا سرزنش نکنید و خودتان را سرزنش کنید.» خداوند وعدهٔ حق داد به شما، قبول نکردید. من وعده دادم و خلف وعده کردم. باز از من تبعیت کردید. شیطان کارش چیست؟ میترساند. نکند فقیر شوی. نکند بیچاره شوی. به این صدقه ندهی، خودت کم نیاوری. یکی از کارهایش این است.
حالا. «و ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین. و ان جهنم لموعدهم أجمعین.»؛ «و همانا جهنم وعدهگاه همهٔ آنهاست.» و به درستی که جهنم وعدهگاه ایشان است به تمامه. موعد یعنی میعاد، وعدهگاه. حالا میتواند زمان باشد. میتواند مکان باشد. موعد، ظرف زمان یا ظرف مکان باشد. که اینجا ظرف چیست؟ مکان است. چون میفرمایند: 🕋«ان جهنم لموعدهم أجمعین.»(۴۳)
«میعادگاه همهٔ آنان جهنم است.» یعنی همه جمع میشوند در جهنم. کیا؟ کسانی که در طول تاریخ دنبال شیطان راه افتادهاند. کسانی که در طول تاریخ به دنبال شیطان راه افتادهاند، همگی جمع میشوند در جهنم.
حالا. یک نکتهٔ دیگر. چرا خداوند خودش شیطان را نگفت؟ فرمود: «ان جهنم لموعدهم.»؛ «وعدهگاه آنان است جهنم.» نگفت «لموعدکم» مثلاً. میعادگاه شماست. میعادگاه ایشان است. وعدهگاه ایشان چیست؟ همهشان جهنم است. چون بحث کیست؟ بحث آن بندگانی است که دنبال شیطان میروند.
بعد این جهنم چگونه است؟
🕋«لها سبعه ابواب. لکل باب منهم جزء مقسوم.»(۴۴)
«آن را هفت در است. برای هر دری از آنها، بخشی معین شده است.» برای آن هفت در است. هفت در. بهشت چند در دارد؟ هشت در. هفت فرمود: «لها سبعه ابواب.»؛ «برای آن هفت در است.» برای هر بابی از ایشان جزئی است تقسیم شده. هفت تا در است دیگر. هفت تا در است. به هر دری هم جزئی از آنها. «لکل باب منهم.»؛ «برای هر بابی، برای ایشان جزئی است که تقسیم شده.» هر باب. تقسیمبندی شده. هر باب. تقسیمبندی شده. درهای جهنم چگونه است؟ یعنی در عرض همهاند یا روی همدیگرند؟ طبقاتاند. در روایت امیرالمؤمنین میفرماید چه؟ طبقات روی هم سوارند. بعد چرا هفت تا در دارد؟ این درها برای چه هستند؟ چرا جدای از هماند؟ یعنی چه هفت تا در دارد؟ خب، یک در باشد همه بروند تو دیگر. اصلاً به چه معناست؟ میگوید این درها راههای ورود به جهنماند. یعنی هر کس یک جور جهنمی میشود. یک کسی هست آدم میکشد، جهنمی میشود. یک کسی هست مثلاً ایمان نمیآورد. جهنمی میشود. یک کسی هست بت میپرستد. جهنمی میشود. یک کسی هست مسلمان است، آدم هم نکشته. اما دشمن اهل بیت است مثلاً. هر کس از یک طریقی، هر کس از یک راهی وارد جهنم میشود.
▪️حالا قبل از اینکه این بحث مهم و یک بحث مهمی داریم که باید روی آن کار کنید، یادداشت کنید، کار کنید. قبلش یک نکتهای را بگوییم. نکتههای اشارهای و استحصانی.
دقت کنید، خود کلمات را «ابواب» میشود چه؟ الف، ب، و، الف، ب. «ابواب». حروفش چیست؟ الف، ب، و، الف، ب. انگار یک دری است که روی پاشنه میچرخد. کلمهٔ بعدیش چیست؟ «لکل». دو طرف «لکل» چه دارد؟ «له» دارد. «لکل باب». دو طرف «باب» چه دارد؟ «ب» دارد. «باب منهم». دو طرف «منهم» چه دارد؟ «میم» دارد. «جزء مقسوم». دو طرف «مقسوم» چه دارد؟ «میم» دارد. اِ، میبینید چگونهاند کلمات؟ انگار میشود از این ور بروی، از آن ور هم بیایی. در است دیگر. هفت تا در دارد. بعد «لها» چند تا حرف دارد؟ سه تا. «سبعه» چند تا حرف دارد؟ چهار تا. سه و چهار هفت. «ابواب» چند تا حرف دارد؟ چهار تا. «لکل» چند تا دارد؟ سه تا. میشود هفت تا. «باب» چند تا دارد؟ سه تا. «منهم» چند تا دارد؟ چهار تا. میشود هفت تا. «جزء» چند تا دارد؟ دو تا. «مقسوم» پنج تا. میشود هفت تا. تمام روی هفت میچرخد.
▪️حالا این هفت تا در جهنم اسامیشان چیست؟ هفت تا در جهنم اسامیشان چیست؟ و در قرآن چگونه است؟ یعنی چگونه طرف از یک دری وارد میشود در جهنم؟ در خود قرآن آمده دیگر این. ظاهراً نمیگوید اسم این در است ولی توضیح داده. اسامی درهای جهنم را میگویم بنویسید. چون باید روی آن کار کنیم. اینهایی که مفسرین گفتهاند ها. من اینها را از خودم نمیگویم. بعضی از مفسرین گفتهاند. باب السعیر، السعیر، سقر، لظا. لظا یعنی با زِ دستهدار. اینها لظا. الحطمه، سجين، الحاميه. . . الجحيم. اینها را مفسرین از قرآن درآوردهاند بیرون. قرآن میگوید اینها چرا اینجوری شدند؟ مثلاً دقت کنید. آیهٔ قرآن میفرماید: «ما سلککم فی سقر.»؛ «چه چیز شما را به دوزخ کشانید؟» پس سقر یک جای ورودی است. درست است؟ «ما سلککم فی سقر.»؛ «چه چیز شما را وارد کرد در سقر؟» یک چیزی اینها را وارد در سقر کرده. «قالوا لم نک من المصلین. و لم نک نطعم المسکین. و کنا نخوض مع الخائضین.» آیهٔ چندم چه است؟ ۴۳ تا ۴۵ سورهٔ مدثر. گفتند: «ما نماز نمیخواندیم. و ما بینوایان را طعام نمیدادیم. و ما همراه با فروروندگان در باطل فرو میرفتیم.» در چه؟ در مسخره کردن قرآن و دین و خدا و پیغمبر و. پس سقر مال کیست؟ کسانی که نه اهل نماز نیستند. به دیگران کمک نمیکنند. و دین را و خدا و پیغمبر و اینها را به تمسخر میگیرند. خودش کربلا که نمیرود هیچی. میگوید پول کربلا را ببرید بدهید فقرا. بعد خودش میرود آنتالیا مثلاً آنجا پول آنجا خرج میکند. تو چرا نمیروی بدهی آن فقرا؟ این پول امام حسین را خرج میکنید، بروید بدهید. ، تو خودت چرا صد تا کار میکنی؟ باز همانهایی که میروند کربلا، کمک میکنند به فقرا. «و کنا نخوض مع الخائضین.»؛ «چرت و پرت میگفتیم با چرت و پرتگویان.» این باب چی بود مثلاً؟ سقر.
یا مثلاً باب السعیر. آیهٔ قرآن: «لو کنا نسمع أو نعقل ما کنا فی أصحاب السعیر.»؛ «اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل میکردیم، در میان اصحاب سعیر نبودیم.» سعیر مال جهنم است. «اذا الجحیم سعرت سعیره.» خب. ولی همه که اصحاب السعیر نیستند. یک عده اصحاب سقرند. یک عده به سقر میروند. اینها مال سعیرند. گفتند اگر میشنیدیم. چه را میشنیدیم؟ حرف حق را میشنیدیم. یا نه خودمان تعقل میکردیم. یادتان هست در اصول کافی میخواندیم فرمود خداوند دو تا حجت دارد. یک حجت درونی که عقل است. یک حجت بیرونی که امام است. پیغمبر، امام. «لو کنا نسمع»؛ «اگر از امام میشنیدیم، حرفش را گوش میکردیم.» «او نعقل»؛ «یا خودمان تعقل میکردیم.» اینجا چه؟ قشنگ حجت ظاهر و باطن را چه قشنگ فرمود امام، آقا موسی بن جعفر فرمود. «ما کنا فی اصحاب السعیر.»؛ «در میان اصحاب سعیر نبودیم.» حالا اصحاب السعیر را دنبال کنیم. ببینیم چه گناهی میکردند. دنبالش کنی، بالا پایین کنی به آن میرسیم.(پایان جلسه)
*الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی