→

1404-12-5 تفسیر سوره حجر

⌂

1404-12-5 تفسیر سوره حجر

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
سه شنبه۱۴۰۴/۱۲/۵،تفسیر سوره حجر، جلسه(۴)
🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات ((۱۰الی ۱۸))
ادامه ایات⤵️
🕋«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ».(۱٠)
به این نکته دقت کنید. آیه با «وَلَقَدْ» شروع شد. سپس در آیه ۱۶ دوباره می‌فرماید: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا». و باز در آیه ۲۴ می‌خوانیم: «وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ». علامه طباطبایی (ره) می‌فرمودند: این «وَلَقَدْ»ها که در ابتدای هر رکوع آمده‌اند، همگی مرتبط با بحث قرآن و استهزای کفار هستند.
//ایشان (علامه) می‌فرمودند که این «وَلَقَدْ»ها در سه مرتبه، مطالب مرتبطی را بیان می‌کنند. مطلب اول با «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ» آغاز می‌شود که یعنی «پیش از تو نیز همین داستان استهزا و تمسخر وجود داشت». فکر نکنید شما اولین کسی هستید که مورد تمسخر قرار می‌گیرید؛ رسولان و انبیای پیشین نیز هنگامی که می‌آمدند، مورد تمسخر عده‌ای واقع می‌شدند. این یکی از مطالب است.
//آن دو مطلب دیگر که با «وَلَقَدْ» می‌آیند، بعداً توضیح داده خواهند شد که به همین بحث مرتبط‌اند
//در آیه می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ»؛ یعنی «ما پیش از تو در گروه‌های اولیه رسولانی فرستادیم». کلمه‌ی «شِیَع» جمع «شِیعَه» است. «شِیعَه» به معنای گروهی است که از یک شخص یا یک امر پیروی و دنباله‌روی می‌کنند. مثلاً واژه‌ی «مشایعت» به معنای همراهی و دنبال کسی رفتن از همین ریشه می‌آید. یا «تشییع جنازه» به معنای دنبال جنازه رفتن است. در واقع، «شیعه» یعنی دنباله‌رو. حال، هم اهل بیت (ع) شیعه و دنباله‌رو دارند و هم دشمنان اهل بیت (ع). هرچند امروزه نام «شیعه» به طور خاص بر پیروان اهل بیت (ع) اطلاق می‌شود، اما در اصل، واژه‌ی «شیعه» به معنای مطلق «پیرو» است که جمع آن نیز «شِیَع» می‌شود. قرآن می‌فرماید ما در گروه‌هایی فرستادیم که پیرو امری یا کسی بودند. دقت کنید که نگفت «در امت‌ها» (یعنی «فی أُمَمِ الأَوَّلِینَ»)، بلکه فرمود «فی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ»؛ یعنی در آن گروه‌هایی که از چیزی پیروی می‌کردند. یعنی از همان ابتدای پیدایش انسان‌ها، ما به سوی گروه‌های اولیه (گروه‌هایی که از ازل وجود داشته‌اند) رسولانی فرستادیم. و «وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ»؛ یعنی «هیچ رسولی به سوی آنان نمی‌آمد، مگر اینکه او را به تمسخر می‌گرفتند». از همان ابتدا، عده‌ای بودند که پیامبران را تمسخر می‌کردند.
//در اینجا یک نکته‌ی ادبی وجود دارد که باید به آن دقت کرد: قرآن فرمود «کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ». می‌توانست بگوید: «وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا یَسْتَهْزِئُونَ»؛ یعنی «هیچ رسولی نمی‌آمد مگر اینکه او را مسخره می‌کردند». اما وقتی می‌فرماید «إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ» و فعل «کانوا» را به کار می‌برد، یعنی این تمسخر، کار و عادت همیشگی آنان بود. یک وقت هست که فردی کاری را یک بار انجام می‌دهد، اما وقتی آن کار پیوسته و مستمر انجام می‌شود، «کانوا» مقدم بر فعل می‌آید. مثلاً وقتی می‌گوییم: «إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَانَ یَقُولُ»، یعنی امیرالمؤمنین (ع) دائماً این مطلب را تکرار می‌کردند؛ در حالی که «یَقُولُ» به معنای «می‌گفت» است. بنابراین، «کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ» یعنی هیچ رسولی نمی‌آمد، مگر اینکه کار و دأب اینها تمسخر و استهزای ایشان بود.
❗نکته‌❗ اینکه یکی از راه‌هایی که دشمنان اسلام در حال حاضر در فضاهای مجازی دنبال می‌کنند، تمسخر مناسک، عقاید و امور مربوط به دین و مذهب است. یکی از کارهای آنها این است که حتی یک مسئله‌ی کوچک خرافی، که اصلاً مربوط به مذهب نیست، را مطرح کرده و آن را به تمسخر می‌گیرند و سپس می‌کوشند کل دین را استهزا کنند، با این استدلال که “همه‌ی دینشان همین است”. مثلاً اگر شنیده‌اید که در آخر ماه صفر به در مساجد بکوبند؛ این یک عمل خرافی است که نه روایت و نه آیه‌ای دارد. دشمنان همین مورد را به تمسخر می‌گیرند و می‌گویند: ” همه‌ی دین همین‌گونه است”. یا یک روایت ضعیف‌السند یا جعلی را پیدا می‌کنند و با استهزای آن، بقیه‌ی دین را نیز زیر سؤال می‌برند. بنابراین، این تمسخر از همان ابتدا وجود داشته است. وقتی قرآن به پیامبر (ص) می‌گوید که از ابتدا و در «شِیَعِ الْأَوَّلِینَ» (گروه‌های اولیه) نیز چنین بوده، منظور این نیست که صرفاً به صد سال گذشته اشاره دارد، بلکه یعنی در همان گروه‌های ابتدایی نیز تمسخر رسولان خدا رایج بود.

🕋«کَذَلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ»؛(۱۲)
یعنی «این‌گونه آن را در قلوب مجرمان وارد می‌کنیم». در توضیح واژه‌ی «سلوک»، اگر به آیه‌ی «وَاسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ» (و دستت را در گریبانت فروبر تا سفید و درخشان – بدون عیب – بیرون آید) مراجعه کنیم، متوجه می‌شویم که «اسْلُکْ» به معنای «وارد کردن» است. بنابراین، «سلوک طریق الی‌الله» به معنای «وارد شدن به راه و مسیر قرب الهی» است. پس «سلوک» یعنی وارد شدن. حال، در آیه‌ی «کَذَلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ»؛ یعنی «این‌گونه آن را در قلوب ستم‌پیشگان وارد می‌کردیم»، این سؤال مطرح می‌شود که «چه چیزی» را وارد می‌کردیم؟ مفسران عموماً دو نظر دارند:
//عده‌ای از مفسران معتقدند که ضمیر «هُ» در «نسْلُکُهُ» به «ذکر» (قرآن) برمی‌گردد؛ یعنی ما قرآن را در قلوب مجرمان وارد می‌کنیم. ایشان این تفسیر را به دلیل ادامه‌ی آیه «لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ» (به آن ایمان نمی‌آورند) تقویت می‌کنند، چرا که مجرمان به قرآن ایمان نمی‌آورند. اما گروه دیگری از مفسران این معنا را نمی‌پذیرند و می‌گویند وارد کردن قرآن در قلوب مجرمان معنا ندارد؛ ممکن است در برابرشان قرار دهیم، اما وارد قلب کردن به این معنا نیست. این گروه معتقدند که «نسْلُکُهُ» به «استهزا» برمی‌گردد؛ یعنی این‌گونه استهزا را در قلوب ستمگران وارد می‌کنیم. در این صورت، نتیجه می‌گیریم که هر کسی قرآن را (و در واقع دین، خدا و پیامبر را) به استهزا نمی‌گیرد. ممکن است کسی دین را قبول نداشته باشد یا از آن انتقاد کند، اما استهزا کردن کار مجرمانه‌ای است و تنها از ستم‌پیشگان سر می‌زند.

// این آیه به چه معناست؟ گویی مولانا این آیه را چنین تفسیر کرده است که می‌فرماید: «رگ رگ از این آب شیرین و آب شور در خلایق می‌رود تا نفخ صور». این آب شیرین و آب شور در میان خلایق جاری است؛ عده‌ای مانند آب شیرین‌اند و عده‌ای چون آب شور. قرآن نیز می‌فرماید: «کَذَلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ»؛ یعنی «این‌گونه این کفر، نفاق و استهزا را در قلوب مجرمان وارد می‌کنیم». پس این صفات،
//همانند آنچه در پیشینیان بود، امروزه نیز وجود دارد. در «شِیَعِ الْأَوَّلِینَ» نیز آب شیرین وجود داشت؛ حجت خدا همیشه هست، همانند آب گوارا. عده‌ای در نهایت پستی و عده‌ای در اوج انسانیت‌اند و عده‌ای نیز در این میان قرار دارند. اما میان این دو گروه، خطی کشیده شده است؛ عده‌ای به سمت آب شور متمایل‌اند و عده‌ای به سمت آب شیرین. هرچه به آب شیرین (یعنی اولیای خدا) نزدیک‌تر باشند، مقرب‌ترند و هرچه به آب شور و تلخ (یعنی دشمنان انسانیت) نزدیک‌تر باشند، از آنها محسوب می‌شوند.
//هیچ استثنایی وجود ندارد؛ کار بد، بد است. ما چگونه می‌توانیم تشخیص دهیم کسی بد است؟ با مشاهده‌ی اعمالش: آیا کار بد می‌کند یا نمی‌کند؟ اگر کار بد می‌کند، بد است. حضرت موسی (ع) هنگامی که با مشت به آن قبطی زد، او افتاد و درگذشت. حضرت موسی (ع) فرمود: «هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ»؛ یعنی «این کار شیطان است». منظور ایشان این بود که من چنین نیستم، آدم‌کش نیستم؛ کشتن انسان‌ها کار شیطان است. من قصد کشتن او را نداشتم. می‌دانید که بین آن سبطی و قبطی دعوا شده بود؛ حضرت موسی (ع) برای کمک به سبطی رفت و یک مشت زد که قبطی افتاد و مرد. حضرت موسی (ع) قوی بودند. سپس فرمود: «هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ»؛ کشتن انسان‌ها عمل شیطانی است. پس، همان‌گونه که شعر «رگ رگ از این آب شیرین و آب شور» می‌گوید، «کَذَلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ»؛ این جریان (شر و فساد) در قلوب مجرمان و ستمگران از ابتدا بوده و تا انتها نیز خواهد بود؛ تا زمانی که کشتی نجات اهل بیت (ع) بر روی کوه جودی استقرار یابد. و در آن زمان گفته می‌شود: «فَقِیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»؛ یعنی «مرگ باد بر قوم ستمگر».
//در روایات، از جمله روایات اهل سنت، آمده است که «قوم ظالمین» به سفیانی و امثال او اشاره دارد. در زمان ظهور حضرت بقیه‌الله (عج) است که ستمگران از بین می‌روند.
//«کَذَلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ»؛ نتیجه این می‌شود که آنان به آن (رسالت، رسول و ذکر) ایمان نمی‌آورند. «وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ»؛ یعنی «و سنت پیشینیان (در برخورد با انبیا) به همین‌گونه بوده و به تحقیق که سنت گذشتگان به این شکل سپری شده است». بعضی مفسران گفته‌اند منظور از «سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ»، سنت الهی در میان پیشینیان است. اما علامه طباطبایی (ره) می‌فرمودند: این به معنای سنت خود کافران است؛ یعنی سنت آنها استهزای رسولان بود و اینها نیز بر همان سنت پیشینیان خود گام برمی‌دارند.
//در روایتی آمده است که حضرت مهدی (عج) تشریف می‌آورند و «کفش‌های حضرت شیث (ع)» را با خود می‌آورند. سؤال می‌شود که منظور از کفش‌های حضرت شیث (ع) چیست؟ آیا واقعاً کفش مادی (پاپوش) است؟ حضرت آدم (ع) چند هزار سال پیش چه نیازی به آن کفش‌ها دارد؟ خیر، منظور از «کفش» در اینجا «سلوک» و «راه» است. «شیث» فرزند حضرت آدم (ع) است و روایت می‌خواهد بگوید که حضرت مهدی (عج) نیز بر همان راه و روشی گام می‌نهد که حضرت آدم و فرزندان او (انبیا و اولیای الهی) قدم نهادند؛ یعنی راه یکی است. اساساً راه، راه انسانیت و انسان بودن است. همه‌ی انبیا یک پیام دارند و چیزی تغییر نکرده است؛ از زمان حضرت آدم (ع) تا انقراض عالم، در اصول و مبانی، چیزی عوض نشده است.
//گمان نکنید که انسان‌های این زمان بسیار بیشتر از گذشتگان می‌فهمند.
//«وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ» به این معناست که سنت پیشینیان بر همین بوده که ایمان نیاورند و نمی‌خواهند ایمان بیاورند.
// نکته‌ای که همیشه در قرآن باید به آن دقت کرد، «سیاق» است. سیاق یعنی ارتباط آیات قبل با آیات بعد از خود. یعنی آیه بعدی مطالبی را می‌گوید که به آیه قبلی مرتبط است. بعد از این آیات، خداوند می‌فرماید:
🕋«وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ»؛(۱۴و۱۵)
یعنی «و اگر دری از آسمان بر آنان بگشاییم و پیوسته در آن بالا روند، باز هم می‌گویند: چشم‌های ما مست شده (یا بسته شده) است، بلکه ما قومی مسحور هستیم».
سنت پیشینیان چیست؟ ایمان نمی‌آورند. آیا گمان می‌کنید آنها معجزه نمی‌بینند؟ پیش‌تر گفتند: «چرا فرشتگان را برای ما نمی‌آوری؟» آیا اگر فرشتگان را می‌آوردند، ایمان می‌آوردند؟ خداوند می‌فرماید: «وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ»؛ یعنی «و اگر دری از آسمان بر روی آنان بگشاییم». و «فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ»؛ یعنی «پس پیوسته در آن عروج کنند».
//در اینجا، توضیحی در مورد لغت «عروج» و «صعود» لازم است. قبلاً گفتیم که «صعود» بالا رفتن عمودی و مستقیم است، مانند هلیکوپتر که صعود می‌کند. اما «عروج» بالا رفتن متمایل است، مانند هواپیما که عروج می‌کند. از همین رو به نردبان و پلکان «معارج» می‌گویند؛ زیرا آنها تمایل دارند و مستقیم بالا نمی‌روند. به فرد لنگ نیز «اعرج» می‌گویند، چون کج و یک‌وری راه می‌رود.
پس آیه می‌فرماید: «وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ»؛ یعنی اگر دری از آسمان بر آنان بگشاییم و نه اینکه یک بار بروند، بلکه پیوسته در آن عروج کنند، آیا در آن صورت ایمان می‌آورند؟ پاسخ این است که آنها چه می‌گویند؟ «لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا»؛ یعنی «قطعاً می‌گویند: چشمان ما مست (یا بسته‌) شده است». آیا چشم‌بندی دیده‌اید که انجام می‌دهند؟ «چشمانمان مست یا بسته شده است.» «بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ»؛ یعنی «بلکه ما قومی هستیم که سحر شده‌ایم». این‌گونه نیست که فقط یک نفر این توهم را ببیند؛ بلکه دسته‌جمعی می‌بینند. اگر بخواهیم به زبان امروزی بگوییم، «سکرت ابصارنا» یعنی چه؟ یعنی «توهم زده‌ایم». توهم معمولاً فردی است؛ نمی‌توان دسته‌جمعی توهم زد. مثل اینکه به عده‌ای بگوییم هرچه می‌خواهند روی کاغذ بنویسند، آنگاه همه یکسان نوشته باشند؛ این ممکن نیست، زیرا هر کس در ذهنش چیزی دارد. اما آنها می‌گویند: «ما همگی با هم سحر شده‌ایم». می‌فرماید حتی اگر درِ آسمان را باز کنیم و پیوسته به آسمان بروند و چیزهایی ببینند، باز هم ایمان نمی‌آورند. چرا این‌گونه می‌گویند؟ چون «سکرت ابصارنا» می‌گویند اینهایی که دیدیم، به خاطر این است که چشمانمان مست شده است. «بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ»؛ بلکه ما قومی هستیم که سحر شده‌ایم. ما را سحر کرده‌اند.
//قرآن می‌فرماید: فکر نکنید اینها به خاطر نبود معجزه ایمان نمی‌آورند. معجزه‌ای بالاتر از این نیست؛ فرشتگان را هم که نمی‌شود پایین آورد، چون فرمودیم قاعده عالم به هم می‌ریزد. اما اگر در آسمان را باز کنیم و اینها بالا روند، باز هم ایمان نمی‌آورند.
«لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ»؛ به آن ایمان نمی‌آورند و «وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ». ایمان نمی‌آورند و این سنت اولیه است که عده‌ای ایمان نمی‌آورند، هر قدر هم معجزه ببینند. مسیحیان می‌گویند حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده شد، اما ما مسلمانان می‌گوییم ایشان به آسمان عروج کرد. حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده نشد، اما به دنبال او بودند تا به صلیب بکشندش. آیا حضرت عیسی (ع) دو معجزه نشان می‌داد و دست از سرش برمی‌داشتند؟ نه، ایشان این همه معجزه نشان داد؛ مرده زنده کرد، کور مادرزاد را شفا داد، پیسی را درمان کرد، از گل پرنده ساخت و با دمیدن در آن پرواز می‌کرد و می‌رفت. با این معجزات، باز هم می‌خواستند او را بکشند. پس صحبت از ندیدن معجزه نیست. «لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ»؛ «رگ رگ این آب شیرین و آب شور» هست. «کَذَلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ».

//و اکنون به «وَلَقَدْ» دیگری که در رکوع بعدی می‌آید، می‌رسیم. می‌خواهد بگوید اگر مکاشفات هم به آنها نشان دهیم، ایمان نمی‌آورند. سپس اشاره می‌کند که در خود همین عالم، چقدر معجزات وجود دارد. آیا کسی که بخواهد ایمان بیاورد، چیزهای کمتری در آسمان و زمین می‌بیند؟
🕋«وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ»؛(۱۶)
یعنی «و به تحقیق در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران زینت بخشیدیم». «برج» به معنای قصر یا ساختمان بسیار بلندی است که از دور نمایان است. مثلاً در میان یک شهر، ساختمانی ده‌طبقه که از میان سایر ساختمان‌ها بالا زده باشد، به آن برج می‌گویند؛ مانند برج میلاد…
«تبرج» به چه معناست؟ در آیه‌ی «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی»؛ «تبرج» به معنای خودنمایی است؛ اینکه زن خود را به گونه‌ای بیاراید که از دور دیده شود. مانند همان ساختمان بسیار بلندی که از میان سایر ساختمان‌ها دیده می‌شود. پس «تبرج» به این معناست.
«وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ»؛ ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن (آسمان) را برای تماشاگران زینت بخشیدیم. زینتی که در آیات دیگر می‌فرماید: «زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ»؛ ما آسمان دنیا را با چراغ‌هایی (ستارگان) روشن کردیم. اما این «برج» که می‌فرماید چیست؟ بسیاری از مفسرین گفته‌اند منظور منازل خورشید و ماه و ستارگان است.
//حال، اجازه دهید یکی دو آیه‌ی بعد را نیز بخوانیم تا به بحث در مورد آن بپردازیم:
🕋«وَحَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ»؛(۱۷)
یعنی «و ما آن (آسمان) را از هر شیطان رانده‌شده‌ای حفظ می‌کنیم». «رجم» به معنای پرتاب کردن و دور کردن است. آسمان را از هر شیطان رانده شده‌ای حفظ می‌کنیم. سؤال اینجاست که مگر آسمان چه دارد که باید از شیطان حفظ شود؟ لطفاً به تفاسیر مراجعه کنید و ببینید مفسرین چه گفته‌اند.
آیه‌ی بعدی:🕋 «إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِینٌ»؛(۱۸)
یعنی «مگر کسی که استراق سمع کند، پس شهابی آشکار او را دنبال می‌کند». شیطانی که «استراق سمع» کند، یعنی دزدیده به دنبال شنیدن باشد. شهابی آشکار به دنبال او می‌افتد. شیطان نزدیک می‌شود تا گوش کند، و شهاب به دنبالش می‌افتد و او را می‌زند. آیا اگر ما ماهواره‌ای به آسمان بفرستیم، می‌تواند چیزی را گوش کند؟ نه. اصلاً چه چیزی را گوش کند؟ آیا «گوش کردنی» در آسمان وجود دارد؟ حال این گوش کردنی چیست و شهاب چیست که به دنبال شیطان می‌افتد و او را می‌زند؟ اصلاً شیطان که موجود مادی نیست، موجود مجرد است.
(پایان جلسه(۴))
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

11.1 مگابایت

← بعدیقبلی →