بسم الله الرحمن الرحیم
📆 سه شنبه ۱۴۹۵/۶/۱٠،درس نصوص
🧿 موضوع: در لذت و الم، فص ۲۱
8️⃣ خلاصه درس( این جلسه فص ۲۱و۲۲ محور اصلی بحث، قوای انسان، در لذت و الم، لذت در آخرت و نوع آن، محدود بودن علم انسان، تاویل ایه واو بسط الله رژق…..،
دید انسان در جمال الهی متجلی در عالم، فص۲۳در کمال نفس، مطمئنه
⬅️«بحث لذت و الم (شهوت و غضبیه)
⤴️بحث در مورد قوای آدمی بود، البته بحث از لذت و اَلَم بود که یکی از مباحث بسیار مهم است؛ چون در دنیا، فارغ از بحث خداوند، اگر به چشم یک انسان طبیعی نگاه کنیم – انسانی که به هیچچیز قائل نیست – او در دنیا دنبال چیست؟ دنبال لذت است. تمام سعیاش بر این است که لذت ببرد.
این لذت یا مربوط به قوه شهویه است که شامل خوردنی، آشامیدنی، پوشیدنی، مرکب (وسیله سواری) و همسر میشود؛ یا اینکه لذت مربوط به قوه غضبیه است. لذت قوه غضبیه در چیست؟ در پیروزی است؛ در آن پیروزی، غلبه و قهر. و این مربوط به جنبه حیوانی انسان است. یعنی حیوانات هم آن را دارند. برای تشخیص اینکه عملی مختص انسان است یا مربوط به جنبه حیوانی او، باید بررسی کرد که آیا حیوانات نیز در آن با انسان مشترکند یا خیر.
▪️مثلاً شما دیدهاید دو خروس با هم میجنگند. خروسی که دیگری را شکست میدهد، سینه سپر کرده و با غرور راه میرود. انسان نیز همینطور است؛ کشتیگیری که حریف را به زمین میزند، بلند شده و دستهایش را باز میکند، یا کسی که در دعوا حریفش را مغلوب میکند. پس این مربوط به جنبه حیوانی انسان است، یعنی مربوط به انسانیت ما نیست. لذت هم در قوه شهویه وجود دارد و هم در قوه غضبیه. فکر نکنید مختص قوه شهویه است؛ خیر، در قوه غضبیه نیز هست.
▪️و گاهی اوقات قوای غضبیه و شهویه با هم ادغام میشوند. شیخ اشراق میفرمود: در هنگام نکاح، قوه شهوت مرد با قهر و غلبه همراه است؛ یعنی میخواهد جنس مخالف را مقهور ساخته و بر او غلبه کند. میگویند او را مغلوب کند و نوعی قهر در آن وجود دارد. مثلاً شما دیدهاید که افراد فرومایه به هم فحش میدهند. مثلاً چرا به ناموس دیگری میگوید: «با ناموس تو فلان میکنم»؟ اگر کسی به ظاهر نگاه کند، میگوید: «یک زن و مرد با هم ازدواج میکنند و هر دو لذت میبرند. این چه حرفی است که میگوید با ناموس تو فلان میکنم؟» زیرا نوعی قهر و استیلا در آن نهفته است. دقت فرمودید؟ نوعی قهر و استیلا در آن هست.
▪️حالا در دنیا، اگر به آدمی نگاه کنیم که کافر، کمونیست و به هیچچیز قائل نیست، او دنبال لذت است؛ چه شهوانی و چه غضبانیاش. مؤمن دنبال چیست؟ مؤمن نیز دنبال لذت است. اما کافر لذت را فقط در لذت جسمانی میداند. مؤمن میگوید لذت دیگری نیز هست .، که فوق این لذتهاست و آن لذت چیست؟ بندگی، لذت معرفت و عرفان با مراتبی که دارد. در آخرت نیز همین لذتهاست. خداوند سبحان در قرآن میفرماید بهشت تماماً لذت است؛ حوری و قصر و غلمان و شیر و شراب و اینها همه چه هستند؟
⬅️لذت در آخرت و نوع آن
▪️، آیا لذت در آخرت از نوع قوه قهریه (غضبیه) هست یا نه؟ گفتیم یک لذت، پیروزی بر دشمن است، مانند کشتی گرفتن و بر زمین زدن او. آیا در بهشت از این نوع لذت وجود دارد یا خیر؟ کجا؟ (با صدای بلند) نه، این که آدم بهشت نیست. بله، یک بحث کلامی وجود دارد و آن این است که اگر عالمی بهتر از این امکانپذیر بود و خداوند آن را نمیآفرید، پس بخل داشت؛ و بخل برای خداوند جایز نیست. این یک بحث کلامی است، نه استدلال فلسفی. فلسفه به این بحثها که خدا بخل دارد یا ندارد، اصلاً ورود نمیکند؛ اما بحثهای کلامی این گونه است که میگویند اگر عالمی بهتر از این تصور میشد و خداوند آن را نمیآفرید و این عالم را میآفرید، پس لابد بخل، جهل یا عجز داشته است. بنابراین، این عالم «احسن عوالم» است.
⤵️ محدود بودن علم انسان
▪️انسان به دلیل محدودیت علمش – «وَ ما أوتيتُم مِنَ العِلمِ إِلّا قَليلا» (و به شما از علم جز اندکی داده نشده است) – گاهی فکر میکند که خدا بیعدالتی کرده است. (ببخشید این حرفها را میزنم، چون اینها مباحث مطرحی هستند و بالاخره باید اینجاها مطرح شوند.) چرا خدا عدهای را زیبا و عدهای را زشت آفریده است؟ چرا به عدهای هیکلی قوی، بلندقد و رشید داده و عدهای ریزنقش و ناتوانند؟ چرا عدهای عقلشان بسیار خوب کار میکند و عدهای دیگر اینطور نیستند؟ آیا این بیعدالتی نیست؟
▪️ چرا بخشهایی از کره زمین سرسبز است – مانند اروپا که «قاره سبز» نامیده میشود – و بخشهایی کویر؟ (مانند قسمتهای اعظم ایران که حاشیه کویر است، خشک و کمآب.) چرا جاهایی یخبندان است؟ آیا این بیعدالتی نیست؟ چرا برخی حیوانات قوی هستند، مانند شیر، ببر و پلنگ، و برخی ضعیف، مانند آهوی بیچاره و خرگوش؟ آیا اینها بیعدالتی نیستند؟
▪️چه خوب بود که همه قوی، همه زیبا و همه جا سرسبز بود! این انسانها، چون عقلشان ضعیف است، نمیدانند که «نظام احسن» باید اینگونه باشد. یعنی کره زمین وقتی شرایط زیستمحیطیاش برقرار میشود که هم قطب (یخبندان)، هم کویر و هم جنگل داشته باشد؛ وگرنه مزاج زمین به هم میریخت. اگر کویر از بین برود، شرایط زیستمحیطی به هم میخورد. فکر نکنیم که کویر به چه دردی میخورد؟ کویر بسیار به درد میخورد. اینطور نیست که فقط جنگل خوب باشد؛ جنگل خوب است
وقتی که کویر هم باشد. اگر کویر را از بین ببریم، جنگل هم از بین میرود. اینها باید کنار هم باشند.
▪️خداوند به شیر قوت داده و از سوی دیگر به آهو پای گریز داده است. اگر شیر علف میخورد چه میشد؟ میدانید چه اتفاقی میافتاد؟ جایگاه آهو در کره زمین از بین میرفت، دیگر جایی برای آهوها نمیماند، چون بیش از حد زاد و ولد میکردند. . اینها باید خورده شوند تا شرایط زیستمحیطی برقرار بماند.»
▪️انسانها باید عدهای فقیر و عدهای غنی باشند. اگر همه پولدار بودند، آیا کسی حاضر میشد بنایی یا کارهای سخت معدن انجام دهد؟ کسی رفتگر میشد؟ خیر، هیچکس نمیرفت؛ همه دوست داشتند پا روی پا بیندازند و فقط امضا کنند. میگفتند چه کسی کار سخت کند و کلنگ بزند؟ چون نظام عالم را نمیدانند، فکر میکنند اگر اینگونه بود، خوب بود؛ در حالی که اصلاً خوب نبود.
⤵️تاویل ایه و او بسط الله رزف…..
▪️آیهای از قرآن میخوانم که تفسیرش باید در وقتی دیگر بیان شود. این آیه بسیار عجیب است؛ آیهای که اخیراً تأویلش روشن شده است، یعنی قبلاً آن را خوب نمیفهمیدند و ما امروز آن را به خوبی درک میکنیم:
«وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ»
سوره شوری ایه ۲۷
(اگر خداوند رزق را برای بندگانش فراخ میکرد، هرآینه در زمین سرکشی میکردند.)
یعنی کژی و ستم میکردند در زمین. و لکن خداوند به اندازهای مشخص نازل میکند.
آیا اکنون، در کمتر از یک قرن که وضعیت انسانها بهتر شده است، محبت از میانشان نرفته است؟ مادر فرزندش را نگهداری نمیکند، فرزندان پدر و مادرشان را به سالمندان میبرند. این همان «بَسْط رزق» است که این کار را کرده است. قبلاً چنین اتفاقی نمیافتاد؛ اصلاً امکان نداشت مادر فرزندش را رها کند، فرزند امکان نداشت پدر و مادرش را رها کند، برادر امکان نداشت به برادرش خیانت کند.
«وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ»؛ خداوند میگوید اگر روزیشان را زیاد کنم، ستم میکنند. ای خدایا، وضعیت ما خوب میشود، وضعمان که خوب شود، همه مهربان و خوشحال میشویم! خیر، جنایتهایی میکنید که خودتان اکنون نمیدانید؛ جنایتهایی که اکنون رخ میدهد و در قرون گذشته اصلاً اتفاق نمیافتاد. این «نظام احسن» است، بهترین نظام. بهتر از این قابل تصور نیست. منتها ما میدانیم که این دنیا ابتدای راه است.
کسی که به مردم ظلم میکند، فقط در این دنیا مورد بررسی نیست؛ ما پس از مرگ، مراحلی دیگر در پیش داریم. پس فرمود: زیرا برای عقل، مشاهده حق در نظام احسن، اتم و اکمل، یعنی در هر موجودی که بهتر از آن قابل تصور نیست و جز حق و حقیقت هیچ ذره و نظامی آفریده نشده است، بهترین لذت است. (جمله کمی بلند شد.) بهتر از این قابل تصور نیست. وقتی جلوات خدا را در موجودات میبینید،! آنگاه وقتی خدا را متجلی در آنها ببینی، یک موقع خود موجود را مطالعه میکنی که دیدت کوچک است، اما وقتی خدا را متجلی در او ببینی، آن وقت غرق در لذتی میشوی که دیگر بالاتر از آن نیست؛ به ویژه توجه به جناب حق و ذات او که حُسن مطلق است.
⤵️دیدن انسان جمال الهی را متجلی در عالم
▪️وقتی انسان جمال الهی را متجلی در عالم میبیند، چون «إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ» (خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد)، خدا جمیل است. لذا وقتی در حق متجلی میشود، انسان همه چیز را زیبا میبیند، حتی سختترین بلاها را. مگر حضرت زینب (س) در کربلا نفرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا» (جز زیبایی ندیدم)؟ آقا، کربلا که کشتار و خون و اسارت بود، یعنی چه «ما رأیت الا جمیلا»؟ وقتی تجلی خدا را ببینی، میبینی که چقدر جمیل و زیباست!
▪️فرمود که حُسن مطلق است و لقای او غایت آمال مشتاقان است (آمال یعنی آرزوها)، و وصالش نهایت همت سالکان است. نهایت همت سالکان این نیست که احضار روح کنند یا با فرشتگان ارتباط برقرار کنند. یک بار اوایل که خدمت حضرت آقا مشرف شده بودیم، به ایشان عرض کردیم: «آقا جان، این نفوس فلکی فعال هستند، افاضه کننده و فیضدهنده. چرا ما با آنها ارتباط برقرار نکنیم و از آنها علم نگیریم؟» فرمودند: «چرا از آنها بگیرید؟ از خدا بگیرید که از همه به ما نزدیکتر است.» سپس فرمودند: «من هم از این راه استفاده نکردم.» خداوند که از همه به ما نزدیکتر است، یعنی لقای الهی، اتصال به خداوند، خیلی بالاتر از این است که احضار روح کنیم یا مثلاً با فرشتگان ارتباط داشته باشیم. لقای حق، غایت آمال عارفان است.
و هر یک از این کمالات یادشده، معشوق و محبوب آن قوه درّاکهای است که آن را ادراک میکند. (یعنی هر یک از این کمالات که برای قوا وجود دارد، معشوق و محبوب آن قوه ادراکی است.) معشوق چشم، دیدن یک چیز زیباست؛ معشوق گوش، شنیدن یک صوت زیباست؛ و معشوق عقل و قوه قدسی چیست؟ لقای حق که بالاترین لذت است و اصلاً با لذات مادی قابل تصور نیست.
⤵️ مخلوط شدن لذات
▪️حالا گاهی اوقات در آن عالم، یعنی در آخرت (بهشت)، این لذتها با هم مخلوط میشوند. مخلوط شدن یعنی چه؟ یعنی شما از چشمهای مینوشی و این نوشیدن به تو علم میدهد؛ نه علم لفظی، بلکه شهود به تو میدهد. اینکه روایاتی داریم که در بهشت نهرهایی هست که هر کس نمیتواند از آنها بنوشد، چرا؟ چون آن نهرها علومی دارند. آیا اکنون هر کسی این علوم را میفهمد؟ خیر. حالا آنجا حقیقتش است، اصلاً ظرف گنجایش ندارد. فقط نوشیدن است؟ خیر، نگاه کردن به وجه رسول الله (ص) در آنجا، فرد علومی کسب میکند و با آن جمال شهود میکند. منظورم این است که اینها با هم مخلوط میشوند.
با حوریان «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ» (که پیش از آنان نه هیچ انسانی و نه هیچ جنی ایشان را لمس نکرده است) و جمال، لذتی معقول، مشهود و شهودی میبرد که اصلاً قابل بیان نیست؛ تا آنجا که آیه قرآن و حدیث داریم:
«أَعْدَدْتُ لِعِبَادِيَ الصَّالِحِينَ مَا لاَ عَيْنٌ رَأَتْ وَلاَ أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلاَ خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ»
(برای بندگان صالحم چیزی آماده کردهام که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است.)
⬅️تبصره:
تعریف لذت و اَلَم در این فصل به پایان میرسد که «اللَّذَّةُ إِدْرَاکُ الْمُلاَئِمِ وَ الْأَلَمُ إِدْرَاکُ الْمُنَافِرِ» (لذت، ادراک امر ملائم است و اَلَم، ادراک امر منافر).
و صدرالمتألهین نیز بر همین اساس قویم در «اَسفار» تعریف کرده است که: «اللَّذَّةُ هِیَ عَیْنُ الْإِدْرَاکِ بِوُجُودِ الْکَمَالِ» (لذت، عینِ ادراک کمال است)؛ یعنی ادراک کمال؛ «وَ کَذَا الْأَلَمُ عَیْنُ الْإِدْرَاکِ بِمَا یَزَادُ الْکَمَالِ» (و اَلَم نیز عین ادراک آنچه کمال را از بین میبرد). پس لذت آن است که کمال را ادراک کنی.
آیا اکنون شما روزه میگیرید؟ لذت دارد یا اَلَم؟ (سؤال). کمال دارد. بله، الان شما روزه میگیرید؟ کمال دارد و ادراک کمال به دست میدهد. او کمال را آورد که ملائم است. خب، خوردن و آشامیدن ملائم است، اما کمال ندارد.
گفتاری با شیخ الرئیس در تعریف لذت و اَلَم:
شیخ الرئیس در فصل سوم از نمط هشتم «اشارات» در تعریف لذت و اَلَم میگوید:
«إِنَّ اللَّذَّةَ هِیَ إِدْرَاکٌ وَ نَیْلٌ لِوُصُولِ مَا هُوَ عِنْدَ الْمُدْرِکِ کَمَالٌ وَ خَیْرٌ مِنْ حَیْثُ هُوَ کَمَالٌ»
(لذت، ادراک و دستیابی به وصول آن چیزی است که نزد ادراککننده کمال و خیر است، از آن جهت که کمال است.)
و اَلَم نیز ادراک و دستیابی به وصول آن چیزی است که در نزد ادراککننده آفت و شر است.
این تعریف شیخ ناتمام است. تحقیق بحث لذت و اَلَم و بیان وجه ناتمام بودن تعریف شیخ (که چرا گفتیم ناتمام است) را در تعلیقات این جانب بر «اسفار» و به خصوص در درس ۲۲ کتاب «دروس اتحاد عاقل و معقول» پیگیری کنید.
در اینجا شاید این سخن پیش آید که شیخ الرئیس در فلسفه ناظر بر کلمات فارابی است، پس چگونه در اینجا اعراض کرده است؟ و شاید این سخن را مؤید قول به عدم صحت انتساب «فصوص» به فارابی بداند. (یعنی کسی بگوید چون اینجا، مثلاً، این کتاب مال فارابی نیست، پس ابنسینا ناظر بر کلمات اوست.)
جواب این است که شیخ نوعاً ناظر به کلمات معلم ثانی (فارابی) است و خود او بطل علمی (پهلوان علمی) و محقق است (اهل تحقیق است). موارد فاصله گرفتن او از فارابی متعدد است. صحت انتساب «فصوص» در دیباچه گفته آمد؛ ما در ابتدای کتاب بحث کردیم که این کتاب حتماً مال فارابی است.
➖پایان فص۲۱➖
🧿فص ۲۳(در کمال نفس مطمئنه
«إِنَّ النَّفْسَ الْمُطْمَئِنَّةَ کَمَالُهَا عِرْفَانُ الْحَقِّ الْأَوَّلِ بِإِدْرَاکِهَا فَإِنَّ عِرْفَانَهَا الْحَقَّ الْأَوَّلَ وَ هِیَ بَرِیَّةٌ قُدْسِیَّةٌ عَلَی مَا یَتَجَلَّی لَهَا هُوَ اللَّذَّةُ الْقُصْوَی»
ترجمه: «کمال نفس مطمئنه چیست؟ کمال نفس مطمئنه با چه چیزی حاصل میشود؟» میگوید: «عرفان او به ادراکش از حق اول است.» کمال نفس مطمئنه این است که حق اول را با عرفانش ادراک کند و به آن معرفت یابد. پس عرفان او به حق اول، در حالی که پاک و قدسی است، به اندازهای که حق اول برایش تجلی میکند، منتهای لذت اوست.
▪️، بحث لذت را برای چه مطرح کرد؟ او از لذت بحث کرد و اصلاً لذت یعنی چه. سپس میگوید که لذت را فقط در شهوت و امثال آن نگاه نکنید؛ ما لذتی داریم که اصلاً فوق این حرفها و داستانهاست.
▪️ آیا میدانید لذت دنیا چگونه زیاد میشود؟ همه لذتهای آن – خوردنی، آشامیدنی، نکاح – وقتی زیاد میشود که نفس را محدود کنی. آن موقع است که نفس لذت میبرد. وقتی به نفس گرسنگی دهی و سپس نان خشک هم جلویش بگذاری، با به به از خوردن آن لذت میبرد.
▪️، شلنگی که از چند جا سوراخ دارد و آب از آن بیرون میزند، فشار آبش کم است. وقتی آن سوراخها را ببندی، فشار آب زیاد میشود. لذت در دنیا اینگونه است؛ برعکس آنکه انسان حرص میزند، لذات دنیا اینطور است. حالا وقتی اینها را ببندی، هم لذت دنیایت زیاد میشود و هم ارتقا به عقل بالا میرود. چرا میگوید سالک روزه بگیرد؟ روزه تو را به بالا ارتقا میدهد. فشار گرسنگی انسان را گرسنه حق میکند، تشنگی انسان را تشنه حق میکند.
، اینها را دیگر کسی از اهل دنیا نمیفهمد.
⬅️بیان
کمال نفس مطمئنه:
این فص در بیان کمال نفس مطمئنه و منتهای لذت اوست.
خود فارابی اینها را چشیده است که میگوید؛ وگرنه از کجا اینها را میداند؟ عبارات نسخ مختلف است: «بِإِدْرَاکِهَا فَإِنَّ عِرْفَانَهَا الْحَقَّ الْأَوَّلَ بِزِینَتِهِ الْقُدْسِیَّةِ» یا «بِتَنْزِیهِ قُدْسِهِ» و «هُوَ مَرْتَبَةٌ قُدْسِیَّةٌ عَلَی مَا یَنْجَلِی»، یعنی چندین گونه اختلاف نسخه آوردهاند. آقا جان، اینجا در خصوص گذشته دانستهای که وجود واجب ذاتی است (نفس وجود واجب ذاتی است)، سبحان الله! و جز او، هرچه غیر از اوست، واجب به اوست (واجب به غیر اوست)؛ چون شیء مادامی که واجب نشود، موجود نمیشود. واجب شدنش چگونه است؟ (با صدای بلند) باید سدّ جمیع عدم از او برداشته شود تا واجب شود. وقتی واجب شد، موجود میشود.
و هر موجودی از ماسوا در نظام احسن هستی، منفطر از اوست. این موجود، تجلی و ظهور او شده است؛ حتی شیطان، حتی جهنم، شمر، فرعون. اینها، فکر نکنید که جدای از خدا هستند. هر موجودی که شما آن را نیک یا بد میدانید – اصلاً نیک و بد مال این سوی پرده است و آن سوی پرده داستان دیگری دارد – و هر موجودی از ماسوا در نظام احسن هستی، منفطر از اوست. «وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ» (و اگر خواستی بگو) شأنی از شئون اوست؛ و به تعبیر دیگر، جدولی از بحر وجود است که «هُوَ مَعَكُمْ» (او با شماست). دریا با نهر است؛ نهر از خودش چیزی ندارد، آب دریاست که در او جاری است. ما هم که از خودمان چیزی نداریم، فقیر محضیم. صنع، وجود و نوری که در ما هست، همه از آن طرف است. «هُوَ مَعَكُمْ» و دیگر آیات توحیدی که بیانگر توحید اسلامی، توحید قرآن و توحید اسلام هستند.
ما دفتری از غیب و شهودیم، همه ما مظهر واجب الوجودیم. افسوس که همه در جهل غنودهایم! افسوس که همه در جهالت به خواب رفتهایم! اصلاً یک لحظه فکر نمیکنیم: «من کیستم؟ من یک نطفه بودم، چگونه خوانا، گویا، شنوا و عاقل شدم؟ چگونه اینگونه شد؟» از بس همه چیز را به چشم عادت دیدیم، فکر میکنیم باید اینگونه باشد.
▪️ همه در جهل غنودهایم، همه به خواب رفتهایم. اصلاً هیچکس نمیگوید: «چه شد؟ چه میشود؟ کجاییم؟ داستان چگونه است؟ پس اینجا کجاست که ما هستیم؟»
(پایان جلسه)
الحمدلله علی الولایه*
دانلود فایل صوتی