بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ طَبِیبِ قُلُوبِنَا وَ شَفِیعِ ذُنُوبِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ، الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الْمَحْمُودِ أَحْمَدَ، أَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ
سه شنبه۱۴٠۵/۴/۲،شب نهم محرم،(شب تاسوا)
🏴موضوع:شرح زیارت غدیریه(جلسه ۹)
➖ادامه زیارت غدیریه
بیعت با امیرالمومنین علی ع
➖. «و عقد علیهم البیعة لک.» رسول خدا (ص)، پس از آنکه اطاعت تو را بر امت واجب ساخت، در غدیر خم برای تو از مردم بیعت گرفت. در بیابان سه شبانهروز توقف کردند. پس از خطبه رسول خدا (ص)، ایشان فرمودند که همه باید بیایند و بیعت کنند؛ حتی زنان. اما زنان چگونه بیعت میکردند؟ امیرالمؤمنین (ع) دست خود را در ظرف آبی قرار میدادند و زنان نیز دست خود را در همان آب میگذاشتند و به این طریق بیعت میکردند. از کودکان بیعت خواسته نشد، اما امام حسن (ع) و امام حسین (ع) که هفت هشتساله بودند، بیعت کردند؛ چرا که وضعیت آنها متفاوت بود.
✔️اگر واژه «مولا» در «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا علیٌّ مَولاهُ» به معنای دوست بود، پیامبر اکرم (ص) برای چه از آنها بیعت بگیرد؟ زیرا اگر منظور این باشد که «هر کس من دوست او هستم، علی نیز دوست اوست»، این کلام معنای درستی نمیدهد. اینکه «هر که من دوست او هستم، علی دوست اوست»، چه معنایی دارد؟ آیا پیامبر (ص) در حال خبر دادن است یا دستور به چنین وضعیتی میدهد؟ این جمله نامفهوم است. اما اینکه «هر کس من مولا و ولی او هستم، علی بن ابیطالب نیز ولی اوست»، معنای درستی را منتقل میکند.
✔️واژه «بیعت» در لغت از ریشه «بیع» (به معنای خرید و فروش و مبادله) گرفته شده است. در زمان قدیم، وقتی خرید و فروش انجام میشد و طرفین میخواستند معامله را نهایی کنند، برای عقد آن با یکدیگر دست میدادند. با دست دادن، معامله انجامشده تلقی میشد. این مفهوم «بیع» که به معنای خریدن و فروختن است، بعدها برای کسی که با دیگری پیمان میبندد و دست میدهد (بیعت میکند) یا کسی را به ولایت میپذیرد، به کار رفت. خود پیامبر اکرم (ص) نیز از کسانی که مسلمان میشدند، بیعت میگرفتند. چنان که در قرآن کریم آمده است: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا» (آیه ۱۰ سوره فتح). یعنی بیعت آنها با خداست و دستشان در دست خداست. مردم بارها با رسول خدا (ص) بیعت کردند. حتی در موردی، ابوبکر و عمر و برخی دیگر از جنگ فرار کردند و اسامی آنها در تاریخ ثبت است. رسول خدا (ص) از آنها بیعت گرفتند که دیگر در جنگها فرار نکنند. بیعت دیگری نیز بر سر این داستان بود. همچنین چندین بیعت دیگر از جمله بیعت عشیره، بیعت عقبه اول، بیعت رضوان، بیعت نساء، بیعت عقبه دوم و بیعت غدیر اتفاق افتاده است.
✔️، قسمتی از خطبه غدیر را برایتان میخوانم که رسول خدا (ص) میفرمایند: «ای مردم، من پیمان خدا را برایتان آشکار کردم و تفهیمتان نمودم. و این علی (ع) است که پس از من شما را آگاه میکند. من شما را میخوانم که پس از پایان خطبه، ابتدا با من و سپس با علی (ع) دست دهید، تا با او بیعت کرده و به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید، من با خداوند و علی (ع) با من پیمان بسته است. و من اکنون از سوی خدای عزوجل، برای امامت او از شما پیمان میگیرم.» این پیمان از جانب خداست.
➖ خداوند متعال فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا» (سوره فتح، آیه ۱۰). یعنی: «هر کس بیعت را بشکند، به زیان خود بیعت شکسته است. و هر کس به عهد خود با خداوند وفا کند، پاداش عظیمی به او میرسد.»
✔️پس از بیعت در غدیر، عدهای آمدند و تهنیت گفتند. تهنیت به معنای «خوش به حالت» است. اولین کسی که برای تهنیت آمد، خلیفه دوم بود که گفت: «بَخٍ بَخٍ لَکَ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ». این «بَخٍ بَخٍ» همان «بهبه» است که ما میگوییم. او گفت: «بهبه، خوش به حالت ای علی! تو مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمنی شدی.» اگر منظور دوستی بود، آنها که پیش از این نیز با هم دوست بودند. پس وقتی میگوید «مولای من شدی»، معنایش این است که مولا یعنی ولی و سرپرست. و بعد همین کسی که بیعت کرد، خود به خانه امیرالمؤمنین (ع) لشکرکشی میکند تا ایشان را برای بیعت با ابوبکر به مسجد ببرد. «نور را بر سوی ظلمت میبرند، شاه را سوی رعیت میبرند.» در غدیر خم، ابوبکر آمد و بیعت کرد تا جزء مؤمنین باشد، اما بعداً میگوید که تو باید با ما بیعت کنی! احادیث در این زمینه فراوان است».
معنای ولایت
➖روایتی از نبی اکرم (ص) نقل شده است. ابتدا آیه قرآن را بخوانیم: قرآن کریم میفرماید: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» (سوره احزاب، آیه ۶). یعنی: «پیامبر اکرم (ص) از خود مؤمنان، بر آنها اولیتر است و همسرانش، مادران مؤمنان هستند. و خویشاوندان، در کتاب خدا، بعضی نسبت به بعضی دیگر اولیترند (یعنی در ارثبری و دیگر امور)، بر مؤمنان و مهاجران، مگر اینکه بخواهید نسبت به دوستانتان احسانی کنید؛ این در کتاب نوشته شده است.» ما با این قسمت کار داریم: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ». اینکه پیامبر (ص) به مؤمنین از خودشان اولیتر است، یعنی چه؟ ابتدا به معنای آن و سپس به فلسفهاش میپردازیم. یعنی اگر شما تحت ولایت رسول خدا (ص) درآمدید و وارد حیطه ولایت ایشان شدید، اگر خواستید کاری انجام دهید و پیامبر اکرم (ص) فرمودند که «نکنید»، ایشان به شما اولیتر است و نباید آن کار را انجام دهید. و اگر کاری را نمیخواستید انجام دهید و پیامبر خدا (ص) فرمودند «انجام دهید»، ایشان اولیتر است و شما باید آن را انجام دهید. اصلاً معنای ولایت همین است؛ اینکه ایشان به خودت از خودت، و به مؤمنین از خودشان اولیتر است. ولایت رسول خدا (ص) به این معناست. همه مفسرین نیز همین مطلب را بیان کردهاند که اولی بودن پیامبر (ص) به مؤمنین به این معناست. و اصلاً پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (ع) یعنی چه؟ یعنی هرچه امیرالمؤمنین (ع) بفرمایند، ما بگوییم «چشم»، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید. چون بعضی وقتها انسان شاید از چیزی خوشش نیاید، اما با پذیرش اطاعت کامل از ولی، جامعه به درستی اداره میشود.
چرا باید از رسول خدا اطاعت کنیم؟
✔️این معنای ولایت بود. اما شاید کسی بپرسد که چرا باید از رسول خدا (ص) اطاعت کنیم؟ فلسفه این چیست که اگر رسول خدا (ص) چیزی فرمودند که خلاف میل من بود، من باید حرف ایشان را اطاعت کنم و حرف نفس خود را کنار بگذارم؟ پاسخ میدهیم که خداوند دستور داده است از رسول خدا (ص) اطاعت کنیم. رسول خدا (ص) ولایت دارد؛ ولایت بالاصاله از آن خداوند است. خداوند هرچه بگوید، باید بگوییم «چشم». سؤال این است که چرا خدا هرچه بگوید، باید اطاعت کنیم؟ آیا این اطاعت علت دارد؟ بله، علت دارد. خداوند به شیطان گفت بر آدم سجده کند، شیطان سجده نکرد و رانده درگاه خدا شد. چرا باید از خدا اطاعت کنیم؟ فلسفهاش این است که خداوند خالق ماست؛ ما را آفریده و به تمام جزئیات و تار و پود جسم و جان و روح و روان ما علم دارد. به خیر و شر ما علم دارد. چنان که میفرماید: «أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ؟» (سوره ملک، آیه ۱۴). آیا آن کسی که خلق کرده، خودش نمیداند؟ «من تو را آفریدم، من تو را حتی بهتر از خودت میشناسم. خیر و شر تو را بهتر از تو میدانم.» چون خدا خیر و شر ما را بهتر میداند، لذا وقتی امری میکند، ما باید اطاعت کنیم؛ زیرا خدا به نفع خود حرفی نمیزند و نفعی برای او ندارد. خداوند کمال است، بلکه فوق کمال است؛ چیزی به خدا اضافه نمیشود. چنان که میفرمایند: «گر جمله کائنات کافر گردند / بر دامن کبریاش ننشیند گرد». همه اهل زمین مسلمان شوند یا همه کافر شوند، برای خداوند علیالسویه است. پس اگر دستوری میدهد، به نفع ماست؛ چون خیر ما را میداند و میگوید این کار را بکن و این کار را نکن. زیرا ما بسیاری از چیزها را نمیدانیم؛ حتی با تمام پیشرفتهای علمی، بسیاری از مسائل جسم انسان، از جمله قابلیتهای آن، پوشیده است؛ تا چه رسد به مسائل روانشناسی، جامعهشناسی و مسائلی که مربوط به عالم آخرت است.
✔️پس اگر خداوند را خالق خود پذیرفتیم و دانستیم که خیر و شر ما را میداند، لذا وقتی بگوید، میفرماید، باید اطاعت کنیم و اگر اطاعت نکنیم، رانده میشویم. نظام عالم، نظام حقتعالی، را ببینید: آب به سمت پایین میرود و آتش به سمت بالا. این بدان معناست که کسی دستور نمیدهد که باید به سمت پایین برود؛ بلکه ذاتاً اینگونه است. نظام الهی همینگونه است. اگر کسی اطاعت نکند و مثلاً به رودخانه برود، در حالی که گفته شده «نرو در رودخانه»، چه اتفاقی میافتد؟ آب او را میبرد. آیا میتواند بگوید: «خدایا! تو گفتی آب مرا ببرد؟» خیر، خداوند میفرماید: «گفتم نرو، چون میدانم آب تو را میبرد.» به شیطان گفتم بر آدم سجده کن؛ اگر سجده نکنی، از درگاه رانده میشوی. اصلاً این عالم بر اساس «دو دو تا چهارتا» است. اینگونه نیست که خداوند فرمود علم، قدرت میآورد؛ چه در دست کافر باشد و چه در دست مسلمان. اینگونه نیست که اگر مسلمان علم داشته باشد، از آن استفاده کند و کافر نتواند. الان میبینید که علم در دست کفار است و به مسلمانان زور میگویند. این نظام عالم است؛ خداوند میگوید: «شما بروید علم بیاموزید.» نظام عالم اینگونه است که خدا خیر و شر تو را میداند و میگوید «این کار را بکن» یا «این کار را نکن».
✔️این از بحث اطاعت از خداوند. اما پیامبر اسلام (ص) چرا باید اطاعت شود؟ چون پیامبر اکرم (ص) متصل به وحی است و از جانب خداوند، خیر و شر ما را میداند. به همین دلیل بر ما ولایت دارد که اگر چیزی میگوید، به خیر ماست. دیگر چه کسی ولایت دارد؟ کسی که پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند تعیین کرده باشد. او صاحب ولایت است؛ یعنی اگر بگوید «نکن»، باید بگوییم «چشم» و اگر بگوید «انجام بده»، باید بگوییم «چشم». آیا علما ولایت دارند؟ ابداً. یعنی اگر حرف خدا را بگویند، ما از آنها اطاعت میکنیم. اگر حرف رسول خدا (ص) را بگویند، اطاعت میکنیم. اما اگر حرف خودشان را بگویند، باید اطاعت کنیم؟ خیر، ولایت ندارند. ولایت از آن آیهی قرآن است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (سوره مائده، آیه ۵۵). یعنی: «فقط ولی شما خدا، رسول او و مؤمنانی هستند که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.» این آیه، ولایت را منحصر کرده و هیچ کس دیگری ولایت ندارد.
✔️پس (پیامبر (ص)) فرمود: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ».
➖فرمود: «وَ جَعَلَکَ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ کَذَلِکَ» (و پیامبر (ص) تو را اولیتر به مؤمنین قرار داد از نفس خودشان، همانگونه که خداوند ایشان را اینگونه قرار داده بود). این همان آیه قرآن است که میفرماید: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ». پیامبر اکرم (ص) تو را اولیتر به مؤمنین از خودشان قرار داد، همانگونه که خداوند ایشان را اینگونه قرار داده بود. برای اینکه بدانید احدی جز خدا، رسول (ص) و دوازده امام (ع) ولایت ندارد،
✔️ ولایت یعنی چه؟ یعنی هرچه بگوید، بگوییم «چشم». رسول خدا (ص) عدهای را به مأموریتی فرستادند و شخصی را بر آنان گماشتند. فرمودند: «ایشان فرمانده شماست و هرچه میگوید باید اطاعت کنید.» این فرمانده فردی شوخطبع بود. آنها به بیابان رفتند و مسیری را که باید طی میکردند، پیمودند؛ یکی دو روز راه رفتند. به جایی رسیدند، فرمانده گفت: «بلند شوید و چوب جمع کنید.» گفتند: «برای چه چوب جمع کنیم؟» گفت: «من فرماندهام. رسول خدا فرموده هرچه ایشان گفت، گوش کنید. به شما میگویم چوب جمع کنید.» آنها چوب جمع کردند و هیزم بزرگی فراهم شد. فرمانده گفت: «چوب را آتش بزنید.» چوب را آتش زدند. سپس گفت: «تشریف ببرید در آتش.» گفتند: «بله؟!» گفت: «مگر رسول خدا (ص) به شما نگفت فلانی هرچه گفت، اطاعت کنید؟» عدهای گفتند: «راست میگوید، رسول خدا فرموده.» اما عدهای دیگر گفتند: «نه، نمیشود کار خطا و گناه انجام داد. خودکشی یا خودسوزی گناه است. صبر میکنیم رسول خدا بیاید (چون ایشان نیز به دنبالشان میآمدند). اگر رسول خدا (ص) فرمودند بروید در آتش، چشم، میرویم. اما به حرف این نمیشود در آتش رفت.» آن افراد عاقل صبر کردند تا رسول خدا (ص) آمدند و داستان را به عرض ایشان رساندند. رسول اکرم (ص) فرمودند: «اگر به آتش میرفتید، از همانجا به جهنم میرفتید؛ زیرا «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» (در اطاعت از مخلوق، معصیت خالق جایز نیست).» یعنی اطاعت در کارهای عمومی و درست است. در حالی که اگر رسول خدا (ص) به ما بگوید باید به آتش برویم، چون ایشان ولایت دارد، باید این کار را انجام دهیم. حواسمان باشد که این حدیث، ولایت هر کسی جز امام معصوم را نفی میکند.
✔️پس اطاعت از خلفا واجب نبود. کسانی که به خلافت رسیدند و گفتند ما جانشین پیامبریم، آن را غصب کردند؛ زیرا رسول خدا (ص) آنها را مشخص نکرده بود، بنابراین اطاعتشان نیز واجب نبود. «وَ جَعَلَکَ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ کَذَلِکَ» (پیامبر اکرم (ص) تو را اولیتر قرار داد).
✔️نکته اهل سنت وقتی با این روایات برخورد میکنند، یا میگویند سندش ضعیف است، یا یکی از آنها میگوید دلالتش ضعیف است. هر کس به نحوی میخواهد آن را توجیه کند. حلبی، عالم سنیمذهب، در بحث از کلمه «اولی» در خطبه غدیر، جایی که رسول خدا (ص) ابتدا آیه «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» را خواندند و سپس فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»، تا حدودی انصاف به خرج داده و میگوید: «این روایت قویترین دلیلی است که شیعه و امامیه و رافضه به آن تمسک نمودهاند بر اینکه علی (ع) به امامت سزاوارتر از دیگران است.» یعنی این قویترین دلیل شیعیان است. آنها گفتهاند که این نص صریح بر خلافت علی (ع) است؛ زیرا اهل سنت میگویند ما برای خلافت خلفا نص نداریم، اما شیعیان میگویند اینجا نص بر خلافت امیرالمؤمنین (ع) داریم. سی نفر از صحابه آن را استماع نموده و به آن شهادت دادهاند و گفتهاند که علی (ع) نسبت به مسلمانان ولایت دارد، به دلیل قول رسول خدا (ص) که: «أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟» (آیا من به شما از خودتان اولیتر نیستم؟). این حدیث صحیحی است که با سندهای صحیح و حسن نقل شده است؛ یعنی جای خدشه ندارد. حتی خدشهای که برخی، مانند ابیداوود و ابن ابیحاتم رازی، بر این حدیث وارد کردهاند، قابل توجه نیست و او میگوید: «آنها بیهوده میگویند.» و برخی دیگر از علمای آنها، جمله «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» (خدایا، دوست بدار هر که علی را دوست میدارد، دشمن بدار هر که علی را دشمن میدارد، یاری کن هر که او را یاری میکند و تنها بگذار هر که او را تنها میگذارد) را ساختگی دانستهاند؛ اما حلبی این نظر را مردود میداند و میگوید اینها هم بیهوده میگویند. این حدیث صحیح، قویترین دلیل بر ولایت علی بن ابیطالب (ع) در نزد شیعیان است. اگر کسی بخواهد انصاف بدهد، میبیند که جای بحث دارد.
➖ فرمود: «أُشْهِدُ اللَّهَ تَعَالَى عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ؟» (خداوند متعال را بر آنان گواه میگیرم و گفت: آیا ابلاغ نکردم؟). آنها گفتند: «اللَّهُمَّ بَلَى» (بله، پروردگارا!). بعد رسول خدا (ص) خداوند را بر آنان شاهد گرفت و گفت: «آیا ابلاغ نکردم؟ آیا به شما نرساندم؟ نگفتم؟» همه گفتند: «اللَّهُمَّ بَلَى» (بله، پروردگارا!) در همان غدیر. پرسیدند: «شنیدید؟ گوش کردید؟ گفتم؟ رسید بهتان؟» گفتند: «بله، به خدا قسم!»
➖ حدیث از اصول کافی . این حدیث، از احادیثی است که به بدو خلقت مربوط میشود. چگونه میشود که بعضی شیعه میشوند و بعضی شیعه نمیشوند؟ تلویزیون گزارشی از منطقهای نشان میداد که شیعه و سنی با هم زندگی میکنند و حتی با هم ازدواج میکردند؛ یعنی به قول معروف بسیار راحت بودند. در یک خانواده، مادر (فکر میکنم) شیعه بود و پدر اهل سنت (یا برعکس، الان به یاد ندارم). آنها هفت هشت ده فرزند داشتند که همه شیعه بودند جز یک دختر که سنی بود. چگونه میشود که در یک خانواده، هفت هشت یا ده نفر بزرگ میشوند، همه شیعهاند و یکی میگوید من سنیم؟ آیا این فقط به خاطر جامعه است که در یک خانواده هستند؟ مسئله دیگری نیز هست. آن چیست؟
✔️به این روایت دقت کنید. من آن را سریع میخوانم، اما هم در اصول کافی و هم در دیگر کتابهای روایی ما آمده است. ➖ امام باقر (ع)، جان عالم به قربانش، میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حِينَ خَلَقَ الْخَلَائِقَ خَلَقَ مَاءً زُلَالًا وَ مَاءً مَالِحًا أُجَاجًا» (خداوند متعال هنگامی که خلایق را آفرید، آبی زلال و آبی شور و بدمزه نیز آفرید). کمی جلوتر برویم و سپس توضیح میدهم. سپس این دو آب با هم آمیخته شدند. شور و بدمزه با آب شیرین آمیخته شدند. خداوند مقداری گل از سطح زمین برگرفت و آن را محکم در هم مالید؛ گلی که محکم در هم فشرده شده بود. این چیست؟ گلی است که قرار است از آن انسانها آفریده شوند. سپس به اصحاب یمین، در حالی که آنان مانند ذره (یعنی مورچه) حرکت می کردند، گفت: «در صلح و آرامش به بهشت بروید.» به اصحاب شمال نیز گفت: «به آتش بروید.» و اصلاً مهم نیست. یعنی کجا مشخص شده است؟ قبل از آمدن به دنیا. اصحاب یمین نیکان هستند و اصحاب شمال بدان. یعنی این مربوط به گل انسان است، به طینت او.
➖سپس فرمود: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ؟» (آیا پروردگار شما نیستم؟). همه گفتند: «بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ» (بله، شهادت میدهیم؛ تا روز قیامت نگویید که ما از این غافل بودیم). یعنی در فطرت ما گذاشته شده است. قبل از اینکه ادامه حدیث را بخوانم، این را توضیح دهم. آب شور و تلخ و اینها یعنی طینت انسانها با این آب درست شده است. این شیرینی و تلخی مال چیست؟ این یک مرتبه اخلاق است؛ اما ما یک مرتبه قبل از اخلاق داریم که طینت (گل) است. برخی گلشان تلخ و بدبو است؛ ذاتشان بدبو و تلخ است. و برخی ذاتشان خوب و شیرین است. پس فکر نکنید شما همینجوری ما را دوست دارید و شیعه ما هستید؛ این مربوط به طینت (گل) شماست. اینگونه نیست که کسی فقط چون در یک خانواده است، شیعه شود. (البته برخی لاابالی هستند که خرمگسصفتاند و باد آنها را به این سو و آن سو میبرد؛ با آنها کاری نداریم).
✔️بعد میفرماید: سپس خداوند از پیامبران عهد و پیمان گرفت و فرمود: «آیا من خدای شما نیستم؟» (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟) و «آیا این محمد، رسول من و این علی، امیرالمؤمنین نیست؟» اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. در آن عالم، از انبیا از توحید، نبوت و ولایت پیمان گرفته شد. وقتی اقرار کردند، پیامبری برای آنان ثبت شد. و از اولوالعزم (اولوالعزم چه کسانی بودند؟ پنج نفر که بالاترین همه انبیا هستند) پیمان گرفت و فرمود: «من پروردگار شما هستم و محمد، رسول من است و علی، امیرالمؤمنین است و اوصیای پس از او اولیای امر و حافظان علم من هستند. و به وسیله مهدی (عج) دینم را تقویت میکنم و زمینم را پاک میگردانم و حکمتم را آشکار میکنم و به وسیله او از دشمنانم انتقام میگیرم و از روی اختیار یا اکراه عبادت میشوم.» اولوالعزم گفتند: «پروردگارا! ما اقرار کردیم و گواهی دادیم.» پس اولوالعزم در ولایت حضرت مهدی (عج) اولوالعزم شدند. ،
✔️ انبیا همه به خدا، رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) اقرار کردند، اما این اولوالعزم به اینها و به ولایت مهدی (عج) اقرار کردند که اولوالعزم شدند. اما حضرت آدم (ع) آن را نه انکار کرد و نه اقرار. لذا حضرت آدم (ع) جزء اولوالعزم نیست. پس «عظمت» برای این پنج نفر در مهدی (عج) رسوخ یافت. با پذیرش ولایت حضرت مهدی (عج) اولوالعزم شدند. اما آدم (ع) اهمیتی در اقرار به آن نداشت. و این همان سخن خدای عزوجل است که میفرماید: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» (سوره طه، آیه ۱۱۵). یعنی: «ما در قبل از آدم پیمان گرفتیم، اما فراموش کرد و برای او عزمی نیافتیم.» (یعنی در ولایت مهدی (عج)). در حقیقت، فراموشی او را شامل میشود. سپس اینجا را هم دقت کنید: سپس به آتش دستور داد که برافروخته شود. خداوند آتشی برافروخت و به اصحاب شمال (اصحاب شمال چه کسانی هستند؟ بدان عالمند) گفت: «وارد آتش شوید.» ولی از آن ترسیدند و وارد نشدند. به اصحاب یمین فرمود: «وارد آتش شوید.» پس آنان وارد شدند و برایشان خنک و مایه آرامش شد.
✔️ولایت اصلاً ظهورش به صورت آتش است. آتش چه چیزی دارد؟ خوف دارد. از بیرون که نگاه میکنی، میترسی. مولانا میگوید: «عشق ز اول جنگی و خونی بود / تا بگریزد هرکه بیرونی بود.» عشق از اول خونی و جنگی است تا کسانی که اهلش نیستند، فرار کنند. این آتشی که در دل من و شماست، شعله میکشی و میگویی «حسین». این چیست در دلت بعد از ۱۴۰۰ سال؟ اینگونه خودت را میخواهی پاره کنی؟ این مربوط به همان آتشی است که واردش شدی و اثر آن در وجودت هست. شما به سراغ مخالفین بروید. اگر یکی از آنها شعار داد ووو…
✔️بعد اصحاب شمال گفتند: «پروردگارا، ما را ببخش! خدایا، ما را ببخش! دوباره بگو، ما میرویم؛ ما نمیدانستیم سرد و سلامت میشود.» اصحاب شمال گفتند: «خدایا! اگر میدانستیم سرد و سلامت میشود، قبول میکردیم.» خداوند گفت: «باشد، وارد شوید.» باز ترس و وحشت بر آنان غلبه کرد و در دلشان افتاد و وارد نشدند. و از آنجاست که اطاعت و ولایت و معصیت از عالم ذره ثابت شده است؛ یعنی اینگونه نیست که کسی اختیار کامل داشته باشد، بلکه اصلاً جانش میکشد. اینها همه این مطالب را از رسول خدا (ص) شنیدند، چرا اطاعت نکردند؟ امام حسین (ع) را همه میشناختند؛ ایشان نوه رسول خدا (ص)، نوه پیغمبرشان بود. چرا با آن شقاوت ایشان را به شهادت رساندند؟ از آن طرف، اباعبدالله (ع) یارانی دارد که میگویند: «اگر هفتاد بار کشته شوم، دست از شما برنمیدارم.»
✔️، درباره این آتش، روایتی داریم که در روز قیامت میپرسند: تکلیف بعضی از افراد چه میشود که مثلاً بچه میمیرند، یا دیوانهاند و میمیرند، یا اصلاً در جنگلهای آفریقا (همانطور که کلیپهایش را دیدهاید) یا در اروپا زندگی میکنند و خبر از دین ندارند؟ روایت میفرمود خداوند اینها را در یک جا جمع میکند. از میان خود آنها رسولی برانگیخته میشود که میگوید: «من رسول خدایم.» بعد خداوند آتشی روشن میکند و همین قضیه آنجا تکرار میشود؛ میگوید: «داخل شوید در آتش.» آنهایی که اطاعت میکنند، داخل آتش میشوند. آتش برایشان سرد و سلامت میشود و اهل نجات میگردند. آنهایی که داخل نمیشوند، اهل جهنم میشوند. داخل آتش شدن سخت است. پذیرفتن ولایت سخت است؛ اینکه هرچه شما بگویید، ما بگوییم «چشم». چون انسان خیلی وقتها دلش میخواهد کارهایی را انجام دهد که خودش دوست دارد. انسان اینگونه است. لذا ولایت ظهورش به صورت آتش است که در بعضی از روایات امیرالمؤمنین (ع) میفرمود: «أَنَا النَّارُ» (من آتشم).
روایتی بسیار عجیب را برایتان میخوانم. میگوید شخصی آمد خدمت رسول خدا (ص) و گفت: «یَا قَاسِمَ النَّارِ!» (ای تقسیمکننده آتش). (میدانید که امیرالمؤمنین (ع) قسیم الجنة و النار است؛ تقسیمکننده بهشت و جهنم است. روایت هم داریم). اصحاب هم نشسته بودند. آن مرد گفت: «ای تقسیمکننده آتش، مرا از اهل آتش قرار بده.» یکمرتبه چشمان اصحاب چهار تا شد. «چیست آقا؟ همه از رسول خدا (ص) بهشت میخواهند، تو میگویی ما را از اهل آتش قرار بده؟» همه یکمرتبه » (متعجب شدند). رسول خدا (ص) خندید و فرمود: «یُرِیدُ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقِیَامَةِ الْکُبْرَى» (این میخواهد از اصحاب قیامت کبری باشد). یعنی میخواهد از اصحاب ولایت خاصه امیرالمؤمنین (ع) باشد؛ از خاصان ولایت. چون ولایت مراتبی دارد. عدهای شیعه عام و محب هستند، و عدهای دیگر در آتش ولایت میسوزند و ذوب میشوند. فرمود: «این میخواهد از آنها باشد.» همه شیعیان وارد آتش (ولایت) شدهاند؛ اگر وارد نشده باشند، نمیتوانند شیعه باشند. ما با شیعه شناسنامهای کار نداریم. شیعهای که قلبش شیعه باشد، شیعهای که هر کاری کند و هزار خطا هم داشته باشد، از در خانه امام حسین (ع) جایی نمیرود. نمونههایش را داریم؛ کسانی بودند که بسیار گنهکار بودند، اما وقتی محرم امام حسین (ع) میآمد، جنونشان گل میکرد و همه چیز را کنار میگذاشتند. امام حسین (ع) نه اینکه الان دیوانه دارد، زمان خودش هم دیوانه داشت. مگر عابس نمیگفت: «حُبُّ الْحُسَيْنِ أَجَنَّنِي» (محبت حسین مرا دیوانه کرده است)؟ ایشان میگفت، بقیه هم میگفتند. بقیه هم میگفتند محبت اباعبدالله (ع) ما را بیچاره کرده است.
پایان جلسه
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی