بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا، العبد المؤید، الرسول المسدد، المحمود الأحمد، أبیالقاسم المصطفی محمد.
چهارشنبه ۱۴۸۵/۳/۲۷،شب سوم محرم
🏴موضوع: شرح زیارت غدیریه، جلسه(۳)
➖ حضرت فرمودند: «السلام علیک یا سید المسلمین و یعسوب المؤمنین و إمام المتقین و قائد الغر المحجلین و رحمة الله و برکاته.»
تا «إمام المتقین» را توضیح دادیم و «قائد الغر المحجلین» را باید توضیح دهیم.
سید المسلمین
✔️ نکته، دقت کنید: حضرت فرمود: «السلام علیک یا سید المسلمین»، بعد رتبهٔ بالاتر «و یعسوب المؤمنین». «مؤمن» بالاتر از «مسلم» است. اسلام، قلبش میشود ایمان. آیهٔ قرآن [که میفرماید]: «قالت الأعراب آمنا»؛ اعراب گفتند: «ما ایمان آوردیم.» در جواب [خداوند] میفرماید که: «قل لم تؤمنوا»؛ شما ایمان نیاوردید، «و لکن قولوا أسلمنا»؛ بگویید ما اسلام آوردیم، «و لما یدخل الإیمان فی قلوبکم»؛ ایمان داخل قلبهای شما نشده. شما اسلام آوردید، نه ایمان. پس مؤمن بالاتر از مسلمان است.
➖حدیث، امام صادق (ع) میفرمودند: «اسلام مثل مکه است و ایمان مثل کعبه (یعنی همان مسجدالحرام) که داخل در مکه است. هرکه داخل در کعبه است (و مسجدالحرام)، داخل در مکه هم هست؛ اما هرکس که در مکه است، داخل در بیتالله نیست. هر مسلمانی مؤمن نیست، اما هر مؤمنی مسلمان هست.»
✔️پس از «یعسوب المؤمنین»، فرمودند: «و إمام المتقین». «تقی» باز هم بالاتر از «مؤمن» است. تقوا درجات عالی ایمان است.
➖ «و قائد الغر المحجلین و رحمة الله و برکاته» که حالا باید توضیح دهیم «قائد الغر المحجلین» به چه معناست؟
«قائد» در عربی به پیشوای یک گروه میگویند؛ به سرکردهٔ یک گروه. مثلاً به فرمانده گروهها و یک گردان میگویند «قائد». گاهی وقتها در فارسی هم، مثلاً در القاب، به کار میرود؛ مانند «قائد اعظم».
«قائد» همان به معنی پیشواست. پیشوای گروهی، نه پیشوای امام؛ فرق میکند. امام (چنانکه در آیهٔ «إنی جاعلک للناس إماماً» آمده) برای همه امام است، اما قائد مخصوص یک گروه است. مثلاً کردها در زمان جنگ به کسانی که پیشرو بودند و بقیه دنبالشان میرفتند، «قیاده» میگفتند؛ که همین از «قائد» میآید.
«قائد» یعنی پیشرو. در عبارت «قائد الغر المحجلین»، «الغر المحجل» به معنی پیشانیسفید یا دست و روی سفید است. «غره»، همان سفیدی پیشانی است و «محجّل»، سفیدی دست و صورت. یعنی پیشوای دست و روی سپیدان. «دست و روی سپید» به چه معناست؟
➖ الان هم در اصطلاحات فارسی حتی به آدم بد میگوییم «روسیاه شد» یا «آدم روسیاهی است». این [اصطلاح] در خود قرآن کریم هم ریشه دارد؛ آنجا که میفرماید: «یوم تبیض وجوه و تسود وجوه»؛ یعنی روزی که در قیامت بعضی از چهرهها سپید و بعضی از چهرهها سیاهند. برخی سیهرو محشور میشوند و برخی سپیدرو محشور میشوند؛
➖روایت داریم که: «الفقر سواد الوجه فی الدارین»؛ فقر، سیهرویی در دو عالم است. که این فقر به معنی گدایی کردن است. گدایی کردن، سیهرویی در دو عالم است. فرد سیهرو میشود. بعضیها بر اثر گناه صورتهایشان سیاه میشود. در همین دنیا، آنهایی که چشم برزخیشان باز است، عدهای را سیهرو میبینند؛ روسیاهند. و عدهای را سپیدرو میبینند. پس [امیرالمؤمنین] پیشوای سپیدرویان است که نور از صورتهایشان تلألؤ میکند..
✔️یعنی امیرالمؤمنین پیشوای همه نیست. پیشوا به معنی «قائد» است که دنبالش راه میافتند. دست و روی سپیدان و روسفیدان عالم دنبال امیرالمؤمنین (ع) هستند.
✔️روایت، رسول خدا (ص) یک بار فرمودند: «یا علی، أنت سید العرب.» علی جان، تو سرور عرب هستی. عایشه که همواره حسادت میکرد، برگشت و گفت: «یا رسولالله، مگر شما سرور عرب نیستی؟» فرمودند: «أنا سید ولد آدم»؛ من سرور همهٔ فرزندان آدم هستم، «و علی سید العرب»؛ و علی سرور عرب است. خب، «آقا سید العرب است» یعنی سرور عجم نیست؟ «عرب» اینجا یعنی چه؟ در روایت دیگری توضیح میدهد، میفرماید: «من أحبنافهو العربی»؛ هرکس ما را دوست داشته باشد، «عرب» است. «عرب» در یک معنا، به معنی «اصیل» است. هرکه ما را دوست داشته باشد، اصیل است. «و من لا یحبنا فهو العلج یا الولج»؛ «عِلج» یا «وَلَج» یعنی چه؟ یعنی ناپاکزاده. یعنی مولدش حلال و پاک نیست. کسی که ما را دوست ندارد، مولدش پاک نیست. پس «عرب» به معنی عربِ عربستان نیست؛ «عرب» یعنی «اصیل».
فرمودند که امیرالمؤمنین (ع) «سید العرب» است، نه سرور همهٔ مردمان. خوبان عالم دنبال امیرالمؤمنین (ع) هستند. سیادتشان با «قائد الغر المحجلین» است. اینها را به ترتیب فرمودند: «سید المسلمین، یعسوب المؤمنین، إمام المتقین و قائد الغر المحجلین»؛ یعنی راهنمای دست و روی سپیدان عالم و سپیدرویان عالم.
✔️چگونه اینگونه باشیم؟ چگونه [اینگونه] شویم؟
➖. در اینجا حدیثی را نیز بخوانیم که کلمهٔ «یقره» و «قره» دارد. آقا جانمان، امیرالمؤمنین (ع)، میفرمایند: «من یطع الله یقره کما یقر الغراب فرخه»؛ یعنی هرکه اطاعت خدا کند، خداوند او را میپروراند؛ همانگونه که کلاغ جوجهٔ خود را پرورش میدهد.
چرا فرمودند کلاغ؟ هرکه اطاعت خدا کند، خدا خودش او را پرورش میدهد.
✔️در روایت دیگری آمده است: «من عمل بما علم علمه الله ما لم یعلم»؛ هرکه به آنچه میداند، عمل کند، خود خداوند به او آنچه را نمیداند، تعلیم میدهد. [یعنی] میفرماید آنهایی که بلد هستی را عمل کن؛ آنهایی که بلد نیستی را خدا به تو یاد میدهد. و خدا به انسان یاد میدهد. به قلب انسان الهام میکند که این کار درست است و آن کار غلط. اینجا میفرماید کسی که اطاعت خدا کند، خداوند او را پرورش میدهد؛ همانگونه که کلاغ جوجهٔ خود را پرورش میدهد.پرورش کلاغ از جوجهاش با بقیهٔ پرندهها فرق دارد. فرقش را میدانید چیست؟(داشتن کبوتر در خانه خوب است)، میدانید کبوتر تخم میگذارد؟ بعد از چند وقت که جوجه میشوند، جوجهها را میپروراند و بزرگ میکند. به مرحلهای میرسد که میتواند دانه بخورد و پرواز کند؛ آنگاه پدر و مادر اصلاً او را از لانه بیرون میکنند. میگویند: «برو برای خودت زندگی کن.» اکثر پرندهها همینگونهاند؛ یعنی تا پرواز جوجه، او را حمایت میکنند، بعد دیگر به عهدهٔ خودش است.
اما کلاغ اینگونه نیست. کلاغ هم به بچهاش غذا میدهد، هم به بچهاش راه و روش یاد میدهد؛ یعنی غیر از تغذیه، او را تربیت میکند.
✓ اینها داستانهایی نیستند که همینطوری ساخته شده باشند منظورم این است که کلاغ بچهاش را تربیت میکند و راه و روش یادشان میدهد. و اکنون با یافتههای علمی هم اثبات شده که کلاغ انتقال علم میکند.
✔️لذا در قرآن هم در داستان حضرت آدم (ع) و کشتهشدن هابیل به دست قابیل، کلاغ میآید و به او تعلیم میدهد که چگونه زمین را بکند [و] جنازه را خاک کند. یعنی کلاغ در بین حیوانات هوش بسیار بالایی دارد. اثبات شده است که این بالاترین هوش را در پرندگان دارد. اینکه فرمودند چرا جوجهاش را مثل کلاغ پرورش میدهد، به خاطر همین قضیه است.
✔️ روایاتش را هم که خواندیم که رسول خدا (ص) فرمودند: «یا علی جان، تو امام متقیان و قائد الغر المحجلین هستی.» این عبارات در احادیث آمده است. یعنی تمام عبارات این زیارتنامهای که میخوانیم، در روایات و احادیث آمده است. «و رحمة الله و برکاته». اولین [عبارت] «السلام علیک» است، بعد «و رحمة الله و برکاته»؛ یعنی سلام بر تو و رحمت و برکات خدا بر تو باد.
➖حالا بحثی در مورد سلام [مطرح میشود]: اصلاً سلام به امام و پیغمبر به چه معناست؟ در آیهٔ قرآن نیز هست که: «فسلام لک من أصحاب الیمین»؛ ای رسول خدا، سلام بر توست از جانب اصحاب یمین. اصحاب یمین به تو سلام میدهند. گفتهاند: سلام به معنای «سِلم» است؛ یعنی دوستی. «إنی سلم لمن سالمکم»؛ من در سِلم هستم، در سلامتی و صلحم با هرکسی که با شما در سلامتی و صلح است. «و حرب لمن حاربکم»؛ و در جنگم با هرکسی که با شما در جنگ است. لذا وقتی میگویی، مثلاً: «السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا امیرالمؤمنین»، میگویی: «از جانب من به شما سِلمم. من تسلیم شما هستم.» من خودم را تسلیم شما کردهام. بعضی از اهل معرفت میگویند: در دین و تقوا جاهایی هست که پذیرفتن آن بر نفس انسان سخت است. [مثلاً] میگویی: «آقا غیبت نکن، زنا نکن، دزدی نکن.» گاهی اوقات نفس فرد دوست دارد کارهایی را انجام دهد. خب، اسلام گفته: «نکن.» امام میگوید: «نکن.» [وقتی سلام میدهی] میگویی: «آقا جان، هرچه شما گفتید، من تسلیمم. اگرچه نفس من هم بخواهد، ولی من تسلیم شما هستم؛ تسلیم نفس خودم نیستم.» یک معنای سلام این است. حالا یک معنای سلام هم همان درخواست سلامتی از جانب خداوند است. یک موقع میگوییم: «سلام الله علیه»؛ یعنی سلام خدا بر او باد، که از جانب خداوند طلب دعا میکنیم: «و رحمة الله و برکاته».
➖ میفرمایند: «أشهد أنک أخو رسول الله»؛ من شهادت میدهم، من گواهی میدهم که تو برادر رسول خدا (ص) هستی. [دربارهٔ کلمهٔ] «شهادت» میدانید که کلمهای است با معانی مختلف. شهادت، همان گواهی دادن است. گواهی دادن، یک موقع به «رأیالعین» است؛ یعنی شما باید چیزی را ببینی، بعد در دادگاه شهادت دهی. مثلاً [میگویی]: «من دیدم این آقا با این آقا تصادف کرد. من دیدم این، خدای ناکرده، حقِ این را خورد.» باید دیده باشی. اگر نبینی، نمیتوانی بگویی. حتی اگر صد نفر هم بگویند،
اخوت و برادری
شما میدانید در قرآن، اخوت یک موقع اخوت قبیلهای است. مانند «و إلی عاد أخاهم هوداً»؛ به سوی عاد برادرشان هود را فرستادیم. یعنی قرآن همقبیلهای را «برادر» میگوید.
یک موقع هست که قرآن میآید و میفرماید: «إنما المؤمنون إخوة»؛ مؤمنین با هم برادرند. حالا حدیثش را [بخوانیم]:
ابی بصیر میگوید: از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمودند: «المؤمن أخو المؤمن کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألم ذلک فی سائر جسده.»؛ مؤمن برادر مؤمن است، مانند یک بدن واحد که اگر عضوی از آن به درد آید، درد آن در سایر بدن سرایت میکند. درد مؤمن به برادر دینیاش نیز سرایت میکند. «فی سائر جسده.» حالا این را توضیح هم میدهیم؛ نکتهٔ مهمی دارد. «و أرواحهما من روح واحدة»؛ و ارواح آنها از یک روح واحده است؛ [یعنی] مؤمنین. «و إن روح المؤمن لأشد اتصالاً بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها»؛ و روح مؤمن شدیدتر است اتصالش به روح خدا، از اتصال شعاع خورشید به آن. پس مؤمن از روح خداست. همهٔ آنها از یک نورند؛ از یک روحند. در روایت دیگری راوی سؤال میکند. میگوید: «آقا، گاهی وقتها دلم میگیرد، در حالی که هیچ مشکلی ندارم و این ناراحتیام را خانوادهام هم متوجه میشوند. قبض میگیرد، دل ما میگیرد.» امام باقر (علیهالسلام) فرمودند: «یک موقع آنطرف عالم یک مؤمنی دلش گرفته، به یک دلیلی مصیبتی به او خورده، و غم او منتقل میشود به تو.» سپس میگوید به خاطر اینکه مؤمنین از یک روحند، از یک نورند. «إنما المؤمنون إخوة»؛ مؤمنین با هم برادرند. برادرند چون پدرشان که روح است، یکی است. «أبوهم النور و أمهم الرحمة»؛ پدرشان نور است و مادرشان رحمت. پس چه هستند؟ با هم برادر میشوند.
✔️ لذا گاهی اوقات حالات مؤمنین در همدیگر اثر میکند. هرچه به همدیگر نزدیکتر باشند، روحشان در همدیگر اثر میکند. حتی آنهایی که خیلی به هم نزدیکند، دریافتهایشان روی هم اثر میکند. یعنی یک چیزی را یکیشان دریافت میکند، بقیه هم مطلب را میگیرند. یا نزدیک میشوند به مطلب. حالا بستگی به شدت پاکی و طهارت و قرب و نزدیکی و اینها دارد. پس «إنما المؤمنون» چه؟ «إخوة». مؤمنین با هم برادرند، چون پدر و مادرشان یکی است.
اما ما اینجا میگوییم: «من شهادت میدهم که تو برادر رسول خدا (ص) هستی.» [اینجا] نگفت: «برادر مؤمنین». چون ایشان امیرالمؤمنین است. لذا برادر مؤمنین نمیشود؛
امیر مؤمنان است. برادر چه کسی میشود؟ برادر رسول خدا (ص) میشود. احادیثش را بخوانیم:
➖ابن عباس میگوید: وقتی این آیه نازل شد که «إنما المؤمنون إخوة فأصلحوا بین أخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون»؛ مؤمنین با هم برادرند، پس بین برادرانتان صلح ایجاد کنید و تقوای خدا را پیشه کنید «لعلکم ترحمون»؛ شاید مورد رحمت قرار بگیرید. یعنی وقتی صلح ایجاد میکنید، رحمت خدا شما را دربرمیگیرد. میگوید: وقتی این آیه نازل شد، «آخی رسول الله بین المسلمین»؛ رسول خدا (ص) بین مسلمانان عقد اخوت برقرار کرد. «فآخی بین أبیبکر و عمر»؛ بین ابوبکر و عمر [عقد اخوت بست و به آنها] گفت: «شما دو تا با هم برادرید.» «و بین عثمان و عبدالرحمن»؛ منظور عبدالرحمن بن عوف است. بین عثمان و عبدالرحمن بن عوف هم صیغهٔ برادری خواند. «و بین فلان و فلان» و همینطور یکییکی اصحاب را [عقد اخوت برایشان] خواند، «حتی آخی بین أصحابه أجمعهم»؛ تا بین همهٔ اصحابش صیغهٔ برادری خواند. «علی قدر منازلهم»؛ به قدر و منزلتشان. «ثم قال لعلی بن أبیطالب: أنت أخی و أنا أخوک»؛ سپس به حضرت علی (علیهالسلام) گفت: «تو برادر منی و من نیز برادر تو هستم.» این را اهل سنت هم روایت کردهاند، چون روایاتش در این زمینه زیاد است.
➖روایت «قال رسول الله (ص): یا فاطمه، إن لعلی ثمانیة أضراس قواطع.»؛ رسول خدا به فاطمه فرمود: «علی هشت دندان برنده دارد.» یعنی هشت منقبت دارد که هیچکس حریفش نمیشود با او مقابله کند. «لم تجعل لأحد من الأولین و الآخرین»؛ که برای هیچیک از اولین و آخرین قرار داده نشده است. «هو أخی فی الدنیا و الآخرة»؛ او برادر من است در دنیا و آخرت. «لیس ذلک لغیره من الناس»؛ و این برای هیچکدام از مردم نیست. برادری با رسول خدا (ص) باید اصلشان چه باشد؟ یکی باشد دیگر؛ تا برادر شوند. چون گفتیم مؤمنین با هم برادرند، چون پدر و مادرشان یکی است. حالا رسول خدا و امیرالمؤمنین (ع) یک حقیقت واحده دارند؛ یک نور واحد دارند که روایات در این زمینه هست. اینجا میخواهم یک نکتهای را باز کنم. ببینید، رسول خدا (ص) فرمودند: «برادران من در آخرالزمان میآیند و آنها کسانیاند که حجت در میانشان غایب است و عقولشان به گونهای است که حضور و غیاب حجت برایشان یکسان است.» اصحاب گفتند: «یا رسولالله، مگر ما برادران شما نیستیم؟» فرمودند: «خیر! شما اصحاب منید، آنها برادران منند.» ، مگر اینجا رسول خدا نفرمودند که: «یا علی، هیچکس غیر از تو نیست که برادر من باشد در دنیا و آخرت؟» پس چطور میشود این؟ کسی میداند؟ فرمودند: «هیچ احدی غیر از تو چنین چیزی ندارد.» [حال] بگویید چطور فرمودند غیر از تو کسی چنین چیزی ندارد؟ «قاطعه»؛ یعنی برنده است. ببینید، اینکه رسول خدا فرمودند: «برادرانم میآیند»، اینها برادران رسول خدا در دنیا نیستند که! برادران رسول خدا در آخرت میشوند. فقط امیرالمؤمنین است که هم در دنیا و هم در آخرت برادر رسول خداست. «أنت أخی، هو أخی فی الدنیا و الآخرة.»؛ برادر من است در دنیا و آخرت. و هیچ احدی غیر از او اینگونه نیست. چون در دنیا غیر از امیرالمؤمنین، رسول خدا برادر ندارد. آنها هم که در آخرالزمان میآیند، دیگر در زمان رسول خدا نیستند که برادرش باشند در دنیا. آنها در چه چیزی برادر رسول خدا میشوند؟ در آخرت. این را گفتم برای اینکه اگر یک موقع حدیث را دیدی، بدانی چیست و بتوانی جمع کنی. همه را با هم برادر کرد. رسول خدا امیرالمؤمنین (ع) را با خودش عقد اخوت بست.
➖حدیث دیگری در مورد اخوت رسول خدا (ص) با امیرالمؤمنین (ع) از جابر بن عبدالله است که میگوید: «سمعت رسول الله (ص) یقول لعلی: یا علی، الناس من شجر شتی و أنا و أنت من شجرة واحدة.»؛ شنیدم رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمودند: «ای علی، مردم از درختهای متفاوتی هستند و من و تو از یک درختیم؛ از یک شجرهایم.» به خاطر همین گفتیم [برای برادری] باید از یک واحد باشند.
➖ حدیث، آقا جانمان، امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، در زمان خلافتشان «علی منبر الکوفه» میفرمایند: «أیها الناس… قال رسول الله (ص): یا علی، أنت أخی فی الدنیا و الآخرة.»؛ «ای علی، تو برادر منی در دنیا و آخرت، «و أنت أقرب الخلائق إلی یوم القیامة فی الموقف بین یدی الجبار.»؛ و تو نزدیکترین خلایق به من در قیامت، در موقعی که در پیش روی خداوند جباریم، هستی.» آه! چه میگوید؟ [یعنی] میگوید: «من یک عده برادر آخرتی دارم، ولی باز در میان آنها نزدیکترینشان به من، تو هستی.» حالا در روایات دیگر داریم که علمدار و صاحب لوای من، علی (علیهالسلام)، صاحب لوای من است در دنیا و آخرت.
✔️ بحث اخوت. در حدیث دیگری نکتهای در آن هست
. [راوی] میگوید: امیرالمؤمنین (ع) فرمودند که: «فأنا یا رسول الله؟»؛ وقتی رسول خدا بین اصحاب عقد اخوت بستند، امیرالمؤمنین (ع) گفت: «یا رسولالله، برادر من کیست؟» [پیامبر] فرمودند: «والذی بعثنی بالحق ما أخرتک إلا لنفسی.»؛ قسم به آنکه مرا به حق مبعوث کرد، تو را تأخیر نینداختم، مگر برای خودم. تو را کنار گذاشتم برای خودم. «و أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی.»؛ و تو برای من به منزلهٔ هارون برای موسی هستی، فقط با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست. «و أنت أخی فی الدنیا و الآخرة.»؛ و تو برادر منی در دنیا و آخرت.
✔️ میگوییم: «اشهد أنک أخو رسول الله.» این خیلی حرف در خود دارد. در میان انبیاء که در قرآن ذکر شدهاند، انبیایی داریم که پدر و پسرند: مثل حضرت ابراهیم و اسماعیل، حضرت ابراهیم و اسحاق، حضرت زکریا و حضرت یحیی. دیگر چه کسی؟ پدر و پسر؟ داوود و سلیمان، یعقوب و یوسف. اما دو برادر که در کنار هم باشند، فقط موسی و هارون هستند. چون حضرت اسحاق و اسماعیل هم برادرند، اما آنها جدای از هم هستند؛ یکیشان در شام است و یکیشان در حجاز. دو پیامبر که برادر باشند و کنار هم باشند، فقط موسی و هارون (ع) هستند.
فرمودند: «تو برای من به منزلهٔ هارون برای موسی هستی.» آقا، خیلی اسراری در این هست. وقتی در قرآن جستجو میکنیم که حضرت موسی (ع) و حضرت هارون (ع) چه مراتب مشترکی دارند، باید اصلاً جلساتی پیرامونش بحث شود که چه مقاماتی [دارند]. شما هم در قرآن دقت کنید به منازل هارون که در کنار حضرت موسی (ع) است.
➖ نکته: حالا قبل از اینکه وارد بحث همین اخوت شویم. همه جا در قرآن، وقتی [خداوند] از حضرت موسی و هارون (ع) میگوید، کنار هم ذکرشان میکند. گاهی اوقات حضرت موسی (ع) را جدا ذکر میکند، ولی حضرت هارون (ع) را وقتی میخواهد با حضرت موسی (ع) ذکر کند، میگوید: «موسی و هارون». فقط یک جا هست که میفرماید: «رب هارون و موسی.» [در اینجا] حضرت هارون را مقدم بر موسی ذکر میکند. وقتی مقدم ذکر میکند، یعنی تقدم دارد؛ فضیلت دارد. همه جا حضرت موسی (ع) فضیلت دارد، یک جا هست که هارون (ع) فضیلت دارد. آن هم سورهٔ «طه» است. مگر نگفتند: «علی برای من به منزلهٔ هارون برای موسی است»؟ هارون یک جا مقدم بر موسی است. پس یک جا امیرالمؤمنین (ع) مقدم بر رسول خدا (ص) است. داریم!!! آنجایی که رسول خدا (ص) فرمودند: «یا علی، تو زودتر از من وارد بهشت میشوی.» [مردم] گفتند: «همه تعجب کردند. آقا، چطور علی زودتر از شما وارد بهشت میشود؟» فرمودند: «هو صاحب لوائی»؛ صاحب لوای من است. صاحب لوا جلو حرکت میکند. وقتی جلو حرکت میکند، زودتر وارد بهشت میشود. پس تقدم دارد. پس تقدم دارد.
➖حضرت موسی (ع) وقتی به کوه طور رفت برای مناجات، خداوند با ایشان سی شب وعده کرد. بنیاسرائیل پایین کوه، آنجا خیمه زده بودند؛ چندصد هزار نفر بودند دیگر: زن و مرد و… یا چند ده هزار نفر. حضرت موسی (ع) گفت: «من سی شب با خداوند وعده دارم که به کوه طور بروم. شما میمانید و هارون، برادرم، خلیفهٔ من است.» «یا هارون اخلفنی فی قومی و أصلح و لا تتبع سبیل المفسدین.» حضرت موسی (ع) که به کوه طور رفت، بعد از سی روز، ده روز دیگر خداوند گفت باید بمانی. وقتی حضرت موسی (ع) نیامد، عدهای گفتند: «ای بابا! این ما را اینجا گذاشته و رفته.» عدهای گفتند: «این شاید مرده.» سامری آمد و یک گوسالهای از طلا درست کرد که در سورهٔ طه تفسیرش را گفتیم، و صنعتی به کار برد که این [گوساله] صدای گاوبانگ میداد. گاوبانگ، همان نعرهٔ گاو را میگویند. خوار. گفت: «هذا إلهکم و إله موسی فنسی.»؛ گفت: «این خدای شما و موسی است.» این گاو چه بود؟ در مصر که بودند، چنین گاوی را میپرستیدند. الان هم صورتش هست. در این فیلمهایی که از مصر نشان میدهد، یک گاو طلایی است که بین دو شاخ آن یک چیز دایرهوار، یک حالت مثلاً خورشید، که بین دو شاخ گاو است. حالا این شبیه به آن را درست کرد و این [گوساله] «مو-مو» میکرد. اینها معتکف شدند. هرچه حضرت هارون (ع) گفت: «إن ربکم الرحمن»؛ «بابا خدای شما حضرت رحمان است!»، چاقو گذاشتند به گلوی حضرت هارون (ع) که «گلویت را میبریم!» و اکثر بنیاسرائیل دور این گوساله شروع به قربانی کردن و سوت و کف کردند و دور آن معتکف شدند تا بعد از ده روز حضرت موسی (ع) برگشت. آیهٔ قرآن: «فرجع موسی إلی قومه غضبان أسفاً»؛ حضرت موسی (ع) با غضب و اسف برگشت. «قال یا قوم ألم یعدکم ربکم وعدا حسناً»؛ [فرمود:] «ای قوم من، آیا پروردگارتان وعدهٔ زیبا به شما نداد؟» (که شما را سر زیبا؟» «أفتطال علیکم العهد»؛ «آیا عهد خیلی طولانی شد؟» «أم أردتم أن یحل علیکم غضب من ربکم فأخلفتم موعدی»؛ «یا خواستید بلا بر سرتان نازل شود که با من خلف وعده کردید؟» ده روز گذشته از زمان. باز در آیهٔ دیگری در سورهٔ اعراف همین داستان را میفرماید: «و لما رجع موسی إلی قومه غضبان أسفاً قال بئس ما خلفتمونی من بعدی»؛ وقتی برگشت، گفت: «بد جایگاهی، بد خلیفهای برای من انتخاب کردید.» «أعجلتم أمر ربکم»؛ «آیا گوسالهای گرفتید در امر پروردگارتان؟» یا «عجله کردید؟» چون هر دو معنا در مورد امر پروردگارتان میشود. «و ألقی الألواح و أخذ برأس أخیه»؛ الواح تورات را انداخت و سر هارون (ع) را گرفت. «یَجُرُّهُ إلیه»؛ [یعنی] او را به سوی خود میکشید. «قال ابن أمّ»؛ هارون (ع) گفت: «ای پسر مادرم! «إن القوم استضعفونی»؛ اینها مرا خوار کردند، «و کادوا یقتلوننی»؛ و نزدیک بود مرا بکشند. «فلا تتو حق نداری بگویی. یادتان باشد: در شهادتِ در دادگاه، هزار نفر آمدهاند و گفتهاند که «آقا ما دیدیم این آقا این کار را کرد.» [میپرسند:] «آقا شما دیدی؟» [میگویی:] «نه آقا، من ندیدم.» [حتی اگر] صد نفر آمده باشند و گفته باشند، من ندیدم. شاید تمام آن صد نفر دروغ بگویند. اگر بگویی «من دیدم»، دروغ گفتهای، چون تو ندیدهای. یک موقع هم شهادت به معنای گواهی قلب است. گواهی قلب یعنی چه؟ یعنی من با نظر و استدلال و قلبم گواهی میدهم که، مثلاً، «أشهد أن لا إله إلا الله». من شاهدم که خدایی جز الله نیست. به این رسیدهام که این هم به معنای شهادت است؛ شهادت دادن است. من قبول دارم. من گواهم بر این مطلب. من ایستادهام بر این مطلب. «أشهد» به این معناست که من ایستادهام بر سر این مطلب که چه؟ «أنک أخو رسول الله»؛ که تو برادر رسول خدا (ص) هستی.
✓شمت بی الأعداء»؛ پیش دشمنان مرا شماتت هم نکن. «و لا تجعلنی مع القوم الظالمین»؛ مرا با این قوم ستمکار یک جا قرار نده. چرا حضرت موسی (ع) سر برادرش را گرفت و کشید؟ گفت: «مسئولیت اینها با تو بود. اینها چرا رفتند سراغ گوساله؟» که حضرت هارون (ع) گفت: «اینها نزدیک بود مرا بکشند.» اکنون هم این امت، گوساله و سامری دارد که با هارونِ این زمان، همان کار را کردند.
➖حدیث از کتاب «احتجاج» از امام باقر (ع) که «إنه قال حج رسول الله…»؛ [به فارسی:] رسول خدا (ص) همراه هفتاد هزار نفر از اهالی مدینه و اطراف آن، عازم مکه شدند. (همان حجة الوداع.) و از مدینه خارج شدند. [این تعداد] مانند همان تعدادی بود که حضرت موسی (ع) از آنان برای هارون (ع) بیعت گرفت و [آنها] عهدشکنی کردند و در آخر از گاو و سامری تبعیت نمودند. و همهٔ جماعت مسلمین در طول این سفر، قدم به قدم از تمام اعمال آن حضرت پیروی میکردند. مسلمانان… ولی عاقبت، این بیعتی که رسول خدا (ص) برای خلافت علی (ع) از مسلمانان گرفت، در نهایت شبیه به عهدشکنی قوم موسی (ع) در بیعت با هارون (ع) و تبعیت از گوساله و سامری گردید. همانگونه که عهد شکستند و دنبال گوساله و سامری رفتند، اینها هم بیعت با امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را شکستند و دنبال اولی و دومی رفتند.
در کتاب سلیم بن قیس، از ابوذر نقل میکند که میگوید: در سقیفه، «گوسالهٔ آنها» (یعنی ابوبکر) برای خود مقامی ادعا کرد و «سامری آنها» (یعنی عمر و سه نفر همراهش، سالم و ابوعبیده و معاذ) شهادت دادند که از پیامبر (ص) شنیدهاند که آن مطلب را فرموده است. [ابوبکر] مقامی برای خودش ادعا کرد. اینها گفتند: «بله، ما از رسول خدا (ص) شنیدیم.» این است که در این روایت، ابوذر از آن دو نفر به «سامری» و «گوساله» تعبیر میکند.
سلمان میگوید: علی (ع) فرمودند: «همهٔ مردم بعد از پیامبر (ص) مرتد شدند، جز چهار نفر.» «إرتدّ الناس بعد رسول الله إلا أربع.»؛ همه برگشتند. مردم بعد از پیامبر (ص) به منزلهٔ هارون و تابعینش و به منزلهٔ گوساله و تابعینش شدند. پس علی (علیهالسلام) شبیه هارون است و «عتیق» (که لقب اولی است) شبیه گوساله و دومی شبیه سامری است؛ که با هارونِ این امت چه کار کردند؟ «شهادت میدهیم که تو برادر رسول خدا (ص) هستی.» وقتی آقا جانمان، امیرالمؤمنین (ع) را بردند طرف مسجد، کنار قبر رسول خدا (ص) رسیدند، رو به قبر کردند و گفتند: «یابن عمّ، إن القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی.»؛ اینها مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند. یعنی همان حرفی که هارون به حضرت موسی (ع) گفت. [آنان] شمشیر بالای سرش گرفتند. خلیفهٔ دومی شمشیر گرفت و گفت: «اگر بیعت نکنی، گردنت را میزنم.» [علی (ع)] گفت: «در این صورت، گردن کسی را میزنی که بندهٔ خدا و برادر رسول خدا (ص) است.» عمر گفت: «بندهٔ خدا، بله؛ اما برادر رسول خدا، خیر. تو هم مثل بقیهٔ مردمی.»
پایان جلسه
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی