→

1404-9-25 شرح عیون جلسه 408

⌂

1404-9-25 شرح عیون جلسه 408

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
سه شنبه ۱۴۰۴/۹/۲۵،درس عیون، جلددوم، جلسه۴۰۸
موضوع: شرح عین۶۴، انسان در این نشٱء نوعی است.

⬅️. انسان مؤمن باید مراقب باشد که چه کسی را دوست می‌دارد؛ زیرا با او محشور می‌شود و حشر او با همان فرد خواهد بود. حتی اگر سنگی را دوست بدارد، با آن محشور می‌شود. این نکته بسیار مهمی است.

//این فرمایش ناظر به روایتی است که از آل عصمت علیهم‌السلام وارد شده است. این روایت در حدیث چهارم از مجلس بیست و هفتم امالی صدوق، به اسنادش از ریان بن شبیب آمده است. ریان گفت: «در روز اول محرم بر امام رضا علیه‌السلام وارد شدم.»

این حدیث به اینجا می‌رسد که:
«یا بن شبیب! یا بن شبیب!
اِن سرَّک اَن تکون معنا فی الدرجات العلی من الجنان فاحزُن لِحُزنِنا و اَفرَح لِفَرحِنا و علیک بولایتنا فلو اَنَّ رَجُلاً تَوَلی حَجَراً لَحَشَرَهُ اللّهُ مَعَهُ یوم القیامة.»

(امام رضا ع) فرمودند: «ای پسر شبیب! اگر دوست داری که در درجات عالی بهشت با ما باشی، پس در اندوه ما محزون باش و در شادی ما شاد باش، و بر شما باد ولایت ما. پس بی‌شک اگر مردی سنگی را دوست بدارد، خداوند در روز قیامت او را با آن محشور می‌کند.»
فرمودند: «با هر کس که دوست داشته باشی محشور می‌شوی، پس مراقب باش چه کسی را دوست می‌داری.»
//و در مجلد هفتم بحارالانوار، در تفسیر عیاشی، از برید بن معاویه عجلی آمده است که گفت: «به نزد ابی‌جعفر (امام باقر ع) بودم. مردی با پای پیاده از خراسان وارد شد. او پاهای خود را بیرون آورد، پاهایش پینه‌زده بود. سپس گفت: “به خدا قسم، چیزی جز دوستی شما اهل‌بیت مرا به اینجا نکشانده است.”»

ابوجعفر باقر ع فرمود: (آن مرد) از خراسان پیاده به مدینه رفته بود تا امام را زیارت کند.
(امام باقر ع) فرمود: «والله، لو احبنا حجر حشره‌الله معنا.» به خدا قسم، اگر سنگی ما را دوست بدارد، خداوند او را با ما محشور می‌کند.
//در آن حدیث فرمود: «اگر سنگی را دوست بداری، با او محشور می‌شوی.» اینجا فرمود: «اگر سنگی ما را دوست بدارد، با ما محشور می‌شود.»

و «هل الدین الا الحب؟» آیا دین چیزی جز محبت است؟ آیا دین چیزی جز دوست‌داشتن است؟
این حدیث خود گویای مطالب بسیاری است. اصلاً دین چیست؟
حال به آیاتی دقت کنید که حضرت (امام باقر) به آن‌ها استشهاد می‌کنند:
«آیا دین چیزی جز حبّ است؟» خداوند می‌فرماید:
«قُل اِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحبِبکُمُ اللهُ.» بگو اگر شما خدا را دوست می‌دارید، از من تبعیت کنید تا خداوند شما را دوست بدارد. اصلاً دین یعنی حبّ.

//و فرمود: «یُحِبُّونَ مَن هَاجَرَ إِلَیْهِم.» دوست می‌دارند کسانی را که به سوی آنان هجرت می‌کنند. این نکته بسیار جالب است.
این (آیه) در مورد مهاجرین و انصار است. مهاجرین از مکه دست خالی آمدند و وارد مدینه شدند. اهل مدینه، هر کس به اندازه توانش، آن‌ها را به خانه خود برد. یکی به او یک اتاق داد و خودش در اتاق کناری زندگی می‌کرد. کسی که طبقاتی داشت، یک طبقه را در اختیار آن‌ها گذاشت. حتی بعضی‌ها پرده‌ای وسط اتاق بزرگی که داشتند زدند و گفتند: «شما آن طرف پرده زندگی کنید و ما این طرف پرده.» این کار بسیار دشوار بود.
بعد، آیه قرآن در مورد مقام این‌ها می‌گوید: «دوست می‌دارند کسانی را که به سوی آنان هجرت می‌کنند.»
این یک تعبیرش در مورد انصار بود. یک تعبیرش در مورد چیست؟ امام است.
کسانی را که به سوی امام هجرت می‌کنند، (یعنی) به زیارت امام می‌روند، دوست می‌دارند کسانی را که به سوی آنان هجرت می‌کنند.

و «هل الدین الا الحب؟» (این حدیث است). این (جمله) «هل الدین الا الحب» باید از آیه قرآن جدا شود.
یعنی ما کسانی را دوست داریم که به سوی ما هجرت می‌کنند. آیا دین جز محبت چیز دیگری است؟
اصل دین، همان حبّ به پیغمبر اکرم و حبّ به امامان اهل‌بیت است. اصل دین این است.
حالا اینکه نماز بخوانید، روزه بگیرید، این‌ها آداب دین و نُسُک هستند، ولی اصل دین آن محبت به اولیای خداست.
خدای تعالی فرمود: «بگو که اگر خدا را دوست دارید، مرا دوست بدارید تا خدا شما را دوست بدارد.»
(و نیز فرمود:) «و دوست می‌دارند کسانی را که به سوی ایشان هجرت کردند.»

بگو اگر خدا را دوست دارید، مرا تبعیت کنید تا خدا شما را دوست بدارد.
و (خداوند) فرمود: «کسانی را که به سوی ایشان مهاجرت کردند، دوست می‌دارند.»
//دین نکته بسیار مهمی است؛ زیرا بعضی از وهابی‌ها – حالا آن‌هایی که ضد شیعه‌اند – می‌گویند: «پیغمبر خدا آمده و آنچه را لازم بوده گفته است. امام یعنی چه؟ امام برای چیست؟»
اولاً، پیغمبر اکرم (ص) خود فرموده که چه کسی باید این (دستورات) را اجرا کند.
آیا خود اسلام مگر قرآن و احکام نبود؟ آیا خلفا مگر به اسلام عمل می‌کردند؟ ابداً.
اجرای قانون، مجری می‌خواهد. امام، مجری قانون الهی است. (این یک دلیل).
دوم، (اینکه امام) کسی است که دوست داشتن او از دوست داشتن خداست.
(پس) باید بدانی چه کسی را دوست بداری. رسول خدا در حدیثی فرمودند: «شما به ولایت‌الله نمی‌رسید تا آنکه دوستان خدا را دوست بدارید و دشمنان خدا را دشمن بدارید.»
شخصی بلند شد و عرض کرد: «یا رسول الله! ما از کجا بدانیم چه کسی دوست خداست که دوستش بداریم و چه کسی دشمن خداست که دشمنش بداریم؟»
، راست می‌گوید. باید ما چیزی به دست داشته باشیم، یک خط‌کش به دست داشته باشیم.
رسول خدا دست گذاشتند بر سر امیرالمؤمنین و فرمودند: «دوستان این (علی)، دوستان خدایند و دشمنان این (علی)، دشمنان خدا.»
(ایشان) فرمودند که اصلاً به ولایت‌الله (قرب الهی) نمی‌رسید، مگر اینکه دوستان خدا را دوست بدارید و دشمنان خدا را دشمن بدارید، و آن‌ها نیستند مگر دوستان امیرالمؤمنین و دشمنان امیرالمؤمنین.
//. و در باب سیزدهم مجلد ششم بحارالانوار، از علل‌الشرایع به اسنادش از انس روایت کرده‌اند که گفت: «مردی از اهل بادیه، یعنی بیابان‌نشین، آمد و ما دوست داشتیم که مردم بادیه‌نشین بیایند و از پیغمبر ص سؤال کنند.»
. این‌ها گاهی اوقات ساکت می‌نشستند تا یک نفر بیاید و سؤال کند؛ خودشان نمی‌دانستند چه بپرسند تا رسول خدا را به سخن آورند.
(انس می‌گوید:) به عجب می‌آمدیم (خوشحال می‌شدیم) که مردم بادیه‌نشین بیایند از پیغمبر اکرم سؤال کنند.
«فقال یا رسول الله متی قیام الساعة؟» (آن مرد) گفت: «یا رسول الله! قیامت کِی برپا می‌شود؟»
«فحضرت الصلوة.» ناگهان وقت نماز رسید. «فلما قضی صلاته» وقتی رسول اکرم (ص) نمازش را به جا آورد، «قال: این السائل عن الساعة؟» فرمود: «کسی که از قیامت سؤال کرد، کجاست؟»
«قال: انا یا رسول الله.» (آن مرد) گفت: «منم یا رسول الله.»
«قال: فما اعددت لها؟» فرمود: «چه چیزی برای قیامت آماده کرده‌ای؟ تو که می‌پرسی قیامت کی می‌آید، چه آماده کرده‌ای؟»
«قال: و الله ما اعددت لها من کثیر عمل صلات و لا صوم.» گفت: «یا رسول الله! من از نماز و روزه زیاد چیزی آماده نکرده‌ام، الا انی احب الله و رسوله. فقط چیزی که دارم این است که خدا و رسولش را دوست دارم.»
«المرء مع من احب.» مرد با کسی است که او را دوست می‌دارد.
قال انس: «فما رایت المسلمین فرحوا بعد الاسلام بشیء اشد من فرحهم بهذا.» انس گفت: «من ندیدم مسلمان‌ها بعد از اسلام آوردن، به چیزی مثل این حرف خوشحال شده باشند.»
گفت: «آقا! ما شما را دوست داریم.» سرمایه دین ما محبت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.
دین ما چیست؟ محبت اولیای خداست. اینکه نماز و روزه (فقط باشد)، این‌ها را همه فرقه‌ها می‌خوانند؛ خوارج هم نماز و روزه داشتند. آنچه امید (ماست)، محبت به اولیای خداست.
که رسول خدا فرمود: «مرد با آنی است که او را دوست می‌دارد.» حالا:
«تو را پیر طریقت گر عمر باشد، مرا پیر طریقت جز علی نیست.» هر کسی: «المرء مع من احب.»

خب، یعنی اعرابی پرسید: «ای رسول خدا! قیامت کِی هست؟» در این هنگام وقت اقامه نماز رسید. آن حضرت نمازش را به پایان برد. فرمود: «پرسنده از قیامت کجاست؟» مرد بادیه‌نشین گفت: «ای رسول خدا! منم.» فرمود: «برای قیامت چه آماده کرده‌ای؟»
پاسخ داد: «به خدا، عمل فراوان از نماز و روزه برای قیامت نیاندوخته‌ام، جز اینکه خدا و رسولش را دوست می‌دارم.»
پیامبر اکرم ص فرمود: «مرد با دوست خود محشور است.»
انس گفت: «ندیدم مسلمانان به چیزی بعد از اسلام بیش از این خوشحال شده باشند.»
//، ما روایاتی داریم که اشخاصی از اعرابی، یعنی عرب ناشناس بیابانی، می‌آمدند و از رسول اکرم سؤال‌های کلیدی می‌پرسیدند که اصحاب رسول اکرم که دور پیغمبرند، عقلشان به این سؤال‌ها نمی‌رسد اصلاً که چنین سؤالی بپرسند. بعد این عرب بیابان‌گرد این سؤال‌ها را از کجا به ذهنش می‌آید؟ این کیست اصلاً؟
بعضی‌ها می‌گویند این‌ها رجال الغیب بودند که به صورت اعرابی می‌آمدند و سؤال می‌کردند تا آن‌ها (اصحاب) مطلب را بفهمند و رسول اکرم را به سخن بیاورند.

و در واقعه‌ای دیگر، تمام سوره انبیاء را در سر ذات خودم، با خطی زیبا و روشن، نوشته دیدم.
تمام سوره انبیاء که در یکی از اشعارشان، (ایشان) در یکی از ترجیع‌بندها می‌فرمایند: «سوره انبیاء به پیش آمد. غرق نورش در آن میانه شدم.» که حالا تا آن ترجیعش یادم نیست.
که یکی هست و همه یار است و نیست غیر از یار. واحدی جلوه کرد و شد بسیار. که اشاره به این مطلب (یعنی سوره انبیاء) دارد.
حالا این چه می‌خواهد بفرماید؟
می‌فرماید: «و من روزگاری آن را حفظ بودم و آن را از حفظ قرائت می‌کردم.»
و بعد از اینکه نفس به حالت مألوف برگشت، یاد سخن آن حضرت افتادم که: «المرء مع من احب.»
مرد با کسی محشور می‌شود که آنان را دوست می‌دارد؛ یعنی با انبیاء. که از قضا روایت داریم در مورد سوره انبیاء که کسی سوره انبیاء را بخواند، در آن دنیا با انبیاء محشور می‌شود.
چون انبیاء را دوست دارد دیگر. اگر سوره انبیاء را دوست داری و دوست داری با آن‌ها محشور شوی، برو سراغ سوره انبیاء تا رفیق شوی با انبیاء.

حالا این به مناسبت پیش آمد، نمی‌دانم ربط دارد بگویم یا نه.
چند سال پیش، خیلی سال پیش می‌شود، یک وقتی بین خواب و بیداری جناب آ سید علی آقا قاضی رضوان خدا بر ایشان باد را (دیدم).
ایشان فرمودند: «برای مریضی‌ات سوره انبیاء را بخوان.»
یک جوری گفتند که هم سوره انبیاء و هم سیره انبیاء (مد نظر بود).
سوره انبیاء را یک جوری گفتند انگار هم سوره انبیاء بود و هم سیره انبیاء.
بعد بنده که بلند شدم، گفتم: «حالا سوره انبیاء و سیره (انبیاء)، جفتش را می‌خوانیم دیگر.»
بعد مریضی چیست؟ یک سرماخوردگی به من دست داد. گفتم: «، لابد این است دیگر مثلاً.»
بعد نه، گذشت، یک چند ماهی که گذشت، مبتلا به سرطان شدیم. آن چند خیلی سال پیش بود که فهمیدم: «ای! این را می‌فرمود.» قبلش فرمودند که (سوره انبیاء را) بخوان تا انبیاء شفیع شوند دیگر. وقتی رفیقشان می‌شوی، آن‌ها هم با تو چه می‌کنند؟ رفاقت می‌کنند، یک‌طرفه نیست که.
(آن‌ها) حیّ‌اند، زنده‌اند. تو با آن‌ها رفیق می‌شوی، آن‌ها هم در حقت دعا می‌کنند
۱۷-. از جمله آن اسرار، اشاره به این است که آنچه از افعال با انسان محشور می‌شود، (فقط) لُبّ آن‌هاست و نه پوسته و قشر آن‌ها. یعنی نماز که می‌خواند، آن راست شدن (جسم) او محشور نمی‌شود. آن یک حقیقتی دارد، یک لُبّی دارد، مغزی دارد که با آن محشور می‌شوی.
و آن لُبّ‌ها (لُبّ یعنی مغز)، ملکه‌های حاصل از افعال است. کارهایی که می‌کنی، ملکه می‌شوند. آن‌ها می‌شوند لُبّ.
و آن‌ها بذرهای صور اخرویه کامل در مزرعه نفس‌اند. آن‌ها بذرهایی هستند که تخم‌هایی می‌شوند برای صورت‌های اخروی کامل که در مزرعه نفس کاشته می‌شوند. چه جوری تخم را می‌کاری توی خاک؟
این لُبّ‌ها مثل تخمی می‌شوند. کاشته می‌شوند تو مزرعه نفس تو.
بعد این‌ها آب می‌خورند؛ یعنی آن توجهات و ذکر و این‌ها. این‌ها جوانه می‌زنند و می‌آیند بیرون.
حالا گاهی اوقات، بعضی از فیلم‌ها – فیلم را عمداً می‌گویم برای اینکه حواست باشد – کلیپ‌هایی که نگاه می‌کنی، این‌ها یک موقع تخم مار می‌شوند. حواست باشد به این‌ها نگاه نکنی!
یعنی بچه هیئتی، بچه مؤمن، نباید به این‌ها نگاه کند.
این‌ها می‌شوند تخم مار. کاشته می‌شوند تو نفس. بعد یک جاهایی خدای‌نکرده می‌زنند بیرون، یا کلی برایت دردسر ایجاد می‌کنند تا بتوانی این‌ها را پاک کنی از تو مزرعه نفست.
.. لذا فرمود: «تکرار افاعیل موجب حدوث ملکات می‌شود.» تکرار فعل، کاری را تکرار کنی، موجب می‌شود ملکه به وجود بیاید. خود فعل به تنهایی، مثلاً یک بار دو بار طرف انجام می‌دهد، اثرش ضعیف است. اما وقتی ملکه می‌شود، اثرش خیلی قوی‌تر است.
۱۸- از جمله آن اسرار اینکه ملکات در قیامت به صور مناسب متصور می‌شوند. هر کاری یک صورت مناسب خود را دارد و مناسبت بین صورت و ملکه آن‌ها در روایاتی چند روشن شده و (لطایف) آیات قرآنی آن‌ها را تصدیق می‌کنند.
آن روایات را قرآن تصدیق می‌کند.
لذا فرمود: «هر ملکه بر نفس انسان غالب شود، در قیامت به صورتی مناسب آن متصور می‌شود.» مثلاً حدیث داریم که «فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا.» فوج‌فوج می‌آیند. فرمود: «یک فوج هم به صورت مورچه می‌آیند، یک فوج به صورت خوک می‌آیند، یک فوج به صورت پلنگ می‌آیند.»
هر کدام به خاطر آن ملکه‌ای که در آن‌هاست.
بعد بعضی وقت‌ها طرف چند ملکه خبیثه در وجودش است. پناه بر خدا. یک حیوانی می‌شود که اصلاً عجیب و غریب است.
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ.» بگو: «هر کسی (و همگان) بر شاکله خود عمل می‌کنند.»
بر آن شاکله وجودی‌شان عمل می‌کنند. این در مورد خب آن ملکات هم هست.
ماه نور می‌دهد، سگ واق واق می‌کند. هر کسی: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ.»
و شکی نیست که کارهای شقاوت‌مندان مردود، به اندازه همت‌های قاصر و نازل در مراتب برازخ حیوانی بوده است. شقاوت‌مندان کارهایشان مردود است. همت‌هایشان هم چیست؟ قاصر و نازل، در مرتبه برزخ حیوانی، کارهای حیوانی و شهوانی.
و تصورات ایشان مقصور بر اغراض شهوی بهیمی و غضبی سَبُعی غالب بر نفوس آن‌هاست. تمام تصوراتشان هم یا شهوانی است یا غضب.
//ابدان اخروی قالب چیستند؟ آن هیأت‌ها و آن صفات معنوی خودشان‌اند. که آن صفت، صورتش مثلاً می‌شود سگ، صورتش می‌شود خوک، صورتش می‌شود این.
و بدان (این مطلب) به این قول اشاره شده است: «إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ.» موقعی که وحشیان محشور می‌شوند.
در وجود یک نفر کلی حیوان محشور می‌شود. سگ توش هست ووو…..
این‌ها همه می‌افتند به جانش.
و سخن حق (تعالی): «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ.» ای گروه جنیان! شما با اضافه کردن آدمیان به خود، زیاد شدید.
و در حدیث فرمود: «یُحشَرُ الناسُ عَلَی نِیَّاتِهِم.» مردم بر نیت‌های خودشان محشور می‌شوند. به چه نیتی این کار را کرد؟
//و فرمود: «بَعْضُ النَّاسِ یُحْشَرُ عَلَی صُورَةٍ تُحَسِّنُ عِنْدَهَا الْقِرَدَةُ وَ الْخَنَازِیرُ.»
بعضی مردمان محشور می‌شوند بر صورتی که خوک و گوریل (یعنی میمون) در نزد آنان زیباست
⬅️بیان علت اینکه (امام علی ع) فرمود: «مخصوصاً ابدان اخروی…»
زیرا ظهور آن ملکات به صور اخروی خود، به مناسبت‌هایی بین آن دو می‌باشند؛ یعنی آن بدن‌ها مناسبت دارد با آن ملکات. این مناسبت اتم (کامل‌تر) از ظهور آن‌ها به ابدان عنصری است. خیلی بالاتر از چیست؟ بدن‌هایی که در دنیاست.
یعنی در دنیا، سگ باطنش چه جوری است، ظاهرش آن‌جوری است. می‌گوید آن‌جا از این هم شدیدتر است.
ارتباط. زیرا آن ابدان از مواد طبیعی که عایق از ظهوراتشان می‌باشند، عاری‌اند. مواد طبیعی ندارند. طبیعت عایق است، نمی‌گذارد ظهور کند.
طبیعت، ماده طبیعی نمی‌گذارد آن حقیقت ظهور کند. پس به صور اخروی صرف‌شان ظاهر می‌شوند.
این ماده که می‌رود کنار، دیگر آن صرافتش بروز می‌کند.
بر خلاف این ابدانی که مواد طبیعی عایق آن‌هاست.
این بدن‌ها ماده طبیعی دارد، عایق دارد.
و لذا احکام ظاهر در اینجا سایه‌های احکام ظاهر در آنجاست.
لذا خدای عز و جل فرمود: «یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ.» روزی که اسرار بر ملا می‌شود. باطن‌ها بر ملا می‌شود.
چون آقا، اعمال و نیت مهم است.
یک موقع طرف کار بدی می‌کند ولی نیتش خیلی پلیدتر از این حرف‌هاست.
یک موقع هم یک کار خوب کرده ولی نیتش باز پلید بوده.
یک موقع طرف یک کار بدی کرده اما نیتش یک چیز خوبی بوده واقعاً.
این‌ها به آن نیتش چی باشد، چقدر بروز کند.
«یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ.» و «یوم» در این آیه به معنای ظهور شیء است.
و امور این‌جایی نسبت به عوالم بالا، «لیل» (شب) است.
و امور آن‌جایی نسبت به این‌جایی، «یوم» (روز) است.
اینجا نسبت به بالا مثل شب می‌ماند. عالم آخرت نسبت به اینجا مثل روز می‌ماند. چقدر دید دیده شدن و نشدن.
در مورد دیده شدن و نشدن در شب و روز چقدر فاصله است.
حضرت وصی ع فرمود: «اتَّقُوا نَاراً حَرُّهَا شَدِیدٌ وَ قَعْرُهَا بَعِیدٌ.»
یعنی از آتشی بپرهیزید که گرمایش شدید و گودی و قعر آن زیاد است.
قعر آتش هر چه فرو می‌رود، به قعرش نمی‌رسد. می‌دانید وقتی آتش قعرش بعید (دور) است، خیلی سوزنده‌تر است.
چون شعله آتش آن شدت آتش را نشان می‌دهد.
علت اینکه آتش آنجا چنین است، زیرا آتش آخرت عاری از ماده و احکام طبیعی آن است.
و آتش طبیعت عایق مادی دارد.
که از آن جلوگیری می‌کند تا اینکه به اوصاف نار اخروی نرسد.
.//عرض می‌کنم پاسخ را در شرح خود بر مختار بیست و هفتم کتاب نهج‌البلاغه، به قول رضی (ره)، دادیم که: «وَ مِن عَهْدٍ لَهُ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ حِینَ قَلَّدَهُ مِصْرَ.»
از عهدنامه‌ای است که حضرت امیرالمؤمنین به محمد ابن ابی‌بکر نوشتند، موقعی که ایشان را به سوی مصر فرستادند.
و «مِن کَلامِهِ علیه‌السلام» که در همان‌جا هم به شهادت رسید دیگر محمد ابن ابی‌بکر. که اهل سنت نمی‌دانم چرا این هم پسر ابوبکر است دیگر. چرا شهید هم شده؟ به دست که؟ عمر عاص.
ولی هیچ اعتنایی و ارزشی برایش قائل نیستند.
. «مِن کَلامِهِ علیه‌السلام فِی الْعَهْدِ.» در آن عهدنامه این قسمتی از کلام حضرت است:
«فَمَن أَقْرَبُ إِلَی الْجَنَّةِ مِنْ عَامِلِهَا؟» چه کسی نزدیک‌تر است به بهشت از عمل‌کننده آن؟
«وَ مَن أَقْرَبُ إِلَی النَّارِ مِنْ عَامِلِهَا؟» چه کسی نزدیک‌تر است به آتش از عمل‌کننده آن؟
«إِلَی قَوْلِهِ: فَاحْذَرُوا نَاراً قَعْرُهَا بَعِیدٌ وَ حَرُّهَا شَدِیدٌ وَ عَذَابُهَا جَدِیدٌ.»
تا اینکه (امام علی ع) فرمود: «بر حذر باشید از آتشی که قعرش خیلی عمیق است و حرارتش بسیار شدید است و عذابش نو به نو است.»
یعنی از عهد حضرت علی ع به محمد ابن ابی‌بکر رضوان خدا بر ایشان باد، به هنگامی که حکومت مصر را به او داد، و از کلام آن حضرت در آن عهد این است که: «چه کسی از عامل برای بهشت، به بهشت نزدیک‌تر است؟ و چه کسی از عامل برای دوزخ، به دوزخ نزدیک‌تر است؟»
تا اینکه فرمود: «از آتشی بهراسید که عمق آن بسیار زیاد و آتش آن شدید و عذاب آن تازه است.»

و مطلبی که در آن شرح آوردیم این است: قول آن حضرت «فَمَن أَقْرَبُ» چه کسی نزدیک‌تر است به عامل بهشت از بهشت.
و همین‌طور جهنم. تحت این کلام، سری است برای کسی که قلب دارد.
زیرا آن حضرت فرمود: «فَمَن أَقْرَبُ إِلَی الْجَنَّةِ مِنْ عَامِلِ الْجَنَّةِ وَ مَن أَقْرَبُ إِلَی النَّارِ مِنْ عَامِلِ النَّارِ.»
پس هر کس کارهای نیک کرد، او سازنده بهشت (خویش) است و هر کس بدی‌ها را مرتکب شد، او سازنده جهنم (خویش) است.
و نفرمود: «فَمَن أَقْرَبُ إِلَی الْجَنَّةِ مَنْ عَمِلَ مَا یَجُرُّهُ إِلَی الْجَنَّةِ» یا «مَنْ أَقْرَبُ إِلَی النَّارِ مَنْ عَمِلَ مَا یُدْخِلُهُ النَّارَ.»
یعنی (نفرمود) «چه کسی به بهشت نزدیک‌تر است از آن کس که کاری می‌کند که به بهشت بکشاند»، و یا «چه کسی نزدیک‌تر است به دوزخ از کسی که کاری بکند که کار او را داخل جهنم نماید؟»
(بلکه) می‌گوید: این‌جوری نفرمود که او را به بهشت بکشاند، فرمود: «به عمل‌کننده بهشت.»
و نظایر این عبارات. پس هر کس کارهای حسنه کند، عامل جنت خویش است.

خداوند فرمود: «کَذَلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَ مَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ.»
این‌گونه است که خداوند اعمالشان را حسرتی بر آنان نشان می‌دهد.
و «وَ مَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ.» این‌گونه است که خداوند اعمالشان را حسرتی بر خودشان نشان می‌دهد.
که حسرت بکشند. (یکی از بزرگان) می‌فرمود: «یک روزی نیاید که مثل گرگ از حسرت زوزه بکشید و هیچ کاری نشود کرد.»
تا وقت دارید عمل کنید.
و «وَ مَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ.» حسرتی که امکانش نیست که از آتش خارج شود و بگوید درست کنم.
یک موقع طرف یک حسرت می‌خورد، می‌گوید: « سال بعد جبران می‌کنم.»
یک موقع حسرتی است که اصلاً جبران ندارد.
و فرمود: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِن خَیْرٍ مُحْضَراً.»
روزی که هر نفسی آنچه از خیر عمل کرده است، حاضر می‌بیند. کارهای خیری که کردی.
«وَ مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ.» و هر کار زشتی هم که کرده، حاضر پیش رویش.
«تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً.» و دوست می‌دارد که ای کاش بین او و بین آن اعمال بد، فاصله بعدالمشرقین بود.
خدای تعالی فرمود: «وَ لَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» یعنی جز آنچه انجام می‌دهید پاداش داده نمی‌شوید.
جزایتان خود کارتان است. و نفرمود «بِمَا کُنتُمْ» یا «وَ مِن کُنتُمْ» و یا نظیر آن دو. پس تدبر کن.
به آنچه انجام می‌دهید نه. «لَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» آنچه را که عمل می‌کنید، می‌شود جزایتان.

قول آن حضرت (امام علی ع) در نهج‌البلاغه: «فَاحْذَرُوا نَاراً.» بترسید و بر حذر باشید از آتشی که علت اینکه قعر آن زیاد است، زیرا از دار آخرت می‌باشد. خدای عز و جل فرمود:
(در اینجا گفتم این نکته‌ای که دارد که آتش دنیا با آتش آخرت چرا فرق می‌کند؟)
خداوند فرمود: «وَ مَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ.»
و این حیات دنیا نیست مگر لهو و لعب (بازی و سرگرمی). و به درستی که سرای آخرت، همان حیات است. ای کاش می‌دانستید.
حالا چه می‌خواهد بگوید؟ می‌گوید: آتش دنیا چیست؟ لهو و لعب است. در حالی که آن ور چیست؟ «حَیَوَانٌ.» زنده است.
اینجا یک یک آتش مرده است. آتش خاموش‌شده است.
آنجا «لَهِیَ الْحَیَوَانُ.» آنجا حیات دارد. «لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ.» ای کاش می‌دانستید.
یعنی این حیات دنیا جز لهو و لعب نیست و سرای آخرت زنده است، اگر می‌دانستید. پس نار آخرت به حیات ذاتی نفس، حیات دارد.
زنده بودنش به چیست؟ به نفس خود طرف است. پس وقتی به این کلام آن حضرت، کلام دیگر آن حضرت را که «وَ مَن أَقْرَبُ إِلَی النَّارِ مِنْ عَامِلِهَا» را ضمیمه کنید، نتیجه این می‌شود که آن دوزخ از عالم خلق نیست.
بلکه از عالم امر می‌باشد. و هر چه در عالم امر می‌باشد، متصف به صفات خلق و (ناقص و) محدود نیست.
تا مستحیل شود و از بین برود و آن فانی و متبدل گردد.
مثل دنیا باشد. پس معنای «بَعِیدُ الْقَعْرِ» برای کسی که اشاره معجزه ما را فهمید، روشن شد.
که خیلی آتشش فرق می‌کند با دنیا. چون زنده است، حیات دارد.
از عمق جان خود طرف است.
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

12.7 مگابایت

← بعدیقبلی →