بسم الله الرحمن الرحیم
﴿الصَّلَوٰتُ وَالسَّلَامُ عَلَیٰ سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا وَطَبِیبِ قُلُوبِنَا وَشَفِیعِ ذُنُوبِنَا اَعْنِی أَحْمَدَ أَبِوالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ﴾ ]
یکشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲4تفسیر سوره حجر جلسه(۱۵)
🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات( ۸۴الی ۸۷)
▪️در تفسیر سوره حجر، رسیدیم به آیه ۸۴. اما قبلش، یکی دو نکته را عرض کنیم.
یکی در مورد حضرت لوط (ع) که رسولان به ایشان فرمودند: «فَسِرْ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ»؛ یعنی: «اهل خودت را در پارهای از شب حرکت ده (یا بیرون ببر) و تو پشت سر آنان حرکت کن و هیچیک از شما نباید به پشت سر یا اینور و آنور نگاه کند و بروید آنگونه که امر میشوید.» گفتیم علت اینکه به حضرت لوط (ع) میفرماید: «تو پشت سر اینها حرکت کن» چیست؟
اولاً، نکته دیگری را بگویم: این آیه چهار بخش، یعنی چهار دستور دارد:
1. «فَسِرْ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ»: اهلت را در پارهای از شب حرکت ده.
2. «وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ»: تو پشت سر آنان حرکت کن.
3. «وَلَا يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ»: هیچیک از شما اینور و آنور التفات نکند.
4. «وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ»: بروید آنگونه که امر میشوید.
▪️دو مورد اول، یعنی «فَسِرْ بِأَهْلِكَ» و «وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ»، مربوط به حضرت لوط (ع) است. دو مورد دیگر کلی است: یکی «وَلَا يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ» که یعنی هیچ یک از شما نباید به پشت سر نگاه کند؛ این خطاب به خانواده لوط (ع) نیز میتواند باشد. و دیگری «وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ» که یعنی بروید آنگونه که امر میشوید.
▪️در اینکه چرا به حضرت لوط (ع) اینگونه دستور میدهد که «تو پشت سر حرکت کن»، علتش چیست؟ حکمتی دارد. تأویلش – که غیر از تفسیر است – این است که تفسیر مربوط به خود آن پیامبر و خود آن داستان است، اما تأویلش… گفتیم که مراد از شب، زمان غیبت امام است؛ در زمان غیبت امام، حرکت شبانه را «سیر» میگویند؛ مانند «فَسِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ» یا «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا». پس سیر شب هم میشود زمان غیبت، چون آن نوری که امام به عالم میتاباند، مخفی است.
▪️پس تأویل این میشود: زمان غیبت. در زمان غیبت، امام جلو کاروان نیست، قائد نیست، بلکه پشت سر است. یعنی مردم امام را نمیبینند و جلوی خود را نگاه میکنند. امام پشت سر حرکت میکند. دقت کنید! امام همراه آنها هست، اما در پشت سر است، نه در پیش رو. و دستور هم میدهند به آنها که به پشت سرتان نگاه نکنید، به جلو نگاه کنید. البته نمیگوید جلو را نگاه کنید، میگوید پشت سر را نگاه نکنید.
▪️، پس چگونه سلوک کنیم؟ چگونه سیر کنیم؟ «وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ»؛ بروید آنگونه که امر میشوید. چگونه امر میشویم؟ امامان معصوم (ع) دستور دادهاند که در زمان غیبت چگونه رفتار و حرکت کنیم. حالا در تفسیر داستان که اینها چگونه بودند، علامه طباطبایی (ره) ظاهراً میفرماید از آیه برداشت میشود که پیشروِ این قوم، اشخاص الهیای حضور داشتند. ولی در تأویلش، «وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ» دستوری است که از امامان معصوم (ع) به ما رسیده است. در حدیث توقیعات شریف، حضرت بقیةالله (عج) میفرماید: «وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ»؛ یعنی: «اما در حوادثی که برایتان پیش میآید، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان.» پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید. یعنی احادیث را قبلاً گفتهاند؛ «حَیْثُ تُؤْمَرُونَ»، قبلاً برایتان گفتهاند. به راوی حدیث ببینید چه میگوید؛ آنگونه سلوک کنید و حرکت کنید. نگفت حتی به فقها مراجعه کنید، چون فقیه نظر و اجتهاد خود را میگوید. نگفت به فقها مراجعه کنید، فرمود به راوی حدیث، چون حدیث، حرف ما اهل بیت (ع) را میزند. فقیه احادیث را کنار هم میگذارد و آخرش نظری میدهد که ممکن است غیر از آن احادیث باشد و میگوید: «نظر من این است.» و بعد نگاه میکنی میبینی مخالف احادیث است. میگوید: «اجتهاد من این است.» در حالی که باید گفت: «راوی حدیث را ببین و ببین حدیث ما چه میگوید.» بله، حدیث ما حجت بر شماست. خب، «وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ». پس امام همراه شیعیان است، اما پیشرو نیست و قائد نیست؛ غایب از نظر است. این یک نکته که گفتیم این تأویل را باز کنیم.
؟؟ سوالی پرسیدیم از عزیزان که گفتیم اینجا قوم شعیب (ع) را «اصحاب الائکه» میخواند که «ائکه» یعنی درختان، جایی که جنگلی بود و زندگی میکردند. و قوم ثمود را «اصحاب الحجر» میخواند، یعنی این ساختمان را ساختیم، اگر این پایهها بیخاصیت باشند، میگوییم این لغو است، حکمتی در آن نیست. پس این ستون حق نیست، درست است؟ وقتی بود و نبودش فرق نکند، میشود باطل. ذرهذره این عالم بر اساس حق است. ما در وجود خودمان نگاه میکنیم، میبینیم ابروی ما بر اساس حق آفریده شده است؛ چقدر خاصیت در این ابرو هست. اگر چشم اصلاً نباشد، انسان نمیتواند زندگی کند. مژهها چقدر – غیر از زیبایی – خواص دارند. چقدر ما قبلاً در مورد مژه گفتیم. این دماغ چقدر خاصیت دارد؟ چقدر خواص در این دماغ هست! اینهایی که میروند دماغشان را کوچک میکنند… ، خداوند میخواست تیز و باریک میآفرید. دماغ کلی رگ و مویرگ در خود دارد. شما زمستانها دیدهاید، کسی که به جای سرد و گرم میرود، نوک دماغش و گوشهایش قرمز میشود. چرا؟ اینها را خداوند نزدیک مغز گذاشته است. خونی که به مغز میرسد باید خنک باشد، چون مغز مزاجش سرد است. شما وقتی به جای گرم یا سرد میروید، بدن خون را گرم میکند تا خون به مغز میرسد سرد نباشد. بعد یک مرتبه میروی پیش بخاری، یک مرتبه هوا گرم میشود. بدن میخواهد خون را خنک کند تا خون خنک به مغز برسد و مغز آسیب نبیند. خون را پمپاژ میکند در گوشها و نوک بینی که از بدن فاصله دارد تا خنک شود، مثل رادیاتور ماشین است. لذا سریع میبینی گوشهایت قرمز میشود وقتی در زمستان پای بخاری میروی. خداوند نوک بینی را آفریده، گوشتی است برای اینکه مغز خنک شود. پر از مویرگ است. خون به اینها میریزد و برمیگردد در مجرای خون. خب، خود دماغ چه خاصیتی دارد آن وقت؟ و حالا اصلاً چه چیزی در این عالم هست که حق نباشد؟ نظام عالم، نظام حق است.
▪️، نتیجه چه میخواهی بگیری ؟ میگوید نتیجه را قبلاً گرفتیم. نتیجه چه بود؟ آیه قبلی گفتیم خیلیا فکر کردند حرف تمام شد: «فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ»؛ بینیاز نکرد آنان را از آنچه کسب کردند. این نظام، نظام حق است؛ کجی را برنمیتابد، ظلم را برنمیتابد. کسی ظلم کند، فکر نکنید رهایی یافته یا سود کرده است. نمیشود. کسی در این عالم نمیتواند حق دیگری را بخورد و از گلویش پایین برود. «مَن لَا یَرحَم لَا یُرحَم»؛ کسی که رحم نکند، به او رحم نمیشود. «إن تَرحَم تُرحَم»؛ اگر رحم کنی، به تو رحم میشود. نظام عالم حق است. هر جوری که تا کنی، همانجوری با تو تا میشود.
▪️میگویند زنی به شوهرش گفت: «تو کتابهای قدیم نوشته که من خیلی زن خوبی بودم برای تو. تا حالا هیچ مردی به من نگاه نکرده، تا حالا هیچ مردی به من متلک نگفته.» شوهرش گفت: «تو زن خوبی بودی، ولی اینکه کسی به تو متلک نگفته و نگاه نکرده، به خاطر خودت نیست، به خاطر این است که من به هیچ زنی نگاه نکردم. میگویی نه؟ آرایش کن و برو بیرون. برو بازار دور بزن، برگرد بیا، ببین کسی به تو نگاه میکند؟» زن گفت: «آره، من بروم کسی نگاه نمیکند؟» شوهر گفت: «امتحان کن.» زن آرایش کرد، خود را آماده کرد، بیرون رفت، مقداری روسری را باز کرد و رفت. رفت بازار، میدانی را دور زد، آمد خانه. وقتی رسید خانه، شوهرش گفت: «داشتی میرفتی، یک پسر بچه چادرت را کنار زد و نگاه کرد در صورتت، نه؟» زن گفت: «تو دنبال من میکردی؟» شوهر گفت: «نه.» زن گفت: «پس از کجا دیدی؟» شوهر گفت: «من تمام عمرم به زن نامحرم نگاه نکردم. فقط پسر بچه که بودم، یک بار یک زنی بود، من از قیافه او خوشم آمد، چادرش را زدم کنار و نگاه کردم در صورتش. میدانستم این یک روز برایم اتفاق میافتد.» فردوسی پاکزاد میگوید: «ز پوشیدهرویان بپوشید روی / هر آن کس که پوشیده دارد به کوی.» یعنی تو که خودت دختر و زنت در خیابان است، به زن کسی نگاه نکن، این برایت اتفاق میافتد. نظام عالم میچرخاند. نظام عالم میچرخاند، چه فردی باشد چه اجتماعی باشد؛ چه یک نفر ظلم کند، چه مثل اینها یک گروه باشند و ظلم کنند. اینها یک گروهند دیگر، اصحاب الحجر. اصحاب الحجر کسانی بودند که «آتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا فَكَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ» (آیات خود را به آنان دادیم، پس از آن رویگردان شدند). آنها از امام خود و از آن آیات ما اعراض کردند و سپس به سنگ و خانههای آنچنانی تکیه کرده، گمان کردند اینها آنها را حفظ میکند.
▪️– یکی از انبیایشان میگوید که: «شما یهودیها در یک جا اجتماع نکنید، متفرق شوید در عالم. چون اگر یک جا جمع شوید، قدرت پیدا میکنید. و وقتی قدرت پیدا کنید، ظلم میکنید. و وقتی ظلم کنید، خداوند نابودتان میکند.» پناه بر خدا! همینطور شد. چند وقت است اسرائیل تشکیل شده؟ شصت هفتاد سال دیگر. جمع که شدند، قدرت پیدا کردند. قبلاً متفرق بودند و قدرت نداشتند. جمع شدند، قدرت پیدا کردند. قدرت که پیدا کردند، شروع کردند به ظلم کردن به اطراف. الان میگوید به کشور ما حمله نکردند! ا
ین دفعه دوم است که به کشور ما حمله کردهاند، با اینکه مرز هم نداریم. بعد، این قانون خداست: کسی ظلم کند خودش نابود میشود. لذا بیچارهها تا وقتی که متفرق بودند در دنیا، نمیتوانستند ظلم کنند و نابود نمیشدند. اما حالا دارند ظلم میکنند، نابودیشان پشت سرشان است. نابودی اینها پشت سرشان است، که یک بار آن جنگ دوازده روزه را گفتیم. اینها به دست امام عصر (عج) نابود میشوند، انشاءالله.
، پس
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ».(۸۵)
یگوید نظام عالم روی حق است. «لَا يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِكَ». از حکومت خدا نمیشود فرار کرد. فقط دقت کنید آقا، این آیه چه ربطی با آن آیه بالا دارد: «فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ»؟ که هر انسانی اندیشه کند، از عدل خدا نمیتواند فرار کند؛ یقهاش را میگیرد.
بعد فرمود: «وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ». ساعت خواهد آمد. چند معنا برای ساعت گفتهاند: یکیش قیامت است، یعنی قیامت میآید. یک معنای ساعت، ظهور امام زمان (عج) است که آن هم درست است. یک معنای ساعت را هر مجموعهای، هر امتی، یک ساعتی دارد، یعنی یک زمان نابودیای دارد، حتی آسمانها و اینها هم یک زمانی دارند دیگر. خود قرآن مگر نمیفرماید: «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» (خورشید خاموش میشود)؛ ماه خاموش میشود. اینها هم یک زمانی دارند که آن را میگویند ساعت. میفرماید: «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ»، ساعت خواهد آمد. دو چیز فرمود: یکی آسمانها و زمین به حق آفریده شده برای بازی نیست. چون برای بازی نیست، نتیجه دارد. لذا «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ»، ساعت میآید. نتیجه کارشان میآید، نتیجه کار من و شما میآید. ما هم یک ساعتی داریم، ساعتی که از اینجا میرویم و مینشینیم سر سفره اعمالمان. در این هفتاد، هشتاد سال چه کار کردیم؟ اعمالمان را میگذارند جلویمان. میگویند: «اقْرَأْ كِتَابَكَ»؛ کتاب خودت را بخوان. علم کسب کردی؟ عمل کردی؟ چقدر خوب بودی؟ چقدر بد بودی؟ پناه بر خدا، خیلی سخت است.
▪️ یعنی ساعت سر میآید، اینجوری بگوییم. «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ» به زبان ما یعنی یک وقتی میشود که ساعت تمام میشود. آقا، سی سال دیگر شاید کمتر کسی از ما باشد، درست است؟ سی سال دیگر من که نیستم، میدانم. نه، انشاءالله نیست. همه باید برویم. «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ». خداوند به پیامبرش فرمود: «تو میمیری و همه آنان مردگاناند.» تو مرده، همه میمیریم. بچههایمان هم میمیرند، نوههایمان هم میمیرند، نتیجههایمان هم میمیرند. اینجا جای ماندن نیست که! یعنی هر کدام از ما یک ساعتی داریم که آن ساعت میرسد و میرویم.
بعد میفرماید: «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ». حالا که اینگونه است، دارد به پیامبر اکرم (ص) دلداری میدهد. چون اول سوره گفت: «مستهزئین، کسانی که مسخره میکنند تو را.» بعد میگوید: «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ». صبر کن، بالاخره تمام میشود. هر چقدر هم سخت باشد، اینها هم به نتیجه اعمالشان میرسند. اما «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» را میخواهیم یک برانداز لغتی کنیم، ببینیم «صفح» اصلاً ریشه لغتش به چه معناست و اینجا چه میفرماید؟
«صفح» به معنای عفو و گذشت کردن و درگذشتن است. اما لغت «صفح» به معنای پهنای هر چیزی است. مثلاً شما یک تکه سنگ را ببینید، یک قسمتش پهن است و هر سنگی یک قسمتش تیز است، درست است؟ آن قسمت پهن و پهنای هر چیزی را میگویند «صفح». مثلاً صفحه کتاب، همان «صفحه» است. پهنای دست ما را میگوییم «مصافحه». مصافحه یعنی چه؟ «صفح به صفح» مالیده میشود، دست به دست، میگوییم مصافحه. خب؟ بعد وقتی بغل میکنیم همدیگر را، میگوییم «معانقه». معانقه یعنی «عنق به عنق»، گردن به گردن. «صفح» یعنی این پهنای هر چیزی. شمشیر یک لبه تیز دارد و یک «صفح» دارد. خب، حالا صفح کردن، گذشتن، یعنی چه؟ چه ربطی دارد به این؟ باید از این برداشت شود. استعاره گرفته شده است.
ببینید وقتی شما با پهنای شمشیر به کسی بزنید، کارش نمیشود؛ با لبه تیز که بزنی، میبرد. وقتی میگوید «صفح کن»، یعنی با آن پهنا بزن، با آن پهنا برخورد کن. دقت کردید؟ وقتی با پهنا برخورد کنی، کارش نمیشود، یعنی نزن او را.
▪️ بعضیها گفتهاند که «صفح» که عفو کردن باشد، یعنی کتاب را صفحه بزن، صفحه بزن، برو صفحه بعد، ولش کن. اما آن که اول گفتیم، بیشتر میخورد؛ که صفح کردن چرا به معنی گذشت کردن است؟ میگوید سخت نگیر. ما در فارسی میگوییم: «مته به خشخاش نگذار.» مته تیز است، سوراخ میکند. میگوید با آن پهنا با او برخورد کن.
بعد «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ». صفح جمیل چیست؟ میگوید آن عفو کردنی است که حتی خطاب و عتاب هم نکنی. چون یک موقع طرف کسی را نمیزند، اما دعوایش میکند یا سرزنش میکند. اما «صفح جمیل» میگوید حتی عتاب هم نکنی به او. این را نتیجه چه میداند خداوند؟ میگوید ببین تمام خلقت آسمان و زمین بر حق است، بر حساب است؛ اینجوری نیست که اینها بزنند و در بروند. بعد زمان ساعتشان هم میرسد. «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ». پس تو هم به زیبایی از کنار خطاهای اینها بگذر. آه، این را میخواهد بگوید آیه.
یک تشبیه کنیم: ببین وقتی شما را میخواهند دلداری بدهند، یک چیز بزرگی را بهت میدهند، بعد میگویند حالا از آن کوچولوها بگذر. داستان حضرت یوسف (ع) وقتی بنیامین به مصر رفت، حضرت یوسف یواش به او گفت: «إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (من برادرت هستم، پس از آنچه انجام میدادند غمگین مباش). من برادرت هستم. خیلی از حرفهایی که میزنند، اینها ناراحت نشو. چون برادرها نیش میزدند بنیامین را و اذیت میکردند. حضرت یوسف گفت: «من برادرت هستم، عزیز مصر.» از وقتی فهمید برادرش عزیز مصر است، حالا هرچه میخواهید بگویید، بگویید. حافظ در جایی میگوید: «مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت.» حالا ما که رسیدیم دیگر، حالا تو هرچه میخواهی بگو، بگو. «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ». تو حالا به نرمی بگذر. اینها همه حساب و کتاب میشوند.
🕋«إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ(۸۶)
(به درستی که پروردگار تو بسیار آفریننده و داناست). «خلاق»، یعنی بسیار خلقکننده. عزیزان، «خلق» به معنی آفریننده نیست ها، اگرچه ما «خلق کردن» را به معنی آفرینش میگیریم. «خلق» به معنی اختراع است. خدا چقدر چیز اختراع کرده است! انسان چه صورتی دارد؟ چه خصوصیاتی دارد؟ اسب چگونه است؟ کرم چگونه؟ پشه آنگونه، پروانه اینگونه. چقدر موجود؟ چه در گیاهانش، چه در حشراتش، خزندگان، چرندگان، پرندگان. الله اکبر! «خلاق علیم» است که همه هم از روی علم است. تمام از روی علم است، سبحانالله!
علامه [فلانی] میفرمود: «این عالم علم انباشته شده بر یکدیگر است. هر جای این عالم را که لمس میکنی، علم است.» سبحانالله! اینجا مباحثی هست که پروردگار تو خلاق علیم است. یک بار این بحث را مطرح کردیم، منتها الان نمیخواهم خیلی بپردازم، فقط اشاره میکنم و رد میشوم. گفتیم که آیا ما میتوانیم برای خلقت خداوند ابتدا در نظر بگیریم؟ بگوییم از کی شروع شده؟ آیا برای زمان میتوانیم ابتدا در نظر بگیریم؟ زمان از چه زمانی شروع شد؟ میگوییم آقا، نمیشود که! زمان از چه زمانی شروع شد، ندارد که. یک بحث فلسفی بود در خاطرتان باشد که گفتیم برای خلقت ابتدایی نمیشود در نظر گرفت. برای این عالم، ابتدا از کی شروع شده، نداریم. چون خداوند «قدیم الاحسان» است، احسانش قدیم است، زمانمند نیست اصلاً. سبحانالله! «خلاق علیم». خلقت با علم همسایهاند که امیرالمؤمنین (ع) در خطبههایش میفرماید: «خَلَقَ مَا عَلِمَ وَ عَلِمَ مَا خَلَقَ» (آفرید آنچه را که میدانست و میداند آنچه را که آفریده است).
«وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ»(۸۷)
(و به تحقیق به تو هفت آیه مکرّر و قرآن بزرگ را دادیم). و به تحقیق به تو «سبعاً مِنَ الْمَثَانِی» (هفت مثنی) را دادیم. حالا مثانی چیست؟ این «سبعاً مِنَ الْمَثَانِی» در روایات به معنای سوره حمد آمده است. حالا چرا «مثانی»؟ این را علما در لغتش خیلی بحث کردهاند که «مثانی» جمع «مثنی» است و معانی متعددی برای آن ذکر کردهاند، از جمله شاهد، عطف و برگشت، و جفت. شاهد، چون قرآن میگویند آیاتش شاهد بر همه است. آیات قرآن همدیگر را تصدیق میکنند، همدیگر را تفسیر میکنند، شاهد بر هماند. بعضیها هم گفتهاند از «تثنیه» است؛ سوره حمد جفتجفت آمده است. «بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین»؛ «الله» و «رب العالمین» دو اسم خداست. «الرحمن الرحیم» باز دو اسم خداست. «مالک یوم الدین. ایاک نعبد و ایاک نستعین». «ایاک» و «ایاک». «اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین». دو تا صراط آمده. «صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم»؛ دو بار. این تثنیه، دو تا دو تا. بعضیها اینجوری گفتهاند، ولی همان معنای «مثنی» یا به معنی «ثنا» است. چون «الحمدلله رب العالمین»، ما ثنا میگوییم بر خداوند.
این هفت آیه یک صورتی دارد، دقت کنید: ابتدایش مختص خداوند است، هیچ از عبد نشانهای در آن نیست. ببینید: «بسم الله الرحمن الرحیم» (به نام خداوند بخشنده مهربان). «الحمدلله رب العالمین» (حمد از آن پروردگار جهانیان است). «الرحمن الرحیم» (بخشنده و مهربان است). بعد «مالک یوم الدین». تا اینجا میشود مال خداست. بعد از «مالک یوم الدین» میشود: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» (ما تو را میپرستیم، ما از تو یاری میجوییم). اینجا میشود مشترک، مشترک بین عبد و حق است. بعد میشود مختص عبد: «اهدنا الصراط المستقیم» (ما را هدایت کن به صراط المستقیم). «صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین» (راه کسانی که به آنها نعمت بخشیدی، غیر از ستمکاران). این میشود مال عبد.پس چند آیه مختص حق است؟ چند آیه مختص عبد؟ وسطش هم مشترک است. گفتهاند نماز اینجوری است: ابتدا که ایستادی، قیومیت مختص حق است. سجده که میروی، مختص عبد است. رکوع مشترک بین حق و عبد است.
▪️حالا ، سوره حمد پس چند آیه دارد؟ بگویید. هفت آیه دارد. با «بسم الله» هفت تا میشود یا بدون «بسم الله»؟ با «بسم الله» میشود هفت تا. پس برادران اهل سنت، کسانی که «بسم الله» را جزو قرآن نمیدانند، آیه «سبعاً مِنَ الْمَثَانِی» را چگونه تفسیر میکنند؟ ما شیعیان از امامانمان (ع) روایت داریم که «بسم الله» جزو سوره است و مکرر نیامده است. اهل سنت هم اگر حذف کردند، عرضم به حضورتان که آن عالم اهل سنت، فخر رازی، میگوید: «اینها بنیامیه به خاطر بغض علی بن ابی طالب (ع)، بسم الله را حذف کردند از قرآن، از سوره، از قرائت نماز.» چون علی بن ابی طالب (ع) سنتش اینگونه بود که بلند «بسم الله الرحمن الرحیم» را میگفت. اینها به خاطر دشمنی با علی (ع) گفتند: «لازم نیست بسم الله بگویید.» و اصلاً کاری کردند که «بسم الله» جزو قرآن نیست. لذا قاریان مصری را ببینید، وقتی از یک سوره میخواهد به سوره دیگر برود، «بسم الله» نمیگوید. ای بابا! آقا، «سبعاً مِنَ الْمَثَانِی»، هفت آیه با «بسم الله» میشود هفت آیه. شما قرآنهایی که در دستتان است، باز کنید، سوره حمد را ببینید: «بسم الله الرحمن الرحیم» را زده «۱»، درست است؟ یک سوره دیگر، هر سورهای که دوست دارید، باز کنید، «بسم الله» را عدد نزده، رفته آیه اول را عدد زده، آیه دیگر را. امام باقر (ع) میفرماید: «اینها عظیمترین آیه قرآن را حذف کردهاند.» لذا خب آقا، حالا چه فرقی میکند؟ فرقش این است که اولاً این آیه قرآن است و آنها قبول ندارند به عنوان آیه. دوماً اینکه مثلاً در نماز آیات، یک سوره را باید چند قسمت کنیم؟ پنج قسمت. مثلاً سوره توحید را، یک آیه را قسمتش «بسم الله» قرار میدهی، بعد «قل هو الله» همانگونه. ولی اهل سنت «بسم الله» را قبول ندارد به عنوان آیه، لذا میگویند: «نه، نمیشود.» باید یک سورهای باشد که بزرگتر باشد؛ مثلاً در حالی که شیعیان میگویند که «بسم الله» جزو سوره است: «سبعاً مِنَ الْمَثَانِی».
‼️، یک نکته خیلی عجیب که در روایات ما آمده، میفرماید که خداوند به پیامبرش میفرماید: «وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ». ما به تو «سبع المثانی» و «قرآن عظیم» را دادیم. خداوند سوره حمد را گذاشته در مقابل همه قرآن! آه! روایت داریم همه قرآن در سوره حمد جمع است. سوره حمد خیلی عظمت دارد، عزیزان. ما در قرآن سورهای به عظمت سوره حمد نداریم. به خاطر همین است که در نمازت باید سوره حمد را بخوانی، بعدش یک سوره دیگری که خواستی. سوره حمد. بعد چه خواصی دارد سوره حمد؟ جناب محیالدین ابن عربی میگوید استادی داشتم، خانمی که ظاهراً از اولاد امام صادق (ع) و سیده بود. نامش را فاطمه بنت مثنی ذکر میکند. ایشان هر تصرفی را که میخواست انجام دهد، با سوره حمد انجام میداد. میگوید مثلاً من نشسته بودم، زنی آمد پیش ایشان و گفت: «آقا خانم، من شوهرم رفته یک شهر دیگر، زن گرفته، من را اینجا ول کرده و رفته. میشود کاری کنی ایشان برگردد بیاید پیشم؟» میگوید ایشان یک سوره حمد خواند. بعد ابن عربی خودش صاحب مکاشفه است، میگوید من دیدم که این سوره حمد به صورت یک انسان درآمد و به دنبال شوهر این زن رفت. به همان مدت زمانی که طول میکشید تا او از آن شهر به این شهر بازگردد، به طول انجامید و آن شوهر بازگشت. یعنی شوهر را آورد پیش این زن. بعد میگوید او هر کاری را که میخواست بکند، با سوره حمد انجام میداد و میگفت: «من تعجب میکنم از مردم! بابا، سوره حمد را بلد هستید.» (گویا فکر میکرد همه میتوانند این کار را بکنند). «ب سوره حمد را بلد هستید، هر کاری دارید، سوره حمد را بخوانید!» چون خودش مأنوس بود. آقا، میشود ها! مردم باور ندارند. خیلی از کارهایت را میخواهی انجام بدهی، نمیشود. سوره حمد را بلدی، بخوانی. حالا یکی قوی است، یک بار میخواند، درست میشود. کسی سه بار میخواند، کسی هفت بار میخواند، یکی هفتاد بار میخواند، ولی جواب میدهد. جواب میدهد سوره حمد. سوره حمد خیلی عظمت دارد.
▪️میگوید: «سبعاً مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ». مثل یک ترازو است. بعد در روایت داریم روز قیامت سوال میکنند با سوره حمد چه کردی شما؟ آه! همه میگویند نه، از سوره حمد سوال میکنند. حالا یک مقدار رسیدیم به اینجا از اسرار سوره حمد بگوییم از سوره حمد. یعنی انسان اگر بداند، همینجوری سوره حمد را با خودش تکرار میکن️د
▪️ اگر بدانی چه خاصیتی در سوره حمد هست، همینجوری با خودت میخوانی. که حالا یادم نیست حدیث است یا بعضی کلمات بعضی از بزرگان، یادم نیست چون از قدیم در ذهن من است، میگوید: «اگر سوره حمد را هفتاد بار بر مردهای بخوانی و زنده شود، تعجب مکن.» از بس قدرت دارد، از بس قوه درش هست، سوره حمد. که حمد، خود رسول اکرم (ص) است(پایان جلسه)
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی