بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الصَّلَوٰتُ وَالسَّلَامُ عَلَیٰ سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا وَطَبِیبِ قُلُوبِنَا وَشَفِیعِ ذُنُوبِنَا اَعْنِی أَحْمَدَ أَبِوالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ﴾ ]
جمعه ۱۴۰۴/۱۲/۲۲تفسیر سوره حجر جلسه(۱۴)
🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات( ۷۵الی۸۴)
▪️، در تفسیر سوره حجر رسیدیم به آیه هفتاد و چهار (۷۴) و هفتاد و پنج (۷۵) که در مورد عذاب قوم لوط بود. فرمود: فَاَخَذَتْهُمُ الصَّیحَةُ مُشْرِقین. صیحه آنان را هنگام طلوع خورشید فرا گرفت؛ یعنی زمانی که نور خورشید بالا آمد، صیحه آنها را دربر گرفت.
🕋فَجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا. ما بالای آن را پایین قرار دادیم. برخی از مفسرین گفتهاند که یک معنای این آیه این است که شهر زیر و رو شد. خب، معنای دیگر آن این است که این شهر دارای قسمتهای بالا و پایین بوده است، شبیه به آنچه امروزه میگوییم بالای شهر و پایین شهر، یا بالای روستا و پایین روستا. در واقع، این شهر بخشهای علیا و سفلا داشته است. مثلاً، “فَجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا” به این معناست که بالای آن را پایین قرار دادیم، یعنی آنگونه رانش یا انفجار رخ داد که قسمتهای بالایی به پایین آمدند و همان معنای زیر و رو شدن را میدهد.
🕋وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ حِجَارَهً مِنْ سِجِّیلٍ. ما روستا را اینگونه (زیر و رو) کردیم. “امطرنا” از ریشه “مَطَر” به معنی باران و باریدن است. یعنی: با سنگهای آتشین یا جهنمی بر آنها باریدیم.
حال، ما فقط ظاهری از عذاب آنها را میبینیم. وقتی عذاب میآید، بلایی است که بر سرشان میآید؛ ولی باطن عذاب را خودشان مشاهده میکنند که چه چیزی بر سرشان میآید. ما فقط ظاهری را میبینیم، مثلاً طرف میمیرد و تمام میشود؛ اما اینگونه نیست، باطن عذاب بسیار مهیب و عجیب است.
🕋إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ.(۷۵)
به درستی که در آن، آیات، یعنی نشانههایی است برای متوسمین. متوسمین یعنی چه؟ “متوسم” از ریشه “وَسْمَه” به معنی نشانه است. اصلاً خود کلمه “اسم” هم از همین ریشه میآید؛ اسم یعنی نشانه. نشانه شما چیست؟ مثلاً وقتی میگوییم “علی”، این نشانهای است که شما را با آن صدا میزنیم. نشانه نوشتنی هم داریم؛ اینها همه نشانه هستند، ما مینویسیم و نشانهگذاری میکنیم که “اینگونه است”، “آنطور است”. گاهی اوقات نشانهها، طبیعی هستند؛ مثلاً ابری که میآید، نشانهی باریدن باران است؛ و گاهی هم نشانههای اتفاقاتی است که در این عالم افتاده است.
▪️حال، کسی که به علم فراست دست پیدا میکند، از بسیاری از نشانهها پی به حقایقی میبرد که دیگران متوجه نمیشوند. لذا متوسم را به “متفرس” تفسیر کردهاند؛ یعنی کسی که فراست دارد. فراست چیست؟ در روایتی از نبی اکرم ص)«اتقوا فراسه المومن فانه ینظر بنور الله». یعنی: “از فراست مؤمن پرهیز کنید که او به نور خدا مینگرد.” این یعنی چه؟
⬅️شخصی نزد امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: “آقا جان، سؤالی دارم.” حضرت فرمود: “میخواهی هم سؤالت را بگویم و هم جوابت را؟” گفت: “بله، آقا.” حضرت فرمود: “سؤالت این است.” گفت: “بله.” فرمود: “جوابت هم این است.” گفت: “آقا، شما وحی میشود به شما؟” فرمود: “نه، این فراست است؛ همان که رسول خدا فرمود: بترسید از فراست مؤمن که او به نور خدا مینگرد.” فراست به این معناست.
▪️یا مثلاً، در روایات داریم که فرمودهاند بین دو چشم هر کسی نوشته شده “مؤمن” یا “کافر”. منتها مردم این را نمیبینند، اما امامان اهل بیت علیهم السلام میبینند. لذا به محض اینکه کسی را میبینند، متوجه میشوند این مؤمن است یا کافر. به این میگویند: فراست. فراست، پی بردن از نشانههاست.
حال، کسی که به علم فراست دست پیدا میکند، از بسیاری از نشانهها به چیزهایی پی میبرد که دیگران متوجه نمیشوند. یعنی چه؟ یعنی او از چیزی که ظاهراً هیچ ربطی ندارد و شما آن را میبینید، متوجه حقایقی میشود. مثلاً، میخواهد کاری انجام دهد. دیدهاید که قدیمیها بعضیها به عطسه معتقد بودند؟ میخواستند جایی بروند، اگر کسی عطسه میکرد، نمیرفتند. اینها فکر میکردند همینطور است که اگر کسی عطسه کند، نباید رفت. خیر، اینطور نیست. این مربوط به علم فراست است. کسی که فراست دارد، حتی از عطسه هم میفهمد که اینجا برود یا نرود؛ نه اینکه هر وقت عطسه کردی نباید بروی! اینگونه نیست. کسی که علم فراست دارد، از روی نشانهها متوجه میشود.
▪️اجازه دهید یک نمونه بگویم. مثلاً، بنده یک جایی میرفتم، روی دیوار دیدم — حالا این را میگویم تا نمونهای از چگونگی آن را ذکر کنم — نوشته: “خطر آتشسوزی.” (میبینید که روی دیوار مینویسند.) رفتم یک کوچه دیگر، رسیدیم، نوشته بود: “از آتشسوزی بر حذر باشید.” (مثلاً، میگویم.) کوچه بعدی رسیدیم، نوشته بود: “آتشنشانی.” با خود گفتم: “سه تا نشانه دارد میآید.” در حالی که من این مسیر را خیلی وقت بود که رفته بودم و این نوشتهها هم بوده، اما جلب توجه نکرده بود. پس حتماً خبری هست. رسیدم به آن جایی که میخواستم برسم، خانهای که بود، ناگهان دیدم خانه کناریاش آتش گرفته است. یعنی وضعیت به گونهای بود که “آتش، بدو! نردبان بیاورید! آدمها را پیاده کنید!” اینگونه نشانهها وقتی سر راه قرار میگیرند، جلب توجه میکنند و مؤمن متوجه میشود که یک اتفاقی در حال رخ دادن است. یا نگاه میکند به صورت طرف، از روی صورت طرف میفهمد این فلان خطا را کرده است. الان نگاه میکند، میبیند این نماز نمیخواند؛ نگاه میکند، میبیند این اهل نماز شب است. اینها چیست؟ آن فراست است که از علائم پی میبرد.
لذا اینجا چه فرمود؟ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ. کسانی که نشانهشناس هستند، آیات (نشانههایی) در آن میبینند؛ چون آنها خیلی چیزها را درک میکنند. متوسمین خیلی چیزهایی را میفهمند که دیگران متوجه نمیشوند. همانطور که میگوید: “تو مو میبینی و من پیچش مو، تو ابرو و من اشارتهای ابرو.” آن متوسم به حقایقی پی میبرد که پشت آیات قرار دارند. “آیات للمتوسمین”. به همین دلیل نگاه کنید، آیه بعدی فرمود: إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَهً لِلْمُؤْمِنِینَ. آیاتی است در این برای مؤمنین. اما آنجا گفت “آیات متوسم” (جمع)، یعنی متوسم آیات متعددی را میفهمد، در حالی که مؤمن یک آیه، یک نشانه را میفهمد. یکی همین…
.🕋..و وَإِنَّهَا لَسَبِیلٍ مُّقِیمٍ.(۷۶)
که در این، آیهای است برای مؤمنان. چه آیهای است؟ مثلاً اگر آن شهر (قوم لوط) را در نظر بگیریم، خداوند این را سر راه مؤمنان قرار داده است تا عبرتی باشد. سر راه مؤمنین است تا ببینند چه بلایی بر سر کسی میآید که دنبال این گناه میرود؛ ببینند چه بلایی به سرشان میآید. إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَهً لِلْمُؤْمِنِینَ.
وَإِنْ کَانَ أَصْحَابُ الْأَیْکَهِ لَظَالِمِینَ. بیتردید اصحاب الأیکه قطعاً ظالم بودند؛ یا به عبارت دیگر، اگرچه اصحاب الأیکه از ظالمان بودند. “أیکه”، همانطور که جلسه قبل گفتیم، به معنای درختان درهمپیچیده و درهمتنیده است. مفردش “ایک” است و جمعش “أیکه” میشود. اصحاب الأیکه یعنی صاحبان درختان. ، این اصحاب درختان چه کسانی بودند؟ علامه طباطبایی میفرماید که اصحاب الأیکه، قوم شعیباند. یادتان هست که در سوره هود ع) داستان قوم شعیب را خواندیم که حضرت شعیب آنها را نصیحت و انذار میکرد. منتها چرا اینجا میگوید “اصحاب الأیکه” (صاحبان درختها) و اسمشان را نمیآورد و موقعیت مکانیشان را ذکر میکند؟ این دلیلی دارد. میتوانست بگوید “قوم شعیب”؛ مثلاً: وَإِنْ کَانَ أَصْحَابُ الْأَیْکَهِ لَظَالِمِینَ.
▪️بعد چه فرمود؟ فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ. پس ما از آنان انتقام گرفتیم و به درستی که آن دو، قطعاً پیش روی آشکار هستند. “فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ” یعنی از اصحاب الأیکه انتقام گرفتیم. خب، “وَإِنَّهُمَا” (آن دو) به چه کسی یا چه چیزی برمیگردد؟ مفسرین میگویند: منظور هم قوم لوط است و هم اصحاب الأیکه. یعنی این دو (قوم) و انهما لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ، پیش رو هستند. “امام” یعنی پیش رو، و “مبین” هم یعنی آشکار. یعنی آشکارا سر راه شما هستند. پس وقتی میگوید “انهما”، آنجا هم که میگوید “فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ” (از آنان انتقام گرفتیم)، یعنی جفت آن روستاها و جفت آن شهرها را میگوید؛ چه شهر قوم لوط و چه شهر أیکه یا اصحاب شعیب را میگوید.
❗نکته: فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ. ما از آنان انتقام گرفتیم. مولانا میفرمود: “تا دل مرد خدا نامد به درد، هیچ قومی را خدا رسوا نکرد.” یعنی طرف هزاران گناه هم که بکند، تا دل ولی خدا را نرنجاند، اتفاقی برایش نمیافتد. آنجا که دل حجت خدا و دل ولی خدا را میرنجاند، بلا نازل میشود. آیه قرآن میفرماید: فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ. “وقتی که دل ما را به درد آوردند، از ایشان انتقام گرفتیم.”
▪️بعد از امام صادق علیه السلام سؤال میکنند: “آقا، مگر خدا دلش به درد میآید؟” حضرت فرمود: “خداوند اولیایی دارد که وقتی ناراحت میشوند، خداوند ناراحتی آنها را به خودش نسبت میدهد؛ (میفرماید) دلشان به درد میآید، (یا) میگوید دل ما را به درد آوردند. چون به خاطر فنای فی اللهی که دارند، خوشحالی آنها را خداوند به خودش نسبت میدهد و ناراحتیشان را هم به خودش نسبت میدهد.”
▪️وقتی به داستان حضرت لوط در قرآن نگاه میکنید، میبینید که آنها خیلی قبلتر هم گناه میکردند. کارشان لواط و مساحقه بود؛ زنها با زنها و مردها با مردها بودند و اعمال ناپسندی داشتند. اما آنجایی که به خانه حضرت لوط هجوم بردند و حضرت لوط به التماس افتاد که “مرا پیش مهمانهایم خوار نکنید”، اینها گوش نکردند. همانطور که در سورههای دیگر آمده است، آنها به خانه هجوم بردند و با خواست او، کور شدند، و آیه قرآن میفرماید: وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْیُنَهُمْ. یعنی از مهمانهای او کام خواستند، پس چشمانشان را کور کردیم. آنها کور شدند و دستمالان به در و دیوار از خانه خارج شدند. وقتی دل حضرت لوط را سوزاندند، آن وقت عذاب نازل شد. وگرنه گاهی اوقات هر چقدر طرف گناه میکند، کاری به کارش ندارند؛ اما وقتی دل مرد خدا به درد میآید، دل پیامبرشان را میسوزانند و میشکستند، آن وقت خداوند میفرماید ما انتقام میگیریم. بحث، بحث انتقام است. وگرنه او دارد یک گناه فردی میکند و بحث انتقام در میان نیست. انتقام کجاست؟ انتقام وقتی است که کسی به شما ظلمی کند و شما بخواهید ظلمش را تلافی کنید. اما او (شخص گناهکار) دارد به خودش ظلم میکند. لذا خداوند کاری به کارش ندارد تا وقتی که پیامبرش را اذیت میکنند و دلش میشکند. از این رو، آیه “فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ” که میگوید “از آنها انتقام گرفتیم”، معلوم میشود که هم به حضرت شعیب و هم به حضرت لوط ظلم شده بود. اصحاب الأیکه نیز ظالم بودند. یک موقع طرف به خودش ظلم میکند، یک موقع هم به اولیای خدا ظلم میکند.
⬅️ حدیث: «إن الله خباء ثلاثه فی ثلاث» (خداوند سه چیز را در سه چیز مخفی کرده است) که بسیار خواندهایم؟
1. رضایت خودش را در طاعات مخفی کرده است؛ هیچ طاعتی را کوچک مشمار، شاید رضای خدا در آن باشد. مثلاً، “برم به مادرم سر بزنم.” شاید با همین یک عمل، ناگهان درهای رحمت خدا به رویت باز شود. طاعت را کوچک مشمار.
2. غضب خدا در معاصی است؛ هیچ معصیتی را کوچک مشمار، شاید غضب خدا در آن معصیت باشد. یعنی ممکن است صدها گناه کرده باشد و کاری به کارش نداشته باشند، اما با یک معصیت کوچک، او را مجازات کنند. تو نمیدانی غضب خدا در کدام گناه است.
3. و فرمود: خداوند اولیای خودش را در میان خلقش مخفی کرده است. هیچ کسی را کوچک مشمار، شاید از اولیای خدا باشد. به کسی ظلم نکن، شاید او ولی خدا باشد. تو نمیدانی، چون آنها در میان خلق مخفی هستند.
پس اینکه ظالمانه عمل کردند، چه اصحاب الأیکه و چه قوم لوط، ظلمشان هم به خودشان بود و هم به پیامبرشان. لذا خداوند میفرماید: “فَانتَقَمْنَا” (پس انتقام گرفتیم ما از آنان) و وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ (و آن دو، قطعاً پیش روی آشکار شما هستند). یعنی کاروان که میرود، این دو (محل عذاب) سر شاهراه قرار دارند و شما آنها را میبینید.
وَلَقَدْ کَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ. و به تحقیق که اصحاب حجر، رسولان را تکذیب کردند. اصحاب حجر چه کسانیاند؟ گفتیم قوم ثمودند. چرا (قرآن) میگوید “اصحاب الحجر”؟ چون “حجر” به معنی سنگ است؛ منطقهای سنگلاخی و سنگستانی بوده است. معلوم است که آنها در جایی زندگی میکردند که کوهستانی و سنگی بوده، نه کوه خاکی. چون برخی کوهها خاکی هستند، اما اینجا جایی بوده که سراسر سنگ و صخره بوده است. به همین دلیل میگوید “اصحاب الحجر”. وَلَقَدْ کَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ. اصحاب حجر، رسولان را تکذیب کردند. خب، قوم ثمود پیامبرشان که بود؟ حضرت صالح علیه السلام. اینها یک پیامبر را تکذیب کردند، پس چرا قرآن میگوید “رسولان” را تکذیب کردند (جمع)؟
علت این است که کسی که یک رسول را تکذیب کند، همه رسولان را تکذیب کرده است. چگونه؟ مثلاً یک نفر بیاید و به او بگویند: “بیا برو پیش دکتر.” او میگوید: “من این (حرفه) را قبول ندارم.” نه اینکه این شخص خاص را قبول ندارد، بلکه حرفه پزشکی را قبول ندارد. خب، فقط این یک دکتر نیست؛ یعنی هر کس که دکتر باشد را این شخص دیگر قبول ندارد. این آقا را به عنوان دکتر تکذیب میکند، میگوید این دکتر است، من قبول ندارم؛ پس هر کس دکتر باشد را این دیگر قبول ندارد.
▪️مثلاً آیه قرآن میفرماید: مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا. یعنی اگر کسی، یک نفر را (بیگناه) بکشد، انگار همه انسانها را کشته است. یک نفر را بیگناه بکشد، انگار همه انسانها را کشته است. لذا در روایت داریم که اگر کسی یک نفر را بکشد، با کسانی محشور میشود که صدها نفر را کشتهاند؛ چون بقیه انسانها هم مثل این یک نفر هستند؛ تو این را کشتی، انگار بقیه را هم کشتی؛ این ماهیت (انسانی) در بقیه هم هست. و وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا. یعنی اگر یک نفر را زنده کنی، انگار همه انسانها را زنده کردهای. اینجا خودش بحثهایی دارد. اگر یک نفر را هدایت کنی، انگار همه را هدایت کردهای. چرا؟ چون هدایت “کیلویی” نیست که بگویند مثلاً صد نفر را هدایت کردی یا دویست نفر را.
آن حدیثی که رسول خدا ص،) وقتی امیرالمومنین ع) را به یمن میفرستادند، وصیتها و نصیحتهایی به ایشان کردند؛ بعد فرمودند: “علی جان، اگر یک نفر به دست تو هدایت شود، بهتر است از هر آن چیزی که خورشید بر آن میتابد.” یک نفر را هدایت کنی؛ یک نفر بسیار است. فکر نکنید یک نفر کم است. فکر نکنید اگر یک نفر را بکشی، هیچی نیست؛ نه، انگار همه را کشتهای. اگر یک نفر را زنده کنی، فکر نکنید چیزی نیست؛ نه، انگار همه را زنده کردهای. همینطور هم هدایت اینگونه است. یک انسان، حتی یک نفر، بسیار اهمیت دارد. گوسفند نیست که بشمارند و بگویند دویست یا سیصد تا شد و خیلی است! انسان، یک دانهاش بسیار مهم است. حال، میگوید “مرسلین” (پیامبران) را (تکذیب کردند)؛ چون حضرت صالح را تکذیب کردند، انگار همه را تکذیب کردهاند. لذا ما در روایت داریم کسی که یکی از ائمه را تکذیب کند، همه ائمه را تکذیب کرده است.
▪️به همین دلیل، مثلاً زیدیها؛ اینها شیعهاند، منتها شیعیان “چهار امامی” هستند؛ تا امام سجاد ع) را قبول دارند. بعد از امام سجاد ع) میگویند زید (پسرش) امام بود که شهید و کشته شد. اینها (از نظر شیعه دوازده امامی) شیعه نیستند؛ زیرا کسی که یک نفر از امامان را تکذیب کند، انگار همه را تکذیب کرده است. یا اسماعیلیه نیز تا امام صادق ع) را قبول دارند و بعد میگویند پسرشان اسماعیل، امام است. انگار همه ائمه را تکذیب کردهاند. کسی هم اگر تا امام حسن عسکری ع) را قبول کند، اما امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را قبول نکند، انگار همه ائمه را تکذیب کرده است.
🕋وَلَقَدْ کَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ(۸٠)
. اما چرا “اصحاب الحجر”، عزیزان؟ به این نکته فکر کنید. چرا قرآن اینگونه نام میبرد و نمیگوید قوم ثمود؟ وَآتَیْنَاهُمْ آیَاتِنَا فَکَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ. و ما به آنان آیاتمان را دادیم، پس آنان از آن آیات ما روی برگرداندند.
▪️کلید اینجاست: “آیاتمان را به اینها دادیم.” آیه دیگر از قرآن را کنارش بگذاریم: وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى. ثمود را ما هدایت کردیم، پس آنان خود کوری را بر هدایت برگزیدند. یعنی این نبود که نمیدانستند.
▪️در روایت داریم که میفرماید: تأویل ثمود میشوند شیعیانی که ولایت را میشناسند و امام را میشناسند. اگر اعراض کنند، چه میشوند؟ قوم ثمود. لذا کوفیان که بر روی امام حسین ع) شمشیر کشیدند، ثمودند؛ چون میشناسند ایشان کیست. این نیست که نشناسند.
، پس یعنی چه؟ حالا (قرآن) دارد قوم حجر را برای ما میگوید؛ نمیخواهد داستان تعریف کند. بلکه میخواهد بگوید اینها برای شما هم هست. قوم لوط در زمان شما هم هست، اصحاب شعیب در زمان شما هم هست، اصحاب الحجر در زمان شما هم هست. شیعیانی که امام را میشناسند و بعد انحراف پیدا کرده و از امام زمانشان اعراض کنند. ببینید، وَآتَیْنَاهُمْ آیَاتِنَا. در روایت داریم که یکی از معانی “آیات”، ائمه علیهم السلام هستند. فَکَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ. اما آنها اعراض کردند، روی برگرداندند.
دیگر چه کار کردند؟ آنها از امام روی برگرداندند (که امری اعتقادی است). روی برگرداندن از امام… عزیزان، در قرآن دقت کنید. وقتی خداوند از یک قومی بدگویی میکند، میفرماید: “اینها ظالمند، اینها مجرمند، اینها فاسقند.” هنگامی که کارهایشان را میشمارد، همیشه کارشان را در کنار اعتقادشان میگذارد و اعتقادشان را در کنار کارشان. مثلاً (در مورد کسی که): “به خدا ایمان نداشت” (که امری اعتقادی است)؛ درست است؟ بعد میفرماید: وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ. (یعنی) به مسکینان غذا نمیداد. اعتقاد را کنار کار و فعلشان میگذارد.
اینجا میگوید: “از آیات ما روی برگرداندند.” خب، بعد چه کار کردند؟
🕋وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ.(۸۲)
و اینگونه بودند که از کوه، خانههایی برای امنیت میتراشیدند. از دل کوه چه کار میکردند؟ میتراشیدند و خانه در میآوردند. مگر خانهتراشیدن بد است؟ آیا انسان در کوه خانه درست کند، بد است؟ بگویید: “نه، بد نیست. چه بدی دارد؟” آیا انسان خانهاش را محکم بسازد، بد است؟ نه، بد نیست. چه بدی دارد آدم خانهاش را محکم بسازد؟ آیا خانه شما محکم ساخته نمیشود؟ آنها (به خانههایشان) بیشتر ایمان داشتند! ببینید، انسان باید خانهاش را محکم بسازد و محکمترین مصالح را به کار ببرد؛ اما ایمن از مکر خدا نشود. ایمن از مکر خدا نشود!
اینها که خداوند میفرماید: وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ. از کوه خانه در میآوردند، در حالی که “آمنین” بودند. “آمنین” یعنی در امنیت بودند، در امان بودند. به گمان خودشان فکر کردند که اینها میتواند به آنها امنیت بدهد، حتی در مقابل همه چیز. بله، خانه خوب است، انسان امنیت داشته باشد؛
اما اینها یک دولت بودند، یک نفر نبودند که از امام روی برگرداندند. آنها تونلها درست میکردند، در دل کوهها خانهها میساختند، تکنولوژیها به کار میبردند و فکر میکردند در اماناند. تکنولوژی بسیار خوب است، ولی به شرطی که (انسان) از مکر خدا ایمن نشود. هیچ کس از مکر خدا ایمن نشود.
الان اگر کسی در کوهها خانه بسازد، امنیتش تأمین میشود. خود یهودیان اکنون خانههایی میسازند که خصوصیتش این است که پنجرههایشان بسیار کوچک است. اگر به نقشه خانههای اسرائیل نگاه کنید، پنجرههای کوچککوچک دارند. این از ترسشان است، برای امنیت. بیچارهها فکر میکنند در اماناند، با اینکه پنجرههایشان کوچک باشد. اگر این دفعه یک موقع تلویزیون خانههای اسرائیل را نشان داد، دقت کنید که تمام پنجرههایشان کوچککوچک است.
وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ. میگویند: “نه، آتش اثر میکند؟ تو در کوه خانه ساختی، سنگ که آتش نمیگیرد، درست است؟” طوفان میتواند آنها را از بین ببرد؟ طوفانهایی هستند که خانهها را بلند میکنند و میبرند، اما این خانه از درون کوه است؛ نه آتش، نه آب، نه باد؛ هیچچیز اثر نمیکند. لذا در امنیت (“آمنین”) بودند. هیچوقت از مکر خدا ایمن مشو. خداوند اینها را چگونه نابود کرد؟
🕋 فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ مُصْبِحِینَ.(۸۳)
صیحه آمد. صیحه چیست؟ صداست. صدا هم که کوه و موانع (کنایه از موانع طبیعی) نمیشناسد، همه جا میرود. صدایی که میکشد. الان ما میفهمیم، شاید قبلاً نمیفهمیدند: موج انفجار. موج انفجار چیست؟ صداست. صدایی که میکشد. صوتی است. اصلاً بعضی چیزها الان ترکش ندارد؛ این موشکها و بمبها و اینها ترکش ندارد، بلکه موج است. (خداوند) میگوید: “به وسیله امواج” (نابود شدند). آنها فکر کردند ایمناند.
اجازه دهید از ابتدا بخوانیم: وَلَقَدْ کَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ. اصحاب حجر، رسولان را تکذیب کردند. وَآتَیْنَاهُمْ آیَاتِنَا فَکَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ. و ما به آنها آیاتمان را دادیم، پس آنان از آن آیات روی برگرداندند. وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ. و اینگونه بودند که از کوه، خانههایی برای امنیت میتراشیدند. اما فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ مُصْبِحِینَ. صبح کردند در حالی که صیحه آنها را فرا گرفت.
بعد چه فرمود؟
🕋فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ(۸۴)
. “الله اکبر!” پس بینیاز نکرد از آنان آنچه را که کسب کرده بودند (یا کسب میکردند). یعنی میگوید کارهای زیادی کردند، اما نتوانست جلوی خدا را بگیرد، نتوانست جلوی کار خدا را بگیرد. فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ. بینیازشان نکرد آنچه را که کسب کردند. یعنی هیچچیز به کارشان نمیآید. کوه را هم بشکافند، هر تکنولوژی هم که درست کنند، وقتی از امام زمانشان اعراض کنند…(پایان جلسه)
*الحمدلله علی الولایه*
دانلود فایل صوتی