بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ طَبِیبِ قُلُوبِنَا وَ شَفِیعِ ذُنُوبِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ، الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الْمَحْمُودِ أَحْمَدَ، أَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ
جمعه۱۴٠۵/۳/۲۹،شب پنجم محرم،
🏴موضوع:شرح زیارت غدیریه(جلسه۵)
↩️ادامه بحث زیارت
➖ «اشهد انک اخو رسول الله و وصیه و وارث علمه و امینه علی شرعه و خلیفته فی امته.» شهادت میدهم که تو برادر رسول خدا (ص) بودی و وصی او بودی؛ که دربارهی این موارد در شبهای گذشته بحث کردیم.
وارث علم پیامبر
✓تو وارث علم او، وارث علم رسولالله (ص)، بودی؛ همان رسول خدایی که وارث همهی انبیا و علوم آنان است. زیرا هر پیامبری، غیر از آنکه علوم نبوت دارد – یعنی علوم مشترکی که همهی انبیا آن را دارا هستند – یک علم اختصاصی هم دارد؛ علمی که پیامبر دیگری ندارد. مثلاً، شما در قرآن میخوانید که حضرت موسی (ع) پیامبر اولواالعزمی است، اما وقتی پیش حضرت خضر (ع) میرود، میبینیم حضرت خضر چیزهایی به ایشان نشان میدهد که ایشان اصلاً خبر ندارد. یعنی حضرت خضر علومی دارد که حضرت موسی ندارد و حضرت موسی هم علومی دارد که حضرت خضر ندارد.
✓ هر پیامبری علوم خاص خودش را دارد. پیامبر اسلام که خاتمالانبیاست،
✓ علوم همهی انبیا را یکجا داراست؛ علوم همهی انبیا را داراست. و بعد، علمش را به وصی خودش میدهد؛ همانطور که گفتیم، وصی به معنی ادامهی راه است. اصلاً وصی یعنی اتصال. شب گذشته پیرامون کلمهی «وصی» بحث کردیم که اصلاً وصیت یعنی چه؟ گفتیم انسان وصیت میکند؛ یعنی کارهایی که میگوید بعد از مرگش هم ادامه داشته باشد. وصیت یعنی این؛ وصیت، همان ادامه است. تو وصی پیامبری؛ یعنی ادامهی پیامبر هستی. شهادت میدهم تو وصی رسولالله (ص) هستی؛ تو ادامه دهندهی راه رسولالله (ص) هستی.
دیگران کارهای خودشان را میکردند. «و وارث و علمه»؛ و علم رسولالله (ص) در نزد توست. بسیاری از دیگران اینگونه بودند؛ همان خلفا. حتی در منابع اهل سنت آمده که خلیفه تیمم بلد نبود و نحوهی تیمم کردن را نمیدانست. در اخبار خودشان آمده است. [یکی از خلفا] تا آخر عمرش زحمت کشید، اما نتوانست سورهی بقره را یاد بگیرد یا قرآن را از رو بخواند. و بسیار مواردی پیش میآمد که میگفت: «لولا علیٌ لهلک عمر» (اگر علی نبود، عمر هلاک میشد)؛ زیرا اشتباه میگفت و فتوا از خودش صادر میکرد. بعد، امیرالمؤمنین (ع) میفرمود: «آقا، اینطور که تو میگویی نیست.» مثلاً، زن دیوانهای را آوردند که از زنا حامله شده بود. خب، او دیوانه بود. [خلیفه] میخواست سنگسارش کند. حضرت فرمود: «چه کار میکنی؟ این که دیوانه است! دیوانه که حرجی بر او نیست. این که عقل ندارد. حکم بر کسی جاری میشود که عقل داشته باشد.» زن دیگری را نیز آوردند که خودش آمد و گفت: «من گناه کردهام و حامله شدهام.» [خلیفه] گفت: «ببرید سنگسارش کنید.» در راه، امیرالمؤمنین (ع) رسید و فرمود: «صبر کن! تو میتوانی به این زن حکم کنی، اما به این بچه که در رحمش است، که نمیتوانی حکم کنی. تو این بچه را نمیتوانی بکشی که!» که بارها و بارها میگفت: «لولا علیٌ لهلک عمر»، چون علم نداشت. خودش میگفت: «من در بازارها به دنبال کسب و کار بودم، موقعی که رسول خدا (ص) با مردم حرف میزد و حدیث میخواند» –
امانتدار رسول خدا
➖«و امینه علی شرعه»؛ یعنی تو امین بر شرع رسولالله (ص)، امانتدار بر شریعت پیامبر (ص) بودی. آقا، بدانید اگر امیرالمؤمنین (ع) نبود، اینها با اسلام چه میکردند! چه بدعتهایی را اینها در دین ایجاد کردند؛ در شریعت، ببینید! بعضی کارها هست که فقط شریعت نیست؛ فقط نماز و روزه و اینها نیست که. این که آقا، تو حمله کنی به فلان کشور، با اجازهی چه کسی میخواهی حمله کنی؟ چه کسی به تو اجازه داده چنین کاری کنی؟ که حالا بحث اینها مفصل است و باید در موقعیتی دیگر بحث شود. اصلاً همین نماز و روزه را، اینها چه بدعتهایی در آن وارد کردند! به سرفصلی از اینها اشاره میکنم.
✓ قبل از آن، گفتم وقتی خبر شهادت امیرالمؤمنین (ع) به عایشه رسید، عایشه گفت: «لَتَصْنَعُ العربُ ما شاءت، فلیس لها احدٌ ینهاها» (عرب هر کاری بخواهد میکند و هیچ کس دیگر جلودار او نیست که نهی کند.) مسلمانان هر کار دلشان بخواهد میکنند. اینها هر کار دلشان میخواست میکردند و بعد چه میشد؟ به اسم اسلام ثبت میشد. گفتم داعش از چه کسی خط میگیرد؟ انس بن مالک، از منابع اهل سنت و صحیح بخاری [است]. راوی میگوید: «انس را در دمشق دیدم که گریه میکرد. گفتم: چرا گریه میکنی؟» گفت: «آنچه از سنت پیامبر میدانستهام، همهاش از بین رفته است؛ غیر از نماز، که آن هم ضایع و نابود شده است.» میگوید: «آنچه ما از سنت پیامبر یاد گرفته بودیم، همه از بین رفته؛ فقط یک نماز مانده که آن را هم ضایع کردهاند.»
✓ این که تو امانتدار شریعت رسول خدا (ص) هستی، تازه جایی است که امیرالمؤمنین (ع) سینه سپر کرده و مقابل اینها ایستاده است. وگرنه معلوم نبود اینها چه بلایی بر سر دین خدا میآوردند! نمونههایش را عرض میکنم:
✓ بدعتهای خلیفهی اول: اولین کار او چه بود؟ انتخاب خلیفه! [گفتند:] «ما باید خلیفه انتخاب کنیم.» [ما] گفتیم: «آقا، رسول خدا (ص) در غدیر خم [او را] انتخاب کرده و با او بیعت کردهاید!» [گفتند:] «نه، ما باید خلیفه را انتخاب کنیم.» این اولین بدعتی بود که گذاشتند. یا پیرامون این موضوع، آنقدر بحث کردهایم که دیگر الان بحث نمیکنیم.
✓ بدعت در ارث: گفتند: «آقا، پیامبر (ص) ارث نمیگذارد.» تمام اموالی که به خانم فاطمه زهرا (س) ارث میرسید را غصب کردند. بعد، جالب این است که ابوبکر به عایشه ارث داد! اما به دختر خودش (فاطمه) نمیرسد؛ فقط به دخترش ارث نمیرسد! این در منابع اهل سنت هم هست. و ابوبکر به عایشه و حفصه از مال پیامبر (ص) ارث داد.
✓ بدعتهایی که عمر گذاشت:
- مقام ابراهیم: آنهایی که به مکه رفتهاند، میدانند. [عمر] میگوید در زمان جاهلیت، ظاهراً همین جایی بوده که الان هست. پیامبر اکرم (ص) وقتی [آمدند]، جای مقام ابراهیم را عوض میکنند و میگویند مکان اصلیاش باید اینجا باشد. عمر وقتی خلیفه میشود، میگوید نه، باید برگردد به جایی که در زمان جاهلیت بود. مردم هم قبول میکنند. بعد، حضرت علی (ع) میگوید: «اگر من الان بخواهم او را به جایی که پیامبر اکرم (ص) گفته بود برگردانم، از من قبول نمیکنند.» خیلی عجیب است! میگوید: «عمر سنت پیامبر (ص) را عوض میکند، قبول میکنند؛ اما من میخواهم به سنت پیامبر (ص) برگردانم، از من نمیپذیرند!»
- نماز تراویح: بدعت بعدی، نماز تراویح است. گفتیم پیرامونش صحبت کردیم؛ نماز جماعت در ماه مبارک [رمضان] که الان هم میخوانند. چون نماز مستحبی را نمیتوان به جماعت خواند، یادمان باشد عزیزان. فقط نمازهای واجب را میتوان به جماعت خواند. نمازهای مستحبی ما هم در ماه مبارک رمضان داریم. عمر گفت: «امام جماعت میگذارم، به جماعت بخوانید.» حضرت امیر (ع) در زمان خلافت خودش تازیانه به دست امام مجتبی (ع) داد [و فرمود] که: «اینها را پراکنده کن؛ این کار شایسته نیست.» گفتند: «وا سنت عمرا! وا عمرا!» (ای سنت عمر!) [او] سنت عمر را میخواهد از بین ببرد! بابا، سنت پیامبر (ص) است؛ دین مال پیامبر خداست. عمر کیست؟
- نماز میت: بدعت دیگر: عمر اولین کسی بود که در نماز میت چهار تکبیر گفت. اولین کسی که این کار را کرد، عمر بود. حالا چه مشکلی داشت؟ ما شیعیان میدانیم که پنج تکبیر میگوییم. ولی در منابع خودشان هم آمده است؛ «تاریخ الخلفاء» میگوید: «اول و من جمع الناس فی صلاة الجنائز علی اربع تکبیرات عمر.» (اولین کسی که مردم را به چهار تکبیر در نماز میت جمع کرد، عمر بود.)
- سه طلاق در یک مجلس: بدعت دیگر: سه طلاق [در یک مجلس]. میدانید که زن وقتی سه بار طلاق داده شود، دیگر نمیتواند با آن مرد ازدواج کند، مگر اینکه برود با مرد دیگری ازدواج کند، از او طلاق بگیرد و بعد بیاید با شوهر اولش ازدواج کند. خب، باید سه بار طلاق اتفاق بیفتد. اما در زمان عمر، [او] گفت که در یک مجلس میتواند سه بار طلاق بدهد و بگوید: «سه تا طلاقت دادم!» [حال آنکه] اینطور نیست. سه بار باید طلاق اتفاق بیفتد، نه اینکه یک دفعه بگوید: «سه تا طلاقت دادم.» این یکی از بدعتهای دیگرش بود.
- تغییر در اذان: بدعت دیگرش: در اذان، به جای «حی علی خیر العمل»، بگویی «الصلاة خیر من النوم». یعنی به جای «بشتابید به سوی بهترین عمل»، بگویی «نماز بهتر از خواب است.» بعد آقا، چرا [این را گفت]؟ در حالی که «حی علی خیر العمل» (بشتابید به سوی بهترین عمل)، یعنی نماز بهترین عمل است. چه میگفت؟ [میگفت:] «اگر بگوییم بهترین عمل، نماز است، مردم دیگر به جهاد نمیروند. میگویند میرویم نماز میخوانیم که بهترین عمل است.» آقا، مگر در زمان رسول خدا (ص) «حی علی خیر العمل» نمیگفتند؟ مردم که به جهاد نمیرفتند! اصلاً جهاد برای چیست؟ جهاد برای این است که مردم آدم شوند و نماز بخوانند، بنده خدا شوند. بهترین عمل در این عالم، نماز است. خب، اینها فهم میخواهد دیگر.
- تحریم متعه: تحریم متعه: همان صیغهای که عمر، یعنی صیغهی متعهی حج و متعهی نسا را حرام کرد؛ و امیرالمؤمنین (ع) در روایتی میفرماید: «اگر عمر چنین کاری را حرام نکرده بود، کسی زنا نمیکرد، مگر اهل جهنم.» رسول خدا (ص) خودش میداند چه چیزی [برای امت] میگذارد. الان دیدید، آقا، ازدواج سفید درست شده است. ازدواج سفید چیست؟ اگر این سنت پیامبر (ص) اجرا شده بود، دیگر ازدواج سفید نبود؛ همان متعه بهصورت شرعی و قانونی در جامعه انجام میشد، به جای ازدواج سفید که [از ازدواج سفید] فرزندان [مشکلدار] متولد میشوند.
- تکتّف: بدعت دیگر: «تکتّف» (دستها را اینگونه [روی هم] گذاشتن). اهل سنت دستها را اینگونه میگذارند؛ چون خودشان هم میدانند که پیامبر خدا (ص) اینگونه نماز نمیخواند. میگوید: «اسرای ایرانی را پیش عمر آوردند؛ آنها اینگونه پیش عمر ایستادند. [عمر] گفت: چرا اینگونه میکنید؟ [اسرا] گفتند: ما پیش پادشاهان اینگونه میایستیم. [عمر] گفت: آها! خوب است، سر نماز اینگونه بمانید.» به مسلمانان گفت: «اینگونه نماز بخوانید، دستهایتان را ببندید.» و میدانید از نظر فقه شیعه، نماز کسی که دستهایش را اینگونه [روی هم] بگذارد (ببندد)، باطل میشود. «اسبال الیدین» یعنی باید دستها کنار [بدن] آویخته باشد. که در بعضی از فرقههای یهود، آنها همینگونه [عمل میکنند]. این که حالا میگوید مجوسیها آمدند و گفتند، شاید درست باشد؛ اما خلیفهی دوم با یهودیها خیلی ارتباط داشت. یهودیها دستهایشان را اینگونه در نماز میگذارند. [او] از آنها یاد گرفته بود.
✓ بدعتهای عثمان:
- نماز مسافر: عثمان: ما الان در سفر که هستیم، نمازمان را چگونه میخوانیم؟ شکسته میخوانیم. ایشان گفت: «نماز را کامل بخوانید.» و خودش هم کامل میخواند. حتی جایی به او اعتراض کردند که: «تو چرا این نماز مسافر را که دو رکعتی است، چهار رکعتی میخوانی؟» گفت: «رأی من اینگونه است؛ نظرم این است.» [اما] آقا، رأی اسلام، دین پیامبر خدا (ص) است. «رأی من این است» یعنی چه؟! که در خود منابع اهل سنت میگوید: «قال ابن عمر (پسر عمر) گفت که رسول خدا (ص) فرمود: صلاة السفر رکعتان، من ترک السنة فقد کفر. (نماز سفر دو رکعت است؛ کسی که سنت را ترک کند، کافر است.)» یعنی مثل عثمان چهار رکعتی نخوانید.
- وضو: آقا، اینها چه بدعتهایی آوردند! وضو: آقا، ما شیعیان الان با اهل سنت جور دیگر وضو میگیریم. [در حالی که] پیامبر ما (ص) یکسان و یکشکل وضو میگرفت. این اختلاف کی به وجود آمد؟ زمان عثمان؛ که ایشان پاهایش را به جای مسح کردن، شروع به شستن کرد. این در منابع اهل سنت هم هست! من حالا حدیثش را از روی متن نمیخوانم تا وقت گرفته نشود؛ ولی احادیثش موجود است. عثمان در منا نماز را بر خلاف سنت رسول خدا (ص) تمام خواند. وقتی با اعتراض شدید صحابه و عبدالرحمن بن عوف روبهرو شد، نتوانست به آنان جوابی بدهد و گفت: «این رأیی است که خودم بر آن شدهام؛ رأیی که خودم انتخاب کردهام که اینگونه نماز را تمام بخوانم.» بله. حمران میگوید: «عثمان وضو گرفت، سپس مزهمزه و استنشاق نمود. صورت و دستهایش را سه بار شست و سرش را مسح کرد و پاهایش را سه بار شست.» در حالی که ما باید چه کار کنیم؟ مسح میکنیم. خود آنها هم باید این کار را بکنند، ولی بین فقهایشان اختلاف است.
- این که امیرالمؤمنین (ع) امین بر شرع رسول خدا (ص) است؛ امین بر شرع رسول خدا (ص) است. حالا بحث بیاید اینطرفتر، از خلفا؛ که داستان خیلی عجیب میشود. [دربارهی] شریعت، چیزهایی هست که اگر بگویم، شما میگویید: «آقا، دارید دروغ میگویید!» مگر [اینکه] کتاب نشانتان دهم. مثلاً مثالی بزنم: باورتان میشود؟ آقا، سجده کردن بر مدفوع جایز است یا نه؟ بگویید. آیا کسی میتواند بر مدفوع، سجده کند؟ جایز است؟ آهسته میگویید. اما ابوحنیفه میگوید میشود! حتی مدفوع سگ و خوک! بر مدفوع انسان! آقا، واقعاً گفته است؟ بله! میگوید: «بعد از سورهی حمد، ما چه میخوانیم؟ یک سورهی کامل از قرآن میخوانیم دیگر.» ایشان میگوید: «یک آیه هم بخوانی کافی است.» بعد، [مثلاً] ما یک آیهی خیلی کوچک داریم. میگوید: «تازه، فارسیاش را هم میتوانی بخوانی و ترجمه کنی.» بعد میگوید: «با هر لباسی هم میتوانی نماز بخوانی، حتی اگر پوست سگ باشد! فقط ستر عورت [کافی] باشد.» آدم باورش نمیشود! مگر میشود؟ مگر داریم؟ مگر میشود؟! امین بر شرع خدا…
✓ این داستان را از روی [متن] میخوانم: میگوید سبکتکین حنفی، از سلاطین بود. اطرافیانش قصد داشتند او را از این مذهب برگردانند. فتاوای ابوحنیفه را برایش میگفتند که: «بابا، این ابوحنیفه همچین فتواهایی دارد!» اصلاً خیلی [عجیب بود]. بعد، ابوبکر غفّال در حضور سلطان دو رکعت نماز مطابق با فتوای ابوحنیفه خواند. گفت: «آقا، مطابق با فتوای ابوحنیفه، من دو رکعت نماز میخوانم.» به این صورت که یک پوست دباغیشدهی سگ بر تن کرد. پس از قرائت حمد، به جای قرائت سوره، یک آیه – آن هم با ترجمه – [یعنی ترجمهی فارسی] «دو برگ سبز» (مُدهامَّتان) خواند. سپس بر «اِزاره یابسه»ای سجده کرد؛ یعنی مدفوع خشکی. و در پایان با اخراج ریح از نماز فارغ شد. این دیگر روی من نمیشود ترجمه کنم که یعنی چه. [سپس] گفت: «این نماز ابوحنیفه است!» این را در فتاوای ابوحنیفه داریم. سلطان از این قضیه متعجب شد و از مذهب ابوحنیفه خارج شد.
✓ اینها چه بلایی بر سر دین خدا آوردند! آقا، این تازه فقهش است؛ اخلاقش چه میشود؟ اخلاقش چه میشود؟ اینکه اینها برده بگیرند، کنیز بگیرند؛ اینها مربوط به آداب جاهلیت است، نه آداب اسلام. برده و کنیز گرفتن و… جنایاتی که مرتکب شدند. آنوقت ما شیعیان که بر تربت امام حسین (ع) سجده میکنیم، [دیگران] میگویند: «آقا، اینها مشرکند، بتپرستند؛ ببینید بر بت سجده میکنند!» [ما] میگوییم: «این بت نیست؛ این خاک اباعبدالله (ع) است.» [و میپرسیم:] «شما بر چه چیزی سجده میکنید؟ بر گلیم سجده میکنید؛ شما گلیم را میپرستید؟» نه، بالاخره بر یک چیزی باید سجده کنید. چه چیزی پاکتر از خاک تربت اباعبدالله الحسین (ع)؟ که امام صادق (ع) فرمود: «سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نورباران میکند. و کسی که تسبیحی از خاک مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیحگوی حق محسوب میشود؛ اگرچه با آن تسبیح هم نگوید.» حتی ذکر هم نگوید، همین که این تسبیح در دستش است، ذاکر خدا و مسبّح خدا نوشته میشود و ثبت میشود. و در حدیث دیگری، امام صادق (ع) فرمود: «من ادّا سبحة من تربة الحسین مرة واحدة بالاستغفار» (کسی که با تسبیح تربت حسین (ع)، یک بار استغفار بگوید)، خداوند برای او هفتاد بار [ثواب] مینویسد. و سجود بر خاک حسین (ع)، حجابهای هفتگانه را پاره میکند.
➖«امین بر شرع رسول خدا بودی.» آقا، خود آقایمان امیرالمؤمنین (ع) – دیگر نمیخواهم حدیثش را بخوانم، طولانی میشود – بدعتهایی که [اینها] در دین تا زمان حضرت علی (ع) ایجاد کردند؛ یعنی [در طول] بیست و پنج سال. که میگوید: «من علیام و دیگر نمیتوانم کاری کنم.» و میگوید: «اگر بخواهم [این کارها را] انجام دهم، همان یارانم که دور من شمشیر میگذارند، مرا تنها میگذارند و میروند.» مگر آن کسانی که از روی حقیقت مرا میشناسند؛ مگر آنهایی که از روی قرآن و سنت پیامبر (ص) مرا بشناسند. والّا میگویند: «این مخالف سنت خلفا عمل میکند.» مظلومیت امیرالمؤمنین (ع) یکی دو تا نیست؛
➖ «و خلیفته فی امته.» (شهادت میدهم که تو خلیفهی پیامبر (ص) در امتش هستی.) خلیفه به چه معناست؟ به معنای جانشین. «خَلَف» از پشت سر میآید. کسی که در پشت سر کسی مینشیند، به جای کسی مینشیند، چه میشود؟ خلیفه. حضرت علامهی ما میفرمودند: «خلیفه باید به صفات «مستخلفعنه» باشد.» کسی که میخواهد جای کسی بنشیند، باید صفات او را داشته باشد. کسی که میخواهد جای پیامبر (ص) بنشیند، باید صفات پیامبر (ص) را داشته باشد. والّا نمیشود که دست هر کسی را بگیری و بگویی: «آقا، این به جای پیامبر (ص) بنشیند!» و بعد، خلیفه را خدا مشخص میکند.«یا داوود، انا جعلناک خلیفه فی الارض» (ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم.) «فاحکم بین الناس بالحق»؛ پس در بین مردم به حق حکم کن. «و لا تتبع الهوا»؛ و از هوا تبعیت نکن. «فیضلک عن سبیل الله»؛ که از راه خدا گمراه میشوی. «ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب.» (همانا کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، عذاب شدیدی در انتظارشان است، به خاطر این که روز حساب را فراموش کردند.)
✓ لذا آقا، خلیفه شدن خیلی سخت است. کار خلیفه خیلی سخت است. حضرت سلیمان (ع) چه سلطنتی داشت! سلطنت سلیمانی معروف است. اما حضرت سلیمان (ع) از بیتالمال استفاده نمیکرد؛ یعنی حقوق نمیگرفت. چه کار میکرد؟ زنبیل میبافت. زنبیل میبافت، آن را میفروخت و از آن امرار معاش میکرد. همچنان که آقا امیرالمؤمنین (ع) وقتی خلیفه شد، از بیتالمال چیزی برنمیداشت. باغات و قناتهایی داشت که الان هم بعضی از قناتهایی که امیرالمؤمنین (ع) حفر کرده است، در حجاز موجود است. که یک بار بندهی خدایی یک بستهی آب بستهبندیشده از آبهای قناتهای امیرالمؤمنین (ع) که هنوز آب دارد، برای ما آورد. و خدا میداند چقدر گوارا بود! از آنها، یعنی از مال حجازش، میآوردند و امیرالمؤمنین (ع) استفاده میکرد. از بیتالمال دست نمیزد.
➖. «و لا تتبع الهوا» (و دنبال هوای نفس نباشی). [رانت و رشوه و اینکه] «بچهی من و پسر من و فامیل من این مقام را پیدا کند و این منصب را…» فرمود: «عذاب خدا در انتظارش است.» بعد، چه کسی هست که به این خلافت برسد و جنایت نکند؟ ببینید، فرمود: «و لا تتبع الهوا» (از هوای نفس تبعیت نکن). چه کسی هست که خلیفه شود و از هوای نفس تبعیت نکند؟ قدرت پیدا کند و [جنایت] نکند؟
✓ خیلی از مردم که گناه نمیکنند، قدرت گناه ندارند. وقتی قدرت گناه پیدا شود و هیچکس هم بالا سرت نباشد – میخواهی خلیفه شوی دیگر – بعد ببینیم گناه میکنی یا نه!
✓ آقا، امام رضا (ع) در آن حدیث بلند فرمودند: «هل یعرفون قدر الامامة و محلّها؟» (آیا قدر و جایگاه امامت را میدانند؟) «مِن الامة فیجوز فیها اختیارُهم؟» (آیا امت میتوانند از طرف خودشان امام اختیار کنند؟) «ان الامامة أجلّ قدراً» (امامت قدرش خیلی بلندتر از این حرفهاست)؛ «و اعظم شأناً و اعلا مکاناً و امنع جانباً و ابعد غوراً ممن یبلغها الناس بعقولهم» (و شأنش عظیمتر، مکانش والاتر، جانبش مستحکمتر و غور و عمق آن فراتر از آن است که مردم با عقلشان به آن برسند.) که اصلاً جایگاه امامت چیست که بخواهند از طرف خودشان امام مشخص کنند؟ «او ینالونها به آرائهم؟» (یا با آرایشان به آن دست پیدا کنند؟) «أیقیمون اماماً باختیارهم؟» (این که امامی را بخواهند به اختیار خودشان انتخاب کنند؟)
حدیثش خیلی مبسوط و بلند است.
✓ امام هشتم (ع) به این آیهی قرآن استناد میکنند که در مورد حضرت ابراهیم (ع)، خداوند فرمود: «و اذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمّهنّ قال انی جاعلک للناس اماماً.» (و هنگامی که پروردگارش ابراهیم را با کلماتی آزمود و او آنها را به اتمام رساند، [خداوند] فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم.) موقعی که ابراهیم (ع) مبتلا شد، پروردگارش او را با کلماتی امتحان کرد و او آنها را تمام کرد. او امتحانهای بسیاری را پس داد. بعد خداوند فرمود: «انی جاعلک للناس اماماً.» (من تو را امام مردم قرار دادم.) یعنی اینگونه نیست که کسی بخواهد از طرف خودش امام انتخاب کند یا امامی را مشخص کند. امام، انتخابی از جانب مردم نیست؛ این اعتقاد شیعه است. امام از جانب خدا و رسول (ص) نصب میشود؛ از جانب خدا و رسول (ص) نصب میشود.
✓ حضرت ابراهیم (ع) وقتی این مقام و امامت را دید، آنقدر بلندمرتبه بود که گفت: «و من ذریتی» (از ذریهی من هم امام قرار بده.) که جواب آمد: «لا ینال عهدی الظالمین.» (عهد من به ظالمان نمیرسد.) به مشرک نمیرسد. کسی که به خدا شرک ورزیده باشد، امام نمیشود. چون [او] امام است. امام از بدو تولدش مقام امامت را داراست. حالا به آن برسد، چیز دیگری است. قبلش هم باید آن شرایط امامت را داشته باشد. لذا میگوید اگر بر بتی سجده کرده یا آن را پرستیده باشد، نمیتواند به مقام امامت نائل آید.
«تو خلیفهی پیامبر (ص) در امتش هستی.»
✓ حدیثی از اهل سنت به روایت خودشان بخوانیم؛ چون شاید کسی بگوید: «اینها را شیعیان روایت کردهاند.» میگوییم: «نه آ آنها هم در کتابهایشان دارند.» از [کتاب] «مسند ابن ابیشیبه»، جلد یک، صفحهی ۱۰۸: «عن زید بن ثابت یرفعه قال: انی ترکت فیکم الخلیفتین کاملتین.» (رسول خدا (ص) فرمود: من در میان شما دو خلیفهی کامل قرار میدهم.) «کتاب الله و عترتی» (کتاب خدا و عترتم؛ خانوادهام.) «و انهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.» (اینها از هم جدا نمیشوند تا در حوض به من بپیوندند.) خلیفهی من اینها هستند! آنی که شما انتخاب میکنید، چه کار میکند؟ خانهی دختر پیامبرش را آتش میزند! آنی که شما انتخاب میکنید، کار به جایی میرسد که نوهی پیامبرش را میکشد! مگر به دستور خلیفهی زمان، این اتفاق (شهادت امام حسین (ع)) نیفتاد؟…
پایان جلسه
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی