بسم الله الرحمن الرحیم
یک شنبه ۱۴۰۴/۳/۴، عیون مسائل نفس، جلد دوم، جلسه ۳۷۸
موضوع درس: شرح (عین ۵۹) در اینکه انسان دارای دو معاد است.
معتقدان به معاد سه دسته هستند:
(عدهای فقط قائل به معاد جسمانی هستند و عدهای فقط قائل به معاد روحانی و عدهای به هر دو معاد باهم قائل هستند)
قول مذهب اول که میگویند فقط معاد جسمانی است و فقط همین جسم مادی است که دارای لذاتی است که در این دنیا احساس میکنیم و به روح مجرد از ماده قائل نیستند، حالا بحث معراج پیش میآید میگویند پیامبر با این بدن مادی رفته به معراج، پس مقامات قرب چیست؟! کسی که مرد و بدن او پوسید حقیقتش چه میشود؟ و اصلاً مقامات ولایت چه میشود؟
اگر انسان فقط همین جسم است پس مقامات معنوی چه میشود؟!!
وهابیت قائل به همین معاد جسمانی هستند که بدن پوسیده رفته و انسانی که میمیرد دیگر وجود ندارد، پوسیده میشود و میرود، به همین دلیل به شیعیان میگویند قبر پرست.
میگویند شیئیت شیء به ماده آن است، لذا خداوند روز قیامت این ذرات را به هم میچسباند و انسان دوباره به وجود میآید.
و قول مذهب دوم، جمهور فلاسفه است.
اینها قائل به معاد روحانی و روح مجرد هستند و میگویند این بدن کائن است و نابود میشود اما انسانیت انسان به روح است نه به جسم او.
فلاسفه میگویند در آخرت لذات تماماً لذات عقلی است، نه لذات جزئی و جسمی مثل شیر و شراب و حوری ووو…
میگویند نفس بزرگتر از این است که ذاتاً به جزئیات التفات کند.
و مذهب سوم: انسان را دارای دو نشئه جسد و روح است و هر کدام را غایت و کمال است و عالم دو نوع است عالم حقایق و عالم رقایق (رقایق تنزل عالم حقایق است)
عقل و نفس هر دو مجرد هستند و تفاوت آنها در اینست که نفس تعلق به بدن دارد ولی عقل تعلق به بدن ندارد.
یک عالم مفارقات داریم که عالم عقلی است و یک عالم معانی داریم که مانند نفس تعلق امور جسمانی دارد.
نفس چون تعلق به بدن دارد جزئیات را درک میکند پس در عالم معانی جزئيات و امور جسمانی وجود دارد.
محل تعلق نفس به بدن میشود قلب، اما پایگاه عقل مغز است لذا انسان با مغز خود فکر میکند.
تعلق نفس به بدن پایگاهش قلب است.
وقتی کسی را دوست دارید با قلب خود دوست دارید و با قلب خود از کسی تنفر پیدا میکنید و ترسیدن هم با قلب است و شکستگی دل با قلب درک میشود و بسیاری از ادراکات ما مربوط به قلب است و ادراکات عقلانی متعلق به مغز هستند.
البته ادراکات نفسانی خودشان مراتب دارند و پایگاههای آنها باهم متفاوت است مثلاً دلشوره و دلهره در معده و روده احساس میشود.
عالم صورت دو نوع دارد عالم صورت صرفه و اشباح محض.
در آخرت هم لذات روحانی وجود دارد و هم لذات جسمانی اما لذات روحانی برای همه نیست همانطور که در دنیا هم لذات روحانی را اکثر خلق متوجه نمیشوند.
ادراک قوه لامسه به خودی خود نیست بلکه حقیقت آن در نفس ما شکل میگیرد و این دست ما آلتی است برای آن لامسه.
پس اصل قوای ما روحانی و مجرد از ماده هستند.
اصلاً حقیقت ماده یک امر مبهم است که ما از اشیا انتزاع میکنیم، ماده ثبات و قرار ندارند، ماده مثل رودخانه دم به دم درحال حرکت است و جوهرهی این عالم حرکت است و عالم معقولی است که محسوس ما واقع شده است.
هر یک از عینیت و مثلیت آیا به اعتبار اعضا و اشکال و رنگ آمیزی هاست یا خیر؟
میگویند بدنی که در آخرت هست چگونه است؟ آیا کسی که رنگ پوستش سیاه بوده آنجا هم سیاه است؟ زیرا روایت داریم که (اهل الجنة جرد مرد) یعنی اهل بهشت پاک و برهنه و بیمو هستند و اینکه «ضرس الکافر مثل جبل احد» یعنی دندان کافر همانند کوه احد است و اینکه مخالف عمدی امام در نماز جماعت با سر الاغ محشور میشود.
و پیامبر اکرم فرمود بعضی از امت من هستند که وقتی در قیامت محشور میشوند، صورتهای خوک در برابر آنها زیبا جلوه میکند.
بدن آخرتی هر طور که هست برای همه معلوم است که بدن فلان شخص است که به این صورت درآمده است.
همه چیز در خود انسان و از ماست که بر ماست.
روایت: امام صادق علیه السلام فرمود: مردم به کجا میروند؟ میروند به سوی اعمال خودشان.
هر کسی سر سفره اعمال خودش مینشیند و این آیه قرآن نشان دهنده آن است:
إنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُ إِلَيْكُمْ
(قطعاً اینها اعمال شماست که به سوی شما بازگردانده میشود)
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَىٰ وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا
میگوید: پروردگارا! برای چه مرا نابینا محشور کردی، در حالی که [در دنیا] بینا بودم.
حق این است که بدن اخروی عین بدن دنیوی است اما هر عالمی خواص خودش را دارد.
حدیث: «المهدی طاووس اهل الجنة»
مهدی طاووس بهشتیان است و لباسهایی از نور بر تن دارد.
حضرت در دنیا یک صورتی دارد و در آخرت بر صورت دنیاست ولی صورتی مخصوص آن نشئه دارد.
نکته: تجدد امثال و حرکت جوهری خیلی مهم است در مبحث معاد جسمانی، جناب ملاصدرا حرکت جوهری را پیاده کرد تا معاد جسمانی را ثابت کند.
در دنیا صورت، قائم به هیولا (ماده) است.
مثال: این پیرهن یک صورتی دارد و یک مادهای و ماده آن نخ است که میتوانست صورت دیگری داشته باشد و خود نخ صورت و ماده دارد که مادهاش پنبه است و صورت نخ قائم به پنبه است ووو…. تا میرسیم به مادهای که دیگر صورت ندارد که همان هیولاست و مادة المواد است که بدون صورت، هیولا دیده نمیشود.
آیا فعل و انفعالات روی صورت پیاده میشود یا ماده؟؟
ماده است که فعل و انفعالات را قبول میکند.
ماده است که صورتهای مختلف به خود میگیرد مثلاً مادهی انسان اول صورت علقه دارد بعد مضغه ووو…. تا میشود یک انسان کامل و بعد میمیرد و به خاک برمیگردد.
این دنیا مزرعه آخرت است، اینجا میکارید و آنجا برداشت میکنید.
اگر جوهر عالم و ماده المواد در حرکت نباشد به یکباره میشود عدم چون هیچ صورتی را پس از دیگری نمیپذیرد و ثابت میشود، این عالم تمام حرکت است و هرچه تحت زمان است دارد حرکت میکند، اگر این حرکت نباشد چه میشود؟ هیچ چیز به وجود نمیآید و همه چیز عدم میشود.
ماده در هویت آنها ضرر ندارد بود و نبود آن در تشخص آن صورت اشکال به وجود نمیآورد.
مثلاً صوری که در مرایا هستند جز اینکه صوری که در آینهها میباشد…
صور ملکوتی مثل صور داخل در آینه نیستند زیرا حی و زنده هستند.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی