→

1405-7-14 شرح نصوص الحکم جلسه 45

⌂

1405-7-14 شرح نصوص الحکم جلسه 45

0:000:00

بسم‌الله الرحمن الرحیم.
📆سه شنبه ۱۴٠۵/۷/۱۴،درس نصوص جلسه 45

فص ۲۷،در بیان حجابهای نفس

8️⃣خلاصه درس:(زنگار قلب: اعمال، اقوال و نیات بد، مانند زنگار بر آهن، بر قلب می‌نشیند و باعث کدر شدن آن و محجوب شدن انسان از شهود حق می‌شود.
حجابِ دیدن و فهمیدن: فردی که قلبش زنگار گرفته، نه تنها حقیقت را نمی‌بیند، بلکه مفاهیمی مثل گناه، مسئولیت در برابر قیامت و شفقت بر مظلوم را نیز درک نمی‌کند.
جلای قلب: برای زدودن این زنگارها، پیامبر اکرم (ص) دو راهکار اصلی را معرفی فرمودند: «یاد مرگ» و «تلاوت قرآن» که قلب را صیقل می‌دهند.
حجاب از سوی انسان است: بر اساس کلام امام علی (ع)، خداوند هرگز از خلق پنهان نیست؛ بلکه این کثرت گناهان انسان‌هاست که باعث شده آن‌ها از خداوند محجوب شوند.
اهمیت نیت: نیت، حتی اگر پنهان در نفس باشد، از نظر الهی مورد محاسبه قرار می‌گیرد و می‌تواند به اندازه اعمال و اقوال، در کدر شدن جان انسان نقش داشته باشد.

حجاب انانیت و حجاب بدن

⬅️بحث در مورد دو حجاب بود: حجاب انانیت و حجاب بدن. گفتیم این‌ها هر یک متفاوت است؛ یعنی حجاب انانیت، حجاب توحید است و حجاب بدن، حجاب ملکوت. بعضی‌ها اصلاً این را نمی‌دانند؛ یعنی آگاه نیستند که شخصی در کتب خود نوشته بود که باز شدن چشم برزخی همان لقاءالله است.
آیا این سخن درست است؟ باز شدن چشم برزخی همان لقاءالله است؟ خیر. چشم برزخی حجاب ملکوتی را می‌گشاید؛ حجاب ذات را می‌گشاید و حجاب ملکوت گشوده می‌شود. اما لقاءالله بحث چیست؟ بحث حجاب انانیت است. و این خود دلیل بر تفاوت این دو مفهوم است.

بحث اسماءالله

بحث به اینجا رسید که فرمود در مورد اسماءالله، که خود اسماء مظاهر حق و ظهور آن هستند، ولی خود این‌ها حجاب‌اند. یعنی نباید تصور کرد که حجاب حق، چیزی غیر از مظاهر حق است. خود ظهورات حق چه هستند؟ حُجُب حق‌اند.

فرمود:
دیشانه زد آن ماه، خم گیسو را
بر چهره نهاد زلف عنبربو را
پوشید بدین حیله رخ نیکو را
تا هر که نامحرم نشناسد او را
او زلف خود را حجاب چهره‌اش ساخت.

سپس به این دو حجاب اشاره کرده و فرموده است: «إِنَّ الْمَلَأَ الْأَعْلَى یَطْلُبُونَهُ کَمَا تَطْلُبُونَهُ أَنتُمْ». این حدیث نبوی (ص) بیان می‌دارد که ملأ اعلی خداوند را طلب می‌کنند، همان‌گونه که شما خداوند را می‌طلبید. همان‌طور که شما در جستجوی خداوند هستید، ملأ اعلی نیز در پی او هستند.

یعنی تصور نکنید که اگر به آسمان‌ها بروید، خداوند را خواهید دید؛ آنجا هم در جستجوی خداوند خواهید بود. چرا؟ آن حجاب انانیت باید برداشته شود.

کلام محیی الدین ابن عربی در مورد حضرت موسی ع

جناب محیی‌الدین ابن عربی در فتوحات مکیه، در بحث حضرت موسی (ع) که فرمود: «رَبِّ أَرِنِی؛ خدایا خودت را به من بنمایان»، بحثی را مطرح می‌کند که خداوند در پاسخ به او چه فرمود؟ «لَن تَرَانِی؛ هرگز مرا نخواهی دید.»

می‌فرمود که معنایش این است: اگر اکنون مرا در مظاهرم می‌بینی، پس می‌بینی؛ و اگر نمی‌بینی، پس هیچ‌گاه نخواهی دید. یعنی من متجلی در آفاق و انفس هستم. اگر اکنون مرا شهود می‌کنی، پس شهود می‌کنی. اگر می‌گویی: «خدایا نشان بده»، یعنی چه چیز را نشان دهد؟ آیا منظور آن است که غیب ذات، در این مرتبه متجلی شود؟ این عالم ذره‌ای از آن را نیز تحمل نمی‌کند. اصلاً نمی‌تواند در این عالم که خود مظهر حق است، نزول کند. اگر قرار است که ببینی، در همین عالم ببینید. ما انسان‌ها در عین اینکه غرق در خداییم و با او هستیم، محجوب از حق‌ا‌ند. اگر آن حجاب کنار رود، انسان متحیر می‌گوید:
➖مراحل سلوک عرفا
▪️بایزید بسطامی، گویا، می‌گوید: «بیست یا سی سال سلوک کردم تا به حق رسیدم. بعد دیدم که خلایق پیش از من به حق رسیده‌اند. همه با حق‌اند؛ کسی جدای از حق نیست.» هنگامی که پرده کنار می‌رود، می‌بینی:
به دریا بنگرم دریام بینم
به صحرا بنگرم صحرام بینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنات بینم
اگر اکنون می‌بینی، پس می‌بینی. قرار نیست که چیز دیگری متجلی شود که آن تجلی، مثلاً نور ملکوت باشد.
➖نقل داستان
▪️استادی نقل می‌کند که شاگردی نیمه‌شب برای نماز شب برخاست. پس از وضو گرفتن، نوری در مقابلش متجلی شد. شاگرد به سجده افتاد و «سبحان ربی الاعلی» گفت. ناگهان استادش در دل او ندا داد: «بیچاره، این نور وضوی توست! تو در مقابل چه چیز به سجده افتاده‌ای؟»

انواع حجابها

چه چیز باید بر تو متجلی شود؟ در همین حقایق و در همین رقایق باید حقیقت را ببینی. نه اینکه به آسمان‌ها عروج کنی؛ زیرا در آنجا نیز «یطلبونه کما تطلبونه انتم»؛ یعنی طلب‌کننده خواهی بود و او را نخواهی دید. آنجا نیز خواهی گفت: «خدا کجاست؟» اگر اینجا نبینی، آنجا هم نخواهی دید.

و مخفی نماند که آدمی را به جز این دو حجاب، حجاب‌های گوناگون دیگری نیز هست که از اعمال، اقوال و نیات بد او سرچشمه می‌گیرد. پس سه نوع حجاب دیگر داریم: اعمال، اقوال و نیات (کارهایی که انجام می‌دهد، سخنانی که می‌گوید و نیت‌هایی که می‌کند)؛ که عمل قوی‌تر از قول و قول قوی‌تر از نیت است.

اگر اخلاق رذیله، اقوال سیئه و نیات خبیثه در انسان رسوخ کند، آنگاه «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»؛ یعنی ظلمت بر روی ظلمت قرار می‌گیرد. به این معنا که علاوه بر آن دو حجاب اصلی، با اضافه شدن اقوال سیئه، اعمال زشت و نیات بد، دیگر به قول قدما، «قوز بالا قوز» می‌شود.

این پرده‌های غلیظ و کثیف گناه، بیماری‌های چشم عقل می‌شوند که مانع دیدن آن می‌گردند و انسان را از لقاءالله تعالی بازمی‌دارند. آن‌ها چون ابرهای سیاه انباشته روی هم، حجاب خورشید جان می‌شوند. خورشید می‌درخشد، اما این حجاب‌های سیاه جلوی آن را می‌گیرند.

این حجاب‌ها همچون آنچه در سوره دخان آمده است: «فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُّبِینٍ» (دخان، آیه ۱۰) که در تأویلش گفته‌اند «دخان» همان شک است؛ یعنی دودی که آسمان را فرا می‌گیرد و آسمان دل انسان‌ها را می‌پوشاند. همه به شک می‌افتند، مانند همین دوره‌ای که در آن هستیم؛ اغلب مردم با این سؤال مواجه‌اند که «چه کسی خدا را دیده؟ چه کسی پیغمبر را دیده؟»
این دود، حجاب خورشید جان شده و انسان را از دیدار جمال حسن مطلق بازمی‌دارد. نیت بد مانع از وصول به حق است. نه فکر، بلکه نیت. اگرچه باید از فکر خود نیز مراقبت کنی، اما نیت غیر از فکر است. نیت آن است که قصد انجام کاری را می‌کنی؛ حال چه بتوانی آن را انجام دهی یا نه، اثر خود را می‌گذارد. نیت گناه نیز اثرش را دارد.

آری، اعمال بد انسان، بر دلش زنگار می‌نشاند و آن را کدر می‌کند. دل زنگارگرفته، محجوب از حق است. (قرآن می‌فرماید:) «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ * کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ». (مطففین، آیات ۱۴ و ۱۵)؛ بلکه هرگز! زنگ و چرکی است که بر قلب‌های آنان نشسته، به خاطر آنچه کسب کرده‌اند. یعنی کارهایی که انجام داده‌اند، زنگار بر قلبشان می‌آورد.

حال، وقتی زنگار بر قلب بنشیند چه می‌شود؟ «کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ»؛ آنان در آن روز از پروردگارشان محجوب می‌شوند و دیگر نمی‌بینند. چرا دل باید ببیند؟ همین آیه گواهی می‌دهد: «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ * کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ»؛ یعنی حجاب نه از برای چشم، بلکه از برای قلب است.
➖کلام رسولخدا(ص) در زدودن قلب
برای زدودن این زنگارها چه باید کرد؟ رسول خدا (ص) فرمودند: «همان‌گونه که آهن زنگ می‌زند، قلب‌های شما نیز زنگار می‌گیرد.» گفتند: «فَمَا جَلَاؤُهَا یَا رَسُولَ اللَّهِ؟؛ جلای آن چیست ای رسول خدا؟» فرمودند: «دو چیز: یکی ذِکرُ الْمَوتِ (یاد مرگ) و دیگری تِلَاوَهُ الْقُرْآنِ (تلاوت قرآن).» این دو، قلب را جلا می‌دهند و صاف می‌کنند.

محجوب بودن انسان از پروردگارش

هنگامی که انسان از پروردگارش محجوب می‌شود، در واقع از حقیقت حجاب می‌گیرد؛ از این رو حقیقت را نمی‌بیند. گاهی تعجب می‌کنیم و می‌گوییم: «آقایانی که اختلاس می‌کنند، این بنده خدا نزدیک هفتاد سال دارد. پول یک ملت را برمی‌دارد و فرار می‌کند؛ مگر عقلشان نمی‌رسد؟ تو چند سال دیگر می‌خواهی زندگی کنی؟ هفتاد سال؟ شاید تا هشتاد یا هشتاد و پنج سالگی. اصلاً بعد از هشتاد و پنج سال دیگر انسان چیزی نمی‌فهمد.»
شما می‌پرسید: «این‌ها چرا چنین کاری می‌کنند؟» شما چون بر قلبتان حجاب نیست، می‌فهمید؛ اما او نمی‌فهمد. زیرا از حقیقت محجوب است.

به او می‌گویند: «فرداهای قیامت باید پاسخگو باشی»، او این را نمی‌فهمد. «این کار گناه است»، او نمی‌فهمد. «دلت برای این بیچاره، برای این یتیم نمی‌سوزد؟»، او نمی‌فهمد. این‌ها مفاهیمی است برای کسی که قلبش جلا دارد و می‌تواند آن‌ها را بفهمد. وقتی قلب زنگار بگیرد، دیگر نمی‌فهمد.
➖کتاب توحید شیخ اجل ابن بایویه
در کتاب شریف توحید شیخ اجل ابن بابویه (ره)، در باب «رد بر ثنویه و زنادقه»، حدیثی آمده است که زندیقی از ثامن الائمه (ع) پرسید: «چرا حق از خلق در احتجاب است؟» (به این عبارت: «قَالَ الرَّجُلُ فَلِمَ احْتَجَبَ؟») امام ابوالحسن (ع) فرمود: «إِنَّ الاحتِجَابَ عَنِ الْخَلْقِ لِکَثْرَهِ ذُنُوبِهِمْ. فَأَمَّا هُوَ فَلَا یَخْفَی عَلَیْهِ خَافِیَهٌ فِی آنَاءِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ»؛ «حجاب از ناحیه خلق است، به دلیل کثرت گناهانشان.» کثرت گناهانشان باعث حجاب شده است؛ اما بر خداوند هیچ چیز در شب و روز پنهان نیست. حجاب برای خدا نیست؛ ما هستیم که حجاب داریم، نه خداوند.

ایات قران در مورد جان گرفتن از افعال و اقوال بد»

و همان‌گونه که جان از افعال و اقوال بد، رنگ می‌گیرد و زنگار می‌زند، از نیات بد نیز فاسد می‌گردد. آیه قرآن چه می‌فرماید؟ «وَإِن تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّهُ» (بقره، آیه ۲۸۴). آیا خداوند کسی را به نیت مؤاخذه می‌کند؟ آیا خداوند کسی را به نیت گناه مؤاخذه می‌کند؟ از کجا می‌گویید؟ شاید در وهله اول این‌گونه نباشد.

اما این آیه به صراحت بیان می‌دارد: «اگر آنچه در نفس‌های شماست را آشکار کنید یا آن را پنهان بدارید، خداوند شما را به وسیله آن حساب خواهد کرد.» پس اگر نیت در دل باشد چه؟ نیت مسئله بسیار مهمی است

. یعنی حتی افکار و نیات درونی نیز عقاب دارد. بنابراین، مواظب باشیم هر نیتی نکنیم؛ بلکه مواظب افکارمان باشیم که به هر سویی نروند.

یعنی مرتکب گناه نشوی و حتی فکر گناه نکنی. زیرا افکارت در پیشگاه ملکوت عالم آشکار است. می‌بینند که به چه چیز فکر می‌کنی. چون خداوند فرموده: «حساب می‌کنم با تو.» مگر نفرمود آنچه در دلت هست را حساب می‌کنیم؟ بله، داشتی فکر می‌کردی و همه داشتند نگاه می‌کردند. شاید اینجا نمی‌بینند، اما آنجا می‌بینند.

ازبین رفتن حجاب با دو بال، علم و عمل

و چون با دو بال علم و عمل حجاب از میان برگیری، پس باید علم و عملی داشته باشی که حجاب‌ها را برداری. یعنی نه فقط از علایق بدنی، بلکه از عوائق و قواشی (عوائق جمع «عایق» و قواشی جمع «قاشیه» است؛ قاشیه نیز از ریشه «غش کردن» و «افتادن» می‌آید که بر چیزی می‌افتد). عوائق و قواشی همان موانع بی‌اساس و پندارهای باطلی هستند که تو را از وصول به کمال حقیقی بازمی‌دارند.

دستور العمل که کار انسان نفسانی است یاخیر؟؟

▪️هر زمان که خواستی کاری انجام دهی، ببین آیا پای نفست در میان است یا نه. می‌خواهی در باب توحید یا تفسیر قرآن سخن بگویی؛ دوستت نیز بلد است که بگوید. دلت می‌خواهد تو بگویی یا او؟ اگر دلت می‌خواهد «من» بگویم، پس این «من» است، نه تفسیر قرآن. این یعنی «من دوست دارم بگویم».

برای استاد بسیار دشوار است که به شاگردش بگوید: «برو از فلان استاد استفاده کن.» مگر اینکه از نفس بریده باشد. آیا دشوار نیست؟ دشوار است. یک بار به خدمت آقا جان (علامه طباطبایی) رفتیم. ایشان فرمودند: «خدمت علامه شعرانی بودیم. حالا اگر اشتباه نکنم. پس از مدتی گفتند: آقای الهی قمشه‌ای خوب است. بروید از ایشان استفاده کنید.» آنگاه [آقا جان] فرمود: «این هم استاد است [که می‌گوید] این شاگرد خوب من است و نزد من می‌آید و هیچ‌جا نباید برود.» فرمود: «این هم استاد [دیگری است که می‌گوید]: نه آقا، کجا بروی؟» (زیرا پای نفس در میان است).

زیرا نفس انسان را فریب می‌دهد. «من تفسیر قرآن را بگویم.» ؛ اگر تفسیر قرآن مقصود باشد. سپس [استاد] می‌فرمود: «بلکه از اعتبار «حائضیت نفس» (یعنی همین نفسانیت و نفس‌پرستی) که حجاب اول بود، مجرد شوی.» خلاصه از هر آنچه تو را از حق مشغول می‌دارد، اعراض کنی.

«کُلُّ ما شَغَلَکَ عَنِ اللهِ تَعالی فَهُوَ صَنَمُکَ»؛ هر چیزی که تو را از خداوند بازدارد، بت توست.

به این ترتیب، تمام وجود تو مشغول به تمام وجود او شود؛ با همه وجود به خداوند روی کنی. آنگاه به مطلوب حقیقی رسیدی. تمام خلقت، تمام درس و هیئت و کلاس و بحث و…، تمام فقه و اصول و کتب و مکاتب و مدارس، همه و همه برای همین است که انسان به حق برسد. تمام سیاست و امور مدنی، و هرچه شما بگویی، خلقت انسان برای آن است که به حق واصل شود.

پس در آن هنگام به مطلوب حقیقی رسیدی؛ به طوری که هیچ فاصله زمانی بین «کشف غطا» (یعنی افتادن پرده‌ها) و «رسیدن» که همان شهود حق و نیل به لقاء حسن مطلق است، وجود ندارد. به عبارت دیگر، افتادن پرده همان و کشف حقیقت همان است.
➖بحث تجرد از علایق…
و به عبارت دیگر، تجرد از علایق همان و وصول به مطلوب همان است. یعنی تا نرسیده‌ای، بدان که حجاب داری. (این را به خود می‌گویم.) و این امر نیز به راحتی و سادگی نیست که تصور کنیم با دو روز راه رفتن به آن می‌رسیم؛ یک عمر مجاهده، مراقبه، پاکی و طهارت می‌طلبد تا گاهی «ای خوش آن جذبه که ناگاه رسد / نور آن بر دل آگاه رسد.» یک‌باره پرده‌ها کنار می‌رود؛ گاهی نیز ذره‌ذره و برای هر کس به شیوه‌ای متفاوت است.
➖کلام ایه الله قاضی در سیر و سلوک
آیةالله قاضی (ره) می‌گوید: «چهل سال زحمت کشیدم و حتی یک خواب [معنا‌دار] هم نمی‌دیدم. تا اینکه یک بار به حرم امام حسین (ع) رفتم و ناگهان دیدم که همه‌چیز برق می‌زند و چیزهایی دیدم که آرزو می‌کردم حتی ذره‌ای از آن را ببینم.» همچنین جناب ملاحسینقلی همدانی می‌گوید: «بیست و دو سال زحمت کشیدم و کاملاً ناامید شده بودم.» می‌گوید: «تا اینکه آن داستان کبوتر را شنیدید که در مدرسه بودم؛ نان‌های خشک را جایی ریخته بودند (قدیم هم نان‌ها سفت و خشک بودند). کبوتری آمد، نوک زد و هرچه نوک زد تا این نان را بشکند و ببرد، نتوانست. پر زد و روی دیوار نشست. دوباره آمد، دوباره نوک زد، نوک زد، نوک زد؛ اما نشکست. این کبوتر چندین بار رفت و آمد تا اینکه بالاخره نان را شکست و برد.» می‌گوید: «در آنجا از این واقعه مُلهَم شدم که باید استقامت کنی.» بیست و دو سال زحمت کشیدن! زحمتی که آن‌ها می‌کشیدند، نه مثل [زحمت] من که بیکاره‌ام و…

همان‌طور که خواجه نصیرالدین طوسی [در رساله‌ای این قابلیت را مطرح می‌کند که] انسان می‌تواند از زمان خارج شود، به گذشته و آینده سفر کند و همان‌طور که «طی‌الارض» داریم، انسان می‌تواند به «طی‌الزمان» نیز دست یابد.

شخصی از یکی از اولیای مرحوم نقل می‌کرد (زیرا من خود از آن بزرگوار نشنیده‌ام و با واسطه شنیده‌ام) که حضرت حاج ابوسعید آملی فرموده بودند: «فردی هست که می‌تواند پنجاه هزار سال از زمان خارج شود.» (پنجاه هزار سال، بسیار زیاد است.) او به آن شخص [ابوسعید آملی] گفته بود: «شما که می‌توانید این‌قدر از زمان خارج شوید، ببینید حضرت آقا (علامه [طباطبایی]) کجاست؟ در چه مقامی است؟ در چه موطنی است؟» [ابوسعید آملی] پاسخ داده بود: «گویی چیزی روی ایشان گذاشته‌اند که هرچه پیش می‌روم، نمی‌توانم ایشان را ببینم. گویی ظرفی یا سرپوشی روی اوست که هرچه می‌روم، نمی‌توانم ببینم ایشان در کجا مستقر است؛ جایگاهش کجاست؟»

«من به یک ظرف دیگر مستقرم.» یک بار هم این سخن را به خود حضرت علامه (آقا جان) در زمان حیاتشان گفتم. زمانی که یکی از ارواح گذشتگان را می‌دیدم و با او صحبت می‌کردم، به او گفتم: «آنجا که شما رفتید، از حضرت علامه چه خبر؟ (یا به تعبیر دیگر: از آقا جان چه خبر؟)» آن زمان آقا جان زنده بودند. گفتم: «حال که تو از دنیا رفته‌ای و پرده‌ها (تا اندازه‌ای) برایت کنار رفته است، از آقا جان چه خبر؟» او گفت: «من هنوز به آن مرتبه نرسیده‌ام.» ولی افزود: «هیچ کس نمی‌داند ایشان به کجا خیره شده‌اند و کجا را نگاه می‌کنند.» یعنی هیچ کس نمی‌داند مستقر و جایگاه ایشان کجاست. «من به یک ظرف دیگر مستقرم. اصلاً ظرف زمان نیستم. فوق زمان هستم.»(پایان جلسه)
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

11.3 مگابایت

← بعدیقبلی →