بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ طَبِیبِ قُلُوبِنَا وَ شَفِیعِ ذُنُوبِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ، الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الْمَحْمُودِ أَحْمَدَ، أَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ
دوشنبه۱۴٠۵/۴/۱،شب هشتم محرم،
🏴موضوع:شرح زیارت غدیریه(جلسه ۸)
✓ در شرح زیارت غدیریه امام هادی (ع) رسیدیم
➖”و أشْهَدُ أنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللَّهِ مَا أَنزَلَهُ فِيكَ فَصَدَعَ بِأَمْرِكَ.” شهادت میدهم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آنچه را که از جانب خداوند نازل شده بود در مورد تو – یعنی در مورد امیرالمؤمنین (ع) – ابلاغ کرد. “فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ”؛ یعنی امر خدا را شکافت، دستور خدا را [آشکار کرد]. “صدع” به معنی شکافتن و باز کردن است. مثلاً آیه قرآن میفرماید: “لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ” [حشر، ۲۱]. “متصدع” یعنی چه؟ یعنی شکافشکافته شده. یا آیه قرآن خطاب به پیامبر اکرم (ص) میفرماید: “فَاصْدَعْ بِمَا تُؤمَرُ” [حجر، ۹۴]؛ یعنی «بشکاف، باز کن آنچه را که امر شدهای.» منظور این است که در ابتدا، رسول خدا (ص) از جانب خداوند دریافتهایی داشتند، ولی اجازه گفتن نداشتند. به مرحلهای رسید که خداوند فرمود: “فَاصْدَعْ بِمَا تُؤمَرُ”؛ یعنی «باز کن آنچه را که امر شدهای.» این ابلاغ نیز خود مرحلهبندی داشت.
✔️یک مرحله خداوند با آیه قرآن فرمود: “وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ” [شعرا، ۲۱۴]؛ یعنی «بستگان نزدیک خودت را انذار کن.» عموها، پسرعموها، فامیل و بستگان خودت را جمع کن، به آنها ابلاغ کن و بگو که من پیامبر خدا هستم. بعد از آن مرحله که حدود دو سه سالی طول کشید، آیه فرمود: “فَاصْدَعْ بِمَا تُؤمَرُ”؛ یعنی «حالا دیگر مسئله را باز کن.» اینجا هم میفرماید: “فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ”؛ یعنی «امر خدا را در مورد امیرالمؤمنین (ع) باز کردی، دستور خداوند را؛ چیزهایی که خداوند در مورد امیرالمؤمنین (ع) فرموده است.»
و عجیب این است که مطالبی که در کتب اهل سنت در مورد امیرالمؤمنین (ع) آمده است، حضرت علام خسن زاده آملی [به نقل از ایشان] میفرمودند: «ما برای اثبات تشیع اصلاً احتیاج به کتابهای خودمان نداریم. کتابهای حدیثی خودمان [احتیاجی نیست]؛ کتب اهل سنت کفایت میکند. آنقدر در فضائل امیرالمؤمنین (ع) و اهل بیت (ع) از رسول خدا (ص) روایت هست در کتابهای ایشان که آنچه را بخواهیم از شیعه اثبات کنیم، از کتابهای آنها اثبات میشود.» زیرا اگر ما از شیعه بگوییم، آنان میگویند: «شما شیعهاید و خودتان روایت کردهاید؛ ما روایات شما را قبول نداریم.» ولی میتوانیم بگوییم: «شما روایات خودتان را که قبول دارید! صحاح خودتان را که قبول دارید! در صحاح خودتان آمده است.» منتها بعضی عزیزان نمیخواهند حق را بپذیرند. الان مثلاً نمونهاش را میگویم که ببینیم این نپذیرفتن حق چگونه است. حالا یک روایتی بخوانم در ذیل همین آیه “فَاصْدَعْ بِمَا تُؤمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ” [حجر، ۹۴].
از ابوالحسن موسی (ع)؛ از آقا موسی بن جعفر (ع)؛ از پدران بزرگوارش که: “قِيلَ لِلنَّبِيِّ (ص): فَاصْدَعْ بِمَا تُؤمَرُ فِي أَمْرِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَإِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ”؛ یعنی «به پیامبر اکرم (ص) گفته شد: امر را در مورد علی بن ابیطالب (ع) آشکار کن که آن حقی است از جانب پروردگار تو.» منتها کیست که حق را بپذیرد و پذیرای حق باشد؟
✔️شب گذشته در ادامه، آیاتی را که نمونههایی از آیات نازل شده در قرآن کریم در مورد امیرالمؤمنین (ع) و دلیل بر امامت و ولایت ایشان هستند، بیان کردیم. آیاتی مانند: “إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ” [مائده، ۵۵] (آیه ولایت)، آیه ابلاغ [مائده، ۶۷]، آیه اکمال [مائده، ۳]، [داستان] خاتمبخشی امیرالمؤمنین (ع)، آیه تطهیر [احزاب، ۳۳] و “أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ” [نساء، ۵۹]. اینها تماماً دلالت بر امامت و ولایت امیرالمؤمنین (ع) دارد.
واجب بودن اطاعت حضرت علی ع
سپس [در زیارت غدیریه] میفرماید
➖ “وَ أَوْجَبَ عَلَى أُمَّتِهِ فَرْضَ طَاعَتِكَ وَ وِلاَيَتِكَ”؛ یعنی «خداوند اطاعت و ولایت تو را بر امتش واجب کرد.» [امام هادی (ع)] فرمود: «واجب است اطاعت از علی بن ابیطالب (ع)؛ اطاعتش واجب است.» نه اینکه – چون بعضیها میگویند – «بله، رسول اکرم (ص) توصیه کرد که مثلاً اگر علی (ع) خلیفه شود، بهتر است. این وصیتی بود که رسول خدا (ص) کرده بود.» نه، صحبت این نیست. رسول خدا (ص) اطاعت از امیرالمؤمنین (ع) را بر امتش واجب کرد. چگونه؟ روایاتش را اکنون میخوانیم. آیه شب گذشته را هم خواندیم؛ آنجا که اطاعتش واجب است: “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ” [نساء، ۵۹]؛ یعنی «ای کسانی که ایمان آوردید، اطاعت کنید از خدا و از رسول و از اولیالامر از خودتان.» از خدا چگونه اطاعت کنیم؟ یعنی از قرآن. از رسول (ص) اطاعت کنید و از اولیالامر از خودتان. ✔️در این زمینه روایات فراوانی وجود دارد که اولیالامر در این آیه، علی بن ابیطالب (ع) و اوصیای از نسل او هستند. خداوند دستور داده که باید اطاعت کنید: “أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ”. قبلاً یک مطلبی را به عزیزان گفته بودیم، حالا اینجا هم در مورد این آیه بیان کنیم که خوب است.
✔️در این آیه میگوید سه کس را اطاعت کنید: “أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ” [نساء، ۵۹]. درست است؟ اما دو بار میگوید “أَطِيعُوا”. یعنی “أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ” و دیگر نمیگوید “و اطیعوا اولی الامر”. این نکتهای دارد. ✔️نکتهاش این است که اطاعت از اولیالامر، پیرو اطاعت از خدا و رسول است؛ یعنی حرف اولیالامر باید منطبق باشد با حرف قرآن و حدیث. این نیست که اولیالامر هر چه از خودش گفت، اطاعت شود. به همین دلیل امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «هر چه به شما گفتم، اگر از من بخواهید، میگویم از کجای قرآن دارم میگویم.» و از امام باقر (ع) هم روایت داریم که فرمودند: «هر حدیثی به شما گفتم، از من بپرسید، میگویم از کجای قرآن دارم میگویم.» چون به اولیالامر استقلال نداد [در اطاعت]؛ [بلکه فرمود:] «اطاعت کنید خدا را، اطاعت کنید رسول را و اولیالامر را.» نکتهاش این است که باید اطاعت کنیم.
✔️گفتم که اهل سنت در مورد اولیالامر اختلاف نظر دارند که اولیالامر کیست. آنها هم بعضیشان میگویند علما هستند، بعضیهایشان میگویند پادشاهان هستند. [ما میگوییم:] ا، این که نمیشود، آخر! پادشاه ظالم را خدا میگوید اطاعت کن؟ پادشاه ظالم را اطاعت کنیم؟ برای چه باید اطاعت کنیم؟ عقل این را میپذیرد؟» بعد شما نگاه میکنید خلفا را؛ خلفای ظالمی بودند، چه در بنیامیه و چه در بنیعباس. آقا، خلیفهای که زنا میکند، خلیفه پیامبر است، آخر؟ کسی که لواط میکند، خلیفه پیامبر است؟ سبحان الله! کدام [عقلی] این را میپذیرد؟! حالا آدمکشیها و خونریزیهایشان هم به جای خود. عقل نمیپذیرد. لذا گفتیم اولیالامر باید معصوم باشد، پاک. معصوم را از کجا تشخیص میدهیم؟ ما نمیتوانیم تشخیص دهیم. پیامبر اکرم (ص) باید به ما معرفی کرده باشد؛ پیامبر (ص) باید معرفی کرده باشد که معرفی هم کرده است؛ در غدیر خم دست امیرالمؤمنین (ع) را بالا گرفت. [اشاره به این است که] اینجا شرح زیارت غدیریه امیرالمؤمنین (ع) است. یک حدیثی بخوانم خدمتتان.
از رسول خدا (ص)، [نقل شده در] بحارالأنوار از تفسیر فرات کوفی.((. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «ای علی، هر کس از ولایت تو سرپیچی کند، از ولایت من سرپیچی کرده است.» – بعد این [حدیث] را از اهل سنت هم میخوانیم – «و هر کس از ولایت من سرپیچی کند، از ولایت خدا سرپیچی کرده است. ای علی، اطاعت تو اطاعت من است و اطاعت من اطاعت خداست. پس هر کس از تو اطاعت کند، از من اطاعت کرده و هر کس از من اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. و قسم به آن خدایی که مرا به عنوان رسول مبعوث کرده، دوستی ما اهل بیت (علیهم السلام) باارزشتر از جواهر و یاقوت سرخ و زمرد است. محبت ما گرانبهاتر از همه جواهراتی است که میشناسید؛ یعنی ارزشش از همه دنیا بیشتر است.»
[سپس ادامه میدهند:] «و خداوند عهد و پیمان محبت نسبت به ما اهل بیت (ع) را –
– “وَ قَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ مُحِبِّينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي أُمِّ الْكِتَابِ”. خداوند از محبان ما، نه شیعیان ما، پیمان گرفته است. دقت کنید! چون وقتی میگوییم شیعه، منظور شیعیان خاص است. نه، میفرماید خداوند پیمان گرفته است
از محبان ما اهل بیت (ع) در امالکتاب [لوح محفوظ]: “لا یَزِیدُ فِیهِمْ رَجُلٌ وَ لا یَنقُصُ مِنهُمْ رَجُلٌ إلی یَوْمِ الْقِیَامَةِ”. نه یک نفر به آنها اضافه میشود و نه یک نفر از آنها کم میشود.»
حالا تا همینجایش را توضیح بدهیم: آقا، این نیست که هر کسی بتواند اهل بیت (ع) را دوست داشته باشد، و هر کسی هم دشمنی نمیکند با اهل بیت (ع). میگوید: «اینها که محب ما هستند و ما را دوست دارند، اسامیشان در امالکتاب نوشته شده است. نه یک نفر کم میشود و نه یک نفر زیاد میشود.» یعنی شما که محب اهل بیت (ع) هستید. نگفت شیعیان، [بلکه] محبان. شیعیان داستانشان جداست؛ شیعیان خاص، آنها سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و اولیای خدایند. گفت: “محبینا”؛ محب ما کسی است که ما را دوست دارد. اسامیشان در امالکتاب نوشته شده؛ کم و زیاد نمیشوند. در این زمینه حرفهای زیادی است که [اهل بیت] مراقب شیعیانشان هستند، مراقب محبانشان هستند.
خیلی جاها [دیده شده]. شخصی این را پدرم خدا رحمتش کند برای من نقل میکرد از قول شخصی که خودش برای پدرم گفته بود؛ جوان بوده و برایش تعریف کرده بود. گفته بود: «من تهران بودم – حالا کجا بودم – عاشق یک دختر مسیحی، ارمنی شدم. آدمی است دیگر؛ یک موقع گرفتار میشود. رفتم خواستگاری و اینها قبول نکردند. گفتند که ما مثلاً دختر به مسلمان نمیدهیم.» خلاصه، از ما اصرار و از آنها انکار. اینها [نهیها] آتش شوق و عشقش را قویتر میکرد. تا جایی که آخرش گفتند: «به یک شرط به تو دختر میدهیم.» گفتم: «چه شرطی؟» گفتند: «بیایید مسیحی شوید. مسیحی شوی ما به تو دختر میدهیم.» میگوید: «من [متأثر شدم]. از عشقی که داشتم، گفتم باشد، میروم مسیحی میشوم.» میگوید: «شب خوابیدم، قمر بنیهاشم (ع) را دیدم. شمشیر را گذاشت به پهلوی من، من را کوبید به دیوار. گفت: «بزنم از آن وَرت دربیاید؟!»» میگفت: «با یک هیبتی این را گفت. من وقتی از خواب پریدم، عشق از سرم پرید.» گفت: «بزنم از آن وَرت دربیاید!»
[اهل بیت (ع)] مراقب محبانشان هستند. به خاطر یک عشق دختر، دین و ولایتت را نگذاری کنار. نگه میدارند، نمیگذارند [ایمان] پس برود. بله، فرمود: «نه یک نفر کم میشود و نه یک نفر زیاد میشود» از محبان ما.
بله، بعد فرمود: “وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى” و این قول خداست که میفرماید: “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ”؛ پس “فَهُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ”. [یعنی] «اطاعت کنید از اولیالامر تان که علی بن ابیطالب (ع) است.»
✓روایت جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (ص ) روایت میکند که پیامبر اکرم (ص) در مورد علی بن ابیطالب (ع) فرمودند: «قسم به آنکه جانم به دست اوست، من مأمور شدم که به شما فرمان دهم تا با او بیعت کنید و از او اطاعت کنید.» پیامبر اکرم (ص) میگوید: «من مأمور شدم.»
آقا، در مورد [اعلام] ولایت امیرالمؤمنین (ع)، خیلی از منافقان میگفتند: «آقا، این را شما از خودت میگویی یا خدا بهت گفته؟» حتی نقل شده که یک نفر آمد پیش پیامبر (ص)، شترش را خواباند و با حالتی بیادبانه نزد پیامبر اکرم (ص) آمد. شنیده بود وقتی رسول خدا (ص) ولایت امیرالمؤمنین (ع) را ابلاغ کرده بود. گفت: «یا رسول الله، گفتی به ما نماز بخوان، نماز خواندیم. بتها را بگذارید کنار، گذاشتیم کنار. گفتی نماز بخوان، نماز خواندیم. گفتی حج به جا بیاور، حج به جا آوردیم. گفتی زکات بده، زکات دادیم. اما اینکه علی بن ابیطالب (علیه السلام) امام و ولی ماست، این را از خودت میگویی یا از جانب خدا میگویی؟» رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «از جانب خدا و رسول.» این [شخص] بلند شد و با صدای بلند گفت: «خدایا، اگر این حرف از جانب توست، یک سنگی از آسمان به سر من بخورد، من هلاک شوم!» میگویند: «رفت طرف شترش سوار شود، دیدیم یک سنگی از بالا خورد توی سرش؛ همانجا به هلاکت رسید.» چون خودش گفت: «اگر از جانب تو است، یک سنگ بخورد توی سر من.» [و سنگ] به او خورد. بعد حالا بقیهاش را نگفتم دیگر؛ میگویند: «سنگ جوری خورد که از پشتش بیرون آمد!»
بله، رسول خدا (ص) گفتند یا خدا گفته است؟ خدا و رسول گفتند. میگوید: «خداوند به من فرمان داده، مأمور شدم که شما با او بیعت کنید و از علی (ع) اطاعت کنید. پس با او بیعت کنید و از او فرمان ببرید.» که در این مورد وحی نازل شده، از جانب آسمان است: “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ”. همین آیه را فرمودند. جابر گفت: «بااو بیعت کردیم.» رسول خدا (ص) فرمودند: «اگر بر طریق علی (ع)؛ بر طریق ولایت علی بن ابیطالب (ع) استوار بمانید، شُل نشوید وسط راه، پای ولای امیرالمؤمنین (ع) محکم بایستید، به شما آب گوارا بنوشانیم.» آب فراوان. آب منظور چیست؟ علم است؛ علم فراوان به شما مینوشانیم. «و نعمت خدا از بالا و زیر پای خود بر شما نازل میشود.» نعمت از آسمان و زمین بر شما فرود میآید. یعنی هم زندگی دنیایت خوب میشود، هم زندگی آخرتت. اگر دنبال امیرالمؤمنین (ع) بروید و استقامت کنید.
✔️کسی که دنبال ولایت میرود، امامش را امیرالمؤمنین (ع) قرار میدهد، او دیگر اختلاس نمیکند که، نه؟ دزدی نمیکند، به نامحرم نگاه نمیکند. زندگیاش میشود بهشت، هم دنیایش و هم آخرتش.
✔️خیلی از گرفتاریهای مردم مال گناه است. خودش هم نمیداند چرا با زنش دعوایش میشود.
یکی از عرفای بزرگ، حکیم ترمذی، میگوید: «هر وقت خانوادهاش اذیتش میکردند، بچههایش، زنش، اینها را دعوا نمیکرد. میرفت توی اتاق و شروع میکرد گریه کردن. میگفت خدایا من چه گناهی کردهام که اینها باید من را تنبیه کنند؟» بچههایش میگویند: «ما از گریه این [پدر] میفهمیدیم ما اذیتش کردهایم. از گریهای که این میکرد، ما را دعوا نمیکرد. میفهمیدیم بابا، بابایمان را اذیت کردهایم، ناراحت شده است.» واقعاً هم همینطور است.
✔️، [رسول خدا] فرمود: «و اگر بر آن استوار بشوید، برکات برایتان نازل میشود.» روزیت تنگ نمیشود. «اگر روزیت تنگ شد –
✔️روایت داریم هر کسی روزیش تنگ شد یا دیر به دستش رسید – میگوید: «بدان که حرف بیهوده زدی. حرف بیهوده بیمعنا.» اینها را زدی که روزیت تنگ شده، به دستت دیر میرسد، کلافهات میکند.» و بهترین کار هم ذکر استغفار است. حالا وسط این حدیث، داریم هر جایی که آقا از امیرالمؤمنان (علیه السلام) روایت است. این روایت را یادتان نرود عزیزان. بعضی روایات را آدم باید تا آخر عمرش مثل گوشواره توی گوشش باشد. چه فرمود آقا جانمان امیرالمؤمنین (ع)؟ فرمودند: «تعجب میکنم از کسی که ناامید میشود.» توی زندگی خیلی چیزها پیش میآید، طرف ناامید میشود، «در حالی که ذکر استغفار را بلد است.» یعنی ذکر استغفار را به هر قفلی بزنی، باز میکند. ذکر استغفار را به هر قفلی بزنی، باز میکند. پس ناامید نشو، استغفار کن. خطا کردی، اشتباه کردی، در قفل شده روت، خب [استغفار کن].
✔️سپس فرمود: «و اگر بر آن استوار نشوید، [یعنی] بر ولایت امیرالمؤمنین (ع) [استوار نمانید]، اتحاد و همدلیتان به هم میخورد و دشمنشاد میشوید.» دشمن کیست؟ شیطان. شیطان شاد میشود. «و مو به مو پیرو بنیاسرائیل میشوید، حتی اگر آنها به سوراخ سوسماری رفته باشند، شما هم به دنبالشان میروید.» نمونهاش را عرض میکنم چگونه است. «خوشا بر کسی که پس از من بر ولایت علی (ع) استوار بماند تا بمیرد و به من ملحق شود که من از او خشنودم.»
آقا، فرمود: «مثل بنیاسرائیل میشوید.»
✔️من یک داستان میگویم از بنیاسرائیل، شما بگویید شبیه چیست. حضرت موسی (ع)، جانشینش که بود؟ حضرت یوشع بن نون (ع). وقتی حضرت موسی (ع) از دنیا رفت، همسر حضرت موسی (ع) به نام صفورا، شروع کرد دشمنی کردن با یوشع (ع.) لشکر آراست. روایت دارد بر زرافهای سوار شد – ظاهراً زرافه را آن موقع مثلاً اهلی میکردند و استفاده میکردند، چون روایت میگوید بر زرافهای سوار شد – و به جنگ یوشع (ع) رفت. نتیجه چه شد؟ در آن جنگ شکست خورد و به دست یوشع بن نون (ع) اسیر شد. یوشع (ع) او را با احترام به محل سکونت خودش برگرداند.
این داستان شبیه چیست؟ جنگ جمل. عایشه سوار بر شتر شد، رفت به جنگ امیرالمؤمنین (ع)، وصی رسول خدا (ص). در آن جنگ هم شکست خورد، به دست امیرالمؤمنین (ع) اسیر شد. امیرالمؤمنین (ع) هم ایشان را برگرداند به مدینه، همراه بیست نفر زن روپوشیده. عایشه هم گفت: «برگردم مدینه، آبروی علی (علیه السلام) را میبرم. زن پیامبر (ص) را با بیست نفر مرد نامحرم همراه میکنی؟» [به او گفتند:] «آن زن! تو مگر همراه یک لشکر مرد نامحرم نیامدی به جنگ؟» بعد که رسیدند مدینه، آمد حرف بزند، آنها رویشان را باز کردند. گفتند: «ما مرد نیستیم، ما زن بودیم.» امیرالمؤمنین (ع) گفت: «رویتان را بپوشانید؛ کسی نفهمد شما زن هستید. این را محاصره کنید، ببرید به مدینه برسانید.»
فرمود: «اگر دنبال علی (ع) نروید، به روزگار بنیاسرائیل دچار میشوید.» آقا، بنیاسرائیل چه بلاهایی سرشان آمده! چقدر به جان همدیگر افتادند در طول تاریخ! چقدر همدیگر را کشتند! چقدر دیگران به آنها حمله کردند! که رسول خدا (ص) فرمودند: «پیروان موسی (ع) هفتاد فرقه شدند، فقط یکیشان اهل نجات بودند؛ یک فرقهشان. پیروان عیسی (علیه السلام) هفتاد و یک فرقه شدند، فقط یک فرقهشان اهل نجات بودند. و پیروان من هفتاد و دو فرقه میشوند، و فقط یکیشان اهل نجات میشود.» فرقه ناجیه، فقط یکیشان اهل نجات میشوند. شیعه و سنی هم این روایت را روایت کردهاند. حافظ میگوید: «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.» [پیامبر اکرم (ص) فرمودند:] «امت من هفتاد و سه فرقه میشوند، یکیشان اهل نجاتاند و هفتاد و دو تا اهل آتش. پیروان عیسی (ع) هفتاد و دو فرقه، هفتاد و یک [فرقه] اهل آتش. پیروان موسی (ع) هفتاد و یک، یکی نجات، هفتاد تا اهل آتش.» [همینطور که حافظ میگوید] «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه»، چون فقط یک فرقه است که اهل نجات است. بله.
اما در منابع اهل سنت، اطاعت از امیرالمؤمنین (ع). حاکم نیشابوری روایت کرده، ذهبی هم روایت کرده [در] مستدرک علی الصحیحین. حاکم نیشابوری گفته سندش هم صحیح است این روایت. ابوذر روایت میکند که رسول خدا (ص) فرمودند: “لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ: مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَا اللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَكَ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاكَ فَقَدْ عَصَانِي”؛ یعنی «ای علی! هر کس از من اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. و هر کس عصیان و مخالفت من را کند، مخالفت خدا را کرده است. و هر کس اطاعت تو کند، اطاعت من را کرده است. و هر کس عصیان تو را کند، عصیان من را کرده است.»
اینها باید جواب بدهند. آقا، اگر مخالفت با علی (ع)، مخالفت با رسول خدا (ص) است – خودتان گفتید سندش هم صحیح است – پس عایشه و طلحه و زبیر و [همفکرانشان] چه میشوند که رفتند به جنگ امیرالمؤمنین (ع)؟ آنها به شیعیان میگویند: «شما [به ما] توهین نمیکنید؟!» [ولی این] حدیث پیامبر خدا (ص) است. [میفرماید:] «دشمن تو کافر است.» (شعر:)
آن را که دوستی علی نیست، کافر است / گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش
از خارجی هزار به یک جو نمیخرند / گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش
اینکه گفتم آقا، رسول خدا (ص) میگوید، [ولی] قبول نمیکنند، میدانید نظر علمای مخالف در مورد معاویه چیست؟ چه میگویند به معاویه؟ کی میداند؟ «خال المؤمنین»؛ یعنی «دایی مؤمنان». خیلی هم قبولش دارند. حتی همین چند وقت پیش یکی از مسئولین مملکت به عدهای گفت: «شما مثل معاویه صفتید.» امام جمعه یکی از شهرهای مخالف گفت: «چرا توهین میکنید به مقدسات ما؟!» [یعنی] معاویه برایشان مقدس است. بعد میگوییم: «آقا، این مقدس شما را رسول خدا (ص) گفته مقدس است یا شما از خودت مقدس درآوردی؟»
روایت بخوانیم. در منابع اهل سنت آمده [در] کنزالعمال. حالا جاهای دیگر هم هست. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: “یَا عَمَّارُ، إِنْ رَأَيْتَ عَلِيّاً قَدْ سَلَكَ وَادِياً وَ سَلَكَ النَّاسُ وَادِياً آخَرَ، فَاسْلُكْ مَعَ عَلِيٍّ وَ دَعِ النَّاسَ، إِنَّهُ لَنْ يَدُلَّكَ عَلَى رَدٍّ وَ لَنْ يُخْرِجَكَ مِنَ الْهُدَى”؛ یعنی «ای عمار، اگر دیدی علی (علیه السلام) دارد یک طرف میرود و همه مردم یک طرف دیگر میروند، تو همراه با علی (ع) باش و همه مردم را رها کن؛ زیرا علی (ع) تو را به پستی نمیبرد و تو را از راه هدایت خارج نمیکند.»
وصیت رسول خدا (ص) به عمار چیست؟ در حدیث دیگری فرمودند – حدیث هم پخش بود بین مسلمانان – “تَقْتُلُهُ فِئَةٌ بَاغِيَةٌ”؛ یعنی «فرقه ستمکار او را میکشند.» خب، در جنگ صفین، عمار در رکاب امیرالمؤمنین (ع) در جنگ به شهادت رسید. جنگ صفین هم به گونهای بود که صد روز طول کشید؛ روزها با هم میجنگیدند، شبها میآمدند نزدیک هم و با هم بحث میکردند، اصلاً نزدیک مینشستند و دیگر نمیجنگیدند.
آقا، این حدیث ولوله انداخت توی لشکر معاویه. حدیث الان هم هست توی کتب اهل سنت، سند صحیح و محکم. «فرقه گمراه، عمار را میکشد.» معاویه ترفندی زد. گفت: «علی (ع) عمار را کشته است! اگر علی (ع) عمار را نمیآورد به جنگ، [او] کشته میشد؟ نه! حالا خودشان زدند کشتند، پس علی (علیه السلام) کشته است.» آمدند گفتند: «یا امیرالمؤمنین، این جوری میگوید معاویه.» [امیرالمؤمنین] گفت: «پس اگر این جوری است، حمزه سیدالشهدا را هم پیامبر (ص) کشته است، چون پیامبر (ق) او را برد به جنگ!» بعد الان به علمای اهل سنت میگوییم: « این حدیث صحیحالسند است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «فرقه باغیه (ستمکار) عمار را میکشد.» معاویه عمار را کشته است.» [ولی] میگویند: «مقدسات ماست، رضی الله عنه معاویه رضی الله عنه.» خب، کسی نخواهد بپذیرد؟! مظلوم امیرالمؤمنین! مظلوم امیرالمؤمنین! مظلوم امیرالمؤمنین!
پایان جلسه
الحمدلله علی الولایه
زیارت امام حسین ع از امام هادی با اسامی شهدای کربلا
یک زیارتی هست برای امام حسین (علیه السلام) از امام هادی (علیه السلام) که در آن زیارت اسامی شهدای کربلا را ذکر میکند حضرت و به یکایکشان سلام میدهد. ما روضه خیلیها را خواندهایم. بنده خودم سعی کردهام، خلاف روضهخوانها و مداحهای دیگر که فقط روضه مثلاً بنیهاشم را میخوانند، روضه اصحاب را هم خیلی خواندهام. بودید، خودتان دیدید. اما همه اصحاب اباعبدالله (علیه السلام) که ذکر نشدهاند؛ یعنی نتوانستیم بگوییم. امشب میخواهیم این زیارت امام هادی (علیه السلام) را – که یکایک اصحاب اباعبدالله (علیه السلام) را [نام میبرد] – طول هم میکشد یک مقدار، ولی خیلی برکت دارد. میخواهیم [همه آنها را] دعوت کنیم. همه اصحاب اباعبدالله (علیه السلام) را. من میخوانم شما هم زمزمه کنید. آهسته این زیارت را زمزمه کنیم که از برکات باطن شهدای کربلا [بهره ببریم]. بعد امشب شب روضهخوانی حضرت علیاکبر (علیه السلام) است و جالب این است که این زیارتنامه اصلاً با سلام به حضرت علیاکبر (علیه السلام) شروع میشود. بلند بفرمایید [صلوات]. مثل زیارت عاشورا نیست. [این] زیارت امام حسین (علیه السلام) و شهدا در روز عاشورا، از امام هادی (علیه السلام) است. خب.
بسم الله الرحمن الرحیم.
“إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الشُّهَدَاءِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ” [وقتی خواستی زیارت کنی شهدا را، رضوان خدا بر ایشان باد] “فَقِفْ عِنْدَ رِجْلِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ هُوَ قَبْرُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ” [پس زیر پای حسین (علیه السلام) بایست و آنجا قبر علی بن الحسین (علیه السلام) است.] “فَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ بِوَجْهِكَ فَإِنَّ هُنَاكَ حَوْمَةَ الشُّهَدَاءِ وَ أَوْمِئْ وَ أَشِرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ قُلْ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلَ قَتِيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَلِيلٍ مِنْ سُلالَةِ إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَبِيكَ إِذْ قَالَ فِيكَ: قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ! مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ. عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفْوُ” [پس رو به قبله بایست که آنجا حومه شهداست و به علی بن الحسین (علیه السلام) اشاره کن و بگو: سلام بر تو ای اولین کشته از نسل بهترین فرزند، از سلاله ابراهیم خلیل! صلوات خدا بر تو و بر پدرت باد آنگاه که در مورد تو گفت: خدا بکشد آن قومی ر
ا که تو را کشتند، پسرکم! چقدر بر خدای رحمان و بر هتک حرمت رسول (صلی الله علیه و آله) گستاخ بودند. بعد از تو خاک بر سر دنیا!]
“كَأَنِّي بِكَ بَيْنَ يَدَيْ مَلَأٍ مِنَ الْكَافِرِينَ قَائِلاً: أَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، نَحْنُ وَ بَيْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِيِّ. أَطْعَنُكُمْ بِالرُّمْحِ حَتَّى يَنْثَنِي، أَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ أَحْمِي عَنْ أَبِي، ضَرْبَ غُلَامٍ هَاشِمِيٍّ عَرَبِيٍّ، وَ اللَّهِ لَا يَحْكُمُ فِينَا ابْنُ الدَّعِيِّ. حَتَّى قَضَيْتَ نَحْبَكَ وَ لَقِيتَ رَبَّكَ” [گویا میبینم تو را در مقابل جمعی از کافران که میگفتی: من علی پسر حسین پسر علی هستم، ما به خانه خدا و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) سزاوارترینیم. شما را با نیزه میزنم تا کج شود، شما را با شمشیر میزنم و از پدرم دفاع میکنم، زدنی مانند جوان هاشمی عرب، به خدا سوگند پسر زنازاده بر ما حکومت نمیکند. تا وقتی که به شهادت رسیدی و پروردگارت را ملاقات کردی.]
“وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَوْلَى بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ، وَ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِهِ وَ حُجَّتِهِ وَ دِينِهِ، وَ ابْنُ حُجَّتِهِ وَ أَمِينِهِ. حَكَمَ اللَّهُ عَلَى قَاتِلِكَ مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ بْنِ نُعْمَانَ الْعَبْدِيِّ، لَعَنَهُ اللَّهُ وَ أَخْزَاهُ، وَ مَنْ شَرِكَ فِي قَتْلِكَ وَ كَانَ عَلَيْكَ ظَهِيرًا، أَصْلَاهُمُ اللَّهُ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِيرًا. وَ جَعَلَنَا اللَّهُ مِنَ مُلَاقِيكَ وَ مُرَافِقِ جَدِّكَ وَ أَبِيكَ وَ عَمِّكَ وَ أَخِيكَ وَ أُمِّكَ الْمَظْلُومَةِ. وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ أَعْدَائِكَ أُولِي الْجُحُودِ، وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ قَاتِلِيكَ، وَ أَسْأَلُ اللَّهَ مُرَافَقَتَكَ فِي دَارِ الْخُلُودِ. وَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.”
السَّلامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ (علی اصغر)، الطِّفْلِ الرَّضِيعِ الْمُرَمَّلِ بِدَمِهِ الْمُشَحَّطِ بِدَمِهِ الْمُسْعَدِ دَمُهُ فِي السَّمَاءِ [همان شیرخواری که به خون آغشته شد و خونش به آسمان بالا رفت، ای وای] الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فِي حِجْرِ أَبِيهِ [همان که با تیر در آغوش پدر ذبح شد]. لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الْأَسَدِيَّ [خدا قاتلش را لعنت کند].
السَّلامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، مُبَادِلِ الْبَلَاءِ، وَ الْمُنَادِي بِالْوَلاءِ فِي عَرْصَةِ كَرْبَلَاءَ [همان کسی که صدا به ولای علی (علیه السلام) بلند کرده بود در عرصه کربلا]، الْمَضْرُوبِ مُقْبِلًا وَ مُدْبِرًا [که از چپ و راست شمشیر میزد]. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ هَانِئَ بْنَ ثُبَيْتٍ الْحَضْرَمِيَّ.
السَّلامُ عَلَى الْعَبَّاسِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، الْمُوَاسِي أَخَاهُ بِنَفْسِهِ [که جانش را فدا کرد برای برادرش]، الْآخِذِ بِقَدَحِهِ مِنْ أَمْسِهِ [آب میبرد به طرف خیمهها]، الْوَاقِي السَّاعِي إِلَيْهِ بِالْمَاءِ الْمَقْطُوعَةِ يَدَاهُ [هر دو دستش بریده شد]. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَيْهِ يَزِيدَ بْنَ رُقَادٍ الْحَيْتِيَّ وَ حَكِيمَ بْنَ طُفَيْلٍ الطَّائِيَّ.
السَّلامُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، الصَّابِرِ بِنَفْسِهِ مُحْتَسِباً، وَ النَّائِي عَنِ الأَوْطَانِ مُغْتَرِباً، الْمُسْتَسْلِمِ لِلْقِتَالِ، الْمُسْتَقْدِمِ لِلنِّزَالِ، الْمَكْسُورِ بِالرِّجَالِ. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ هَانِئَ بْنَ ثُبَيْتٍ الْحَضْرَمِيَّ.
السَّلامُ عَلَى عُثْمَانَ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، سَمِيِّ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ. لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ بِالسَّهْمِ خُولِيَّ بْنَ يَزِيدَ الْأَصْبَحِيَّ الْإِيَادِيَّ الدَّارِمِيَّ.
السَّلامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ قَتِيلِ الأَعَادِي الدَّارِمِيِّ. لَعَنَهُ اللَّهُ وَ ضَاعَفَ عَلَيْهِ الْعَذَابَ الأَلِيمَ. وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الصَّابِرِينَ.
السَّلامُ عَلَى أَبِي بَكْرِ بْنِ الْحَسَنِ الزَّكِيِّ الْوَلِيِّ الْمُرَمَّلِ بِالسَّهْمِ الرَّضِيِّ. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُقْبَةَ الْغَنَوِيَّ.
السَّلامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّكِيِّ. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الأَسَدِيَّ [خدا لعنت کنه این حرمله رو].
السَّلامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، الْمَضْرُوبِ عَلَى هَامَتِهِ [که شمشیر به فرقش زدند]، الْمَسْلُوبِ لامَتُهُ [لباسش را به غارت بردند] حِينَ نَادَى الْحُسَيْنَ عَمَّهُ [هنگامی که صدا میزد عمو حسین] فَجَلا عَلَيْهِ عَمُّهُ كَالصَّقْرِ [سیدالشهدا مثل باز شکاری خودش را رساند بالا سر قاسم] وَ هُوَ يَفْحَصُ بِرِجْلَيْهِ التُّرَابَ [در حالی که قاسم پاشنه پا به زمین میکشید
]. وَ الْحُسَيْنُ يَقُولُ [و حسین میگفت]: “بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ، خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ جَدُّكَ وَ أَبُوكَ” [لعنت بر آنها که تو را کشتند، خصمشان روز قیامت جدّت و پدرت باشد]. ثُمَّ قَالَ: “عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلا يُجِيبَكَ أَوْ أَنْ يُجِيبَكَ وَ أَنْتَ قَتِيلٌ جَدِيلٌ فَلا يَنْفَعَكَ” [سپس گفت: به خدا برای عمویت خیلی سخت است که صداش کنی و نتواند جواب تو را بدهد، یا جواب بدهد اما نفعی دیگر برایت نداشته باشد. این جمله خیلی سخت است.] “هَذَا وَ اللَّهِ يَوْمٌ كَثُرَ خَاذِلُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ” [میگوید: به خدا امروز عمویت یار ندارد و دشمن بسیار دارد]. جَعَلَنَا اللَّهُ مَعَكُمَا يَوْمَ جَمْعِكُمَا وَ بَوَّأَنِي مُبَوَّأَكُمَا. وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ عَمْرَ بْنَ سَعْدِ بْنِ نُفَيْلٍ الأَزْدِيَّ وَ أَصْلَاهُ جَهِيمًا وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا أَلِيمًا.
السَّلامُ عَلَى عَوْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الطَّيَّارِ فِي الْجِنَانِ، حَلِيفِ الإِيمَانِ وَ مُنَازِلِ الأَقْرَانِ، النَّاصِرِ لِلرَّحْمَنِ، التَّالِي لِلْمَثَانِي وَ الْقُرْآنِ. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ قُطْبَةَ النَّبْهَانِيَّ.
السَّلامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الشَّاهِدِ مَكَانَ أَبِيهِ وَ التَّالِي لأَخِيهِ وَ وَاقِي بَدَنِهِ. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَامِرَ بْنَ نَحْشَلٍ التَّمِيمِيَّ.
السَّلامُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ عَقِيلٍ. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ رَامِيَهُ بِشْرَ بْنَ حَوْطٍ الْهَمْدَانِيَّ.
السَّلامُ عَلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَقِيلٍ. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ رَامِيَهُ عَمْرَ بْنَ صُبَيْحٍ الصَّيْدَاوِيَّ.
السَّلامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي سَعِيدِ بْنِ عَقِيلٍ [آقا جان]. لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ لَقِيطَ بْنَ نَاشِرٍ الْجُهَنِيَّ. [این محمد بن ابی سعید (علیه السلام) همان نوجوانی است که در عرصه میدان کربلا، میگویند یک تیر آمد طرف صورتش. دست را گرفت جلوی تیر. تیر دست را دوخت به پیشانیاش. راوی میگوید هر چه میکرد دست را نمیتوانست از پیشانی جدا کند، که یک ملعونی دوید با عمود آهن به فرقش زد.]
[از اینجا به بعد دیگر میرود توی غلامها.]
السَّلامُ عَلَى سُلَيْمَانَ مَوْلَى الْحُسَيْنِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ سُلَيْمَانَ بْنَ عَوْفٍ الْحَضْرَمِيَّ.
السَّلامُ عَلَى قَارِبٍ مَوْلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ.
السَّلامُ عَلَى مُنْجِحٍ مَوْلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ.
السَّلامُ عَلَى مُسْلِمِ بْنِ عَوْسَجَةَ الأَسَدِيِّ، الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِي الانْصِرَافِ [سلام بر مسلم بن عوسجه، همان کسی که وقتی اباعبدالله (علیه السلام) به او اجازه انصراف (رفتن) داد] [گفت]: «آیا ما تو را رها کنیم و برویم؟ در این صورت نزد خدا چه عذری آوریم؟ نه، سوگند به خدا، من از تو دست بر نخواهم داشت تا نیزهام را در سینه اینها بشکنم و تا قبضه شمشیر در دست من است، آنان را در هم کوبم. از تو جدا نخواهم شد. اگر سلاحی با من نباشد، با سنگ به جنگ آنان خواهم رفت و از تو جدا نخواهم شد تا همراه تو کشته شوم.» و تو اولین نفری بودی که با خدا معامله کردی و اولین شهید از شهیدان راه خدا بودی که جان سپرد. سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدی. خدا پیشتازی تو و یاری رساندن به امام خود را سپاس گفت. آنگاه که امام در حالی که بر خاک افتاده بودی، نزد تو آمد و فرمود: «خدا تو را رحمت کند ای مسلم بن عوسجه!» و این آیه را تلاوت کرد: “فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا” [احزاب، ۲۳] [و برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنان در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیل نیافتند.] خداوند قاتلان تو را لعنت کند؛ “عَبْدِ اللَّهِ الزُّبَابِيَّ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَشْكَارٍ الْبَجَلِيَّ”.
السَّلامُ عَلَى سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِيِّ الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِي الانْصِرَافِ [سلام بر سعد بن عبدالله، همان کسی که وقتی اباعبدالله (علیه السلام) اجازه رفتن بهش داد، گفت]: «نه، سوگند به خدا، رهایت نمیکنم تا خدا شاهد باشد که ما در غیاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حقش را درباره تو مراعات کردیم. سوگند به خدا اگر بدانم کشته میشوم، سپس زنده شده، سوزانده میشوم، خاکسترم را به باد میدهند و این کار را هفتاد بار با من تکرار میکنند، از تو جدا نخواهم شد تا شهادت در راه تو را دریابم. چگونه این کار را نکنم؟ در حالی که یک بار مرگ و یک بار کشته شدن است. پس از آن کرامتی بیپایان است.» پس ای سعد به شهادت رسیدی و امام خود را یاری کردی و در سرای ابد آن کرامت را از خدا دریافت کردی. خدا ما را با شما در میان شهدا محشور کند و همنشینی شما را در اعلا علیین روزی فرماید. یا اباعبدالله! یا اباعبدالله!
السَّلامُ عَلَى بِشْرِ بْنِ عُمَرَ الْحَضْرَمِيِّ. شَكَرَ اللَّهُ لَكَ قَوْلَكَ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِي الانْصِرَافِ [خدا به تو پاداش دهد به خاطر کلامت به حسین (علیه السلام)، وقتی که به تو اجازه رفتن داد. گفتی]: «آیا [مهلتم دهی] تا حیوانات زنده زنده من را پاره کنند، اگر از تو جدا شوم حسین؟ یا اباعبدالله! هرگز چنین نخواهد شد! فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در میان دشمنان اسیر شود تا من نجات یابم؟ خدا چنین روزی را نیاورد!»
السَّلامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ قَرَظَةَ الأَنْصَارِيِّ.
السَّلامُ عَلَى حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِرٍ الأَسَدِيِّ.
السَّلامُ عَلَى الْحُرِّ بْنِ يَزِيدَ الرِّيَاحِيِّ.
السَّلامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَيْرٍ الْكَلْبِيِّ.
السَّلامُ عَلَى نَافِعِ بْنِ هِلالِ بْنِ نَافِعٍ الْبَجَلِيِّ الْمُرَادِيِّ [تمام ارواحشان حاضر میشوند عزیزان].
السَّلامُ عَلَى أَنَسِ بْنِ كَاهِلٍ الأَسَدِيِّ.
السَّلامُ عَلَى قَيْسِ بْنِ مُسَهَّرٍ الصَّيْدَاوِيِّ.
السَّلامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنَيْ عُرْوَةَ بْنِ حَرَّاقٍ الْغِفَارِيَّيْنِ.
السَّلامُ عَلَى جَوْنِ بْنِ حُرَيٍّ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ.
السَّلامُ عَلَى شَبِيبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّهْشَلِيِّ.
السَّلامُ عَلَى حَجَّاجِ بْنِ زَيْدٍ السَّعْدِيِّ.
السَّلامُ عَلَى قَاسِطٍ وَ كَرْشِ بْنِ زُهَيْرٍ التَّغْلِبِيَّيْنِ.
السَّلامُ عَلَى كِنَانَةَ بْنِ عَتِيقٍ.
السَّلامُ عَلَى زُرْقَامَةَ بْنِ مَالِكٍ.
السَّلامُ عَلَى هُبِيِّ بْنِ مَالِكٍ الزَّبَعِيِّ.
السَّلامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ زَبِيْدٍ الزَّبَعِيِّ.
السَّلامُ عَلَى زَيْدِ بْنِ زَبِيْدٍ الْقَيْسِيِّ.
السَّلامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ وَ عُبَيْدِ اللَّهِ ابْنَيْ زَيْدِ بْنِ زَبِيْدٍ الْقَيْسِيِّ.
السَّلامُ عَلَى عَامِرِ بْنِ مُسْلِمٍ.
السَّلامُ عَلَى قَنَبَةَ بْنِ عَمْرٍو النَّمَرِيِّ.
السَّلامُ عَلَى سَالِمٍ مَوْلَى عَامِرِ بْنِ مُسْلِمٍ.
السَّلامُ عَلَى زَيْدِ بْنِ مَالِكٍ.
السَّلامُ عَلَى زُهَيْرِ بْنِ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيِّ.
السَّلامُ عَلَى زَيْدِ بْنِ بَدْرِ بْنِ مَعْقِلٍ الْجُعْفِيِّ.
السَّلامُ عَلَى حَجَّاجِ بْنِ مَسْرُوقٍ الْجُعْفِيِّ.
السَّلامُ عَلَى مَسْعُودِ بْنِ الْحَجَّاجِ وَ ابْنِهِ.
السَّلامُ عَلَى مَجْمَعِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَائِذِيِّ.
السَّلامُ عَلَى عَمَّارِ بْنِ حَسَّانَ بْنِ شُرَيْحٍ الطَّائِيِّ.
السَّلامُ عَلَى حَيَّانِ بْنِ الْحَارِثِ السَّلْمَانِيِّ الْأَزْدِيِّ.
السَّلامُ عَلَى جُنْدَبِ بْنِ حُجْرٍ الْخَوْلانِيِّ.
السَّلامُ عَلَى عُمَرَ بْنِ خَالِدٍ الصَّيْدَاوِيِّ.
السَّلامُ عَلَى سَعِيدٍ مَوْلَى [یزید بن زیاد بن مظاهر کندی].
السَّلامُ عَلَى يَزِيدَ بْنِ زِيَادِ بْنِ مُظَاهِرٍ الْكِنْدِيِّ.
السَّلامُ عَلَى زَاهِدٍ مَوْلَى عَمْرِو بْنِ الْحَمِقِ الْخُزَاعِيِّ.
“السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا خَيْرَ الْأَنْصَارِ! السَّلامُ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ وَ بَوَّأَكُمُ اللَّهُ مُبَوَّأَ الْأَبْرَارِ. أَشْهَدُ لَقَدْ كَشَفَ اللَّهُ لَكُمُ الْغِطَاءَ وَ مَهَّدَ لَكُمُ الْوَطَاءَ وَ عَجَّلَ لَكُمُ الْعَطَاءَ وَ كُنْتُمْ عَنِ الْحَقِّ غَيْرَ بِطَاءٍ. وَ أَنْتُمْ لَنَا فُرَطٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ خُلَفَاءُ فِي دَارِ الْبَقَاءِ. وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
دانلود فایل صوتی