→

1404-10-12 ولادت حضرت علی، امامت ایشان در کتب گذشتگان

⌂

1404-10-12 ولادت حضرت علی، امامت ایشان در کتب گذشتگان

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
جمعه، ۱۴۰۴/۱۰/۱۲
🧿موضوع:« حضرت علی ع در کتب گذشتگان و خطبه البیان»
⬅️اَلَّذِی فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ عَلَى الْعَرَبِیَّةِ وَ الْعَجَمِیَّةِ.
ثُمَّ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ طَبِیبِ قُلُوبِنَا وَ شَفِیعِ ذُنُوبِنَا وَ أَنِیسِ نُفُوسِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ وَ الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الْمَحْمُودِ الْأَحْمَدِ، أَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ.
🌹 ««اسدالله در وجود آمد؛
در پس پرده هرچه بود، آمد.»» 🌹
شب میلاد آقا امیرالمؤمنین، علی بن ابی‌طالب، وصی رسول رب‌العالمین، بر همه عزیزان و بر امام زمانمان، و سپس بر شیعیان آن حضرت، مظلومان و منتظران عدالت در عالم مبارک باد.
//فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین بود. «اسد» هم به معنای شیر است؛ پس «فاطمه، دختر شیر». اسد، نام پدرشان بود. مادر امیرالمؤمنین پیش از ایشان، فرزندانی به نام‌های طالب، عقیل و جعفر داشتند. این بار که ایشان باردار بودند، این را می‌دانید که موحد و یکتاپرست بودند. پیش از رسول خدا، بر دین حضرت ابراهیم (ع) بودند. در حالی که مشرکان مکه و قریش بت‌پرست بودند، عده‌ای نیز یکتاپرست باقی مانده بودند.

//ایشان به کنار کعبه رفتند اطراف کعبه همواره افرادی به طواف مشغول بوده‌اند و هیچ‌گاه خالی نبوده است. ایشان در کنار کعبه مناجاتی کردند که در کتاب‌های روایی و تاریخی ثبت شده است و از خداوند کمک خواستند. سپس، عده‌ای که در آنجا حاضر بودند، می‌گویند: «ما دیدیم که دیوار کعبه گشوده شد، شکاف برداشت و ایشان وارد کعبه شدند و دیوار به هم آمد. ما دوان‌دوان به دنبال کلید، کلید خانه خدا و کلیددار رفتیم تا در را باز کند؛ زیرا ایشان وارد خانه شده بودند. مردم ترسیده بودند؛ “چه کاری کرده است؟ داخل رفته است؟” دیوار شکافته شده بود و هرچه کردند، نتوانستند در خانه را باز کنند. ما فهمیدیم که این یک امر غیبی و از امور الهی است و منتظر ماندیم.» هرچه منتظر شدند، ایشان بیرون نیامدند تا سه روز. روز سوم، دوباره دیوار از همان جایی که شکافته شده بود، باز شد و ایشان در حالی که قنداقه کودکی را در آغوش داشتند، بیرون آمدند. آن محل شکافته شدن دیوار، هنوز هم باقی است؛ با وجود اینکه کعبه چندین بار تخریب شده است. البته تخریب به معنای انهدام کامل نبوده، بلکه مثلاً ریزش کرده است؛ به‌خصوص در زمان یزید و اینها که با منجنیق کعبه را سنگباران کرد، قسمت‌هایی از خانه خدا آسیب دید؛ ولی تخریب کامل نشد. چندین بار نیز در تاریخ بازسازی شده است، اما آن شکاف را نتوانسته‌اند پر کنند. هر بار در آنجا شکافی وجود دارد. هرچه هم که می‌آیند سمباده می‌زنند یا به شکلی سعی در صاف کردن آن می‌کنند، نمی‌شود. تلاش زیادی برای پوشاندن آن دارند، ولی این معجزه در کتب شیعه و سنی ثبت شده است؛ معجزه ولادت امیرالمؤمنین، تولد ایشان در خانه خدا.
//این تولد، تولد جسمانی امیرالمؤمنین است؛//
//اما امیرمؤمنان مقام نورانی‌ای دارند که پیش از تولد جسمانی‌شان، احادیثی در مورد آن مقام نورانی نقل شده است.
//رسول خدا و نه فقط امیرالمؤمنین، بلکه همه اهل‌بیت، مقام نورانی‌شان بر عالم و آدم سبقت دارد.
//رسول خدا می‌فرماید: «کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین؛ من پیغمبر بودم، در حالی که آدم هنوز بین آب و گِل بود.»
// رسول خدا می‌فرماید: «یا علی، کنت مع الانبیاء سراً و معی جهراً؛ علی جان، تو با انبیا پنهانی بودی و با من آشکارا هستی.» یعنی آن مقام نورانی امیرالمؤمنین، نه جسم ایشان//
اگرچه هر وقت بخواهد، می‌تواند به صورت جسمانی ظاهر شود. همچنان که روایاتی داریم، مثلاً در «صحیفة الابرار» آمده است که امیرالمؤمنین بسیار شوخی می‌کردند و بسیار خوش‌اخلاق بودند؛ برخلاف خلفای دیگر که بسیار بداخلاق بودند و بداخلاقی‌شان در کتب خودشان نیز منعکس شده است. امیرالمؤمنین بسیار خوش‌اخلاق و شوخ‌طبع بودند.
// در نهج‌البلاغه نیز آمده است که وقتی خلافت غصب شد و می‌خواستند خلافت را غصب کنند، گفتند: «فیه دعابة» علی شوخ‌طبع است و به درد خلافت نمی‌خورد، چون شوخی می‌کند.» یعنی فکر می‌کردند خلیفه باید فردی خشن و چوب به دست باشد! در حالی که پیغمبر خدا این‌گونه نبودند و جانشینان او باید صاحب خلق عظیم باشند تا مردم جذب آن‌ها شوند، نه اینکه چوب برداری و بر سر مردم بزنی که حجاب داشته باش! تو باید آن‌قدر خوب باشی که وقتی به جامعه می‌روی، مردم به دنبالت بدوند. ائمه ما این‌گونه بودند.

//شهی که سلسله انبیا به وقت بلا /
به او شدند پناهی، علی است جل جلال
جلیس احمد عرشی علی است عز علا / انیس یوسف چاهی علی است جل جلال
//حضرت نوح وقتی طوفان کشتی را مضطرب می‌کرد، به امیرالمؤمنین و اهل‌بیت متوسل می‌شد. علاوه بر روایات، در کتب انبیای سلف نیز نام ائمه، نام امیرالمؤمنین و نام رسول خدا آمده است.
//در انجیل متی بود. حضرت مسیح فرموده بود: «ایلیا خواهد آمد و امور را اصلاح خواهد کرد.» حضرت علی می‌فرمودند: «اسم من در کتب انبیای سلف “ایلیا” است. یا علی، یا ایلیا، یا اباالحسن، یا ابوتراب.» پس حضرت مسیح بشارت می‌دهد که ایلیا خواهد آمد و امور را اصلاح خواهد کرد. این عبارت الان در کتاب مقدس هست. با وجود اینکه بخش‌هایی از آن تحریف و حذف شده است، این عبارت در انجیل الان موجود است.

اما غیر از انجیل و اینها، کتاب‌های دیگری نیز وجود دارد.
📙کتابی هست به نام «علی و پیغمبران» که حکیم سیالکوتی آن را نوشته است. فقط قسمت‌هایی از آن را می‌خوانم که ایشان از کتاب‌های هندوها نقل کرده است.
// در هند افرادی هستند و کتاب‌هایی دارند؛ یعنی کتاب‌هایی از قدیم وجود دارد که هندی‌ها اینها را پیغمبر می‌دانند. این کتاب‌ها مثلاً دو سه هزار سال قدمت دارند. آقای حکیم سیالکوتی از این کتاب‌ها این عبارات را پیدا کرده است. حالا چند خطی از هر شخصی یا هر پیغمبری که هست، نگاشته و می‌خوانیم تا ببینیم آیا این «ایلیا» که اینجا گفته می‌شود، به چه کسی اشاره دارد؟

««او می‌گوید: «علی و پیشگویی شری کرشن جی.» هندی‌ها وی را یکی از پیغمبران خود می‌دانند. در کتابشان به این صورت آمده است: «در جنگ مشهوری که بین پاندوها و کُرُوها واقع شد، شری کرشن جی (که متعلق به دو سه هزار سال پیش است)، به میدان جنگ تشریف آورد و چون دید طرفداران حق بسیار اندک و طرفداران باطل بیشمارند و مانند مور و ملخ زمین را فرا گرفته‌اند، پیروان خود را موعظه کرد، دلداری داد و آنچه لازم بود به آنان فرمود. سپس به گوشه‌ای رفت و زمین ادب بوسید، یعنی سجده به جا آورد و با پروردگار خود به مناجات پرداخت و گفت.» حالا چه عبارتی را می‌گوید؟ «ای خدای بزرگ جهان و روح عظیم هستی! تو را به ذات پاک خودت سوگند می‌دهم و به آن کسی – این “آن کسی” یعنی یک شخص دیگر – تو را به ذات پاک خودت سوگند می‌دهم و به آن کسی که باعث ایجاد زمین و آسمان شده و حبیب توست.» این شما را یاد چه می‌اندازد؟ رسول خدا که فرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک؛ اگر تو نبودی، افلاک آفریده نمی‌شد.» در حدیث کسا می‌خوانیم: «اِنّی ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً، وَلا قَمَراً مُنیراً، وَلا شَمْساً مُضیئَةً، وَلا فَلَکاً یَدُورُ، وَلا بَحْراً یَجْری، وَلا فُلْکاً یَسْری اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ.» یعنی: آسمان و زمین و فلک و ملک و من، همه را در محبت این پنج نفر خلق کردم. پس می‌گوید: «به آن کسی که باعث ایجاد زمین و آسمان شده و حبیب توست.» (که منظور رسول خداست). «و به آن کسی که» – یعنی یک شخص دیگر – «و به آن کسی که عزیز و بسیار محبوب او و نامش آهلی است.» آهلی یعنی علی می‌شود.
//شما از کجا می‌گویید علی می‌شود؟ شاید کسی بگوید نه، این عمر است! یا ابوبکر است! چون اولی را قبول کردیم. حالا می‌بینیم باید معلوم باشد کیست. «نامش آهلی است و نزدیک سنگ سیاه در بزرگترین پرستشگاه‌های جهان جلوه‌گر خواهد شد.» نزدیک حجر و سنگ سیاه یعنی چه؟ حجرالاسود. به دنیا می‌آید. علامت می‌دهد که در کعبه، علی متولد شده است؛ چیزی که انبیای گذشته به آن بشارت داده‌اند. «نزدیک سنگ سیاه در بزرگترین پرستشگاه‌های جهان جلوه‌گر خواهد شد. تو را قسم می‌دهم به اینها، به این دو نفر یعنی. عرض حال مرا بشنو و خواسته‌ام را بپذیر.». ما می‌گوییم: یا محمد و یا علی، یا علی و یا محمد.
پس انبیای گذشته هم خدا را به رسول خدا و امیرالمؤمنین قسم می‌دادند. «اهریمنان و دروغگویان را نابود ساز و راستان را پیروزی مرحمت فرما. ای خدا، ای ایلیا، ای ایلا، ای ایلیا.» که «ایلا» را حالا خود ایشان بحث می‌کند که: «آهلی از الفاظ باستانی سنسکریت است که در زبان عرب علی یا عالی تلفظ می‌شود.» یعنی آهلی در آنجا هست، می‌گوید در زبان عربی علی، عالی تلفظ می‌شود.

//شخص دیگری که باز ایشان زیاد آورده است، من فقط یکی دو نمونه‌اش را از کسانی که ماهاتما بده (یا بِدَه، تلفظ درستش را نمی‌دانم) که هندوها او را یکی از پیغمبرانشان می‌دانند، ذکر می‌کنم. او رؤیا و مکاشفه‌ای دارد که برای منتری نقل فرموده و ما اکنون به ذکر اندکی از آن می‌پردازیم. می‌گوید: فقط یک قسمت کوتاهی از آن را من می‌آورم. برای یکی از شاگردانش دارد این رؤیای خود را نقل می‌کند. می‌گوید: «روح بسیار بزرگی مرا “مبارک باد” گفت و چنین بشارتم داد: عبادت و بندگی تو پذیرفته و ثمربخش شد.» آری، انسان باید عبادت کند تا عبادتش پذیرفته و ثمرده شود. حالا بحث اخلاقی‌اش بماند. روح بزرگی به او گفت: «برو و به ذکر و تسبیح نام من مشغول شو تا هرچه خواهی برایت میسر شود. نام من “آلیا” است.» //این کیست باز؟ «و ملاقات با من نزد دیوار شکافته شده در جای بسیار پاک و مقدس به صورت یک بچه خواهد بود. اما هنوز تا آن زمان بسیار مانده.» آری، علامت می‌دهد: دیوار شکافته شده، یک جای مقدس. این شکاف دیوار را نمی‌توانند جمع کنند. علامتی است، این معجزه است. کعبه می‌خواهد بگوید: «من سینه‌چاک حیدرم، از جمله عاشقان حیدرم.» علامت که می‌دهد، می‌گوید: «تولد و زایشگاه من در مقدس‌ترین جای عالم است.»
//ماهاتما بده می‌گوید: «هنگامی که دشمنی و مخالفت گمراهان و گرفتاری‌های دیگر ماهاتما بده را ناراحت و پریشان کرده بود، چنین دعا و استغاثه فرمود.» اینها هندی‌ها این را پیغمبر خدا می‌دانند. کتابشان هم موجود است و متعلق به قبل از اسلام است. می‌گوید: «در استغاثه در آن کتاب، یک قسمتی دارد که دعای این شخص است.» چه می‌گوید در دعایش؟ می‌گوید: «ای مطلوب طالبان و ای عزیز عزیزان، ای ایلیا! ای پیروزشونده بر همه؛ یعنی غالب بر همه.» ما چه می‌گوییم؟ می‌گوییم: اسدالله الغالب. «ای پیروزشونده بر همه! بیا و جلوه خود را نشان داده و مرا یاری فرما.» یا علی مدد که می‌گوییم، این پیغمبر (که حالا هندی‌ها او را پیغمبر می‌دانند) قبل از تولد امیرالمؤمنین، هزار سال قبل از پیغمبر ما، آن موقع می‌گفته:
«ای شیر خدا!» اسدالله، لقبی به معنای «شیر خدا» است. «روبهان دنیا می‌خواهند مرا بخورند. تو را سوگند می‌دهم به آن کسی که دست و بازویش هستی.» ما می‌گوییم امیرالمؤمنین چیست؟ یدالله. «تو را قسم می‌دهم به آن کسی که دست و بازویش هستی و به آن کسی که نیرو و قدرتش در توست؛ مشکل مرا بگشا. اگر دست علی دست خدا نیست، چرا دست دگر مشکل‌گشا نیست؟ تو نامی داری که نام خداست.» نامش چیست؟ علی.
// علی یکی از اسمای خداست. می‌دانید برادران اهل سنت، قاریان قرآن در عبارت «صدق الله العلی العظیم»، واژه «علی» را تلفظ نمی‌کنند. این در حالی است که این واژه هیچ ارتباطی به حضرت علی ندارد، اما گویی به دلیل ملاحظاتی از تلفظ آن پرهیز می‌کنند. «تو نامی داری که نام خداست. بیا که نظر به چهره تو افکندن برابر با هزار عبادت است. “النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ عَلِيٍّ عِبَادَةٌ”.»
// رسول خدا در مسجد نشسته بودند. شخصی آمد. رسول خدا فرمود: «این امروز یک ثوابی انجام داده؛ کاری کرده که اگر ثوابش بین اهل زمین تقسیم شود، کمترینش این است که همه اهل نجات می‌شوند.» اینها دویدند دنبال این شخص که «آقا! تو امروز چه‌کار کردی؟» گفت: «من امروز کاری نکردم.» گفتند: «رسول خدا این را گفته، رسول خدا حرف (بیهوده) نمی‌زند.» گفت: «من امروز از خانه آمدم بیرون، خواستم بروم سر کار. دیدم دیر شده (برای کار). از رسول خدا شنیده بودم نگاه کردن به صورت علی عبادت است. رفتم به جمال امیرالمؤمنین نگاه کردم.» اینجا ببینید این پیغمبر هندی‌هاست، هزار سال قبل از رسول خداست، می‌گوید: «نظر به چهره تو افکندن برابر با هزار عبادت است؛ زیرا تو چهره خدای متعال هستی.» وجه‌الله یعنی چه؟ چهره خدا. چرا عبادت است؟ می‌گوید: «چون تو جمال الهی هستی، تو وجه‌اللهی
//یک بشارت دیگری هم هست که در هنگام مرگ همین شخص بوده، همین شخصی که حالا بیوگرافی‌اش را هم ایشان آنجا گفته است. می‌گوید: «هنگامی که ماهاتما بده (یا بِدَه، تلفظش را دقیق نمی‌دانم) در بستر مرگ آرمیده بود و آخرین لحظات عمر را طی می‌کرد، عزیزترین شاگرد و مرید خاص وی که «آننده» نام داشت، در خدمتش نشسته بود و چون او را در حال احتضار دید، سخت به گریه و زاری پرداخت. ماهاتما بده که این را مشاهده کرد، به تسلی و دلداری او پرداخت و تبسم‌کنان فرمود: آننده عزیز، اندوهناک مباش، اشک مریز. من کراراً به تو گفته‌ام که به واسطه مرگ، ترک گفتن دوست‌داشتنی‌های دنیوی و جدا شدن از همه چیز دنیا، جزء سرشت انسان است. اگر من اکنون از این جهان می‌روم، یک امر شگفت‌انگیز و یک حرف تازه‌ای نیست. آننده، سخنان مرا خوب در خاطر بسپار. تنها من برای هدایت بشر به دنیا نیامده‌ام و خاتم سلسله نبوت هم نیستم.» یعنی معلوم می‌شود پیغمبر بوده است. «زمانی خواهد آمد که شخص دیگری به نبوت مبعوث گردد. وی نور خدا باشد و از حکمت کامل برخوردار و نیک‌بخت و خوش‌طالع بود. اسرار هستی را می‌داند. راهنما و مصلح بی‌همتای بشر و آموزگار انس و جن خواهد بود. او بسیار مهربان و برای همه رحمت باشد و به همین نام پاک نیز معروف خواهد بود.» برای همه رحمت باشد؛ رحمة للعالمین. «چون آننده درباره آن پیغمبر رحمت توضیح بیشتری خواست، ماهاتما بده چنین فرمود: وی کسی است که پیغمبری به او ختم خواهد شد. او را بر سر یک تاج پنج‌پهلو باشد که مانند خورشید و ماه بدرخشد و نام الماس بزرگ آن “آلیا” باشد.» همان. «به یاد داشته باش که آن انسان‌های پاک در ابتدا آفریده شده‌اند.» مولانا چه می‌گوید؟ «من به صورت گرچه زادم، در حقیقت جد جد افتاده‌ام.» (من در صورتم اگرچه زاده شدم، اما در حقیقت بسیار پیش از این زاده شده‌ام). در ابتدا آفریده شدند. «ولی هنوز به ظاهر شدنشان بسیار مانده است.» یا علی، کنت مع الانبیاء سراً و معیا جهراً. «با انبیا بودی تو. ستمگران دردانه ها – یعنی فرزندان وی – را بسی زیان و آزار رسانند و برای ریشه‌کن ساختن آنان چیزی فروگذار نکنند و دست به هر عملی می‌زنند. اما خدا نام او، کار و مقصد او و نسل او را تا آخر دنیا باقی خواهد گذاشت. آننده، مانند من و تو مردم بسیاری در انتظار آن جناب خسته خواهند شد. خوشا به حال آنان که با او و همراه او و همراهان او همراهی کنند. اکنون بیش از این نمی‌توانم به تو یاد دهم.»

// این چیزی است که در کتب هندوها چند، حالا حدوداً هزار سال قبل از پیغمبر ما آمده است. گفت: «در کنار سنگ سیاه متولد می‌شود، کنار دیوار شکافته شده به دنیا می‌آید.» یعنی کسی واقعاً منصف باشد، همین را بخواند باید به امیرالمؤمنین ایمان بیاورد. اگر منصف باشد. و اگر انصاف نداشته باشد که معجزه هم کند، امیرالمؤمنین فرمود: «اگر بینی شیعه‌ام را با شمشیر ببرم، از من روگردان نخواهد شد. و اگر همه دنیا را توی کاسه دهم به دشمنم که مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت.» همه دنیا را توی کاسه کنم، دهم به دشمنم که مرا دوست بگیرد، دوست نخواهد گرفت. داستان آن غلام سیاه بود که دزدی کرده بود، آمد پیش امیرالمؤمنین. گفت: «یا علی، من دزدی کردم، سرقت کردم. آمدم پاکم کنی.» حالا (او را) آوردند، گرفتند یا خودش آمد، به هر صورت که بود. اول امیرالمؤمنین یک جوری خواست رد کند؛ مثلاً وقتی خودش اعتراف کرد، حضرت انگشتانش را قطع کرد. بعد انگشتان طرف را باید به خودش می‌دادند؛ مال خودش است. این دستش خون می‌ریخت، انگشت‌ها توی دستش بود. یک کسی به او رسید. گفت: «علی با تو چه کرد؟» گفت: «چه کسی با تو این کار را کرد؟» گفت: «می‌دانی چه کسی؟ کسی که وصی رسول رب‌العالمین است. کسی که زینت آسمان‌ها و زمین است.» شروع کرد از القاب امیرالمؤمنین گفتن. یک نفر شاهد بود، آمد سراغ امیرالمؤمنین، گفت: «آقا، این سیاه‌پوست این‌جوری می‌گفت در مورد شما.» فرمود: «بروید صدایش کنید بیاید.» او را آوردند. حضرت پارچه‌ای انداخت روی دستش، انگشتانش را گذاشت سر جایش. دعایی خواند. پارچه را برداشت، دستش سالم بود. سالم شد. فرمود: «بینی شیعه‌ام را قطع کنم از من دلگیر نمی‌شود. از آن سو هم تمام دنیا را به دشمنانم بدهم، به من دل نمی‌دهند.»
//بخش کوتاهی از خطبه البیان امیرالمؤمنین را سریع‌تر بخوانیم. امکان توضیح کامل این خطبه وجود ندارد. یکی از خطبه‌هاست که حضرت در مورد خودش می‌گوید. من سریع فقط یک جاهایی‌اش را، چون از زبان خود مولاست، (می‌خوانم):

بسم الله الرحمن الرحیم
وَ مِن خُطبَتِهِ لَهُ علیه‌السلام، قَالَ:
از خطبه‌های امیرالمؤمنین. فرمود:
اَنَا عِنْدِی مَفَاتِیحُ الْغَیْبِ، لَا یَعْلَمُهَا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا اَنَا. گنجینه‌های غیب در نزد من است که بعد از رسول خدا کسی جز من آن را نمی‌داند.
اَنَا ذُو الْقَرْنَیْنِ الْمَذْکُورُ فِی الصُّحُفِ الْاُولَى. من ذوالقرنین هستم که در کتاب‌های گذشتگان آمده است.
اَنَا صَاحِبُ خَاتَمِ سُلَیْمَانَ. صاحب انگشتر سلیمان منم.
اَنَا وَلِیُّ الْحِسَابِ. حساب خلق با من است، حساب و کتابشان.
اَنَا صَاحِبُ الصِّرَاطِ وَ الْمَوْقِفِ. صاحب صراط و موقف قیامت منم.
قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ بِأَمْرِ رَبِّی. تقسیم‌کننده بهشت و جهنم منم به امر پروردگارم.
اَنَا آدَمُ الْاَوَّلُ وَ اَنَا نُوحُ الْاَوَّلُ. آدم اول منم، نوح اول منم.
مولانا شعری دارد:
هم آدم و هم شیس و هم ادریس علی بود
تا صورت پیوند جهان بود، علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود
اَنَا آیَةُ الْجَبَّارِ. من آیت خدای جبارم.
اَنَا حَقِیقَةُ الْاَسْرَارِ.
اَنَا مُورِقُ الْاَشْجَارِ. منم که برگ درختان را می‌رویانم.
اَنَا مُونِعُ الثِّمَارِ. میوه‌ها را از درخت‌ها شکوفا می‌کنم.
اَنَا مُفَجِّرُ الْعُیُونِ. چشمه‌ها را جاری می‌کنم.
اَنَا مُجْرِی الْاَنْهَارِ. نهرها را جاری می‌کنم.
اَنَا خَازِنُ الْعِلْمِ، اَنَا بَیْتُ الْعِلْمِ، اَنَا اَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ.
اَنَا عَیْنُ الْیَقِینِ. من چشمه یقینم.
اَنَا حُجَّةُ اللَّهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ. حجت خدا بر آسمان و زمین منم.
اَنَا الرَّاجِفَةُ، اَنَا الصَّاعِقَةُ، اَنَا الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ.
اَنَا السَّاعَةُ لِمَنْ کَذَّبَ بِهَا.
اَنَا ذَلِکَ الْکِتَابُ الَّذِی لَا رَیْبَ فِیهِ. آن کتابی که شکی درش نیست منم.
اَنَا الْاَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِی اَمَرَ اَنْ یُدْعَا بِهَا. من اسماء خداوندم که امر شده‌اند خدا را به آن اسماء بخوانید.
آیه قرآن: «وَ لِلَّهِ الْاَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا.» خدا اسمای حسنایی دارد، خدا را به آن اسما بخوانید. حضرت می‌گوید: منم آن اسما.
اَنَا ذَلِکَ النُّورُ الَّذِی اقْتَبَسَ مِنْهُ الْهُدَى. من آن نوری هستم که هدایت از آن گرفته می‌شود، پیدا می‌شود.
اَنَا صَاحِبُ الصُّوَرِ.
اَنَا مُخْرِجُ مَنْ فِی الْقُبُورِ. من کسی‌ام که در صور می‌دمم. من کسی هستم که از قبور بیرون می‌آورم.
اَنَا صَاحِبُ یَوْمِ النُّشُورِ. صاحب یوم النشور منم.
اَنَا صَاحِبُ نُوحٍ وَ مُنْجِیهِ. صاحب نوح و نجات‌دهنده نوح منم.
اَنَا صَاحِبُ اَیُّوبَ الْمُبْتَلَى وَ شَافِیهِ. صاحب ایوب و شفا دهنده او منم.
اَنَا اَقَمْتُ السَّمَاوَاتِ بِأَمْرِ رَبِّی. من آسمان‌ها را به امر پروردگارم اقامه کردم.
اَنَا صَاحِبُ إِبْرَاهِیمَ، اَنَا سِرُّ الْکَلِیمِ. من صاحب ابراهیم‌ام، من سرّ موسای کلیم‌ام.
اَنَا النَّاظِرُ فِی الْمَلَکُوتِ.
اَنَا اَمْرُ الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ.
اَنَا وَلِیُّ الْحَقِّ عَلَى سَائِرِ الْخَلْقِ. ولی خدا بر همه خلایق منم.
اَنَا الَّذِی لَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ، وَ حِسَابُ الْخَلْقِ إِلَیَّ. من کسی هستم که حساب و کتاب خلق به دست من است.
اَنَا الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ اَمْرُ الْخَلَائِقِ. امر خلایق به من تفویض شده.
اَنَا خَلِیفَةُ الْاِلَهِ الْخَالِقِ.
اَنَا سِرُّ اللَّهِ فِی بِلَادِهِ، وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ. سرّ خدا در شهرها منم و حجت خدا بر بندگانش منم.
اَنَا اَمْرُ اللَّهِ وَ الرُّوحُ. امر خدا و روح منم.
کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ، قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی.»
اَنَا اَرْسَیْتُ الْجِبَالَ الشَّامِخَاتِ وَ فَجَّرْتُ الْعُیُونَ الْجَارِیَاتِ. کوه‌ها را من برافراشتم، چشمه‌ها را من جاری کردم.
اَنَا غَارِسُ الْاَشْجَارِ وَ مُخْرِجُ الْاَلْوَانِ وَ الثِّمَارِ.
اَنَا مُقَدِّرُ الْاَقْوَاتِ. من قوت‌ها و رزق‌ها را تقسیم می‌کنم.
اَنَا نَاشِرُ الْاَمْوَاتِ. من مردگان را برپا می‌دارم.
اَنَا مُنْزِلُ الْقَطْرِ. من باران را می‌بارانم.
اَنَا مُنَوِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ. من خورشید و ستارگان و ماه را درخشان می‌کنم.
اَنَا قَیِّمُ الْقِیَامَةِ، اَنَا قَیِّمُ السَّاعَةِ، اَنَا الْوَاجِبُ لَهُ مِنَ اللَّهِ الطَّاعَةُ. من کسی هستم که از جانب خدا اطاعتش واجب است.
اَنَا سِرُّ اللَّهِ الْمَخْزُونُ. من سرّ مخزون و مکنون الهی هستم.
اَنَا الْعَالِمُ بِمَا کَانَ وَ مَا یَکُونُ. من عالمم به آنچه بوده است و آنچه خواهد شد.
اَنَا صَلَاةُ الْمُؤْمِنِینَ وَ صِیَامُهُمْ. من نماز و روزه مؤمنانم.
اَنَا مَوْلَاهُمْ وَ إِمَامُهُمْ. من مولا و امام مؤمنانم.
اَنَا صَاحِبُ النَّشْرِ الْاَوَّلِ وَ الْآخِرِ، اَنَا صَاحِبُ الْمَنَاقِبِ وَ الْمَفَاخِرِ.
اَنَا صَاحِبُ الْکَوَاکِبِ.
اَنَا عَذَابُ اللَّهِ الْوَاصِبُ. من عذاب خدا بر کافرانم.
اَنَا مُهْلِکُ الْجَبَابِرَةِ الْاَوَّلِ. جباران اولی را من هلاک کردم.
اَنَا مُزِیلُ الدُّوَلِ.
اَنَا صَاحِبُ الزَّلَازِلِ وَ الرَّجْفِ.
اَنَا صَاحِبُ الْکُسُوفِ وَ الْخُسُوفِ.
اَنَا مُدَمِّرُ الْفَرَاعِنَةِ بِصَیْفِی هَذَا. من بودم که فراعنه را نابود کردم با شمشیرم.
اَنَا الَّذِی اَقَامَنِی اللَّهُ فِی الْاَظِلَّةِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى طَاعَتِی فَلَمَّا ظَهَرَتْ اَنْکَرُوا. می‌گوید: در عالم ذر، خداوند خلایق را به اطاعت من خواند، ولی اینجا که رسیدند، انکار کردند.
فَقَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: «فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ.» هنگامی که آمدشان چیزی که می‌شناختند، انکارش کردند. می‌گوید: این در مورد من است.
اَنَا نُورُ الْاَنْوَارِ، اَنَا حَامِلُ الْعَرْشِ مَعَ الْاَبْرَارِ. حامل عرش منم.
اَنَا صَاحِبُ الْکُتُبِ السَّالِفَةِ. در کتاب‌های پیشینیان آمده است. (خواندیم.)
اَنَا بَابُ اللَّهِ الَّذِی لَا یُفْتَحُ لِمَنْ کَذَّبَ بِهِ، وَ لَا یَذُوقُ الْجَنَّةَ. من آن در هستم، درِ خدا هستم که گشوده نمی‌شود به روی کسی که مرا تکذیب می‌کند و بهشت را نخواهد چشید.
اَنَا الَّذِی تَزْدَحِمُ الْمَلَائِکَةُ عَلَى فِرَاشِی، وَ تَعْرِفُنِی الْعِبَادُ وَ اَقَالِیمُ الدُّنْیَا. من کسی هستم که فرشتگان بر روی فرش من ازدحام می‌کنند و بندگان و اقالیم دنیا مرا می‌شناسند.
اَنَا رُدَّتْ لِیَ الشَّمْسُ مَرَّتَیْنِ. من کسی هستم که دو بار خورشید برای من برگشت.
وَ سَلَّمَتْ عَلَیَّ کَرَّتَیْنِ. و دو بار بر من سلام کرد خورشید.
وَ صَلَّیْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ قِبْلَتَیْنِ. من به دو قبله همراه رسول الله نماز گزاردم.
وَ بَایَعْتُ الْبَیْعَتَیْنِ. و دو بار با رسول الله بیعت کردم.
اَنَا صَاحِبُ بَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ. آن کسی که در بدر و حنین افتخارآفرینی کرد من بودم.
اَنَا الطُّورُ، اَنَا الْکِتَابُ الْمَسْطُورُ، اَنَا الْبَحْرُ الْمَسْجُورُ، اَنَا الْبَیْتُ الْمَعْمُورُ.
اَنَا الَّذِی دَعَا اللَّهُ الْخَلَائِقَ إِلَى طَاعَتِی فَکَفَرَتْ، وَ اَسَرَّتْ فَمُسِخَتْ، وَ اَجَابَتْ اُمَّةٌ فَنَجَتْ وَ اَزْلَفَتْ. من کسی هستم که خدا خلایق را به اطاعت من فراخواند، پس کفر ورزیدند و پنهان کردند و مسخ شدند؛ و امتی که اجابت کردند، نجات یافتند و مقرب شدند.
اَنَا الَّذِی بِیَدِی مَفَاتِیحُ الْجِنَانِ، وَ مَقَالِیدُ النِّیرَانِ، کَرَامَةً مِنَ اللَّهِ. من کسی هستم که کلیدهای بهشت به دست من است و قفل‌های جهنم به دست من است، کرامتی از جانب خدا.
اَنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فِی الْاَرْضِ وَ فِی السَّمَاءِ. من همراه رسول الله در زمین و آسمان بودم.
اَنَا الْمَسِیحُ حِینَ لَا رُوحَ یَتَحَرَّکُ وَ لَا نَفْسَ یَتَنَفَّسُ غَیْرِی. من مسیحم (مسیح یک لقب است، حالا نمی‌شود توضیح دهم) هنگامی که نه روحی بود و نه نفسی بود که تنفس کند.
اَنَا صَاحِبُ الْقُرُونِ الْاُولَى.
اَنَا الصَّامِتُ وَ مُحَمَّدٌ النَّاطِقُ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
من ساکتم و رسول الله ناطق است. (ساکت را به امیرالمؤمنین گفته.) اگر به نطق می‌آمد، چه می‌گفت؟
اَنَا جَاوَزْتُ بِمُوسَى فِی الْبَحْرِ. من موسی را از دریا عبور دادم، جانم فدایت.
وَ اَغْرَقْتُ فِرْعَوْنَ وَ جُنُودَهُ. و فرعون و جنودش را در دریا غرق کردم.
اَنَا اَعْلَمُ هَمْهَمَةَ الْبَهَائِمِ، وَ مَنْطِقَ الطَّیْرِ. من صدای حیوانات را می‌فهمم که چه می‌گویند و سخن پرندگان را می‌دانم.
اَنَا الَّذِی اَعْجُوزُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْاَرْضِینَ السَّبْعَ فِی طَرْفَةِ عَیْنٍ. من کسی هستم که در چشم به هم زدن، آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه را طی می‌کنم.
اَنَا الْمُتَکَلِّمُ عَلَى لِسَانِ عِیسَى فِی الْمَهْدِ. من کسی بودم که به زبان عیسی در گهواره سخن گفتم.
این جمال صلوات ندارد؟
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت. آن نطق و فصاحتی که در او بود، علی بود.
اَنَا الَّذِی یُصَلِّی عِیسَى خَلْفِی. من کسی هستم که عیسی بر پشت سر من نماز می‌گذارد.
اَنَا الَّذِی اَنْقَلِبُ فِی الصُّوَرِ کَیْفَ شَاءَ اللَّهُ.
من به هر صورتی که بخواهم ظاهر می‌شوم.
اَنَا مِصْبَاحُ الْهُدَى. من چراغ هدایتم.
اَنَا مِفْتَاحُ التَّقَى، اَنَا الْآخِرَةُ وَ الْاُولَى.
اَنَا الَّذِی اَرَى اَعْمَالَ الْعِبَادِ. من کسی هستم که اعمال بندگان را می‌بینم.
اَنَا خَازِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ بِأَمْرِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. خازن آسمان‌ها و زمین به امر رب‌العالمین منم.
اَنَا الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ، اَنَا دَیَّانُ الدِّینِ. قائم به قسط و دین‌دار حقیقی منم.
اَنَا الَّذِی لَا تُقْبَلُ الْاَعْمَالُ إِلَّا بِوَلَایَتِی. من کسی هستم که هیچ عملی بدون ولایت من پذیرفته نمی‌شود.
وَ لَا تَنْفَعُ الْحَسَنَاتُ إِلَّا بِحُبِّی. حسنات بدون محبت من نفع نمی‌دهد.
اَنَا الْعَالِمُ بِمَدَارِکِ الْفَلَکِ الدَّوَّارِ. من عالمم به مدارات فلک گردنده.
اَنَا صَاحِبُ مِکْیَالِ قَطَرَاتِ الْاَمْطَارِ، وَ رَمْلِ الْقِفَارِ بِاِذْنِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ. منم که قطرات باران و دانه‌های ریگ‌های بیابان را علم دارم، با اذن ملک جبار.
اَنَا الَّذِی اُقْتَلُ مَرَّتَیْنِ وَ اُحْیَا مَرَّتَیْنِ. بدانید که من دو بار کشته شدم، دو بار زنده شدم.
وَ اَظْهَرْتُ کَیْفَ شِئْتُ. هرگونه که بخواهم ظهور می‌کنم.
اَنَا مُحَصِّلُ الْخَلَائِقِ، وَ کَسْرُهُمْ اِذَا کَانُوا. شماره خلایق در دست من است، و اگر (اینها) هر چقدر باشند (من محصلشان هستم).
اَنَا مُحَاسِبُهُمْ بِاَمْرِ رَبِّی. حسابشان را من می‌کشم به امر پروردگارم.
اَنَا الَّذِی عِنْدِی أَلْفُ کِتَابٍ مِنْ کُتُبِ الْاَنْبِیَاءِ. هزار کتاب از کتب انبیا در نزد من است.
اَنَا الَّذِی جَحَدَتْ وِلَایَتِی اَلْفُ اُمَّةٍ فَمُسِخُوا. من کسی هستم که در گذشته امتانی که ولایت من را انکار کردند، مسخ شدند.
اَنَا الْمَذْکُورُ فِی سَالِفِ الْاَزْمَانِ وَ الْخَارِجُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ. من کسی‌ام که در زمان‌های گذشته نامم آمده است و در آخر از زمان خروج می‌کنم.
اَنَا قَاسِمُ الْجَبَّارِینَ فِی الْغَابِرِینَ وَ مُخْرِجُهُمْ وَ مُعَذِّبُهُمْ فِی الْآخِرِینَ. من کسی هستم که آنهایی که ظلم کردند را بیرون کشیده و عذاب می‌کنم. یغوث و یعوق و نَسر (نام سه بت هستند) که عذابی شدید دیدند.
اَنَا الْمُتَکَلِّمُ بِکُلِّ لِسَانٍ. من کسی هستم که به هر زبانی تکلم می‌کنم.
اَنَا شَاهِدُ اَعْمَالِ الْخَلَائِقِ فِی الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ.
اَنَا صِهْرُ مُحَمَّدٍ. من داماد رسول الله‌ام.
من داماد رسول الله‌ام. صفدر بدر و حنین، ابوالحسینین، سرّالعالمین، ملک الکونین، مولای موحدین، قبله العارفین، اسدالله الغالب، مطلوب کل طالب، مظهر العجائب، مخزن الغرائب، مولانا علی بن ابی‌طالب،
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

12.4 مگابایت

قبلی →