بسم الله الرحمن الرحیم
📆یک شنبه ۱۴۰۵/۱/۹- درس نصوص جلسه(۸)
دربیان کل شیء هالک الا وجهه
8️⃣خلاصه درس، در مورد ماهیت، چیستی و هستی اینکه هیچ موجودی، وجود از خودشان نیست و اثبات وجود ذاتی
کثرت مقابل وحدت است، اگر اقتضای ذات ماهیت کثرت باشد فردی در خارج ندارد…
️▪️ بحث ما در کتاب از بحث وجود و ماهیت شروع شد؛ و ماهیت همان تشخص و تعین و حد هر موجودی آست؛ وقتی ما مثلا می گوییم انسان؛ شما یک چیزی در ذهنت که می آید؛ آن را می گوییم ماهیت! یعنی
آن ماهیت نوعیه انسان است یا وقتی وقتی می گوییم اسب آنی که در ذهنتان می آید ماهیت نوعیه اسب است ؛ آن حدود شی و آن چیزی که در جواب ماهیت یا ماهو می آید و ماهیت را در فارسی به آن می گوییم چیستی؛ چیستی اشیا که ما در
ذهنمان اشیا را که بررسی می کنیم می بینیم دو تا حیثیت دارند؛ یک چیستی دارند و یک هستی دارند یک ماهیت دارند و یک هویت دارند ؛ هیچ ماهیتی از خودش وجود ندارد
▪️️بحث را به اینجا رساند که هیچ ماهیتی از
خودش وجود ندارد! بلکه وجودش از غیر به او داده شده است ؛ پس آن غیر را چه کسی به او وجود داده
است ؟ هر کسی که به او وجود داده است ؛ او
اول کسی که وجود می دهد او نباید ماهیت داشته باشد ؛ ماهیت نباشد ؛ چون اگر ماهیت باشد
وجود مال خودش نیست ! او باید وجود صرف باشد وجود
بلا ماهیت باشد و از نظر عقلی این را اثبات کردیم ؛ یعنی اشیا وجود ندارند؛ ماهیات از خودشان وجود ندارند. که استدلالا فقر اشیا را دارد اثبات می کند؛ هیچ موجودی وجودش مال خودش نیست از دیگری است و دیگری به او داده است مگر یک حقیقتی که او ماهیت نیست یک حقیقتی که او دیگر با بقیه دیگر ” لیس کمثله شی” میشود؛ هیچ چیزی مثل او نیست . چرا ؟ چون همه اشیا ماهیت دارند و اوست که ماهیت ندارد
پس هیچ چیزی مثل او نیست که این ها مفاهیم حقایق قرآنی است که دارد مستدلا بحث فلسفی آن پیاده می شود
➖پایان فص( ۲)
فص 3: در اثبات افتقار ممکنات است
فرمود ماهیت معلوله یعنی ماهیتی که به وجود آمده در خارج هست چون یک موقع یک ماهیتی هست در ذهن ماست ؛ در خارج نیست ، ماهیت معلوله یعنی ماهیتی که در خارج هست که موجود بالغیر است*
حظ او از جانب ذاتش لیس است
( این است که نباشد) یعنی ماهیت به خودی خود یعنی که نباشد صرف نظر از اینکه کسی بهش وجود داده یا نداده است و علتش را در نظر نگیریم به ذات اینی که نباشد ؛ و از جانب غیرش (که علت وجودش است ) ایس است( این است که باشد) از جانب فاعل! اینجا به ذاته اقتضا می کند تاریک باشد و از جانب لامپ اقتضا می کند که نورانی باشد این را
می خواهد بگوید حالا در مورد اشیاء و مثالش اینجوری می شود پس اینجا بالذاته تاریک است
و بالغیر روشن است
ما انواع و اقسام تقدم داریم تقدم و تاخر یعنی کی جلوتر است ؛ تقدم ؛ حق تقدم و یک موقع تقدم زمانی
است و می گوییم ؛ پدر بر پسر تقدم دارد و یک
موقع تقدم مکانی است و می گوییم ؛ نسبت به کعبه آنی که امام جماعت است تقدم دارد به ماموم؛ چون جلوتر ایستاده است پس نزدیک تر است به کعبه
از نظر مکانی و یک موقع تقدم رتبه ایی است و
می گوییم ؛ رئیس جمهور تقدم دارد به وزیر
اینجا نه زمان است و نه مکان ایت ؛ تقدم چیست؟
رتبه است و در رتبه تقدم دارد و یک موقع تقدم
ذات است و ذاتا مقدم بر این است از نظر ذات تقدم دارد ؛ مثل؛ علت و معلول که معلول ذاتا علت مقدم
بر معلول است ؛ ذات علت تقدم دارد بر معلول و نه بحث زمان است و نه بحث مکان است و نه بحث
رتبه است ذاتش ؛ حتی از نظر زمان یکی باشند
مثالش ؛ مثلا کلید و دست که با هم می چرخند در
یک زمان ولی می گوییم دست چرخیدنش تقدم دارد بر کلید؛ و خورشید آمد زمین روشن شد ؛ اول خورشید می آید بعد نیم ساعت دیگر روشن می شود
با هم آمدند خورشید و روشن شدن زمین اما کدام تقدم دارند؟ خورشید تقدم دارد ؛ روشن شدن لامپ ؛ لامپ که روشن می شود اینجا روشن می شود
کدام تقدم دارند؟ لامپ ذاتا چون علت روشن شدن
است و ذاتش تقدم دارد بر روشنایی فضای اینجا
▪️آنی که ذاتی من است تقدم دارد بر آنی که ذاتی
من نیست؛ پس شان ذاتی ماهیت معلوله قبل از وجودش عدم است! یعنی عدم مقدم است بر وجود
او- عدمش بر وجودش مقدم است به تقدم ذاتی
ذاتا مقدم نبودنش مقدمم بر بودنش است ذاتا
پس ماهیت به حدوث ذاتی حادث است نه به حدوث زمانی ؛ فقط و این فقط را باید در ذهنتان داشته باشید چون متکلمین حدوث عالم را حدوث می دانند زمانی می دانند و می گوید این عالم حادث است به حدوث زمانی؛ یک زمانی نبوده به وجود آمده است پس خالق احتیاج دارد ؛ حالا اگر فیلسوف بیاید استدلال کند می گوید ؛ این عالم ابتدا ندارد
می گوید شما کافری چرا چون این عالم حادث است شما می گویید ابتدا ندارد و می گوییم ما اصلا قائلیم ذاتا اینها حادث اند و زمانی هم حادث نباشند ذاتا حادث اند مجردات زمانمند نیستند ولی حادث اند به حدوث این را متکلم نمی فهمد! یعنی متکلم که می گوییم ؛ حتی مثلا پیروان علامه مجلسی ؛ نه اینکه فکر کنید متکلمان خیلی قدیم نه یعنی دیدم بحث هایشان را که به خاطر این اصلا مجردات را قبول ندارند بعضی از متکلمین می گویند ما غیر خدا مجرد نداریم و چون اینجا گیر می افتند بعد نمی دانند که چه بگویند !
▪️پس ماهیت به حدوث ذاتی حادث است نه به حدوث زمانی فقط چون آن زمانی هم حادث هست
اما حدوث ذاتی هم دارد که زمانی عدم بر وی مقدم باشد که یک زمانی بوده است ؛ عدم تقدم داشته بر این است ؛ چون حدوث چه بود؟ تقدم عدم بر وجودشیء می شود حدوث ؛ و حدوث چیست؟ اینکه عدم بر وجودش مقدم باشد؛ می شود حادث
▪️می گوید؛ یک زمانی بوده؛ این نبوده می گوییم ؛ نه حتی الان هم که هست این بیچاره حادث ؛ این فقیر
است ! نه اینکه یک موقعی محتاج بوده است این را خدا به وجود بیاورد ؛ الان هم که خدا به وجودش آورده است ؛ محتاج خداست که دم به دم بهش وجود بدهد ؛ چون ذاتش حدوث دارد
خیلی بحث عمیق می شود وقتی حدوث ذاتی را
کسی بفهمد ؛ یه زمانی این دستمال الان اینجاست احتیاج ندارد کسی بلندش کند الان بلند شد می گویم من علت شدم که این از جایش بلند بشود ؛ یک زمانی احتیاج داشت بلند بشود ؟ نه دائما احتیاج دارد که
من نگهش دارم؛ دائما محتاج این که من این را بالا نگه دارم ؛ چون ذاتش این که مال بالا نیست ! موجودات که حدوث ذاتی دارند این نیست که یک زمانی احتیاج داشتند به خدا ؛ همین الان هم که موجود شدند محتاج خدا هستند که خدا آنها را دائم زنده نگه دارد و آنها را
موجود نگه دارد و بحث خیلی عمیق می شود
بحث حدوث زمانی؛ پس ماهیت به حدوث ذاتی حادث است نه به حدوث زمانی ؛ که زمانی عدم بر وی مقدم باشد ؛ بلکه همیشه عدم ذاتی بر وجودش سابق و مقدم است همیشه سبقت دارد عدم بر وجودش ذاتا نیست ذاتا وجود ندارد مثل یک کسی می ماند
مثال؛ از یک طناب آویزان شده است
یک زمانی احتیاج داشت ازطناب آویزان بشود؛ داشت می افتاد؛ از طناب گرفت. می گوییم آن لحظه ای که داشت می افتاد احتیاج داشت از طناب بگیرد ؟
می گوید نه الان هم احتیاج دارد ؛ دم به دم این طناب را نگه دارد ؛ چون ذاتش اقتضای افتادن دارد؛ این نیست که من یک زمانی احتیاج داشتم
خدا من را به وجود بیاود بلکه دم به دم خداوند
ما را خلق می کند
▪️بیان:
این فصل در اثبات حدوث ذاتی ماهیات ممکنه است:
و از این فصل و نیز از فصول گذشته دانسته می شود که ماهیات را لذاتها اتصالی و قربی و بعدی به مبدا واجب نمی باشد؛ هیچ نه اتصال دارد و نه قرب دارد نه بعد دارد ؛ ماهیت بلکه اتصال و قرب و بعد به واسطه وجودیست که واجب تعالی بدان ها افاضه فرموده است. هرچی کمال هست مال آن حضرت وجود است
▪️️در این مباحث باید دقت داشت که اشیاء را دو اعتبار است یکی اینکه مظاهر و مرایای یعنی آیینه های حق سبحان هستند و این جهت خلقی است که آیینه خدا هستند یعنی ما اشیا را آیینه حق می دانیم و
دیگر اینکه شئون و اطوار و تجلیات و ظهور گویند این جهت امریست حالا چه فرقی می کند با هم ؟
ما اشیا را برایشان تعینی قائلیم که صفات خدا در این ها ظهور کرده است و ما در دومی حق را می بینیم
که ظاهر شده است ؛ آنجا اشیاء را می بینید که خدا در درشون ظهورکرده است اما در این دومی حق را
می بیند که شان اوست ظهور اوست
لذا عالم را می بیند ؛ دست خداست فعل خداست چیزی که در این عالم اتفاق می افتد
⬅️ روایت :
وقتی صدقه می دهید خدا صدقه را از شما می گیرد در حالی که آن فقیر دارد می گیرد ! اما می گوید خداست دارد می گیرد
⬅️️روایت:
امام باقر ع پول صدقه می داد بعد می گفت پول را بده و می گرفت می بوسید بعد دوباره می داد به طرف گفت به دست خدا رسیده به دست نگفت صدقات را خداوند می گیرد ! عالم را دست، شان خدا می بیند
▪️ترجمه: کسی که تجلی می کنی به فعلت برای خلق وتجلی خلقی به فعل است و محتجب شده است از خلقش به فعلش؛ به فعلش برای خلقش تجلی کرده
با فعلش برای خلق تجلی کرده بعد با همان فعل از خلق محتجب است ؛ پس خود حجاب است
: پس خداوند خودش خود حجاب است خودش حجاب خودش است؛ بعد دقت کنید
و دائما می خواهید پرده را بزنید کنار؛ می گوید:
پرده خود این حق است ؛ چه چیز را می زنید کنار،
مثل آن آقایی که رفته بود جنگل را نشانش بدهند
می گفت این درخت ها نمی گذارند که من جنگل را ببینم ! دقیقا همین است ؛ درختان نمی گذارند ؛ من جنگل را ببینم ! در حالی که خود این پرده حق است پرده را چی کنار بزنید ؟!
▪️️ یک وقتی شمس به جناب مولانا رسید و گفت
چرا تو دنبال چله نشینی میروی ؟ و چله نشینی
می کنی که چه بشود؟ اینکه پرده ها را از جلوی چشمانت ببرند کنار؟ و در خلوت میروی که
در تاریکی و خلوت چله می گیری؛ و چشمانت را
می بندی برای اینکه چی بشود ؟ کجایی؟ اصلا نگاه کن همه عالم جلوه چیه؟ پرده چی را بزنید کنار؟ همین جا نگاه کن ببین همه حق است
و مولانا را بیدارش کرد که بعد مولانا به وجد آمد
که همه ی اینها حق هستند و پرده چی را کنار بزنید! که ببینید آنور پرده چیه ؟! اینجا را مگر شناختید که چیست ؟ که حالا یک پرده را کنار بزنید که ببینید
️ ▪️فص دوم مرحله نهم اسفار در این مقام مطلوب است
⬅️فص چهارم :در اثبات افتقار ممکنات است.
می فرماید هر ماهیتی که بر کثیرند یعنی بر افراد متعددش که هر یک مصداق او هستند؛ حمل می شود یعنی حمل می گردد مانند ماهیت انسان که بر زید و امر و بکر و خالد حمل می شود؛ تا اینجا مشکل نداریم که ماهیتی که بر افراد زیادی حمل می شود ؛
اصلا چی گفتند ؟ این کلمات را از کجا آوردند؟
ماهیتی که بر افراد زیادی حمل می شود؛ یعنی
اتحاد وجودی دارد که هم من انسان هستم و هم شما انسان هستید و انسانیت با همه ما مشترک است
به اقتضای ذات ماهیت نیست مال ماهیت نیست اینکه ماهیت به افراد مختلف و کثیر دلالت می کند متحد است با آنها ؛ و می خواهد همه چیز را از ماهیت بگیرد؛ دقت کن می خواهد بگوید؛ ماهیت خیلی بیچاره است و خیلی فقیراست و در فقر خودش
هم فقیر است ! به اقتضای ذات ماهیت نیست اینکه حمل می شود بر افراد زیاد وگرنه می بایستی ماهیت قرینه یک نفر نشود چرا ؟ چرا می گویید این وگرنه اینجوری بود پس حمل ماهیت بر کثیرین از جانب غیر ذات ماهیت است پس اینکه حمل می شود؛ مال ذات و ماهیت نیست ؛ پس نتیجه می گیریم که وجود ماهیت یعنی وجود یافتنش که ثبات و تحققش در خارج است و در حقیقت همان وجود افرادش در خارج می باشد از قبل غیر ذاتش است پس وجود ماهیت معلول علتی است که غیر ذات ماهیت است
پس وجودش مال غیرش است
چرا مال ماهیت نیست ؟ چون اگر بگویید این ذاتی ماهیت است تا بخواهد موجود بشود باید کثیر باشد زیاد باشد ؛ یک دونه نمی شود باشد ؛ چرا ؟ مال خودش نیست می گوید: اگر کثرت مال خودش بود بالاخره اول باید یکی باشد بعد دوتا بشود بعد زیاد بشود ؛ اصلا نمی توتنست یکی باشد ! اگر کثرت مال ذات ماهیت است چون ماهیت نمی شود چیزی که ازش جدا کرد ! گفتیم انسان چیه؟ حیوان ناطق است می توانیم انسان داشته باشیم حیوان نباشد ؟ نه
می توانیم انسان داشته باشیم ناطق نباشد ؟ نه
می توانیم انسان داشته باشیم آن کثیر باشد ؟
کثیر جز ماهیت باشد ؟ اگر کثیر جز ماهیت باشد
به محض اینکه می خواهد موجود بشود ؛ باید کثیر باشد به محض موجودیت باید زیاد باشد این تا اینجا گرفتید ؟! چون چیزی که جزو ماهیت است نمی شود جدایش کرد ؛ نمی شود مثلث داشته باشیم ؛ سه ضلع نداشته باشید که مثلث باید سه ضلع داشته باشد
می گوید ؛ این ماهیت که بر افراد زیاد حمل می شود این کثرت اگر جزو ذاتش باشد نمی تواند اصلا موجود بشود ؛ چون یکی اینکه تا بخواهد به وجود بیاید باید زیاد باشد بعد هر فردش هم تو خود آن
فرد هم کثیر باید باشد ؛ دوتا است و یکی اینکه
تمام افراد آن کثرت افرادش باید باشند یک خود
فردش هم باید کثیر باشد و نمی شود ! پس کثرت اصلا مال ماهیت نیست پس حالا که کثیر است
دیگری به او داده است پس وجود ماهیت معلول علتی است که غیر ذات ماهیت است اثبات کرد وجود خداوند را اثبات کرد حدوث ماهیت را از یک راه دیگر از راه کثرتش ؛ کثرت دارد ، در حالی که این کثرت نمی تواند مال ماهیت باشد ! پس دیگری بهش داده است ؛ اصلا نمی تواند از جانب خودش باشد خودش ندارد و اگر اقتضای ذاتش باشد کثیر باشد نمی شود !
▪️️بیان:
اگر اقتضای ذاتی ماهیت کثرت باشد که یک فردش بخواهد موجود بشود؛ چرا نمی شود؟ جمع نمی شوند و یک دونه نمی شود باشد ! باید کثیر باشد و تا فرد بخواهد تحقق یابد باید کثیر شود باید کثرت پیدا کند آن یک فرد و باز خود آن یک فرد هم باید کثیر باشد ؛ یکی اینکه ماهیت باید کثیر باشد
یکی اینکه خود چون کثرت جزو ماهیت است خود آن فرد هم باید کثیر باشد و هر یک تا بخواهند در خارج وجود یابند باید کثیر شود ؛ پس ممکن نیست که فردی از آن در خارج موجود شود اصلا نمی شود وجود پیدا کند
وجه دوم اینکه کثرت مقابل وحدت است زیاد در
مقابل یک دانه است؛ یک دانه است یا زیاد است ؛ مقابل همه و اگر اقتضای ذاتی ماهیت کثرت باشد ؛ چگونه کثرت بر وحدت که مقابل آن است حمل
می شود چگونه بخواهیم کثرت را بر وحدت حمل
کنیم تا بگوییم زید انسان است و یک دونه باید داشته باشیم در حالی که این کثیر است ؛ یعنی وقتی یکی نداشتیم یکی یکی ها را نداشتیم یعنی کثرت هم نداریم دیگر چه کثرت جز وحدت نیست کثرت نیست مگر همان جمع وحدت ها یکی ها و چون افراد نباشد ماهیت در خارج نیست و چون افراد نباشد ماهیتی هم دیگر تو خارج وجود ندارد و به هر دو وجه صحیح است که گفته شود.
اگر کثرت جزو ماهیت باشد حالا که کثیر است ؛ پس این مال ماهیت نیست! پس دیگری به او داده است
▪️️کلام متاله سبزواری در تعلیقه بر اسفار در ازدواج بین اشیا که ” سبحان من ربط الماهیات الخ” در این مقام مطلوب است فراجع ( ج ۲ ط ۲ ص ۲۹۶ )
▪️منزه است خدایی که ربط می دهد ماهیات را
حالا آن ازدواج بین اشیا ارتباطاتی که بین اشیا
هست در این کثرت را خدا کثرتی که در این عالم هست چگونه مرتبط می کند با هم؛ چگونه وحدت
می دهد،چند میلیارد اتم باید جمع بشوند تا مثلا انگشت من به وجود بیاید چند هزار سلول باید
جمع بشوند که دست من به وجود بیاید ؛ گفتند:
بدن یک انسان به طور متوسط هجده میلیارد سلول دارد و همه اینها باید با هم مرتبط باشند یک جوری
که من ؛ بچرخد؛ بعد حالا این را پخش کن در عالم
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند؛ همه پیوسته یک وحدتی بین تمام این ذراته هست بین این کثرات که نظام عالم می چرخد و همه چیز باید سر جایش منظم و مرتب بچرخد تا شرایط زیست محیطی فراهم باشد و بتوانیم زندگی کنیم
وحدتی حاکم است بر کل نظام عالم
▪️️ اینها مرتبط است با این فص هایی که
می خوانیم همه دارد تو سر ماهیت می زند
که ماهیت هیچی نیست! هرچی هست حق است؛
«کُلُّ شَىء هالِکٌ إلاّ وَجْهَهُ»،
و همه چیز هلاک است و هیچکسی از خودش
هیچی ندارد ؛ لذا روز قیامت؛ می بیند
سورهالتكوير
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﺭﭘﻴﭽﻨﺪ(١)
وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﺗﻴﺮﻩ ﻭ ﺑﻲ ﻧﻮﺭ ﺷﻮﻧﺪ(٢)
خورشید بی نور می شود
وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻛﻮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺁﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﺮﻛﻨﻨﺪ(٣)
▪️️یعنی خورشید نورش مال خودش نیست
و کوه ها پشم زده می شوند؛ صلابت مال خودش نیست و همینجوری هیچی مال هیچکسی نیست و آنجا می بینید هیچ کس هیچی مال خودش نبود!
▪️فص پنجم :در اثبات افتقار ممکنات است.
ترجمه: هر یک از اشخاص ماهیتی که در آن ماهیت شریکند افراد مثلا انسان که تو ماهیت انسان چی اند شریکند و آن ماهیت بودنش همان واحد بودنش نیست ماهیتش مساوی با واحد بودنش نیست !
آنجا کثرت را زد اینجا می خواهد وحدتش را هم بزند و هیچی نماند ! و سرش را قیچی کردیدو تهش را هم قیچی کردید و همه را داره قیچی می کند و از ماهیت هیچی نمی ماند ! آخر می گوید: همان واحد بودنش نیست ! حالا چرا دلیل می خواهد بیاورد ؟
وگرنه محال است که ماهیت به جز یک فرد صادق باشد؛ اگر وحدت جزو ذات ماهیت باشد جز یک دونه نمی تواند باشد ؛ آنجا گفت اگر زیاد باشد؛ اصلا
نمی شود ؛ چون به محض اینکه می خواهد موجود بشود باید زیاد باشد و هر کدام از مصادیقش هم باید زیاد باشد ؛ کثرت در کثرت می شود اینجا می گوید وحدت هم نمی تواند مال ذات ماهیت باشد ؛ چون و غیر از یک دونه اصلا نمی شور فردی داشته باشد وگرنه محال است که این ماهیت به جز این فرد صادق باشد
▪️ پس خود ماهیت نیستش که به وجود آمده است
فرد بودنش که اگر هست در خارج تحقق دارد کثیر هستند هستیشان مال ماهیتشان نیست کثرتشان ؛ وحدتشان ، هیچ کدام مال ماهیت نیست ؛ دیگری به او داده است و دیگری او را حفظ کرده و الا این خودش عرضه هیچی نداشت و نمی توانست کثیر باشد
و نه می توانست واحد باشد؛ بالاخره چیه؟ کثیر است یا واحد است ؟ هیچی ! نه کثیر است و نه واحد است و دیگری او را کثیر کرد و دیگری او را واحد کرد*
▪️️ بیان:
این فص نیز در اثبات مطلب سابق یعنی معلول غیر بودن ماهیت موجوده به طریق بیان تشخص افراد ماهیت است:
▪️️اینها را خوب باید یاد بگیرید؛ برای این که اول خودتان خوب بفهمید ؛ اصلا خدا را بفهمید بعد
اگر با کسی خواستید بحث کنید ؛ زبونتان گل هم نیفتد و بدانید چه باید بگویید ؛ و فقر اشیاء را
خوب بفهمید که چقدر فقیرند و ؛ وجود مال
خودشان نیست! و قبلا وجود نداشت ! اگر مال خودش بود حالا هم که وجود پیدا کرده نمی تواند
نگه دارد و دوباره وجود از دستش می رود و اگر وجود مال خودش بود ؛ نگه می داشت*
▪️️ماهیت معلوله یعنی ماهیتی که در کسوت افرادش
در آمده است ؛ نه ماهیت ذهنی ماهیتی که در خارج وجود پیدا کرده است و اشخاص معلوله یعنی همان ماهیت متحصل به افراد متشخصه .
توضیح و مطلب این فص اینکه افراد یک ماهیت
مابه الاشتراکی دارند که همان ماهیت آنها است
در یک چیز مشترکند ؛ در همان ماهیتشان مشترکند
در انسانیت افراد یک ماهیت قابل اشتراکی دارند که همان ماهیت آنهاست که علی السویه بر همه حمل
می شود ؛ هم به شما انسان می گویند و هم به ترامپ مثلا ماهیت انسان به او هم حمل می شود
حالا مثلا به یک انسان بزرگواری هم حمل می شود و همه انسان ها در ماهیت انسان مشترکند و اما یک وجه امتیازی با هم دارند که از همدیگر جدا می شوند
شما عین ترامپ نیستید و هر انسانی با انسان دیگر تفاوت دارد و امتیاز دارد که خصوصیت فردی آنها
است و به عبارت دیگر تشخص آنهاست شما یک شخصیتی دارید که این شخصیت غیر از شخصیت بنده است غیر از شخصیت اوست و ایکس و ایگرگ
و به این تشخص؛ هر یک از دیگری ممتاز است
▪️️مسیحی ها می گویند؛ پدر پسر روح القدس
می گویند سه تا هستند ! در عین اینکه یکی هستند ب
الاخره سه تا است یا یکی است ؟
در الاهیات گیر می کنند یعنی می گویند؛ این از آن مطالبی که اول باید ایمان بیاورید تا بفهمید و از این حرف ها چرت و پرت که هیچ کدام عقلی نیست !
▪️️ ما وقتی بحث وجود و ماهیت و اینها را می کنیم و بحث خدا می کنیم این چیزهای ذهنی پوک نیستند؛ این توحید ؛ همه جا می بینید وجود را حق را همه جا می بینید ؛در حالی که آن ها اصلا حالا منظورم این که خصوصیتی دارد این شخص که بر شخص دیگر صادق نیست، تمایز دارد ؛ اگر ماهیت انسان عین من باشد دیگر محال است شما هم انسان باشید !
اگر بخواهد ماهیت انسان عین من باشد! فقط یک فرد می تواند داشته باشد مثلا حسن و نمیشود حسن دیگری عین او باشد! و کنار او باشد ؛ نمی شود پس او حسن یک و این حسن دو پس یکی نیستند پس تشخصات ما ربطی به ماهیت ما ندارد پس از کجا آمده است ؟ نتیجه می گیریم پس وقتی مال ماهیت نیست دیگری به او داده است ؛ معلول علتی جز ذات او است*
▪️️خلاصه فص چهارم اینکه اگر اقتضای ذات ماهیت کثرت باشد فردی در خارج ندارد و خلاصه فص پنجم اینکه اگر اقتضای ذات ماهیت این تشخص فردی باشد افراد دیگری ندارد و چون نه آن است و نه این پس در کسوت افراد بودنش اینکه وجود دارد معلول علتی جز ذات اوست معلوله یک چیزی غیر ماهیت است و اینها خیلی دقیق است و بحث هزار و صد سال پیش چه موشکافی هایی کرده است*
▪️ چقدر بیچاره اند آنهایی که اینها را
نمی خوانند و نمی دانند ! بعد منکر وجود خدا هستند! وقتی بهشان می گوئید ؛ خدا چیه ؟ منکر وجود خدا هستید؛ اصلا خدا چیه ؟ می گوئید خدا نیست! ؟
▪️️هر کسی آمد انکار وجود خدا کرد ! بگویید خدا چیست!؟ یعنی وقتی کسی با شما بحث کرد؛ بپرسید خدا چیه! که شما قبول ندارید؟! اصلا می دانید چیست؟! یک نوری است در آسمانها ! می گویند خدا آفریده است؛ می گفت ؛ خدا نیست بیگ بنگ است. آن انفجار اولیه؛ فکر می کنند یک انفجاری بوده است و او نشسته جای خدا ؟! در حالی که دم به دم لحظه به لحظه آن به آن ؛ عالم دارد آفرینش می شود
پایان جلسه
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی