بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الصَّلَوٰتُ وَالسَّلَامُ عَلَیٰ سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا وَطَبِیبِ قُلُوبِنَا وَشَفِیعِ ذُنُوبِنَا اَعْنِی أَحْمَدَ أَبِوالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ﴾ ]
سه شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۹تفسیر سوره حجر جلسه(۱۲)
🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات( ۴۹الی۵۹)
▪️در تفسیر سوره حجر، به آیه ۵۰ رسیدیم؛ آنجا که خداوند متعال میفرماید:
«نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ * وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ».
(بندگان مرا خبر ده که من همان آمرزنده مهربانم و عذاب من همان عذاب دردناک است).
غفور یعنی آمرزنده و رحیم یعنی مهربان و دلسوز. اینجا نکتهای را یادآور شویم که در جلسه تفسیر قبل درباره غفور و رحیم نگفتیم. همانطور که عرض شد، غفور به معنای آمرزنده است؛ یعنی ندید گرفتن، چشمپوشی کردن. [خداوند میفرماید:] من بسیار چشمپوشی میکنم، بسیار نادیده میگیرم؛ یعنی گناهان را جزا نمیدهم، گویا که من آنها را ندیدهام.
▪️افزون بر این، نه تنها غفورم، بلکه رحیم نیز هستم. نه تنها نادیده میگیرم، بلکه میبخشم. بخشش به دو صورت است: یکی اینکه گناه را میپوشاند و عفو میکند، و دیگری اینکه لطف میکند و چیزی عطا میکند. من غفور هستم؛ اما غفور بودن تنها شاید برای بنده کافی نباشد. یعنی بنده گناه میکند و خداوند چشمپوشی میکند؛ اما بنده میگوید: “خدایا، من بیچارهام، چیزی ندارم.” آنگاه خداوند میفرماید: “من رحیم هم هستم؛ به تو میبخشم.”
همانگونه که در اصطلاح عامیانه میگویند: «شتر دیدی؟ ندیدی؟» [و در شعر نیز آمده است: “خوندا با حق حشر و چارت ز ما بگذر شتر دیدی؟ ندیدی؟”
▪️لذا اگر از خدا چیزی میخواهیم، باید بگوییم: خدایا، ما را ببخش و به ما عنایت کن؛ یعنی گناهانمان را ببخش و بر کمالاتمان بیفزا. زیرا [صفت] رحیم مختص مؤمنین است، چنانکه میفرماید: «وَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ» (خداوند نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است). رحمان نسبت به همه است، اما رحیم مختص مؤمنان است. پس خدایا، از سر تقصیراتمان بگذر و به ما لطف و رحمت کن.
▪️این [دو جنبه] را میتوان با مثالی توضیح داد: فرض کنید زمینی را میخواهید کشاورزی کنید که پر از گودال است. این گودالها باید خاکریزی شده و پر شوند. پس از پر شدن نیز میگوییم این زمین اکنون مستعد کشاورزی نیست؛ باید شخم زده شود و دانه در آن کاشته شود. پر کردن آن گودالها نشاندهنده غفور بودن خداوند است و شخم زدن و کاشتن دانه، قسمت رحیم بودن اوست.
▪️«نَبِّئْ عِبَادِي»؛ بندگانم را خبر ده که «أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» و [بدانند] «وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ»؛ یعنی عذاب من همان عذاب دردناک است. گفتیم اگر این سوره را مانند انگشتری در نظر بگیریم، این آیه مانند نگین آن انگشتر است. سپس [خداوند] میفرماید:
🕋 «وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ»؛ 51
یعنی آنان را از مهمانان ابراهیم خبر ده.(۵۱)
▪️اینجا دو نکته است که باید بررسی کنیم. یکی این «واو» در ابتدای «وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ». اگر [خداوند] فقط میفرمود: «نَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ» (آنان را از مهمانان ابراهیم خبر ده)، مطلبی جداگانه بود. اما وقتی میفرماید: «وَ نَبِّئْهُمْ»، این «واو» عطف به چه چیزی میکند؟ عطف به «نَبِّئْ عِبَادِي» است؛ یعنی ‘بندگانم را خبر ده که من غفور و رحیمم و عذاب من دردناک است و [نیز] ایشان را از مهمانان ابراهیم خبر ده’.
▪️اما مهمانان ابراهیم چه ارتباطی به «نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» دارند؟ باید ارتباط آن را پیدا کنیم.(( عزیزان، برخی نکات هست که در تفاسیر نمییابید؛ حتماً یادداشت کنید تا مطلب را از دست ندهید))
▪️. مهمانان حضرت ابراهیم که حالا پیرامونشان صحبت خواهیم کرد، وقتی نزد حضرت ابراهیم آمدند، دو خبر برای او آوردند. یکی اینکه او را به فرزندش، اسحاق ع) بشارت دادند؛ در سن پیری، حدود ۸۰ سالگی، به او بشارت فرزند دادند که بشارت بسیار عجیبی بود. این [بشارت] مربوط به «أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» است. مطلب دیگر نیز در مورد عذاب قوم لوط گفتند که این مربوط به «وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ» است.
یعنی خداوند میخواهد ظهور این سرفصل را که «نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» [و ادامه آیه] است، بیان کند. میدانید ظهور آن چیست؟ همان مهمانان ابراهیم که آمدند و به فرزند [به او] بشارت دادند؛ این همان غفور و رحیم بودن من است. زیرا خداوند ذوالجلال و الاکرام است. وقتی میگوییم: «یا ذوالجلال و الاکرام»، یعنی ای صاحب جلال و اکرام. “کریم بودن” و “لطف کردن” همان اکرام است. جلال در “ذوالجلال و الاکرام” نشاندهنده قهر (اسماء قهر الهی) است، و اکرام نشاندهنده اسماء لطف خداست. در اینجا، «نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» مربوط به اسماء اکرام است و [خبر] «عذاب من دردناک است» مربوط به جلال الهی است.
▪️پس این جمال و جلال در داستان مهمانان ابراهیم ظاهر شد. این «واو» عطف، معانی بسیاری در بر دارد؛ زیرا گاهی به آن و هدفش توجه نمیشود. خداوند داستانی را به اسماء خود مرتبط میسازد. لذا در داستانهای قرآن، وقتی در ابتدا یا انتهای آنها اسماء الهی ذکر میشود، باید دقت کرد؛ باید دقت کرد که این داستان مربوط به این اسم، یعنی ظهور این اسم است. همانطور که در قرآن فرموده است: خداوند حق را قصه میگوید. یعنی اسماء خدا در این عالم به صورت داستانهایی پیاده شده و ظهور میکنند.
▪️در یک جا، اسماء غفور و رحیم در اولاد دادن به حضرت ابراهیم در سن پیری محقق میشود. و عذاب الیم برای قوم لوط به عذاب تبدیل میگردد. این دو با هم مرتبطند؛ زیرا قوم لوط نابود میشوند و حضرت ابراهیم صاحب فرزند میشود. یعنی درست از جنس یکدیگرند؛ ضد هم، اما در یک ردیف قرار دارند. نسل آن قوم مقطوع میشود و اینجا خداوند فرزند عطا میکند.
🕋«وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ»؛ و ایشان را از مهمانان ابراهیم علیهالسلام خبر ده. قبل از ورود به داستان، باید بگوییم که این مهمانان ابراهیم چه کسانی بودند و چه بحثی پیرامونشان وجود داشت؟ آیا اینها فرشته بودند؟ زیرا در اغلب تفاسیر آمده است که اینها فرشته بودند، در حالی که در هیچ کجای قرآن نیامده است که اینها فرشته بودند. نه تصریح شده و نه اشارهای، بلکه تنها یک اشاره وجود دارد؛ و آنجا در سوره هود که همین داستان آمده است، حضرت ابراهیم دید دست آنها به سوی غذا نمیرود. [مفسران] میگویند: وقتی [پیامبر] دید دستشان به غذا نمیرود، گفتند اینها فرشتهاند؛ چون فرشتگان غذا نمیخورند. فقط همین یک اشاره [در قرآن آمده است].
در حالی که ما در آیات قبل، در همین سوره، آیه ۷ را بررسی کردیم که [کافران میگفتند:] «لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» (چرا فرشتگان را نزد ما نمیآوری اگر راست میگویی؟ این را به پیامبر خدا میگفتند). و خداوند پاسخ داد: «مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُّنظَرِينَ» (ما فرشتگان را نازل نمیکنیم مگر به حق، و در آن صورت دیگر مهلت داده نمیشوند). بحث آن را گذراندیم که اگر فرشته بخواهد ظاهر شود، دیگر کار از کار میگذرد. آنجا چقدر پیرامون این مطلب بحث کردیم؛ [گفتیم] که اگر فرشته بخواهد ظاهر شود، این عالم حساب و کتابی دارد که با ظهور فرشته به هم میریزد.
▪️پس اگر کسی بپرسد: مگر اینها فرشته نیستند؟” پاسخ میدهیم: خیر، اینها فرشته نیستند؛ چون اینها برای حضرت ابراهیم ظاهر شدند و همسر ابراهیم علیهالسلام نیز آنها را دید و با آنها صحبت کرد. علاوه بر این، اینها نزد حضرت لوط نیز میروند. همسر و خاندان لوط نیز آنها را میبینند و با آنها صحبت میکنند. اگر اینها فرشته بودند، پس چه میشود آن قاعده که با ظهور فرشتگان، مهلت به پایان میرسد؟ و هر کس که فرشتهای برایش ظاهر میشود، در جان خودش ظاهر میشود؛ چنانکه میفرماید: «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا» (برای او به صورت بشری کامل متمثل شد) و دیگران آن را نمیبینند. [حال اگر اینها فرشته بودند،] حتی قوم لوط نیز میآیند تا به اینها دستدرازی کنند. حضرت لوط هم که میداند اینها کیستند، دم در التماس میکند که به مهمانان من دستدرازی نکنید. اگر اینها فرشته بودند، حضرت لوط که میداند اینها فرشتهاند، اصلاً دست قوم لوط به فرشته نمیرسید که. پس این به چه معناست؟ یعنی اینها فرشته نبودند.
حال چه کسانی بودند؟ آیه قرآن در اینجا میفرماید: «ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ»؛ یعنی مهمانان ابراهیم بودند. خودشان میگویند: ما «مُرسَل» هستیم، فرستادهشدگان حق هستیم. اما آیا از صنف ملائکه هستند؟ قرآن نگفته است که اینها از صنف ملائکه هستند. پس چه میتوانند باشند؟ آیا میتوانند از رجال الغیب باشند؟ ممکن است. ولی اشاراتی که در قرآن هست، دلیل بر این است که اینها فرشته نبودند؛ که حالا باز به نکاتی که باید تذکر دهیم، میرسیم و میگوییم که [این موضوع] با هم نمیخواند که بخواهند فرشته بوده باشند.
«وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ»؛ و ایشان را از مهمانان ابراهیم آگاه کن. ‘ضَیف’ مفرد است، اما به مهمانان اشاره دارد. از نظر ادبی، چون «ضَیف» مصدر است، هم به جای تثنیه و هم به جای جمع میتواند به کار رود و اشکالی ندارد. زیرا بلافاصله پس از آن میفرماید: «إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ» (هنگامی که داخل شدند) که نشاندهنده جمع است. پس چرا ‘ضیف’ مفرد آمده؟ [پاسخ این است که] ‘ضیوف’ و ‘اضیاف’ جمع ‘ضیف’ هستند، اما چون ‘ضیف’ مصدر است، میتواند به جای جمع نیز بیاید.
🕋«إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا»؛(۵۲)
هنگامی که بر ابراهیم داخل شدند، گفتند: “سلام”. گفتیم بحث سلام را گذراندیم [و ذکر کردیم که در قرآن آمده:] «ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ» (وارد آن با سلامت و امنیت شوید).
هر جا میرویم، سلام کنیم؛ به خودمان سلام کنیم، به اهل خانه سلام کنیم که سلامتی میآورد.
▪️اینجا نکتهای را عرض کنیم: بیشترین سلام در قرآن متوجه حضرت ابراهیم ع) است؛ بیشترین [انواع] سلام، نه تکرار آن. اولین و بالاترینش، سلام خداوند است: «سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ» (سوره صافات). خداوند به چند تن از انبیا سلام میدهد: «سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ»، و «سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ». این سلام بر حضرت ابراهیم از طرف خداوند است. در جای دیگر، سلام همین مرسلین (فرستادگان) است که وقتی وارد میشوند، «فَقَالُوا سَلَامًا»؛ یعنی سلام این فرستادگان بر حضرت ابراهیم. کجای دیگر داریم؟ وقتی او را به آتش پرتاب کردند، [خداوند فرمود:] «قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ» (گفتیم ای آتش، برای ابراهیم خنک و سلامت باش). خود آتش برای ابراهیم، سلامتی بود. لذا حضرت ابراهیم در آتش افتاد، ولی در سلامت کامل بود.
«إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا». نکتهای را بگوییم: این داستان در سوره هود نیز آمده است. به یاد داشته باشید که در سوره هود هم بحث کردیم. اما اینجا نکتهای دارد و آن این است که این دو قسمت داستان (یعنی وقتی این رسولان نزد حضرت ابراهیم میآیند و سپس نزد حضرت لوط میروند)، قسمت مربوط به حضرت ابراهیم را در اینجا بسیار کوتاه و فشرده بیان کرده و قسمت مربوط به حضرت لوط را باز کرده است؛ در حالی که مثلاً در سوره هود میدیدیم که قسمت آمدن [رسولان] نزد حضرت ابراهیم را بسیار مفصل بیان کرده است.
«قَالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ»؛ [ابراهیم] گفت: “به درستی که ما از شما [وَجِلْ] هستیم”. ‘وَجِلْ’ به معنای ترس و ترسان است؛ یعنی ما از شما میترسیم. گفتم [داستان ابراهیم در اینجا] مختصر آمده است؛ زیرا [در ادامه میفرماید:] «فَمَا لَبِثَ أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ»؛ حضرت ابراهیم سریع گوسالهای بریانشده و نازک آورد. برای آنها آورد، اما دید دستشان به سوی غذا نمیرود. در قدیم اگر کسی قصد کشتن دیگری را داشت، از غذای او نمیخورد. شما شنیدهاید که میگویند: “ما نان و نمک فلانی را خوردیم”؛ این “نان و نمک خوردن” یعنی دیگر با او دشمنی نمیکنیم. اما اگر میخواستند با کسی بجنگند، دعوا کنند یا او را بکشند، از غذایش نمیخوردند. این نشانه دشمنی بود. حضرت ابراهیم دید که آنها غذا نمیخورند، لذا ترسید؛ چون غریبه هم بودند. ترسید که چه شده است [و به همین
🕋قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ 53
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻧﺘﺮﺱ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻱ ﺩﺍﻧﺎ ﻣﮋﺩﻩ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ .(٥٣)
ما بشارت می دهیم تو را به غلامی
غلام یعنی جوان و در بشارتی که در مورد حضرت اسماعیل ع بود به حضرت ابراهیم ع گفتند که به غلام حلیم به غلامی بردبار تو را بشارت می دهیم در مورد اسحاق ع) گفتند حلیم و حلیم وعلیم مثل دوتا برادرند؛ یعنی اهل علم نه علم اکتسابی غلامی که علیم است یعنی علم اونوری دارد
❗ نکته:
در قرآن دقت کنید؛ وقتی که حضرت روح متمثل شد برای حضرت مریم ع مریم ترسید و گفت” نترس من فرستاده پروردگار توام آمده ام تا غلامی پاکیزه به تو ببخشم” یعنی بعد از ترسیدن بعد خودشان را معرفی می کنند ؛ اینجا هم که آمدند اول خودشان را معرفی نکردند چرا؟ گذاشتند حضرت ابراهیم ع ترسید بعد گفتند که ” لا توجل” نترس ما برای بشارت آمدیم
▪️ چه رمزی است ؟ انگار طرف را اول می ترسانند بعد یک چیزی بهش می دهند ؛ قاعده است و اینجا فرمود ؛ نترس بشارت می دهیم تو را به غلامی علیم آنجا هم حضرت مریم ع ترسید که گفت نترس من رسولانیم ؛ علتش اینکه در موقع ترس مثلا یک مملکت وقتی مورد هجوم قرار بگیرد چیکار می کند آماده باش می زند؛ بدن انسان هم موقعی که
می ترسد آماده باش می خورد و دیدید وقتی شما بدنتان پخ بکنند حواستان نباشد یک مرتبه قلبتان کوپ کوپ شروع می کند زدن برای چی قلب می زند ؟یعنی مکانیزم بدن است که اصلا دست ما نیست بدن ما یک هوشیاری دارد غیر این هوشیاری که ما داریم خودش کار می کند احتمال می دهد یک خطری هست
لذا قلب آماده می کند خون را سریع پمپاژ می کند داخل بدن که آماده باشی باشد که اگر شما بخواهید فرار کنید یا بخواهید بجنگید دفاع کنید یعنی یک آماده باشی می خورد که هر کاری بتوانید انجام بدهید؛ در ترس انسان حالت آماده باش بهش دست می دهد دربدن ما ؛ روح ما هم در موقع خوف و ترس حالت توجه به خدا پیدا می کند ؛ وقتی شما می ترسید
حضرت مریم ع وقتی ترسید گفت ( پناه می برم به حضرت رحمان اگر تو متقی هستی) پناه برد با همه وجودش به خاطر ترسش بود که باید متوجه خدا بشود
گاهی وقت به انسان یک چیزی می خواهند بدهند می ترسانند یعنی یک مریضی بهش می خورد
آقا سید علی آقا قاضی رضوان خدا بر ایشان باد استاد علامه طباطبایی می گوید ؛ یک شخصی در زمان ایشان مریض شده بود از آشناها بود مریضی سختی هم بوده ؛ همش خدا خدا می کرده؛ آقای قاضی فرمود؛ اصلا این مریضی را دادند که این خدا خدا بیفتد ترس می اندازند در دلش که برود طرف خدا پس گاهی به مومن یک چیزی می خواهند بدهند ؛ قبلش یک بلایی بهش می زنند؛ که آماده باش بخورد که می خواهند یک چیزی به او عنایت کنند و به همین دلیل چه در مورد حضرت مریم ع چه اینجا می بینیم که گذاشت ترسیدند بعد بشارت را گفتند:
(ما تو را بشارت می دهیم به غلامی علیم ) بعد حضرت ابراهیم ع بنا به بعضی از اخبار ایشان هشتاد سالش بود یعنی در تورات اینجوری نوشته است و همسرش هم حدودا مثلا نزدیک هفتاد سالش است و احتمالا حالا بالاتر هفتاد و پنج سال مثلا این حدودا یک پیرمرد هشتاد ساله را شما در نظر بگیرید با یک زن هفتاد ساله که بعد جوان بودند بچه دار نشدند! که بعد وقتی بشارت بدهند می خواهیم بچه بدهیم به تو چه تعجبی می کند ! لذا ایشان فرمود :
🕋قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَىٰ أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ 54
ﮔﻔﺖ:ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﭘﻴﺮﻱ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﻴﺪ ، ﻣﮋﺩﻩ ﺍم ﻣﻰ ﺩﻫﻴﺪ ؟ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﮋﺩﻩ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﺪ ؟(٥٤)
▪️ آیا بشارت می دهید مرا بر اینکه پیری مرا مس کرده است؟ یعنی خیلی تعجب کرد که پیری دست داده با من لمس کرده در آغوشم گرفته است . و چه تصویری ساخته است و در این تصویر که از ما دوره وقتی جوان هستیم بعد این هی نزدیک می شود پیری به ما نزدیک می شود و نزدیک می شود بعد آنقدر نزدیک می شود که می آید دست می زند به ما (مسنی الکبر) خیلی زیباست ؛ پیری من را بغل گرفته است ؛ پس چه تعبیری می گوید؛ در حالی که پیری من را مس کرده که من نه نیروی جوانی دارم نه قدرت دارم بعد در جای دیگر دارد ؛ که هشتاد سالم است و مثلا من دارم می گویم ؛ بچه دارم شدم دو سه سال دیگر هشتاد و دو سه سال بشوم میمیرم دیگر مثلا گفتند که نه ! پشت سر اسحاق بهت یعقوب می دهیم یعنی تو می مانی و نوه ات را هم می بینید و اسحاق یعقوب یعنی اسحاق که به دنیا می آید بزرگ می شود تو هستی چون دیگر نگفت پشت سرش یوسف را هم می بینید تا یعقوب را گفت ؛ چون خودت می بینی یعنی اینکه بهت می دهیم یعنی بعدا داری نه الان ! زنده می مانید تا یعقوب را ببینید*
▪️ از انبیاء کسی که شبیه به حضرت ابراهیم ع است در این داستان حضرت زکریاست حضرت زکریا ع هم در پیری خدا بهش فرزند می دهد در حالی که زنش جوان بوده نازا بوده حضرت ابراهیم ع هم زنش در جوانی نازا بود؛ آنجا تعبیرش چه جوری است ؟!
خیلی عجیب است! می فرماید؛( خدایا شعله پیری مرا به سر رسیده است) شعله از پایین می رود به طرف بالا پیری به گفته قرآن از پا شروع می شود
می رود و به سر می رسد ؛ الان هم می گویند
پیری از پا شروع می شود خیلی عجیب است!
در پیری قوای بدنی ابتدا تحلیل می رود بعد یواش یواش به قوای فکری و چشم و گوش و اینها هم
می رسد که حالا خودش خیلی داستان دارد !
چه عجایبی که نمی شود
▪️ اینجا حضرت ابراهیم ع می گوید پیری من را مس کرده؛ پیری به من رسیده من را بغل گرفته است اصلا به من چی دارید بشارت می دهید ؟!
🕋قَالُوا بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ 55
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺸﺎﺭﺗﻲ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺣﻖ [ ﻛﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻧﻲ ﺍﺳﺖ ] ﻣﮋﺩﻩ ﺩﺍﺩﻳﻢ ; ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﻧﺎﺍﻣﻴﺪﺍﻥ ﻣﺒﺎﺵ .(٥٥)
گفته اند تو را به حق بشارت می دهیم پس مباش از ناامیدان و گفتند بشارت ما به حق است یعنی عین حقیقت است
▪️ بشارت یعنی خبری که رنگ پوست آدم را عوض می کند چون بشارت از بشره می آید بشره یعنی پوست آن خبری که بشنوید و رنگتان عوض بشود
این را می گوید بشارت ؛ چه در کارهای خوب باشد چه در چیزهای منفی باشد فرقی نمی کند ؛ رنگ طرف سیاه می شود اینهم بشارت است منتها بیشتر در کارهای خیر به کار می رود
▪️در سوره هود یا جاهای دیگر هم دارد که حضرت ساره همسر حضرت ابراهیم ع ایستاده بود و خندید گفتش که من پیرزنم و شوهرم پیرمرد و اسحاق یعنی تبسم، که آیه قرآن معنا کرده است اسحاق را که ساره خندید که اسحاق می شود؛ خنده پس از ناامیدان مباش؛
کجا ناامید نباش ؟! حضرت ابراهیم ع از رحمت خدا که ناامید نیست پیامبر خداست معنی ندارد که حضرت ابراهیم ع ناامید باشد ! ولی حضرت ابراهیم ع
می دید که به حسب عادت نمی شود یک پیرمرد هشتاد ساله با زن هفتاد ساله خودش که اصلا نازا بوده بخواهند بچه دار بشوند و خیلی هم عجیب است
که پیرمرد هشتاد ساله بچه کوچولو بغل گرفته بگوید بچه خودم است یا مادرش مثلا یک پیرزن هفتاد ساله بچه ای بغل گرفته می گوید بچه خودم است! خیلی عجیب می شود! که بعد عجیب تر از این خدا می گوید نوه ات را هم می بینی ! پس ناامید نباش
یعنی هیچ جا با تعطیلی اسباب ناامید نشو چون ممکن است خداوند اراده ای کند و اراده او اصلا به حسب عادت نباشد و یک چیزی غیر منتظره باشد
هیچ کار شدنی نیست ! یعنی یک کار نشدنی بشود
🕋قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ 56
ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺟﺰ ﮔﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﻧﺎﺍﻣﻴﺪ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ؟ !(٥٦)
▪️ گفت و چه کسی ناامید می شود از رحمت پروردگارش مگر گمراهان یعنی گفت من از رحمت پروردگارم ناامید نشدم حالا تعجب کرد به حسب عادت تعجب دارد
▪️ ضالین کسانی اند که راه را گم کرده اند!
راه توحید را خدا را؛ راه خدا را گم کرده است
لذا وسط نعمات خدا دیدید می گوید : خدا که ما را فراموش کرده است ! خیلی گناه بزرگی است این حرف ها یا می گوید خدا که دیگر ما را نمی بخشد!
🕋 اهل معرفت گفتند :
این بزرگترین بی احترامی به خداوند است کسی بگوید خدا که دیگر ما را نمی بخشد ! چون دارید رحمت خدا را محدود می کنید ؛ او رحمتش بی کرانه است
یعنی چی خدا که ما را فراموش کرده تو خدا را فراموش کردی خدا تو را فراموش نمی کند
▪️حالا اگر خواسته دل تو را نمی دهد ؛ یک موقع
آنهم همه چیش هست همه چی به راه است
مثلا یک گوشه زندگیش یک تنگی هست می گوید
خدا ما را فراموش کرده است
می گوید: ضالین اینها از رحمت خدا ناامید
می شوند ؛ ناامیدی از رحمت خدا کفر است
( غیر المغضوب علیهم ولاالضالین)
صراط مستقیم صراط کسانی است که خدای به آنان نعمت بخشیده ای بدون اینکه با آنان غضب کرده باشی و نه راه گمراهان یعنی گمراهان در صراط مستقیم نیستند بعد خصوصیاتشان این که از رحمت خدا ناامید است و امیدی به رحمت ندارد و خودش دست و پا می زند دقت کنید:
انسان مومن با غیر مومن جفتشان توی مسیر دست و پا می زنند آن غیرمومن اگر برسد می گوید خودم رسیدم اگرهم نرسد می گوید خودم نتوانستم برسم وای به حالم خاک بر فرقم نمی دانم مایوس می شوند سرخورده می شوند!
اما مومن می دود اگر برسه می گوید لطف خدا بود که رسیدم اگر نرسد می گوید باز خدا شاید لطفی کند بهم لذا همیشه دلش گرم است
▪️چه کسی از رحمت پروردگارش مایوس می شود ؟!مگر گمراهان که در مسیر نیستند در مسیر ایمان به خدا نیستند
⬅️ـروایت :
فرشتگانی هستند در این عالم ملائکه سیاح اینها سیاحت می کنند روی زمین هر جایی که بوی خدا بیاید مجلسی باشد که بوی خدا بیاید آنجا جمع
می شوند دور آن مجلس و برای اهل آن مجلس دعا می کنند بعد وقتی چند تا مجلس باشد می روند
سراغ آن مجلسی که مجلس قرآن است ؛ ذکر قرآنی دارد دورشان را می گیرند و برایشان استغفار
می کنند
⬅️ روایت:
جایی هم که فضائل اهل بیت ع باشد دور آن ها را می گیرند و برایشان استغفار می کنند تا وقتی که پراکنده بشوند
⬅️یکی از علما خیلی سال پیش نقل می کرد از یک شخصی که رفته بود یک جایی مجلسی بود ولی مهمان بود آنجا شب آنجا خوابیده بود بعد از اتمام جلسه حالا حسینیه بوده چی بود همانجا خوابیده بود می گوید
در عالم خواب دیدم فرشتگانی هستند که اینجا گرداگرد را گرفتند و بعد گفتم شما چه می کنید گفتند مگر نشنیدید که ما جمع می شویم و استغفار می کنیم گفتم مجلس که تمام شد رفتند گفت تو که هستی هنوز تا یک نفرشان هم باقی است البته تا وقتی که متفرق نشده باشند؛ بعضی علما گفتند تا وقتی که اهل مجلس غیبت نکنند حرف گناهی مطرح نشود؛ استغفار آنها ادامه دارد *
🕋قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ 57
[ ﺳﭙﺲ ] ﮔﻔﺖ : ﺍﻱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﮔﺎﻥ ! ﻛﺎﺭ ﻣﻬﻢ ﺷﻤﺎ ﭼﻴﺴﺖ ؟(٥٧)
▪️” خطبکم ” یعنی کار بزرگ خطب با خطر در اشتقاق کبیر از این ریشه در می آیند ؛ خطر و خطر
آن کاری که بزرگ باشد مثل خود خطر جایی که بلند باشد ؛ گفت آن کار مهم شما چیه؟! و سوال کرد از اینها و انگار حضرت ابراهیم ع می دانست که فقط بشارت نیست! اینها یک کار دیگر هم دارند
گفتند: ما فرستاده شدگانیم به سوی قومی مجرم
🕋قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَىٰ قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ 58
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻗﻮﻣﻰ ﮔﻨﻬﻜﺎﺭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﻳﻢ
ﺗﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩﺷﺎﻥ ﻛﻨﻴﻢ .
❗نکته:
حضرت لوط ع از بستگان حضرت ابراهیم ع بود
در بعضی روایات دارد پسر خاله ایشان بود و با هم
فامیل بودند؛ که خود ساره هم باز نسبت داشت با حضرت ابراهیم ع از بستگانش بود
این ها قبل از اینکه بروند سراغ حضرت لوط ع می آیندسراغ حضرت ابراهیم ع چرا ؟ چون حضرت ابراهیم ع حجت بر تمام اهل زمین است و امام زمان است * لذا قبل از اینکه جایی بروند می ایند سراغ ایشان بعد می روند جای دیگر می خواهد نازل بشود اما اینها اول به سراغ حضرت ابراهیم ع می آیند و خبرش را می دهند و می روند*
⬅️روایت:
اتفاقی که می خواهد بیفتد به قلب امام زمان عنایت می شود بعد در عالم پیاده می شود ؛ مجرابش قلب امام عصر عج است و همچنان که اینجا می بینیم
اول به سراغ حضرت ابراهیم می آیند و می گویند
بعد می روند
▪️در جای دیگر هم که می خوانیم حضرت ابراهیم ع اینجا شروع کرد شفاعت کردن که یک جوری به اصطلاح این ها را مثلا عذاب را برگرداند که گفت
لوط در آنجا هست گفتند ما خودمان می دانیم
لوط آنجاست بعد وقتی اسرار کرد حضرت ابراهیم ع قرآن می فرماید : جدال می کرد با ما در مورد قوم لوط که عذاب نشود عذاب نیاید که گفتند که این عذابی که رد شدنی نیست
این گناه که قرآن اینجوری دارد ازش یاد می کند در این زمانه خیلی باب شده است
که چه عذابی که حتی شفاعت حضرت ابراهیم ع
نمی تواند برش گرداند ؛
🕋إِلَّا آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ 59
ﻣﮕﺮ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻟﻮﻁ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻗﻄﻌﺎً ﻫﻤﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ ،(٥٩)
▪️مگر خاندان لوط که ما همه آنان را نجات می دهیم الا ، مگر همسر او را که او از باقی ماندگان است
و تقدیر زده ایم
▪️در اینجا دقت شود
در ابتدای هر دو آیه” الا ” آمده است و این دوتا “الا” استثنای منقطع یا متصل است ؟ منقطع است ؛ چون گفت ما فرستاده شدیم به قومی مجرم مگر خاندان لوط که آنها مجرم نیستند؛ پس جدا میشود ؛ منقطع می شود ؛ بعد آن ها را نجات می دهیم مگر همسرش را ؛ این هُم منقطع است؛ خاندان لوط منقطع از قوم لوط هستند ، و همسر لوط منقطع از خاندان لوط است ؛ دقت فرمودید چی شد؛ خاندان لوط از قوم لوط جدا هستند با آنها نیستند و زن لوط که داخل این خاندان است از این خاندان جداست * و یک سری مطالبی هست که باید بگوییم ؛ اما فقط این نکته را دقت کنید: که ” الا ” آل لوط!
حروف را نگاه کنید الف لام الف الف لام لام الا لوط شش تا حرف دارد ؛ شش تای آن، الف لام است و الف لام الف الف لام لام پشت سر هم است(پایان جلسه)
*الحمدلله علی الولایه*
دانلود فایل صوتی