→

1404-4-11 شرح زیارت غدیریه امام هادی ع جلسه 7

⌂

1404-4-11 شرح زیارت غدیریه امام هادی ع جلسه 7

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه، ۱۴۰۴/۴/۱۱، ماه محرم (جلسه ۷)

موضوع: شرح زیارت غدیریه (کلام امام هادی (ع)

الحمدلله رب العالمین والصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المسدد المحمود الاحمد ابی القاسم المصطفی محمد.

در ادامه بحث از زیارت شریف غدیریه حضرت امام علی النقی هادی (ع)، به این بخش از زیارت رسیدیم که امام (ع) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبَاُ الْعَظِیمُ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ وَ عَنْهُ یُسْئَلُونَ.

این عبارت، سلامی است بر توای خبر بزرگ و نَبَعِ سترگ، که مردم در آن به اختلاف افتادند و از آن پرسش می‌شوند. این فقره اشاره دارد به آیات شریفه «عَمَّ یَتَساءَلونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظیمِ * الَّذی هُمْ فیهِ مُخْتَلِفونَ * کلّاً سَیَعْلَمونَ * ثُمَّ کلّاً سَیَعْلَمونَ» (نبأ/۱-۵).

پرسش و تساؤل در این آیات با هم متفاوت است؛ تساؤل بیانگر پرسش‌های پی‌درپی است، که ممکن است برای استهزاء، انکار یا شگفتی باشد. مردم از چه چیزی چنین پی‌درپی و جر و بحث‌کنان می‌پرسند؟ «عَنِ النَّبَإِ الْعَظیمِ»؛ از نَبَع عظیم، از خبر بزرگ.

نَبَع به تنهایی به معنای خبری مهم است و هنگامی که با صفت «عظیم» همراه می‌شود، «النَّبَإِ الْعَظیمِ» به خبر بسیار بزرگ دلالت دارد.

چنانچه در روایات آمده است، امیرالمؤمنین (ع) خود فرمودند: «أَنَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ». نَبَع عظیم منم؛ همان کسی که مردم در ولایتش به اختلاف افتادند.

همان‌گونه که پیشتر بیان شد، خبری بزرگتر از حقیقت انسان کامل در این هستی وجود ندارد.

این حقیقت آنچنان والاست که پذیرش خبر آن برای بسیاری از انسان‌ها دشوار می‌نماید؛ خبری به این عظمت. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «اگر دچار آنچه نصارا در مورد عیسی بن مریم بدان مبتلا شدند نمی‌شدید، چیزهایی درباره علی به شما می‌گفتم که آب وضو و خاک قدمش را برای شفا بردارید.» این اشاره دارد به اختلاف نصارا در مورد عیسی (ع) که گروهی او را خدا پنداشتند و غلو کردند، گروهی پیامبر دانستند و گروهی انکارش کردند. پیامبر (ص) با بیان اینکه «اگر دچار نمی‌شدید، می‌گفتم»، نشان دادند که حتی آنچه فرموده‌اند نیز بیانگر تمام حقیقت امیرالمؤمنین (ع) نیست؛ یعنی هنوز حقیقت او را بیان نکرده‌اند.

بزرگ‌ترین خبر در عالم، وجود امام است؛ چرا که بزرگترین موجود در عالم هستی، امام معصوم است.

موجودات شناخته‌شده‌ای که اخبارشان به ما رسیده است، شامل آدمیان می‌شوند که به دلیل عقلشان بر دیگر موجودات برتری دارند.

دسته دیگر جنیان هستند که آنان نیز عاقلند، اما به دلایلی که در جای خود باید بررسی شود، در رتبه‌ای فروتر از انسان قرار دارند؛ از این رو امام، امام انس و جن هر دو است. بالاتر از جنیان، فرشتگان قرار دارند که آنان نیز صاحب عقلند و دارای مراتب؛ عالی‌ترین مرتبه از فرشتگان، فرشتگان مقرب، یعنی جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل (ع) هستند.

بالاتر از فرشتگان، حقیقتی به نام روح وجود دارد، که غیر از روح انسانی است (یعنی ارواح انسانی منظور نیست).

قرآن کریم می‌فرماید: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَی قَلْبِکَ» (شعراء/۱۹۳). و در روایت آمده است که روح از سنخ فرشتگان برتر است: «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فی‌ها بِإِذْنِ رَبِّهِم مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴). یعنی قرآن، روح را جدا از ملائکه و برتر از آنان معرفی می‌کند. حال، در میان این موجودات، برترین کیست؟ خاتم الانبیاء (ص) و پس از ایشان، وصیّشان، علی بن ابی طالب (ع) که از همه این موجودات افضل هستند.

لذا بزرگترین خبر در این عالم، انسان کامل است؛ همان «النَّبَإِ الْعَظیمِ» در عالم وجود.

الَّذی هُمْ فیهِ مُخْتَلِفونَ؛ همان کسی که در مورد او اختلاف ورزیدند. اختلاف در مورد امیرالمؤمنین (ع) به حدی است که در هیچ مسئله‌ای دیگر از مسائل اسلامی تا این اندازه اختلاف بروز نکرده است. برخی در مورد ایشان غلو کرده و او را خدا پنداشته‌اند، که ما از آنان بیزاریم. برخی دشمن امیرالمؤمنین (ع) هستند، که به آنان نواصب گویند و این دشمنی از زمان بنی امیه وجود داشته و تا به امروز ادامه دارد.

گروهی دیگر، حضرت را دوست دارند اما پیرو ایشان نیستند.

دسته‌ای دیگر دوستدار حضرتند و پیرویشان می‌کنند، اما از دشمنانش بیزار نیستند.

تنها گروهی که محبتشان کامل است، کسانی هستند که امیرالمؤمنین را دوست دارند، پیرو ایشانند، و از دشمنانش نیز بیزارند. محبت (تولا) و بیزاری (تبرا) دو روی یک سکه‌اند. نمی‌توان هم امام حسین (ع) را دوست داشت و هم یزید را. نمی‌توان هم امیرالمؤمنین (ع) را دوست داشت و هم کسانی را که به خانه‌اش یورش بردند و بر گردنش ریسمان افکندند. این دوستی‌ها و دشمنی‌ها با هم سازگار نیستند.

«الَّذی هُمْ فیهِ مُخْتَلِفونَ»؛ اختلافی بس سنگین است. پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (ع) سنگ بنای پذیرش امامت سایر ائمه (ع) است و پس از آن، پذیرش دیگر امامان آسان‌تر خواهد بود.

وَ عَنْهُ یُسْئَلُونَ؛ و از آن (یا از او) پرسش خواهند شد. روز قیامت از مردم سؤال خواهد شد. از کسانی که در غدیر خم با علی (ع) بیعت کردند، پرسیده خواهد شد که چرا بیعت را شکستید و نپذیرفتید؟ از کسانی که پس از آن زمان بودند و فضائل امیرالمؤمنین (ع) را شنیدند نیز سؤال خواهد شد. البته بحث ما کسانی نیستند که فضائل به گوششان نرسیده، بلکه آنانند که عالمانشان احادیث پیامبر (ص) در مورد ایشان را در کتب خود دیده‌اند، اما همچنان بر رأی خود اصرار می‌ورزند.

آیه شریفه می‌فرماید: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ» (تکاثر/۸). «لَتُسْئَلُنَّ» با لام تأکید و نون تأکید ثقیله، بر حتمیت این پرسش تأکید دارد؛ یعنی سه بار تأکید می‌شود که قطعاً از نعیم سؤال خواهید شد.

در روایتی آمده است، ابوحنیفه از امام صادق (ع) پرسید که این نعمتی که خداوند در روز قیامت از بندگانش می‌پرسد چیست؟ او پنداشت که منظور نعمت‌های مادی مانند آب سرد و غذاهای گوارا است. اما امام صادق (ع) در پاسخ فرمودند: «نعیم، ولایت ماست». بزرگ‌ترین نعمت خدا بر خلق، ولایت اهل بیت (ع) است و از مردم در مورد این نعمتِ ولایت پرسش خواهد شد.

در حدیث ثقلین، چنانچه از منابع اهل سنت نیز روایت شده، نبی اکرم (ص) فرمودند: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی». و سپس فرمودند: از شما در مورد این دو (قرآن و عترت) سؤال خواهد شد. در مورد کس دیگری نفرمودند که سؤال خواهد شد. اما ببینید این مردم با قرآن و عترت چه کردند؟ عترت پیامبر (ص) که صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین (ع) و سایر اهل بیت ایشانند، همگی به شهادت رسیدند؛ به دست چه کسی؟ به دست یهودیان و مشرکان؟ نه، به دست همین امت! به دست همین امت به شهادت رسیدند. چنانکه برخی از غربیانی که تاریخ اسلام را بی‌طرفانه مطالعه کرده‌اند، اذعان داشته‌اند که پس از پیامبر (ص)، یک کودتا صورت گرفته است.

«الَّذی هُمْ فیهِ مُخْتَلِفونَ وَ عَنْهُ یُسْئَلُونَ». اینگونه نیست که رها باشند. بله، از اعمال ما نیز سؤال می‌شود: چرا چنین کردی؟ چرا چنان کردی؟ اما اصل پرسش، از امامت است. چرا امامت فلانی را پذیرفتی؟ باید دلیل بیاوری. چرا دنبال امیرالمؤمنین (ع) راه افتادی؟ پاسخ می‌دهیم: آقا، پیامبر خدا (ص) فرموده بود؛ احادیث ایشان به دست ما رسیده است. از سوی دیگر، آیا حدیثی در مورد خلفای دیگر داریم که پیامبر (ص) فرموده باشد ایشان خلیفه و جانشین من هستند؟ ابداً! نه در کتب شیعه و نه حتی در کتب اهل سنت چنین روایتی یافت نمی‌شود. خودشان نیز می‌گویند که ایشان از جانب خدا و رسول (ص) نبودند، بلکه انتخاب صحابه بودند (گرچه حتی در انتخاب بودنشان نیز بحث است). اما از جانب خدا و رسول (ص) نبودند که «وَ عَنْهُ یُسْئَلُونَ». پرسیده می‌شوند که چرا با علی (ع) دشمنی کردید؟ این یک امتحان الهی بود. با هیچ کس به اندازه امیرالمؤمنین (ع) دشمنی نشد.

: السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ. حضرت در این زیارت بر تکرار «یا امیرالمؤمنین» تأکید فراوان دارند، زیرا زیارت غدیریه در اصل برای اثبات ولایت و امامت امیرالمؤمنین (ع) است.

آمَنْتَ بِاللهِ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ؛ و تو به خدا ایمان آوردی، در حالی که آنان مشرک بودند. ایمان با اسلام متفاوت است. قرآن کریم می‌فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَ لَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ» (حجرات/۱۴). بادیه‌نشینان گفتند ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید اسلام آورده‌ایم، چرا که ایمان هنوز در قلب‌هایتان وارد نشده است.

ایمان مربوط به قلب است، یعنی قلب باید بپذیرد، در حالی که اسلام اظهار شهادتین بر زبان است.

در روایت آمده است که ایمان سه رکن دارد: اول، اعتقاد قلبی؛ قلب باید بپذیرد. دوم، اقرار به زبان؛ باید بر زبان اقرار کند و بگوید. و سوم، عمل به ارکان؛ انجام دادن اعمال بدنی و عملی. اگر کسی قلباً پذیرفت اما بر زبان نیاورد، مؤمن محسوب نمی‌شود.

باید در جایی از پیامبر (ص) یا امامش دفاع کند، یا نماز بخواند. این‌ها اعمال بدنی هستند. لذا اگر کسی بگوید من قلبم قبول دارد و به زبان هم می‌گویم، اما نماز نمی‌خوانم و روزه نمی‌گیرم، این ایمان محسوب نمی‌شود، اسلام است اما ایمان نیست..

ایمان سه رکنِ اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و عمل به ارکان دارد که باید هر سه با هم باشند تا ایمان محقق شود

امام هادی (ع) می‌فرماید: «آمَنْتَ بِاللهِ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ». ای علی، تو ایمان آوردی در حالی که آنان مشرک بودند. یعنی ایمان آوردن تو پیش از همه آنان بود. چنانکه اول کسی که از مردان اسلام آورد، امیرالمؤمنین (ع) بود و از زنان حضرت خدیجه (ع). امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «هفت سال پیش از همه مردم، من با پیامبر (ص) نماز می‌خواندم».

«آمَنْتَ بِاللهِ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ». اگر بحث بر سر سبقت در اسلام است، تو ایمان آوردی در حالی که همه اینها مشرک بودند و بت می‌پرستیدند. ایمان نیز درجاتی دارد؛

در روایت ده درجه برای ایمان ذکر شده است. دیگران تا چه حد به رسول الله (ص) ایمان آوردند؟ آیا اصلاً ایمان آوردند یا به دلیل منافع خود به سوی ایشان رفتند؟ معاویه، ظاهراً در سال هشتم هجری، پس از فتح مکه اسلام آورد؛ یعنی تنها دو سال پیش از رحلت رسول اکرم (ص). پس از فتح مکه، ابوسفیان از روی ترس اسلام آورد. معاویه در آن زمان در یمن بود و بعداً که بازگشت و از وضعیت مطلع شد، نزد پیامبر (ص) آمد و اظهار اسلام کرد. یعنی در اواخر عمر رسول الله (ص)

دشمنان امیرالمؤمنین (ع) و کسانی که در برابر حضرت ایستادند را بنگریم، واقعاً هیچ انسان باارزشی در میان آنان یافت نمی‌شود.

وَ صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ مُکَذِّبُونَ؛ و تو حق را تصدیق کردی، در حالی که آنان تکذیب می‌کردند. مشرکان بسیار بی‌رحم بودند. مسلمانان در مکه در خفا عبادت می‌کردند؛ اگر کسی آنان را در حال عبادت می‌دید، او را می‌کشتند. ابوذر غفاری (رضوان الله علیه) هنگامی که نزد رسول خدا (ص) آمد و اسلام آورد، پیامبر (ص) به او فرمودند: «مواظب باش، ایمان خود را علنی نکنی، مبادا جانت به خطر افتد.» ابوذر گفت: «مهم نیست یا رسول الله.» رفت کنار کعبه و گفت: «لا إله إلا الله». مردم بر سرش ریختند و او را زدند. راوی می‌گوید اگر عباس، عموی پیامبر (ص) نرسیده بود، او را کشته بودند. غرق خون نزد پیامبر (ص) بازگشت. پیامبر (ص) فرمودند: «از همین می‌ترسیدم.» ابوذذفرمود: «مهم نیست یا رسول الله.» ابوذر از کسانی بود که تا آخر عمر در کنار امیرالمؤمنین (ع) بود و بر ولایت ایشان استوار ماند. در زمان عثمان، او را تبعید کرد، چرا که ابوذر به عثمان اعتراض می‌کرد و او را امر به معروف و نهی از منکر می‌نمود. عثمان او را به شام نزد معاویه فرستاد و او در آنجا نیز آبروی معاویه را برد. معاویه او را به مدینه بازگرداند و عثمان وی را به ربذه، مکانی بد آب و هوا، تبعید کرد و او در همانجا به شهادت رسید.

«وَ صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ مُکَذِّبُونَ». تو حق را تصدیق کردی در حالی که آنان تکذیب کننده حق بودند.

وَ جَاهَدْتَ فِی اللهِ وَ هُمْ مُهَجِّمُونَ؛ و تو در راه خدا جهاد کردی، در حالی که آنان از جهاد (یا از یاری حق) باز ایستادند/سستی ورزیدند. و عبدت الله مخلصا له الدین صابرا محتسبا حتی اتاک الیقین؛ و خدا را پرستیدی در حالی که دین را برای او خالص کرده بودی، صبور و پاداش‌جو بودی تا آنکه یقین (مرگ) به تو رسید. علی لعنة الله علی الظالمین؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

14.7 مگابایت

← بعدیقبلی →