→

1404-4-12 شرح زیارت غدیریه امام هادی ع جلسه 8

⌂

1404-4-12 شرح زیارت غدیریه امام هادی ع جلسه 8

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمین، الصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا، العبد المؤیَّد، الرسول المسدَّد، المحمود احمد، ابوالقاسم المصطفی محمد.

پنج شنبه ۱۴۰۴/۴/۱۲ (ماه محرم، جلسه (۸)

موضوع: زیارت غدیریه (کلام امام هادی ع)

در این زیارت پرمغز و منقح، زیارت غدیریه امام هادی (ع)، به این فراز رسیدیم که فرمودند:

“السلام علیک یا امیرالمؤمنین، آمنت بالله و هم مشرکون.” سلام بر توای امیرمؤمنان! به خداوند ایمان آوردی در حالی که آنان مشرک بودند. این عبارت نشان می‌دهد که در آن هنگام که تو ایمان آوردی، همگان جز تو در شرک و بت‌پرستی به سر می‌بردند.

امیرالمؤمنین (ع)، پیش از بلوغ به خداوند ایمان آوردند و هیچ‌گاه در برابر هیچ بتی سر به سجده نیاوردند. از همین روست که اهل سنت در حق ایشان “کرم الله وجهه” می‌گویند، در حالی که برای دیگر خلفا “رضی الله عنه” به کار می‌برند؛ زیرا ایشان هرگز در برابر هیچ بت و صنمی سجده نکرده بودند.

“و صدقت بالحق و هم مکذبون.” و حق را تصدیق نمودی در حالی که آنان تکذیب‌کننده بودند. ایشان نخستین کسی بودند که رسول خدا را تصدیق نمودند؛ در مکه‌ای که مردمانش غرق در شرک و تعصب بودند. مشرکان متعصب مکه کسانی را که نماز می‌گزاردند به قتل می‌رساندند و برخی همچون یاسر و سمیه (رضوان الله علیهما) به دلیل ایمانشان به شهادت رسیدند و بسیاری دیگر شکنجه می‌شدند. در چنان شرایط دشواری، تصدیق حق در زمانی که همگان آن را تکذیب می‌کردند، امری بس بزرگ بود.

از این روست که امیرالمؤمنین را “صدیق اکبر” می‌نامند؛

صدیق اکبرِ این امت. دریغا که این لقب ارزشمند را غصب نموده و به دیگری نسبت داده‌اند، در حالی که در کتب خود اهل سنت نیز روایت شده است که “صدیق اکبر” امیرالمؤمنین (ع) است. چقدر مظلومند امیرالمؤمنین؛ نه تنها فدکشان را غصب کردند، نه تنها خلافتشان را ستاندند، بلکه حتی القابی را که رسول خدا به ایشان داده بود نیز غصب کردند.

صدیقان مقامی پایین‌تر از پیامبران دارند، چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: “أولئک مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین.” پیامبران، صدیقان، شهیدان، و صالحان. باید توجه داشت که شهید در فرهنگ قرآن همیشه به معنای کشته شده در راه خدا نیست، بلکه قرآن کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، با عبارت “الذین قتلوا فی سبیل الله” یاد می‌کند. شهید در اینجا به معنای صاحب مرتبه شهادت است.

صدیق کسی است که ظاهر و باطن او یکی است؛ در خلوت و جلوت یکسان رفتار می‌کند. بسیاری از مردم ظاهرشان با باطنشان متفاوت است، چنانکه حافظ می‌فرماید:

//واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند//

صدیق کسی است که هم با عملش، هم با قولش و هم با قلبش حق را تصدیق می‌کند؛ چه در خلوت و چه در جلوت.

“و صدقت بالحق و هم مکذبون. و جاهدت فی الله و هم مهجمون.” و در راه خدا جهاد نمودی در حالی که آنان عقب‌نشینی می‌نمودند. واژه جهاد در لغت از “جهد” به معنای کوشش می‌آید، اما کوششی که همراه با رنج و مشقت باشد.

در عربی واژگان دیگری نیز برای کوشش وجود دارد، اما جهد مختص به کوشش پر مشقت است.

جهاد تنها به معنای جنگیدن نیست، نه در قرآن و نه در روایات،

جهاد نیز چند نوع است: یکی جهاد با دشمن ظاهری است که “جهاد اصغر” نامیده می‌شود و دیگری “جهاد اکبر” است که جهاد با نفس و شیطان است. جنگیدن با نفس و مبارزه با شیطان نیز جهاد محسوب می‌شود و از قضا رسول خدا (ص)

پس از بازگشت اصحاب از غزوه سختی فرمودند: “مرحبا به کسانی که از جهاد اصغر بازگشتند.” گفتند: “جهاد اصغر چیست؟” فرمود: “جهاد اکبر را باید انجام دهیم.”

گفتند: “جهاد اکبر دیگر چیست؟” فرمود: “جهاد اکبر جنگیدن با نفس است.”

، جنگ اصلی، مبارزه با نفس است؛ زیرا جهاد اصغر معمولاً محدود به زمان و مکان است، در حالی که جهاد با نفس مبارزه‌ای روزانه است. هر روز باید با نفس خود مبارزه کنی، با شیطان دست و پنجه نرم کنی و شکست نخوری، و اگر هم شکست خوردی، دوباره برخاسته و ادامه دهی. خوشا به حال کسانی که در جهاد اکبر موفق شوند. جهاد اصغر شاید در عمر انسان اصلاً پیش نیاید، مخصوصاً در زمان غیبت امام عصر (عج) که جهاد ابتدایی (هجومی) به امر ائمه (ع) تعطیل است و تنها دفاع در برابر هجوم دشمن واجب می‌باشد.

غلبه بر نفس بسیار دشوار است، به خصوص در هنگام غضب و شهوت. وقتی انسان عصبانی می‌شود، غلبه بر خشم و کنترل آن بسیار سخت است. اما هر کس بر نفس خود غلبه کند، به مقاماتی دست می‌یابد..

مرحوم علامه [آقاجان] از زبان مبارک خودشان نقل فرمودند که شخصی نزد ایشان آمد و گفت می‌خواهم وجوهات شرعی‌ام را بپردازم، حدود پانزده میلیون تومان. در آن زمان (سال‌ها پیش)، پانزده میلیون مبلغ بسیار هنگفتی بود که شاید ارزش آن از میلیاردها تومان امروز بیشتر بود. ایشان فرمودند از شنیدن این مبلغ شگفت‌زده شدم. آن شخص گفت: “اگر ممکن است رسیدی به من بدهید که وجوهات را پرداخت کرده‌ام.” گفتم: “بله.” سپس گفت: “چیز دیگری هم هست. اگر ممکن است تاریخ رسید را برای پنج سال قبل بزنید.” گفتم: “نه، این ممکن نیست. حتی یک روز این طرف و آن طرف هم نمی‌شود. رسید را با همان تاریخی که اکنون وجوهات را می‌پردازید می‌نویسم. اگر نمی‌خواهید، پولتان را بردارید و بروید.” آن شخص پولش را برداشت و رفت. علامه فرمودند پس از رفتن او، دیدم فرشتگان دست می‌زنند و می‌گویند: “احسنت یا حسن! احسنت یا حسن!” در همین جاهاست که تقوا و مقدار آن مشخص می‌شود. در موقعیت گناه، انسان بگوید “نه، اهل این کار نیستم. ما اهل گناه نیستیم.”

جهاد در راه خدا شامل تلاش و کوشش برای رضای اوست، و دیگران را نیز به ترک گناه تشویق کردن از مصادیق آن است. در روایتی آمده است که اگر جوانی در خاندانی مرتکب گناه شود و بزرگان آن خاندان او را منع نکنند (به هر شیوه‌ای که میسر باشد)، خداوند برکت را از آن خاندان برمی‌دارد. این نشان‌دهنده اهمیت تذکر و نهی از منکر است، خواه لسانی باشد یا عملی.

در مورد تربیت فرزند، برخی روانشناسان جدید بر عدم تنبیه بدنی تأکید دارند، در حالی که در تربیت اسلامی، تنبیه برای خطای عمدی جایگاه دارد، نه برای خطای غیرعمدی. اگر کودکی سهواً خطایی کرد، نباید او را تنبیه کرد. اما اگر عمداً مرتکب خطا شد، گاهی ضربه‌ای که او را متوجه اشتباهش کند و در خاطرش بماند، می‌تواند ابزار تربیتی باشد. البته کتک هم جای خود دارد و در برخی موارد شیوه قهر کردن مؤثرتر است.

در روایتی، شخصی نزد امام [موسی کاظم یا امام صادق علیهما السلام] آمد و از شرارت و نافرمانی فرزندش شکایت کرد و گفت تنبیه بدنی در او اثر ندارد. حضرت راهکاری آموختند: “این بار که مخالفت کرد و اذیت نمود، با او قهر کن و با وی سخن مگو.” و فرمودند که این شیوه در جایی که کتک مؤثر نیست، نتیجه‌بخش خواهد بود.

عبارت “و جاهدت فی الله و هم مهجمون.” تو در راه خدا می‌کوشیدی و جهاد می‌کردی، در حالی که آنان عقب‌نشینی می‌نمودند. این به معنای تلاش در همه ابعاد است، از جمله در میدان جنگ. در جنگ‌ها و غزوات متعدد، شاهد فرار و عقب‌نشینی دیگران بوده‌ایم، در حالی که امیرالمؤمنین (ع) سینه‌ سپر کرده در مقابل دشمن می‌ایستادند. ابن عباس نقل می‌کند که در زیر درخت سمره، اصحاب با رسول خدا (ص) پیمان بستند که در جنگ فرار نکنند، اما هیچ‌کس جز علی بن ابی طالب (ع) به این عهد وفا نکرد.

اجماع امت گواه است که در جنگ خیبر، خلیفه اول و دوم فرار کردند. روز اول، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پرچم را به ابوبکر دادند، اما او بازگشت و گفت نتوانستیم. روز دوم پرچم را به عمر دادند. او نیز بازگشت و در راه با دیگران که فرار کرده بودند، نزاع می‌کردند و یکدیگر را به ترس و بزدلی متهم می‌نمودند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بسیار خشمگین شدند و فرمودند: “فردا پرچم را به کسی می‌دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست می‌دارند. او حمله کننده‌ای است که هرگز فرار نمی‌کند و خداوند فتح را به دست او محقق می‌سازد.” همه در انتظار بودند که این سعادت نصیب چه کسی می‌شود. حضرت نگاهی افکندند و فرمودند: “علی بن ابی طالب کجاست؟” گفتند: “ایشان چشم درد دارند و در خانه بستری هستند.” فرمودند بروید و او را بیاورید. امیرالمؤمنین را آوردند. رسول خدا آب دهان مبارکشان را به چشمان ایشان مالیدند و از آن پس امیرالمؤمنین هرگز دچار چشم درد نشدند.

سپس پرچم را به دست ایشان دادند: “کرارٌ غیر فرار.” حمله‌کننده‌ای که فرار نمی‌شناسد. ایشان به سوی قلعه‌های خیبر رفتند. مرحب خیبری، پهلوان نامدار یهود، به میدان آمد. او گمان می‌کرد که علی (علیه السلام) نیز مانند پیشینیان عقب‌نشینی خواهد کرد. رجز خواند. امیرالمؤمنین به میدان او رفتند و او را به درک واصل کردند. یهودیان ترسیدند و به قلعه‌ها پناه بردند. حضرت به سوی در قلعه خیبر رفتند و آن درب عظیم را از جا کندند.

تنها خیبر نبود. در جنگ احزاب (خندق) که احزاب کفر جمع شده بودند و خندق را حفر کرده بودند، عمر بن عبدود، پهلوان مشهور عرب، از نقطه باریکی از خندق عبور کرد و مبارز طلبید. هیچ‌کس از اصحاب جرأت نکرد به میدان او برود، در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند هر کس به جنگ او رود و او را بکشد یا کشته شود، بهشت بر او ضمانت است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هر بار که رسول خدا مبارز می‌طلبید، بلند می‌شدند، اما حضرت به او می‌فرمودند بنشین. تا بار سوم که اجازه دادند. رسول خدا فرمودند: “اکنون تمام اسلام در مقابل تمام کفر قرار گرفته است.” امیرالمؤمنین به میدان رفتند. عمر بن عبدود از حضرت خواست که با او مبارزه نکند، اما امیرالمؤمنین پذیرفتند و او را به اسلام دعوت کردند یا مبارزه. عمر بن عبدود جنگید و امیرالمؤمنین او را به درک واصل کردند. رسول خدا پس از این واقعه فرمودند: “ضَربةُ عليٍّ یومَ الخندقِ أَفضلُ من عبادةِ الثقلینِ.” ضربت علی در روز خندق برتر است از عبادت تمام جن و انس.

“جاهدت فی الله و هم مهجمون.” هنگامی که تو شمشیر می‌زدی، آنان فرار می‌کردند. حتی پس از رحلت رسول خدا (ص)، روزی خلیفه دوم امیرالمؤمنین را در کوچه‌های مدینه دید و فرار کرد. وقتی از او پرسیدند، گفت: “دیروز در جنگ [خیبر یا حنین] خشم علی را دیدم، هنوز ترسش در جانم است.” صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه به متصرفان فرمودند: “خشم گرفتید بر علی به خاطر نکیر سیفه [ناشناخته بودن و سختی شمشیر او]؟”

پس از رحلت رسول خدا (ص) و غصب فدک و خلافت، روزی فاطمه زهرا (س) وارد خانه شدند و امیرالمؤمنین را دیدند که در گوشه‌ای نشسته، زانوی غم در بغل گرفته‌اند، “مانند جنینی در رحم مادر.” فرمودند: “علی! تو کسی بودی که پشت پهلوانان عرب را به خاک مالیدی، اکنون چه شده که فدک را غصب می‌کنند و تو تنها بر روی خاک نشسته‌ای؟” آقا فرمودند: “یا فاطمه، صبر کن فاطمه جان، باید صبر کنم برای بقای اسلام، باید صبر کنم.” ای قربان تو یا امیرالمؤمنین! ای فدای غربتت! جان فدای تو باد.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

18.4 مگابایت

← بعدیقبلی →