→

1403-9-14 ایام فاطمیه- بعد از رسول الله چه گذشت بر اهل بیت ایشان

⌂

1403-9-14 ایام فاطمیه- بعد از رسول الله چه گذشت بر اهل بیت ایشان

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۱۴۰۳/۹/۱۴، ایام فاطمیه

موضوع: مثالب خلیفه دوم

بعد از رسول الله چه گذشت بر اهل بیت ایشان.

وقتی انسان تاریخ را مطالعه می‌کند خیلی ناراحت می‌شود که چه کردند با اهل بیت پیامبر.

کسانیکه در غدیر خم با امیرالمؤمنین بیعت کردند، این‌ها به محض اینکه رسول خدا از دنیا رفت و هنوز دفن نشده بود، بدن ایشان را رها کردند رفتند سراغ تعیین خلیفه، در حالیکه خلیفه و وصی حقیقی را رسول خدا تعیین کرده بود.

(مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِی مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ)

هر که من مولا و فرمانروای اویم علی مولای او است، خدایا دوست بدار آن کس که او را دوست دارد، و دشمن دار آن کس که او را دشمن دارد (بخشی از خطبه حضرت رسول (ص) در غدیرخم)

بعد از غدیر خم عده‌ای آماده‌سازی و تیم بندی کرده بودند و نقشه‌هایی کشیده بودند برای کودتا علیه امیرالمؤمنین و غصب خلافت از ایشان.

در ابتدای امر رفتند در خانه امیرالمؤمنین ع، که ایشان را برای بیعت بیاوردند، بحث شد، جناب سلمان با آنها بحث کرد ولی درگیری پیش نیامد.

تا اینکه لشگر اسامه از مأموریت بازگشت و یاران امیرالمؤمنین به دفاع از حق ایشان پرداختند که بعد دعوا بالا گرفت، اینجا بود که به در خانه امیرالمؤمنین آمدند و در خانه را آتش زدند و خانم فاطمه زهرا بعداز این واقعه چند روز بیشتر در قید حیات نبودند و به شهادت رسیدند.

قبل از این اتفاق خانم فاطمه زهرا رفتند در مسجد سخنرانی کردند و به انصار گفتند مگر شما یار پیامبر نبودید؟!!! مگر نگفتید بعد از ایشان از اهل بیتشان محافظت می‌کنید؟!!

چه شده است شما را که در تمام مواطن کنار پیامبر بودید اما حالا حق وصی ایشان را می‌برند و شما ساکت نشسته‌اید!!!

تا خانم در قید حیات بود باز به امیرالمؤمنین ع احترام می‌گذاشتند بعد از شهادت خانم فاطمه زهرا، از امیرالمؤمنین رو برمی‌گرداندند.

حالا چه کسانی جای رسول الله را گرفتند؟؟؟ کودتا کردند و اولی را خلیفه کردند، اولی را شورا تعیین کرد، پس دومی را چرا دیگر شورا تعیین نکرد؟؟؟ و اولی وصیت کرد و گفت باید عمر خلیفه باشد.

یکی از علمای اهل سنت در کتاب خود نوشته عمر فقیه‌ترین امت بود.

کتاب الغدیر ۲۰ جلد است، علامه شیخ عبدالحسین امینی در کتاب گزیده‌ای جامع از که الغدیر را خلاصه کرده و ترجمه کرده

می‌فرماید که عمر فقیه‌ترین امت بود؟!!! از کتابهای خودشان مطالبی آورده بر نادانی عمر.

الان مشاهده می‌کنید داعشی‌ها چه کارهایی انجام می‌دهند، این‌ها پیروان همان شخص هستند.

عمر کسی بود که تیمم بلد نبود و نماز را اشتباه می‌خواند.

اول مطلبی بخوانم از اینکه حذیفه سربه سر خلیفه دوم گذاشت.

حذیفه از از کسانی بود که رسول الله اسراری به او گفته بود و اسامی منافقین را می‌دانست و بارها عمر از او می‌پرسید اسم من در لیست منافقین است یا نه زیرا حذیفه از آنجا که آنها می‌خواستند شتر رسول الله را رم بدهند و رعد و برق می‌زند می‌گوید من دیدم چه منافقینی می‌خواستند رسول خدا را ترور کنند آنها عمر و ابوبکر و عثمان و… بودند.

۹

««صفحه ۵۱۹»»

جهل خلیفه به فحوا و معانی کنایی و غیر صریح کلام

روزی عمر حذیفه را دید، به او گفت: چگونه صبح کردی؟ حذیفه گفت: می‌خواهی چگونه صبح کرده باشم؟ به خدا سوگند صبح نمودم در حالی که حق را دشمن و فتنه را دوست می‌دارم، و بر نادیده گواهی می‌دهم، و غیر مخلوق را حفظ می‌کنم، و بدون وضو نماز می‌خوانم، و در زمین چیزی دارم که خدا در آسمان ندارد. عمر از شنیدن سخنان حذیفه برآشفت و از او روی گردانده و چون عجله داشت وی را ترک گفت ولی تصمیم گرفت او را تنبیه کند، در میان راه علی علیه السلام را دید، حضرت دریافت که وی خشمگین است علت را پرسید.

عمر گفت: حذیفه را ملاقات نموده‌ام و به او گفته‌ام چگونه صبح کردی و او گفته صبح نمودم در حالی که حق را خودش ندارم.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: راست گفته، از مرگ خوشش نمی‌آید با این که آن حق است.

عمر: او گفته فتنه را دوست می‌دارم.

علی علیه السلام: راست گفته، مال و فرزندان را دوست می‌دارد و خداوند فرموده: انما اموالکم و اولادکم فتنة؛ [سوره انفال، آیه 28.] جز این نیست مالها و فرزندانتان برای شما فتنه و سبب آزمایشند.

عمر: می‌گوید بر نادیده گواهی می‌دهم.

امیرالمؤمنین علیه السلام: راست گفته، بر یگانگی خداوند، مرگ، زنده شدن، بهشت، دوزخ، صراط گواهی می‌دهد و هیچ کدام از آنها را ندیده است.

عمر می‌گوید: غیر مخلوق را حفظ می‌کند.

امیرالمؤمنین علیه السلام: راست گفته، کتاب خدا را حفظ می‌کند و آن غیر مخلوق است.

عمر می‌گوید: گفته بدون وضوء صلات می‌کنم.

علی علیه السلام راست گفته، بر پسر عمم رسول خدا صلی الله علیه و آله بدون وضو، صلوات می‌فرستد و آن جایز است.

عمر: از همه اینها بالاتر می‌گوید من در زمین چیزی دارم که خدا در آسمان ندارد.

علی علیه السلام: راست گفته، او زن و فرزند دارد و خدا از آن منزه است.

در این هنگام عمر گفت: اگر علی بن ابی طالب علیه السلام نبود نزدیک بود عمر هلاک شود.

عمر کارهایی می‌کرد در خلافتش که نه اسلام تأیید می‌کرد نه انسانیت.

(تمام این کتاب الغدیر روایات اهل سنت است)

۱۹

صفحه ««۵۲۵»»

حکایات خلیفه در گشت شبانه و تجسس‌های وی

1 – عمر بن خطاب در کوچه‌ها می‌چرخید و مشغول تجسس از کارهای مردم بود از کنار خانه‌ای عبور کرد و از آن جا صدایی شنید شک کرد و از دیوار بالا رفت. مردی را دید که نزد زنی نشسته و شراب می‌نوشد گفت: «یا عدو الله أظننت أن الله یسترک وأنت علی معصیته» ای دشمن خدا فکر کردی اگر معصیت کنی خدا گناه تو را می‌پوشاند؟! آن مرد گفت ای امیرالمؤمنین! (در مجازات من) شتاب نکن! اگر من یک خطا کردم تو سه خطا کردی! خدا در قرآن می‌فرماید:

و لا تَجَسَّسُوا (4) تجسس نکن و تو تجسس کردی و می‌فرماید: (و أتوا البیوت من أبوابها) و از در خانه‌ها وارد شوید و تو از دیوار وارد خانه شدی و می‌فرماید: (فَإِذا دَخَلْتُمْ بیوتاً فَسَلَّمُوا) وقتی وارد خانه‌ای می‌شوید سلام کنید و تو سلام نکردی. عمر وقتی این جواب را شنید گفت آیا نزد تو کار نیکی هست تا به خاطر آن از گناهت بگذرم؟ گفت بله به خدا سوگند این کار را تکرار نخواهم کرد. عمر گفت: برو که تو را بخشیدم

2 – عمر بن خطاب بر گروهی که شراب می‌نوشیدند و در کلبه آتش روشن کرده بودند وارد شد و گفت: «نهینکم عن معافره الشراب فعاقرتم، وعن الإیقاد فی الأخصاص فأوقدتم» شما را از نوشیدن شراب نهی کردم و نوشیدید و از آتش افروختن در کلبه‌ها نهی کردم و افروختید». و تصمیم گرفت آنان را تأدیب کند. گفتند: یا امیر المؤمنین خداوند تو را از تجسس نهی کرده و تجسس کردی، و از ورود بدون اجازه نهی کرد و تو بدون اجازه وارد شدی! عمر گفت آن دو خطای شما در برابر این دو خطای من آن دو به این دو در!! و در حالی که بر می‌گشت با خود می‌گفت (کل الناس أفقه منک یا عمر) ای عمر همه مردم از تو داناترند.

((پیر زنی به عمر گفت سبحان الله باورم نمی‌شود کسی که نمی‌داند بین مشرق و مغرب عالم چه می‌گذرد چگونه متولی امر خلافت می‌شود؟؟؟ چگونه تو از هیچ چیز خبر نداری و خلیفه‌ی رسول خدایی؟؟؟))

چه معرفتی داشته این پیرزن، چون این اعتقاد شیعه به امام است که امام عالِم است به مشرق و مغرب عالَم.

دیده‌اید داعشی ها می‌زنند و مسجد را خراب می‌کنند و امامزاده‌ها را تخریب می‌کنند، کارهای اینها سر خود نیست، اینا مقلد همین خلیفه هستند …

گفته شده عمر تازیانه در دست داشت و به هر بهانه‌ای کسی را می‌زد و کمتر صحابه‌ای بود که از او تازیانه نخورده باشد…

روایت. ۳۰

صفحه «۵۳۱»

««خلیفه بدون سبب کتک میزند»»

ابن عساکر از عکرمةبن خالد نقل کرده است: یکی از پسران عمر بن خطاب لباس زیبا پوشیده، خود را آراست و نزد عمر رفت، وقتی عمر او را دید ناگهان او را با تازیانه یا چوب دستی کتک زد و او را به گریه انداخت دخترش حفصه به او گفت پدر چرا او را کتک زدی؟ عمر پاسخ داد او را دیدم که خودبین شده است و بدین وسیله خواستم نفس او را تحقیر کنم.

زمانیکه عمر در مکه بود شنیده بود خواهر و دامادشان مسلمان شده، زمانی بود که عمر کافر بود رفت، به خانه خواهرش رفت دید دارد قرآن می‌خواند چنان سیلی به گوشش زد که چشم خواهرش چپ شد و تا آخر عمر چشمش معیوب بود.

این‌ها سرچشمه‌ی افعال داعش است.

۲۸

«صفحه ۵۳۰»

دیدگاه خلیفه در باره درخت رضوان

از نافع نقل شده است: مردم برای خواندن نماز و تبرّک کنار درخت بیعت رضوان که مردم در زیر آن با پیامبر بیعت کرده بودند، می‌رفتند. عمر از آن مطّلع شد و مردم را تهدید کرد که مبادا آنجا بروند، سپس دستور داد درخت را قطع کنند

ابن ابی الحدید این مطلب را در شرح خود یادآور شده و می‌گوید: پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مردم کنار درخت بیعت رضوان رفته در آنجا نماز می‌خواندند. عمر گفت:

«أراکم أیها الناس رجعتم إلی العزّی، ألا لا أوتی منذ الیوم بأحدٍ عاد لمثلها إلا قتلته بالسیف کما یقتل المرتد» [ای مردم می‌بینم که به پرستش بت عزّی رو آورده‌اید، بدانید که از این پس، از هر کسی چنین حرکتی سر زند گردنش را همچون گردن مرتد با شمشیر می‌زنم] و بعد فرمان داد که درخت را قطع کنند.

((بیعت رضوان، پیامبراکرم فرمود: بیعت کنید با من…برای اینکه تا پای جان در کنار پیامبر بمانند))

مگر آنها کنار پیامبر نمی‌ماندند؟؟!! خیر

مثلاً در جنگ احد بسیاری فرار کردند مانند عمر و عثمان و ابوبکر ووو……

در بعضی از روایات دارد که آخرین نفر عمر بود که بیعت کرد.

مردم می‌رفتند در زیر آن درخت که با رسول الله بیعت کرده بودند نماز می‌خواندند.

عمر داعش آن زمان بود و جاهلیت خودرا در این امت آورد و پیاده کرد. و اگر نبودند امامان ما اسلام کجا می‌رفت؟!! همچنان که اسلام خلافتی نتیجه‌اش شده است این داعش و…

۲۹

صفحه «۵۳۰»

دیدگاه خلیفه درباره آثار پیامبران

از معرور نقل شده است با عمر، عازم زیارت خانه خدا شدیم او در نماز صبح سوره فیل و ایلاف را خواند و وقتی نماز به پایان رسید مردم مسجدی را مشاهده کرده و به سوی آن هجوم آوردند. عمر پرسید اینجا کجاست؟ گفتند: اینجا مسجدی است که پیامبر صلی الله علیه و اله در آن نماز خوانده است. عمر گفت: اهل کتاب همین کارها را کردند که نابود شدند زیرا آنها در جای آثار و نشانه‌های پیامبران کلیسا بنا کردند و شما هرگاه وقت نماز بود نماز خود را در آنجا بخوانید وگرنه از آنجا بگذرید، این مسجد خصوصیتی ندارد که بخواهید به آن تبرک جویید.

امینی می‌گوید: من نمی‌دانم بزرگداشت آثار انبیا و پیشاپیش آنها سید اولاد آدم محمد صلی الله علیه و آله اگر خارج از مرز توحید نباشد و سجده در برابر مجسمه و قبله قرار دادن آن نباشد چه اشکالی دارد؟ درحالیکه هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد این کار نشانه تقوای دل اوست.

اصلاً چه زمانی امت‌ها به سبب ایجاد بنا بر روی آثار انبیا نابود شده‌اند؟

نماز خواندن در کدام مسجد بیشتر از نماز در مسجد پیامبر، انسان را به خدا نزدیک‌تر می‌کند؟؟

کدام مکان با شرافت‌تر از مکانی است که پیامر به آنجا وارد شده و در آنجا مردم با او بیعت کرده‌اند و شرافت رضایت الهی را کسب کرده

آیا اینها موجب فضیلت مکان نمی‌شوند که عبادت در آنجا باعث تقرب بندگان خدا به او شود؟!

۳۰

صفحه «۵۳۱»

– اجتهاد خلیفه درباره گریه بر مرده

از ابن عباس نقل شده است هنگامی که زینب دختر پیامبر خدا (ص) از دنیا رفت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او را به سلف گذشته نیکوکارمان عثمان بن مظعون ملحق سازید.

(این عثمان یکی از صالحان صحابه بود که از دنیا رفته بود)

پس زنان به گریه افتادند و عمر با تازیانه آنها را می‌زد ناگهان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دست او را گرفت و فرمود: (مهلاً یا عمر! دعهن یبکین وإیاکن ونعیق الشیطان)

ای عمر دست از این کردار بردار و بگذار گریه کنند.

سپس ابن عباس می‌گوید پیامبر خدا همراه فاطمه کنار قبر نشسته گریه می‌کردند و حضرت با مهربانی جامه خود را بر چشمان حضرت

فاطمه علیها السلام می‌کشید.

(اشک‌هایش را پاک می‌کرد.)

از جمله آنهاست روایتی که حاکم از ابوهریره نقل کرده و صحیح دانسته و ذهبی به آن اقرار کرده است که روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با عمر در تشییع جنازه‌ای شرکت کردند عمر وقتی گریه زنان را شنید آنان را از گریه باز داشت؛ و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: یا عمر آنان را به حال خودشان واگذار زیرا مصیبت زده هستند و داغ مرگ تازه است و از این رو چشمان گریان است.

(او دست از این کار برنداشت، کارش را ادامه می‌داد)

تاریخ بیانگر آن است که این سخنان روشن پیامبر او را اصلاح نکرد و او بر اجتهاد خود باقی مانده و دست از برداشت‌های شخصی خود برنداشت و به استناد سخن ساختگی مخالف عقل و عدل و طبیعت که به دروغ به پیامبر نسبت داده شده است که: «إن المیت یعذب ببکاء الحی»

گریه زنده‌ها باعث عذاب میت می‌شود هماره تازیانه به دست مردم را از گریه باز می‌داشت.

. حاکم می‌گوید: شیخان بخاری و مسلم هر دو از ایوب سختیانی از عبدالله بن ابو ملیکه نقل کرده‌اند:

میان عبدالله بن عمر و عبد الله بن عباس درباره گریه بر میت بحثی در گرفت و آن دو به عایشه مراجعه کردند و عایشه گفت: به خدا سوگند هرگز پیامبر خدا نفرموده است که میت به گریه کسی عذاب می‌شود بلکه فرموده: ((إنّ الکافر یزیده عند الله ببکاء أهله عذاباً شدیداً)) وقتی که خانواده میت کافر برای او گریه می‌کنند بر شدت عذاب او افزوده می‌شود؛ زیرا «إِنَّ اللَّهَ هُوَ أَضْحَک وَ أَبْکی» خدا خود می‌گریاند و می‌خنداند، و نیز ((وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخری)) و هیچ گنه کاری گناه دیگری را متحمل نمی‌شود.

وزر کسی بر گردن کسی نیست، گریه این به عذاب او چه ربطی دارد؟؟!!

وقتی حضرت حمزه ع در جنگ احد به شهادت رسید، صفیه خواهرش که برای دیدنش آمد، اصحاب مانع جلو آمدن ایشان می‌شدند!! چرا؟

حضرت حمزه ع را هندجگرخوار مصلح کرده بود، امعا و احشاء ایشان را بیرون کشیده بودند، بینی، لب‌ها، گوش‌ها … نخ کرده بود و گردنش انداخته بود، لذا این بدن خیلی متلاشی شده بود، لذا اصحاب نمی‌گذاشتند خواهرش بیاید و این صحنه را ببیند!

که رسول خدا (ص) فرمودند؛ بگذارید جلو بیاید.

جلو آمد و گریه می‌کرد، و رسول الله (ص) هم با ایشان گریه می‌کردند…. هر وقت صدای گریه‌اش بالا می‌رفت، صدای گریه رسول خدا (ص) هم بالا می‌رفت!

وقتی خانواده‌ی شهدای احد آمدند و گریه می‌کردند، رسول خدا (ص) می‌فرمود؛ عمویم حمزه گریه کن ندارد.

زنان مدینه گفتند؛ اول برویم برای حمزه گریه کنیم! حمزه دختر ندارد که برایش گریه کند.

اول جمع می‌شدند و برای حضرت حمزه عزاداری می‌کردند و گریه می‌کردند.

که این رسم میان اهل مدینه تا سالهای سال بود.

هر وقت کسی از آنها از دنیا می‌رفت، اول برای حضرت حمزه گریه می‌کردند بعد برای میت خودشان!

به همین جهت بعداز رفتن رسول الله (ص) خانم فاطمه زهرا (ع) می‌رفتند سر قبر حضرت حمزه، می‌نشستند و گریه می‌کردند.

یا فاطمه الزهرا س

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

13.9 مگابایت

← بعدیقبلی →