بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین. الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المصدق المحمود احمد ابوالقاسم المصطفی محمد..
شنبه /۱۴۰۴/۴، جلسه سوم)((ماه محرم))
موضوع: شرح زیارت غدیریه (کلام امام هادی)
در شرح زیارت غدیریه امام هادی علیه السلام بودیم. عرض کردیم که در این زیارت دویست و اندی از مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام ذکر شده است. ابتدای زیارت با سلام بر رسول خدا (ص) آغاز میشود: «السلام علی محمد رسول الله». (ص)
«خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوت رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل والمحیمن علی ذلک کله».
بر رسول خدا صلوات و سلام میفرستد تا آنجا که میفرماید ایشان خاتم آنچه در گذشته بوده و گشاینده و فاتح برای آینده است. در اینجا نکتهای را باید بیان کرد که علما ذکر کردهاند. میگویند “خاتم” دو معنا دارد: یکی پایان دادن و دیگری به معنای افق یا مرتبه.
۱-معنای اول “خاتم” به معنای پایاندهنده است. مثلاً میگوییم خاتم النبیین، یعنی پایاندهنده نبوت و پس از ایشان پیامبری نخواهد آمد.
۲-معنای دوم “خاتم” به معنای افق یا مرتبه است. یعنی در مرتبهای قرار دارد که بالاتر از آن مرتبهای نیست و هیچکس دیگر به آن رتبه نمیرسد.
وقتی میفرماید پیامبر اکرم (ص)«خاتم لما سبق» است، یعنی آنچه در گذشته بوده را در خود جمع کرده است. انبیا هر یک مقاماتی داشتند که برای همه مشترک بود و علاوه بر آن هر یک فضیلت و نکتهای خاص داشتند، چنانکه آیه قرآن میفرماید: «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض» یا «فضلنا بعض النبیین علی بعض». برخی از انبیا بر برخی دیگر برتری دارند. تمام این فضائل و مقامات در رسول خاتم جمع شده است و ایشان خاتم آنچه در گذشته بوده است. همانگونه که آنچه در کتب انبیا آمده بود، در قرآن مجید آمده است.
سپس میفرماید: «والفاتح لما استقبل». ایشان گشاینده آنچه در آینده میآید است. آینده به دست ایشان فتح میشود. پیامبر خدا، پیامبر خاتم، در نقطهای قرار دارد که گذشته و آینده از خط و نقطه ایشان تقسیمبندی میشود. نسبت به گذشتگان خاتمهدهنده و نسبت به آیندگان فاتح است، زیرا دوره نبوت به ایشان ختم میشود و دوره امامت را ایشان میگشاید. هر آنچه آیندگان دارند، از خاتم انبیاست.
چنانکه از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال شد که آیا از علوم وحی چیزی در نزد شما هست؟ یعنی به شما وحی میشود؟ فرمودند: خیر، مگر اینکه خداوند فهم جدیدی از کتابش به بندهاش عنایت کند. یعنی هر آنچه من میگیرم زیرمجموعه قرآن است. هر علمی که دارم زیرمجموعه قرآن است. کسی نمیتواند چیزی به دست آورد که در قرآن نباشد، با همه اسراری که هست و در نزد اولیاست. اینها اسراری است که اصلش در قرآن است و اولیا در کشف و شهود و با تمام تصرفات و حالات و مقاماتی که دارند، از قرآن بهره میبرند، چون ایشان «فاتح لما سبق» است.
سپس میفرماید: «والمحیمن علی ذلک کله». ایشان بر همه اینها احاطه دارد. این مقام بسیار والایی است که بر گذشته و آینده محیط است. قرآن، بر گذشته و آینده محیط است. ما تنها ظاهری از قرآن را میبینیم. چقدر از قرآن میفهمیم؟ جناب ابن عربی میفرماید این همه تفسیر که بر قرآن نوشته شده و نوشته خواهد شد، روز قیامت وقتی قرآن میآید، میبینند که قرآن بکر و دستنخورده است.
یعنی آنچه قرآن گفته، کسی به طور کامل نفهمیده است. هر کس به فراخور خود چیزی فهمیده است.
ابن عباس میگوید: اگر مرکبتان را گم کنید، از روی قرآن میتوانید آن را پیدا کنید، منتها شما بصیرت ندارید.
این بسیار مهم است. ریزترین امور در قرآن آمده است، اگر کسی بفهمد. امروزه با علوم جدید گوشههایی کشف میشود که دیگران کشف نکرده بودند و قرآن از آنها خبر داده بود. از همین توپ و موشک و خمپاره و اینها که قبلاً مفسران اصلاً نمیفهمیدند. کجاست؟ آنجا که میفرماید: «وَلَا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَهٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیبًا مِنْ دَارِهِمْ حَتَّى یَأْتِیَ أَمْرُ اللَّهِ» (سوره رعد، آیه ۳۱). “رعد” نیز صدای انفجار است. میفرماید: دائماً به ظالمان، به آنچه ساختهاند، درهمکوبندهای اصابت میکند، «أَوْ تَحُلُّ قَرِیبًا مِنْ دَارِهِمْ» یا در نزدیکی خانههایشان فرود میآید، «حَتَّى یَأْتِیَ أَمْرُ اللَّهِ» تا امر خدا بیاید.
سامر الله، امام است. یعنی یکی از علائم فرج که در قرآن آمده، ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. همین آیه است. توپ و موشک و خمپاره. و میگوید: «بِمَا صَنَعُوا» که خودشان ساختهاند، ساخته دست بشر است. یعنی از آسمان نیست.
قدیم نمیفهمیدند یعنی چه «تُصِیبُهُمْ» اصابت میکند به آنها، «أَوْ تَحُلُّ قَرِیبًا مِنْ دَارِهِمْ» یا در نزدیکی خانههایشان حلول میکند و فرو میرود. الان موشک سنگرشکن چیست؟ فرو میرود. «تَحُلُّ» حلول میکند، فرو میرود. میگوید دائماً «لَا یَزَالُ» اینگونه است. «حَتَّى یَأْتِیَ أَمْرُ اللَّهِ» تا امر خدا بیاید. ۱۴۰۰ سال پیش قرآن چنین چیزی را گفته و مردم نمیفهمیدند چه میگوید. چیزهایی از خودشان تفسیر میکردند.
بحثی در مورد سوره حشر که در مورد جنگ با یهود است. آخر سوره، پاراگراف آخر، میفرماید: «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ». این در مورد نزول قرآن بر پیامبر نیست. میگوید این قرآن را اگر بر کوه نازل کنیم، کوه از هم متلاشی میشود.
برای چه این را گفت؟ در سوره حشر که در مورد جنگ با یهود است. یعنی میگوید روزی میآید که چنین قدرتی ظاهر میشود. چون امام، قرآن ناطق است. وقتی قرآن چنین قدرتی دارد، آن قرآن ناطق، امام، چنین قدرتی دارد. تمام این موشکهایی که ساخته شده تا الان، هیچکدام کوه را نمیتواند متلاشی کند، حتی بمب اتم. اما میگوید این قرآن را اگر بر کوه نازل کنیم، کوه متلاشی میشود. چنین قدرتی دارد. و این هم در مورد جنگ با یهود فرمود، آخرش در مورد حکومت امام عصر (عج)
عرض شد سوره حشر سوره ۵۹ قرآن است. ۵۹ به حروف ابجد میشود مهدی. که انشاءالله به دست حضرت بقیه الله نابود میشوند.
قرآن «والمحیمن علی ذلک کله» است. بر گذشته و آینده احاطه دارد. علم قرآن. عجیب این است که بنده بعضی از کتابها را که خواندم، دیدم این یهودیها چقدر روی قرآن کار کردهاند. چقدر کار کردهاند روی قرآن. ما غافلیم. چون آنها میدانند که حق است، اگرچه انکار میکنند، ولی میدانند حق است. غافل نشویم از قرآن که معجزه الهی است. عرض کردم کسی به شما گفت از کجا میدانی پیغمبر شما پیغمبر بوده؟ هر پیغمبری معجزه دارد. پیامبر ما هم بزرگترین معجزهاش قرآن است. میگوید: همه شما جمع شوید، اگر میتوانید یک سوره مثل این قرآن بیاورید. و نمیتوانید که بیاورید. و ۱۴۰۰ سال نتوانستهاند بیاورند.
«و رحمه الله و برکاته و صلواته و تحیاته». سلام بر این پیامبر که اینها را فرمود. سپس فرمود: و رحمت خدا و برکتهای خداوند بر ایشان باد. برکت، آن خیر کثیر است، خیری که دوام دارد. “برکه” در اصل لغت به معنای پیوستگی و دوام است. در اصل لغت، ریشهیابی لغت، به موهای بسیار ریز و نازکی گفته میشود که در دور دهان شتر میروید، اما در عین اینکه خیلی ریز و نازک است، خیلی مقاوم است. عرب به آن میگوید “برکه”.
چیزی که زیاد و با دوام باشد، به آن میگوییم برکت دارد. برکات خدا. و صلوات خدا که باز آیه قرآن است: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا». اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. صلوات خدا آن اتصال فیض خداوند به خاتم انبیاست.
میگوید خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات میفرستند. ای کسانی که ایمان آوردهاید، شما هم بر او صلوات بفرستید و تسلیم باشید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. «و تحیاته». درودهای خداوند بر ایشان باد.
بعد میفرماید: «السلام علی انبیاء الله و رسله». سلام بر انبیا خدا و رسولانش. گفتیم روایت داریم ۱۲۴ هزار نبی و ۳۱۳ رسول داریم. از میان این ۳۱۳ رسول، پنج نفر اولی العزم هستند: پیامبر اکرم اسلام، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، و حضرت عیسی علیهم السلام. اینها پنج اولی العزم هستند. سلام بر انبیا خدا و رسولانش.
«و ملائکه المقربین». و سلام بر فرشتگان مقرب خدا. فرشتگان مقرب و غیر مقرب دارند. فرشتگان طبقات زیادی دارند. چنانکه در روایات آمده است که حالا آن یک بحث مفصلی میخواهد در مورد طبقات فرشتگان که هر کدام لسانی دارند، زبانی دارند، ذکری دارند، کاری دارند.
روایت میگوید قطره باران که میآید، چند فرشته همراه او نازل میشوند. اینها فرشتگانی هستند که موکل بر بارانند. فرشتهای هست موکل بر ابرها، موکل بر بادها، موکل بر دریاها. اما آن فرشتگان مقرب که مختلفند، آن چهار فرشته داریم که اینها از همه مقربترند: حضرت جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، و عزرائیل. اینها چهار ملک هستند که از همه مقربترند. فرشتگان مقرب فقط مخصوص اینها نیستند. اینها دیگر بالاترین رتبه فرشتگانند. فرشتگان کروبی داریم، کروبین.
در روایت داریم میفرماید ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه شد بر فرشتگان. آن فرشتگانی که ولایت را پذیرفتند، مقرب شدند و آنها که نپذیرفتند، غیر مقرب شدند. کمالشان در پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بود. همینگونه که در میان انسانها، آنها که ولایت را پذیرفتند، مؤمن شدند و آنها که نپذیرفتند، غیر مومنند. سلام بر ملائکه مقرب خدا. میدانید ایمان به فرشتگان جزو «یومنون بالغیب» است که ما باید ایمان داشته باشیم به فرشتگان الهی. «السلام علی ملائکه المقربین».
نکته (رئیس الملائکه حضرت جبرئیل است. حضرت جبرئیل رئیس الملائکه است که ما بقی فرشتگان دیگر در تحت حکومت و در تحت ولایت جبرئیل قرار دارند. اگر شد نکتهای که حالا نکاتی هست در ادامه شرح زیارت عرض میکنیم مباحثش را.
“ص” نهری است در بهشت که جبرئیل در آن وارد میشود. وقتی بیرون میآید، بالهایش را میتکاند و از قطراتی که از آن میریزد، فرشتگان خلق میشوند. اینجا تشبیه شده به پرندهای که مثلاً در دنیا این کار را انجام میدهد. یعنی ظهور فرشتگان از آن حقیقت جبرئیلیه است، نزولش. نه اینکه مثلاً حالا فکر کنیم بالی دارد مثل کبوتر و بال خود را تکان بدهد. تشبیه شده برای فهم ما که ظهور فرشتگان از حضرت جبرئیلیه است.
، ملائکه مقربین. مثلاً فرشتگانی هستند که کتابت اعمال میکنند، همراه ما هستند که اعمال ما را مینویسند. فرشتهای که بر شانه راست و شانه چپ است. چرا شانه؟ میگوید یعنی احاطه دارد به ما. نگفت کف پاتان. البته کف پا هم داریم.
روایت میگوید کسی که برای کسب دانش و علم میرود، فرشتگان بالهایشان را زیر پای این شخص باز میکنند که این پا میگذارد روی بال فرشتگان.
یکی از اهل معرفت، زمان قدیم میخواندم، میگوید یکی از اولیا را دیدم دارد جایی میرود و خیلی آرام راه میرود. به ایشان گفتم: آقا، شما را چه شده؟ چرا اینگونه راه میروید؟ گفت: نمیبینی فرشتگان بالهایشان را زیر پای من باز کردهاند؟ آنجا میبیند، اگر چشم بصیرتش باز شده باشد. این را واقعاً میبیند که فرشتگان بال گستردهاند و به روی بال فرشتگان قدم میگذارد.
آن فرشتگانی که اعمال ما را مینویسند، روی دوش ما هستند. چرا روی دوش؟ برای اینکه، احاطه داشته باشند به اعمال ما. آنی که در سمت راست است، اعمال نیک را مینویسد. آنی که در سمت چپ است، اعمال بد را مینویسد. مثلاً روایتی داریم میگوید فرشتهای که بر سمت چپ دوش امیرالمؤمنین علیه السلام بود، هیچ وقت دست به قلم نشد. معصوم است دیگر. هیچ خطایی از ایشان سر نزده که بخواهد بنویسد.
روایت داریم وقتی بندهای گناه میکند و فرشته سمت چپ میخواهد بنویسد، فرشته سمت راست، ملک سمت راست، شفاعت میکند. میگوید صبر کن، شاید استغفار کرد. تا هفت ساعت روایت داریم. اگر بنده استغفار کند، در نامه اعمالش نوشته نمیشود. چون اگر نوشته شود، خیلی باید استغفار کند تا پاک شود. لذا خدای نکرده، خدای نکرده، اگر خطایی کردیم، سریع استغفار کنیم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خوش به حال آن کسی که روز قیامت پرونده اعمالش که باز میشود، زیر هر خطایش یک استغفار نوشته باشد که میگویند به خاطر این استغفار بخشیدش.
بحث در مورد ملائکه مقرب بود و «عباد الصالحین». یعنی سلام بر فرشتگان مقرب و سلام بر بندگان صالح. آقا، این بندگان صالح خدا، انشاءالله که ما هم جزو عباد صالح باشیم، خیلی مقامی دارند. چون حضرت یوسف علیه السلام میگوید: «و الحقنی بالصالحین». خدایا، من را ملحق کن به صالحان. صالحان خیلی مقامی دارند. چون اینجا در کنار ملائکه مقرب ذکر شدهاند و جدای از انبیا و رسولان هستند. جدا هستند. یعنی مقامشان، نگوییم که اینها صالحان یعنی انبیا هستند. نه، سلام به انبیا داده، بعد میگوید: «و عباد الله و عباد الصالحین». بندگان صالح خدا.
“صالح” از “صلح” است. یکی از موارد صلح، یکی از مواردش این است که صالحان خیلی مقامات بالایی دارند، ولی یکی از مواردش که روایت داریم، صلح ایجاد کردن بین دو نفری است که با هم ناراحتند. صلح ایجاد کند انسان. خیلی این ارزش دارد. خداوند خیلی این را میخرد. یکی این. یکی دیگر صلح ایجاد کنی بین بنده خدا و خدا.
چطور صلح ایجاد کنیم بین خدا و بنده خدا؟ راحتترینش این است که بیاوریش و هیئت ببریش و مسجد. آشتی بدهی با خدا. این خیلی مهم است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اگر یک نفر به دست تو هدایت شود، یک نفر، بهتر است برای تو از آنچه که آفتاب بر آن میتابد. آفتاب به چه چیزهایی میتابد؟ فقط به زمین میتابد؟ نه، به ستارگان هم آفتاب روشنش میکند. یک نفر را بتوانی هیئتی کنی، یک نفر را نمازخوان کنی، یک نفر را با امام زمانش آشتی بدهی. انشاءالله. «عباد الصالحین».
«السلام علیک یا امیرالمؤمنین». از اینجا دیگر مدح و منقبت حضرت شروع میشود. سلام بر توای امیرالمؤمنین. اولش بگوییم آقا، روایت از رسول خداست که فرمود: «یا علیانت امیر من فی السماء و امیر من فی الارض و امیر من مضی و امیر من بقی. لا امیر قبلک و لا امیر بعدک». علی جان، تو امیر اهل آسمان، امیر اهل زمین، امیر گذشتگان و امیر آیندگانی. نه امیری قبل از تو بوده است، نه امیری بعد از تو خواهد آمد.
تنها امیر در همه عوالم، آسمان، زمین، گذشتگان، آیندگان، علی ابن ابی طالب است. به هیچ کس نمیشود گفت امیرالمؤمنین. همچنان که شخصی رسید خدمت امام صادق علیه السلام، گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین. حضرت فرمود: ساکت باش. امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب است. امیرالمؤمنین فقط علی ابن ابی طالب است. و امیر مومنان گذشتگان، هر که مؤمن بوده در امتهای گذشته، امیرشان علی ابن ابی طالب است. و آیندگان، هر که مؤمن میآید، امیرش علی ابن ابی طالب است. امیر اهل آسمان، یعنی فرشتگان، امیرشان علی ابن ابی طالب است. که فرمود به هیچ کس نمیشود گفت امیرالمؤمنین غیر از علی ابن ابی طالب.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یک وقتی به آقا فرمود: السلام علیک یا امیرالمؤمنین. حضرت فرمود: یا رسول الله، أنت أنت و أنا امیرالمؤمنین؟ شما باشید و من امیر مومنان باشم؟ یعنی شما هستید، من امیر مومنان باشم؟ فرمود: اگر مردم میدانستند که کی علی امیرالمؤمنین بوده است، فضائل او را انکار نمیکردند.
«”سُمی “علی بامیرالمومنین و آدم بین الماء و الطین». علی وقتی امیرالمؤمنین بود که آدم در میان آب و گل بود. همچنان که در مورد خودشان رسول خدا فرمود: «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین». من پیامبر بودم وقتی که آدم بین آب و گل بود.
نکته جالب این است که بعد از رسول خدا، خلیفه دوم گفت به من بگویید امیرالمؤمنین. و این بدعت سیئه گذاشته شد تا همین الان. اهل سنت امیرالمؤمنین دارند. در حدیث، همین الان هم امیرالمؤمنین دارند. سید ابن طاووس کتابی دارد به نام «الیقین فی امره امیرالمؤمنین». ایشان احادیثی را جمع کرده از شیعه و سنی که در آن احادیث لقب امیرالمؤمنین برای علی ابن ابی طالب آمده و ذکر شده است.
روایت داریم آقا، امیرالمؤمنین، امیر امرکننده است که مومنان میشوند در تحت ولایتش، در تحت امرش. یک معنایش این است. یک معنای دیگر را در روایت از سوره یوسف، آنجایی که میفرماید: «و نمیر اهلنا» که «نمیر» یعنی غذا بدهیم به اهلمان. حضرت میفرماید یک معنای امیرالمؤمنین یعنی غذا دهنده به مومنان، روزی دهنده به مومنان. روزی معنوی به مومنان از دست علی ابن ابی طالب جاری میشود. ایشان ارتزاق میکند مؤمنین را. از روح ایشان واصل میشود به مومنان. همچنان که در بعضی از روایات امام صادق علیه السلام میفرماید: هر قاضی که به حق حکم کند، از جانب امیرالمؤمنین است. حتی نواصب و مخالفان، آنها اگر به حق حکم کنند، از جانب امیرالمؤمنین است. یعنی حضرت جاری در عالم است.
این یک لقب نیست که بگوییم یک لقبی داشتند، امیرالمؤمنین، فقط به ایشان بگوییم. نه، این یک حقیقتی از ایشان است. یکی از مقامات آن حضرت است که گذشتگان و آیندگان از دست ایشان فیض میگرفتند و میگیرند. همچنان که در بعضی از کتابهای انبیا، کتابهایی که به جا مانده، مناجات بعضی از انبیا را با امیرالمؤمنین داریم که مناجات میکردند با امیرالمؤمنین. مدد میخواستند از ایشان. امداد میخواستند. «کمک کن ما را، کمک کن ما را».
کتابها را به نام “علی و پیامبران” حکیم سیالکوتی جمعآوری کرده بود از بعضی از کتابهای گذشتگان، هندوها، نمیدانم فلان، آنجایی که نام امیرالمؤمنین آمده بود، مناجاتشان آمده بود، کمک میخواستند از امیرالمؤمنین.
//آدم چو برون گشت ز جنات، علی گفت
موسی چو شد از جلوه حق مات، علی گفت
عیسی گه معراج به کرات، علی گفت
احمد به حجابات و مقامات، علی گفت
ما نیز به هر منزل و کاشانه، علی یا علی.//
تمام انبیا از ایشان امداد میگرفتند. رسول خدا (ص) فرمود: «یا علی کنت مع الانبیاء سراً و معی جهراً». علی جان، تو با انبیا بودی پنهانی و با من هستی علنی. همچنان که در بعضی از خطبههای امیرالمؤمنین هست: من نوح را از غرقاب نجات دادم، من ابراهیم را از دل آتش نجات دادم، من یوسف را از دل چاه نجات دادم، من ایوب را از بلا و محنتش نجات دادم.
این لقب امیرالمؤمنین، عرض کردم، فکر نکنیم یک لقب اعتباری است گذاشتند روی ایشان. آقا، ایشان امیرالمؤمنین باشد. اگر میشد، میدادند به یک کس دیگر. صحبت بحث حقیقت است. نور امیرالمؤمنین، آن ولایت امیرالمؤمنین که عرضه میشد به انبیا.
، «السلام علیک یا امیرالمؤمنین». سلام بر توای امیر مومنان. «یا امیرالمؤمنین و سید الوصیین». سلام بر توای سید اوصیا. اوصیا.
“وصی”. خود کلمه وصی، حالا ما به کار میبریم وصی فلانی، مثلاً کسی از دنیا میرود وصیت میکند. اما اصل لغت وصی چیست؟ ریشهاش از چه گرفته شده؟ وصی، آنچنان که اهل لغت میگویند، به معنای پیوستگی و اتصال است. مثلاً عرب میگوید «أرض واصیه». مثل وصی نوشته میشود. میگوید زمینی که شما دیدید بعضی زمینها مثلاً گله گله سبزی دارد، سبزه.، ولی بعضی زمینها یکپارچه سبزه است. این سبزیها وصل و متصل هستند، به هم. عرب به این جور زمین میگوید “واصیه” که سبز است و این سبزیها متصلند با هم.
وصی یعنی اتصال. به همین جهت وصیت مرده، کسی وصیت میکند، میخواهد کاری که در زنده بودنش هست، وصل شود به بعد از مردنش که میگوییم به این کار میگوییم وصیت. کاری که هست در زنده بودنش متصل شود به بعد از مردنش، میشود وصیت. و آن شخص که میگوید، او میشود وصی.
انبیا همگی وصی داشتند. انبیا و رسولان وصی داشتند. یعنی کسی بود که بعد از ایشان کار آنها را ادامه بدهد. کار او را ادامه بدهد. چون پیامبری بیاید، مردم را دعوت کند، برایشان وحی بیاورد، قانون بیاورد، بعد وقتی مرد، تمام شود، برود، همه بروند پی کارشان؟ نه. یک وصی باید باشد که ادامه دهنده کار آن پیامبر باشد. همه انبیا وصی داشتند. حضرت آدم، وصیش کی بود؟ شیث علیه السلام، فرزندش شیث وصی آدم بود. حضرت نوح، وصیش سام بود. حضرت ابراهیم، وصیش اسماعیل بود. حضرت موسی، وصیش یوشع بود. حضرت عیسی، وصیش شمعون بود، شمعون الصفا. و پیامبر ما، وصیش امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب بود. و آن وصی ادامه دهنده راه آن پیامبر است. یعنی باید دارا باشد آن حقایقی که آن پیامبر داشت که راهش را ادامه بدهد.
اکثر القاب امیرالمؤمنین را بعد از ایشان، غاصبان حق ولایت به خودشان نسبت دادند.
فاروق، لقب امیرالمؤمنین است. فاروق اعظم. روایت داریم در کتب خود اهل سنت. در حالی که به خلیفه دوم میگویند فاروق. و این را هم یهودیان نسبت دادند به خلیفه دوم. هی گفتند فاروق، فاروق. افتاد در دهان مسلمانها.
صدیق، صدیق اکبر، لقب امیرالمؤمنین است. در کتب اهل سنت روایت داریم. فیروزآبادی در فضائل الخمسه من الصحاح السته روایاتش را آورده. در حالی که به خلیفه اول میگویند ابوبکر صدیق. لقب است. اما لقب وصی را نتوانستند بگیرند. وصی رسول الله. وصی رسول خدا کی بود؟ علی ابن ابی طالب.
چنانکه شخصی آمد زمان خلافت دومی بود، حالا یا اولی بود، گفت: آقا، جانشین پیامبرتان کیست؟ گفتند: ایشان، حضرت خلیفه. گفت: بگو ببینم شما که وصی ایشان هستید، آخرین کلامی که پیامبر شما گفت چه بود؟ گفت: من نمیدانم. ما آن موقع کنار ایشان نبودیم. گفت: شما کنار ایشان نبودید موقع مرگ؟ وصی ایشان مگر نیستید؟ گفتند: علی ابن ابی طالب کنار ایشان بود. آمدند خدمت امیرالمؤمنین. آقا، آخرین کلام پیامبرتان را میدانید چه بود؟ فرمود: بله میدانم. سرش به سینه من بود که جان داد. آخرین کلامش این بود: «الصلات، الصلات». نماز، نماز. گفت: درست گفتی. چون آخرین کلام تمام انبیا همین است: نماز، نماز. وصی رسول الله.
اما اینجا میخوانیم که ایشان «سید الاوصیا» است. در میان اوصیای انبیا، ایشان سید و سرور است. سالار اوصیاست. خاتم پیامبر ما خاتم انبیاست و وصیش سید اوصیاست
یک نکته دقیق دیگری هست که کمتر کسی توجه کرده به آن. و آن این است که پیامبر ما، پیامبر اسلام، دوازده وصی دارند. در میان این دوازده وصی، از همه بزرگتر کیست؟ امیرالمؤمنین. از کجا میگویید؟ چون ایشان سید الاوصیاست. آقای همه اوصیا. یعنی در میان ائمه، حتی در میان ائمه، ایشان از همه بالاترند. سید اوصیاست.
و همه دعواها هم سر ولایت ایشان است. همه دعواها از همان ابتدا. آنقدر به خاطر محبت و ولایت ایشان شیعه کشته شده. آنقدر به خاطر محبت ایشان سرها بریده شده. حتی روز عاشورا. یا اباعبدالله. وقتی اباعبدالله آخرین صحبتها را میکرد با لشکر ابن زیاد، فرمود: مگر من کسی از شما را کشتم؟ مگر چیزی از من طلب دارید؟ خیلی حضرت صحبت کرد که جای بهانه باقی نماند. حتی وقتی یاران به شهادت رسیدند، دیگر حضرت تک و تنها ماند. فرمود: مردم، ببینید یاران من را کشتید، خاندان من را کشتید، اما دست به خون من آغشته نکنید. اگر از همین جا برگردید، میبخشم شما را. بعد فرمود: آخه چرا میخواهید من را بکشید؟ یک ملعونی صدا زد: «تو بغضاً لابیک». به خاطر دشمنی با بابات علی. اینجا که این حرف را زدند، حضرت دست به قبضه شمشیر برد. پای ولایت علی، خود اباعبدالله جان میدهد.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی