بسم الله ابرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا وطبیب قلوبنا وشفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المسدد المحمود الأحمد أبی القاسم المصطفی محمد.
دوشنبه۱۴۰۴/۴/۱۶(ماه محرم، جلسه (۱۲)
موضوع: شرح زیارت غدیریه (کلام امام هادی)
در شرح زیارت غدیریه امام هادی (ع) به عبارتی رسیدیم که درنگ و تأمل فراوان پیرامون آن ضرورت یافت. آنجا که حضرت در وصف امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
“و عبد الله مخلصا لهدین صابرا محتسبا حتی اتاک الیقین الا لعنت الله علی الظالمین” (و او خدا را با اخلاص در تمامی مراحل دین بندگی نمود، در حالی که صابر و اجر خود را تنها از خدا جویا بود تا آنکه یقین (مرگ) به سویش آمد. آگاه باشید، لعنت خدا بر ستمکاران باد).
این فراز بیانگر بندگی خالصانه حضرت در تمامی مراحل زندگی تا لحظه رحلت است؛ بندگیای آمیخته با صبر و واگذاری حساب به درگاه الهی.
شایان ذکر است که صبر، همواره در کوران شداید و تلخیها معنا مییابد؛ در شیرینیها صبری نیست، بلکه صبر خود تلخ است. تلخیها و مصائب بسیاری بر آن حضرت گذشت که ایشان با صبر و توکل بر خدا از آنها عبور کردند.
در این مجال، تنها به گوشهای از این تلخیها و اتفاقاتی که پس از رحلت رسول خدا (ص) برای امیرالمؤمنین (ع) روی داد، اشارتی کوتاه خواهیم داشت؛ نه با ذکر جزئیات، چرا که برخی مطالب نیاز به تبیین و تحلیل عمیق دارد تا عظمت دشواری کار آن حضرت برای انسان روشن شود. چقدر دشوار بود که امیرالمؤمنین (ع) به عنوان خلیفه مسلمین مردم را به جهاد در برابر معاویه فراخواند و با بیاعتنایی مواجه شد و کسی به یاری او برنخاست. آن حضرت در چنین شرایطی چه باید میکرد؟ ایشان حتی حقوق و امتیازات کسانی را که از یاریاش سرباز زده بودند، قطع نکرد. حتی خوارج نهروان را که در نهایت بر او شمشیر کشیدند، تا پیش از آنکه به پیکار برخیزند، از حقوقشان محروم نساخت و بر آنان سختگیری روا نداشت. زمانی که آنان در برابر حضرت اهانت میکردند و یارانش قصد مقابله داشتند، حضرت فرمود: این پاسخی است به یک سخن؛ پاسخ سخن، شمشیر نیست، نهایت پاسخ، سخن گفتن است. این است معنای عدل مجسم که امیرالمؤمنین (ع) بدان موصوف است. ما تنها گوشهای از مصائب آن حضرت را بیان کردیم.
تصور کنید معاویه سپاهی هزار نفره به شهرهای تحت حکومت امیرالمؤمنین (ع) میفرستاد تا غارت و ناامنی ایجاد کنند و مردم را به ستوه آورند. امیرالمؤمنین (ع) نیز قادر به انجام چنین اقداماتی بود، اما نمیکرد، زیرا آن را روا نمیدید. به همین دلیل بود که حکومت معاویه در امنیت به سر میبرد؛ چون امیرالمؤمنین (ع) اهل عدالت بود. افزون بر این، معاویه اقدامات دیگری نیز انجام میداد که در تاریخ ثبت است؛
شداید و مصائب امیرالمؤمنین (ع) پس از رحلت رسول خدا (ص) آغاز شد. قرآن کریم میفرماید: “احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا وهم لا یفتنون” (آیا مردم گمان بردند همین که گفتند ایمان آوردیم، رها میشوند و آزمایش نمیگردند؟). در ذیل این آیه، روایتی از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است که فرمودند: هنگامی که این آیه نازل شد، دریافتیم که تا زمانی که رسول خدا (ص) در قید حیاتاند، در معرض فتنه واقع نخواهیم شد، و این امر (فتنه) پس از رحلت ایشان رخ خواهد داد. و فتنه آغاز شد؛ آزمایشها فرا رسید، و مرکز این آزمایشها که بود؟ امیرالمؤمنین (ع). آن حضرت معیار آزمایش بود. گروهی به واسطه پست، گروهی به واسطه مال و ثروت، و گروهی به واسطه هوای نفس مورد آزمایش قرار گرفتند و در مقابل کیست؟ امیرالمؤمنین (ع).
آیا میدانید در طول آن ۲۵ سال پس از غصب خلافت، خلفا چه کرده بودند؟ آنان مسلمانان را طبقهبندی کرده بودند؛ این شخص چون زودتر اسلام آورده، باید ماهیانه فلان مقدار حقوق بگیرد؛ آن دیگری چون دیرتر ایمان آورده، کمتر. این شخص چون ایرانی است، بسیار کم، اگرچه مسلمان است. این شخص چون بردهای آزاد شده است، باز هم طبقه پایینتر. این در حالی بود که رسول اکرم (ص) تلاش کرده بود این اختلاف طبقاتی را که همواره در جامعه به میزانی وجود دارد، به حداقل برساند؛ ایشان کاری کرده بودند که مردم به واسطه ایمانشان، خود این فاصله را کم کرده بودند. اما در دوران خلفا، این شکاف شدت گرفت.
و امیرالمؤمنین (ع) به خلافت رسیده و میفرماید همه برابرند. عرب و عجم، آقا و بنده تفاوتی ندارند. فرمود: در کتاب خدا نگاه کردم و فضیلتی برای عرب بر عجم ندیدم. همه باید یکسان حقوق دریافت کنند. در این هنگام، آن عربی که حقوق میلیونی میگرفت، میگفت: من با این غلام آزاد شده و این عجم موالی یکسان حقوق بگیرم؟ حضرت میفرمود: بله. لذا، گروه گروه از عدالت علی (ع) گریخته و به معاویه میپیوستند. اگرچه ایرانیان، به دلیل مشاهده این عدالت، جذب آن حضرت میشدند. همانگونه که یک بار حضرت در مسجد کوفه نشسته بودند و احامره (اشاره به ایرانیان، به سبب رنگ چهره متمایل به سرخ آنان که در مقابل چهره گندمی عربها بود) دور منبر آن حضرت حلقه زده بودند. یکی از عربها، اشعث، با بیادبی پا بر دوش آنان گذاشت و به جلو رفت و گفت: یا علی، این چه وضعی است که این ایرانیان را دور خود جمع کرده و عربها را پراکنده ساختهای؟ حضرت فرمود: من عرب را پراکنده نکردهام، من بر اساس عدالت رفتار میکنم. جایی فضیلتی برای عرب بر عجم ندیدهام.
“الا لعنت الله علی الظالمین”؛ لعنت خدا بر ستمکاران باد. چه کسانی؟ آنان که بر امیرالمؤمنین (ع) ستم روا داشتند. زیرا رسول خدا (ص) فرموده بود: صراط مستقیم علی است. هر که علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. و فرمود: “یا علی عدوک عدوی و عدوی عدو الله” (ای علی، دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست). “حبیبک حبیبی و حبیبی حبیب الله” (دوست تو دوست من است و دوست من دوست خداست). خط و مرز مشخص بود. هر که با امیرالمؤمنین (ع) مخالفت کند، از خط پیامبر خارج شده است. حال، چقدر با آن حضرت مخالفت کردند؟ چقدر با او جنگیدند؟ آنان که کنار کشیدند و بیعت نکردند که جای خود دارند. افرادی چون سعد ابی وقاص (پدر عمر سعد) و پسر عمر با امیرالمؤمنین (ع) بیعت نکردند. حضرت فرمود: اشکالی ندارد، اگر نمیخواهید بیعت کنید، بیعت نکنید، اما قول دهید علیه من شورش نکنید. آنان قول دادند. حضرت فرمود: کاری به آنها نداشته باشید، بگذارید بروند. حق طبیعی اوست که اگر کسی را قبول ندارد، بیعت نکند. بعدها همین سعد ابی وقاص، پس از خلافت امام حسن (ع) و روی کار آمدن معاویه، دید که معاویه چه میکند؛ چنان متمایل به امام حسن (ع) و مخالف معاویه شد که معاویه او را مسموم و ترور کرد.
از سوی دیگر، پسر عمر که با امیرالمؤمنین (ع) بیعت نکرد، عمر طولانی یافت. هنگامی که حجاج آمد و آن خونریزیها را به راه انداخت (سرها را بر نیزه میکرد)، ابن عمر در شهر سرهای بر نیزه را دید. نیمهشب به در خانه حجاج رفت و او را بیدار کرد و گفت: شنیدم رسول خدا فرمودند: هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. من آمدهام همین نیمهشب با تو بیعت کنم. حجاج گفت: عجب! تو با علی بن ابیطالب بیعت نکردی، آنگاه نیمهشب آمدهای با من بیعت کنی؟ این از ترس این سرهای بر نیزه است! سپس درازکش در بستر، پایش را از زیر پتو بیرون آورد و گفت: با شست پای من بیعت کن. امیرالمؤمنین (ع) چه خون دلهایی در جگر کشید!
این در حالی بود که رسول خدا (ص) همه چیز را مشخص کرده بود. چنین نبود که مردم ندانند
حدیث بسیار زیبایی که در اصول کافی نیز آمده است. امام صادق (علیهالسلام) از رسول خدا (ص) روایت کردهاند که حضرت از اصحاب پرسیدند: محکمترین دستگیره ایمان کدام است؟ گروهی گفتند: حج. گروهی دیگر گفتند: جهاد. گروهی دیگر گفتند: نماز. به نظر شما کدام است؟ رسول خدا (ص) فرمودند: تمام آنچه گفتید نیکو است، اما محکمترین دستگیره ایمان، “حب فی الله و بغض فی الله” است؛ دوست داشتن اولیای خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا. این همان دستگیرهای است که انسان را از سقوط باز میدارد. دستگیره برای چیست؟ برای آنکه انسان را نگاه دارد. چه چیزی انسان را محکم نگاه میدارد؟ محبت اهل بیت.
در روایتی دیگر، رسول خدا (ص) به اصحاب فرمودند: شما به ولایت الله نمیرسید، مگر آنکه اولیای خدا را دوست بدارید و دشمنان خدا را دشمن بدارید. شخصی برخاست و پرسید: یا رسول الله، ما از کجا بدانیم چه کسی دوست خداست و چه کسی دشمن خدا، تا او را دوست بداریم و این را دشمن بداریم؟ رسول خدا (ص) دستشان را بر سر امیرالمؤمنین (ع) نهادند و فرمودند: دوستان این، دوستان خدایند و دشمنان این، دشمنان خدا. تکلیف روشن شد.
سؤال از کجا بدانیم؟ پس از اسلام، جنگهایی که میان مسلمانان درگرفت، مسلمان با مسلمان بود. ما باید طرف کدام جبهه میایستادیم؟ کدام یک اولیای خدا و کدام یک اعداء الله بودند؟ حضرت فرمود: آنان که پیرو امیرالمؤمنیناند، دوستان خدا هستند و مخالفینشان دشمنان خدایند. محکمترین دستگیره ایمان نیز همین است؛ چیزی که از جا کنده نمیشود.
به همین دلیل، روایتی را دیدم که ابتدا گمان کردم تنها در کتب شیعه آمده است، اما شگفتزده شدم هنگامی که دیدم علامه امینی (ره) آن را از منابع اهل سنت نقل کرده است. من این روایت را از امام باقر (ع) دیدهام، اما ایشان به نقل از فرزند میثم تمار (اگر اشتباه نکنم) از قول پدرش، از امیرالمؤمنین (ع) یا رسول خدا (ص) نقل کرده است که فرمودند: “احب حبیب آل محمد (ص) و ان کان فاسقا زانیا و مبغض مبغض آل محمد (ص) و ان کان صواما قواما”؛ دوست آل محمد را دوست بدار، اگرچه فاسق و زناکار باشد؛ و با دشمن آل محمد دشمن باش، اگرچه بسیار روزهدار و شبزندهدار باشد. آری، محکمترین دستگیره، محبت برای خدا و دشمنی برای خداست. این حدیث بسیار شگفتانگیز است و نشان میدهد حب فی الله و بغض فی الله چقدر ارزشمند است.
هنگامی که میگوییم “الا لعنت الله علی الظالمین”، لعنت ما به دشمنان خداست، همانگونه که صلوات و درود ما بر دوستان اوست.
زیارت عاشورا خواص بسیاری دارد؛ برخی علما میگویند هیچ زیارت و دعایی به اندازه زیارت عاشورا خاصیت ندارد. محور اصلی زیارت عاشورا چیست؟ تمام آن صلوات و لعنت است؛ تمام آن بر میزان حب و بغض است. اگر حب و بغض خود را تصحیح کنی؛ بدانی چه کسی را دوست بداری و با چه کسی دشمن باشی. به اصطلاح عامیانه، زیر پرچم چه کسی سینهزنی میکنی؟
اباعبدالله امام حسین (ع) قبله عشاق است. امام حسین (ع) خصوصیتی دارد و آن این است که همگان او را دوست میدارند و این دوستی با دوستی دیگران متفاوت است. اگر از هر بچه شیعهای بپرسید در میان ائمه چه کسی را بیشتر دوست دارد، بیدرنگ میگوید: امام حسین. اگر از شما نیز بپرسند، همین پاسخ را میدهید؛ شاید پس از ایشان، نام حضرت علی یا امام زمان را ببرید. امام حسین (ع) خصوصیتی دارد که آن روایت شیرین را در مورد ایشان نقل میکنند: شخصی شیعه نزد امام صادق (ع) آمد و با تردید و من و من گفت: آقا جان، میخواهم چیزی بگویم که خجالت میکشم. حضرت فرمود: بگو. گفت: آقا، ما شما را دوست داریم. حضرت فرمودند: بله. او ادامه داد: اما آقا جان، ما حسین را بیشتر دوست داریم. امام صادق (ع) فرمودند: اتفاقاً ما نیز حسین را بیشتر دوست داریم. این تنها مختص شما نیست، خود ائمه نیز میفرمایند: ما حسین را بیشتر دوست داریم.
خداوند جاذبهای در وجود امام حسین (ع) قرار داده که این محبت که محکمترین دستگیره ایمان است، در میان ائمه متعلق به ایشان باشد.
گریه نشانه فوران احساسات است. احساسات انسان برانگیخته میشود و او گریه میکند. برای هیچ یک از ائمه، حتی برای انبیاء (۱۲۴ هزار پیامبر به علاوه ائمه)، به اندازه امام حسین (ع) اشک ریخته نشده است. این نشانگر چیست؟ همان عشق و محبت است؛ آن عشق و محبتی که خداوند برای آن دستگیره (دستگیره ایمان) قرار داده است.
حدیثی از رسول خدا (ص) بخوانیم: “اثبتکم قدما علی الصراط اشدکم حبا لاهل بیتی” (ثابت قدمترین شما بر روی صراط، کسی است که اهل بیت مرا بیشتر دوست بدارد). صراط پلی است بر روی جهنم. هر که از صراط بیفتد، در آتش سقوط میکند. پیامبر اکرم (ص) میفرمایند ثابتقدمترین شما بر صراط، کسی است که اهل بیت مرا بیشتر دوست میدارد. او نمیلغزد، و اگر بلغزد، آن محبت او را نگاه میدارد و حفظ میکند.
قدر این زیارت عاشورا را بدانیم. بسیار کارساز است و برکات فراوان دارد. قلب انسان را جلا میبخشد، چرا که حامل آن دستگیره، یعنی محکمترین دستگیره ایمان (محبت)، است. خداوند در عالم خلقت تابلویی ترسیم کرده است به نام کربلا. خداوند این تابلو را کشیده است. انسان ذاتاً زیبایی را دوست دارد؛ هیچ کس از زیبایی بدش نمیآید. اگرچه در مواردی به ما دستور داده شده که به برخی زیباییها نگاه نکنیم (مانند نگاه به زن نامحرم)، زیرا جذب آن میشود و نهاد خانواده از هم میپاشد و باید رعایت کرد.
زیبایی انواع و اقسام دارد؛ یکی از آنها عدالت است و دیگری مظلومیت. چرا انسان برای مظلوم گریهاش میگیرد؟ چون مظلوم را ذاتاً دوست دارد و محبتش به سوی او جذب میشود، و نسبت به ظالم ناخودآگاه خشم میگیرد.
اما مظلومیتی که همراه با حق باشد، مظلومی که عادل باشد، مظلومی که انواع ظلمها بر او رفته باشد، مظلومی که زیبا باشد، مظلومی که بییاور باشد (“بلا ناصر”). خداوند این تابلوی کربلا را اینگونه ترسیم کرده است؛ تابلویی که هر کس بدان مینگرد، دلش میسوزد؛ چه مسلمان و چه غیرمسلمان، دلش بدان جذب میشود. برای چه؟ برای همان دستگیره ایمان. همان که رسول خدا (ص) فرمودند: “ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تطفی ابداً” (برای شهادت حسین، حرارتی در قلوب مؤمنین است که هرگز خاموش نمیشود). یک گرمای جوششی در دل مؤمنان است.
فرزند علامه امینی (ره)، صاحب کتاب الغدیر (بیست جلد کتاب در اثبات ولایت امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت)، تعریف میکند که پدرش چقدر برای تألیف این کتاب زحمت کشید؛ هزاران جلد کتاب را از “بای بسم الله تا تای تمتش” مطالعه کرد. او برای جمعآوری مدارک به کتابخانههای مختلف در پاکستان، عراق، ایران و هند سفر میکرد. در گذشته مانند امروز نبود که کتابها به وفور یافت شوند؛ ایشان شبها در کتابخانه میماند تا کتابی پیدا کند، یا برای خرید کتابی نایاب التماس میکرد، یا با توسل کتابها را مییافت.
فرزندش میگوید: یک بار پدرم را در خواب دیدم و از او پرسیدم: پدر، در آن دنیا چه چیزی تو را نجات داد؟ یا پدرش پرسید: میدانی در اینجا چه چیزی به دردم خورد؟ چه؟ گفتم: کتاب الغدیر؟ فرمود: خیر. گفتم: کتاب شهدای الفضیله (کتابی که در آن شهدای راه ولایت امیرالمؤمنین را جمعآوری کرده است)؟ فرمود: خیر. گفتم: پس کدام کتابتان؟ فرمود: خیر. گفتم: آقا جان، پس چه چیزی در آن دنیا تو را نجات داد؟ فرمود: زیارت الحسین. زیارت امام حسین (ع). سپس فرمود: تا میتوانید اباعبدالله را زیارت کنید. گفتیم: آقا، ما در ایرانیم و ایشان در عراق. فرمود: از همین راه دور نیز زیارت کنید. همین زیارت عاشورا را بخوانید. همین که در روایت از امام صادق (ع) آمده که فرمودند: بر بام خانه خود رو به کربلا بایست و بگو: السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یا ابن رسول الله؛ زیارت محسوب میشود.
امر در آن دنیا به دست اباعبدالله (ع) است و این بسیار عجیب است. چرا به دست ایشان است؟ به دست کسی است که همگان او را دوست دارند. گویی خداوند میخواهد رحمت خود را بسط دهد و کار را به دست کسی سپرده که همه عاشقش هستند. و آنان نیز کریماند. اگر تو دوستشان بداری، ممکن نیست بگویند: من تو را دوست ندارم.
روایت داریم که از گناه انسان جوانمرد (سخاوتمند) بگذرید، چرا که خدا در نهایت دست او را میگیرد. آری، برخی کارها هست که خدا به واسطه آنها دست بنده را میگیرد. کسی که در خانه اهل بیت (ع) است و محبت آنان را دارد، بالاخره خدا دستش را میگیرد.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی