→

98-2-9 شرح فص فاطمیه جلسه 1

⌂

98-2-9 شرح فص فاطمیه جلسه 1

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.

جلسه (۱)

کتاب «فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة» که به فرموده خود صاحب کتاب، حضرت علامه [حسن‌زاده آملی که در ادامه متن معرفی می‌شوند]، متمم و مستدرک کتاب «فصوص الحکم» جناب ابن عربی است، دارای شأن و موقعیت بسیار خاصی است. زمانی برای عزیزان مطرح کردیم که در حالتی بین خواب و بیداری (نوم و یقظه) به ما دستور داده شد که این کتاب را تدریس کنیم؛ آن هم با تأکید بسیار فراوان؛ به طوری که هر بار از آن حالت نیمه‌خواب و بیداری به هوش می‌آمدیم، بر تدریس این کتاب تأکید می‌شد.

اما اینکه عظمت این کتاب در چیست و به چه دلیل است؟ [پاسخ این است که] این کتاب در میان آثار خود حضرت علامه، شأن بسیار خاصی دارد. به طور کلی، کتاب‌های ایشان به دلیل حلاوت و جامعیت (یعنی شیرینی و فراگیری) که در آن‌ها قرآن، عرفان، برهان و تمام این‌ها یکجا جمع شده‌اند، دارای موقعیتی خاص هستند.

درباره دلیل این شأن خاص، باید گفت که خود ایشان کتاب خود را شرح کرده‌اند؛ یعنی «فص عصمتیه» را که متن آن را نگاشته‌اند، دوباره شرح کرده‌اند. این اثر وجوه مختلفی دارد؛ اما مطلبی که دوباره در مورد عظمت این کتاب القا شد، این بود که چرا این‌قدر این کتاب مورد توجه قرار گرفته است؟ گفته شد که در طول تاریخ – بعد از دوره بنی‌امیه ملعون – تا دویست سال کسی جرئت نداشت نام فرزندش را فاطمه و علی بگذارد. اما بعد از آن، کتاب‌هایی چه از سوی اهل سنت و چه از سوی شیعیان، در مدح و منقبت صدیقه طاهره (س) (چه به نثر و چه به نظم) نگاشته شد؛ لیکن کتابی درسی درباره صدیقه طاهره (س) در طول تاریخ تألیف نشده است. این اولین کتاب درسی درباره صدیقه طاهره (س) است که آن هم به دست علامه ذوالفنون، نظیر ایشان، نگاشته شده؛ آن هم بر پایه شهود که القای الهی بوده است. از این رو، این کتاب دارای عظمت و شأنیت بسیار خاصی است.

برای درک مطالب این کتاب، طهارت (درونی و بیرونی) لازم است تا انسان بتواند از باطن آن بهره‌مند شود. چرا که تمام انبیا در ذیل عنوان این کتاب قرار می‌گیرند، که عنوان آن بحث عصمت است. و عصمت، باطن نبوت و ولایت است.

رسول خدا (ص) در مورد صدیقه طاهره (س) فرمودند: «اُمُّ اَبیها»؛ یعنی مادرِ پدرش. صدیقه طاهره (س) مادرِ پدرش است. پدرش کیست؟ خاتم انبیاست. ایشان مادر چنین پدری هستند. خاتم انبیا که همه انبیا در زیر لوای او هستند، مادرش صدیقه طاهره (س) می‌شود. یعنی ایشان اصل و باطنِ نبوت و باطن انبیا، و به تبع آن، باطنِ اولیا هستند. پس این کتاب با سایر کتب بسیار متفاوت است؛ زیرا موضوع آن، موضوعی بسیار شریف است.

ما نیز با استمداد از باطن ولایت، به بحث، تدریس و مباحثه این کتاب می‌پردازیم. ان‌شاءالله، مطالب و حقایق این کتاب همچون خورشیدی عالم‌تاب، عالم را در بر بگیرد.

در مقدمه بر ترجمه و شرح «فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة»، نگارنده سطور، حضرت علامه حسن حسن‌زاده آملی (حفظه‌الله تعالی) می‌فرمایند: در شأن خود این بزرگوار [حضرت علامه حسن‌زاده آملی] بگوییم که ایشان «علامه ذوالفنون دهر» هستند. این لقبی است که از عالم بالا به ایشان داده شده است: «علامه ذوالفنون دهر». ایشان صاحب ولایت هستند در ذیل ولایت محمد و آل محمد (ص). به تعبیری، ایشان شیخ ولایت هستند؛ بدین معنا که نه تنها در علوم ظاهری از مقام علامه برخوردارند، بلکه در باطن – که ولایت خود همان باطن علوم و حقایق است – جزو اولیایی هستند که مرتبه و افق ولایتشان بسیار والاست.

این اثر نفیس و گران‌بها، با عنوان «فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة»، به عنوان مستدرک و متمم کتاب مستطاب «فصوص الحکم» شیخ اکبر محی‌الدین ابن عربی (طایی حاتمی)، به قلم این کمترین [مؤلف] در ۲۲ موضوع به رشته تحریر درآمده است که در ۱۹ فصل آن را شرح کرده‌ایم.

جناب ابن عربی در کتاب «فصوص الحکم»، مطالبی را در مورد شأن و شئون انبیا آورده‌اند. اما «فص عصمتیه» در «فصوص الحکم» نیامده است، چون زمان ظهورش نرسیده بود. و این کتاب که مکمل (متمم) «فصوص الحکم» است، باید در قرن چهاردهم نوشته می‌شد. زیرا هنوز در آن قرن، در عالم اسلام، مظلومیتی نسبت به اهل بیت پیغمبر (ص) وجود داشت؛ به طوری که خود جناب ابن عربی در «فتوحات مکیه»، در شأن اولیای محمدی (ص)، از اقطاب محمدی نام می‌برد و می‌گوید: اینها دوازده قطب هستند که مدار عالم تا قیامت به گرد وجودشان می‌گردد. پس از پیامبر اکرم (ص)، دوازده قطب وجود دارند. منتها ایشان جرئت نمی‌کند نام آنها را ببرد. می‌گوید در مکاشفه به من گفته شد که نام ایشان را نبرم و علت آن را نیز بیان کردند که چرا نباید نام برده شود. روشن است که اگر نام می‌برد، کتاب‌هایش نیز مانند کتاب‌های دیگر علمای شیعه، دچار سرنوشت سوء می‌شد؛ چرا که بسیاری از علمای شیعه به شهادت رسیدند و کتابخانه‌هایشان به آتش کشیده شد. لذا این تأخیر [در نگارش] افتاد تا در این قرن، در قرن چهاردهم، کسی مانند حضرت علامه [حسن‌زاده آملی] پیدا شود و این اثر نفیس و گوهر گران‌بها را عرضه کند.

از طرفی دیگر، فتوایی که ایشان در مورد شهادت به عصمت صدیقه طاهره (س) در اذان و اقامه صادر کرده‌اند، در حالی که تا دویست سال کسی جرئت نمی‌کرد نام فرزندش را علی و فاطمه بگذارد، اما اکنون بر سر مأذنه‌ها بر عصمت ایشان شهادت داده می‌شود – لااقل عده‌ای این کار را انجام می‌دهند. خود صاحب کتاب [حضرت علامه] می‌فرمایند: «من در اذان و اقامه به عصمت صدیقه طاهره (س) شهادت می‌دهم.» و ارادتمندان ایشان نیز در نماز و اذان خود این کار را انجام می‌دهند.

ایشان فرمودند که در ۲۲ موضوع نگاشته‌ایم و در ۱۹ فصل آن را شرح کرده‌ایم.

نخست درباره تسمیه [این کتاب]، یعنی «فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة» و چرایی نام‌گذاری آن چنین می‌گوییم: «فصوص الحکم» مذکور، ۲۷ فص دارد. «فص» به معنای نگین انگشتر است. و هر فص آن، به نام یکی از انسان‌های کامل است که از آن تعبیر به «کلم» شده است. قوله سبحانه: ﴿إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ﴾ [سوره نساء، آیه ۱۷۱]. به درستی که فقط اینچنین است («انما» حصر می‌کند). تنها این‌گونه است که مسیح، عیسی بن مریم، رسول خدا و کلمه اوست که خدا آن را به مریم (ع) القا کرده است. پس خداوند حضرت عیسی را چه می‌خواند؟ کلمه خدا. عیسی مسیح، کلمه خداست.

و در هر فصل، سلطان [و روح] فص‌های «فصوص الحکم» را بیان می‌کند و محور بحث، یکی از امهات مسائل مهم قرآنی و از اصول معارف اصیل عرفانی انسان‌ساز است. زیرا بعضی از مطالب، به ظاهر عرفانی هستند که اصلاً انسان‌ساز نیستند. این نکته را نیز داشته باشیم که در نقد برخی مطالب عرفانی، باید در جای خود بحث شود.

این انسان‌های کامل که در قرآن نام برده شده‌اند، تنها به عنوان یک شخص نیستند، بلکه نماد هستند. همان‌طور که انسان‌های غیرالهی که نامشان در قرآن ذکر شده، نیز نماد هستند. این‌گونه نیست که خداوند بی‌دلیل نام کسی را در قرآن آورده یا نیاورده باشد. مثالی عرض می‌کنم: اگر شما در رابطه با حضرت موسی (ع)، نام فرعون، قارون، هامان (وزیر فرعون) و سامری را می‌بینید، اینها هر کدام دارای شخصیتی خاص هستند؛ یعنی یک «تیپ شخصیتی» به اصطلاح روان‌شناسی امروز که افراد را تیپ‌بندی می‌کند. در روان‌شناسی بحث تیپ‌های شخصیتی مطرح است. قرآن نیز تیپ‌های شخصیتی را عنوان کرده است. یعنی فرعون یک شخصیت با یک خصوصیات، قارون شخصیتی با خصوصیاتی دیگر، و سامری نیز شخصیتی با خصوصیات متفاوت است. اینها باید بررسی و بحث شوند. سامری و فرعون هر دو منفی هستند، اما با هم تفاوت‌های زیادی دارند.

سامری مردم را به سوی خود دعوت نمی‌کند، بلکه به سوی بت (گوساله) دعوت می‌کند. فرعون نیز بت‌پرست است، اما او مردم را به سوی خودش دعوت می‌کند.

فرعون در مقابل موسی است، اما سامری در دل قوم موسی است. اینها باید شناخته شوند؛ زیرا در طول تاریخ همواره حضور دارند

. «رگ رگ است این آب شیرین و آب شور /

در قیامت می‌رود تا نفخ صور.»

یعنی فکر نکنیم اینها مربوط به زمان‌های قدیم بوده‌اند. همین الان این شخصیت‌ها وجود دارند. اسامی و شخصیت‌هایی که در قرآن آمده‌اند، باید بسیار مورد تأمل قرار گیرند تا انسان خصوصیات آنها را بشناسد.

در مورد انسان‌های کامل – که انبیا باشند – اینها نیز خصوصیات خاص خود را دارند. در قلوب اینها علوم الهی جای دارد. همان نگین و خلاصه‌ای که به اصطلاح امضای آنهاست – قدیم با انگشتر مهر می‌کردند – [سؤال این است که] بر مهر قلب آنها چه حک شده است؟ زیرا اولیا نیز که تابع انبیا هستند، قلوبشان شبیه به انبیا می‌شود [منظور آن کسانی که آنها را ولی می‌خوانیم]. از این رو، یک ولی را می‌بینی که نوحی‌مَشرب است؛ ولیِ دیگر موسوی‌مَشرب است؛ عیسوی بر قدم عیسی (ع) است؛ و همین‌طور سایر انبیا.

پس اینها «کلمات الهی» هستند. کلمات نیز با هم متفاوتند.

«به نزد آنکه جانش در تجلاست /

همه عالم کتاب حق تعالی است.»

هر انسانی یک کلمه است، منتها اینها «کلمات‌الله» و «کلمات تامات» هستند. بعضی از انسان‌ها «کلمة العذاب» هستند. آیه قرآن «کلمة العذاب» را بیان می‌کند. مگر بعضی از آیات قرآن مربوط به جهنم نیست؟ بعضی از انسان‌ها کلماتِ آیاتِ جهنمی‌اند، بعضی کلماتِ آیاتِ بهشتی، و بعضی‌ها کلماتِ آیاتِ توحیدی‌اند.

ایشان فرمودند در هر فص، سلطان و محور بحث، یکی از امهات مسائل مهم قرآنی و از اصول معارف اصیل عرفانی انسان‌ساز است.

به عنوان مثال، در «فص آدمی»، سلطان بحث از وجوب خلیفةالله و انسان کامل است؛ که خلیفه خدا و حجت خدا واجب است. این همان «فص حکمة الهیه فی کلمة آدمیه» است که می‌گوید آدم مظهر «الله» است. اکنون نکته‌ای از آیه قرآن: ﴿لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾ [سوره انبیاء، آیه ۲۲]. اگر در آسمان و زمین خدایی جز الله بود، آسمان و زمین فاسد می‌شد. انسان کاملی که خلیفةالله باشد، در هر عصر بیش از یکی نیست. زیرا [طبق همین آیه] اگر جز الله اله دیگری بود، آسمان و زمین فاسد می‌شد. این همان بحثی است که شیعیان مطرح می‌کنند که زمین خالی از امام (عج) نمی‌ماند.

در «فص شیثی» (شیث فرزند حضرت آدم و «هبت‌الله» است)، از عطایا، مَنَح و هبات الهی صحبت می‌شود؛ که چند نوع افاضه، لطف و هبه از جانب خداوند داریم.

در «فص اسماعیلی»، از خلود عذاب و اقسام جنات و نار (که چند نوع بهشت و جهنم داریم) و احوال نفوس در برزخ و قیامت بحث می‌شود.

در «فص یعقوبی» – اینها را به عنوان مثال ذکر می‌کنند و همه را بیان نمی‌کنند – از دین بحث می‌شود؛ که دین به چه معناست؟ و «مالک یوم‌الدین» با «دین اسلام» چه ارتباطی دارد؟

در «فص یوسفی» از نوم (یعنی خواب)، خیال، تمثل و عالم مثال بحث می‌شود.

در «فص هودی» از تنزیه و تشبیه، یعنی محدودیت و بی‌حدی بحث می‌شود. محور بحث، توحید است؛ «هو» به حروف ابجد چند می‌شود؟ ۱۱. هود در یازدهمین جزء قرآن و در سوره هود آمده است.

در «فص شعیبی» که شعبات مختلفی دارد، از قلب و تجدد امثال بحث می‌شود. قلب دائم در تقلب است؛ تجدد امثال نیز دم به دم و لحظه به لحظه آفرینش عالم است.

در «فص عُزیری» از قضا و قدر و سرّالقدر، و نبوت تشریعی و مقامی بحث می‌شود.

در «فص سلیمانی» از رحمت وجوبی و امتنان بحث می‌شود؛ که به عبارتی، همان رحمت رحمانی و رحمت رحیمی است.

در «فص یونسی» از حقیقت ذکر و مراتب آن و ادب انسانی بحث می‌شود. یونس ذاکر بود و ذکر «لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» را می‌گفت. ادبی که به خرج داد و ذکری که می‌گفت و خاصیتی که برای او داشت، در آنجا محور بحث است.

در «فص الیاسی» از وهم، دعا و اجابت بحث می‌شود. [پرسیده می‌شود که] دعا کجا کاربرد دارد؟ اصلاً دعا برای چیست؟ و اجابت به چه نحو است؟ و مباحث دیگر مرتبط.

در «فص محمدی» از فردیت و یکتایی، فردیت ثلاثه و فردیت امکانی (البته) بحث می‌شود.

ایشان فرمودند به عنوان مثال، این امهات مسائل در آنجا بحث شده است. این مطالب در کتاب‌های کلامی توسط متکلمین زیادی مورد بحث قرار گرفته‌اند، اما وقتی اینجا [در فصوص الحکم] آنها را می‌خوانید، عمق مطلب را می‌بینید که جناب ابن عربی آن را بیرون کشیده است.

فاتحه «فصوص الحکم» «فص حکمة الهیه فی کلمة آدمیة» است که این کتاب با حضرت آدم آغاز می‌شود.

همان‌طور که جناب صدرالدین قونوی، شاگرد ابن عربی، کتابی به نام «فکوک» دارند – «فکوک» غیر از شرح «فصوص» است؛ «فصوص» را همان‌طور که حضرت آقا می‌فرمایند، عرفای زیادی شرح کرده‌اند – و «فک» اصلاً به معنی باز شدن است (همین فکی که ما باز می‌کنیم)، ایشان «فکوک» را نگاشته‌اند. ایشان می‌فرمایند: «در آن حضرتی که بر شیخ [ابن عربی] منکشف شد و علومی که دریافت کرد، بر من نیز منکشف شد؛ و مطالبی را که شیخ در فصوص نیاورده، من در فکوک آورده‌ام و می‌آورم.» و در آنجا به ترتیب فصوص، ایشان «فکوک» را نوشته و مطالبی را اضافه کرده است.

و ما دیدیم که «فص فاطمیه»، فک و شرح مستقلی ندارد. شرح آن را خود حضرت آقا نوشته‌اند، اما کسی باید پیدا می‌شد تا بر آن فک بنویسد. به فضل الهی و با توفیق، ما کتاب «غصن الفصوص» یا «فک ختم فص فاطمیه» را نگاشتیم که مطالبی در رابطه با همین فص است. در آنجا نیز صحبت از انبیا، تشابهات انبیا و زوجیتی که در انبیا هست، می‌شود. و در آنجا عرض کردیم که هر کدام از فص‌های «فصوص»، مظهر اسمی از اسماء الله است. بعضی [از فص‌ها] نام آن اسم در عنوان خود فص آمده است، مثل «فص حکمة الهیه فی کلمة آدمیه» که مظهر اسم «الله» است. اما در برخی دیگر، مثلاً «فص حکمة محیّمیه فی کلمة ابراهیمیه»، [پرسیده می‌شود که] این مظهر چه اسمی است؟ که مثلاً عرض شد مظهر اسم «القیوم الهیه» است. در واقع، هر کدام از اینها مظهر اسمی از اسماء الهی‌اند.

ایشان فرمودند: فاتحه «فصوص الحکم»، «فص حکمة الهیه فی کلمة آدمیه» است و خاتمه آن، «فص حکمة فردیه فی کلمة محمدیه» است. این فردیت متجلی در رسول خدا (ص) – که ثلاثه [فردیت] و البته فردیت امکانی است – در این کتاب مورد بحث قرار می‌گیرد.

و آن ۲۷ کلمه تامه و انسان کامل، به ترتیب کتاب عبارتند از این انبیا: آدم (ع)، شیث (که نامش در قرآن نیامده)، نوح، ادریس – عزیزان، خواندن این نام‌ها خود نورانیت دارد – ابراهیم، اسحاق، اسماعیل، یعقوب، یوسف، هود، صالح، شعیب، لوط، عزیر، عیسی، سلیمان، داوود، یونس، ایوب، یحیی، زکریا، الیاس، لقمان (که لقمان پیامبر نیست، بلکه حکیم است)، هارون، موسی، خالد (که نامش در قرآن نیامده) و محمد (ص)

در قرآن کریم از ۲۵ پیامبر نام برده شده است که عبارتند از: محمد (ص) – [نام مبارک ایشان] آنجا [در لیست فصوص] آخرین بود و اینجا اولین است، که این خود حکمتی دارد – آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، یوسف، ایوب، شعیب، موسی، هارون، یونس، داوود، سلیمان، الیاس، الیسع، زکریا، یحیی، عیسی و ذوالکفل (صلوات الله و سلامه علیهم). اینها اسامی انبیایی هستند که در قرآن آمده‌اند.

در اینجا حضرت آقا [علامه حسن‌زاده آملی] این اسامی ۲۵ گانه را از «کشکول شیخ بهایی» در کتاب‌های دیگرشان نیز ذکر کرده‌اند. اما نکته‌ای را بگوییم: زمانی گفته شد که نام دو تن از انبیا از قلم جناب شیخ بهایی افتاده است. انبیای مذکور در قرآن ۲۷ پیامبرند. آن دو پیامبری که جناب شیخ بهایی از ذکرشان غفلت کرده‌اند، یکی حضرت عزیر است که آیه قرآن می‌فرماید: ﴿وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ﴾ [سوره توبه، آیه ۳۰]. و دیگری حضرت عمران نبی است. سوره آل عمران را داریم و سه بار نام عمران در قرآن آمده است؛ در یک جا می‌فرماید: ﴿إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ﴾ [سوره آل عمران، آیه ۳۵] (همسر عمران گفت)، در جایی دیگر می‌فرماید: ﴿وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ﴾ [سوره تحریم، آیه ۱۲] (مریم دختر عمران)، و در جایی دیگر نیز می‌فرماید: ﴿وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ﴾ [سوره آل عمران، آیه ۳۳]. هر سه بار نام ایشان در قرآن آمده است.

پس انبیای مذکور در قرآن، ۲۷ پیامبرند. و رسول خدا (ص) نیز که «فصوص الحکم» را به جناب ابن عربی عنایت کرده است، کتابی ۲۷ فص دارد. این نکته را حتماً کنار کتابتان به عنوان تعلیقه یادداشت کنید.

حدیث زیبایی از امام صادق (ع) هست که می‌فرماید: «علم دارای ۲۷ حرف است که تاکنون دو حرف آن به روی مردم گشوده شده است. وقتی قائم ما قیام نماید، ۲۵ حرف دیگر را به آن دو حرف منضم کرده و در عالم منتشر کند.»

پس امام صادق (ع) فرمودند علم ۲۷ حرف دارد. و ما می‌بینیم که در قرآن دقیقاً ۲۷ پیامبر نامشان آمده است. اینها در عالم حساب و کتاب دارد. و رسول خدا (ص) نیز که «فصوص الحکم» را به جناب ابن عربی می‌دهند، کتابی ۲۷ فص دارد.

اینجا یک تعلیقه مهم لازم است: آن‌طور که حضرت آقا فرمودند، ۲۵ پیامبر از قول جناب شیخ بهایی نام برده شدند. این دو پیامبر [عزیر و عمران] را که عرض کردیم، نامشان در قرآن ذکر شده است. پس با این حساب، داستان به گونه‌ای دیگر می‌شود.

از انبیای یاد شده در قرآن کریم، فقط الیسع و ذوالکفل در کتاب «فصوص الحکم» نام برده نشده‌اند. به جای آنها، نام دیگرانی از انبیا ذکر شده است. و برای ۲۳ نفر دیگر، به نام هر یک، فصی مخصوص وجود دارد.

و چهار شخص دیگر یاد شده در «فصوص» که به نام هر یک فص جداگانه‌ای است، عبارتند از: شیث، عزیر، لقمان و خالد. همان‌طور که گفتیم، عزیر در قرآن آمده است. پس اینجا جناب عزیر را باید جزو انبیایی قلمداد کنیم که نامشان در قرآن هست. اما اسامی هر چهار نفر از کسانی که نام برده‌ایم (شیث، عزیر، لقمان و خالد)، در دعای استفتای ماه رجب در کتاب «مصباح» شیخ طوسی نیز ذکر شده است.

انبیا زیاد بودند. در کتب یهود نیز از انبیایی نام برده شده که نامشان در قرآن نیست، ولی در مثلاً کتب یهود و نظایر آن موجود است. اما در بعضی از ادعیه ما، نام برخی انبیا آمده است که در قرآن نیست؛ مانند حزقیل و انبیای دیگری که نامشان در قرآن نیامده، اما در روایات ذکر شده است.

تبصره: الیاس همان ادریس است.

الیاس و ادریس از انبیایی هستند که در شریعت یهود نیز شناخته شده‌اند. مخصوصاً حضرت ادریس که حتی در غیر یهود، یعنی در نزد مصریان و یونانیان، ایشان را به نام هرمس یا هرمس الحرامسه (معادل حکیم الحکما) می‌شناسند. و حتی وقتی می‌خواهند نامشان را ببرند، می‌گویند «مثلث العظمه» (ادریس، مثلث العظمه). «مثلث العظمه» یعنی سه برابر عظمت؛ بدین گونه نام ادریس را می‌برند.

که هرمس (هرمیس یا ادریس) در لهجه‌های مختلف، همان‌طور که می‌دانید، اسامی تغییر می‌کنند. مثلاً گاهی شما «جبرئیل» می‌گویید، گاهی «جبریل»، گاهی «جبرائیل»، گاهی «جبرین» (جبرین هم موجود است). گاهی «جبران» می‌گویید؛ زیرا نون و لام در بعضی از لهجه‌ها و زبان‌ها به هم تبدیل می‌شوند. «جبرئین» یا «جبریل»، «جبرال» یا «جبران». جبران خلیل جبران نویسنده بود. بعضی می‌گویند «جبران خلیل»، در حالی که این «جبران» همان «جبرال» یعنی «جبرئیل» است. و همین‌طور، «جبران» یا «جبرال» همان «گابریل» است (گابریل نیز همان جبرئیل است). که ما این اسامی را با تلفظ‌های مختلف می‌بینیم. «میکائیل» یا «میکال». «میکال»، «میکائیل»، «میخائیل». [مانند] میخائیل گورباچف؛ میخائیل همان میکائیل است.

پس این هرمس (هرمیس یا ادریس) یک شخص هستند و این هرمس یا ادریس در نزد یونانیان و مصریانِ پیش از اسلام، عظمت فراوانی دارد و کتاب‌هایی نیز از او باقی مانده است. از جمله کتاب‌های ایشان که بنده دیده‌ام، کتابی است به نام «ینبوع الحکمة» که بابا افضل کاشانی در «مصنفات بابا افضل کاشی»، آن را از عبری به فارسی ترجمه کرده است. [این کتاب] «ای نفس ای نفس» در زجر نفس است که زمانی با بعضی از عزیزان آن را خواندیم و (احتمالاً) مطالب را توضیح دادیم، اما متأسفانه امکان ثبت آن فراهم نشد.

کتاب دیگری که من دیده‌ام و منسوب به حضرت ادریس است، «رازهای اخنوخ» نام دارد. «رازهای اخنوخ»، کتابی است که معراج حضرت ادریس (علیه السلام) را بازگو می‌کند؛ یعنی داستان معراج و به آسمان رفتن ایشان را. این کتاب جزو کتاب‌های «آپوکریفا»ی اهل کتاب است؛ یعنی جزو آن کتاب‌هایی که [قبلاً] بحث کردیم که کتاب مقدس نیستند و آنها را کنار گذاشته‌اند، ولی موجود هستند.

کتابی نیز در «بحارالانوار» موجود است که جناب مجلسی از حضرت ادریس (ع) نقل کرده و کلمات بسیار بلندی دارد. در آنجا یک صحیفه به نام «صحیفه ادریس» هست که آن نیز کلمات بسیار رشیق و بلند و با عظمتی دارد.

اما الیاس. برخی گفته‌اند که الیاس همان ایلیا بوده است، که یونانیان یا رومیان برای بزرگداشت، حرف «س» را اضافه می‌کنند. مثلاً «دارا» (ملک دارا) که «داریوش» است، آنها «اوس» یا «س» را اضافه می‌کنند. «هرکول» را برای بزرگداشت چه می‌گویند؟ «هرکولس». «دارا»، «داریوش». «ایلیا»، «الیاس». بعضی این‌گونه گفته‌اند که الیاس همان ایلیاس است.

حالا ایلیا کیست؟ اسم ایلیا در کتاب‌های مقدس نیز آمده است. او جزو کسانی است که حضرت عیسی (ع) به آمدنش بشارت داده است که ایلیا خواهد آمد و امور را اصلاح خواهد کرد. در بعضی روایات داریم که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «اسم من در نزد مسیحیان ایلیاست.» (علی یا ایلیا). اما اینجا بحث الیاس پیامبر است. برخی گفته‌اند که الیاس همان حضرت ادریس است؛ یعنی «الیاس» یا «ادراس» بوده و بعداً به «ادریس» تبدیل شده است. می‌خواهیم تطور اسم ایشان را بیان کنیم:

الیاس یا ادراس، و سپس ادریس شده است که اینها یک نفرند. در قرآن می‌خوانیم: ﴿سَلَامٌ عَلَی إِلْیَاسِینَ﴾ [سوره صافات، آیه ۱۳۰]. در بعضی از نقل‌ها هست که در نسخه ابن مسعود، قرائت به این صورت بوده است: «سلامٌ علی اِدراسین». «الیاسین» یعنی پیروان الیاس (سلام بر الیاسیان). و در بعضی از قرائات، «سلامٌ علی ادراسین» گفته می‌شود که «ادراسین» یعنی پیروان ادریس. الیاس و ادراس تلفظشان مختلف است، مانند همان «جبرئیل» که گفتیم «جبرئیل» و «جبرال» و «جبرائیل». [گفته می‌شود که] الیاس، تلفظ دیگر «ادراس» است، که «ادراس» همان «ادریس» است. و بعداً به «هرمس» تبدیل شده است. ببینید یک لغت چقدر تطور پیدا می‌کند و تلفظ‌های مختلفی را به خود می‌گیرد.

اکنون بحث در این است که [سخن اینجاست که] الیاس همان ادریس است. ادریس هم، همان‌طور که عرض کردیم، در غیر اسلام نیز عظمت فراوانی دارد. به ایشان «ابوالحکما» (پدر حکیمان) می‌گویند و لقبشان «مثلث العظمه» است.

«والسلام علی من اتبع الهدی»

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

12.9 مگابایت

← بعدی