→

1403-12-28 تفسیر سوره یوسف جلسه 10

⌂

1403-12-28 تفسیر سوره یوسف جلسه 10

0:000:00

((بسم الله الرحمن الرحیم))

تفسیر قرآن در ماه مبارک رمضان

خدایا توفیقی ده ما را که در مورد قرآن تو کوتاهی نکنیم و سهم و بهره‌ی ما را از قرآنت بیش از این قرار ده.

((وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ))

سه شنبه ۱۴۰۳/۱۲/۲۸ (جلسه 10)

موضوع: تفسیر سوره یوسف (آیات ۳۶ تا ۴۰)

يوسف

وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ

ﻭ ﺩﻭ ﻏﻠﺎم [ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺼﺮ] ﺑﺎ ﻳﻮﺳﻒ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ. ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﭘﻲ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺧﻮﺍﺏ می‌بینم ﻛﻪ [ﺑﺮﺍﻱ] ﺷﺮﺍﺏ، [ﺍﻧﮕﻮﺭ] می‌فشارم، ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺏ می‌بینم ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﺎﻥ ﺣﻤﻞ می‌کنم [ﻭ]ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ می‌خورند، ﺍﺯ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺁﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﺩﻩ; ﺯﻳﺮﺍ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﻴﻢ. (٣٦)

آن دو مصاحب زندانی که با ایشان وارد زندان شده بودند هر کدام خوابی دیدند و برای تعبیرش نزد حضرت یوسف رفتند.

یکی از مواردی که وهابیت منکر آنند علم غیب برای انبیا و ائمه است و این آیه دلالت بر آن دارد که انبیاء دارای علم غیب هستند.

نکته: هر رسولی قبل از اینکه با مردم حرف بزند و دعوتشان کند، باید یک نشانه و آیت و معجزه از خود بروز بدهد.

حضرت یوسف قبل از اینکه خواب آنها را تعبیر کند و آنها را به توحید دعوت کند اول آیتی به آنها نشان می‌دهد و زودتر از اینکه غذا بیاید به آنها خبر می‌دهد.

شبیه به این درمورد حضرت عیسی علیه السلام آمده است در سوره آل عمران آیه ۴۹.

وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

شما را از آنچه می‌خورید و آنچه در خانه‌هایتان ذخیره می‌کنید خبر می‌دهم؛ مسلماً اگر مؤمن باشید این [معجزات] برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالت من] است.

يوسف

قَالَ لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيَكُمَا ذَٰلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ

ﮔﻔﺖ: ﻫﻴﭻ ﺟﻴﺮﻩ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ نمی‌آید ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻣﺪﻧﺶ ﺍﺯ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﮔﺎﻩ می‌کنم، ﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﻳﻘﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ; ﺯﻳﺮﺍ ﻣﻦ ﺁﻳﻴﻦ ﻣﺮﺩﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻱ ﺁﺧﺮﺕ ﻛﺎﻓﺮﻧﺪ، ﺭﻫﺎ کرده‌ام.(٣٧)

حضرت یوسف می‌خواهد بگوید من مانند کسانی نیستم که به خدا و قیامت ایمان ندارند.

در مصر باستان به معاد قائل بودند ولی دچار تناسخ شده بودند و بدن را مومیایی می‌کردند و فکر می‌کردند یک روز این بدن باید زنده شود و….

نفس انسان تعلق دارد به این بدن، زمانی که شما خواب هستید بدن از کار می‌افتد ولی در خواب راه می‌روید و حرف می‌زنید، آنکه در خواب راه می‌رود حرف می‌زند حقیقت «من» است که متعلق به عالم برزخ است.

يوسف

وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللَّهِ مِن شَيْءٍ ذَٰلِكَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ

ﻭ [ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ] ﺍﺯ ﺁﻳﻴﻦ ﭘﺪﺭﺍﻧﻢ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻭ ﻳﻌﻘﻮﺏ ﭘﻴﺮﻭﻱ کرده‌ام، ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﺷﺮﻳﻚ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﻢ. ﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﻓﻀﻞ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻭ ﺑﺮ ﻣﺮﺩم ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩم ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻨﺪ. (٣٨)

در اینجا برای اولین بار حضرت یوسف خودش را معرفی می‌کند و اینجا می‌گوید از شجره نبوت هستم.

شرک نورزیدن به خدا عصمت است اما عصمت در اعتقادات است.

اعتقاد درست خیلی مهم است، اینکه بگویی خدا یکی است که توحید نیست، فرعون هم می‌گفت خدا یکی است و آن خدا من هستم (فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ)

وهابیت خدا را جسمانی می‌دانند و بحث می‌کنند می‌گویند خدا بزرگتر است یا عرش خدا زیرا قرآن می‌گوید خدا روی عرش نشسته است، آن‌ها عرش ک خدا را جسمانی می‌دانند و می‌گویند خدا در گوشه‌ای از عرش نشسته یا خداوند هم‌اندازه عرش است و و و….

آیه قرآن «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ»

و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه [برای او] شریک قرار می‌دهند.

حتی ایمان مردم هم به شرک آلوده است.

از فضل خدا به ما و مردم است که به خدا شرک نمی‌ورزیم.

این مسئله به مردم چه ارتباطی دارد!!!

اینکه انبیا شرک نمی‌ورزند به مردم چه ارتباطی دارد؟؟؟؟ مردم چون ولی و سرپرست از جانب خدا پیدا می‌کنند، این ولی از فضل خداست بر مردم زیرا ازطریق او می‌شود خدا را شناخت، مردم در آن زمان می‌گفتند خدای یوسف را می‌پرستیم و موحد می‌شدند.

«أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» (البقره، 133)

– آيا شما به هنگامی كه مرگ يعقوب فرا رسيد حاضر بوديد؟ در آن هنگام كه به فرزندان خود گفت: پس از من چه چيز را می‏پرستيد؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، خداوند يكتا و ما در برابر او تسليم هستيم.

وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

اینک همراه سلیمان، تسلیم خدا، پروردگار جهانیان شدم.

یعنی هرکجا حضرت سلیمان در اعتقادات می‌رود به دنبالش می‌روم و من همراه او هستم، هرجا او می‌ایستد من می‌ایستم و هرجا او حرکت می‌کند من حرکت می‌کنم.

((اعتقاد کسی کامل است که بگوید خدایی را می‌پرستم که محمد و آل محمد به آن اعتقاد دارند چه به من رسیده باشد چه نرسیده باشد چه به من گفته شده باشد چه نشده باشد.

امام غایب به چه درد می‌خورد؟!!

اصل لزوم امام برای اینست که به وسیله او خدا را پرستش کنید.

در حالیکه کافران مولا ندارند.

خدا می‌گذرد از گناهان کسی که ایمان دارد به امامی که از جانب خدا باشد و کسی که ایمان ندارد به امام، طاعاتش قبول نمی‌شود.

عبودیت از طریق امام است و شکر کردن خداوند به پذیرش ولایت است.

شیطان که نپذیرفت ولایت آدم را خدا فرمود شیطان از کافران است، شکر در مقابل کفر است، اکثر مردم شکرگزار و امام شناس نیستند.

يوسف

يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

ﺍﻱ ﺩﻭ ﻳﺎﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ! ﺁﻳﺎ ﻣﻌﺒﻮﺩﺍﻥ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﻭ ﻣﺘﻔﺮﻕ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺧﺪﺍﻱ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻣﻘﺘﺪﺭ؟(٣٩)

از اینجا وارد بحث توحید می‌شود اول خودش را معرفی می‌کند بعد خدای خودش را که خدای من کیست بعد حالا می‌خواهد اثبات توحید کند.

روایات می‌فرماید: بنا عرف الله، معرفت الله یکی از آیاتش همین جاست.

رب معانی مختلفی دارد، هم به معنی سید است و هم به معنی مالک هم به معنی پرورش دهنده است.

خداهایی که هم متکثرند هم متفرق یعنی مجتمع نیستند. زیرا می‌شود هزار تا خدا باشد اما یک جا جمع باشند یعنی در نهایت یک فکر و یک اندیشه باشد اما اینها متفرقند و هر کدام برای خودشان یک نوایی می‌زنند.

نکته: اصلاً پایه شرک روی کثرت است چون از جانب شیطان است و می‌خواهد توحید را بشکند و از دوئیت شروع می‌شود و خدایی مثل پدر و پسر و روح القدس تا دیگر خدایان مشرکان مانند خدای جنگ و خدای صلح و خدای علم و خدای عشق و خدای عقل و خدای باران و خدای دریا و…‌ برای هر چیزی یک خدای قائل هستند و همه آنها یک جا نیستند و متفرقند.

«الله الواحد القهار» یا خدای واحد قهار.

قهر در عربی به معنی استیلا و سلطه است قهار هم صیغه مبالغه در استیلاست، یک خدایی که بر همگان استیلا دارد.

احد همان واحد قهار است.

می گوییم: «قل هو الله احد»

احد صیغه مبالغه‌ی واحد است و خداوند وحدتش وحدت عددی نیست یعنی یک دانه نیست بلکه یکی است که برهمگان سلطه دارد.

مثال: اگر اعضا و جوارح شما هر کدام زبان داشتند و باهم حرف می‌زدند می‌گفتند این آقای فلانی که می‌گوید نفس ماست و حقیقت ماست کدام یکی از ماست؟ مثل ما یک دانه است یا متفاوت است؟ قلب که آگاه است می‌گوید نه این آقا که نفس ماست یک دانه از ماها نیست بلکه آن یکی است که بر همه ما سلطه دارد، یک حقیقتی است که بر همه ما سلطه دارد، واحدی است که قهار است.

خداوند واحدی که بر همگان چیره است و چیزی از تحت سلطه او خارج نیست لذا تمام صفاتش هم مقهور ذاتند ، لذا علمش از قدرتش جدا نیست و قدرتش از رزاق بودنش جدا نیست و رزاق بودنش از خالق بودنش جدا نیست و و و….

حالا کدام خوبند؟ خدایانی که متفرقند و هر کدام جدا جدا هستند یا آن خدایی که واحد است و مستولی بر همگان است.

حضرت یوسف ع از راه فطرت جلو آمد مثل جدش حضرت ابراهیم علیه السلام که وقتی با ستاره پرستان مواجه شد که ستاره‌ها را دید گفت هذا ربی این پروردگار من است؟ آنجا حضرت ابراهیم ع فرمود: من افول کنندگان را دوست نمی‌دارم.

علامه طباطبایی رضوان خدا بر ایشان باد یک

بحث خیلی جالبی دارد آنجا می‌فرماید: که دوست داشتن گاهی وقت دوست داشتن شخصی است و اما گاهی وقت بعضی دوست داشتن‌ها فطری است فطرت هم در همه مشترک است مثلاً من زیبایی را دوست دارم و همه هم زیبایی را دوست دارند.

به قول جناب حافظ که حافظ قرآن بود همین مطلب را به شعر در آورده است می‌گوید:

/بنده‌ی پیر خراباتم که لطفش دائم است

ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست/

حضرت ابراهیم ع فرمود: من افول کنندگان را دوست ندارم و خدا باید همیشگی باشد و از تفرقه حقیقتی پیدا نمی‌شود.

لذا بدن ما هم با تمام تفرقه‌ای که دارد اما در تحت یک فرماندهی عمل می‌کند.

الان زمین هر گوشه‌اش یک نوا بزند و هر کسی ادعای ابرقدرتی کند خوب است یا اینکه یک فرمانده بر روی زمین حکومت کند؟!

امام عصرعج ان شاالله تشریف بیاورند و حاکم عالم شوند.

نفرمود کدام خوب‌تر است فرمود کدام خوب است.

بعد حالا اینجا وارد حقیقت توحید می‌شود

فرمود:

يوسف

مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﺟﺰ [بت‌هایی] ﺑﺎ نام‌هایی ﺑﻲ ﺍﺛﺮ ﻭ ﺑﻲ ﻣﻌﻨﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻭ ﭘﺪﺭﺍﻧﺘﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﻱ کرده‌اید نمی‌پرستید، ﺧﺪﺍ [ﻛﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﺍﺳﺖ] ﻫﻴﭻ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﺑﺮ [ﺣﻘّﺎﻧﻴّﺖ آن‌ها ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺮﺳﺘﺶ] ﻧﺎﺯﻝ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺣﻜﻢ ﻓﻘﻂ ﻭﻳﮋﻩ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺍﻭ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﻛﻪ ﺟﺰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﻴﺪ. ﺩﻳﻦ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻳﻴﻦ ﭘﺎﺑﺮﺟﺎ ﻭ ﺣﻖ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩم نمی‌دانند (٤٠)

در وهله اول حضرت یوسف فرمود به فطرت خود رجوع کنید که آیا خدایان متکثر و متفرق خوب است یا خدای واحدقهار؟ که هر فطرتی قبول دارد که خدای واحدقهار خوب است.

در وهله دوم حضرت یوسف می‌فرماید اصلاً این اسمایی که شما نامگذاری کردید وجود خارجی ندارند و مسما ندارند و هیچ قدرتی هم ندارند.

یعنی اینها هیچ قدرتی ندارند و اصلاً نیستند که قدرت داشته باشند، این‌هایی که شما می‌پرستید اسمای بی مسمایی هستند که خدا برای اینها هیچ قدرتی قرار نداده است، این‌ها می‌گفتند ما بت‌ها را می‌پرستیم جون این بت‌ها ما را به الله نزدیک می‌کنند و می‌گفتند اصلاً الله را نمی‌شود پرستید چون الله در دسترس ما نیست! ما نمی‌توانیم به خدا دسترسی پیدا کنیم در حالی که قرآن فرمود:

«نحن اقرب اليه من حبل الوريد»

ما از رگ گردن به او نزديك‌تريم.

این بت‌هایی که شما واسطه گرفته‌اید اصلاً خداوند برایشان هیچ سلطه‌ای نازل نکرده، هیچ سلطه و قدرتی ندارند.

مشرکان برای بت‌ها بچه‌هایشان را قربانی می‌کردند و بچه‌های نوزاد را می‌انداختند در آتش مقابل بت ملوک، چقدر خر می‌شود انسان وقتی بی دلیل و بی برهان چیزی را بپذیرد!!!

در همین سوره آمده بود:

یوسف

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻳﻮﺳﻒ ﺑﻪ ﺳﻦّ ﻛﻤﺎﻝ ﺭﺳﻴﺪ، ﺣﻜﻤﺖ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻋﻄﺎ ﻛﺮﺩﻳﻢ، ﻭ ﻣﺎ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﭘﺎﺩﺍﺵ می‌دهیم. (٢٢)

حکم قوانین عالم است و قانون گذار فقط خداست.

قوانین اجتماعی تا آنجایی که مخالفت با قانون الهی ندارد اشکال ندارد اما اگر یک جایی مخالف با حکم خدا بود اطاعت نمی‌کنیم زیرا حکم فقط از آن خداست.

پس فقیه چرا فتوا می‌دهد؟

فقیه فتوا نمی‌دهد، حکم نمی‌دهد، مرجع تقلید حکم را کشف می‌کند، یعنی قرآن و روایات و اینها را بررسی می‌کند تا بفهمد حکم خدا چه است، نه اینکه از طرف خودش حکم بدهد.

ما هیچ قانونی را برنمی تابیم غیر قانون خداوند را، هیچ کس نمی‌تواند حلال خدا را حرام کند، یا حرام خدا را حلال کند! نه مرجع تقلید نه هیچ قدرت دیگری، حکم فقط از آن خداست، پیامبر هم مبلغ حکم است.

امر کرده است خداوند که نپرستید مگر او را.

مگر ما غیر خدا را می‌پرستیم؟ همه می گویند ما خدا را می‌پرستیم.

التوبة

اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَٰهًا وَاحِدًا لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ

ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺭﺍﻫﺒﺎﻧﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺴﻴﺢ ﭘﺴﺮ ﻣﺮﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ; ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻌﺒﻮﺩ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻣﻌﺒﻮﺩﻱ ﺟﺰ ﺍﻭ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﭙﺮﺳﺘﻨﺪ; ﻣﻨﺰّﻩ ﻭ ﭘﺎﻙ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺷﺮﻳﻚ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ می‌دهند

درذیل این آیه سؤال شده از پیامبر اکرم ص و هم از ائمه اطهار ع که آقا مسیحی‌ها و یهودی‌ها چگونه احبار و رهبان یعنی علمای یهودی و مسیحی را خدا گرفتند؟ درحالی‌که ما هیچ یهودی و مسیحی را ندیدیم که علمای خودشان را بپرستند! حضرت فرمود: بله آن‌ها را سجده نکردند اما هرچه علمایشان گفت این‌ها پذیرفتند حتی اگر مخالف کتاب خدا بود، این می‌شود پرستش.

روایت:

اگر شما هم هرچه علما گفتند بپذیرید در حالیکه مخالف حرف خدا باشد می‌شوید مثل مشرکان که علما را خدایانشان گرفتند.

فقط خداست که پاسخگو به کسی نیست و هرچه می‌گوید باید اطاعت بشود.

پس اگر کسی هرکاری می‌خواهد انجام بدهد و به کسی پاسخگو نباشد ادعای خدایی کرده است.

اگر قانون خدا پیاده شود نه احتیاج به پلیس است، نه احتیاج به پاسبان است زیرا اگر مردم خدا باور شوند گناه نمی‌کنند و جرم و جنایت به حداقل می‌رسد.

دین قیم یعنی راه و روش پابرجا و محکم و استوار که فقط خدا پرستیده شود و قوانین عالم فقط از آن خداست و اکثر مردم نمی‌دانند!

در آیه قبلی فرمود:

اکثر مردم شکر نمی‌کنند یعنی شکر ولایت را به جا نمی‌آورند .

«و لکن اکثر الناس لایعلمون»

مردم نمی‌دانند چه بهشتی می‌شود عالم اگر معصومی که از جانب خداست بر مردم حاکم شود و بر مردم حکومت کند.

«الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

12.2 مگابایت

← بعدیقبلی →