→

1405-4-4 شرح زیارت غدیریه جلسه 11

⌂

1405-4-4 شرح زیارت غدیریه جلسه 11

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، الصلوة و السلام علی سَیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا، العبد الموید الرسول المُسدد، المحمود الاحمد، اَبی‌القاسم المصطفی محمد (ص).
پنجشنبه۱۴٠۵/۴/۴شب یازدهم محرم،
🏴موضوع:شرح زیارت غدیریه(جلسه۱۱)

پذیرش ولایت


✔️در شرح زیارت غدیریهٔ امام هادی علیه السلام به این بخش رسیدیم که رسول خدا(ص) در غدیر خم، پس از آنکه ولایت امیرالمومنین ع) را واجب و اطاعت او را لازم گردانید، از مردم بیعت گرفت و فرمود که علی بر مومنان از خودِ ایشان اولیٰ است. سپس خدا را گواه گرفت که: «آیا من ابلاغ کردم؟»
همگی گفتند: «اللهم بلیٰ»؛ آنگاه فرمود: «اللهم اشهد و کفیٰک شهیداً و حاکماً بین العباد»؛ یعنی: خدایا تو شاهد باش که تو بهترین شاهد و داور میان بندگان هستی.
✔️«لعن الله جاحد ولایتک بعد الإقرار و ناکث عهدک بعد المیثاق»؛
پس خداوند لعنت کند منکران ولایت تو را پس از آنکه اقرار کردند، و لعنت کند پیمان شکنانی که با تو پیمان بستند و عهد خود را شکستند. این لعنت امام هادی علیه السلام بر کسانی است که عهد و پیمان خود را با رسول خدا شکستند.

️بستن عهد و شکستن آن، از نبستنش بدتر است؛ اگر عهد نمیبستند، بهتر بود تا اینکه ببندند و سپس آن را بشکنند.

✔️️در مورد عدم پذیرش ولایت که اینان ولایت چه کسی را نپذیرفتند، چون ما بارها گفته ایم که بحث ولایت امری اعتباری نیست
✔️ ولایت، ولی خدا، صاحب مقاماتی است.
✔️️ حدیث از کتاب بهار الانوار:
ابوسعید خُدری گوید: ما در خدمت پیامبر اکرم ص نشسته بودیم که در این هنگام مردی وارد شد و گفت: «یا رسولالله، مرا از این آیه آگاه کن که خداوند به ابلیس، هنگامی که سجده نکرد، فرمود: ” أَستَکبَرتَ أَم کُنتَ مِنَ العالِینَ” آیا تکبر ورزیدی یا از برتری جویان بودی؟» یعنی خداوند به شیطان فرمود: سجده نکردی، از روی تکبر بود یا از گروهِ برتری جویان بودی؟ «و من هم، یا رسولالله ص ” الذین هم أعلام من الملائکه المقربین»؛ این «یَنکُن» کسانی اند که از ملائکهٔ مقرّب نیز بالاترند، زیرا خداوند به همه فرشتگان فرمودند: سجده کنید. پس این «یَنکُن» جزو فرشتگان نیستند و بالاترند؛ اینان چه کسانی بودند؟ رسول خدا ص فرمودند:
✔️«هُم عَلیٌّ و فاطِمَةُ و الحَسَنُ و الحُسَینُ»؛ این «یَنکُن»
علی و فاطمه و حسن و حسین بودیم.
✔️«کُنَّا فی سُرادِقِ العَرشِ»؛ ما در سراپردههای عرش بودیم، خدا را تسبیح میکردیم و ملائکه به تسبیح ما، خدا را تسبیح میگفتند؛ یعنی ما پیش از آنکه خدای عزوجل آدم را بیافریند، دو هزار سال پیش از آفرینش آدم، بر فرشتگان برتری داشتیم. «فَلَمّا خَلَقَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ آدَمَ»؛ هنگامی که خدا آدم را آفرید، فرشتگان را فرمان داد که برای او سجده کنند.
✔️️نکته:
«وَ لَم یُؤمَر بِالسُّجودِ إِلّا لِأَجلِنا»؛ خداوند فرمان نداد که برای آدم ع سجده کنند، مگر به خاطر ما.
✔️️ مولانا
«مسجود ملایک که شد آدم، ز علی شد؛
در قبلهگاه آدم بُد و مسجود، علی بود».
✔️️همین روایت میگوید که: «وَ لَم یُؤمَر بِالسُّجودِ إِلّا لِأَجلِنا»؛ آنان مأمور به سجده نشدند، مگر به خاطر ما.
«فَسَجَدَ المَلائِکَةُ کُلُّهُم أَجمَعونَ إِلّا إِبلیسَ أَبیٰ»؛
پس همهٔ ملائکه همگی سجده کردند، مگر ابلیس که سر باز زد. «فَقالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ لَهُ»؛ خداوند سبحان به او فرمود: «یا إِبلیسُ ما مَنَعَکَ أَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِیَدَیَّ؛ أَستَکبَرتَ أَم کُنتَ مِنَ العالِینَ؟»؛
✔️️یعنی ای ابلیس، چه چیز مانع شد که سجده نکنی بر
آنچه من به دو دست خود آفریدم؟ آیا تکبر ورزیدی یا از برتری جویان بودی؟ «أَ مِنها إِلَی الخَمسَةِ»؛ یعنی آیا از این پنج تن هستی که نامهایشان در سراپردهٔ عرش نوشته شده است؟
«فَنَحنُ بابُ اللهِ الَّذی مِنهُ یُؤتیٰ»؛ پس ما باب خداییم که از
آن، خدا عنایت میکند، و «بِنا یَهتَدی المُهتَدونَ»؛ به وسیلهٔ ما هدایت میشوند، هدایتشدگان. «فَمَن أَحَبَّنا أَحَبَّهُ اللهُ»؛
پس هرکه ما را دوست بدارد، خدا او را دوست میدارد.
✔️️نکته:در جایی حدیث میگوید که هرکس ما را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد؛ این یک مقام است. اما اینجا میگوید هرکه ما را دوست بدارد، خدا او را دوست میدارد؛ این بالاتر است. «وَ مَن أَبغَضَنا أَبغَضَهُ اللهُ»؛ و هرکه با ما دشمنی ورزد، خدا با او دشمنی میورزد. خدا با او دشمن است و او را در آتش سکنی میدهد.
«وَ لا یُحِبُّنا إِلّا مَن تابَ مَولِدُهُ»؛ و کسی ما را دوست نمیدارد، مگر اینکه پاکزاد است، حلال زاده است و طیب مولد دارد.

✔️️میگوید: ملائکه که سجده کردند بر آدم ع این مقام امیرالمومنین ع است؛ یعنی این نیست که بگوییم:
« حضرت علی نشد، حالا ابوبکر بشود؛ او هم صحابه پیغمبر است». چه میگویی!!! حث شیعه این نیست که بگوییم اینها خلافت را از حضرت علی ع گرفتند و طرف بگوید: «حالا چه ارزشی دارد!!!!». خلافت ارزشی نداشت؛ مقام ایشان و آنکه جامعه را به کدام سو میبرد، جامعه را به کدام سو میبرد؟ او ولی خداست. بله
اینها خلف وعده کردند و به وعدهٔ خود وفا نکردند. چه بسیار آیات در قرآن داریم در مورد وفای به عهد که وفا کنید به عهد خودتان.
✓️ از امیرالمومنین ع) روایت است :
که «اَلخُلفُ یوجِبُ المَقتَ عِندَ اللهِ وَ النّاسِ»؛ خلف وعده موجب خشم خدا و مردم میشود.
«قالَ اللهُ سُبحانَهُ: کَبُرَ مَقتاً عِندَ اللهِ أَن تَقولوا ما لا تَفعَلونَ»؛ یعنی بسیار سنگین است در نزد خدا که چیزی بگویید که بدان عمل نکنید. چه کسانی امروز به این کار مشهورند که عمل نمیکنند؟ مردم به خاطر همین از آنان بدشان میآید.
✔️ هر وعدهای بدهی و عمل نکنی، خشم خدا و مردم را در پی دارد. امیرالمومنین در روایتی از رسول خدا ص نقل میکند که: «لا دینَ لِمَن لا عَهدَ لَهُ»؛ کسی که به عهد خود عمل نمیکند، دین ندارد.
✔️️نکته:
هنگامی که معاویه مُرد، نامهای از طرف یزید به مدینه آمد
که از مردم بیعت بگیر. گفتم خدمت شما که نوهٔ عثمان از طرف ولید ـ که حاکم مدینه بود ـ به مسجد آمد. امام حسین علیه السلام در آنجا نماز میخواند. عبدالله بن زبیر نیز آنجا بود. به ایشان گفت: «بیایید پیش والی، کارتان دارم». امام حسین ع فرمود: «باشد، شما تشریف ببرید، من میآیم». به عبدالله بن زبیر نیز گفت. عبدالله بن زبیر نزد امام حسین ع آمد و گفت: «الان ساعت اداری نیست». اداری که آن موقع مثلاً میگفتند حکومتی؛ چون آنها نیز وقتی داشتند و زمانی معین. این خارج از وقت است که ما را احضار کرده است.
امام حسین علیه السلام فرمود: «معاویه مرده»؛ گفت: از «کجا میگویی؟» گفت: «من دیشب خوابی دیدم». و حضرت ادامه داد. این بلند شد و رفت. عبدالله بن زبیر برای بار دوم، نوهٔ عثمان دوباره آمد که: «آقا بیایید، کارتان داره». فرمود: «من که گفتم میآیم؛ برو، من میآیم». این باز رفت. حضرت اباعبدالله علیه السلام به منزل آمد و جوانان بنی هاشم را جمع کرد. اینها ولی با مروان که از بنی امیه بودند، در مرکز حکومتی نشسته بودند. مروان گفت:
«فکر نمیکنم اینها بیایند؛ اینها شک میکنم فرار کنند».
ولید گفت: «عبدالله بن زبیر شاید فرار کند، ولی حسین خلف وعده نمیکند؛ وقتی میگوید میآیم، میآید».
ببینید اخلاق را! باید اخلاق ما مثل امامانمان باشد.
ایشان وقتی گفته میآید، میآید و همینطور هم شد.
ساعتی بعد دید که اباعبدالله وارد شد. به آنها فرمود:
«شما بیرون اینجا باشید؛ صدای من بلند شد، بریزید تو».
که حالا آن داستان را تعریف کردم که میخواستند اباعبدالله را به شهادت برسانند. آنجا که قمر بنی هاشم، اینها ریختند داخل و شمشیرهای برهنه، حضرت آمدند بیرون. منظور اینکه خلف وعده کردن خیلی بد است.
️
✔️️ روایت:
از امام باقر علیه السلام که میفرماید:
چهار چیز است که عقوبت آن زودتر از هر چیزی دامنگیر طرف میشود. این اخلاقهایی است که باید انسان حواسش باشد، چون میگوید همین دنیا میگیرد طرف را و زود پاپیچش میشود. چیست؟
✔️میگوید: کسی که به او احسان کنی، در عوض نیکی به تو بدی کند؛ به کسی خوبی کنی، او در عوض خوبی، بدی به تو کند. میگوید زود طرف را میزند زمین؛ عقوبت زود به سرش میآید.
دوم، کسی که تو به اوستم نمیکنید و او پیوسته به تو ستم میکند؛ تو سر به سرش نمیگذاری و او پیوسته به تو آزار میرساند.
️ لذا اگر کسی به تو ظلم کرد و زور گفت، اگر میخواهید
زود گرفتار شود، تو سکوت کن و هیچ مگو.

✔️این روایت را پیرمردی برای من نقل میکرد؛ خیلی پیش،
سی سال قبل. گفت: استادی به شاگردش گفت:
«برو برای من نان سنگک بخر». این رفت و نان بخرد.
آخرش شده بود که آمد نان را بگیرد که یک نفر پرید جلو.
مثلاً نان دو تومنی بود و یک تومان؛ دو تومان انداخت و نان را برداشت و گفت: «من دو تومان میدهم، نان مال من».
این هم هیچی نگفت. طرف آمد از خیابان رد شود که ماشین به او زد. برگشت خانه پیش استاد. استاد گفت: «چی شد؟» گفت: «آقا، راستش چنین اتفاقی افتاد». استاد شروع کرد دعوا کردن با او و گفت: «تقصیر تو بود». گفت: «آقا، تقصیر من؟ من چه گناهی کردم؟»
گفت: «این عالم قاعده دارد و آن این است که اگر کسی به تو ظلم کند و تو هیچ نگویی، خداوند میزند آن طرف را؛ خداوند انتقام میگیرد، مگر اینکه تو چیزی بگویی، اعتراضی کنی، حرفی بزنی که این اختلاف بماند و حالا روز قیامت حل شود. ولی در مقابل ظلم سکوت کنی و ساکت باشی، خداوند میزند تو را. چرا وقتی او ظلم کرد، چیزی نمیگفتی؟ برای اینکه کتک نخورد؛ یعنی مهربانی میکردی. از روی مهربانی اعتراضی میکردی که او چوب نخورد. اینطور ؛ خیلی نکتهٔ دقیقی است.»
✔️️«دوم، کسی که تو به او ستم نمیکنی و او
پیوسته به تو ستم میکند.
✔️️سوم، کسی که در امری با او عهد میبندید، تو وفا میکنی و او به تو مکر و خیانت کرده و به آنچه عهد کرده وفا نمیکند؛ مانند قضیهٔ صلح امام حسن علیه السلام با معاویه که پیمان بستند و پیمان نامه نوشتند به این شروط
که صلح میکند. امام حسن ع فرمود: معاویه گفت:
«قبول است ؛ هرچه تو بگویی، من قبول میکنم».
عده ای هم گفتند: «چه خوب! اصلاً چه بهتر از این؟». چون امام حسن ع فرمود: «آقا، جنگ میخواهید یا صلح کنیم؟» گفتند: «ما صلح میخواهیم». معاویه به مسجد کوفه آمد؛ مسجد بزرگ، نگهبان هم دورش بودند و همه نشستند و گفت: «، خلافت به من رسید»؛ داستان مفصل است بعد از اینکه جای پایش را سفت کرد، گفت:
«به این عهدنامه هیچ وفایی ندارم و آن را زیر پا میگذارم». پس از آن، نزد امام حسن علیه السلام آمدند و گفتند:
«آقا، این عهدنامه را زیر پا گذاشت». ایشان فرمود:
«او وفا نکند، ما وفا میکنیم؛ ما به عهدی که کرده ایم، وفا میکنیم». گفتند: «آقا، اینکه ما گفتیم صلح، مال قبل از این داستان بود». فرمود: «نظر شما هرچه هست، ما عهد کردیم صلح کنیم با ایشان و دیگر نمیجنگیم».
لذا تا معاویه زنده بود، حتی امام حسین علیه السلام نیز قیام نکرد. بسیاری میآمدند سراغ امام حسین ع پس از امام حسن ع ایشان فرمود: «برادرم صلح نامه امضا کرده؛ آقا او وفا نکرد، ولی ما وفا میکنیم
چهارم: کسی که صله رحم کند، اما خویشاوندانش با او قطع رابطه کنند. یعنی با فامیل خودش رابطه برقرار کند، ولی آن‌ها قهر کنند. می‌فرماید: «زود عقوبتش گریبان‌گیر می‌شود.» ✔️روایتی برای شما بخوانم. در موسم حج، یکی از شیعیان که از شهری دیگر آمده بود، خدمت امام صادق (ع) رسید. امام فرمودند: «از پسرعمویت چه خبر؟» آن شخص گفت: «آقا جان، وقتی من آمدم حالش خوب بود.» حضرت فرمودند: «پسرعمویت مُرد.» آن شخص با تعجب گفت: «آقا! من که می‌آمدم، خوب بود.» امام فرمودند: «تو مثلاً دو هفته پیش از شهرت آمدی و ایشان بعد از آن از دنیا رفت.» سپس فرمودند: «علتش را می‌دانی چه بود؟ شما با هم قهر بودید. تو رفتی که صلح کنی، اما او قبول نکرد و صلح نکرد. لذا عمرش کوتاه شد.» قطع رحم عمر را کوتاه می‌کند. پس حواست باشد! تو صلح کن، تو برو و رابطه برقرار کن؛ اگر او قبول نکرد، نکند. او مجازاتش را خواهد دید.
پس آنچه امام باقر (ع) فرمودند این چهار مورد است که زود عقوبت می‌گیرند:

  1. کسی که خوبی کنی و او در عوض بدی کند.
  2. کسی که تو به او ستمی نکنی اما او پیوسته به تو ستم کند، یعنی مقابله به مثل نیست.
  3. کسی که عهد کند ولی مکر کرده و در عهد خود خیانت کند.
  4. کسی که از خویشاوندان و فامیل خود ببرد و قطع رحم کند.

صله رحم مال را زیاد می‌کند و به عمر برکت می‌دهد. حتی اگر شده با یک تلفن، یا امروزه با یک پیامک، به هر طریقی رابطه را برقرار کنید؛ چون در قدیم رابطه این‌طور نبود.
✔️ از نبی اکرم (ص) روایتی نقل شده که به راحتی می‌توانید آن را حفظ کنید: «قال رسول الله (ص): سِرْ سَنَةً صِلْ رَحِمًا.» یعنی: «یک سال راه برو تا صله رحم کنی.».

نقض عهد

✔️امیرالمؤمنین (ع) در مورد نقض عهد فرمودند: «والله ما معاویة بأدهى منی و لکنّه یغدر و یفجر.» یعنی: «به خدا سوگند، معاویه از من زیرک‌تر نیست، و لکن او فریب‌کاری و فسق و فجور انجام می‌دهد. و لولا کراهة الغدر لکنت من أدهى الناس.» یعنی: «و اگر کراهت از مکر و حیله نبود، من از زیرک‌ترین مردم بودم.» می‌فرمایند: «اگر حیله‌گری ناپسند نبود، شما می‌دیدید که من از زیرک‌ترین مردم هستم و چقدر زیر و رو کشیدن را بلد بودم.» اما این کار… و «کلُّ غدر فجرة و کلُّ فجرة کفرة.» غدر یعنی حیله‌گری، فجوری است، و هر فجوری کفر است و فجور از شعبه‌های کفر است. «و لکل غادر لواء یُعرَف به یوم القیامة.» و هر حیله‌گری روز قیامت پرچمی در دست دارد که با آن شناخته می‌شود و معروف است که این حیله‌گر بود.

✔️معاویه در نامه‌ای که به امام حسن (ع) امضا کرده بود، گفته بود: «به شیعیان پدرم، علی، کاری نداشته باشی و به آن‌ها آزار و اذیت نرسانی.» اما معاویه بعد از آن، چند هزار شیعه را کُشت؛ در بعضی از اخبار تا چهل هزار شیعه نیز ذکر شده است. برخی از آن‌ها عارفانی بزرگ و بعضی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) بودند. از جمله عمر بن حُمَق خزاعی که از دست معاویه مخفی شد. معاویه قسم‌هایی خورد که «من تو را امان می‌دهم و کاری به تو ندارم.» روایت می‌گوید این‌ها قسم‌هایی بود که حتی وحوش بیابان هم تسلیم آن می‌شدند. اما وقتی عمر بن حُمَق آمد، معاویه گردنش را زد. او با قسم‌هایی که وحوش بیابان نیز تسلیم آن می‌شدند، امان داد.

در ادامه زیارت می‌فرماید:
➖ «این‌ها پیمان‌شکنی کردند.» و «اشهد انک وفیت بعهد الله.» و من شهادت می‌دهم که تو به عهد خدا وفا کردی. آن‌ها پیمان‌شکنی کردند، ولی تو به عهد خدای متعال وفا کردی. «و ان الله تعالی موفٍ لک بعهده.» و خداوند هم به عهد خود با تو وفا می‌کند. و آیه قرآن در این‌باره می‌فرماید: «وَ مَنْ أَوْفىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا.» و کسی که به آنچه با خدا عهد کرده، وفا کند، پس خداوند به او پاداشی بزرگ عطا می‌کند.

✔️می‌فرماید: «آن‌ها پیمان شکستند و به عهد خود وفا نکردند، اما شهادت می‌دهم تو به عهدت وفا کردی.» سؤال پیش می‌آید که عهد خدا چیست که شما به آن وفا کرده‌اید؟ در روایات، امیرالمؤمنین (ع) فرموده‌اند: «قرآن، عهد خداست؛ عهد خدا با آدمیان.» شما می‌دانید کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان مانند انجیل و تورات را چه می‌نامند؟ می‌گویند «عهدین»: عهد عتیق و عهد جدید.
✔️عهدین یعنی دو عهد، یعنی عهد خدا با انسان. عهد قدیم شامل تورات و کتب انبیاست و عهد جدید شامل انجیل و اناجیل است که ما معتقدیم اغلب آن‌ها تحریف شده و اصل کتاب‌ها از بین رفته‌اند. اما آن کتاب‌ها، یعنی تورات و انجیل و…، بله، عهد خدا بودند و قرآن آخرین عهد خداست. ✔️امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «شایسته است هر روز در این عهد خدا (قرآن) نگاه کنی و حداقل پنجاه آیه از آن را بخوانی.» زیرا این عهدی است که خدا با تو بسته است. بخوان و ببین چه عهدی با خدا بسته‌ای. اگر می‌گویی: «ربنا الله»؛ «خدای من الله است»، کار تمام نمی‌شود؛ خداوند عهدهایی با تو بسته است و باید کارهایی انجام بدهی؛ ببینی چه کارهایی باید بکنی و چه کارهایی نباید بکنی.

عهد خدا

✔️در مورد «عهد الله»، روایتی در کتاب شریف کافی نقل شده است که بسیار پرمغز و پرمعناست و درباره مقام ولایت و امامت است. داوود بن کثیر رَقّی می‌گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: «معنی سلام ما بر رسول خدا چیست؟» یعنی ✔️«معنی السلام علی رسول الله» چیست؟ حضرت فرمودند: «چون خدای متعال، پیامبر و وصی او و دخترش و دو فرزندش و تمامی ائمه و شیعیانشان را آفرید، از آن‌ها پیمان گرفت.» یعنی قبل از عالم دنیا، وقتی خداوند ارواح و حقایق آن‌ها را آفرید، از آن‌ها پیمان گرفت که: «أن یَصبروا و یُصابروا و یُرابطوا.» پیمان گرفت که صبر کنند. صبر بر چه چیز؟ «و یصابروا و یرابطوا»؛ یعنی رابطه برقرار کنند. با چه کسی؟ یک معنای «رابطه»، رابطه با امام است.

✔️پیش از ادامه حدیث، لازم است نکته‌ای مهم را بیان کنم. در سوره والعصر آمده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَالْعَصْرِ. إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.» یعنی: «به نام خداوند بخشنده مهربان. سوگند به عصر. که انسان‌ها همه در زیانند. مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و یکدیگر را به حق و صبر توصیه کرده‌اند.» حق چیست که همدیگر را به آن توصیه می‌کنند؟ یک معنای آن، امام برحق است. و توصیه به صبر می‌کنند؛ یعنی پایداری کنید. صبر همیشه در جایی معنا پیدا می‌کند که سختی باشد. اگر سختی نباشد، صبر معنایی ندارد. یعنی سختی‌ها و بلاهایی از سوی مردم به شما وارد می‌شود و جفاهایی به شما می‌شود، اما شما برحق پایداری کنید و صبر داشته باشید؛ یعنی دست به شمشیر نشوید.

✔️اکنون ادامه حدیث را بشنویم. امام فرمودند: «خداوند به آن‌ها دستور داد که صبر کنند و به آن‌ها وعده فرمود که زمین مبارک (که برخی می‌گویند شاید بیت‌المقدس باشد) و حرم امن (یعنی مکه) را تسلیمشان کند. شما صبر کنید تا خداوند مکه و اورشلیم را که دو معبد عظیم خدا هستند، تسلیم شما کند و بیت‌المعمور را برایشان بیاورد.» (بیت‌المعمور در آسمان چهارم است؛ یعنی چه؟) «و سقف مرفوع را به آنان بنمایاند.» (سقف مرفوع، آسمان بالاست؛ یعنی چه؟ چه کسی می‌داند؟) یعنی حجاب‌ها برای شما کنار می‌رود تا سقف مرفوع، هیچ حجابی برای شما باقی نمی‌ماند. اما به شرطی که چه کار کنید؟ صبر کنید.

✔️با تمام قدرتی که امام دارد و خداوند به او داده است، اما گفته است: «صبر کن.» زمانی که امیرالمؤمنین (ع) را با طناب به گردنش بسته بودند و به سمت مسجد می‌بردند، سلمان روایت می‌کند که لحظه‌ای با خود گفت: «علی (ع) صاحب اسم اعظم است؛ هر کاری بخواهد می‌تواند انجام دهد. چرا هیچ کاری نمی‌کند؟» در آن لحظه زخمی در گردن سلمان پدیدار شد. یک روز به امیرالمؤمنین (ع) عرض کرد: «آقا، این زخم گردنم مرا بسیار اذیت می‌کند.» حضرت فرمودند: «آن خطوری که در قلبت شد، اگر آن را بیرون کنی، گردنت خوب می‌شود.» بله، علی (ع) صاحب اسم اعظم است؛ چرا کاری نمی‌کند؟ چون خداوند از او پیمان گرفته است که صبر کند. در روز عاشورا، اجنه برای کمک به اباعبدالله (ع) آمدند (اجنه در قرآن کریم وجود دارند و سوره جن داریم). آن‌ها گفتند: «آقا، اگر اجازه می‌دادید، دشمنانتان را از بین می‌بردیم.» حضرت فرمودند: «شما اجازه دخالت ندارید.» سپس فرمودند: «من اگر بخواهم، خودم از شما تواناترم و قدرتم از شما بالاتر است.» این قدرت امامت است، اما نباید کاری کرد. فرمود: «تا ملکوت عالم پرده‌ها برای شما کنار می‌رود، اما صبر کنید.» بسیاری اوقات، انسان قدرت ندارد؛ اما گاهی همه نوع قدرت را دارد و با این وجود صبر می‌کند.

✔️سپس فرمودند: «و ایشان را از دشمنانشان آسوده کند.» زمانی می‌رسد که از دست دشمنانتان راحت می‌شوید، و هم از آفات زمین که خداوند به جهت سلامتی آن‌ها از شرور، آن را تبدیل فرموده است. و زمینی را که خداوند دگرگونش کرده، از جمله سلامت است؛ یعنی زمین سلامت می‌گیرد و آنچه در زمین است برای آن‌ها سالم می‌ماند و هیچ لکه‌ای در آن نباشد. همه زمین به سلامت از آن شما می‌شود، یعنی در زمین ناسازگاری یا دشمنی وجود نداشته باشد و هرچه را دوست داشته باشند، در زمین برای آن‌ها موجود باشد.

✔️پیامبر (ص) از همه امامان و شیعیانش این پیمان را گرفت که صبر کنند. و سلام بر آن حضرت، یادآوری این پیمان و تجدید آن است؛ یعنی زمانی که به رسول الله (ص) سلام می‌دهید، پیمانی را که بسته‌اید، تجدید می‌کنید. این تجدید عهد با خداوند است. و شاید خداوند متعال در رسیدن این زمان (یعنی در ظهور امام عصر) و آماده کردن سلامت و سازش با تمام آنچه در پیمان بود، برای شما تعجیل کند. لذا عزیزان، در سوره قدر می‌گوییم: «سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ.» و این آیه تفسیر شده است به ظهور امام عصر (عج). این «سلام»، پیمانی است که گرفته شده تا ظهور امام عصر (عج) صبر کنید. در ظهور امام عصر (عج)، دیگر «سلام» برقرار می‌شود. شما هم که سلام می‌دهید، آن عهد را تجدید می‌کنید. عزیزان، نکات بسیاری در آن وجود دارد.

✔️وقتی این حدیث را خواندم، به یاد مطلبی افتادم. در کشور پرتغال، شهری به نام فاطیما وجود دارد. داستانش را می‌دانید: سه کودک مسیحی، دو دختر و یک پسر، مشغول چوپانی بودند. یک‌باره بانویی در آنجا بر آن‌ها ظاهر می‌شود و شروع به صحبت با آن‌ها می‌کند. می‌گوید: «من بانوی تسبیح هستم. اسم من فاطیماست. من شهید شدم و دختر پیامبر بودم.» سپس با آن‌ها قرار می‌گذارد و می‌گوید: «مثلاً هفته دیگر، سه‌شنبه، باز شما را اینجا می‌بینم.» این خبر در پرتغال پخش می‌شود و مردم از اطراف و اکناف می‌آیند. بسیاری شفا می‌گیرند و بسیاری نیز باور نمی‌کنند؛ پدر و مادرشان آن‌ها را اذیت می‌کنند. داستانش مفصل است و حتی فیلمی هم از روی آن ساخته شده است. یکی از آن کودکان تا همین اواخر زنده بود (یکی از دخترها که حدود ۹۰ سال داشت و همین چند وقت پیش فوت کرد)؛ اما دهان او بسیار بسته بود و نکته همین‌جاست. او گفت: در مقابل ظلم‌هایی که به شما می‌شود، صبر کنید.» سپس خودش می‌گوید: «من شهید شدم. مرا ظالمان شهید کردند.» او سفارش‌هایی کرده که بسیار عجیب است. مثلاً می‌گوید: «بروید و خواندن و نوشتن یاد بگیرید.» پیامبر اکرم (ص) هم همین را می‌فرمودند. چون این کودکان روستایی و بی‌سواد بودند (حدود ۸۰-۹۰ سال پیش). او گفت: «خواندن و نوشتن یاد بگیرید تا بتوانید حرفتان را به دنیا برسانید.» سپس نامه‌ای به آن‌ها می‌دهد و می‌گوید: «آن را به پاپ بدهید.» آن نامه را سر به مهر نگه داشتند و اصلاً اجازه ندادند افشا شود. این قضیه در زمان جنگ جهانی دوم بود. ایشان چندین بار ظاهر شد و یک بار که جمعیت کثیری آمده بودند، برای همگان معجزه نشان داد. داستانش بسیار عجیب است. بعد از آن مردم هر سال به زیارت می‌رفتند. کلیسا آمد و آنجاها را خراب کرد و کلیسایی ساخت و گفت: «این حضرت مریم بوده است.» اما آن‌ها گفتند: «نه آقا، این حضرت مریم نبود؛ ایشان می‌گوید من دختر پیغمبرم و شهید شدم. حضرت مریم که شهید نشده است.» سپس می‌گوید: «من بانوی تسبیح هستم و اسم من فاطیماست.»
می‌دانید که
✔️ روایتی درباره تسبیح داریم. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «مادر ما فاطمه زهرا (س) تسبیح را درست کرد. قبل از ایشان تسبیح وجود نداشت و مردم با سنگریزه و امثال آن ذکر می‌گفتند.» دستوراتی که آن بانو به کودکان داده بود، این بود که فرمود: «وقتی به شما ظلم می‌شود، صبر کنید، صبر کنید.» اگر امیرالمؤمنین (ع) صبر نمی‌کردند، چه می‌شد؟ خودشان فرمودند: «اسلام از بین می‌رفت.» برخی می‌گویند: «چرا حضرت علی (ع) دست به شمشیر نبرد؟» حضرت به اندازه کافی عقلشان می‌رسید که چه کاری باید انجام دهند.

✔️روایت دیگری در مورد همین قضیه بخوانم. این حدیث از کتاب شریف کافی، اصول کافی، است. رسول خدا (ص) فرمودند: «یا علی، به آنچه در این وصیت است، وفا کن.» (وفای به عهد.) می‌گوید: «تو وفا کردی.» ما می‌خواهیم در مورد این روایت بخوانیم که شامل دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا و رسول خدا و دوری گزیدن از آنان با صبر و پایداری و فرونشاندن خشمت در برابر پایمال شدن حقّت و غصب خمس و هتک حرمتت است. «صبر کن در مقابل هتک حرمت و غصب خمس؛ حقت را می‌خورند، صبر کن.» حضرت امیر (ع) در جواب فرمودند: «چشم یا رسول الله، بله یا رسول الله، قبول می‌کنم و به این پیمان وفا می‌کنم.» این کار بسیار سخت بود،
پایان جلسه
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

15.9 مگابایت

← بعدیقبلی →