: بسم الله الرحمن الرحیم
سه شنبه۱۴۰۴/۵/۱۴، درس عیون، جلد دوم، (جلسه۳۸۹)
شرح عین (۶٠)
موضوع: در انواع ساعت و قلب و غیر آنها
بحث درباره اقسام «موت اختیاری» بود.
ایشان فرمود: «پس بدان که موت اختیاری، که برای سالکانِ متوجه به حق سبحانه قبل از وقوع مرگ طبیعی حاصل میشود، بر چهار قسم است.»
۱. موت احمر، یا مرگ سرخ؛
۲. موت ابیض، یا مرگ سفید؛
۳. موت اخضر، یا مرگ سبز؛
۴. موت اسود، یا مرگ سیاه.
متأله سبزواری در شرح بند چهلویکم از «شرح اسماء» خود، ذیل عبارت «یا من أماتَ و أحیا» (ای کسی که میمیرانی و زنده میکنی)، چنین نگاشته است:
«مردن به مرگ طبیعی بهواسطه خرابی بدن و دمیدن فزع و نفخه صعق است.»
«و با آن به حیات طبیعی نفسی، عقلی یا لاهوتی زنده میگردد.»
یعنی پس از مرگ طبیعی، انسان به حیات نفسی یا عقلی زنده میشود.
«و نیز مردن به مرگ اختیاری است.» یعنی نوعی دیگر از مرگ، «مرگ اختیاری» است.
چنانکه در حدیث فرمود: «موتوا قبل أن تموتوا»؛ «بمیرید پیش از آنکه بمیرید.»
«و حاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا»؛ «نفس خویش را محاسبه کنید پیش از آنکه شما را محاسبه کنند.»
««این یک دستورالعمل است که انسان باید خود را محاسبه کند.»»
«و امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام فرمود: مرگ همان توبه است. خدای تعالی فرمود: «فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»»؛ «به سوی پروردگارتان توبه کنید و خویشتن را بکشید.» پس هر کس توبه کند، نفس خود را کشته است.
«و آن را به حیات ذاتی قدسی که مرگی در پی آن نمیآید زنده کرده است.»
«چنانکه افلاطون الهی فرمود: به اراده بمیر تا به طبیعت زنده شوی.»
باید به اراده خود، از شهوات خویش بمیری؛ همچون مردهای که اگر هزار زن در مقابلش ظاهر شوند، ابداً به خیالش نیست. اینگونه باید شهوت را در وجود خود بکشی؛ یعنی به نفس خود بفهمانی که «من به زن نامحرم نگاه نمیکنم.» باید به نفست بفهمانی: ووو…. همان «موت شهوات» خواهد بود.
نفس نیز اینگونه است. وقتی چیزی میخواهد، باید بگویی: «به تو نمیدهم که نمیدهم.» اگر نفس گناهی از انسان بخواهد، باید بگویی: «نمیدهم که نمیدهم.» میفهمد که چنین چیزی به او نمیدهی و دیگر از تو درخواست نمیکند.
اکنون در زمینه گناه میگویم. اگر به نفست بفهمانی: «من گناه نمیخواهم.» دیگر ابداً از تو درخواست نمیکند. و وقتی درخواست نکرد، آن «موت ارادی» میشود. گاهی گناه، غضب است. عصبانی میشوی؛ اما اگر نفس بفهمد که حتی وقتی عصبانی میشوی، هیچ حرفی نمیزنی و از حد تجاوز نمیکنی، ازاینرو هیچگاه از شما درخواست نمیکند
«و گفتند: «اقتلونی یا ثقاتی إن فی قتلی حیاتی»؛ «ای ثقات من، مرا بکشید که در کشتن من زندگی من است.»» منظور از «در کشتن من زندگی من است» چیست؟ همان کشتن نفس است.
«و عرفاً موت را به چهار صنف تقسیم کردند: مرگ سرخ (موت احمر)؛ و آن مخالفت با نفس است.»
(ممکن است کسی بپرسد:) «در دین ما چنین چیزی آمده است؟» (پاسخ) میگوید: «بله.»
«که به «جهاد اکبر» نامیده میشود.»
«چنانکه روایت شده است که وقتی رسول خدا (ص) از جهاد کفار مراجعت کرد، فرمود: «رجعنا من الجهاد الأصغر الی الجهاد الأکبر.»»
«فرمود: «از جنگ کوچک بازگشتیم، میخواهیم به سوی جنگ بزرگ برویم.»» اینان تعجب کردند که این جنگ بزرگ چیست؟ اگر این جهاد، جنگ کوچک بوده، پس جنگ بزرگ چیست؟ پنداشتند جنگی بسیار عظیم است.
«قالوا: یا رسول الله و ما الجهاد الأکبر؟» (گفتند: «ای رسول خدا! جهاد اکبر چیست؟») فرمود: «مخالفه النفس.»
«مخالفت کردن با نفس خودت.»
«یعنی از جهاد کوچکتر به جهاد بزرگتر بازگشتیم.» وقتی گفتند: «ای رسول خدا! جهاد اکبر چیست؟» ایشان فرمودند: «مخالفت با نفس.»
«و در حدیث دیگر: «المجاهد من جاهد نفسه.»؛ «مجاهد کسی است که با نفس خودش جهاد میکند.»»
«فمن مات عن هواه»؛ «پس آنکس که از هوای خویش بمیرد،»
«فقد حیا بهداه عن الضلاله»؛ «به تحقیق به هدایت از ضلالت زنده شده است.» یعنی از ضلالت مرده و به هدایت زنده شده است.
«و به معرفته عن الجهاله.»؛ «و با معرفت از جهالت.» یعنی از جهالت مرده و به معرفت زنده شده است.
«یعنی مجاهد آن است که با خود مبارزه کند. هر کس از هوایش بمیرد، به هدایت از ضلالت مرده و به معرفت از نادانی زنده شده است.»
خدای تعالی فرمود: «أوَ مَن کَانَ مَیتاً فَأَحْیَیْنَاهُ»؛ «آیا آنکس که مرده بود، پس ما او را زنده کردیم؟»
«یعنی به جهل مرده و ما او را به علم زندگی دادیم.» انسان جاهل مرده است. زندگیاش به چیست؟ به علم است. انسان گناهکار مرده است. زندگیاش به چیست؟ به تقواست.
«و این مرگ را نیز «مرگ جامع» نامیدند؛ زیرا جامع همه انواع مرگهاست: مخالفت با نفس.»
اکنون چگونه با نفس خود مخالفت کنیم؟
حضرت آقا (صاحب کتاب) از قول علامه طباطبایی (رضوان خدا بر ایشان باد) میفرمودند: «ما در اسلام چنین چیزی نداریم که به اتاق برویم و بنشینیم و روزی یک گردو بخوریم»، برای مثال چهل روز. «ما چنین ریاضتی در اسلام نداریم.» آنچه در اسلام هست، برای مثال روزهگرفتن است. آنچه در اسلام هست، خود اسلام راه و روش مخالفت با نفس را برای ما آورده است. اگر انسان همان را رعایت کند، با نفسش مبارزه کرده است. این را میگویم تا مبادا دچار افراطوتفریط شویم.
پس مبارزه با نفس راه و روش دارد.
چگونه باید با نفس مبارزه کرد. گاهی انسان باید به نفسش سخت بگیرد. نفس چیزی میخواهد که مباح هم هست؛ بگو: «به تو نمیدهم.»
برای مثال، چیزی که اکثراً دوست ندارند، میدانید چیست؟ مطالعهکردن. اکثراً مطالعه را دوست ندارند. به نفست بگو: «من مطالعه میکنم. روزی یک ساعت یا دو ساعت کتاب میخوانم.» این مبارزهای بسیار سخت است. خودت را به مطالعه عادت بده. بهترین ریاضت است.
۲-️ «صنف دوم، «موت ابیض» یا «مرگ سفید» است و آن گرسنگی میباشد؛ زیرا باطن را نورانی میکند و وجه دل را سفید مینماید.»
«پس وقتی سالک سیر نشد، بلکه پیوسته گرسنه بود، به مرگ سفید مرده است.»
گرسنگی کشیدن، همان روزهگرفتن است. یا همان که اسلام گفته است، پیش از آنکه کاملاً سیر شوی، دست از غذا بکشی. کاملاً نخوردن را نداریم، ولی طوری بخور که نفس خوشش نیاید.
«پس در این هنگام، زیرکی وی بیدار میشود.» گرسنگی انسان را زیرک میکند، انسان را گویا هوشیار میکند.
«زیرا شکمبارگی زیرکی را میکشد.» کسانی که بسیار اهل خوردن و چریدن و مانند آن هستند، کندذهن میشوند. و وقتی به نفس گرسنگی دهی، چیزهایی میفهمی که قبلاً نمیفهمیدی.
«پس هر کس شکمبارگیاش بمیرد، زیرکیاش زنده میشود.» اینگونه به «مرگ سفید» میرسد.
۳-«صنف سوم، «موت اخضر» یا «مرگ سبز» است و آن پوشیدن لباسهای پینهزده میباشد؛ که از پینههای دورریختنی و بیارزش دوخته شده است.»
«امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحیت من راقعها»؛ «یعنی آنقدر زره خود را پینه زدم که از پینهدوز خجالت میکشم.»»
درباره کفش ایشان نیز روایتی هست؛ که در روایتی به ابنعباس هنگامی که ابنعباس گفت: «چقدر این کفش را وصله میکنی؟ آن را دور بینداز و یک کفش نو بخر.» حضرت فرمود: «یک لنگهاش چقدر میارزد؟» ابنعباس گفت: «هیچ!» سپس راوی یا خود حضرت میگوید: ای بنده خدا، هیچ! درحالیکه آن لنگه کفش امیرالمؤمنین به همه عالم میارزد.
نفس ایشان کشته شده بود.
اکنون متأله سبزواری فرمود: «پس وقتی از لباس زیبا به همین قانع شد و بر آنچه عورتش را بپوشاند و در آن نماز درست باشد، اکتفا کند، به «مرگ سبز» مرده است.»»
(ممکن است کسی بپرسد:) «یعنی لباس وصلهدار بپوشیم؟» خیر، بحث این نیست. بحث این است که به لباس اهمیت ندهی. لباسهای زینتی نپوشی. برایت لباس کهنه باشد، ولی تمیز؛ لباس باید تمیز باشد. کهنه هم بود، اشکالی ندارد. یعنی برایت فرق نداشته باشد که چه بپوشی؛ چون ما لباس میپوشیم تا بدنمان برهنه نباشد. اصل لباس برای چیست؟ برای همین است. امروزه لباسها را زرقوبرق میدهیم تا زیبا و خوشآبورنگ شود. وقتی به اینجا رسیدی که فرق نداشته باشد چه بپوشی، عمده این است. نه اینکه با لباس وصلهدار پوشیدن به مقامات میرسیم؛ خیر! کسی با لباس وصلهدار پوشیدن به هیچ مقامی نمیرسد. یعنی ابداً توجهی به اینها نداشته باشی.
«زیرا زندگیاش به قناعت سبز شده و روی وی با شادابی زیبایی ذاتی که به آن حیات پیدا کرد، شاداب شد و از تجمل عارضی بینیاز گردید.»
روایت است که امیرالمؤمنین لباسی میخریدند و اگر آستینش بلند بود، همانجا قیچی میکردند؛ حتی سردوزی هم نمیکردند. این مرز را باید درست تشخیص دهیم. بحث لباس پاره پوشیدن نیست. بحث این است که برایت تفاوتی نکند. دنبال تجمل نباشی. دنبال رنگولعاب نباشی.
چنانکه گفتند: «اذا المرء لم تدنس من اللوم عرضُه فکل رداء یرتدیه جمیل»؛ «هنگامی که عرض و آبروی مرد با پستی آلوده نگشت، هر ردایی بپوشد زیباست.»
گاهی انسان لباسی میپوشد که موجب خواری او میشود. در این صورت میگویی: «خیر، حق نداری این کار را بکنی؛ لباسی بپوشی که خوار شوی.»
برای مثال، در روایات و مقاتل آمده است، حضرت اباعبدالله (علیه السلام) وقتی میخواستند به میدان بروند، فرمودند: «لباس و شلواری بیقیمت به من بدهید تا دشمنان طمع نکنند که آن را از تن من بیرون بیاورند.» لباس و شلواری آوردند که کوتاه بود. حضرت فرمود: «خیر، این لباس انسانهای خوار است.» لباس کوتاه پوشیدن، لباس خواری است. البته نه اینکه آنقدر بلند باشد که عربهای قدیم لباسهایشان بلند بود و روی زمین کشیده میشد. (همان آیهای) که قرآن میفرماید: «فَثِیَابَكَ فَطَهِّرْ»؛ «لباسهایت را پاک کن.»
این «موت سبز» این است که در بند لباس نباشی، در بند این تجملات نباشی.
۴-«و چهارم «موت اسود» یا «مرگ سیاه» است.» این از همه سختتر است.
«و آن به دوش کشیدن رنج خلایق است؛ زیرا وقتی در نفس خود حَرَجی از اذیت آنها ندید، یعنی مردم هر چقدر آزارش دهند، بد و بیراه به او بگویند، ستم به او کنند، جفا به او کنند، ابداً به دل نگیرد.»
سخت است، ولی راه دارد. راهش چیست؟ «گاهی به ما ستم میکند، پشت سرمان غیبت میکند، به ما تهمت میزند. چگونه نرنجیم؟» راهش این است که هرگاه شنیدی کسی پشت سرت غیبت کرد، کسی در حقت جفا کرد، در حقت ظلم کرد، تو برایش دعا کن. بگو: «خدای من! بخشیدمش. تو هم او را ببخش. تو هم ببخش.» چون بعضیوقتها آن شخص میگوید: «خدایا، من بخشیدم ولی تو نبخش.» این درست نیست. بگو: «خدایا، من بخشیدم، تو هم او را ببخش.» پس از آن، لذتی در دلت میآید. .
خلاصه این چهار «موت» این است که خودت را نبینی. تمامش زیر سر این است که دغدغهات این باشد: «من لباسم قشنگ باشد»، «کسی به من حرف بد نزند»، «من غذای خوب بخورم». «من!»، همهاش روی «من» است. آنگاه، وقتی هم که «من» پیش میآید، انصاف کنار میرود. فرد در هر اختلافی، خودش را محق میداند. نمیتواند انصاف بدهد. انصاف وقتی است که خودت را محق نبینی، کنار بروی و از بیرون قضاوت کنی. آن موقع میتوانی تازه منصف شوی، انصاف داشته باشی. آنگاه آدمی باانصاف میشوی.
یعنی اینها چیزهایی نیستند که بهراحتی فکر کنیم همه دارند.
خلاصه تمام این «موتها» زیر سر این است که با خودت بجنگی، به جان خودت بیفتی. در هر زمینهای، هر چه شد، با خودت بجنگی. وقتی اینگونه کنی، به «موت اختیاری» میرسی.
اینها همه بحث کنونی چیست؟ اقسام قیامت را میخواهد بفرماید. یکی از قیامتها این است که با مردن، قیامت حاصل میشود. این «موت اختیاری» مردن است. اینها نیز چیست؟ انواع مردن است. سپس با این مردنها، وقتی «من مات فقد قامت قیامته» (هر که بمیرد، قیامتش برپا میشود). وقتی به اینجاها برسی، پرده کنار میرود و میبینی: «چه قیامتی برپا شده است!» همین اکنون صحنههای قیامت را میبینی. صحنههای انواعی از قیامت را. قیامتی هست که اکنون میخوانیم.
تبصره: «قیام «قیامت کبرا» که در اذهان مرکوز است (یعنی آنچه در ذهنها از قیامت هست)، به این معناست که در آخرت امتداد زمانی واقع میشود.» [که پندارند در طول مدت دنیاست؛ یعنی دنیا میآید و روزی بعد میشود آخرت.] [اشاره: «به این معنا که در آخرت امتداد زمانی واقع میشود.»] این جمله درست شد. (تکرار برای تأکید:) که در آخرت امتداد زمانی واقع میشود، و پندارند این زمان دنیا بعداً میشود آخرت. گفتیم ابداً اینگونه نیست؛ آخرت محیط بر دنیاست.
«و متضادِ ظواهر آیات و روایات است.» یعنی ظاهرش نشان میدهد که با آیات و روایات نمیخواند که این چیزی که شما میگویید. چرا؟ چون آیه قرآن برای مثال میفرماید: «إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ»؛ [مستفاد از ظواهر آیات و روایات است.] از ظاهر آیات و روایات برداشت میشود. چرا؟ آیه «إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ» میگوید: «هنگامی که قیامت واقع شود.» پس میگوید زمانی میآید که قیامت واقع میشود. میگوید: این در طول زمانی است. از ظواهر آیات، فرد اینگونه میفهمد.
برخی از حقایق هستند که فهماندنشان به این سادگی نیست. یعنی اینکه «قیامت» و «آخرت» در طول زمانی دنیا نیست. این را بخواهی به مردم بگویی، مردم این زمان هم بهسختی میفهمند؛ که آخرت حقیقتی محیط بر دنیاست. همچنانکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «الدنیا فی الاخره و الآخره محیطت بالدنیا.» همین اکنون علمایش هم بهسختی میتوانند بفهمند، که برخی از ایشان ابداً نمیفهمند. چون میگویند: «مستفاد از ظاهر آیات و روایات این است که روزی قیامت میشود.»
«گویا این نظریه مبنی بر ادوار و اکوار است و یا بر رتق و فتق.» ادوار و اکوار چیست؟
قائلان به ادوار و اکوار میگویند: «هر دورهای یا هر کوری، قیامتی مخصوص به خود را دارد.» یعنی چه؟ یعنی میگویند: «آدم و حوایی میآیند، اینها بچهدار میشوند، تولید مثل میکنند، تکثیر میشوند، پیامبران میآیند و… تا آخر که نسل انسان منقرض میشود. اینها میمیرند و قیامتی برای اینها برپا میشود.» سپس «دوباره آدم و حوایی از نو به وجود میآیند، تولید مثل میکنند، دوباره همینطور پیش میرود و باز قیامتی برای آنها برپا میشود.» اینها قائل به ادوار و اکوارند.
که در همین بحث ادوار و اکوار، برخی هستند که به آنها «هزارهگرا» میگویند. هزارهگرا چیست؟ میگویند: «هر هزار سال یکبار، دورهای است که عالم عوض میشود، تدبیرات عالم عوض میشود.» که قرآن تا این مقدارش را اشاره کرده است. (ممکن است بپرسید:) این مقدار که هر هزار سال تدبیرات عالم عوض میشود را کجای قرآن اشاره کرده است؟ آنجایی که میفرماید: «یدبر الأمر من السماء إلی الأرض ثم یعرج إلیه فی یوم کان مقداره ألف سنه مما تعدون.»
«تدبیر امور میشود از آسمان به سوی زمین. سپس به سوی آسمان بالا میرود در مدت هزار سالی که شما آن را میشمرید.» این یعنی تدبیر امور میشود از آسمان به سوی زمین؛ سپس عروج میکند به سوی آن. چه مدت طول میکشد؟ هزار سالی که شما میشمرید. یعنی هر هزار سال تدبیرات عالم نو میشود. این یک دوره است. دوره دیگری نیز داریم که دوباره هر ساله در لیله القدر چه میشود؟ تقدیر میخورد. دقت فرمودید؟
اکنون برخی آمدهاند و از این دوره و کور، چیزهای دیگری برای خودشان قائلند. برای مثال میگویند: هر چند هزار سال چه اتفاقی میافتد؟ هر چند هزار سال چه اتفاقی میافتد؟ که اینجا اکنون استاد سبزواری اشاره میفرماید.
«فرمود: «بدان که برخی از کلمات قائلین به اکوار و ادوار دلالت دارند بر این که قیام قیامت در پایان هر دورهای است.»» این دوره چقدر طول میکشد؟ «برخی گفتند: قیام قیامت در پایان مدت هر دوره فلک ثوابت، یعنی بیستوپنج هزار و دویست سال است.»
بیستوپنج هزار و دویست سال، یک دوره طول میکشد. که دوره فلک ثوابت است. برخی قائل به این هستند که وقتی این دوره طی میشود، چه میشود؟ میگویند: «قیامت برپا میشود.» ما اینها را قبول نداریم. اینها را قائلین به آن ادوار و اکوار میگویند. ما قائلیم که ابداً آخرت محیط بر دنیاست؛ ابداً صحبت اینها نیست. ولی اکنون صحبت آنها را نیز بشنویم که مبادا جایی چنین مطلبی دیدی، بدانی داستان چیست.
متأله سبزواری گوید: «دور نیست که نظر ایشان به رتق و فتق بین دو دایره معدلالنهار و منطقهالبروج است.» یعنی بعید نیست که چنین چیزی میخواستند بگویند.
«زیرا میل کلی هر سال خورشیدی بهاندازه تقریبی نصف ثانیه انتقاص (نقص) پیدا میکند.» اکنون این مربوط به چیست؟ آن فلکی است که زمین در آن حرکت میکند؛ که مسائل نجومی است.
«بعد از چند هزار سال، زمین در یک درجهای قرار میگیرد که تمام یخهای زمین آب میشوند.» این را در آن «میل کلی»، استاد ما (آقا جان) آنجا بحث کردهاند.
«و تمام زمین را آب میگیرد و حیات به این نحو که هست، از روی زمین از میان میرود.»
«چند هزار سال طول میکشد تا زمین از آن درجه خارج شود.» «وقتی خارج شد، دوباره خشکی پدیدار میشود.»
«اکنون چگونه خشکی پدیدار میشود؟ آب دریاها تبخیر میشود.» «به صورت باران میبارد.» «در قسمت قطبین هوا سرد است. وقتی آنجا میبارد، دیگر آنجا تبخیر نمیشود.» «همینطور این روند ادامه پیدا میکند، آبهای سطح زمین کم میشوند و یخهای قطب زیاد میشوند.» «ازاینرو خشکی آرامآرام پدیدار میشود.»
«که بحث «دَحو الارض» که زمین از زیر کعبه گسترده شده، حضرت علامه میفرمود به این معناست.» «که اولین جایی که از زمین هویدا میشود، چیست؟ کعبه است.»
«و سپس دوباره وقتی خشکی پدیدار میشود، دوباره حیات در روی زمین آفرینش میشود.» «و سپس دوباره به مرتبهای میرسد که آدم و حوا آفرینش میشوند و نسل آنها دوباره تکثیر میشود.» این خلاصه مطلب است. اکنون مطلب را در آن «میل کلی» مطالعه کنید،
«و بنا بر تحقیق ممَیز، ۴۶۸، چون پیشتر فرمود نصف ثانیه و اینجا فرمود ۴۶۸، صدم [یا] هزارم نقصان پیدا میکند.» «پس در هر ۱۰ سال مقدارش بهاندازه ۴.۶۸۰ میشود.»
«و بنابراین محاسبه، مقدار کور و دوره دانسته میشود.»
«پس از این انتقاصی که ذکر کردیم، لازم میآید که منطقهالبروج با معدل، بعد از گذشت تقریباً ۱۸۶ هزار سال شمسی، منطبق گردد.»
«این دو بعد از ۱۸۶ هزار سال منطبق میشوند.» «آنگاه منطقهالبروج به طرف شمال یا جنوب منحرف شود.»
«پس بنا بر دوم، بروز شمالی، جنوبی و جنوبی، شمالی میشود.» قطب جایش عوض میشود.
«و لازم میآید وقتی اینگونه شود که احوال زمین در آن هنگام بر غیر این احوال موجود در این زمان باشد.» سپس آن موقع، زمین جور دیگری میشود وقتی زمین به آن درجه میرسد.
«بلکه باعث تغییر در احوال اجرام علوی نیز میشود.»
«و این احتمال در صورتی است که فلک بروج بعد از مقداری از قرب و رویآوری، به حالت نخستین بدون انطباق بر معدل برگردد.» استاد ما (آقا جان) میفرمود: «آنها که قائل به دوره و کور شدهاند، ظاهراً از روی این مطلب چنین چیزی گفتهاند.» که اوضاع زمین چون به هم میریزد، محاسبه کردند و دیدند و پنداشتند که آیات قرآن برای مثال مشیر به این مطلب است. سپس میگوید: «این حرف را از کجا زدید؟» ببینید، آنها که گفتند هر ۲۵۲۰۰ سال، هر دورهای است که قیامت میشود، از کجا میگویید؟ استاد ما (آقا جان) میفرمود ظاهراً از روی این مطلب چنین چیزی گفتهاند.
علامه خفری در شرح خود بر تذکره، «التذکره فی الهیئة» که از کتب نجومی است (چون میدانید استاد ما یکی از منجمان بزرگ عصر بودهاند که از کشورهای خارج برای تدریس نجوم ایشان را دعوت کرده بودند و ایشان نرفتند)، گفت: «از جمله کسانی که به این انطباق جزم کرده، برخی از بزرگان متأخر است.»
«و رتق و فتق واقع در کلام سنگین پادشاه علامه در این آیه»؛ «أَوَلَمْ یَرَ الَّذِينَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» (این آیه را یادتان باشد ما بر بحث بیگبنگ تطبیق کردیم). اکنون اینجا خفری میگوید که این آیه اشاره به همان انطباق معدلالنهار با فلک بروج دارد.
«آیا ندیدند کسانی که کفر میورزند که آسمانها و زمین بسته بودند و ما آنها را از هم گشودیم؟» را بر انطباق و انفتاح تفسیر کرده است و گفته: «مراد از سماوات، معدلالنهار است.»
«و مراد از زمین، فلک بروج.» «و رتق انطباق آن دو و فتق انفتاح آن دو است.» یعنی موقعی که به روی هم میافتند و وقتی که از هم جدا میشوند.
«که این تغییرات در زمین به وجود میآید.» «و گفته است وقتی «قیامت کبرا»ی موعود همان وقت بعد از انطباق دوم است که موجب انحلال مرکبات به بسایط است.»
«موجب میشود چه میشود؟ مرکبات یعنی چه؟ گیاهان، انسان، حیوان، اینها همه منحل میشوند. برمیگردند به بسایط. یعنی همه چیز از جمله حیات نابود میشود.» وقتی به آن انطباق میرسیم، به رتق میرسیم، میگوید: «اینها همه بر روی زمین نابود میشوند.»
«و مقارن با آن وقت، وضعی حادث میشود که قبلاً چنین وضعی نبود.» «بنابراین که نسبت برخی از افراد به برخی دیگر اَسْهَم باشد، چنانکه مقتضای علو قدرت میباشد.»
«زیرا بنا بر این تقدیر، مستحیل است که وضعی از اوضاع برگردد، چنانکه برهان بر آن قائم شده است و خدای سبحانه و تعالی اعلم بالصواب است.» سبزواری میفرماید که این بحث را برای چه آوردهاند؟ برای اینکه چنین نظریهای وجود دارد. این نظریه دوره و کوره است. استاد ما (آقا جان) میفرماید که اینها احتمالاً از روی این بحث — که بحث انطباق معدلالنهار با فلک بروج است — چنین حرفی زدهاند. و الا اصل بحث چیز دیگری است. اصل بحث آن است که ما گفتیم. ایشان فقط این نظریه را آورده و مطرح کرده است برای اینکه اگر چنین چیزی شنیدی، تعجب نکنی.
اکنون در آن «میل کلی» و رساله «میل کلی» نیز استاد ما (آقا جان) نتایجی گرفتهاند. بسیار خوب است که آنجا هم مراجعه کنید؛ مطالب، مطالب خوبی است.
بحث در این است که قیامت برپاست. ما در قیامتیم. ما در آخرتیم. همچنانکه آیه قرآن میفرماید: «لَقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا»؛ «تو از این غافل بودی.» یعنی این حقایق بود؛ تو غافل بودی.
«فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِيدٌ»؛ «ما پرده را از جلوی چشمت کنار زدیم؛ پس امروز چشمت بینا شده است.»
آنکسانی که زندگی پس از زندگی را مشاهده میکنند. بحث برزخ و آخرت و اینها را مشاهده میکنند. آنها میبینند. شما چرا نمیبینید؟ چون جلوی چشمتان پردهای است. «فکشفنا عنک غطائک»؛ اگر پرده کنار برود، شما هم میبینی که این حقایق بود؛ قیامت بود؛ آخرت بود. بله، یک روز برای ما واقع میشود؛ یعنی یک روز پرده کنار میرود و میبینیم.
نه اینکه روزی در دنیا بیاید که قیامت شود. پس آنجایی که خورشید تاریک میشود، ستارهها تاریک میشوند، پس آنها چیست؟ گفتیم قیامت اقسامی دارد. بله، یک وقت، زمانی میآید که خورشید… اکنون هم اخترشناسی، علم اخترفیزیک، حتی محاسبه کردهاند که چه زمانی خورشید خاموش میشود. چیزی است که علم جدید به آن رسیده است. حتی «جُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ» (خورشید و ماه با هم جمع میشوند). حتی این را نیز محاسبه کردهاند که بله، روزی میآید که خورشید، وقتی انرژیاش تمام میشود، حجمش بزرگ میشود و سیارات و ستارههای اطراف خودش را میبلعد؛ که «جُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ» محقق میشود. حتی زمین را هم در خودش میبلعد.
آن یک بحث دیگر است. که گفتیم قیامت اقسامی دارد.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی