بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا وَطَبِیبِ قُلُوبِنَا وَشَفِیعِ ذُنُوبِنَا، اَلْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ، اَلرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، اَلْمَحْمُودِ الْأَحْمَدِ، وَأَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ
📆چهار شنبه ۱۴۰۵/۵/۲۱- شب شهادت امام رضا ع)
🧿موضوع: شب ۲۹صفر، شب شهادت امام رضاع
▪️️روز آخر ماه صفر، روز شهادت امام رضا ع) است که در سن ۵۵ سالگی، در سال دویست و سه هجری، به شهادت رسیدند. البته این نیز بنا بر نقل قویتر است و نقلهای دیگری نیز وجود دارد که سن ۴۸ سال یا اختلافاتی دیگر را ذکر میکنند. ولی آن نقلی که شیخ مفید رحمه الله بیان میفرماید، بر این است که حضرت در سن ۵۵سالگی به شهادت رسیدند. در آن هنگام، امام جواد ع) هفت سال و چند ماه داشتند و در مدینه سکونت داشتند، در حالی که امام هشتم ع) در خراسان حضور داشتند. ▪️حضرت حدود دو سال پیش از شهادت، به دستور مأمون به این منطقه تشریف آوردند و خودشان نیز فرمودند که این سفر، سفری است که بازگشتی در آن نیست. حتی به خانواده خود امر فرمودند که بر ایشان گریه کنند و تأکید کردند که بلند بلند گریه نمایند، به گونه ای که دیگران متوجه شون، چرا که این سفر، بازگشتی ندارد.
▪️️در میان کتابهایی که به صورت مستقل و حدیثی درباره امام هشتم ع) نوشته شده است، یکی از کتابهای قدیمی که قدمت زیادی دارد، /عیون اخبار الرضا/ تألیف شیخ صدق میباشد که تمام محتوای آن حدیث است. در این کتاب، مطالب فراوانی از امام هشتم نقل شده است؛ از جمله خطبه هایی در زمینه توحید و معارف، و نیز بخشهایی از زندگی نامه حضرت.
▪️️ شهادت امام هشتم ع ورود ایشان به ایران، و بخشهای گوناگون زندگی آن حضرت، مباحث گستردهای دارد. در /عیون اخبار الرضا/بخشی شامل اشعاری است که خود امام هشتم ع سروده و انشا کرده اند در حدیث دوم از این اشعار، مطلبی بسیار جالب و جذاب وجود دارد. آن حدیث چنین نقل شده است:
«حدثنا علی بن علی بن احمد بن محمد بن عمران دقاق – رضی الله عنه – عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی» که همان شاه عبدالعظیم حسنی است. ایشان نقل میکند که
/حدثنی معمر بن خلاد/و نیز جماعتی از راویان، این حدیث را از معمر بن خلاد روایت کرده اند.
▪️روایت چنین است که راوی از جماعتی نقل میکند. آنان گفتند که بر علی بن موسی الرضا ع) وارد شدیم. برخی از ما به حضرت عرض کردند: «جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاکَ»؛ یعنی خدای ما را فدای تو گرداند. سپس پرسیدند:
▪️لِمَ نَرَاکَ مُتَغَیِّرَ الْوَجْه؟چرا میبینیم که رنگ و روی شما دگرگون شده و به اصطلاح درهم و پریشان است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «إِنِّی بِتُّ لَیْلَتِی ظَاهِراً مُتَفَکِّراً»؛ یعنی من شب را تماماً بیدار بودم و در اندیشه بودم درباره قول مروان بن ابی حفصه.
شعر مروان بن ابی حفصه
▪️پیش از نقل ادامه مطلب، لازم است ابتدا شعر مروان بن ابی حفصه ذکر شود و سپس توضیحاتی داده شود. شعر او چنین است:
➖أَنَّی یَکُونُ، وَ لَیْسَ ذَاکَ بِکَائِنٍ، لَنَّ الْبَنَاتِ وَ رَاسُ الْأَعْمَامِ➖
⤴️ترجمه: چگونه ممکن میشود و هرگز چنین نخواهد شد که پسران (فرزندان دختری) ارث ببرند و عموها ارث نبرند؟
درباره مروان بن ابی حفصه باید گفت که وی از شاعران در خدمت بنی عباس بود. او به دلیل سرودن اشعار برای بنی عباس و نکوهش بنی هاشم، در زمان مهدی عباسی – که سومین پادشاه بنی عباس بود. شهرت یافت. سلسله خلافت عباسی از ابوالعباس سفاح آغاز شد، سپس منصور دوانیقی، پس از او مهدی عباسی، و سپس هارون الرشید به خلافت رسیدند. مروان برای مهدی عباسی و هارون الرشید اشعاری می سرود و بنی هاشم را در اشعار خود مورد طعن قرار میداد و در مقابل، اموال فراوانی دریافت کرد و برای خود موقعیتی فراهم ساخت. وی در سال یکصد و هشتاد و دو هجری از دنیا رفت.
برای روشن شدن داستان، باید اشاره کرد که پیش از بنی عباس، بنی امیه بر سر کار بودند. از جمله مشهورترین چهره های بنی امیه، یزید لعنت الله علیه و پدرش معاویه -لعنت الله علیه و پدرش ابوسفیان لعنت الله علیه می باشند. پس از یزید، پسرش معاویه بن یزید به خلافت رسید. معاویه بن یزید در جوانی و در حدود سی سالگی از دنیا رفت. او دارای معلمی نیکو بود. هنگامی که معاویه بن یزید به خلافت دست یافت، اعلام کرد که معاویه بن یزید، هنگامی که به خلافت رسید، اعلام کرد که پدرش یزید بر حسین بن علی ع) ستم کرد و حق با حسین بود، و پدربزرگش معاویه بر علی بن ابیطالب ع) ستم کرد و حق با علی بود. او این سخنان را بر زبان آورد، ولی مدتی کوتاه پس از آن از دنیا رفت؛ که میدانیم چگونه از دنیا رفت، یعنی با ترور بیولوژیکی و مسمومیت به شهادت رسید.
پس از معاویه بن یزید، پسر بعدی یزید بسیار خردسال بود و نمیتوانست به خلافت برسد. در این میان، مروان که داماد عثمان بود و بسیاری از جنایتها را به او نسبت میدهند، به خلافت رسید. او از شاخه دیگر بنی امیه بود و مهری شبیه به مهر عثمان را به کار میبرد. پدر مروان توسط رسول خدا -ص از مدینه اخراج شد و حضرت فرمودند که او حق ندارد در مدینه زندگی کند. در زمان خلیفه اول و دوم، عثمان نزد آنان رفت و درخواست کرد که پدر مروان را به مدینه بازگردانند، ولی آنان نپذیرفتند. هنگامی که عثمان خود به خلافت رسید، او را به مدینه بازگرداند. گفته میشود که پدر مروان با چوبدستی در دست، خرقه پاره پوشی بر تن و بزی همراه داشت که تمام دارایی او بود. او به خانه عثمان رفت و پس از چند ساعت، با لباسی زربفت و اموال فراوان از آنجا خارج شد و در یک روز به یکی از متمولان مدینه تبدیل گردید. این امر به دلیل فامیلی او با عثمان بود.
مروان، داماد عثمان، همان کسی است که حضرت علی ع) در نهج البلاغه درباره او فرمودند که مروان به اندازهای که سگ پوزه خود را بخاراند، به خلافت میرسد؛ و همینگونه نیز شد و چند ماهی به خلافت دست یافت. پس از مرگ یزید، مروان با همسر یزید ازدواج کرد و چون سنش بالا بود، به او پیشنهاد داد که با وی ازدواج نماید و او را به عنوان خلیفه اعلام کند؛ زیرا سن او زیاد است و میتواند تا بزرگ شدن فرزند یزید، خلافت را در دست گیرد و سپس فرزند یزید را ولیعهد خود اعلام کند. همسر یزید نیز این پیشنهاد را پذیرفت و مروان خلیفه شد. اما پس از رسیدن به خلافت، مروان پیمان شکنی کرد و به مسجد رفت و فرزند خود را ولیعهد اعلام نمود. خبر به همسر یزید رسید. او نیز گفت که تو را ادب میکنم. شب هنگام، متکا را بر صورت مروان گذاشت و روی آن نشستزن یزید، که اندامی چاق و درشت داشت، در حالی که مروان لاغر بود، نتوانست خود را نجات دهد و او را در همانجا به درک واصل کرد.
▪️ از آن پس، شاخه مروانیان یعنی بنی مروان که آن نیز از شاخه های بنی امیه است، به مسیر خود ادامه دادند. این شاخه از بنی امیه تا زمان امام صادق ع) بر سر کار بودند و قدرت بسیاری داشتند. منظور از قدرت، تسلط ظالمانهای بود که مردم از آنان میترسیدند؛ زیرا شمشیر میزدند، دست میبریدند، چشم از کاسه درمیآوردند و به دار می آویختند.
اما پس از شهادت امام حسین ع) به دست یزید، مردم یکباره بیدار شدند و درگیریهای زیادی با بنی امیه پدید آمد، هرچند که همه این قیامها سرکوب شد. برای نمونه، حجاج بن یوسف ثقفی، که از خونریزان تاریخ بود، چهارده جنگ انجام داد و در همه آنها پیروز شد. او در زمان خلفای بنی عباس و از اولاد مروان بود؛ یعنی مروان بن عبدالملک.
هنگامی که عبدالملک مروان به کوفه آمد و مصعب را کشت و بر تخت پادشاهی کوفه نشست، سر مصعب را در برابر او قرار دادند. یکی از کارکنان قصر به او گفت: قربان، اجازه دهید چیزی به خدمتتان عرض کنم عبدالملک گفت: بگو آن کارمند گفت: من شاهد بودم روزی که سر حسین بن علی را در همین جا، برابر پای عبیدالله بن زیاد گذاشتند. دیری نپایید که سر عبیدالله بن زیاد را نیز در همین جا، برابر پای مختار نهادند. دیری نپایید که سر مختار را در همین جا، برابر پای مصعب گذاشتند. و دیری نپایید که اکنون سر مصعب، برابر پای جنابعالی قرار گرفته است عبدالملک ناگهان برخاست و گفت: این قصر شوم را ویران کنید.
پس از واقعه امام حسین ع) شورشهایی علیه بنی امیه رخ داد و حجاج بن یوسف ثقفی، که یکی از خونریزترین افراد تاریخ بود، مأمور سرکوب آنها گردید. او در چهارده جنگ شرکت کرد و در همه آنها پیروز شد. این وضعیت تا زمان امام صادق ع) و پس از امام باقر ع) ادامه داشت، در حالی که بنی امیه همچنان به فساد و ظلم خود مشغول بودند. اما هنگامی که خداوند اراده میکند حکومتی را منقرض سازد، کیست که قیام کند؟ ابومسلم خراسانی؛ البته او نیز انسان خوبی نبود.
▪️ابومسلم خراسانی آدم خوبی نبود؛ بلکه فردی خونریز و غیر از علی – علیه السلام – بود. برخی از نقلهای تاریخی حتی گفته اند که او حرامزاده نیز بوده است. او لشکر کشید و به جنگ بنی امیه رفت و بنی امیه را نابود کرد. سپس نامهای برای امام صادق ع) نوشت و عرض کرد: آقا، من میخواهم بیایم و حکومت را به شما تقدیم کنم. شخصی نامه را نزد امام صادق ع آورد. حضرت نامه را آتش زد و دور انداخت. آن شخص پرسید: جواب نامه چه میشود؟ حضرت فرمودند: جوابی ندارد؛ همین که دیدی، کافی است. سپس شخصی دیگر عرض کرد: آقا، حکومت را به شما تقدیم میکند.امام صادق ع فرمودند: او کی جزو شیعیان ما بوده است؟ کی ما از او خواستیم چنین کاری کند؟ کی به دستور ما چنین کاری انجام داده است؟
▪️هنگامی که امام صادق ع) این پیشنهاد را نپذیرفت، ابومسلم حکومت را به بنی عباس داد. بنی عباس نیز جزو قیام کنندگان بودند، اما درجه دوم محسوب میشدند. ابوالعباس سفاح و منصور دوانیقی برادر بودند و از جمله بنی عباس به شمار میرفتند. ابوالعباس سفاح نخستین خلیفه عباسی شد و پس از او منصور به خلافت رسید. آنان برادری داشتند که به دست بنی امیه به طرز فجیعی به قتل رسید. مراد از فجیع این است که سر او را در گونی آهک قرار دادند تا با تنفس در آن، به تدریج جان سپارد؛ در حالی که کشتن با شمشیر آسانتر است، این کار بسیار شکنجه آور بود.
▪️از این رو، هنگامی که بنی عباس بر سر کار آمدند، دستور قتل عام بنی امیه را صادر کردند و اعلام داشتند که هر کس فردی از بنی امیه را بکشد، جایزه دریافت خواهد کرد.
▪️ نقل شده است که تا هفتاد هزار نفر از بنی امیه کشته شدند و به کشندگان جایزه داده میشد. همچنین دستور دادند که سرهای کشته شدگان را برای آنان بفرستند. بسیاری از افراد دیگر را نیز به ناحق میکشتند و به دروغ اعلام میکردند که این سر یکی از بنی امیه است. خلاصه اینکه از بنی امیه کسی باقی نماند، مگر افرادی که به صورت مخفیانه زندگی میکردند؛ یعنی بنی امیه به کلی ریشه کن شدند.
بنی عباس، فرزندان عباس عموی پیامبر اکرم ص) بودند.
▪️️در روایت آمده است که پیامبر اکرم (ص) به عباس فرمودند: عموجان وای به حال اولاد من از دست اولاد تو. عباس عرض کرد: عموجان، آیا میخواهی از زنان فاصله بگیرم تا بچه دار نشوم؟ حضرت فرمودند: کاری که خدا بخواهد، انجام میشود؛ هرچه خداوند تقدیر کرده، واقع خواهد شد.
بنی عباس از نظر جایگاه، چندان آبرو و اعتبار مستقلی نداشتند؛ آنان دنباله روی اهلبیت و از بنی هاشم به شمار میآمدند. از آنجا که آنان پسرعموی پیامبر اکرم ص و پسرعموی حضرت علی ع) بودند، وجه های درجه دوم داشتند. اما ناگهان حکومت به دست آنان افتاد. در ابتدا، شروع به بیان فضایل امیرالمؤمنین ع) کردند؛ زیرا بنی امیه بالای منبرها امیرالمؤمنین ع را سبّ میکردند؛ چنان که معاویه دستور داده بود که بر منبرها بر آن حضرت ناسزا گویند. اما پس از مدت کوتاهی، بنی عباس خود به دشمنان بنی هاشم تبدیل شدند و بسیاری از بنی هاشم را به قتل رساندند.
▪️در این میان، دوگانگی میان بنی هاشم علویها و عباسیها ایجاد شد. حکومت عباسی برای خود نیاز به مشروعیت داشت و میخواست مشروعیت تراشی کند. از این رو، باید ثابت میکردند که خودشان خوب هستند و حکومت حق آنان است، نه حق دیگران. به همین منظور، شاعرانی را استخدام کردند تا در مدح آنان سخن بگویند و آنان را بالا ببرند و از سوی دیگر، بنی هاشم را بکوبند.
▪️به عنوان نمونه، روایت شده است که هارون الرشید هنگامی به مدینه آمد، بزرگان آن شهر به دیدارش رفتند؛ چنان که رسم پادشاهان است و امروز نیز چنین رسمی وجود دارد. موسی بن جعفر ع) نیز به دیدار هارون رفت. هارون از او بسیار استقبال کرد، به گونهای که هیچکس را به آن اندازه تحویل نگرفت؛ اما در عوض، کمترین پول را به او داد؛ در حالی که به دیگران صله و هدیه میبخشید. خود مامون – که بعدها خلیفه شد – نقل میکند که از پدرش هارون پرسید: پدر جان، این همه از این آقا استقبال کردی، او کیست؟ هارون پاسخ داد: این آقا کسی است که مردم میگویند شایسته ترین فرد برای خلافت، اوست، نه من. سپس مامون ادامه میدهد که راوی میگوید که از هارون الرشید پرسیدم: چرا اینقدر کم به موسی بن جعفر ع) پول دادی؟ هارون پاسخ داد: برای اینکه پول پیدا نکند تا قدرت پیدا کند. سپس در همان مجلس، هارون به امام موسی کاظم – ع) گفت: شما چرا میگویید ما فرزندان رسول خداییم؟ شما فرزندان علی هستید، نه فرزندان رسول خدا. از طریق دختر که به پیامبر متصل میشوید؛ شما بگویید ما فرزندان علی هستیم، نه ابن رسول الله. ابن رسول الله یعنی چه؟ شما اصلاً به پیامبر ص ربطی ندارید.»
▪️امام – ع) فرمودند: بگو ببینم، اگر فرضاً رسول خدا ص) اکنون زنده بود و به خواستگاری دختر تو میآمد، آیا دختر خود را به او میدادی؟ هارون گفت: بله، با کمال میل و افتخار، دخترم را به او میدادم. امام فرمودند: اما اگر رسول خدا به خواستگاری دختر من میآمد، من دخترم را به او نمیدادم؛ زیرا دختر من محرم به رسول خدا است. مگر نه این است که دختر من جزو ذریه رسول خدا محسوب میشود؟ همانطور که از طریق مرد، محرمیت و ذریه جاری میشود، از طریق زن نیز چنین است. خداوند حضرت عیسی ع) را جزو آل ابراهیم حساب کرده است، با اینکه از طریق حضرت مریم به این شاخه متصل میشود و پدر نداشت. پس از طریق مادر نیز جزو آل ابراهیم قرار میگیرد.
▪️بنی عباس از این طریق میخواستند اهلبیت را از سکه بیندازند و جایگاه آنان را تضعیف کنند. در این میان، کشتار سادات به حدی رسید که دعبل خزایی شاعر معروف در اشعار عربی خود سرود. مضمون شعر او چنین است: اگر بنی امیه فرزندان پیامبر را میکشتند، اینها از پیش با هم جنگ داشتند؛ جنگ سر اسلام و کفر، سر اسلام و شرک. پس میتوان گفت که آنان ادامه دهنده همان جنگهای پیامبر بودند. اما شما ای بنی عباس، چرا فرزندان پیامبر را به قتل میرسانید؟
پاسخ امام رضا ع به شعر مروان
▪️حال به اصل ماجرا بازمیگردیم که امام رضا ع) فرمودند تمام شب را بیدار بودم و در این بیت از شعر مروان بن ابی حفصه تفکر میکردم:
▪️أَنَّی یَکُونُ، وَ لَیْسَ ذَاکَ بِکَائِنٍ، لَنَّ الْبَنَاتِ وَ رَاسُ الْأَعْمَامِ▪️
▪️ترجمه: «از کجا ممکن میشود و این شدنی نیست که دخترزادهها ارث ببرند و عموها ارث نبرند؟» یعنی دخترزاده بخواهد به جای عموها ارث ببرد، هرگز محقق نخواهد شد.
یعنی دخترزاده میخواهد به جای عمو ارث ببرد؛ به عبارت دیگر، شاعر قصد دارد بگوید که عباس عموی پیامبر است و او ارث میبرد، نه فرزندان فاطمه در زمان قدیم، شعر تأثیر و برندگی فراوانی داشت و حتی امروز نیز چنین است، اما در آن دوران این تأثیر بسیار قویتر بود؛ زیرا رسانه های عمومی منحصر به شعر میشد. شاعری شعری میسرود و آن شعر دست به دست میچرخید و به شهرهای مختلف میرسید، به ویژه اگر شعر مفید و کارآمد بود. از آنجا که تلویزیون، رادیو و وسایل ارتباط جمعی امروزی وجود نداشت، مردم همین اشعار را میخواندند و منتشر میکردند
▪️.️مثال:شاعری میگوید «می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن▪️
این سخن نادرست است، اما چون به زبان شعر بیان شده، ابطال آن دشوار است و باید زحمت فراوان کشید تا نادرستی آن ثابت شود. به یاد دارم که در نوجوانی، شخصی به من سفارش کرد که اگر میخواهی کارت پیش برود و حرفت مؤثر واقع شود، دو چیز را یاد بگیر: یکی قرآن و دیگری شعر. یعنی هنگام سخن گفتن، اگر آیه قرآن بخوانی یا شعر بخوانی، حرفت همچون میخی محکم میشود و استوار میگردد.
▪️به همین دلیل، امام هشتم – ع) فرمودند که تمام شب را در اندیشه و تفکر درباره این شعر سپری کردم. سپس ادامه میدهند که به خواب رفتم و ناگهان گویندهای را دیدم که چارچوب در را گرفته بود. این یک مکاشفه برای امام رخ داد. ▪️در روایت آمده است که خواب ما (معصومین) مانند بیداری است. آن گوینده در خواب، شعری سرود و گفت:
▪️أَنَّی یَکُونُ، وَ لَیْسَ ذَاکَ بِکَائِنٍ، لِلْمُشْرِکِینَ دِعَامُ الْإِسْلَامِ▪️
▪️ترجمه: «چگونه ممکن میشود و هرگز نخواهد شد که مشرکان، پرچمدار اسلام شوند.»
▪️منظور از مشرکان در این شعر، عباس عموی پیامبر ص است که پیش از اسلام، مشرک بود. یعنی شاعر میخواهد بگوید که چگونه ممکن است کسی که مشرک بوده، پرچمدار اسلام گردد و بر فرزندان پیامبر ص) که از نسل فاطمه هستند
حتی پس از بعثت پیامبر – ص – و نیز پس از هجرت، عباس همچنان مشرک بود. شعر میگوید که شما فرزندان مشرکان هستید، در حالی که آنان (اهلبیت) فرزندان سلطان موحدان، یعنی امیرالمؤمنین – علیه السلام – و از سوی دیگر، فرزندان رسول خدا ص هستند. چگونه ممکن است که شما مشرکان بخواهید پرچمدار اسلام شوید؟
▪در ️بیت بعدی میفرماید:
لِلْبَنَاتِ نَصِیبٌ مِنْ جَدِّهِمْ، وَ الْعَمُّ مَتْرُوکٌ بِغَیْرِ سَهَامِ▪️
▪️یعنی دخترزادگان از جد خود سهمی دارند، در حالی که عمو بدون سهم، رها شده است. مگر نوه های دختری از جد خود ارث نمیبرند؟ بله، ارث میبرند. اما عمو، در فرضی که میت دارای فرزند باشد، هیچ سهمی از ارث ندارد. چقدر زیبا پاسخ داده شده است به آن سخن که گفته بود:
▪️لَنَّ الْبَنَاتِ وَرَّاثُ الْأَعْمَامِ▪️
(آیا فرزندان دختر، ارث عمو را میبرند؟).
در حالی که اصلاً عمو در چنین شرایطی ارثی ندارد. شما میگویید عباس عموی پیامبر است؛ باشد، اما عمو در کناری میماند و ارثی نمیبرد.
ادامه شعر
▪️مَالٌ طَلِیقٌ وَ تُرَاثٌ، وَ إِنَّمَا سَجَدَ الطَّلِیقُ مَخَافَ الصَّمْصَامِ▪️ ▪️یعنی او دارای مال آزادشده و میراثی است، در حالی که این آزادشده تنها از ترس شمشیر سجده کرده است. این شعر اشاره به عباس عموی پیامبر دارد که در جنگ بدر، در کنار مشرکان مکه به جنگ پیامبر خدا آمد و پس از کشته شدن بسیاری و فرار عدهای، اسیر شد. از جمله اسیران، عباس بود که با پرداخت فدیه آزاد گردید. فدیه به این معناست که شخصی به جای اسیر، خود را در معرض خطر قرار دهد تا او آزاد شود؛ یعنی «فدایت شوم» یا «قربانت بروم» به همین معناست که من به جای تو قربانی شوم. شعر میگوید که عباس، آزادشده است، اما این آزادی به دلیل فدیه بوده است و سجده اش نیز از ترس شمشیر بوده، نه از روی ایمان و اختیار.
▪️در روایت آمده است که امام صادق ع) فرمودند: اگر حمزه و جعفر – ع) زنده بودند، هیچکس نمیتوانست خلافت را از امیرالمؤمنین ع) غصب کند. سپس راوی پرسید: آقا، بقیه بنی هاشم کجا بودند؟
▪️امام فرمودند: عباس و عقیل بودند که اینان نیز جزو طلقا (آزادشدگان) به شمار میرفتند و وجه های نداشتند. اما حمزه و جعفر، که پهلوانان و باوجهه بودند، به شهادت رسیده بودند. بنابراین امیرالمؤمنین ع تنها ماند.»
حال آن شعری که امام رضا -ع) در خواب دیدند و گویندهای آن را پاسخ میداد، چنین بود که به مروان بن ابی حفصه پاسخ میدهد:
▪️قَدْ کَانَ أَخْبَرَکَ الْقُرْآنُ بِفَضْلِهِ، فَمَضَى الْقَضَا بِهِ مِنَ الْحُکَّامِ▪️
▪️ترجمه: قرآن از پیش، تو را از فضل و مقام آن کس که وارث حقیقی است، آگاه کرده است و حکم الهی در این باره صادر گردیده است.
▪️یعنی قرآن قبلاً مشخص کرده است که وارث پیامبر چه کسی است. همانگونه که آیه
▪️ «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» (سوره مائده، آیه ۵۵)
نازل شده است که در شأن امیرالمؤمنین ع) است؛ زیرا ایشان در حال رکوع، انگشتر خود را به فقیر صدقه دادند. این روایت مورد اتفاق شیعه و سنی است.
قرآن کریم از پیش، وارث پیامبر را معرفی کرده است و نیازی نیست که این فرد (مروان یا بنی عباس) بیاید و وارث را مشخص کند. در فضیلت امیرالمؤمنین، روایات بسیاری در ذیل آیات قرآن وارد شده است.
▪️بنده کتابی دارم که در آن، روایات اهل سنت درباره فضائل امیرالمؤمنین ع در ذیل آیات قرآن گردآوری شده است. تقریباً حدود سیصد آیه وجود دارد که روایت شده در شأن امیرالمؤمنین ع نازل شده است. برخی از دشمنان امیرالمؤمنین ع سعی کردند آن آیات را به افراد دیگر نیز نسبت دهند و گفتند که این آیات در شأن شخص دیگری نازل شده است؛ در حالی که هر دو نوع روایت در کتابهای آنان وجود دارد. میگوییم: اگر اهل سنت نمیخواهند حدیث جعل کنند، پس آن روایاتی که در کتابهای شما در فضیلت امیرالمؤمنین ع آمده است، خود گواهی بر حقانیت ایشان است.
▪️در فضائل امیرالمؤمنین – ع) روایات صحیح وجود دارد و آن روایاتی که در مقابل آن است، جعلی میباشند. شعر میگوید:
▪️اِبْنُ فَاطِمَةَ الْمَنُو بِسَمْهِ هَذَا الْوَرَاثُ أَنْبَاءَ الْأَعْمَامِ▪️
▪️یعنی آن فردی که فرزند فاطمه ( سلام الله علیه) ا است. که منظور امام حسن یا امام حسین ع) است، و امام حسین مشهور و زبانزد همگان است – او ارث نبوت را میبرد، نه عموزاده ها؛ زیرا عموزاده ها ارث نمیبرند. آن کسی که فرزند فاطمه است و مشهور است که رسول خدا ص ) درباره او چه فرموده است، ارث میبرد، نه عموزاده ها.
▪️دربیت بعدی میفرماید:
▪️وَبَقِي طَلِيَّةُ وَاقِفاً مُتَرَدِّداً يَبْكِي وَ يُوَسِّعُ ذَا الْأَرْحَامِ▪️
▪️یعنی پسر نو طیله (که اشاره به عباس بن عبدالمطلب است، زیرا نام مادر عباس، نُتیله بوده) باقی میماند؛ ایستاده و سرگردان، گریان است و فامیلهایش او را دلداری میدهند.
شعر چه زیبا و استدلالی است!
▪️این اشعار از اشعار امام رضا -ع) است که حضرت سروده اند. مأمون از حضرت درخواست میکند که شعری برای او بخواند. امام در سکوت، اشعار را میخوانند. مأمون میپرسد: «این شعرها مال کیست؟» حضرت میفرمایند: مال یکی از جوانان ماست. سپس مأمون میگوید: آیا میتوانید در این زمینه شعر بگویید؟ حضرت شعری میخوانند و باز مأمون میپرسد: این شعرها مال کیست؟ حضرت دوباره میفرمایند: مال یکی از جوانان ماست.
اما این شعر را امام هشتم -ع) در خواب دیدند،
در پاسخ به آن شعری که برای بنی عباس سروده شده بود تا بنی هاشم را بکوبد. امام رضا ع در خواب دیدند که چنین شعری را میشنوند؛ شعری که هم زیبا بود و هم مستدل. پول، کارایی بسیاری دارد؛ بنی عباس با استفاده از آبروی بنی هاشم به قدرت رسیدند و پس از رسیدن به حکومت، برای کوبیدن بنی هاشم، پول میدادند تا شاعران به نفع آنان شعر بسرایند. انسان در خواب چه چیزهایی میبیند! شعر، زبان برندهای دارد. در برخی اخبار تاریخی آمده است که حضرت سکینه( سلام الله علیها)
▪️حضرت سکینه – دختر امام حسین ع) مجالس شعر برگزار میکردند. خود ایشان پشت پرده مینشستند و شاعران میآمدند و اشعار خود را میخواندند. ایشان الزاماً شعرهای مذهبی نمیخواندند، بلکه هر شاعری هر شعری که گفته بود، ارائه میکرد. حضرت سکینه به اندازه خوبی شعر، به شاعر صله و جایزه میدادند. گاهی به شاعری میفرمودند: تو چیزی نگفتی و حرف به دردبخوری نگفتی، اما باز هم صله را به او میدادند و تأکید میکردند که شعر، زبان برندهای است.
▪️دعبل خزایی، شاعر معروف، هنگامی که نزد امام رضا ع) آمد، شعری سرود که مصراعی از آن چنین است: «مَدَارِسُ آیَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ»؛ شعری بسیار زیبا. او این شعر را در حضور مأمون نیز خواند. امام رضا ع به او صله دادند و سپس دو بیت به قصیده او افزودند. آن دو بیت که حضرت اضافه فرمودند، درباره وجود دو قبر در توس است؛ یکی از بهترین خلق خدا و دیگری از بدترین خلق خدا. این دو بیت از خود امام رضا ع) است.
متن کامل آن دو بیت چنین است:
▪️قَبْرَانِ فِي طُوسٍ: قَبْرٌ مِنْ أَفْضَلِ النَّاسِ كُلِّهِمْ، وَ قَبْرُ شَرِّ هَذَا مِنَ الْعِبَرْ▪️
▪️مَا يَنْفَعُ الْقُرْبُ مِنَ الزَّكِيَّةِ، وَ مَا عَلَى الزَّكِيَّةِ بِقُرْبِ رِجْسٍ مِنْ ضَرَرْ▪️
▪️یعنی دو قبر در طوس است: قبری از بهترین مردم و قبری که شرِّ این مردم است و از عبرتهاست. نزدیکی پلید به پاکیزه، سودی برای پلید ندارد و پاکیزه نیز از نزدیکی به پلید، زیانی نمیبیند.
▪️حضرت در ادامه فرمودند:
▪️هَیْهَاتَ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَتْ لَهُ، فَافْعَلْ مَا شِئْتَ وَ قَدْرِی▪️
▪️یعنی هر کسی به اعمال خودش است؛ پس هر کاری که دوست داری انجام بده، چرا که جایگاه قبر و نزدیکی به افراد، تأثیری در سرنوشت ندارد. این سخن حضرت، اشاره به بی تفاوتی جایگاه قبر در برابر اعمال انسان دارد. شب شهادت امام رضا ع) بود که این اشعار گفته شد. حضرت به دعبل، از سکه هایی که به نام خود حضرت ضرب شده بود و عنوان ♡سُلْطَانُ السَّلَاطِینِ ♡داشت، بخشیدند.
▪️برخی از آن سکه ها که روی آنها عبارت
▪️سُلْطَانُ السَّلَاطِینِ عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا▪️ حک شده بود، هم اکنون در موزه آستان قدس رضوی موجود است. امام رضا ع) ند سکه از آن نوع به دعبل خزایی بخشیدند و همچنین لباس خود را به او دادند. دعبل پس از دیدار، در مسیر بازگشت به قم رسید. قم شهری شیعه نشین بود. او برای مردم آنجا تعریف کرد که به خدمت امام هشتم ع) مشرف شده، قصیده خود را خوانده و امام به او پول و لباس مبارک خود را عطا فرمودهاند.مردم قم به دعبل گفتند که لباس امام را از او به قیمت هزار دینار (سکه طلا) خریداری میکنند. دینار، سکه طلا و درهم، سکه نقره است. دعبل گفت: لباس امام را نمی فروشم. مردم اصرار و التماس کردند و گفتند: دست کم تکه پارچه های از آن را به ما بده و هزار دینار بگیر دعبل پاسخ داد: مال خودم است و نمیفروشم؛ امام به خودم داده است.
هنگامی که دعبل از قم خارج شد، جوانان قمی به او هجوم آوردند و لباس را از او گرفتند. دعبل به قم بازگشت و گفت: به خدا لباس را نمیدهم و راضی نیستم. مردم گفتند: راضی نباش. سرانجام به او گفتند: هزار دینار به تو میدهیم و تکه پارچه ای از این لباس را نیز در کنارش قرار میدهیم.اگر میخواهی، بگیر و اگر نمیخواهی، همین را هم به تو نمیدهیم. دعبل که در ابتدا مخالفت میکرد، ناچار شد هزار دینار طلا را بردارد و تکه پارچه ای از لباس امام هشتم ع *
❗ تا تو باشی جلوی دیگران هر چیزی را نگویی❗
وقتی رفت کنیزیکی داشت بیمار شد و چشم هایش در حال کور شدن بود؛ به معجزه همان پارچه چشمهایش شفا گرفت.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی