→

1404-6-10 خصوصیات قرانی امام زمان ع

⌂

1404-6-10 خصوصیات قرانی امام زمان ع

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدلله رب العالمین، الصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا، طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا، العبد المؤید، الرسول المسدد، المحمود الاحمد، ابوالقاسم المصطفی محمد.

دوشنبه ۱۴۰۴/۶/۱۰ شب تاجگذاری

موضوع: شب تاجگذاری امام زمان عج

ابتدا بحثی تاریخی در مورد امام عصر (ع) خدمت عزیزان عرض کنیم و آن اینکه امامان بعد از امام رضا (ع) خصوصیات خاصی دارند. از جمله اینکه عمر آن‌ها بسیار کوتاه است. مثلاً امام جواد (ع) در چند سالگی به شهادت رسیدند؟ ۲۵-۲۴ سالگی. امام هادی (ع) در حدود ۴۰-۴۱ سالگی و امام حسن عسکری (ع) نیز در ۲۸ سالگی به شهادت رسیدند. این یکی از خصوصیات آن‌هاست.

وقتی امامی در ۲۵ سالگی به شهادت می‌رسد، در چند سالگی به امامت رسیده است؟ امام جواد (ع) حدود شش یا هفت سالگی به امامت رسیدند. امام هادی (ع) نیز به دلیل شهادت امام جواد (ع) در ۲۵ سالگی، در سن کمی به امامت رسیدند. همچنین امام حسن عسکری (ع) که در ۲۸ سالگی از دنیا رفتند، در سن نوجوانی به امامت رسیدند. چرا این‌گونه است؟

این یکی از خصوصیات امامان پس از امام رضا (ع) است؛ زیرا پیش از ایشان چنین چیزی در میان امامان نداشتیم؛ یعنی امامانی که عمرشان این‌قدر کوتاه باشد و در سن کم به امامت رسیده باشند. ما امروز می‌گوییم که امام جواد (ع) در شش یا هفت سالگی به امامت رسیدند. حال خود را جای افرادی بگذارید که در آن زمان زندگی می‌کردند؛ به آن‌ها می‌گفتند یک کودک هفت‌ساله امام است، جانشین پیغمبر است و کلامش کلام پیغمبر خداست. آیا این امر ساده‌ای است؟

بنده یک بار خواب دیدم که حضرت را در همان حدود سنی، مثلاً شش یا هفت سالگی، در آغوش گرفته بودم و با خود می‌گفتم: «ایشان امام است دیگر.» ناگهان لرزه‌ای بر وجودم افتاد که ایشان امام است! اینکه یک کودک شش-هفت‌ساله را امام بدانی، امتحانی بسیار سخت برای شیعیان بود. برخی از شیعیان گفتند که بهتر است علما کار را به دست بگیرند تا ایشان بزرگ شوند؛ اما عده‌ای دیگر پاسخ دادند: «شما چه می‌گویید! این‌ها خاندان نبوت هستند؛ انسان‌های معمولی نیستند.» به همین دلیل، برخی نزد امام جواد (ع) می‌آمدند و سؤال می‌پرسیدند تا ببینند آیا ایشان می‌تواند پاسخ دهد؟ اما دریافتند که ایشان نه‌تنها پاسخ می‌دهد، بلکه سؤالاتی مطرح می‌کند که همگان در جواب آن می‌مانند.

همین‌طور امام هادی و امام عسکری (ع) نیز چنین بودند. امام رضا (ع) خصوصیتی دارد که به ایشان «شمس‌الشموس»، یعنی خورشید خورشیدها، می‌گوییم. ایشان ظاهراً درخشش عجیبی در عالم اسلام داشتند. ببینید، شیعیان امام خود را می‌شناختند و برخی از اهل سنت که در جوار شیعیان بودند، می‌شنیدند که مثلاً امام موسی بن جعفر (ع)، امام شیعیان است یا (به قول خودشان) امام رافضیان فلانی است؛ اما بقیه مردم اطلاعی نداشتند که این‌ها چه کسانی هستند.

هنگامی که امام هشتم (ع) ولی‌عهد شدند و سکه به نامشان ضرب شد، یکباره نامشان در عالم اسلام پیچید. این را در نظر داشته باشید که امامان قبلی همه تقیه می‌کردند و می‌فرمودند: «در بازار که ما را می‌بینید، با انگشت نشان ندهید؛ نگویید این امام ماست. هر جا می‌نشینید، از ما و مقامات ما نگویید. فقط برای خواص تعریف کنید، نه اینکه هر کس را دیدید، درباره ما صحبت کنید.»

اما اکنون امام رضا (ع) آمده و سکه سلطنت به نامشان ضرب شده است. شیعیان پر و بال گرفتند. از سوی دیگر، شیعیان غیراثناعشری، مانند شیعیان زیدی –که قبلاً گفتیم پیروان زید بن علی بن الحسین (ع) هستند و زید قیام کرد و کشته شد– اعتقاداتی دارند. از جمله اعتقاداتشان این است که باید قیام کرد و حکومت تشکیل داد؛ حال‌آنکه امامان ما با این عقیده به‌شدت مخالفت می‌کردند. این‌ها معتقد بودند که هر کس از اولاد فاطمه (ع) که قیام به سیف کند و با شمشیر خروج کند، او امام است. یعنی هر سید فاطمی که با شمشیر قیام کند، امام می‌شود. چنین اعتقادی داشتند و اکنون نیز دارند. ازاین‌رو، چون امام رضا (ع) ولیعهد شدند، بسیاری از این شیعیان زیدی به ایشان گرویدند و وارد شیعیان اثناعشری شدند. گفتند: «ایشان امام است؛ امام رضا (ع) امام ما هم هست.» اکنون نیز شیعیان زیدی وجود دارند، ولی آن موقع عده زیادی از آن‌ها گرویدند. البته بعد از شهادت امام رضا (ع)، عده‌ای از آن‌ها دوباره بازگشتند، ولی عده‌ای دیگر ماندند. به‌واسطه امام رضا (ع)، بحث امامت درخشش عجیبی در عالم اسلام پیدا کرد.

به‌ویژه که در آن زمان شیعیان نیز بسیار شده بودند؛ در خراسان و ایران بسیار گسترش یافته بودند. نیشابور و قم جزء مراکز علمی شیعیان بوده‌اند؛ همچنین در ری و برخی شهرهای دیگر ایران، یمن و جاهای دیگر گسترش یافته بودند و حیاتی دوباره و رونقی ویژه پیدا کردند.

پس از شهادت امام رضا (ع)، گویی امتحانی الهی پیش آمد که ناگهان یک کودک شش-هفت‌ساله امام شود. البته اینکه یک کودک شش-هفت‌ساله امام شود و مردم بپذیرند، بسیار دشوار است. سپس امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) نیز در سن کم به امامت رسیدند. اصلاً می‌دانید به امامان پس از امام رضا (ع) «ابن‌الرضا» می‌گفتند؟ به امام جواد، امام هادی و امام عسکری (ع) «ابن‌الرضا» می‌گفتند. یعنی امام رضا (ع) آن‌قدر درخشش داشت و می‌درخشید که این‌ها را به ایشان منسوب می‌کردند و می‌گفتند: «این‌ها فرزندان رضا هستند.» «ابن‌الرضا» یعنی فرزندان رضا.

نکته دیگر اینکه پس از شهادت امام حسین (ع)، هیچ‌کدام از امامان اهل بیت قیام نکردند و با هیچ حکومتی وارد نزاع نشدند. همچنین به شیعیانشان هم اجازه نمی‌دادند که در جنگ‌ها و درگیری‌ها دخالت کنند و به‌شدت منع می‌کردند. روایات این موضوع نیز در کتب حدیثی مانند اصول کافی و کتاب‌های دیگر موجود است.

به‌شدت منع می‌کردند. حتی در قیام زید نیز، جز یک نفر از شیعیان امام صادق (ع) که بعدها پشیمان شد، هیچ‌کدام از شیعیان ائمه دیگر در آن جنگ شرکت نکردند؛ زیرا ائمه معتقد بودند آن کسی که حکومت تشکیل می‌دهد، مهدی عچ قائم ماست. ایشان حق دارد حکومت تشکیل دهد؛ ما حکومت تشکیل نمی‌دهیم و با کسی نمی‌جنگیم.

و بسیار هم در مقابل جباران روزگار کوتاه می‌آمدند. اصلاً نزد خلفای زمان می‌رفتند و می‌گفتند: «یا امیرالمؤمنین.» امام رضا (ع) به مأمون می‌گفت: «یا امیرالمؤمنین.» امام صادق (ع) به منصور دوانیقی می‌گفت: «یا امیرالمؤمنین.» حالا شاید بپرسید: «این چه معنا دارد که امام به غیر امام بگوید “یا امیرالمؤمنین”؟»

قبلاً عرض کرده‌ایم که سخنان امام معنا و رمز دارد. ما مؤمن دو نوع و کافر نیز دو نوع داریم. (همان‌طور که در قرآن کریم آمده است): «و من یؤمن بالله و یکفر بالطّاغوت.» از سوی دیگر، کسانی نیز هستند که به طاغوت ایمان می‌آورند و به خدا کفر می‌ورزند. چنین شخصی مؤمن به طاغوت است. او ایمان دارد؛ اما به چه کسی ایمان دارد؟ به طاغوت. این در مقابل کسی است که ایمان به خدا دارد و به طاغوت کفر می‌ورزد. درست است؟ پس مؤمنانی داریم که این‌ها مؤمنان به چه چیزی هستند؟ طاغوت هستند. این‌ها امیر دارند. امیرشان می‌شود «امیرالمؤمنین»؛ امیرالمؤمنین به چه کسی؟ به طاغوت. بنابراین امام صادق (ع) به منصور دوانیقی می‌گوید: «یا امیرالمؤمنین»، یعنی ای امیر مؤمنان به طاغوت! باطن قضیه این است.

امام رضا (ع) نیز به مأمون می‌گوید: «یا امیرالمؤمنین.» حال‌آنکه «امیرالمؤمنین» لقبی مختص علی بن ابی‌طالب (ع) است. یعنی تو امیر مؤمنان به طاغوتی، نه امیر مؤمنان به خداوند. سخنان امام به این سادگی نیست که هر کسی آن را بفهمد. اصلاً تقیه همین‌گونه است. فرمودند: «سخنان ما هفتاد معنا دارد؛ تو نمی‌دانی ما کدام معنا را اراده کرده‌ایم.» بله، بحثمان چه بود؟ بحث در این بود که هیچ‌کدام از امامان ما قیام نکردند؛ نه اینکه یار نداشتند.

اصلاً این‌گونه نیست که برخی شاید دلیل بیاورند: «ما یار نداریم، شمشیرزن نداریم.» امام صادق (ع) چند هزار شاگرد داشت؟ آیا از این چند هزار نفر، ۲۰۰ نفر شمشیرزن نبودند؟ در روایتی آمده که حضرت فرمود: «اگر من به تعداد این گوسفندان (که شمردند و ۱۷ تا بودند) یار داشتم، قیام می‌کردم.» یعنی حتی به اندازه همین تعداد شمشیرزن. اصلاً صحبت شمشیرزن نیست. مگر امام شمشیرزن می‌خواهد؟ در روایت آمده است که دو جوان خدمت امیرالمؤمنین (ع) آمدند. در کوفه، امیرالمؤمنین از دست کوفیان شکایت می‌کردند. این دو جوان گفتند: «آقا جان، ما در خدمت شما هستیم. هر چه شما بگویید، من و برادرم در خدمت شماییم.» حضرت فرمودند: «شما کجا و آن که من می‌خواهم، کجا؟ من شمشیرزن نمی‌خواهم؛ من انسان ملکوتی و الهی می‌خواهم. شمشیرزن که بسیار داریم.»

حکومت هم به امامان ما عرضه شد. ابومسلم خراسانی به امام صادق (ع) نامه نوشت که من حکومت را از بنی‌امیه گرفته‌ام و می‌خواهم تقدیم شما کنم. حضرت نامه را آتش زدند و دور انداختند. فرستاده پرسید: «آقا، جواب نمی‌دهید؟» حضرت فرمود: «جواب همین است که دیدی.» سپس دیگران گفتند: «حکومت را آورده و تقدیم شما می‌کند.» فرمودند: «ایشان کِی از شیعیان ما بوده است؟ ما کِی از ایشان خواسته‌ایم آدم بکشد؟ ما کِی از ایشان درخواست کرده‌ایم چنین کارهایی انجام دهد؟» اصلاً راه اهل بیت (علیهم‌السلام) چیز دیگری است. فکر نکنید این‌ها جنگیدن بلد نیستند یا یار ندارند تا بجنگند و بکشند.

شیخ صدوق (رحمه‌الله) نقل می‌کند که مأمون به امام رضا (ع) ۴۵ روز، یعنی یک ماه و نیم، التماس می‌کرد که حکومت را به شما بدهم. حضرت فرمودند: «نه.» (مردم می‌گفتند: «حضرت، حکومت را دو دستی به شما تقدیم می‌کند.») بعضی می‌گویند: «می‌خواست امتحان کند.» نه، امتحان یک بار است؛ یک ماه، هر روز جلسه بگذارد و التماس کند، صحبت امتحان نیست. روایاتی داریم که خود امام موسی بن جعفر (ع) به کسی که شورش کرده و قیام کرده بود، نامه‌ای نوشتند. فرمودند: «این‌ها بنی‌عباس پسرعموهای ما هستند؛ علیه این‌ها قیام نکنید.» نامه‌اش موجود است و این نامه بعداً به دست هارون افتاد. وقتی هارون نامه را خواند، گفت: «عجب! ببینید چه بدگوهایی پشت سر ائمه سعایت می‌کنند، ولی ایشان اصلاً دعوت می‌کند که علیه این‌ها قیام نکنید!» (در حالی که مردم) پشت سر ائمه سعایت و بدگویی می‌کردند.

اما از سوی دیگر، امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) می‌فرمودند آن کسی که قیام می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌سازد، امام دوازدهم است.

این مطلب حتی در میان اهل سنت، بنی‌عباس و دیگران نیز پخش شده بود. لذا می‌بینیم که امامان پس از امام رضا (ع) به امام دوازدهم نزدیک شده‌اند. عمرشان کوتاه است. معنا ندارد که عمر طبیعی سه امام پشت سر هم کوتاه باشد، جز اینکه به شهادت برسند. دو امام آخر، یعنی امام هادی و امام عسکری (ع) که به آن‌ها «عسکریین» می‌گوییم. «عسکر» یعنی چه؟ یعنی لشکر. «عسکری» یعنی لشکری. چرا لشکری؟ این بزرگواران در لشکرگاه یا پادگان نظامی، تحت‌الحفظ زندگی می‌کردند. چرا تحت‌الحفظ زندگی می‌کردند؟ به دلیل ترس از به دنیا آمدن امام دوازدهم (علیه‌السلام). می‌خواستند چهارچشمی مراقب آن‌ها باشند؛ چون آن مهدی‌ای که گفته بودند بیاید، ریشه ظلم را برمی‌کند.

لذا بیشترین فشار و مراقبت روی این دو امام آخر، یعنی قبل از امام عصر (ع) بود. تمام حرکاتشان زیر نظر بود. به همین دلیل، تولد امام عصر (ع) در خفا و مخفیانه بود. حمل مادرشان نیز مخفیانه بود؛ حتی شب نیمه شعبان، وقتی امام حسن عسکری (ع) به حکیمه خاتون فرمودند: «امشب بمان که مولودی متولد می‌شود»، ایشان پرسید: «از چه کسی متولد می‌شود؟ همسر و کنیز شما هیچ‌کدام حامله نیستند.» حضرت فرمودند: «از نرجس.» حکیمه خاتون گفت: «این بانو آثار حمل ندارد.» یعنی طوری بود که حمل ایشان نیز در خفا بود؛ با اینکه خودش زن بود، اما تشخیص نمی‌داد که ایشان حامله است. تولدش هم در خفا بود؛ چون منتظر بودند این بچه به دنیا بیاید تا او را بکشند.

درست مثل زمان حضرت موسی (ع). فرعون منتظر بود تا موسی به دنیا بیاید و او را بکشد. حال‌آنکه چندین پیغمبر در قرآن ذکر شده‌اند تا پیچ‌ومهره امامت امام زمان (علیه‌السلام) را سفت کنند. خداوند شبهه‌ها را در قرآن پاسخ داده است. یکی از شبهات چیست؟ اینکه الان چقدر از عمر ایشان می‌گذرد؟ ۱۱۰۰ و اندی سال. آیا می‌شود کسی ۱۱۰۰ و اندی سال عمر کند؟ مگر می‌شود؟ این شبهه بزرگی است. می‌گوییم: «خود خداوند در قرآن داستان حضرت نوح (ع) را ذکر کرده است.» برای اینکه اگر کسی گفت «نمی‌شود، محال است، امکان ندارد»، بگوییم: «در خود قرآن ذکر شده است.» حدیث هم نیست که بگوییم سندش فلان است؛ خود قرآن است. می‌گوید: «نوح ۹۵۰ سال، یعنی هزار سال، پنجاه سال کم، در میان قومش قبل از طوفان بود.» آن هم این‌گونه فرمود: «أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا.» (هزار سال مگر پنجاه سال کم). چرا این‌گونه گفت؟ چرا ۹۵۰ سال نگفت؟ برای اینکه می‌خواست بگوید عمر ایشان باز هم ادامه داشت. این ۹۵۰ سال قبل از طوفان بود؛ بعد از طوفان هم عمرش ادامه داشت. لذا گفت هزار سال، پنجاه سال کم، در میان قومش بود که در بعضی از روایات عمر حضرت نوح (علیه‌السلام) را ۲۰۰۰ سال گفته‌اند.

پس یکی از شبهات این است: «مگر می‌شود؟» بله، می‌شود. خداوند این‌ها را در قرآن عمداً ذکر کرده است؛ وگرنه چه دلیلی داشت؟ می‌توانست عمر حضرت نوح (علیه‌السلام) را هم ذکر نکند. مگر عمر بقیه انبیا را گفته است؟ عمر کدام‌یک از انبیا را خداوند در قرآن گفته است؟!!!! عمر هیچ‌کس را نگفته است، فقط عمر حضرت نوح. پس دلیلی دارد که عمر ایشان را می‌گوید. دلیلش این است که بعدها کسی دهان باز نکند. البته غیر از حضرت نوح (ع) نیز افراد دیگری داریم؛ مانند حضرت خضر (ع)، حضرت ادریس (ع) و خود حضرت لقمان که بنا به روایات بالای ۱۰۰۰ سال عمر کردند. در طول تاریخ معمرین زیادی بودند؛ کسانی که عمرهای بسیار طولانی داشتند که یکی از آن‌ها حضرت نوح (علیه‌السلام) است که در قرآن ذکر شده است.

مگر می‌شود بچه پیغمبر شود؟ امام بشود؟  «بله، در قرآن آمده است. چه کسی؟ حضرت یحیی (ع)؛ «وَ آتَیْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِیًّا.» (در کودکی به او حکم دادیم). بالاتر از آن، حضرت عیسی (ع) در گهواره.

می‌شود کودکی حجت خدا شود؟ بله، حضرت عیسی (ع) در گهواره می‌گوید: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا.» (من بنده خدا هستم؛ خدا به من کتاب داده و مرا پیغمبر قرار داده است.) پس می‌شود. خود خداوند قبل از آن رفع شبهه کرده است. رفع شبهه کرده است که بعدها کسی سخن بیهوده نگوید و حرف پوچ نزند؛ اگرچه می‌زنند، ولی آن کسی که بخواهد منصف باشد و دنبال دلیل بگردد، دلیل را پیدا می‌کند.

امام حسن عسکری (ع) در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند. در برخی روایات شیخ صدوق (رحمه‌الله) نقل کرده است که مادر امام عصر (عج) به امام حسن عسکری (ع) گفت: «آقا، می‌شود من درخواستی از شما کنم؟» (ایشان همسرشان بود). چون امام حسن عسکری (ع) فرموده بودند که من زود از دنیا می‌روم و این فرزندی که به دنیا می‌آید، خصوصیات این‌گونه دارد، گفت: «آقا، می‌شود من قبل از شما از دنیا بروم؟» که بنا به برخی روایات، ایشان قبل از امام حسن عسکری (ع) از دنیا رفتند.

امام عصر (ع) پنج سال داشتند که امام حسن عسکری (ع) به شهادت رسیدند و پیش از آن مادرشان از دنیا رفت. چون وقتی امام حسن عسکری (ع) شهید شدند، به خانه ایشان یورش بردند، تمام زن‌ها و کنیزها را بازداشت کردند تا ببینند بچه کجاست و آیا کسی از زن‌ها و کنیزها باردار است یا خیر. آن‌ها را مدتی نگه داشتند و دیدند که کسی باردار نیست. از سوی دیگر، جعفر کذاب آمده بود و ادعای امامت می‌کرد. می‌گفت: «من وارث امام حسن عسکری (علیه‌السلام) هستم.» آمد که بر بدن ایشان نماز بخواند که روایت می‌گوید یک آقازاده پنج‌ساله نورانی، در حالی که عبا بر دوش داشت، آمد و او را به آن طرف هل داد. گفت: «عموجان، برو کنار! من برای نماز خواندن بر پدرم اولی هستم.» نماز را بر بدن امام حسن عسکری (علیه‌السلام) خواند و لای جمعیت گم شد.

یعنی غایب شدند. جعفر کذاب تلاش زیادی کرد که خود را امام جا بزند و می‌گفت: «من امامم»، اما هیچ‌کدام از شیعیان نپذیرفتند؛ چون مقداری فاسق هم بود ووو….. لذا هیچ‌کس به سمت او نرفت. نزد خلیفه و دستگاه خلافت رفت و گفت: «جایگاه برادرم را به من بدهید؛ من سالیانه چقدر پول به شما می‌دهم.» آن شخص به او گفت: «مردک، خلیفه دنبال جانشین امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌گردد که گردنش را بزند؛ بعد تو می‌گویی من را جانشین کنید؟ اگر تو آدم باشی، خود شیعیان دنبالت می‌آیند و اگر نباشی، ما نمی‌توانیم تو را جانشین کنیم که.» می‌گوید هر چه هم تلاش کرد، به هیچ‌جا نرسید و کسی دنبالش نرفت.

و بعد در این مدت، امام (علیه‌السلام) به‌وسیله سفرا با شیعیان نامه‌نگاری کردند.. در روایات ما گشتیم، کلمه نایب وجود ندارد. اصلاً چنین چیزهایی نیست. فرستاده حضرت است؛ فرستاده یعنی نامه‌رسان. این‌ها نامه‌رسان حضرت بودند که شیعیانی که کار داشتند، مدت ۶۰-۷۰ سال حضرت توسط این سفرا با شیعیانشان نامه‌نگاری می‌کردند. بسیاری اوقات در همین نامه‌ها معجزه نیز نشان می‌دادند. مثلاً فرد یادش می‌رفت سؤالی را بپرسد، اما حضرت در پاسخ خود، جواب آن سؤال را هم به او می‌گفتند تا اعتقادات انها قوی‌تر شود.

امام عصر (عج) با همین بدن عنصری در میان مردم زندگی می‌کنند. این را گفتم به جهت اینکه برخی از مخالفین گمان می‌کنند وقتی ما می‌گوییم «امام غایب»، یعنی نامرئی؛ مثلاً امامی است نامرئی، مانند نور. نه، «غایب» یعنی کسی نمی‌داند ایشان کجاست. غیبت به این معناست.

کجا و در کدام شهر زندگی می‌کنند؟ بنا به برخی روایات، در مدینه هستند؛ مدینةالنبی.

زمان امام صادق (ع)، شما اگر به مدینه می‌رفتید و می‌پرسیدید: «آقا، خانه امام صادق (ع) کجاست؟» می‌گفتند: «فلان‌جاست.» ووو….

در زمان ائمه (علیهم‌السلام)، شیعیان آدرس را بلد بودند. در زمان غیبت، کسی آدرس ایشان و خانه‌شان را بلد نیست. آیا ایشان زندگی می‌کنند و زن و فرزند دارند، یا تک و تنها زندگی می‌کنند؟ طبیعتاً ایشان همسر دارند. آیا همسرشان می‌داند ایشان امام عصر (ع) هستند؟ به این سؤال، برخی از علما پاسخ داده‌اند که ممکن است بعضی از همسرانشان بدانند، ولی قاعدتاً نمی‌دانند. آیا فرزنددار هم می‌شوند؟ طبیعی است که فرزنددار شوند؛ یعنی در این طول مدت فرزندانی داشته‌اند؟ بله. آیا فرزندانشان می‌دانند پدرشان امام است؟ خیر. بنا به دلایلی، ایشان باید غیبت در غیبت داشته باشند و از دیگران در غیبت باشند؛ یعنی فرزندانشان هم اگر باشند، نمی‌دانند که فرزند امام هستند.

/. ایشان زندگی می‌کنند. آیا مریض هم می‌شوند؟ بله. مگر امیرالمؤمنین (ع) مریض نمی‌شدند؟ مگر ما برای سلامتی امام زمان (ع) صلوات نمی‌فرستیم؟. بله، ایشان مریض هم می‌شوند. هر دفعه برای سلامتی ایشان صدقه بدهید. ایشان امام است، انسان است. .

البته قدرت‌های طبیعی و ماوراءالطبیعه نیز دارند؛ مانند طی‌الارض به اقصی‌نقاط عالم. بله، طی‌الارض دارند و به اقصی‌نقاط عالم می‌روند. به چه هیئتی هستند؟ در روایت داریم به هیئت یک جوان یا انسان ۴۰ ساله. وقتی ظهور می‌کنند، در صورت یک انسان جوان ۴۰ ساله هستند. قامت نسبتاً بلند، نسبتاً استخوانی، یعنی چهارشانه. روایت می‌گوید بدنش «اسرائیلی» است؛ «اسرائیلی» یعنی همان چهارشانه و استخوانی. بعضی‌ها را دیده‌اید بدن‌هایشان گوشتی است؛ بعضی‌ها بدن‌هایشان استخوانی است. اسمراللون و گندم‌گون هستند. بر چهره‌شان خالی هست که یتلألأ و تلألؤ دارد.

پیشانی بلند دارند. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند گیسوانشان تا بناگوش می‌آید؛ موهای بلند و زیبا. گفته‌اند: «آقا، امام زمان موهایش بلند و زیباست.» . امام عصر (علیه‌السلام) نیز بسیار شکیل، زیبا، خوش‌چهره، خوش‌سخن، خوش‌لهجه، خوش‌رفتار و خوش‌قدم هستند. «خوش‌رفتار» یعنی چه؟ یعنی خوش‌قدم.

با لباس‌های شیک و تمیز، سر و صورت آراسته. برخی روایات می‌فرمایند وقتی ایشان ظهور می‌کنند، شیعیان می‌گویند: «این آقا را که ما بارها در خیابان دیده بودیم! ما بارها این آقا و اماممان را دیده بودیم.»

. مؤمن باید اصلاً تمیز و لباسش شکیل باشد.

پرونده هر کسی، این را هم بگویم خدمتتان، نامه اعمال عرضه می‌شود به امام زمان (ع). اما فکر نکنید نامه هر کسی را به امام زمان (ع) می‌دهند. کسانی که کافرند، پرونده اعمال ندارند؛ یعنی پرونده‌ای که به امام عرضه شود، ندارند. پرونده مؤمنین را نزد امام می‌برند که: «آقا، این شیعه شماست، این محب شماست، این پرونده عمل اوست. امروز این کارها را کرده، ووو…

یکی از شاگردان حضرت آقا که خدمت حضرت (امام زمان) مشرف شده بودند، خصوصی فرمودند: «قبل از اینکه دستوری را که حضرت علامه برای تشرف خدمت حضرت داده بود انجام دهم، یک چله گرفتم که مراقب زبانم باشم. چله بعدی مراقب نگاهم بودم. چله آخری مواظب افکارم بودم که هر چیزی به ذهنم خطور نکند. می‌نوشتم. بعد از آن، آن دستورالعمل را انجام دادم و صبح سعادتی روی داد.»

پاک کن دیده و آنگه بر آن پاک انداز / شست‌وشویی کن و آنگه به خرابات خرام / تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

13.2 مگابایت

← بعدیقبلی →