→

1405-6-7 شب میلاد رسول اکرم ص

⌂

1405-6-7 شب میلاد رسول اکرم ص

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
📆 شنبه ۱۴٠۵/۶/۷شب میلاد رسول اکرم(ص)
🧿موضوع:میلاد خاتم نبی
8️⃣ خلاصه بحث، در میلاد رسول خاتم،
تولد انسانهای کامل همراه با بشارت است، داستان زندگی حضرت عیسی ع و حضرت یحیی ، بشارتها که درقلوب
انسان های کامل می افتد وبروز تاثیرات ان در عالم، سرگذشت تولد پیامبر اکرم( ص)

⬅️، شب میلاد نبی اکرم اسلام، خاتم انبیا، اولین شخص نظام هستی، بزرگترین موجود و اعلی مرتبه امکانی، حضرت محمد مصطفی ) ص) است

⤵️ تولد انسان‌های کامل معمولاً همراه با بشارت است.

▪️، مثلاً در قرآن مشاهده می‌کنیم که حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید: «و بشرناه بغلام حلیم.» ما او را به جوانی حلیم و بردبار بشارت دادیم (چون «غلام» یعنی جوان) که در مورد حضرت اسماعیل (ع) است. در جای دیگر می‌فرماید: «و بشرناه بغلام علیم.» او را به جوانی دانا بشارت دادیم که اشاره به تولد حضرت اسحاق (ع) دارد. این دو پیامبر که خودشان نیز زاده پیامبر هستند، تولدشان با بشارت همراه بود.

تولد حضرت عیسی مسیح (ع) و حضرت یحیی (یحیی بن زکریا ع) نیز با بشارت همراه است. در مورد حضرت یحیی (ع) می‌فرماید: «بشرناه بیحیی…» (اگر آیه را به خاطر داشته باشم: «سیداً و حصوراً و نبیاً من الصالحین»). یعنی حضرت زکریا (ع) را به یحیی (ع) بشارت دادیم که او سید و حصور و پیامبری از صالحان بود. در مورد حضرت عیسی (ع) نیز به حضرت مریم (س) بشارت داده می‌شود: «و یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی بن مریم و وجیهاً فی الدنیا…»؛ اینها با ذکر نام بشارت داده شدند: به یحیی (ع) و عیسی بن مریم (ع). در حالی که آن دو فرزند حضرت ابراهیم (ع) با صفت «غلام حلیم» و «غلام علیم» بشارت داده شدند. آن‌ها دو برادر بودند و اینها (یحیی و عیسی) دو پسرخاله یکدیگر.

⤵️ داستان تولد حضرت عیسی و حضرت یحیی

داستان تولد حضرت عیسی (ع) و حضرت یحیی (ع) بسیار جالب است. نکته عجیب آنکه در اکثر این بشارت‌ها، تعجب دیده می‌شود. مثلاً وقتی فرشتگان نزد حضرت ابراهیم (ع) آمدند و او را به فرزندی پسر (یعنی غلام علیم) بشارت دادند، حضرت ساره، همسر حضرت ابراهیم (ع)، خندید. آیه قرآن می‌فرماید: «فضحکت»؛ یعنی خندید. خنده‌اش نیز از روی تعجب بود؛ زیرا اصل خنده از تعجب سرچشمه می‌گیرد. فرشتگان (همان میهمانان حضرت ابراهیم (ع)) گفتند: «اتعجبین من امرالله؟» آیا تعجب می‌کنی؟ چرا تعجب کرده بود؟ چون حضرت ابراهیم (ع) در سن پیری و فرتوتی بود و همسرش ساره نیز پیر و ناتوان، ضمن آنکه در جوانی هم نازا بود. اکنون که به پیری و یأس رسیده بودند، تعجب کردند.
▪️حضرت زکریا (ع) نیز وقتی خداوند بشارت یحیی (ع) را داد، ابتدا خودش دعا کرد: «رب هب لی من لدنک ولیاً یرثنی و یرث من آل یعقوب و اجعله رب رضیاً.» سپس وقتی خداوند فرمود: «انا نبشرک بغلام اسمه یحیی»، حضرت زکریا (ع) گفت: «خدایا، در حالی که «اشتعل الرأس شیباً» (سرم از پیری شعله‌ور شده) و «کانت امرأتی عاقراً» (همسرم نازا است).» عاقر به کسی گفته می‌شود که از ابتدا نازا است. همان‌طور که گفتیم این آیه اشاره دارد که پیری از پا آغاز می‌شود، زیرا شعله آتش از پایین به بالا می‌رود. پس «اشتعل الرأس شیباً» به این معناست که شعله پیری از پا شروع شده و به سر رسیده است. من چگونه صاحب فرزند شوم؟ فرشته الهی فرمود: «این در نزد پروردگار تو آسان است، حتی اگر بخواهد فرزندی بدون پدر به تو بدهد.»

▪️این بشارت‌ها برای چیست؟ اینها بشارت‌هایی هستند که به نفوس کامل داده می‌شوند. هنگامی که این نفوس کامل می‌خواهند به دنیا بیایند، شعاع وجودی آن‌ها قبل از تولدشان در قلوب انسان‌های بیدار و هوشیار تابش می‌کند. لذا مثلاً، مغانی از ایران به سمت اورشلیم رفتند تا بشارت تولد حضرت مسیح (ع) را بدهند. (که به روایتی، در همین روستای «انجیلاوند» (به معنای ظرف انجیل) در ایران دفن شده‌اند، پس از آنکه از اورشلیم بازگشتند.)، آنها از کجا متوجه تولد ایشان شدند؟ از طلوع انوار وجودی ایشان در قلوب انسان‌های بیدار و هوشیار. همچنان که وقتی پیامبر اکرم (ص) می‌خواستند متولد شوند، افراد بسیاری خواب‌هایی دیدند.
مثلاً، در مورد ائمه (ع) و امام حسین (ع) نقل است که زنی نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: «خواب دیدم قسمتی از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد. بسیار نگران هستم.» حضرت فرمودند: «نگران نباش. دخترم فاطمه فرزندی به دنیا می‌آورد که تو در بزرگ کردن و تربیت او کمک می‌کنی

⤵️ بشارتها که درقلوب انسان های کامل می افتد وبروز تاثیرات ان در عالم

▪️گاهی اوقات، این اثرات و بشارت‌هایی که در قلوب انسان‌های بیدار و هوشیار می‌افتد، آن‌قدر قوی هستند که تأثیرات آن‌ها در این عالم نیز بروز می‌کند. مثلاً وقتی پیامبر اکرم (ص) متولد شدند، همه پادشاهان عالم در آن روز، روی تخت پادشاهی خود خشکشان زد و قادر به سخن گفتن نبودند. یا همه بت‌ها با صورت به زمین افتادند. دریاچه ساوه، که دریاچه‌ای بزرگ و قابل کشتیرانی بود (به‌گونه‌ای که یک طرف آن در نزدیکی قم و طرف دیگر در نزدیکی شهر ری قرار داشت)، ناگهان فروکش کرد. این دریاچه، که نماد شرک بود و عده‌ای آن را می‌پرستیدند (آب‌پرست بودند)، ناگهان فروکش کرد. این فروکش به نحوی عجیب و غیرعادی بود؛ یعنی نه جزر و مد،بلکه عقب‌نشینی گسترده‌ای بود که آب را به حدی دور کرده بود که تمام قایق‌ها در گل فرومانده بودند. آتشکده فارس که چند صد سال روشن بود، خاموش شد. یعنی نمادهای کفر و شرک در عالم، تحت تأثیر قرار گرفتند. این نیز نوعی بشارت است، اما نه بشارتی که به انسان‌ها داده می‌شود، بلکه بشارتی است که در نفس این عالم اتفاق می‌افتد. بهتر است آن را «اثرات تکوینی» بنامیم.

⤵️اتولد انسانهای کامل، اثرات تکوبنی در عالم و اسمانها.

تولد انسان‌های کامل، اثرات تکوینی در عالم دارد؛ یعنی اتفاقات نیکی رخ می‌دهد.

این اثرات در آسمان‌ها نیز نمایان می‌شود. مثلاً روایت داریم که با تولد حضرت عیسی (ع)، شیاطین از رفتن به آسمان‌ها، تا آسمان چهارم، منع شدند؛ در حالی که قبل از آن می‌توانستند بالاتر بروند. و با تولد پیامبر اکرم (ص)، از رفتن به تمامی آسمان‌ها ممنوع شدند. این امر در قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته است (آیات آن را پیش‌تر بررسی کرده‌ایم) که شیاطین از رفتن به آسمان‌ها منع شدند. زیرا آن‌ها پیش‌تر به استراق سمع می‌پرداختند، اخبار آسمان را می‌دزدیدند و به کاهنان منتقل می‌کردند. همین امر باعث شده بود کهانت، قبل از پیامبر اکرم (ص)، بازار بسیار گرمی داشته باشد؛ اما پس از تولد ایشان، کهانت به‌کلی فروکش کرد، چرا که شیاطین از رفتن به آسمان‌ها ممنوع شدند.

⤵️ سرگذشت تولد پیامبر اکرم (ص)

▪️تولد پیامبر اکرم (ص) به گونه‌ای بود که یهودیانی که به منطقه حجاز آمده بودند (این سؤال تاریخی مطرح است که یهودیان در حجاز چه می‌کردند؟ در مکه تعدادشان زیاد نبود، اما در مدینه جمعیت قابل توجهی داشتند)، آن‌ها به این دلیل به آنجا آمده بودند که اخباری داشتند مبنی بر تولد پیامبر آخرالزمان در این منطقه. امید داشتند که این پیامبر از میان خودشان باشد، زیرا می‌دانستند که او سروری خواهد کرد و می‌خواستند که این سیادت از آنِ خودشان باشد و بر دیگران سروری کنند. یهود همواره به دنبال چنین جایگاهی بوده است و در این زمینه با دیگران بسیار بحث می‌کردند. درست همان‌طور که اکنون عده‌ای درباره امام زمان (عج) بحث می‌کنند و بشارت ظهور ایشان را می‌دهند، آن‌ها نیز در مورد خاتم الانبیاء بحث می‌کردند.
▪️اما وقتی ایشان (پیامبر اکرم) متولد شدند، بسیاری از آن‌ها به دنبال این قضیه افتادند؛ برخی حتی قصد ترور ایشان را داشتند. برخی از کافران یهود، حتی پدر رسول خدا، جناب عبدالله را به شهادت رساندند (که طبق برخی روایت‌ها کار یهود بود)، و همان‌طور که می‌دانید پیامبر ما یتیم به دنیا آمد. خود پیامبر اکرم (ص) را نیز دنبال می‌کردند تا ایشان را به شهادت برسانند؛ لذا پدربزرگ و جد ایشان، حضرت عبدالمطلب و ابوطالب، با جدیت از ایشان مراقبت می‌کردند تا دست یهود به پیامبر اکرم (ص) نرسد.

پس از مبعوث شدن پیامبر اکرم (ص)، برخی از یهودیان ایمان آوردند، اما بسیاری نیز با وجود آنکه منتظر ظهور ایشان بودند و حتی با دیگران درباره‌اش بحث می‌کردند، اما وقتی ایشان آمدند، در مقابلشان ایستادند. همچنان که در مورد امام عصر (عج) روایت داریم که عده‌ای می‌گویند: «مهدی بیا، مهدی بیا، عصر ظهور است» و شعارهایی از این دست می‌دهند، اما همین روایت می‌گوید وقتی حضرت می‌آیند، در مقابلشان می‌ایستند و قرآن را بر علیه ایشان (یعنی امام زمان (عج)) تفسیر می‌کنند؛ درست همان‌طور که یهودیان همین کار را کردند.

▪️در دعای سمات می‌خوانیم: «و بطلعتک فی سائر و ظهورک فی جبل فاران بربوات المقدسین.» «ظهورک فی جبل فاران» اشاره به مکه دارد، زیرا جبل فاران در مکه است. اما «سائر» کجاست؟ کوه طور کجاست؟ من تحقیقی کرده‌ام و بر اساس اطلاعات ذهنی‌ام، حدود بیست نقطه به‌عنوان کوه طور حدس زده می‌شود. یهودیان نیز، که قوی‌ترین باستان‌شناس‌های دنیا را دارند، به شدت در پی یافتن محل دقیق کوه طوری هستند که حضرت موسی (ع) از آن بالا رفت؛ اما در مورد آن، بیست منطقه مختلف مطرح است که هر گروهی مکانی را ادعا می‌کند. یکی از این مکان‌ها در عربستان و منطقه حجاز است. جالب اینکه برخی محققین قوی‌ترین احتمال را همین منطقه در عربستان می‌دانند. لیکن دولت عربستان دور آن را سیم خاردار کشیده و اجازه نمی‌دهد کسی به آن نزدیک شود، با این توجیه که اگر یهودیان از این موضوع مطلع شوند، ادعا می‌کنند که این منطقه متعلق به ما بوده است و این کوه ممنوعه است. همان‌گونه که می‌دانید، زمان حضرت موسی (ع) نیز کسی اجازه نداشت از کوه طور بالا برود. اکنون نیز این کوه ممنوع است و برای جلوگیری از نزدیک شدن یهودیان، دور آن سیم خاردار کشیده‌اند و اجازه ورود به کسی نمی‌دهند. یعنی حضرت موسی (ع) نیز بنی‌اسرائیل را به همین منطقه حجاز می‌آوردند. این موضوع نیز خود داستان‌ها و بحث‌های زیادی دارد و از نظر علم باستان‌شناسی تحقیقات بسیاری در این زمینه انجام شده است.

▪️به هر حال، تولد پیامبر اکرم (ص) و وجود ایشان، برکات زیادی داشت. اصولاً انسان‌های کامل این‌گونه هستند. می‌گویند وقتی ایشان از جایی یا کوچه‌ای عبور می‌کردند، درد هر کس که دردمند بود، آرام می‌شد. در آن زمان، مردم به این امور اهمیت زیادی می‌دادند و می‌گفتند: «بلند شوید و نگاه کنید؛ محمد امین در حال عبور است.»

این خصوصیات، فارغ از بحث نبوت و آگاه ساختن مردم، همان اثرات تکوینی هستند. مثلاً گفته می‌شود که عرق بدن پیامبر اکرم (ص) بوی عطر می‌داد. آیا چنین چیزی ممکن است؟ بله، امکان دارد که عرق بدن بوی عطر بگیرد. برخی اذکار نیز وجود دارند که اگر کسی آن‌ها را بگوید، عرق بدنش بوی عطر می‌گیرد. یا صورت ایشان نوری داشت که شب هنگام، وقتی وارد کوچه‌ای تاریک می‌شدند، آن کوچه روشن می‌گشت. اینها از اثرات تکوینی وجود پیامبر اکرم (ص) بود. یا گاهی اوقات به جایی می‌رفتند و بیماری از آنجا رخت برمی‌بست؛ مثلاً وارد خانه‌ای می‌شدند که بیماری در آن بود و بیماری مرتفع می‌شد. اینها همان اثرات تکوینی است که بسیاری پس از بعثت و ادعای نبوت ایشان، به خدمتشان می‌رسیدند و تحت تأثیر جذابیت ایشان قرار می‌گرفتند. بسیاری نیز با دیدن خُلق کریم و شنیدن کلام دلنشین رسول خدا، مجذوب اسلام می‌شدند.

▪️گذشته از اینها، خُلق کریم، امانتداری و کرامت ایشان نیز از عوامل مهم بود. ما تاکنون احکام اسلام را شنیده‌ایم.
امشب می‌خواهم به بحثی بپردازم: اسلام و بلکه همه ادیان، سه مرحله دارند. مرحله اول که مانند سر (اساس) می‌ماند، مرحله عقاید و اعتقادات است. اعتقادات چیست؟ یعنی خدا یکی است، قیامت وجود دارد، صفات الهی… اینها همه اعتقادات هستند؛ اعتقاد به خدا، به پیامبر. این بنده اناجیل، تورات و کتب بسیاری از انبیا را خوانده‌ام و با اطمینان می‌گویم اگر قرآن نبود، باب معرفت‌الله به روی بشر بسته می‌ماند. یعنی شما تمام تورات و انجیل موجود را زیر و رو کنید (در مورد خداشناسی می‌گویم)، به اندازه یک خطبه توحیدی نهج‌البلاغه هم نمی‌شود. در آن کتب، صحبت از خدا هست، اما اینکه «خدا چیست؟» یا «خدا چگونه است؟» صرفاً با گفتن «یک خدا» که تمام نمی‌شود! در آن‌ها فقط آمده: «و خداوند این‌گونه می‌گوید، و خدا این‌گونه فرمود.» همین. اما اینکه خدا چیست و چگونه است، پاسخی نیست. اما وقتی قرآن را می‌خوانید، قسمت اعظم آن در باب توحید است. یا در بحث معاد، در تورات (تا جایی که به یاد دارم) شاید فقط یک مورد وجود داشته باشد. در انجیل نیز مقداری اشاره به ملکوت آسمان‌ها شده است؛ اما در قرآن، بخش عظیمی از آیات در باب معاد است.

قسمت بعدی دین، بخش اخلاق است. اخلاق، بخش فطری انسان‌هاست. مثلاً دروغ گفتن بد است. ما مسلمان‌ها دروغ گفتن را بد می‌دانیم، اما مسیحیان و یهودیان نیز آن را بد می‌دانند. حتی اگر از کمونیست‌ها بپرسید، می‌گویند دروغ گفتن بد است؛ زیرا این امر فطری انسان است. ظلم کردن به دیگران بد است؛ یهودی باشد یا مسیحی، همه این را قبول دارند. پس تصور نکنید این مختص ماست. اخلاق (که آن را «دین انسانیت» و «خُلق نیکو» می‌نامند) مورد قبول همگان است. پیامبر ما فرمود: «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»؛ یعنی «من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را به اتمام رسانم.»

با آن خُلق نیکو و کریم پیامبر (ص)، بسیاری از عرب‌های خشن و وحشی مسلمان می‌شدند. در جایی که به رسول اکرم (ص) ظلم شده بود و ایشان قدرت می‌یافتند، هر کس دیگری بود دستور به گردن زدن می‌داد؛ اما ایشان می‌فرمودند: «شما را می‌بخشم.» آن‌ها ناگهان می‌دیدند که این شخص متفاوت است. زیرا یک عمر خودشان جنگیده، انتقام گرفته و با هم درگیر بودند؛ اکنون به شخصی رسیده‌اند که می‌بخشد. چنین چیزی را ندیده بودند. اخلاق نیکو، در جایی خود را نشان می‌دهد که بی‌اخلاقی زیاد باشد. جایی که نزاع و درگیری فراوان است، صلح ارزش و زیبایی خود را بیشتر نمایان می‌سازد؛ اما در جایی که اصلاً نزاعی نیست، صلح چندان جلوه نمی‌کند.
▪️بخش بزرگی از دین اخلاق است. اما متأسفانه کمتر کسی در دینداری خود به این نکته توجه می‌کند. حال‌آنکه روایت از رسول خدا (ص) است که فرمودند: «قسمت اعظمی از امت من به خاطر خوش‌اخلاقی وارد بهشت می‌شوند.» اگر اخلاقت خوب باشد، وارد بهشت می‌شوی. اما مردم این را جزو اسلام نمی‌دانند، با اینکه پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: «آمدم که مکارم اخلاق را تمام کنم.» باید اخلاق را بخوانیم و قرآن را مطالعه کنیم تا ببینیم چگونه اخلاق را به ما می‌آموزد؛ اینکه چگونه باشیم و چگونه برخورد کنیم. البته برخی جنبه‌های اخلاق بسیار دشوار است.
یعنی رسول خدا (ص) قبل از اعلام نبوت، در میان مردم وجهه بسیار والایی داشت. چنان‌که در داستانی آمده، حجرالاسود کعبه به دلایلی جدا شده بود و می‌خواستند آن را ترمیم کنند. وقتی می‌خواستند آن را سر جایش قرار دهند، عرب‌ها روی این مسئله بسیار حساس بودند که کدام قبیله افتخار گذاشتن حجرالاسود را داشته باشد. چند قبیله درگیر این مسئله بودند و کار داشت به نزاع و درگیری کشیده می‌شد. در نهایت گفتند: «صبر کنیم تا اولین نفری که وارد بیت‌الله می‌شود، هر که باشد، او حجرالاسود را بگذارد.» همه قبول کردند. منتظر ماندند. ناگهان رسول خدا (ص) وارد شدند. مردم به احترام ایشان بلند شدند و فریاد زدند: «امین و محمد، امین و محمد!» وقتی ایشان (که آن زمان هنوز اعلام رسالت نکرده بودند) آمدند، گل از گل همه شکفت. رسول خدا (ص) فرمودند: «بسیار خب. عبایی پهن کنید. من این سنگ را وسط عبا می‌گذارم، سپس هر گوشه آن را یک نفر از یک قبیله بگیرد. نمی‌خواهم این افتخار تنها به نام من تمام شود؛ شما این را بالا بیاورید تا همه در آن شریک باشید. سپس من آن را سر جایش قرار می‌دهم.» همه گفتند: «به‌به! چه کار زیبایی!» این مهربانی و خُلق پیامبر (ص) بود که همه را در این کار شریک کرد. بحث، بحث اخلاق بود.
▪️بزرگ‌ترین گناه از زبان چیست؟ دروغ گفتن. دروغ یکی از بزرگ‌ترین گناهان است. روایت می‌گوید: «راست بگو، اگرچه بدانی هلاکتت در این راست گفتن است که اگر نجاتی باشد، در راستگویی است. و دروغ مگو، اگرچه مطمئن باشی که نجاتت در این دروغ گفتن است که اگر هلاکتت باشد، در دروغ گفتن است.» یعنی همواره راستش را بگو.

▪️مردم امروز این اخلاق را جزو اسلام نمی‌دانند. در حالی که بخش اعظمی از دین، اخلاق و خُلق نیکو است. پس از فتح مکه، وقتی رسول خدا (ص) وارد شدند، قبیله بزرگ حوازن گفتند: «ما باید ریشه اسلام را بکنیم.» و دستور دادند: «زن و بچه‌ها و اموالتان را به میدان جنگ بیاورید تا بهانه فرار نداشته باشید و بجنگید؛ زیرا اگر عقب‌نشینی کنید، زن و بچه و اموالتان به دست مسلمانان می‌افتد. پس به خاطر همین هم که شده، فرار نکنید.» این تصمیم، شجاعت زیادی می‌طلبید. جنگ حنین در گرفت. ابتدا مسلمانان فرار کردند؛ اما امیرالمؤمنین (ع) و عباس، عموی پیامبر (ص)، به همراه رسول خدا (ص) ایستادگی کرده و شمشیر می‌زدند. عباس، عموی پیامبر (ص) فریاد زد: «کجا می‌روید ای اهل سوره بقره؟! رسول خدا را کجا تنها گذاشتید؟ بازگردید!» تا مسلمانان بازگردند، تنها امیرالمؤمنین (ع) بود که شمشیر می‌زد و نمی‌گذاشت کسی به رسول خدا (ص) نزدیک شود. سرانجام، مسلمانان حمله کردند و دشمنان را شکست دادند. قبیله حوازن زن و بچه و اموالشان را گذاشتند و فرار کردند؛ زیرا نتوانستند مقاومت کنند. پس اموال و زن و بچه‌هایشان به دست مسلمانان افتاد.

رسول خدا (ص) به دنبال رئیس قبیله حوازن فرستادند که: «برگرد و بیا. اگر مسلمان شوی، زن و بچه‌ات را سالم به تو بازمی‌گردانم، اموالت را نیز می‌دهم و خودت هم رئیس قبیله باش.» واقعاً چنین چیزی ممکن است؟ انسان باید آن عصر را مطالعه کند و ببیند آن‌ها چگونه بودند. به رئیس قبیله گفتند: «او دروغ نمی‌گوید. اگر برگردی، تو را نمی‌کشد. وقتی به تو گفته که برگردی و اموالت را پس می‌دهد، یقین داشته باش که او کسی نیست که دروغ بگوید یا خلاف وعده کند.» او با عجله برگشت و گفت: «چشم، من مسلمان می‌شوم.» حضرت فرمودند: «این هم اموالت، این زن و بچه‌ات، و رئیس قبیله هم خودت باش. بیا، بقیه هم آزاد.» همین خوش‌اخلاقی است که موجب ورود به بهشت می‌شود و باید این را همیشه به یاد داشت.
▪️اما بخش سومی نیز وجود دارد که عبارت است از فقه.
به فقه، «مخترعات شرعی» نیز گفته می‌شود؛ یعنی اینکه چگونه نماز بخوانیم، چگونه روزه بگیریم و چگونه حج به جای آوریم. یک محقق فرانسوی گفت که هیچ کس تا به حال با خواندن فقه، مسلمان نشده است و کسی نگفته است که چون شما این‌گونه نماز می‌خوانید، من مسلمان می‌شوم. او معتقد بود که بسیاری از مردم به خاطر عرفان اسلام، مسلمان شده‌اند، نه به خاطر فقه. اگرچه فقه بسیار مهم است.
فقه چه اهمیتی دارد؟ اگر اعتقادات که شامل توحید، نبوت و معاد است، عمل‌کردنی نیستند و امور قلبی هستند، مانند بالونی می‌مانند که به سوی آسمان می‌رود. برای اینکه بالون بالا نرود، آن را با طناب‌هایی به زمین می‌بندند. شرع و مخترعات شرعی مانند نماز، روزه و حج، همان طناب‌هایی هستند که اعتقادات را نگه می‌دارند. اگر کسی نه نماز بخواند، نه روزه بگیرد و نه حج برود، اما بگوید که خدا یکی است، این اعتقاد در ذهن او باقی می‌ماند، اما عمل‌کردی ندارد. آن رشته‌ها هستند که انسان را نگه می‌دارند و به او یادآوری می‌کنند که خدا یکی است، روز قیامت وجود دارد و هر کاری نمی‌توان کرد. رسول خدا (ص) فرمودند که حد فاصل بین ایمان و کفر، ترک نماز است.
حد فاصل بین کفر و ایمان، نماز است. یعنی کسی که نماز بخواند، مسلمان و مؤمن است و کسی که نماز نخواند، کافر است. زیرا اگر آن رشته (فقه) قطع شود، باد، اعتقادات را با خود می‌برد. فقه بسیار مهم است، اما برای جذب دیگران، ابتدا اعتقادات اهمیت دارد. چون بر اساس اعتقادات است که فرد کافر یا مسلمان شناخته می‌شود. کفر و اسلام به اعتقادات بستگی دارد، نه به اخلاق. ممکن است فردی کافر، خوش‌اخلاق باشد و فردی مسلمان، بداخلاق باشد. اما مسلمانان حقیقی و مؤمنان واقعی، بر روی اخلاق بسیار کار می‌کنند؛ مواظب زبان خود هستند، کسی را آزار نمی‌دهند و به کسی حرف بد نمی‌زنند، زیرا این اعمال، حساب و کتاب دارند و در روز جزا، مورد بازخواست قرار می‌گیرند.

▪️رسول خدا چنان مهربان بود که عرب‌ها می‌گفتند که پیامبر، زنان ما را پررو کرده است، زیرا آنان به شوهران خود جواب می‌دهند و می‌گویند که زنان پیامبر نیز به ایشان جواب می‌دهند و ایشان چیزی نمی‌گویند.
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

14.5 مگابایت

← بعدیقبلی →