→

98-4-3 شرح فص فاطمیه جلسه 4

⌂

98-4-3 شرح فص فاطمیه جلسه 4

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.

درس فص فاطمیه، جلسه (۴)

مقدمه و شعری که آقا جان فرمودند: «من با دلیل و برهان دین‌دار هستم، نه به تقلید از این و آن.» یعنی تحقیق کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام که دین اسلام و مذهب تشیع، دین و مذهب حقیقی در عالم است.

ایشان سپس می‌فرمودند: «من در این زمینه شعری سروده‌ام.» اکنون ببینیم این شعر چه می‌گوید. ما ابیاتی از این غزل را قبلاً خوانده بودیم؛ اما اکنون بهتر است آن را از ابتدا بخوانیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

«در آمدیم ز پندار ناصواب ای دوست

گذشته‌ایم ز اوهام شیخ و شاب ای دوست.»

این بیت می‌گوید: از این پندارهای ناصواب و خیالات خارج شدیم. از اوهام پیر و جوان بیرون آمدیم.

«ندیده‌ایم در اهل زمان صدق و صفا،

بریده‌ایم از این دیو و دد، مآب ای دوست.»

یعنی در باطن اشخاص، صدق و صفا ندیده‌ایم؛ ازاین‌رو از این مردم کاملاً بریده‌ایم.

«به صورت بشری، آدمی و در سیرت،

بسان بیشه انبوه از دواب ای دوست.»

ظاهرشان انسان است؛ اما در سیرت، همانند بیشه‌ای پر از حیوانات هستند. (سپس به حدیثی اشاره می‌کنند: «الناس کلهم بهائم الا قلیل من المؤمنین؛ مردم همه حیوانند، مگر عده‌ای قلیل از مؤمنین.»)

«سراب را به گمان اینکه آب حیوان است

سراب می‌طلبیدیم با شتاب ای دوست.»

ما به دنبال سراب بودیم. سپس دریافتیم که حقیقت آب چیز دیگری است و اینها صرفاً داستان‌هایی بیش نیستند.

«به حق ساقی خمخانه شراب طهور

مدار تشنه‌ام از کوثر شراب ای دوست.»

به حق ساقی خمخانه شراب طهور، امیرالمؤمنین که ساقی ابرار است، ما را تشنه مگذار و سیرابمان کن.

«سخن ز ذره چه گویم، ز ذره پروری‌ات.

شده است ذره تو رشک آفتاب. ای دوست،»

من ذره‌ای از تو شده‌ام و اکنون به رشک آفتاب تبدیل گشته‌ام؛ به این معنی که آن‌قدر نورانیت یافته‌ام که خورشید بر من حسادت می‌کند.

«تراب توست که در دستگاه قدس ازل

شده است حامل اسرار بوتراب ای دوست.»

یعنی من خاک پای تو هستم که حامل اسرار بوتراب (امیرالمؤمنین) گشته‌ام. زیرا به زبان شعر می‌توان مطالب بسیاری را بیان کرد که در نثر امکان‌پذیر نیست. و اینها نیز خودنمایی و خودستایی نیستند؛ بلکه مصداق «و اما بنعمة ربک فحدث» (و نعمت پروردگارت را بازگو کن) می‌باشند.

«ز حمل بار امانت اگرچه تن خسته است.

به نون و القلم است لوح دل کتاب ای دوست.»

می‌گوید: اگرچه بدن از حمل بار امانت فرسوده شده است، اما دلِ ما خود کتابی برای «نون والقلم» است؛ یعنی فیض را از آن سو دریافت می‌کنم. قلب انسان می‌تواند به جایی برسد که خود کتاب خدا شود.

آیات مربوط به آن را نیز در جلسه قبل خوانده و بحث کردیم. عزیزان، بدانید که این مقامات مختص انبیا نیستند. انبیا آمده‌اند تا به ما بگویند: «بیایید مثل ما شوید؛ شما هم می‌توانید.» البته مقام نبوت مختص و منحصر به خود انبیاست؛ اما سایر مقامات این‌گونه نیستند که ویژه عده‌ای خاص باشند. هرکس که [در مسیر سلوک] بالا رود، به آن حقایق دست پیدا می‌کند.

«برو اندر پی خواجه به اسرا.» (پیغمبر اگر به معراج رفت، تو هم می‌توانی دنبال او بروی.) این جای تعجب ندارد. اگر دیگران نرفته‌اند و نرسیده‌اند، دلیل نمی‌شود که این مقامات وجود نداشته باشند. عده‌ای که منکر این مقامات هستند، خودخواهند. او فکر می‌کند چون خودش این مقامات را ندارد، پس اینها وجود ندارند. این انکار مقامات اولیاست. فکر می‌کنند چون خودشان ندارند، پس وجود ندارند. سپس با خود می‌گوید:

من عالم دین هستم؛ یعنی تمام دین را می‌شناسم.

من هم که اینها را ندارم، پس این حرف‌ها [درست] نیست.»

«اگر نه رفع حجاب از کتاب می‌شاید،

چرا کتاب تو گردید بی‌حجاب ای دوست.»

همان‌طور که عرض کردیم، شعر معروفی می‌گوید: «در رفع حجب کوش نه در جمع کتب / با جمع کتب نشد ز ما رفع حجب.» بله، با جمع کتاب رفع حجاب نمی‌شود؛ اما کتاب‌خوانی مقدمه‌ای است [برای آن]. خواندن کتاب و درس خواندن اینها، مقدمه [و فراهم‌کننده] هستند؛ نه اینکه هدف نهایی صرفاً همان خواندن کتاب باشد. اینها کمک‌کارند تا تو گامی به سوی ملکوت عالم برداری. و بالاترین کتاب، قرآن است. قرآن می‌گوید: «کتاب تو بی‌حجاب است.» یعنی همه حقایق را بی‌پرده بیان کرده است.

«اگر نه جدولی از بحر بیکرانه وجودیم

چگونه وهب و خطاب است و اتحاد ای دوست.»

(در اینجا گفتیم که کلمه «بحر» باید حذف شود، زیرا وزن شعر را دچار مشکل می‌کند.) پس این بخش از شعر این‌گونه خوانده می‌شود: «اگر نه جدولی از بیکران وجودیم…» کلمه «بحر» دو سیلاب اضافه کرده و وزن شعر را به هم می‌ریزد.

ایشان می‌فرمودند: هر کدام از ما جدولی از دریای بیکران هستی هستیم. هر موجودی از موجودات، یک نهر یا جدول است؛ یعنی کانالی است از این دریای هستی. همه شماها نیز نهری از دریای الهی هستید. که به قول آقا جان، اگر این نهر به‌درستی لای‌روبی و پاک شود، مجرای آب زلال علوم الهی می‌گردد؛ بلکه اصلاً مجرای تجلی خدا می‌شود. اگر نفس انسان درست پاک‌سازی و طاهر و مطهر گردد…

این بیت می‌گوید: «اگر جدولی از دریای بیکرانه هستی نیستیم، چگونه وهب و خطاب است و اتحاد ای دوست؟» پس چگونه این هبه و خطاب الهی را دریافت می‌کنی؟ از طریق کانال وجودی خودت. پس این خطابات، آن الهامات، اشراقات و مقاماتی که به انسان داده می‌شود، از کجا دریافت می‌گردد؟ از همین کانال وجودی خودت. تو خود، حجاب خودت هستی. خودت را درست کن، آنگاه ببین از جانب خداوند چه فیضی ریزش می‌کند. از جانب خداوند که بخل و منعی نیست؛ «هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست / ورنه بالای تو بر ورنه شولای تو بر بالای کس کوتاه نیست.»

«قل سیروا فی الارض» (بگو در زمین سیر کنید). چگونه در زمین سیر کنیم؟ آیا منظور این است که سوار ماشین شویم و روی زمین سیر کنیم؟ مگر همه امکان آن را دارند؟ مگر قرآن دستوری می‌دهد که نتوان آن را انجام داد؟ «قل سیروا فی الارض فانظروا» (بگو در زمین سیر کنید و نظاره کنید)، چندین بار در قرآن تکرار شده است: «کیف کان عاقبت الذین من قبلکم؟» (چگونه بود عاقبت کسانی که قبل از شما بودند؟) آیا ما اکنون سوار ماشین شویم و به روستایی برویم، می‌توانیم عاقبت کسانی را که پیش از ما بوده‌اند، ببینیم؟ اصلاً، حتی اگر همین‌جا سیر نکنیم، آیا خبر داریم عاقبت گذشتگان چه شده است؟ پس قرآن چه می‌گوید؟

امام صادق (ع) می‌فرمایند: «سیروا فی الارض» یعنی در قرآن نظر کنید و با قرآن سیر کنید. آیا منظور این است که قرآن را بخوانی و سپس ببینی عاقبت دیگران چه شده است؟ خیر! اولیای الهی وقتی قرآن می‌خوانند، آنچه را که قرآن می‌گوید، با آن سیر می‌کنند و می‌بینند. وقتی از عاد و ثمود سخن می‌گوید، آنها عاقبت عاد و ثمود را مشاهده می‌کنند. وقتی از قوم نوح یا جاهایی که قرآن بدون ذکر نام، داستانی را بیان می‌کند، سخن به میان می‌آید، آنها با آن [آیات] سیر می‌کنند و آن را می‌بینند. «سیروا فی الارض» این‌گونه سیر کردن است.

«ز عشق و شوق عطایای تو غزلخوانم،

که شکر موهبت توست بی‌حساب ای دوست.»

یعنی از شوق عطایایی که به من کردی، غزل می‌خوانم. وقتی انسان سالک زحمت می‌کشد، روزه می‌گیرد، نماز شب می‌خواند، ذکر می‌گوید و تلاوت قرآن می‌کند، سختی‌هایی دارد. چیزی را رایگان به کسی نمی‌دهند. انسان باید از بسیاری گناهان بگذرد و سختی‌های زیادی را تحمل کند. آقا جان می‌فرمود: «دنیا این‌طور نیست که به دست هر بی‌سر و پایی باشد.» انسان باید سختی‌های زیادی بکشد؛ اما وقتی پرده‌ها کنار می‌رود، آن‌قدر الطاف الهی شامل حالش می‌شود که شرمنده می‌گردد و اصلاً نمی‌داند چه کند.

«ز عشق و شوق عطایای تو غزلخوانم.» از شوق این همه لطف که به من می‌کنی، غزل می‌گویم. «که شکر موهبت توست بی‌حساب ای دوست.» «حسن تویی و حسن را حسن‌نما کردی.» «عنایتی است که فرمود آن جناب ای دوست.» «حسن تویی» هم به معنای «نیکو» و «زیبا» است و هم نام مبارک امام حسن (ع). حسین، تصغیر حسن است. ما در فارسی «حسنک» می‌گوییم و عرب‌ها لفظ را تغییر داده و «حسین» می‌گویند. این بیت می‌گوید: «حسن تویی»؛ یعنی تو خود زیبا و نیکو هستی. «حسن را حسن‌نما کردی»؛ یعنی منِ حسن، نمایش‌دهنده تو شده‌ام. هرچه از علم و قدرت و هر آنچه که من اکنون دارم، نمایش جلوه‌ای از قدرت و زیبایی‌های توست.

هر کمالی که از هر موجودی در این عالم صادر می‌شود، کمال الهی است. به همین جهت است که می‌گوییم: «الحمدلله». حمد مختص خداست. اما چرا مختص خداست؟ [ممکن است کسی بپرسد:] این آقا به من لطف کرده است، پس چرا [حمد] باز هم مختص خداست؟ برای اینکه این [لطف] جلوه خداست. خدا چیزی بریده و جدا از خلق نیست که فکر کنید در آسمان‌ها نشسته است. هرچه از هر موجودی صادر می‌شود، صادر از حق است. منتهی اگر این را ببینی و به شهودش برسی، یعنی از فعل خودت «تجرید» شوی. به آن مقام «تجرید» می‌گویند (از توحید، تفرید و تجرید). تجرید آنجایی است که انسان فعل را دیگر از خود نمی‌بیند؛ مجرد می‌شود. (در این مقام می‌گوید:) «حسن تویی و حسن را حسن‌نما کردی»؛ یعنی منِ حسن، تو را نشان می‌دهم. عارفان، مرآت آگاهی حق‌اند؛ پادشاهان، آیینه شاهی حق‌اند. هر موجودی مظهر صفات الهی است که بروز کرده است.

«حسن تویی و حسن را حسن‌نما کردی. عنایتی است که فرمود آن جناب ای دوست.» منظور از «آن جناب» ظاهراً امام هشتم (ع) است. حضرت آقا جان خودشان این مطلب را بارها و یک بار نیز به‌صورت حضوری برای ما فرمودند. داستان از این قرار است که ایشان می‌فرمودند در جوانی بسیار به نماز شب پایبند بوده‌اند. (در بعضی مجالس خصوصی به شاگردانشان فرموده بودند که نه اینکه در عمومی بگویم) ما در دوران جوانی عبادت «اویسی» داشتیم. به این صورت که می‌گفتند: «هذه لیلة السجود»؛ امشب شب سجده است و آن شب تا اذان صبح در سجده بودیم. یعنی در نماز شب، بیشترین وقت را در سجده می‌گذراندیم. شب دیگر «هذه لیلة الرکوع»؛ امشب شب رکوع است و بیشترین وقت در رکوع بودیم. «هذه لیلة القنوت»؛ امشب شب قنوت است. خب، این‌گونه عبادت‌ها [شایسته است]. (به خودم می‌گویم: اگر کسی نتواند یازده رکعت نماز شب بخواند و به جای آن کلام بیهوده بگوید، جای تأسف است!) بله، ایشان می‌فرمودند که در عالم خواب یا مکاشفه، آقا دست مرا گرفت و بر سر قبر یکی از اولیای خدا بردند که ایشان نمی‌فرمودند چه کسی. فرمودند: «اینجا دو رکعت نماز بخوان.» من نماز خواندم. فرمودند: «هر حاجتی داری از خدا بخواه که در اینجا به تو داده می‌شود.» می‌گفت: «من از خدا علم خواستم.» بعد گفتند: ، اینجا خواستی؛ حالا حاجتت را جای دیگری می‌گیری.» می‌گفت: «مرا به حرم امام هشتم بردند.»

سپس می‌فرمودند: «آقا جان، دیدم از پشت ضریح، امام هشتم بیرون آمدند. آمدند و ما با ادب به ایشان سلام کردیم. جلو رفتیم. آب دهان مبارکشان را روی لبانشان آوردند و با دست به من اشاره کردند که بنوش. من با چنان ولعی مکیدم که گویی می‌خواستم لب و دهان ایشان را بخورم.» و در آنجا، حضرت طی‌الارض را به من نشان دادند و… روایت داریم که امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «من آب دهان رسول‌الله را مکیده‌ام.» یا در مورد حضرت علی‌اکبر داریم که در روز عاشورا، آب دهان سیدالشهدا و زبان ایشان را مکیدند. همچنین در مورد خود امام حسین (ع) روایت داریم که وقتی شیرخواره بودند، رسول خدا (ص) زبان خود را در دهان ایشان می‌گذاشتند و امام حسین با مکیدن زبان پیامبر سیراب می‌شدند.

بنده نیز یک بار، سال‌ها پیش، در خواب دیدم که آب دهان حضرت آقا را می‌مکیدیم. الحمدلله و المنة، الحمدلله علی الولایة. این‌گونه، ما نواده امام رضا (ع) می‌شویم. الحمدلله که در زیر سایه ولایت اولیای خدا به سر می‌بریم. علومی که ایشان دارند – آقا جان در هفت رشته علمی در دنیا سرآمد هستند – تنها با خواندن کتاب به دست نمی‌آید. و یک بار از زبان مبارک ایشان شنیدم که فرمودند: «من اگر از دنیا بروم، بعضی از علوم را با خود می‌برم؛ یعنی هیچ‌کس روی زمین نیست که آن را بداند.»

(فصل اول در بیان اقسام ازواج است. بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین. (از کتاب:) «فصّ حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة.»

چون به نام خدا شروع شده است، عزیزان، بسم الله الرحمن الرحیم اعظم آیات قرآن است. عظیم‌ترین آیه قرآن، بسم الله الرحمن الرحیم است. به قدری عظمت دارد که جناب ابن عربی می‌فرمایند: «خداوند وقتی می‌خواهد بیافریند، «قوله کُن» می‌فرماید؛ یعنی می‌گوید: “باش”، پس موجود می‌شود.» اکنون، عارفِ صاحبِ تصرّف وقتی می‌خواهد تصرّفی کند، چیزی ایجاد کند (مانند زنده کردن مرده‌ای، باراندن باران، شفای مریض و…) چه می‌گوید؟ می‌گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم.» این «بسم الله» چه عظمتی دارد که تمام سوره‌های قرآن با آن آغاز می‌شوند! لذا عزیزان، سعی کنید هر کاری را که می‌خواهید انجام دهید، با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کنید. در مورد عظمت «بسم الله» هرچه بگوییم کم گفته‌ایم.

بسم الله الرحمن الرحیم. «الله» اسم علم برای ذات است. زیرا گاهی اسم، وصف است. «الله» آن اسمی است که تشخّص ذات است و جامع همه اسمای الهی است؛ یعنی همه اسماً در زیر پرتو اسم «الله» جمع هستند.

بسم الله الرحمن الرحیم. «رحمن» و «رحیم» هر دو ظهور رحمت‌اند. تمام عالم ظهور رحمت است؛ زیرا «الرحمن علی العرش استوی» (رحمن بر عرش مستولی است) و عرش نیز محیط بر این عالم است. پس تمام عالم ظهور آن رحمت است. رحمت انواع و اقسامی دارد؛ همان‌گونه که «الرحمن» و «الرحیم» دو نوع رحمت هستند. تمام این عالم ظهور رحمت است، منتها با انواع و اقسامی که می‌بینیم. حتی عذاب نیز ظهور رحمت است. از کجا می‌گوییم؟ از آیه قرآن. قول حضرت ابراهیم به آذر که فرمود: «إِنِّی أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَٰنِ» (من می‌ترسم که عذابی از رحمان تو را مس کند). رحمان، رحمت است. بله، عذاب نیز ظهور رحمان است. «الرحمن الرحیم.» اسماً یا زیر پرتو رحمان‌اند یا زیر پرتو رحیم. اسماً به دو صورت جلوه می‌کنند: یا جلوه رحمانی دارند یا جلوه رحیمی. جلوه رحمانی برای همگان است و جلوه رحیمی برای مؤمنین.

الحمدلله علی الولایه

والسلام علی من اتبع الهدی

دانلود فایل صوتی

11.3 مگابایت

← بعدیقبلی →