→

1404-11-14 نیمه شعبان

⌂

1404-11-14 نیمه شعبان

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین. الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا، العبد المؤید، الرسول المسدد، المحمود الاحمد، ابوالقاسم المصطفی محمد.
سه شنبه۱۴۰۴/۱۱/۱۴((شب نیمه شعبان))
🧿موضوع: فضایل شب نیمه شعبان و حدیث رسولخدا
//امشب، شب نیمه شعبان، یکی از پرفضیلت‌ترین شب‌های سال است. در روایات آمده که بعد از لیلة القدر، شب نیمه شعبان از فضیلت بالایی برخوردار است. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که خداوند قسم یاد کرده که در این شب، یعنی شب نیمه شعبان، سائلی از درگاه او دست خالی بازنمی‌گردد، مگر اینکه درخواست او در امر معصیت باشد. پس قدر امشب را بدانیم؛ امشب شبی پرفضیلت و متفاوت با شب‌های دیگر است.

روایات بسیاری درباره فضیلت شب نیمه شعبان وارد شده است؛ برای مثال، در برخی روایات آمده که لیلة القدر برای پیامبر اکرم (ص) است و شب نیمه شعبان برای ما اهل بیت و امامان اهل بیت، که این به معنای معادل بودن و هم‌ارزشی این دو شب است. یکی از شب‌هایی که مستحب است انسان تا اذان صبح بیدار بماند و احیا بگیرد، همین شب نیمه شعبان است. حال اگر نتوانستیم تا صبح بیدار بمانیم و این کار دشوار بود، حداقل می‌توانیم مقداری از اعمال این شب را انجام دهیم.

//در مفاتیح الجنان، برای شب نیمه شعبان دعاهای مخصوص و نمازهای مستحبی ذکر شده است. هر چقدر که در توان داریم، می‌توانیم از این اعمال را به جا آوریم. مثلاً، یکی از نمازهایی که برای شب نیمه شعبان مستحب شمرده شده، نماز جعفر طیار است. کسانی که امشب هدیه‌ای معنوی می‌خواهند، دقت کنند؛ زیرا جعفر طیار، برادر حضرت علی (علیه السلام) بود. داستان هجرت مسلمانانی که در مکه مورد آزار و اذیت قریش و مشرکان قرار می‌گرفتند، با جعفر طیار به حبشه را شنیده‌اید.

پس از آنکه پیامبر اکرم (ص) به مدینه هجرت کردند، این گروه نیز از حبشه بازگشتند و به مدینه آمدند. پیامبر اکرم (ص) از دیدن جعفر بسیار خوشحال شدند و فرمودند: «می‌خواهم هدیه‌ای به تو بدهم.» (و خطاب به حضار: «کسانی که هدیه می‌خواهند، توجه کنند.») همه گمان کردند که رسول خدا (ص) طلا و نقره و مانند آن به ایشان خواهد داد؛ فکر می‌کردند هدیه، پول و ثروت است. اما رسول خدا (ص) نمازی را به جناب جعفر آموزش دادند. ایشان فرمودند: «هر روز، یا ماهی یک بار، یا سالی یک بار این نماز را بخوان که اگر گناهانت به اندازه ریگ‌های بیابان‌ها باشد، خداوند آن را می‌بخشد.» نماز جعفر طیار، نماز بسیار با عظمتی است. اگرچه طولانی است، اما خواص و برکات فراوانی دارد. یکی از خواص نماز جعفر طیار برای کسانی که اهل عبادتند، این است که عبادت را برای انسان سبک و آسان می‌کند.

//کیفیت نماز جعفر طیار به این صورت است: این نماز شامل دو نماز دو رکعتی (در مجموع چهار رکعت) است //در هر رکعت، بعد از خواندن حمد و سوره، پانزده مرتبه تسبیحات اربعه (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) گفته می‌شود. سپس در رکوع، ده مرتبه ‘سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر’ می‌گویی. پس از برخاستن از رکوع، دوباره ده مرتبه همین ذکر را تکرار می‌کنی. به سجده می‌روی و ده مرتبه این ذکر را می‌گویی (توجه داشته باشید که در این نماز، تسبیحات معمول رکوع و سجده، با تسبیحات اربعه جایگزین می‌شود). از سجده اول بلند می‌شوی و ده مرتبه ذکر را تکرار می‌کنی، دوباره به سجده دوم می‌روی و ده مرتبه ذکر را می‌گویی، و پس از برخاستن از سجده دوم نیز ده مرتبه آن را تکرار می‌کنی. سپس برای رکعت دوم بلند می‌شوی و به همین ترتیب عمل می‌کنی. فقط پانزده مرتبه ذکر، مخصوص بعد از حمد و سوره است و باقی اذکار در رکوع، بعد از رکوع، سجده اول، بین دو سجده، سجده دوم و بعد از سجده دوم، هر کدام ده مرتبه است. بدین ترتیب، دو نماز دو رکعتی (چهار رکعت) به این صورت خوانده می‌شود.

یکی از مستحبات این نماز آن است که در رکعت اولِ نماز اول، بعد از حمد، سوره زلزال را بخوانی و در رکعت دوم، سوره عادیات. در نماز دوم نیز، در رکعت اول سوره نصر و در رکعت دوم سوره توحید (قل هو الله احد) را قرائت کنی. این سوره‌ها کوتاه هستند و اگر هم نتوانستی همین سوره‌ها را بخوانی، تلاوت سوره توحید یا سوره‌های دیگر کفایت می‌کند.
// در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که اگر کسی عجله یا کاری دارد، می‌تواند به این صورت نیز نماز را به جا آورد: دو نماز دو رکعتی (بدون تسبیحات اربعه در بین نماز) را بخواند و پس از آن، سیصد مرتبه ذکر «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» را بگوید. حتی می‌تواند هنگام کار نیز، تسبیح به دست گرفته و این ذکر را تکرار کند. این روش نیز مجاز است، و بعد از آن نیز به سجده بروی و دعا کنی. این نماز برای برآورده شدن حاجات بسیار مؤثر و تجربه شده است. حتی برخی گفته‌اند برای ازدواج، گشودن گره‌ها و مشکلات، و دفع ترس از دشمن نیز مفید است.
//شب نیمه شعبان، شب میلاد خورشید فروزان، شب تولد امام عصر (عج) است. شبی که در سحرگاه و فجر آن، ایشان متولد شدند؛ شخصی که همه دشمنان در پی کشتن او بودند. همان‌طور که می‌دانید، امامان اهل بیت (ع) دشمنان زیادی داشتند. چرا؟ زیرا مردم – حداقل شیعیان – معتقد بودند که ایشان شایسته خلافت و حکومت پس از پیامبرند. لذا خلفای وقت با ایشان دشمنی می‌کردند؛ آن‌ها را به زندان می‌افکندند یا تبعیدشان می‌کردند. اما از هیچ‌یک از امامان، به اندازه امام دوازدهم نمی‌ترسیدند. زیرا امامان ما پس از امام حسین (ع) هیچ‌یک دست به شمشیر نبردند و نجنگیدند. وقتی شیعیان برای قیام به ایشان مراجعه می‌کردند، می‌فرمودند که این امر به دست مهدی، امام دوازدهم، محقق خواهد شد. دشمن نیز مترصد بود که با ظهور امام دوازدهم چه اتفاقی خواهد افتاد. به همین دلیل، بیشترین توجه دشمنان به سمت امام دوازدهم بود. لذا امام حسن عسکری (ع) در حصر خانگی به سر می‌بردند و رفت‌وآمدها کاملاً کنترل شده بود. حتی وقتی امام حسن عسکری (ع) صاحب فرزند شدند (یعنی حضرت بقیة الله)، به شیعیان پیغام دادند که گوسفند برای عقیقه ذبح کنند؛ نه یکی دو تا، بلکه حضرت سفارش کلی گوسفند دادند تا این خبر منتشر شود.

اما فرزندشان را از دیدگان مخفی می‌کردند و تنها به خواص شیعیان نشان می‌دادند. وقتی حضرت بقیة الله (عج) پنج ساله شدند، امام حسن عسکری (ع) از دنیا رفتند. حکومتیان به خانه ایشان هجوم آوردند و قابله‌هایی آوردند تا بررسی کنند که آیا زنان ایشان باردار هستند یا خیر، یعنی آیا امام دوازدهم در راه است یا نه. تمام خانه را تفتیش کردند و حتی به حرف قابله‌ها نیز اعتماد نکردند. برخی از زنانی را که احتمال بارداری‌شان می‌رفت، برای چند ماه تحت نظر نگه داشتند تا ببینند خبری می‌شود یا خیر. اما پس از چند ماه، چون خبری نشد، آن‌ها را آزاد کردند. این در حالی بود که حضرت مهدی (عج) در همان سن پنج سالگی به غیبت رفته بودند. و فقط بعضی اوقات ظاهر می‌شدند؛ مانند اقامه نماز بر پیکر امام حسن عسکری (ع). هنگامی که جعفر کذاب آمد تا بر بدن امام نماز بخواند، حضرت مهدی (عج) در حالی که کودکی پنج ساله بودند، او را کنار زدند و فرمودند: «من شایسته‌ترم که بر بدن پدرم نماز بخوانم.» ایشان نماز را اقامه کردند در حالی که همه از حیرت خشکشان زده بود. سپس وارد یکی از اتاق‌ها شدند و ناپدید گشتند؛ یعنی کسی دیگر متوجه نشد که به کجا رفتند. این وضعیت ادامه یافت تا زمان غیبت کبرا آغاز شد.

در این مدت، حدوداً ۶۹ سال، دوران غیبت صغرا بود. حضرت از طریق برخی نایبانشان – که البته در روایات بیشتر از واژه “سفرا” (نمایندگان) استفاده شده و نه “نایب” (نائب عام یا خاص نداریم) – به شیعیان نامه می‌دادند. یا اگر کسی سؤالی از حضرت داشت، آن را به سفرا می‌رساندند و سفرا پاسخ نامه‌ها را به شیعیان ابلاغ می‌کردند. و اغلب در نامه‌ها، حضرت کرامتی نشان می‌دادند؛ یعنی نکته‌ای را ذکر می‌کردند که فقط خود مخاطب از آن باخبر بود. ایشان این کار را برای اثبات امامتشان انجام می‌دادند. نامه‌های حضرت اکنون به صورت جداگانه چاپ شده است؛ اگر مطالعه کنید، خواهید دید که اغلب ایشان اشاراتی به شخص مخاطب کرده‌اند تا اعتقاد او محکم‌تر شود.

پس از پایان یافتن غیبت صغرا، غیبت کبرا آغاز شد. حضرت به آخرین سفیرشان نامه‌ای نوشتند و در آن فرمودند که غیبت تامه (کبرا) شروع می‌شود و «پس از خودت دیگر کسی را برای سفارت معرفی مکن. و تا قبل از خروج سفیانی، هر کس ادعای مشاهده کند، تهمت‌زن، کذاب و دروغگوست.» یعنی تا قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی. این دو علامت، از نشانه‌های نزدیک به ظهور هستند، اگرچه علائم ظهور متعددند. صیحه آسمانی، ندایی است که همه انسان‌ها آن را می‌شنوند و هر کس به زبان خود آن را درک می‌کند و حضرت را معرفی می‌کند؛ زیرا مردم باید بدانند که ایشان حجت خداست و با اطمینان کامل به دنبالش بروند، نه اینکه از آینده آن نگران باشند. لذا فرمودند که قبل از این علائم، هر کس ادعای مشاهده کند، دروغگوست.

//اما علما در شرح این حدیث – که قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، هر کس ادعای مشاهده کند، دروغگوست – گفته‌اند که منظور از این مشاهده، “مشاهده عمومی” است. یعنی چه؟ یعنی کسی ادعا کند که: «من در مدینه بودم و امام دوازدهم در آنجا زندگی می‌کردند.» در گذشته، ارتباطات به این شکل نبود که مردم بتوانند به آسانی بروند و ایشان را ببینند. منظور ادعای مشاهده عام است؛ نه اینکه به نحو خصوصی ملاقاتی رخ دهد. ملاقات خصوصی اشکالی ندارد و ممکن است برای کسی پیش بیاید. البته کسی هم که چنین ملاقاتی برایش رخ دهد، نمی‌رود تا برای دیگران بازگو کند. این نکته نیز مهم است. بحث خواب نیز چیز دیگری است؛ بله، انسان چیزهای زیادی را در خواب می‌بیند. اما بحث ملاقات (در بیداری)، آن هم ملاقاتی که فرد بداند و بشناسد که ایشان چه کسی هستند، به این سادگی نیست و اگر هم کسی چنین ملاقاتی داشته باشد، برای خودش است و به دیگران ربطی ندارد. حکم آن این است که برای دیگران حجت نمی‌شود. وقتی کسی بگوید: «من حضرت را زیارت کرده‌ام»، چگونه می‌تواند به شما اثبات کند که آن شخص، حضرت بوده‌اند؟ نمی‌توان اثبات کرد. لذا هر کس ایشان را زیارت کند، این زیارت برای خودش است و نمی‌تواند آن را به دیگران ابلاغ کند؛ زیرا اگر ادعا کند، ادعایش کذب و دروغ می‌شود.
// حدیثی از رسول خدا (ص) می‌پردازیم.
. این حدیث را شیعه و سنی روایت کرده‌اند و به صورت‌های مختلفی نیز وارد شده است. رسول خدا (ص) می‌فرمایند: «من اول این امتم و مهدی وسط آن و عیسی آخر آن.» و در روایتی دیگر با مضمونی مشابه آمده است: «چگونه هلاک می‌شود امتی که من اول آن، مهدی وسط آن و عیسی آخر آن باشد؟» همان‌طور که عرض کردم، شکل حدیث متفاوت است، ولی مضمون آن یکی است. رسول اکرم (ص) می‌فرمایند: «من اول این امتم.» خب، این امت اصلاً با چه کسی آغاز شده است؟ امت اسلام با رسول خدا آغاز می‌شود. سپس می‌فرماید: «مهدی وسط آن است و عیسی آخر آن.» سؤال اینجاست که حضرت عیسی (ع) اینجا چه می‌کند؟ ایشان جزو انبیای بنی اسرائیل و امت بنی اسرائیل محسوب می‌شود. چرا رسول خدا (ص) ایشان را جزو امت اسلام به حساب آورده‌اند و می‌فرمایند عیسی آخر این امت است؟

اینجا باید به یک مسئله تاریخی اشاره کنیم که بسیار جالب است. شاید قبلاً هم گفته باشیم، اما شنیدنش خالی از لطف نیست. یکی از پدران – یعنی پدر اسلام – کیست؟ حضرت ابراهیم (ع). ما پدری به نام آدم (ع) داریم که او را “آدم ابوالبشر” می‌نامیم، یعنی پدر همه بشریت، حضرت آدم (ع) است. پدری دیگر نیز داریم که پدر ثانی، حضرت نوح (ع) است. و پدری دیگر، “پدر اسلام” است که حضرت ابراهیم (ع) است. چنان‌که آیه قرآن می‌فرماید: «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ» (پدرتان ابراهیم، او شما را مسلمان نامید.) یعنی این نام‌گذاری توسط حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده است.

حضرت ابراهیم (ع) وقتی بت‌ها را در فنیقیه (منطقه‌ای که اکنون بخشی از ترکیه امروزی است) شکست، ایشان را گرفتند و با منجنیق در آتش پرتاب کردند؛ اما آتش به ایشان اثر نکرد و نسوخت. پادشاه و مردم آنجا که مشرک بودند، نوعی تسلیم شدند، اما به حضرت ابراهیم (ع) ایمان نیاوردند و به ایشان گفتند: «از اینجا برو.» حضرت ابراهیم (ع) با همسرش ساره و برادرزاده یا خواهرزاده‌اش، حضرت لوط (علیه السلام)، از آنجا کوچ کردند. ایشان گله‌ای از گوسفند داشتند و به مناطق مختلفی سفر می‌کردند.

حضرت ابراهیم (ع) تا سن پیری فرزنددار نشدند. تا اینکه فرشتگانی نازل شدند و به حضرت ابراهیم (ع) بشارت دادند. در روایات آمده که ساره، همسر حضرت ابراهیم (ع)، سهم بیشتری از زیبایی دنیا را داشت و بسیار زیبا بودند؛ گفته‌اند حضرت یوسف (ع) که از نوادگان ایشان بود، زیبایی‌اش را از ساره به ارث برده بود. ساره به حضرت ابراهیم گفت: «با کنیز من (هاجر) ازدواج کن، شاید خداوند از طریق او به تو فرزندی عطا کند.» وقتی حضرت ابراهیم (ع) ازدواج کرد، هاجر فرزنددار شد. در آن زمان، حضرت ابراهیم (ع) پیرمردی حدود هشتاد ساله بودند که فرزنددار شدند. این در حالی است که ایشان حدود ۱۲۰ سال عمر کردند و سال‌ها پس از این واقعه نیز زندگی کردند. پس از چندی، خداوند به ساره نیز فرزندی عطا کرد.

هاجر فرزندش اسماعیل (ع) بود و ساره نیز فرزندش اسحاق (ع). اکنون حضرت ابراهیم (ع) دو همسر داشتند و از هر کدام پسری. بنا بر وحی الهی، حضرت ابراهیم (ع) همراه هاجر و اسماعیل – که در آن زمان کودکی خردسال بود – حرکت کردند. نوری پیش روی حضرت ابراهیم (ع) بود که راه را به ایشان نشان می‌داد. ایشان از منطقه شامات حرکت کردند و به شبه‌جزیره عربستان و سپس به مکه رسیدند؛ که در آن زمان بیابانی لم‌یزرع بود. خداوند به ایشان فرمود: «این مادر و این بچه را همین‌جا بگذار و برو.» رها کردن همسر و فرزند در بیابانی بی‌آب و علف بسیار دشوار بود.

//هاجر یک مشک آب و مقداری نان داشت؛ اما خداوند فرموده بود که او را اینجا بگذار و برو. وقتی حضرت ابراهیم (ع) رفتند، هاجر به دنبال آب می‌گشت. او از این کوه به آن کوه می‌رفت تا کسی یا آبی بیابد. ناگهان از زیر پای اسماعیل (ع) آب جوشید. هاجر چشمه‌ای را که جوشید، مهار کرد. پس از مدتی، کاروانی از آنجا عبور می‌کرد و به این چشمه آب رسید. آن‌ها دیدند که خانواده‌ای آنجا هستند. در کویر، آب صاحب دارد و هر کس نمی‌تواند بی‌اجازه از آن بردارد. کاروانیان رسیدند و خانواده‌ای را کنار این چشمه دیدند و از آن‌ها اجازه گرفتند. هاجر و اسماعیل نیز فرمودند: «بفرمایید آب بنوشید.» کاروانیان آب نوشیدند و چون از وجود آب در این منطقه باخبر شدند، آذوقه و هدایایی به این خانواده دادند. پس از آن، کاروان‌ها شروع به رفت‌وآمد از آن منطقه کردند.

حضرت ابراهیم (ع) به نزد ساره بازگشتند. البته هر از چندگاهی می‌آمدند و به هاجر و اسماعیل سر می‌زدند، تا اینکه خانه کعبه را بنا کردند. همان‌طور که در قرآن آمده است: «وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَاعِيلُ» (و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه را بالا می‌بردند). بنا به برخی روایات، ایشان در منطقه اورشلیم نیز بیت‌المقدس را بنا کردند.

خب، فرزندان اسحاق کجا ساکن شدند؟ در شامات. و فرزندان اسماعیل در شبه‌جزیره عربستان. این‌ها به دو شاخه تقسیم شدند: شاخه بنی‌اسماعیل (فرزندان اسماعیل) و بنی‌اسرائیل (اسرائیل لقب حضرت یعقوب، فرزند حضرت اسحاق). خداوند به حضرت ابراهیم (ع) بشارت‌هایی درباره ذریه‌اش داد. در خود تورات فعلی که اکنون موجود است – و مربوط به انبیای بنی‌اسرائیل است – آمده است که خداوند به حضرت ابراهیم (ع) فرمود: «از اسماعیل دوازده سید (یعنی سرور) به وجود خواهد آمد.» همان‌طور که می‌دانید، امامان ما دوازده نفر و از نسل اسماعیل (علیه السلام) هستند. این عبارت در خود تورات فعلی نیز موجود است. در میان بنی‌اسرائیل که فرزندان حضرت یعقوب و نوادگانشان بودند، پیامبرانی ظهور کردند.

داستانشان نیز مفصل است. آن‌ها به مصر رفتند، در آنجا ساکن شدند و تحت ستم فراعنه قرار گرفتند، تا اینکه آزاد شدند و خارج گشتند و به همان منطقه شامات بازگشتند. در میان بنی‌اسرائیل، پیامبران و صاحب‌کتابانی ظهور کردند؛ تا آخرین قدیس (یا پیامبر) بنی‌اسرائیل، یعنی حضرت عیسی مسیح (ع). حضرت عیسی (ع) آخرین قدیس بنی‌اسرائیل بودند. چه اتفاقی برای ایشان افتاد؟ هنگامی که حضرت عیسی (ع) شروع به ارشاد بنی‌اسرائیل کردند، علمای بنی‌اسرائیل، روحانیون و شیوخشان با ایشان دشمنی کردند.

چرا؟ زیرا آن‌ها ربا می‌گرفتند و نزول‌خواری می‌کردند. حضرت عیسی (ع) می‌فرمودند: «این کار گناه و حرام است.» هر چه ایشان می‌فرمودند، آن‌ها بیشتر دشمنی می‌کردند و می‌فرمودند: «شما مردم را از راه خدا باز می‌دارید. شما علما به جای اینکه مردم را به سمت خدا هدایت کنید، آن‌ها را از خدا دور می‌کنید.» اوضاع بالا گرفت و چون حضرت مسیح (ع) به مردم معجزات نشان می‌دادند – مرده زنده می‌کردند، کور مادرزاد را شفا می‌دادند و بیماری‌های لاعلاج را درمان می‌کردند – مردم بسیاری به ایشان گرایش پیدا کردند. هر چه گرایش مردم بیشتر می‌شد، شیوخ آن‌ها (فریسیان و صدوقیان و دیگران) بیشتر با حضرت مسیح (ع) دشمنی می‌کردند.

تا جایی که در پی قتل حضرت عیسی (ع) برآمدند و گفتند: «عیسی را باید بکشیم.» حضرت عیسی (ع) نیز سیاح بودند؛ یعنی خانه و زندگی نداشتند و همواره از شهری به شهر دیگر و از روستایی به روستای دیگر می‌رفتند، صحبت می‌کردند و مردم را هدایت می‌کردند. ایشان دوازده شاگرد خاص داشتند که به آن‌ها «حواریون» می‌گفتند. این‌ها معمولاً همراه حضرت عیسی (ع) بودند و گاهی اوقات حضرت به آن‌ها مأموریت می‌داد تا به جاهای مختلف بروند و مردم را به دین دعوت کنند. یکی از این حواریون، یهودا اسخریوطی نام داشت که فردی دنیاپرست و پول‌پرست بود. (اینجا باید مراقب حب دنیا باشیم؛ حتی در کنار عیسی مسیح نیز حب دنیا می‌تواند فرد را منحرف کند.) کار به جایی رسید که یهودیان به پادشاه روم (حاکم آن منطقه) پول دادند تا حضرت عیسی (ع) را دستگیر کند. (نقش روم در آنجا داستانی مفصل دارد.)

یهودا اسخریوطی رفت و خبر داد که: «من می‌دانم عیسی کجاست. چه مقدار پول می‌دهید تا بگویم؟» آن‌ها نیز وعده پول دادند. او نیز در زمان مقرر حضرت عیسی (ع) را لو داد. چه اتفاقی برای حضرت عیسی (ع) افتاد؟ ایشان به آسمان عروج کردند. این افراد، چهره حضرت عیسی (ع) را به خوبی ندیده بودند و نمی‌دانستند چگونه است؛ مانند امروز نبود که عکس ایشان را به همگان نشان دهند. در دل شب، همان یهودا اسخریوطی را دستگیر کردند و گفتند: «همین شخص شبیه به اوست.» یهودا گفت: «من نیستم!» اما آن‌ها گفتند: «می‌خواهد فرار کند.» همان یهودا را گرفتند و تحویل حاکم دادند. خلاصه، او را به صلیب کشیدند. داستانش مفصل است. چه کسی را به صلیب کشیدند؟ یهودا اسخریوطی را. حضرت عیسی (ع) به آسمان عروج کردند. مسیحیان اکنون می‌گویند حضرت عیسی به صلیب کشیده شده است؛ اما ما مسلمانان طبق نص قرآن کریم می‌گوییم: «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ»؛ یعنی عیسی (ع) را نکشتند و به صلیب نکشیدند، بلکه امر برایشان مشتبه شد و گمان کردند حضرت عیسی (ع) را به صلیب کشیده‌اند، در حالی که حضرت عیسی (ع) به آسمان عروج کردند. (البته مسیحیان می‌گویند پس از اینکه به صلیب کشیده و کشته شد، بعد از سه روز از میان مردگان برخاست؛ که بحث آن نیز مفصل است.) اما در نهایت، حضرت عیسی (ع) غائب شدند. این از سلسله بنی‌اسرائیل بود.

از سلسله اسماعیل (علیه السلام) چه اتفاقی افتاد؟ پیامبر خاتم (ص)، آخرین پیامبر اسلام، از میان بنی‌اسماعیل ظهور کردند و برای خود جانشینانی انتخاب کردند که اولینشان علی بن ابی‌طالب (ع) و آخرینشان حضرت بقیة الله (عج) است. آخرین وصی پیامبر ما (ص) چه شد؟ غائب شدند، در حالی که قصد کشتن ایشان را داشتند؛ همان‌گونه که می‌خواستند عیسی مسیح (ع) را بکشند و او غائب شد. آیا دقت کردید چه شد؟ در هر دو شاخه، یعنی بنی‌اسماعیل و بنی‌اسرائیل، آخرین قدیس بنی‌اسرائیل (حضرت عیسی) غائب شد و آخرین قدیس بنی‌اسماعیل (امام زمان ما) نیز غائب شد. زیرا هر دو در معرض قتل قرار گرفتند و قصد کشتنشان را داشتند.

روایات شیعه و سنی به تواتر رسیده است که می‌فرمایند: «روزی خواهد آمد که مهدی از اولاد من ظهور می‌کند و زمین را که پر از ظلم و جور شده است، پر از عدل و داد می‌کند.» این روایات بسیار محکم هستند و توسط شیعه و سنی روایت شده‌اند؛ یعنی فقط مخصوص شیعیان نیستند. در روایات داریم که حضرت عیسی (ع) نیز در زمانی که حضرت بقیة الله (عج) ظهور می‌کنند، از آسمان نزول می‌کند و پشت سر حضرت بقیة الله (عج) به نماز می‌ایستد. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «حضرت عیسی (ع) در حالی از آسمان نزول می‌کند که گویی از گیسوانش آب می‌چکد.» ایشان می‌آید و با حضرت بقیة الله (عج) بیعت می‌کند. پیامبر ما (ص) آخرین پیامبر و خاتم انبیا هستند. حضرت عیسی (ع) وقتی برمی‌گردند، دیگر پیامبر نیستند؛ زیرا پیامبری با پیامبر ما (ص) ختم شده است. پس ایشان در آن زمان ولی هستند و جزو اولیا محسوب می‌شوند. حضرت مهدی (عج) نیز جزو اولیا هستند. در این زمان، فرزندان اسماعیل و اسحاق با هم بیعت می‌کنند و یکی می‌شوند.

اکنون می‌بینید که یهودیت و مسیحیت متعلق به شاخه بنی‌اسرائیل هستند و اسلام متعلق به شاخه بنی‌اسماعیل. حال خود این ادیان با یکدیگر دشمنی دارند؛ یهودیان و مسلمانان با هم دشمنی می‌کنند. ولی وقتی حضرت بقیة الله (عج) تشریف می‌آورند، حضرت عیسی (ع) با آقایمان بیعت می‌کنند و پشت سر ایشان به نماز می‌ایستند، زیرا حضرت بقیة الله (عج) امام است. لذا در بعضی عبارات داریم: «یا امام المسیح» (ای امام مسیح). در آن زمان، آشتی بین ادیان برقرار می‌شود؛ مانند اکنون نیست که هر کس از دین خود دم بزند. دین، یک دین واحد و جهانی خواهد شد.

چه اتفاقاتی در زمان ظهور حضرت بقیة الله (عج) رخ می‌دهد؟ گوشه‌های کوچکی از آن در روایات آمده است. مثلاً، در برخی روایات، امیرالمؤمنین (ع) ظهور حضرت را بیان می‌کنند و تا جایی پیش می‌روند که می‌گویند یارانشان، سیصد و سیزده نفر، برای بیعت می‌آیند. سپس راوی می‌پرسد:« بعد از آن چه می‌شود؟» امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «حبیبم رسول خدا (ص) از من پیمان گرفته که بعد از این را دیگر نگویم که چه می‌شود، مگر به اهل بیتم.» یعنی این از اسرار است. خب، مگر چه اتفاقی می‌افتد؟ حداقل می‌توان گفت اتفاقات بسیار عجیب و غریبی رخ می‌دهد، چرا که پیامبر خدا (ص) از امیرالمؤمنین (ع) عهد گرفته‌اند که به کسی نگویند. یا مثلاً در روایتی دیگر، یکی از سادات از امام موسی کاظم (ع) درباره حضرت بقیة الله (عج) سؤال می‌کند و ایشان می‌فرمایند: «عُقُولُكُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلاَمُكُمْ تَضِيقُ عَنْ حَمْلِهِ» (عقل شما کوچک‌تر و ظرفیتتان کم‌تر از آن است که ایشان را درک کنید.) این یعنی چه؟ ببینید، درک همین زمان کنونی ما، حتی در شرایطی که هنوز حضرت ظهور نکرده‌اند، برای مردم ۱۴۰۰ سال پیش بسیار سخت بود.

رسول خدا (ص) می‌فرمایند: «وَ تَكَلَّمَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مُتَكَلِّمًا» (و سخن می‌گوید چیزی که سخنگو نیست.) رادیو و تلویزیون حرف می‌زنند. درک این‌ها در ۱۴۰۰ سال پیش ممکن نبود. حال با آمدن امام عصر (عج) چه تکنولوژی‌هایی آشکار می‌شود؟ تکنولوژی‌هایی که اکنون آشکار شده، واقعاً حیرت‌آور است.
«« ای عزیزان، هر چه بیشتر در این شب‌ها دعا کنیم. دیگر خونریزی، جنگ و کشتار بس است. خدایا کمک کن تا امام زمان ما بیایند و صلح و آرامش را برقرار سازند.»»
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

12.8 مگابایت

قبلی →