بسم الله الرحمن الرحیم.
یکشنبه۱۴۰۴/۹/30،درس عیون، جلددوم، جلسه۴۰۹
🌙🌙حلول ماه رجب را به همه عزیزان تبریک عرض میکنیم. ماه رجب، همانطور که میدانید، یکی از پربرکتترین ماههای سال است. برکات فراوانی در آن نهفته و دستورالعملها و اذکار بسیاری برای این ماه وارد شده است.
//یکی از آنها همان نماز ۶۰ رکعتی است که هر شب دو رکعت خوانده میشود و شامل سوره حمد، سه مرتبه سوره کافرون، یک مرتبه سوره توحید و سپس دعایی کوتاه از «لَا إِلٰهَ إِلّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لَاشَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِى وَيُمِيتُ وَهُوَ حَيٌّ لَايَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ، وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ، اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ وَآلِهِ.»
//. ذکر سوره توحید؛ قرائت سه بار سوره توحید، معادل یک ختم قرآن محسوب میشود. اولیاء خدا این سوره را سه بار سه بار تلاوت میکردند و بر ذکر سوره توحید در این ماه تأکید فراوانی شده است. اذکار دیگری مانند «لا اله الا الله» و بسیاری موارد دیگر نیز در این ماه وارد شده است. خلاصه، این ماه که ماه ولایت است، برکات فراوانی دارد و هر کس به اندازه استعدادی که دارد، از آن بهرهبرداری میکند؛ تا خدا چه نصیب بفرماید. انشاءالله ما نیز از کسانی باشیم که از باطن ماه رجب بهرهمند شویم.
🧿موضوع: عین ۶۴،اینکه انسان در این نشٱء نوعی است.
//برخی از اعاظم به روایتی عجیب از رسول خدا (ص) اشاره کردهاند که فرمود: آن حضرت با اصحاب خود در مسجد نشسته بود که صدای سقوط هولناکی را شنیدند و پس از آن در هراس افتادند. ایشان فرمودند: «آیا میدانید این صدا از چیست؟» گفتند: «خدا و رسولش بهتر میدانند.» فرمود: «سنگی ۷۰ سال پیش از بالای جهنم به آن پرتاب شد و اکنون به قعر آن رسیده است؛ و از سقوط آن این صدا پدید آمده است.» این صدای هولناک، در آن زمان (که صدای توپ و خمپاره و مانند آن رایج نبود)، باعث وحشت میشد. آنها از شنیدن چنین صدای مهیبی به لرزه افتادند.
هنوز کلمات آن حضرت به پایان نرسیده بود که فغان و فریاد از مرگ منافقی از منافقان مدینه بلند شد. عمر آن منافق نیز ۷۰ سال بود. رسول خدا فرمود: الله اکبر» صحابه متوجه شدند که این سنگ، همان منافق بود و او از زمانی که خداوند او را آفرید، به سوی جهنم در حرکت بود. پس به هنگام مرگ، در ته جهنم قرار گرفت. خدای تعالی فرمود: «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» (همانا منافقان در پایینترین طبقه دوزخ قرار دارند). صحابه، بهویژه علمای آنان، پس از شنیدن «اللهاکبر» متوجه شدند که منافقان در پایینترین طبقه جهنم هستند. لذا فرمود که او به قعر جهنم رسید، زیرا ۷۰ سال مسیر جهنمی خود را طی میکرد. پس خداوند این صدای هولناک را به آنان شنواند تا عبرت گیرند. بنگر که کلام پیامبر (ص) چه شگفت است و توصیف ایشان چه لطیف و کلامشان چه اندازه غریب و شگفتانگیز است.
//بحث در مورد دوزخ بود. اینکه چرا درباره عذاب جهنم فرمودند: «بعیدالقعره» (قعر آن بسیار دور است)، گودی آن بسیار عمیق، آتش آن سوزان و عذابش تازه و شدید است. ایشان فرمودند: «اما علت گرمای شدید آتش دوزخ آن است که آتش تا زمانی که در کسوت ماده دنیایی است، سلطان اثر خود را نشان نمیدهد؛ تا وقتی که پوشش دنیایی دارد، ماده از ظهور آثارش جلوگیری میکند و نمیگذارد آن آثار بروز کند.» گویا این آتش تحت خاکستر است و حجابی روی آن را پوشانده. پس وقتی از آن برآمد و از حجابش خارج شد، اثر تمام خود را نمایان میسازد. ایشان به آیه قرآن اشاره کرد که: «وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ» (این زندگی دنیا چیزی جز لهو و لعب نیست). دنیا لهو و لعب است و آتش آن نیز بازیای بیش نیست. «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ» (همانا سرای آخرت، زندگی حقیقی است)؛ آنجا حیات حقیقی وجود دارد، حیات اصلی و آتش اصلی و لذت اصلی آنجاست.
//اما تازهبودن عذاب آن به این دلیل است. همانطور که گفت، عذابش جدید است. حضرت امیرالمؤمنین (ع)، روحی فداه، به کلام خداوند اشاره میکند که: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا». ترجمه: «به درستی که کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، به زودی آنان را به آتشی میافکنیم که هرگاه پوستهایشان بسوزد، پوستهای دیگری جایگزین آن میکنیم تا عذاب را بچشند. قطعاً خداوند توانا و حکیم است.» در اینجا آیه به این نکته اشاره دارد که ادراک (احساس درد) مربوط به سطح پوست است. پوست است که ادراک میکند و اگر پوست نباشد، ادراکی نخواهد بود. این مطلب ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن بیان شده است.
//پس شما با تأمل در آنچه بیان کردیم، میدانید که این آتش آخرت، جوهری از جواهر عالم امر، عاری از ماده و احکام آن است و کبرای کلیه در پاسخ به این سؤال بر آن صادق است. پس تأمل کن و دریاب.
سؤال این بود (که در صفحه قبل مطرح شد): اگر بپرسید معنای تجرد آتش آخرت چیست؟ آیا آتش آخرت جوهری مجرد و قائم به ذات است؟ (جواب) کبرای آن این است: هر مجردی که قیام به ذات دارد، عقل و عاقل و معقول است. این (مفهوم) به برهان و عرفان محقق شده است و کبرای آن در مورد آتش آخرت نیز صادق است.
⬅️تبصره:( متن کتاب)
در کتابهای متداول منطقی ثابت شده است که «انسان» یک نوع حقیقی است و تحت آن افرادی قرار میگیرند. اما در این «عیون» (مقصود کتاب یا مبحث جاری)، محقق شده است که انسان جنسی است که تحت آن انواعی قرار میگیرند. این دو قول به ظاهر متنافی و دارای تنافی هستند. لیکن با تأمل در آنچه ارائه دادیم، بین آنها توفیق و هماهنگی مییابی و حکم به عدم تنافی آنها خواهی نمود. زیرا انسان به حسب ظاهر و مقام بشری یک نوع است و تحت آن افرادی قرار میگیرند؛ ولی به حسب باطن و اخلاق نفسانی، جنسی است که تحت آن انواعی قرار میگیرند. و مادامی که نفس بالقوه است، یک نوع است؛ اما به هنگام بالفعل شدن، در جانب لطف یا قهر، جنس محسوب میشود. الی اخر….
➖➖پایان باب➖➖
🧿موضوع: عین(۶۵)«لذات و آلام نفس در این نشئت از مقوله انفعال است و در آخرت از مقوله فعل»
//. انفعال یعنی چه؟ یعنی پذیرفتن اثر فعل خارجی، منفعل شدن از خارج. به این معنا که نفس در دنیا حالتی قابلپذیرش دارد و شیء خارجی بر آن اثر میکند، چه در لذات آن و چه در ادراکات آن.
زیرا ادراکات ما یا لذتبخش هستند یا دردآور، یا حالتی مباح دارند؛ یعنی نه لذتبخش و نه دردآورند. اما اینکه اصل لذت و الم چیست؟ الان شما جایی از بدنتان میخارد و آن را میخارانید؛ لذت میبرید، اینطور نیست؟ بله،
//. حالا تصور کنید جایی از بدنتان بخارد ولی آن را نخارانید، چه زجری خواهید کشید! پس لذت و الم همسایه یکدیگرند. بسیاری از چیزها در این دنیا نزدیک به هم هستند؛ اندکی اینطرف و آنطرف شود، حالتی ناخوشایند پیدا میکند.
//مثلاً سختترین کار در این دنیا چیست؟ شاید بگویید کار در معدن؛ کار در معدن را سختترین کار میدانند، اینطور نیست؟ آیا کاری سختتر از آن سراغ دارید؟ حال، اگر یک روز بگویید برای تفریح به معدن برویم و کار کنیم، آیا سخت است یا لذتبخش؟ لذتبخش است. با اینکه سختترین کار است، اما اگر با نیت تفریح انجام شود، از آن لذت می برید.
//همانطور که اگر خیلی بخندید، دلتان میگیرد. اگر در جایی یک یا دو ساعت پیوسته بخندید، پس از آن حالت دلگیری و غمی به شما دست میدهد. لذت و الم دنیا به هم نزدیکند.
پیش از این نیز بارها گفتهایم که لذات دنیا بسیار کوتاه و ناپایدارند. هم از نظر زمانی و هم از نظر مقدار، کم هستند. «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ» (بگو بهره دنیا اندک است). بهره دنیا چیست؟ لذتی که از دنیا میبرید، اندک است.
//لذات و آلام دنیا از مقوله انفعال هستند؛ یعنی شما از خارج منفعل میشوید و چیزی در شما اثر میگذارد که باعث لذت یا درد شما میشود. اما در آخرت، دیگر انفعال از خارج نیست، بلکه از مقوله فعل است؛ از درون خودتان برمیخیزد. لذت از خودتان بروز میکند. آنجا لذت کامل میشود، حتی اگر خودِ ادراک هم باشد. برای مثال، کسانی را دیدهاید که دچار ناراحتی شدید اعصاب میشوند و آنان را با زنجیر در بیمارستان (تیمارستان) میبندند؟ لذت یا درد آنان از کجاست؟ آیا از بیرون است؟ هیچکس از بیرون نیست؛ از درون خودشان است، از درون خودشان آزار میبینند و هیچکس از بیرون آنان را اذیت نمیکند. البته این مثال وابسته به بدن و ادراک دنیوی است و خودِ ادراک در دنیا نیز اندک و ضعیف است.
// فرمودند که لذات و آلام دنیوی از مقوله انفعال هستند و این آشکار است و تردیدی در آن نیست. اما آنچه شایسته تأمل و دقت است، لذات و آلام اخروی است که اصلاً قابل مقایسه با نوع دنیوی آن نیست. اصلاً نوع آن (لذت اخروی) با لذت دنیوی متفاوت است. زیرا لذتهای دنیوی نیز با یکدیگر فرق دارند. مثلاً شما غذایی را خیلی دوست دارید. فرض کنید ناهار آبگوشتِ سیر و پر و پیمان خوردهاید. سپس ناگهان همان غذای مورد علاقهتان را به درب منزل میآورند و به شما میدهند. شما (البته این کار را نمیکنید، اما فرض کنید) میگویید: «حالا چون دوست دارم، میخورم.» آیا لذت میبرید؟ خیر. اما اگر همین شخص گرسنه باشد، شب شام نخورده و صبحانه هم کم خورده باشد و هنگام ناهار بسیار گرسنه باشد، وقتی آن غذای لذیذ را برایش بیاورند، بسیار از آن لذت میبرد. پس لذت بردن در همین دنیا نیز درجات دارد.
//درجه لذت دنیا با درجه لذت آخرت تفاوت بسیار زیادی دارد. روایتی به این صورت است که میفرماید: «همیشه غذا را با لذت بخور و با لذت بخواب و با لذت بپوش.» پرسیدند: «چگونه غذا را با لذت بخوریم؟» فرمود: «وقتی گرسنه شدی، هر غذایی به تو بدهند، با لذت میخوری و بهانه نمیگیری. وقتی کمخوابی بکشی، سرت را روی سنگ هم بگذاری، به خواب میروی. وقتی تشنه شدی، هر آبی به تو بدهند، با لذت مینوشی.» یعنی لذت دنیا به خاطر احتیاج است. هرچه احتیاج ما بیشتر باشد، لذت ما نیز بیشتر است.
//فرمودند که (لذات و آلام اخروی) قابل مقایسه با نوع دنیوی آن نیست؛ چرا که لذات اخروی ابتهاجات (شادمانیهای) نفس به ذات خود و لوازم و افعالش هستند؛ از آن حیث که افعال نفساند و نفس به ذات خود از ذات خود لذت میبرد. و فعل و انفعال دو مقوله مختلف هستند. اینها جزو اعراض هستند. فعل و انفعال دو مقوله مختلفاند که در هیچ امر ذاتی نه اشتراک دارند و نه مجانست. اصلاً اینها دو مقوله جداگانه هستند و تحت یک مقوله جمع نمیشوند. مانند صادرات و واردات که تفاوتهای زیادی با هم دارند. پس نمیتوان آنها را با یکدیگر مقایسه کرد. و مثالهایی که در قرآن و زبان نبوت آمده و در آنها بین فعل و انفعال مقایسهای صورت گرفته است، تنها برای آگاه ساختن نفوس عامه از احوال آخرت است. هدف آن است که ذهنها را (به حقایق) نزدیک کند؛ زیرا گاهی انسان نمیتواند این حقایق را درک کند، بهویژه انسانهای عامی که ذهنشان کاملاً به عالم دنیا خو گرفته است.
مثلاً سؤال میکنند که: «آیا اهل بهشت غذا میخورند ولی نیاز به دستشویی ندارند و فضولاتی دفع نمیکنند؟ این چگونه ممکن است؟» در پاسخ میگویند: «در دنیا هم چنین چیزی وجود دارد؛ کودک مگر از ناف تغذیه نمیکند و غذا نمیخورد؟ بله، ولی فضولات ندارد. پس ببینید، در دنیا هم هست.» این مثالها برای نزدیک کردن ذهنهاست. وگرنه حقیقت اخروی، اصلاً فراتر از این تصورات است. چنانکه خدای تعالی میفرماید: «وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ» (و این مثالها را برای مردم میآوریم، و جز عالمان آن را درک نمیکنند). بنابراین، امثال برای ناس (مردم عادی) است و تعقل برای عالمان. مثالهای آن برای عموم مردم است، اما درک عقلی و برداشت عمیق آن برای عالمان است.
این یک تعبیر از آیه است. آیه برداشت دیگری نیز دارد: «ناس» در اینجا به معنای انسان کامل است. «وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ» (ما این مثالها را در مورد انسانهای کامل میآوریم). پیش از این گفتیم که برای مردم عادی مثال میزنیم و علما آن را میفهمند؛ اما اینجا میگوید: این مثالها را درباره انسانهای کامل میزنیم و فقط علما آنها را تعقل میکنند و دیگران (به علت عدم بصیرت) نمیبینند. این نشان میدهد که چقدر در قرآن درباره اولیا سخن گفته شده است. دقت فرمودید که چند تفسیر از آیه بیان شد؟
بنابراین، این ترجمه (اول) حاکی از آن است که امثال برای ناس (عامه مردم) و تعقل برای عالمان است.
➖➖شرح (عین۶۵)➖➖
لذتها و آلام نفس در این نشئه (دنیا) از مقوله انفعال و در آخرت از مقوله فعل است. از نکات شیرین و گوارای این «عیون» (مباحث)، این است که لذتها و آلام نفس در این نشئه (دنیا) از مقوله انفعال و در نشئه آخرت از مقوله فعل است. در فصل سوم باب یازدهم کتاب «نفس اسفار» آمده است که لذات و آلام آخرت از مقوله لذات و آلام دنیا نیستند تا لذات آن، رفع آلام باشد. چون همانطور که گفتیم (یا نگفتیم؟)، لذات دنیا رفع نیاز و رفع درد هستند. شما چرا غذا میخورید و لذت میبرید؟ چون درد گرسنگیتان از بین میرود. درست است یا نه؟
// تمام لذات دنیا از قبیل رفع آلام هستند، چنانکه در دنیاست؛ زیرا همه این لذات و آلام دنیایی، انفعالات نفس هستند که از خارج بر آن وارد شده و در آن مؤثر واقع میشوند. برخلاف لذتهای اخروی که ابتهاجات (شادمانیهای) نفس به ذات و لوازم و افعالش، به لحاظ افعال آن، میباشد؛ یعنی از حیث اینکه افعال خودش است. و از آنجایی که فعل و انفعال دو مقوله مختلف هستند و در امر ذاتی اشتراکی ندارند (زیرا اگر اشتراک داشتند، تحت یک مقوله جمع میشدند). پس همچنین، لذت فعلی از لذت انفعالی در جنس و حد متفاوت است؛ چه در ماهیت و چه در جنس، اصلاً فرق میکند. پس بین آن دو مجانستی (همجنسی) برقرار نیست و یکی از آن دو با دیگری مقایسه نمیشود.
//پس در بهشت، همه امور لذتبخش نفسانی در حد کمال موجود هستند.
//ایشان میفرماید که امور لذتبخش نفسانی در حد کمال موجود هستند؛ یعنی تمام آنچه در دنیا از آن لذت میبرید، در حد کمالش وجود دارد، نه در حد دنیویاش. مثلاً روایتی بیان کردیم که میگوید اگر لباس حوری را به این دنیا بیاورند، همه از هوش میروند. یعنی اگر حجاب و پوشش حوری را به اینجا بیاورند، مردم از هوش میروند. یعنی عالم آخرت فراتر و غیرقابل مقایسه با دنیاست. مبنای آن (سعادت اخروی) بر ترک لذتهای فانی دنیاست که وقتی دقیقاً مورد توجه قرار گیرند، عیناً به آلام و آزاردهندهها منقلب میشوند. یعنی اگر کسی لذتهای فانی را ترک نکند، در آخرت میبیند که این لذتها به آزار تبدیل شدهاند.
پس شایسته است که انسان به تلطیف نفس و تصفیه جوهر (یعنی تصفیه جوهر نفس) بپردازد و در دنیا زهد و خویشتنداری پیشه کند. بله، خویشتنداری (یکی از ارکان زهد) است. زهد، در اصل، گناه نکردن است و در مواردی که شبههناک است، روایت داریم که از موارد شبههناک پرهیز کنید تا به گناه نیفتید. و قوه ادراک خیرات و شوق نیل به سعادتهای باقی را تحصیل کند؛ تا هنگامی که نفس از قوه به فعلیت درآید و به کمال برسد و از نقص به کمال رسد و از پردهها، حجابها، قصور و حفرهها و گورها ظهور و بروز یابد. یعنی انسان با ریاضت دادن به نفس خود، از این حجابها خارج شود. آنگاه میبیند که این امور (دنیوی) چقدر پست و کوچک بودهاند
//آیه قرآن میفرماید: «وَ لَا تَقْرَبُوا الزِّنَا» (به زنا نزدیک نشوید). نمیگوید زنا نکنید، بلکه میگوید اصلاً نزدیک نشوید. صورت ملکوتی زنا آنقدر قبیح و کریه است که هیچکس نمیتواند به آن نزدیک شود؛ یعنی مؤمن و کافر از آن فرار میکنند و فطرت انسان از آن متنفر است. لذا در دنیا میگوید اصلاً به آن نزدیک نشوید، چون در آخرت صورت میگیرد؛ صورتی که شخص با آن محشور میشود. یک شخص کچل، بیمو، بیابرو و با بدنی خیس، که شخص باید در کنار او باشد. تصورش نیز چندشآور است و کسی نمیتواند اصلاً به آن نزدیک شود. سپس کسی که زنا میکند، باید با آن (صورت قبیح) محشور باشد، زیرا فرمودند که نیتها در آن دنیا صورت میگیرند.
//پس اگر مقصود و آرزوهای وی، امور صحیح و حق باشد (چه آرزویی داری؟)، به فوز عظیم دست مییابد. و اگر امور از بینرفتنی و زائلشدنی باشد؛ از باب مقاصد دنیوی، مطالب شهوانی و غضبی و عقاید وهمی شیطانی باشد (یعنی اعتقادات صحیح و الهی نباشد)، آنها فانی و نابود میشوند و صورتشان از بین میرود و مادهشان مضمحل میگردد. هرچه در دنیا تلاش کرده، بعد چه میماند؟ حسرت، ندامت، غصه و عذاب الیم برای وی باقی میماند. هرچه تلاش کرده، «ذَٰلِكَ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (این است سعی آنان در زندگی دنیا)؛ همه از بین میرود و چیزی باقی نمیماند. او در آخرت هیچ چیز ندارد. زیرا به آنها رکون (یعنی تکیه و اعتماد) کرده است. (رکون به معنای میل اندک و تکیه کردن است.) و به آنها عادت نموده است. و شما میدانید که دنیا و آنچه در آن است، در بهشت آخرت مضمحل (نابود) میشود، میگویند: چه آوردهای؟»
و حال اهل دنیا و انس (عادت) آنها با شهوتهای دنیوی، عیناً همانند حال شبپرهها و انس آنها با تاریکی شب است. پس هنگامی که خورشید در افق اجسام فاسد موجود در شب دنیا غروب کند و خورشید آخرت در سپیدهدم قیامت طلوع نماید، توحش و اضطرابی دامنگیرشان میشود که همانند اضطراب شبپرههاست. آیه قرآن در مورد قیامت چه میفرماید؟ «خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ» (پایینبرنده و بالابرنده است). چه چیزی را پایین میآورد؟ چیزی را که بالا بوده است. و چه چیزی را بالا میبرد؟ چیزی را که پایین بوده است. در دنیا، برخی چیزها برای اهل آن ارزشمند و بالا بود؛ مانند پول، ثروت، پست و مقام. اما آنجا (آخرت) میبینند که اینها هیچ ارزشی ندارند. و چیزهایی که برای مردم بیارزش بود، مثل خدمت کردن به مردم، عبادت پروردگار، ذکر خدا گفتن و حیا داشتن، در آن دنیا میبینند که چقدر ارزش داشتند. اینگونه است که «خافضة رافعة» محقق میشود.
و غرض از این تمثیل، افزایش وضوح و انکشاف حقایق یا تفهیم به عقول ضعیف و قاصر از درک حقایق اکوان و نشئات است. وگرنه، ادعا با برهان ثابت شده و اصلاً نیازی به تمثیل نیست. و نیز همه مثلهای وارد شده در قرآن و زبان نبوت، غرضشان آگاه ساختن نفوس عامی از احوال آخرت است؛ اینکه چه حالتهایی به انسان دست میدهد. هدف آن است که توجه انسان را جلب کند. زیرا برخی چیزها را اصلاً نمیتوان بیان کرد. مثلاً شما نمیتوانید لذت جنسی را برای یک کودک خردسال تعریف کنید؛ هرچه بگویید، نمیتوانید. نمیتوان همه چیز را بیان کرد. به نوعی میخواهد ذهن را (به حقیقت) نزدیک کند. میگوید شرایع الهی نیز بر همین مبنا بنا شدهاند؛ زیرا آنها برای عامه مردم بر اساس تمثیلات نازل شدهاند. بسیار زیاد مثال میزنند، وگرنه حقیقت فراتر از اینهاست. مثلاً آیه قرآن میفرماید: «بَلَىٰ قَادِرِينَ عَلَىٰ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ» (آری، ما قادریم که سر انگشتان او را منظم و همسان کنیم). این آیه نمیخواهد بگوید که در قیامت سرانگشتان شما به همین صورت دنیوی جمع میشود؛ (شاید مخاطب) فکر کند که این همان ماده دنیایی است، که قبلاً این بحث را مطرح کردیم. میگوید: ما قدرت داریم که چنین کاری کنیم، اگر تو فکر میکنی که هویت تو همین بدن است. یا مثلاً مطالبی که از بهشت میآید: «فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ» (در سایهسارانی بر تختها). میگوید: آن شخص در هوای گرم بوده و از سایه خوشش میآمده؛ حالا در بهشت هم میگوید سایه است. برخی چیزها را نمیتوان دقیقاً بیان کرد که در آن دنیا چیست؛ به نوعی میخواهد ذهن را (به حقیقت) نزدیک کند
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی