→

1404-4-6 شرح زیارت غدیریه امام هادی ع جلسه 2

⌂

1404-4-6 شرح زیارت غدیریه امام هادی ع جلسه 2

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم

جمعه ۱۴۰۴/۴/۶، جلسه دوم، ((ماه محرم))

موضوع: شرح زیارت غدیریه [[کلام امام هادی]]

موضوع سخن در این شب‌ها، زیارت غدیریه امام هادی (ع) است که بی‌گمان جامع‌ترین زیارت در بیان مناقب و فضائل امیرالمؤمنین (ع) به شمار می‌رود. همان‌گونه که پیشتر بیان شد، در این زیارت شریف، دویست و ده منقبت از مناقب آن حضرت ذکر گردیده است. غدیر نقطه‌ای عطف در تاریخ اسلام است که دو مسیر متمایز را از یکدیگر جدا می‌سازد؛ مسیر امامت و ولایت و مسیر خلافت. این دو جریان از واقعه غدیر خم تفکیک می‌گردند. به حمدالله، حدیث غدیر در منابع اهل سنت آنچنان فراوان نقل شده که کسی را یارای انکار آن نیست. در واقع، اهل سنت سندهای حدیث غدیر را بیش از شیعیان روایت کرده و در کتب ایشان بیشتر از کتب شیعه ذکر شده است. لذا مجال انکار آن ابداً وجود ندارد. بر همین اساس، آن دسته از علمای اهل سنت که احادیث فضائل امیرالمؤمنین (ع) را به گونه‌ای توجیه می‌کنند، این حدیث را نمی‌توانند انکار کنند و ناچار به سراغ معنای آن رفته و می‌پرسند: “مولا یعنی چه؟” و “معنای مولا چیست؟” و می‌گویند مولا معانی متعددی دارد. در پاسخ می‌گوییم: ای سروران، همین واژه “ولی” و “مولا” در کتب و روایات خودتان بارها در مورد ابوبکر و عمر و دیگران به معنای ولایت و سرپرستی به کار رفته است؛ چگونه است که وقتی پیامبر اکرم (ص) همین لفظ را به کار می‌برند، می‌گویید معنای آن نامعلوم است؟

غدیر نقطه‌ای عطف است که پیروان حقیقی پیامبر خدا (ص) را از کسانی که تنها از هوای نفس خویش پیروی می‌کنند، جدا می‌سازد و نشان می‌دهد چه کسی به راستی به کلام پیامبر گوش می‌سپارد. در این زیارت شریف نیز، امام هادی (ع) در روز عید غدیر به بیان فضائل امیرالمؤمنین (ع) آغاز می‌کنند که در ادامه و با ورود به فرازهای زیارت، به تفصیل آنها خواهیم پرداخت.

ابتدای زیارت با سلام به پیامبر اکرم (ص) آغاز می‌شود: “السلام علی محمد رسول الله صلی الله علیه و آله” که خاتم النبیین و سید المرسلین هستند. پیش‌تر عرض کردیم در روایتی از معصوم (ع) سؤال می‌شود که معنای سلام ما به پیامبر چیست؟ ایشان می‌فرمایند: این سلام تجدید میثاق شماست. سؤال می‌شود: کدام پیمان؟ فرمودند: پیمانی که در عالم الست بسته شد. آیه شریفه قرآن می‌فرماید: “وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى” (سوره اعراف، آیه ۱۷۲). خداوند از تمام نسل آدم پیمان گرفت و فرمود: “آیا من پروردگار شما نیستم؟” گفتند: “بله.” سپس در روایات آمده است که خداوند فرمود: “و محمدٌ نبیکُم”. گفتند: “بله.” و آنگاه که فرمود: “و علیٌ امیرکُم”، مردم سر باز زدند، مگر اندکی که همانان اصحاب یمین بودند. بنابراین، شیعیان کسانی هستند که از آنان پیمان گرفته شده است و این سلامی که شما به رسول الله می‌دهید، تجدید همان عهد و میثاقی است که با آن حضرت بسته‌اید.

در مورد رسول اکرم (ص) شب گذشته بیان شد که چگونه می‌توان نبوت ایشان را اثبات کرد. امروزه در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی شبهاتی مطرح می‌شود که: “شما از کجا می‌گویید ایشان پیامبر خدا بوده است؟” پاسخ می‌دهیم که پیامبر برای اثبات نبوت خویش معجزه می‌آورد؛ معجزه کاری است که دیگران از انجام مثل آن عاجزند و انسان‌ها از آوردن نظیر آن ناتوانند، مانند زنده کردن مرده یا شکافتن دریا با عصا. پیامبر ما، از آنجا که خاتم النبیین و آخرین پیامبر خدا بودند، می‌بایست معجزه‌ای می‌آوردند که در قرن‌های بعد نیز باقی بماند؛ زیرا معجزات سایر انبیاء، زمانمند بود و تنها در همان زمان خود تحقق می‌یافت و بعد از آن تنها نقل قول می‌شد، و ممکن بود کسی بپرسد: “چه کسی دیده است؟” در حالی که کسی ممکن است بگوید حضرت موسی عصا داشته است، اما معجزه بزرگترین پیامبر ما، قرآن است؛ کتابی که تحدی کرده و فرموده است: “اگر می‌توانید یک سوره مثل آن بیاورید.” پس از گذشت هزار و چهارصد سال، جن و انس نیز نتوانسته‌اند چنین کاری کنند.

معجزه دیگری نیز از رسول اکرم (ص) باقی مانده است که علامه حسن‌زاده آملی (رضوان الله تعالی علیه) در برخی کتب خویش به آن اشاره کرده‌اند و آن محراب مسجد مدینه است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هنگامی که به مدینه تشریف بردند، رو به سوی مکه ایستادند و فرمودند که محراب من درست در مقابل ناودان کعبه قرار می‌گیرد. محراب را بنا نهادند، بدون اینکه هیچ ابزار رصدی یا وسیله‌ای در اختیار داشته باشند. بعدها که مسلمانان در علوم پیشرفت کردند، دانشمندانی نظیر ابوریحان بیرونی آمدند و دیدند که محراب رسول الله (ص) دقیقاً در راستای ناودان خانه خداست. این محراب تا کنون نیز حفظ شده و موجود است و جالب اینکه در آن مکان شریف، در محراب اصلی پیامبر نماز نمی‌خوانند، بلکه در محرابی کنار آن اقامه فریضه می‌کنند، که گفته می‌شود به دلیل عدم احساس شایستگی برای وقوف در جایگاه ایشان است. این محراب نیز جزو معجزات باقیه رسول الله (ص) محسوب می‌شود.

نکته دیگر این است که امام (ع) در زیارت فرمودند پیامبر خاتم انبیا و سید المرسلین هستند. خاتم انبیا یعنی دوره نبوت با ایشان به پایان رسید و پس از ایشان نبی‌ای نخواهد آمد؛ “لا نبی بعدی”. اما سید المرسلین هستند؛ رسول با نبی فرق دارد. تفاوت‌هایی در این زمینه گفته شده است که به جای خود محفوظ بماند. در بعضی از روایات آمده است که یکصد و بیست و چهار هزار نبی و سیصد و سیزده رسول آمدند و از میان این رسولان، پنج نفر اولوالعزم هستند: پیامبر اکرم (ص)، حضرت نوح (ع)، حضرت ابراهیم (ع)، حضرت موسی (ع)، و حضرت عیسی (ع). پس، یکصد و بیست و چهار هزار نبی، سیصد و سیزده رسول و پنج نفر اولوالعزم بودند.

عده‌ای شبهه کرده‌اند که چگونه ممکن است یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر آمده باشند؟ مگر عمر انسان‌ها و وسعت زمین چقدر بوده است؟ در پاسخ می‌گوییم: این پیامبران در یک نقطه و در یک زمان زندگی نمی‌کرده‌اند. کره زمین با این همه شهر و روستا و در طول تاریخ، شاهد حضور ایشان در نقاط مختلف بوده است. افزون بر آن، ممکن بود در یک شهر همزمان چند نبی حضور داشته باشند (هرچند رسول نه). مثلاً در بعضی روایات آمده است که در بنی اسرائیل، در یک روز هفتاد پیامبر را سر بریدند و سپس به بازارهای خویش بازگشتند و به کسب مشغول شدند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. آیا اینکه امروز شاهد جنایت و کشتار کودکان هستیم، جای تعجب دارد وقتی در گذشته هفتاد پیامبر از قوم خود را در یک روز کشته‌اند؟ بله، ممکن است در یک روز در یک شهر چند نبی باشند، اما رسول نه؛ در یک شهر معمولاً دو رسول نبودند. کل رسولان سیصد و سیزده نفر بودند و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) سید المرسلین و سرور همه رسولان هستند. چنانکه در روایتی خواندیم که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: “آدم و من دونه من الانبیاء تحت لوائی یوم القیامه”؛ یعنی آدم و همه پیامبران فروتر از او، روز قیامت تحت لوای من خواهند بود، و صاحب آن پرچم، آقا امیرالمؤمنین (ع) هستند.

در زیارت می‌فرماید: “و سید المرسلین و صفوه رب العالمین”. صفوت یعنی برگزیده، اما برگزیده‌ای از سر صفا و پاکی. وقتی چیزی را به دلیل صافی و صفای آن اختیار می‌کنی، به آن “مصطفی” یا “صفوت” می‌گویند. پس ایشان برگزیده رب العالمین هستند؛ پروردگار عالم ایشان را برگزیده است. این نکته مهم است که مقامات الهی به انتخاب انسان‌ها نیست. به همین دلیل است که ما امامت را انتصابی از جانب خدا می‌دانیم و قائل به انتخاب امام از سوی مردم نیستیم. فردی نکته بسیار جالبی به اهل سنت می‌گفت. ایشان (که ظاهراً از علمای بزرگ بودند) فرمودند که در جلسه‌ای به ایشان گفتم: “آقایان، شما که امام مهدی (عج) را قبول دارید و این همه روایت در کتب خودتان در مورد ایشان دارید، و قبول دارید که ایشان منجی عالم بشریت است، خب بیایید یک نفر را به عنوان مهدی با او بیعت کنیم تا ما را نجات دهد.” گفتند: “این کار ممکن نیست.” گفتم: “چرا ممکن نیست؟ چگونه بار اول شد؟ شما حضرت علی (ع) را کنار گذاشتید و با ابوبکر بیعت کردید؛ آنجا چرا شد و اینجا نمی‌شود؟ مگر امام با امام فرق دارد؟ اینجا می‌گویید نمی‌شود و مهدی باید از جانب خدا باشد. خب، علی بن ابی طالب نیز امام بود و می‌بایست از جانب خدا باشد.”

یکی دیگر از علما، خاطره‌ای نقل می‌کردند که با یکی از مفتی‌های بزرگ عربستان تلفنی صحبت می‌کردند. آن مفتی به عربی پرسید: “تو پیرو چه مذهبی هستی؟” گفتم: “اهل سنت.” گفت: “در ایران اهل سنت هستی؟” گفتم: “بله.” پرسید: “خب، اولین خلیفه کیست؟” گفتم: “ابوبکر.” پرسید: “دومی کیست؟” گفتم: “عمر.” گفت: “احسنت.” پرسید: “سومی کیست؟” گفتم: “علی.” گفت: “پس عثمان چه می‌شود؟” گفتم: “عثمان را مردم عزل کردند و کشتند.” گفت: “مردم چه کاره‌اند که بخواهند عزل کنند؟” گفتم: “خب مردم چه کاره‌اند که بخواهند نصب کنند؟ اگر نمی‌توانند عزل کنند، چگونه می‌توانند نصب کنند؟ ابوبکر را مردم نصب کردند، نه خدا و نه پیامبر در مورد ایشان نصّی نفرموده‌اند.” مفتی گفت: “ها، تو رافضی هستی.” گفتم: “چرا رافضی؟ رافضی یعنی کسی که از دین بیرون شده. ما رافضی نیستیم؛ ما حقیقت سنت پیامبر (ص) را اجرا می‌کنیم. پیامبر خدا (ص) فرمودند: علی امام و ولی مؤمنین است. همان ولی مؤمنین که شما می‌گویید، ابوبکر و عمر ریسمان به گردن او انداختند و او را به مسجد کشیدند؛ این را خودتان روایت کرده‌اید.” بگذریم.

در ادامه زیارت، به رسول اکرم (ص) خطاب شده: “و صفوه رب العالمین”، یعنی برگزیده رب العالمین هستی یا رسول الله. خطاب ابتدا به رسول خداست، چرا که غدیر دارای دو بخش اصلی است (در اصل سه رکن دارد): یکی خاتم الانبیا، دیگری سید الاوصیا (علی امیرالمؤمنین) و سومی انتقال ولایت از نبوت به امامت. لذا ابتدا به خاتم انبیا سلام داده می‌شود.

“امین الله علی وحیه و عظائم امره”؛ تو امین خدا هستی بر وحی او و بر امور عظیم او. امانت‌دار وحی خدا. آیا هر کسی شایسته دریافت وحی الهی است؟ اولاً دریافت وحی قلبی خاص می‌طلبد؛ وحی به این سادگی نیست که تصور کنیم چیزی در گوش پیامبر گفته می‌شود و تمام می‌شود. مگر آیه قرآن نمی‌فرماید: “لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ” (سوره حشر، آیه ۲۱)؟ اگر این قرآن را بر کوه نازل کنیم، کوه از هم می‌پاشد. چگونه بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل می‌شود؟ این نشان‌دهنده چه نیرویی در ایشان است که می‌تواند تحمل کند؟ یا خود حضرت جبرئیل (ع)؛ نزول ایشان به این سادگی نیست. حضرت علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) برادری داشتند به نام آقا سید حسن الهی که دوستی و شاگردی داشت که در احضار فرشتگان و ارواح بسیار قوی بود و به محض اراده، هر روح یا ملکی را احضار می‌کرد. روزی تصمیم گرفت جبرئیل را احضار کند. علامه طباطبایی به برادرش فرمودند که به او بگوید این کار را نکند؛ زیرا جبرئیل شدید القوا است و این کار برای او خطرناک است.

روایتی نیز در این باره نقل شد که حضرت حمزه سیدالشهداء (ع) به پیامبر خدا (ص) عرض کرد: “یا رسول الله، دوست دارم جبرئیل را ببینم.” فرمود: “طاقت نمی‌آوری.” اصرار کرد و گفت: “آقا، به تصرف شما، کاری کنید که بتوانم.” حضرت فرمود: “این بار که جبرئیل نازل شد، پرده را کنار می‌زنم تا ببینی.” در روایت آمده است که وقتی حضرت حمزه نگاه کرد، نگاهش به پاهای جبرئیل افتاد (پایین‌ترین مرتبه وجودی). حضرت حمزه از هوش رفت. پای جبرئیل را دید، نه صورتش را. اگر صورت را می‌دید، قطعاً جان می‌داد. این قدرت تحمل وحی است. با این عظمت، امام صادق (ع) می‌فرمایند که جبرئیل هنگامی که خدمت پیامبر اکرم (ص) می‌آمد، همانند یک بنده در محضر ایشان می‌نشست: “قعده العبد”.

قرآن می‌فرماید: “إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا” (سوره مزمل، آیه ۵)؛ ما سخنی سنگین بر تو القا خواهیم کرد. این بدان معنا نیست که هر کسی بتواند وحی را دریافت کند. تنها قلب خاتم انبیاست که می‌تواند این وحی را دریافت کند. ایشان امانت‌دار وحی الهی هستند. اولاً قادر به دریافت آن هستند و سپس می‌توانند آن را به درستی و بدون کم و کاست به دیگران منتقل کنند. ممکن است کسی بگوید: اگر دیگران هم بتوانند وحی خدا را دریافت کنند، می‌توانند اسرار الهی را منتقل کنند؟

در سوره قمر و سوره‌های دیگر قرآن، در مورد قوم صالح (علیه السلام) آمده است که معجزه آن حضرت، ناقه بود. کوه شکافته شد و ناقه‌ای از دل کوه بیرون آمد. این بسیار عجیب است، زیرا این قوم خود اهل شکافتن کوه‌ها و بیرون آوردن کاخ و خانه از درون آنها بودند. لذا خوب می‌دانستند که در سنگ، شتر پیدا نمی‌شود. با این حال، حضرت صالح (ع) به معجزه الهی، این قوم را جمع کرد و کوه شکافته شد و شتری آبستن از دل آن بیرون آمد. ابتدا سر و گردنش ظاهر شد، سپس کامل بیرون آمد و پس از چند دقیقه خود زایمان کرد و کره‌ای به دنیا آورد. چرا خداوند این معجزه را به اینها نشان داد؟ دلیل داشت.

حضرت صالح (ع) به قوم ثمود فرمود: این شتر یک روز آب می‌نوشد و یک روز شما. آب در منطقه ایشان کم بود؛ اصلاً “ثمود” به معنی کمی آب است. رودخانه‌ای نبود. لذا این شتر سهم آب یک روز ایشان را می‌نوشید و سپس به آنان شیر می‌داد؛ خود و بچه‌اش می‌نوشیدند. فرمود: یک روز آب مال شما و یک روز مال اینهاست. پس از مدتی، این قوم اجتماع کردند. حضرت صالح فرموده بود: “این شتر، ناقه الله است. به آن بدی نرسانید. شما خود با چشمتان دیدید که از دل کوه بیرون آمد. این امانت خداست.” اما پس از مدتی چه کردند؟ این شتر را پی کردند و کشتند. بچه شتر نیز فرار کرد و به بالای کوه رفت، سه بار ناله زد و ناپدید شد.

اما چرا خداوند چنین معجزه‌ای به اینها نشان داد؟ دلیل آن این بود که در سوره قمر می‌گویند: “أَؤُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ” (سوره قمر، آیه ۲۵)؛ آیا ذکر و وحی از میان ما بر این شخص نازل شده است؟ خیر، او بسیار دروغگو و گستاخ است. حرف ایشان این بود که چرا وحی بر ما نازل نشده و بر این شخص نازل شده است؟ خداوند خواست به ایشان بگوید که صالح با شما بسیار فرق دارد. صالح امین وحی خداست، در حالی که شما امین نیستید. آیا می‌خواهید به شما ثابت کنم که امین نیستید؟ یک شتر به ایشان داد؛ شتری که معجزه بود و از دل کوه آمده بود؛ ناقه الله بود. فرمود: “این امانت است، به آن دست نزنید؛ لَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ”. اما اینها چه کردند؟ شتر را کشتند و از گوشت آن خوردند. چگونه شما می‌توانید امین وحی خدا باشید؟ چرا وحی بر شما نازل نمی‌شود؟ شما نتوانستید یک شتر را حفظ کنید؛ چگونه اسرار خدا را حفظ خواهید کرد؟

گفته می‌شود سالکی نزد عارفی رفت و گفت: “آقا، من اسم اعظم می‌خواهم.” عارف فرمود: “اسم اعظم سنگین است و نگهداری آن بسیار دشوار.” سالک التماس و تضرع کرد. عارف فرمود: “باشد، یکی دو روز دیگر خبرت می‌دهم.” پس از یکی دو روز، عارف او را فرا خواند و گفت: “بیا، برایت خبر دارم. می‌خواهم اسم اعظم به تو بدهم.” سالک از شوق سراپا وجودش دگرگون شده بود. عارف جعبه‌ای به او داد و گفت: “این جعبه نزد تو باشد.” سالک جعبه را برد و عارف تأکید کرده بود که آن را باز نکند. در راه، دید جعبه تکان می‌خورد. با خود گفت: “خدایا، اسم اعظم چیست که اینگونه تکان می‌خورد؟” وسوسه شد و با خود گفت: “جعبه را باز کنم، اسم اعظم را بردارم و دیگر کاری به آن نداشته باشم.” سرانجام جعبه را باز کرد و دید موشی از آن بیرون پرید. با عصبانیت نزد عارف رفت و گفت: “آقا، ما را مسخره کرده‌ای؟ من اسم اعظم می‌خواهم، شما موش می‌دهی؟” عارف فرمود: “تو نتوانستی یک موش را حفظ کنی، چگونه می‌خواهی اسم اعظم را حفظ کنی؟” کسی که نمی‌تواند شکم و شهوت خود را کنترل کند، چگونه می‌خواهد اسم اعظم را حفظ کند؟

امین وحی خدا کسی است که در برابر همه غرائز و خواسته‌ها امانت‌دار باشد تا خداوند وحی خود را به امانت نزد او بگذارد و او امین الله شود. لقب پیامبر ما چه بود؟ “امین”؛ محمد امین. حتی عرب‌های جاهلی که به درشتی معروف بودند، پیامبر ما را به امانت‌داری می‌شناختند.

“امین الله علی وحیه و عظائم امره”؛ ایشان امین خداست بر وحی او و بر امور عظیم الهی. امور عظیم همان قدرت‌هایی است که امام و پیامبر دارند؛ نیروهایی در خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بودند؛ نیروهای علوم عجیب و غریب. اما قرار نیست که ایشان هر کاری دلش می‌خواهد انجام دهد؛ ایشان امانت‌دار خداست.

شخصی را (خدا رحمتش کند) می‌گفت که پیرمردی بود و از جناب نخودکی، حاج شیخ حسنعلی نخودکی که در علوم غریبه بسیار قدرتمند و توانا بودند، شاگردی داشت که به او برخی جداول و اسرار ارث رسیده بود. می‌گفت پیر شده بودم و می‌خواستم از دنیا بروم؛ دنبال آن شاگرد رفتم و گفتم: “می‌خواهم اینها را به امانت به شما بدهم.” می‌گفت: “گفتم آقا، معذرت می‌خواهم. من نمی‌توانم. می‌ترسم روزی از این قدرت‌ها استفاده کنم.” استفاده از این قدرت‌ها دشوار است. گاهی فرد قدرت را دارد اما اجازه استفاده ندارد.

باز داستان آن شخصی که از استادش اسم اعظم می‌خواست. استادش می‌فرمود: “اسم اعظم سنگین است، آنطور که فکر می‌کنی نیست.” آن شخص التماس و تضرع می‌کرد. روزی در راه به شهر رسید. شهرهای قدیم اغلب دیوار و دروازه داشتند که به خاطر هجوم حرامیان در زمان‌های مشخصی باز می‌شد؛ معمولاً با طلوع آفتاب. این شخص به دروازه شهر رسید و دید پیرمردی که بار خار از بیابان جمع کرده، التماس دربان می‌کند که در را باز کند تا بار سنگینش را زمین بگذارد. دربان قبول نمی‌کرد و می‌گفت باید وقتش برسد و آفتاب طلوع کند. ناگهان آن شخص (که اسم اعظم می‌خواست) عصبانی شد و لگدی به سینه پیرمرد زد. پیرمرد با همه چوب‌هایی که جمع کرده بود، بر زمین افتاد. این شخص بسیار ناراحت شد و نزد استادش رفت و گفت: “آقا، امروز صحنه‌ای دیدم. اگر اسم اعظم را به من داده بودی، آن پاسبان را خاکستر می‌کردم.” استاد پرسید: “آن پیرمردی که خار بر دوش داشت، قیافه‌اش اینطور نبود.” گفت: “چرا.” استاد گفت: “آن پیرمرد استاد من بود که اسم اعظم را به من آموخت. او خود اسم اعظم داشت و اگر می‌خواست می‌توانست تو را خاکستر کند.” این یعنی امین بودن بر وحی خدا و بر عظائم امر الهی؛ امانت‌دار بر آن است که از قدرت خویش در هر جایی استفاده نکند و هر کاری دلش خواست انجام ندهد.

شخص دیگری بود که نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و عرض کرد: “آقا جان، دستم بسیار تنگ است.” حضرت فرمودند: “بیا.” با گوشه عصای خویش خاک‌ها را کنار زد و سکه‌هایی نمایان شد. فرمود: “از این سکه‌ها بردار.” او برداشت و حضرت دوباره خاک بر روی آنها ریخت. آن شخص عرض کرد: “یا امیرالمؤمنین، شما که چنین قدرتی دارید، شیعیان شما فقیرند. درآورید و به ایشان بدهید تا استفاده کنند.” او گمان می‌کرد که حضرت می‌توانند هر وقت بخواهند این کار را بکنند. آقا فرمودند: “چنین نیست. قاعده دارد.” بنا نیست هر قدرتی دارم، استفاده کنم. ایشان امین بر عظائم امر خداست. اگر امام از قدرت‌هایی که دارد استفاده کند، همه مطیع ایشان می‌شوند؛ مؤمن و کافر از هم تشخیص داده نمی‌شوند. در روایات آمده است که سؤال کردند چرا امام از قدرت خویش استفاده نمی‌کند؟ فرمود: “اگر چنین بود، مردم امتحان نمی‌شدند. اگر امام بایستد و با قدرت خویش هر کاری انجام دهد، همه پشت سرش می‌ایستند و می‌گویند حق با توست.”

“و الخاتم لما سبق و الفاتح لما استقبل”؛ به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب است که تو ختم‌کننده آنچه پیش از تو بوده هستی. وحی بر انبیا و علومی که نزد ایشان بوده است، با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به کمال رسید و نبوت ختم شد. نبی کسی است که از جانب خدا علوم و مقامات و درجات را می‌آورد. سپس دوره ولایت فرا می‌رسد که می‌گوید این علوم و مقامات باید در اجتماع پیاده شود و انسان‌ها به این درجات برسند. دوره امامت بیانگر چگونگی تحقق این امر در جامعه است. لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خاتم ما سبق است؛ ختم‌کننده آنچه در گذشته بود. از حضرت آدم (علیه السلام) تا پیامبر ما (ص)، هر پیامبری هر علمی داشته، نزد خاتم انبیا بوده و پس از ایشان نیز به اولادش منتقل شد.

“و الفاتح لما استقبل”؛ و گشاینده آنچه در پیش است. این گشایندگی در غدیر خم صورت گرفت؛ امامت را رسول خدا (ص) به روی مردم گشود. حال چه کسانی پذیرفتند و چه کسانی نپذیرفتند؟ کسانی که به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ایمان داشتند، کلام ایشان را پذیرفتند و اطاعت کردند. کسانی که ایمان نداشتند، نپذیرفتند. برای برخی دشوار است که بپذیرند اصحاب پیامبر نپذیرفتند، اما بله، در آیات قرآن و روایات متعدد (حتی در کتب اهل سنت) آمده است که پیامبر خدا (ص) فرمودند پس از من منحرف خواهید شد. پیامبر اکرم (ص) راه را مشخص کردند.

از این رو، وقتی ابن زیاد به حر مأموریت داد که جلوی امام حسین (ع) را بگیرد، حر می‌گوید: “هنگام خروج از خانه، ندایی به من گفت: بهشت بر تو گوارا باد. گفتم وای بر تو! من به جنگ پسر پیامبر می‌روم، تو به من وعده بهشت می‌دهی؟” این نشان می‌دهد که ایشان می‌دانستند با چه کسی طرف هستند، به خصوص کوفیان که امیرالمؤمنین (ع) سال‌ها در میانشان خلافت کرده و بسیاری از ایشان در رکاب آن حضرت جنگیده بودند. خود جناب حر پسری داشت به نام علی که در کربلا همراه پدرش آمد و به لشکر اباعبدالله پیوست و در رکاب حضرت به شهادت رسید.

حر را همراه با هزار سوار (نه پیاده) فرستادند، چرا که نمی‌دانستند اباعبدالله (ع) کجاست و باید در مسیر حضرت را پیدا می‌کردند. آنان تاختند تا اینکه نزدیک ظهر روزی با کاروان اباعبدالله (ع) برخورد کردند. کاروان از دور پیدا شد. یکی از اصحاب اباعبدالله (ع) تکبیر گفت: “الله اکبر، الله اکبر.” حضرت فرمود: “الله اکبر کبیراً. چه شده که تکبیر می‌گویی؟” عرض کرد: “آقا، نخلستانی می‌بینم.” یکی دیگر از اصحاب عرض کرد: “من اینجا را می‌شناسم؛ اینجا نخلستانی وجود ندارد.” یکی دیگر بر رکاب اسب ایستاد و دقیق نگریست و عرض کرد: “آقا، نخلستان نیست؛ نوک نیزه‌هاست. لشکری به سوی ما می‌آید.”

حضرت فرمودند: “کاروان را به سمت آن تپه‌ها ببریم تا آنان نرسیده‌اند. اگر خواستند حمله کنند، پشت ما به تپه‌ها باشد.” به سمت آن اطلال رفتند. حر با سوارانش رسید. بسیار در صحرا تاخته بودند. وقتی رسیدند، حر سلام کرد. سلام کردن نشانه‌ای بود که جنگی در کار نیست و اجازه جنگیدن نداشت. اباعبدالله (ع) فرمودند: “راه زیادی آمده‌اید، تشنه هستید. ما آب فراوان داریم.” فرمودند به ایشان آب بدهند تا بنوشند و به اسب‌هایشان نیز آب دهند. فدای لبان تشنه تو یا اباعبدالله!

خیمه‌ها برپا شد. حر جلوی حرکت حضرت را گرفت و گفت اجازه حرکت ندارید. اباعبدالله (ع) فرمود: “کوفیان مرا دعوت کرده‌اند.” نامه‌ها را آوردند؛ دو خورجین نامه را جلوی حر ریختند و فرمودند: “این نامه‌هایی است که کوفیان برای من نوشته‌اند.” حر گفت: “من از این نامه‌ها خبر ندارم.” اما پیکی برای ابن زیاد فرستاد که در فلان منطقه با کاروان حسین برخورد کرده‌ام؛ چه کنم؟

وقت نماز فرا رسید. اباعبدالله (ع) فرمودند: “ما می‌خواهیم نماز بخوانیم. شما با لشکر خودتان نماز می‌خوانید؟” حر گفت: “خیر آقا، ما هم پشت سر شما نماز می‌خوانیم.” مؤذن اذان گفت؛ علی اکبر اذان گفت و نماز خواندند. ساعتی گذشت. اباعبدالله (ع) داخل خیمه بودند. سواری رسید و بدون سلام کردن به امام حسین (ع)، سراغ حر رفت و نامه‌ای از طرف ابن زیاد به او داد که: “هر کجا حسین را دیدی، او را متوقف کن تا ما برسیم.” حر نامه را به حضرت نشان داد و گفت: “من وظیفه دارم شما را نگه دارم.” حضرت فرمودند: “سوار ناقه‌ها شوید.” آمدند حرکت کنند. حر به لشکرش گفت: “جلوی قافله حسین بریزید.” ایشان جلوی قافله ریختند. شترها رم کردند. زن‌ها و بچه‌ها جیغ زدند. اینکه حر روز عاشورا خجالت می‌کشید، به خاطر همین قضیه بود.

آقا اباعبدالله (ع) فرمودند: “اعوذ بالله من الکرب و البلاء.” اینجا همان جایی است که خون‌های ما ریخته می‌شود. اینجا همان جایی است که بچه‌های ما را سر می‌برند. ناقه‌ها دیگر حرکت نمی‌کردند. حضرت پرسیدند: “نام این سرزمین چیست؟” عرض کردند: “آقا، اینجا را شاطی الفرات می‌گویند.” فرمودند: “نام دیگری هم دارد؟” عرض کردند: “دشت غاضریه می‌گویند.” نام دیگری هم دارد؟ آنگاه شخصی گفت: “آقا، اینجا را کربلا می‌گویند.” حضرت فرمودند: “آه، اعوذ بالله من الکر و البلاء. اینجا همان جاست. اینجا همان جایی است که خون‌های ما ریخته می‌شود. اینجا همان جایی است که بچه‌های ما را سر می‌برند.”

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

12.7 مگابایت

← بعدیقبلی →