→

1404-4-13 شرح زیارت غدیریه امام هادی ع جلسه 9

⌂

1404-4-13 شرح زیارت غدیریه امام هادی ع جلسه 9

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا وَطَبِيبِ قُلُوبِنَا وَشَفِيعِ ذُنُوبِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَيَّدِ الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ الْمَحْمُودِ أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ

جمعه، ۱۴۰۴/۴/۱۳،  (ماه محرم، جلسه (۹)، شب تاســــــــوا)

موضوع: شرح زیارت غدیریه (کلام امام هادی ع)

ادامه زیارت غدیریه

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، آمَنْتَ بِاللَّهِ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ». سلام بر تو ای امیرالمؤمنین. ایمان آوردی به خدا در حالی که جملگی آنان مشرک بودند. این اشاره به مشرک بودن آنان، حاوی تعریضی است به کسانی که بعدها مسلمان شدند، کسانی که پس از رحلت پیامبر تو را به کناری نهادند و بر تو پیشی گرفتند.

«وَ صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ مُکَذِّبُونَ». و حق را تصدیق نمودی در حالی که آنان تکذیب می‌کردند. امیرالمؤمنین فرمود: «هفت سال پیش از مردم با رسول خدا نماز می‌گزاردم.»

ماجرای عمر بن عبدالعزیز را که پیش‌تر بازگو گشت، شاهدی بر این مدعاست. او که در مقام خلافت بود، قصد داشت لعن امیرالمؤمنین را از فراز منبرها بردارد، اما جرأت چنین اقدامی را نداشت. از این رو، محدثان و عالمان بزرگ را گرد آورد و داستانی ساختگی مطرح نمود. گفت: فردی غیرمسلمان به خواستگاری دخترم آمده است؛ آیا می‌توانم دخترم را به او تزویج کنم؟ آنان پاسخ دادند: خیر، شما مسلمانید و نمی‌توانید به غیرمسلمان دختر دهید. عمر بن عبدالعزیز پرسید: مگر پیامبر خدا چنین نکرد؟ پرسیدند: در کجا؟ گفت: مگر دخترش فاطمه زهرا را به علی نداد؟ گفتند: بلی. پرسید: مگر علی کافر نبود؟ پاسخ دادند: خیر. این از باب تجاهل العارف بود؛ خود را به نادانی زد. پرسید: مگر علی کافر بود؟ گفتند: خیر، علی اولین مسلمان بود. پرسید: آیا پس از آن مرتد نشد؟ گفتند: خیر، علی هرگز مرتد نشد. این‌گونه یک به یک اوصاف او را برشمرد. پرسید: آیا علی ترسو نبود؟ گفتند: خیر، او شجاع‌ترین فرد بود. پس پرسید: چرا او را لعن می‌کنید؟ کسی که داماد پیامبر است، اولین مسلمان است و تا پایان عمر مسلمان زیست، چرا او را لعنت می‌کنید؟ عالمان در پاسخ در ماندند. نفوذ این عالمان صاحب فتوا چنان بود که حتی خلیفه را یارای برداشتن لعن امیرالمؤمنین نبود. این واقعه حدود نود سال پس از هجرت رخ داده است. پس نباید پنداشت خواندن این عبارات در زیارت که «تو اولین کسی بودی که ایمان آوردی در حالی که آنان مشرک بودند» و «حق را تصدیق نمودی در حالی که آنان تکذیب می‌کردند» امری ساده بوده است

«وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ وَ هُمْ مُهْجِمُونَ». و در راه خدا جهاد نمودی در حالی که آنان پشت به میدان نبرد کرده بودند. شگفت‌آور است که اغلب کتب تاریخی صدر اسلام از منابع اهل سنت است و تنها یک یا دو اثر شیعی از آن دوره برجای مانده است. تاریخ‌نگاری نیازمند سند است و اسناد اولیه غالباً از منابع اهل سنت‌اند. با این حال، تمامی مطالبی که در خصوص فرار برخی در جنگ‌ها بیان می‌شود، در همان کتب تاریخی و حدیثی خودشان آمده است. تو جهاد می‌کردی در حالی که آنان فرار می‌کردند.

صدیقه طاهره ( س) در خطبه فدکیه می‌فرمود: هرگاه اژدهای جنگ دهان می‌گشود، رسول خدا علی بن ابی طالب را پیش می‌فرستاد و دیگران رویگردان بودند. پیامبر خدا در زیر درخت سمره پیمان گرفتند که در جنگ فرار نکنند.

ابن عباس روایت می‌کند که جز علی بن ابی طالب، هیچ‌کس به این عهد پایبند نماند؛ زیرا همگی در جنگ‌ها گریختند،

. قرآن کریم در سوره حشر می‌فرماید: «لَا یُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِی قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ» (آنان به صورت دسته‌جمعی با شما نخواهند جنگید، مگر در آبادی‌های محکم یا از پسِ دیوارها). یعنی تنها با پرتاب تیر می‌جنگند، همان‌گونه که اکنون نیز این خصیصه در آنان مشهود است. می‌توان اطمینان داشت که اگر ایران مرز زمینی با آنان داشت، جرأت پرتاب یک موشک را نیز نمی‌یافتند؛ زیرا نیروی زمینی ایران می‌توانست وارد عمل شود. آنان جرأت رویارویی ندارند، چون آیه قرآن می‌فرماید: «از ورای دیوارها با شما می‌جنگند.» آنچه امروز به نام گنبد آهنین می‌شناسیم، در واقع تکنولوژی معاصر همان قلعه‌ها و دیوارهای مستحکم است.

پیامبر خدا فرمود: «هیچ‌کس مانند یهود مرا اذیت نکرد.» بسیاری از امامان ما و خود تاریخ اسلام از اینان ضربه خورده‌اند.

«وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ وَ هُمْ مُهْجِمُونَ». وقتی جهاد می‌کردی، تک‌تنها به قلب لشکر دشمن می‌زدی در حالی که دیگران فراری بودند. جنگ احد را یک بار عرض کردم. امیرالمؤمنین داشت کار جنگ احد را تمام می‌کرد. هنگامی که به میدان رفت، هفت نفر از یک خانواده که پهلوان بودند را بر زمین افکند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود: یازده علمدار داشتند که علمدارها قوی‌ترین افراد محسوب می‌شدند. یازده علمدار را در جنگ احد امیرالمؤمنین بر زمین افکند. سپس دشمن از پشت سر حمله کرد، وگرنه لشکر مشرکان متلاشی شده بود. در آن هنگام، آنان پا به فرار گذاشتند. خلیفه دوم خود می‌گوید: «مانند بز کوهی از کوه بالا می‌رفتم.» در حالی که امیرالمؤمنین در کنار رسول خدا ایستاد، در حالی که رسول خدا بر اثر ضربه‌ای که به صورت مبارکشان خورده بود، بی‌هوش شده بودند.

«وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ، أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ». و خدا را بندگی نمودی با دین خالص برای او، شکیبا و پاداش‌جو، تا آنکه یقین تو را در رسید. همانا لعنت خدا بر ستمگران باد.

در تشریح عبارت «عبدت الله مخلصاً له الدین»، باید گفت بندگی خدا با دین خالص برای او.

در بحث از معنای لغوی «عبد» و «عبادت» می‌توان به نکته‌های پیچیده‌ای پرداخت. عبادت و بندگی دارای مراسم و مناسکی است که به آن «نسک» می‌گوییم؛ مانند اعمال حج. این‌ها اعمال بندگی‌اند، اما خود بندگی و عبودیت آن است که انسان وجودش برای خدا باشد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ» (در قصاص برای شما زندگی است، ای خردمندان). زیرا هرگاه این حکم در جامعه نهادینه شود که قاتل قصاص می‌شود، دیگر کسی جرأت قتل نخواهد یافت. در مورد اجرای حکم قطع دست برای سارق در عربستان شنیده‌اید؟ آیا تصور می‌کنید هر روز دست کسی در آنجا قطع می‌شود؟ خیر. وقتی این حکم نهادینه شود که سارق دستش قطع می‌گردد، سرقت کاهش می‌یابد. قطع شدن دو دست بهتر از آن است که هزاران نفر مرتکب سرقت شوند و به زندان روند و مشکلات دیگری پیش آید. بحث فروعات به کنار، اصل قوانین تفاوت دارد. اصل این است که قوانین غربی یا غیر اسلامی تنها برای زندگی دنیا تدوین شده‌اند، اما قوانین اسلام برای زندگی همراه با بندگی خداست؛ نه فقط برای حیات دنیوی، بلکه برای بندگی خالصانه خدا. بنابراین، «عبد» کسی است که تمامی قوانین الهی را می‌پذیرد و به آن‌ها عمل می‌کند، و این عمل «مخلصاً له الدین» است.

عبارت «مخلصاً له الدین» به این معناست که در عبادت و بندگی هر آنچه جز خداست را کنار بگذاری و تنها برای خدا عبادت کنی. یکی از مصادیق عبادت برای غیر خدا، ریا است؛ اینکه انسان کاری را انجام دهد تا دیگران او را ببینند. البته در واجبات نماز ریا راه ندارد، اما در مستحبات توصیه شده است که علنی انجام نشود تا از آفت ریا دور بماند. اما آیا تنها ریا مصداق عدم خلوص است؟ خیر، در بسیاری موارد، عبادت می‌تواند برای جلب نظر رئیس، فرمانده یا هر شخص دیگری غیر از خدا باشد. «سمعه» نیز همین‌گونه است؛ اینکه کاری را انجام دهی و سپس آن را برای دیگران بازگو کنی تا از آن باخبر شوند.

مرتبه بالاتر در عبارت «مخلصاً له الدین» نمود می‌یابد. در حدیثی از امیرالمؤمنین و رسول خدا روایت شده است که برخی خدا را به طمع بهشت عبادت می‌کنند که اینان «عباد التجار» یعنی عبادت‌کنندگان تاجرپیشه هستند. برای به دست آوردن حوری، قصر و غلمان نماز می‌خوانند. عده‌ای دیگر از ترس جهنم و عذاب الهی عبادت می‌کنند؛ اینان «عباد العبید» یعنی بردگان عبادت‌کننده‌اند که از ترس مولای خود بندگی می‌کنند. و عده‌ای عبادتشان از روی شکر است؛ چون خدا این همه لطف کرده، او را عبادت می‌کنند. اینان «عباد الاحرار» یعنی آزادگان عبادت‌کننده هستند. روایت شده است که یکی از همسران پیامبر او را در شب در حال سجده و گریه بسیار دید. پس از نماز پرسید: ای رسول خدا، شما که پیامبر خدایید، چرا این‌قدر خود را در عبادت به زحمت می‌اندازید؟ فرمود: «افلا اکون عبداً شکوراً؟» (آیا بنده شکرگزار نباشم؟) خدا این همه به من لطف کرده؛ من به جهنم نمی‌روم و بهشتم قطعی است، اما عبادتم از روی شکر است.

نکته‌ (اینکه اصلاً چه کسی می‌تواند به مقام «مخلصاً له الدین» در عبادت دست یابد؟ امیرالمؤمنین فرمودند: «الزاهد الجاهل مسخرة الشیطان» (زاهد نادان، بازیچه دست شیطان است) و «العابد الجاهل کحمار الطاحونة» (عابد نادان، همچون خرِ آسیاب است).؛ تلاش بسیار می‌کند، اما راه به جایی نمی‌برد؛ چرا که معرفت ندارد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (من جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه عبادتم کنند). در روایت ذیل این آیه آمده است: «ای لیعرفون» (یعنی تا مرا بشناسند). زیرا اگر انسان خدا را نشناسد، عبادش همچون خرِ آسیاب است

حدیث زیبایی در این باره نقل شده است: جبرئیل یا یکی از فرشتگان، عابدی را دید که بسیار عبادت می‌کرد. به خدا عرض کرد: پروردگارا، مقام این عابد در بهشت چیست؟ با این همه عبادت، چه جایگاهی دارد؟ خداوند چون مقام او را نشان داد، بسیار پست بود. فرشته عرض کرد: ای خدای من، با این همه عبادت، چرا جایگاهش چنین پست است؟ خداوند فرمود: نزد او برو و با او سخن بگو. جبرئیل یا فرشته مأمور به صورت انسانی نزد عابد آمد و با او به گفتگو پرداخت. سخن از خدا به میان آورد و گفت: خوشا به حال شما که این‌گونه عبادت می‌کنید! سپس پرسید: این دشت چقدر سرسبز است! عابد گفت: آری، می‌بینی. مایه تأسف! مایه تأسف که خدا الاغی ندارد تا آن را در این علفزار بکر رها کند و لذت ببرد! فرشته گفت: خدا که الاغ ندارد! عابد گفت: آری، به همین دلیل می‌گویم مایه تأسف! اگر داشت… روایت می‌گوید عابد یکباره از هوش رفت. چون به هوش آمد، گفت: خدایا، همان جایگاه پست هم برای او زیادی بود! این نشان می‌دهد که عبادت نیازمند معرفت و خداشناسی است.

تا خداشناس نباشد، بنده خدا نخواهد شد. سیدالشهداء، جان عالم به قربانش، در حدیثی می‌فرماید: «و ما خلق الخلق الا لیعرفوه» (خداوند خلق را نیافرید مگر برای آنکه او را بشناسند). «و اذا عرفوه عبدوه» (و هنگامی که او را شناختند، او را بندگی می‌کنند). می‌بینید؟ وقتی بشناسند، بندگی می‌کنند. وگرنه نمازشان همچون حرکات بی‌معنا و بی‌نتیجه خواهد بود. «و اذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه» (و هنگامی که او را بندگی کردند، از بندگی غیر خدا بی‌نیاز می‌شوند). آن زمان است که به مقام «مخلصاً له الدین» می‌رسند؛ بندگان خالص خدا. سپس فردی برخاست و پرسید: ای فرزند رسول خدا، معرفت الله چیست؟ فرمود: «معرفة اهل کل زمان امامهم» (معرفت خدا برای مردم هر زمان، شناخت امام خودشان است). زیرا انسان تنها از طریق امام می‌تواند به معرفت الله دست یابد. به کلمات خلفا در توحید و خداشناسی بنگرید؛ تنها یک کلمه گفته‌اند! سپس آن را کنار خطبه‌های نهج‌البلاغه بگذارید که به گفته علامه طباطبایی، ملاصدرا پس از هزار سال آمد و خطبه‌های نهج‌البلاغه را برای مردم گشود و نشان داد که مولا در باب توحید چه سخنان عمیقی فرموده است؛ سخنانی که پیش از او کسی درک نمی‌کرد. امام باید عارف بالله باشد تا بتواند مردم را به سوی خدا رهنمون سازد. انسان باید عارف بالله باشد تا بتواند خدا را بندگی کند، وگرنه خدایی را در وهم و خیال خود در نظر می‌گیرد و او را می‌پرستد،

عبادتی که امیرالمؤمنین داشت، چنان والامقام بود که برای درک آن، به روایتی از امام باقر (ع) اشاره می‌کنیم. ایشان می‌فرمایند: پدرم، امام سجاد، در شبانه‌روز هزار رکعت نماز می‌خواند. از کثرت عبادت، رنگ چهره‌اش پریده، قدم‌هایش از ایستادن طولانی در نماز ورم کرده و پیشانی و بینی‌اش پینه بسته و زخم شده بود. در روایتی دیگر آمده است: هر عابدی، هرگاه عبادت امام سجاد را می‌دید، نسبت به عبادت خود احساس حقارت می‌کرد و می‌گفت: اگر این عبادت است، وای بر حال ما! با این حال، امام باقر می‌فرماید: پدرم روزی به من فرمود: «پسرم، کتاب عبادت علی را بیاور.» امیرالمؤمنین دفترچه‌ای داشت که اذکار و دستورالعمل‌های عبادی خود را در آن ثبت کرده بود. امام سجاد دفترچه را گشود و نگاه کرد و با ناراحتی آن را بر زمین زد و فرمود: «چه کسی می‌تواند مانند علی عبادت کند؟»

. دعاهایی که از امیرالمؤمنین به دست ما رسیده است، از هیچ یک از ائمه دیگر بدین کثرت روایت نشده است؛ دعاهایی سراسر خلوص برای خدا.

بنده خالص خدا کسی است که «مخلصاً له الدین، صابراً محتسباً» باشد. در مورد «محتسباً» بعداً سخن خواهیم گفت، اما ابتدا به «صابراً» بپردازیم. پیش‌تر عرض شد که صبر بر سه گونه است: اول، صبر بر طاعت و عبادت، یعنی اینکه از انجام عبادت خسته نشوی. برای این امر، راه و روشی نیز وجود دارد. توصیه می‌شود در عبادت بر خود سخت نگیری تا خسته نشوی و بتواند ادامه یابد. اگر قصد ذکر یا نماز شب داری، آن‌چنان بر خود تکلیف سنگین نکنی که دچار خستگی گردی و پس از مدتی انرژی‌ات تمام شود. بار بر دوش خود را اندک اندک افزایش ده. امام رضا علیه‌السلام فرمود: «راهی به سوی خدا ممکن نیست الا به صلاة اللیل» (راهی به سوی خدا جز با نماز شب ممکن نیست). نماز شب امری ضروری است، اما اگر می‌خواهی علاوه بر آن ذکر بگویی یا قرآن تلاوت کنی، به‌گونه‌ای باشد که فشار زیادی بر تو وارد نشود. دوم، صبر در مصیبت است؛ اینکه چون مصیبتی به تو رسید، بی‌تابی نکنی. سوم، صبر بر معصیت است؛ یعنی در برابر گناه شکیبایی ورزی. می‌گوییم عجله کار شیطان است؛ چرا؟ چون عجله نقطه مقابل صبر است. چون وسوسه گناه پیش آمد، صبر کن، درنگ نما، شتاب مکن، و دست به گناه دراز نکن.

در مورد صبر امیرالمؤمنین سخن بسیار است. به عنوان نمونه، فدک تنها یک باغ نبود، بلکه منطقه‌ای بود با نخلستان‌ها. هنگامی که فدک را از امیرالمؤمنین و به تبع از حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها غصب کردند، با آنکه امیرالمؤمنین شاهد آورد که این ملک را پیامبر به دخترش بخشیده و ارثیه نیست، زیر بار نرفتند. اگر ما بودیم، چون به خلافت می‌رسیدیم، چه می‌کردیم؟ اولین کار این بود که فدک را باز پس گیریم! آن حق ما بود که به زور گرفته شده بود. اما امیرالمؤمنین هرگز دست به سوی آن دراز نکرد، حتی وقتی دیگران از او پرسیدند: «آیا قصد باز پس گرفتن فدک را نداری؟» فرمود: «ما لی و لفدک؟» (مرا با فدک چه کار؟) او هرگز دنبال آن نرفت. چرا؟ چون صبر می‌کرد. زیرا دیگران می‌گفتند: ببینید! به خلافت رسید تا فدک را بگیرد! در درونش مانده بود! با اینکه حق او بود، اما گاهی انسان حتی در مورد گرفتن حق خود نیز باید صبر کند. خلافت حق امیرالمؤمنین بود، اما صبر کرد. وقتی دید که اسلام در خطر نابودی است، شمشیر زدن به ضرر اسلام تمام می‌شود و حقش را کنار گذاشت. سال‌ها بعد، عمر بن عبدالعزیز فدک را به اولاد فاطمه زهرا بازگرداند و گفت: «این حق ایشان بوده که خلیفه غصب کرده است.» او اولاد فاطمه زهرا را فراخواند و گفت: «فدک مال شماست، به شما بازگردانده شد.» اما پس از او، دوباره آن را از ایشان گرفتند و غصب نمودند. اما امیرالمؤمنین آن را باز پس نگرفت. او «صابراً» بود؛ صبر می‌کرد. می‌فرمود: «باشد، اشکالی ندارد.» کسانی که به خانه امیرالمؤمنین حمله کردند و سبب شهادت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها شدند، امیرالمؤمنین با آنان چه کرد؟ هیچ! وقتی به خلافت رسید، با آنکه حق شخصی‌اش بود، «صابراً» بود؛ صبر کرد.

«محتسباً» یعنی اینکه کار را به حساب خدا بگذاری. این نکته بسیار مهمی است. انسان کاری را انجام دهد و آن را به حساب خدا بگذارد. کاری می‌کنی و می‌گویی به حساب خدا.

داستانی را قندوزی حنفی در کتاب «ینابیع المودة» نقل می‌کند. او از علمای اهل سنت است و نقل این داستان توسط او شگفت‌آور است. می‌گوید: شخصی بود که از عشاق امیرالمؤمنین بود؛ همان‌گونه که برخی عشاق امام حسین و برخی عشاق امیرالمؤمنین‌اند. این شخص از عشاق علی بود و مغازه‌دار بود. می‌گوید هر سیدی که می‌آمد و از او قرض می‌گرفت، در دفتر حسابش می‌نوشت: «به حساب علی بن ابی طالب، ده تومان.» اسم آن سید را نمی‌نوشت. گروهی که از این موضوع باخبر شدند، برخی سوءاستفاده‌گر نزد او می‌آمدند و می‌گفتند: «داری؟ هزار تومان مثلاً فلان چیز به ما بده.» او هم با طیب خاطر می‌داد و می‌نوشت به حساب امیرالمؤمنین. این کار ادامه یافت تا آنجا که او دچار ورشکستگی گشت. روزی دم در خانه‌اش نشسته بود و مغازه‌اش بسته بود. فردی از کنارش رد شد و طعنه‌ای به او زد و گفت: «ها! علی با حساب‌هایت چه کرد؟ می‌نوشتی به حساب علی!» «محتسباً» یعنی همین؛ به حساب خدا گذاشتن، به حساب امیرالمؤمنین گذاشتن. این سخن دل او را سخت شکست. به خانه رفت و خوابید. می‌گوید: در عالم خواب رسول خدا را دیدم. داستان مفصل است، من مختصرش را می‌گویم، چون شب تاسوعاست و کار داریم. می‌گوید رسول خدا به حسنین، امام حسن و امام حسین فرمود: «پدر شما با حساب این شخص چه کرد؟ حساب‌های این شخص را داده یا نداده است؟» چون نوشته بود به حساب علی بن ابی طالب. می‌گوید آن دو رفتند و امیرالمؤمنین آمد با دو کیسه پر از سکه و فرمود: «آقا جان، این حساب‌های ایشان است. بفرمایید.» می‌گوید آن سکه‌ها و کیسه‌ها را گرفتم و از خواب بیدار شدم و دیدم دو کیسه در دستم است. این بسیار عجیب است. همسرش را صدا زد و گفت: «همسر! بیا ببین من خواب دیدم و چنین شد.» زن باور نمی‌کرد، خب باور کردنش دشوار است. گفت: «مرد خجالت بکش! فقر به تو فشار آورده، رفته‌ای دزدی کرده‌ای؟» گفت: «نه به خدا، زن من اهل دزدی نیستم. من این‌گونه خواب دیدم. امیرالمؤمنین حساب‌هایم را آورده و تسویه کرده است.» زن گفت: «اگر راست می‌گویی، برو دفترت را بیاور. اگر این پول‌ها به اندازه حساب دفترت باشد، راست می‌گویی، وگرنه من می‌دانم و تو.» آنان حلال‌خور بودند. کتاب حساب دفتری را آوردند. این روایت را عالم اهل سنت نقل کرده و این عجیب است. اگر شیعه نقل می‌کرد، می‌گفتی از این خواب‌هایی است که می‌بینند. اما این اهل سنت نقل کرده است. می‌گوید کتاب حساب دفتری را آوردند. حساب‌ها را جمع زدند و با پول‌ها مقایسه کردند و دیدند دقیقاً به اندازه حساب دفتری است که نوشته بود به حساب علی بن ابی طالب.

«صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ». تا وقتی که مرگ تو را در رسید. تا آن موقع عبادت کردی، مخلصاً له الدین، و همه چیز را پای خدا گذاشتی. آری، در جاهایی رسول خدا از علی عهد گرفت که صبر کند. روایتش را داریم. فرمود: «بعد از من این‌گونه با تو رفتار می‌کنند. به در خانه‌ات حمله می‌کنند. علی جان، صبر کن.» و به دنبال این عبارت می‌فرماید: «أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ». چرا؟ لعنت خدا بر ستمگران. گویی برخی امور چنان دردناک‌اند که نمی‌توان آن‌ها را به تفصیل بیان کرد. صابراً، صبر کرد. پای خدا گذاشت. و به دنبالش می‌گوید: الا لعنة الله علی الظالمین.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

18.4 مگابایت

← بعدیقبلی →