→

1404-12-28 تفسیر سوره حجر جلسه 17

⌂

1404-12-28 تفسیر سوره حجر جلسه 17

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، صلوات و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا، العبد المؤید و الرسول المسدد، المحمود الأحمد، ابی القاسم المصطفی محمد
پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲8تفسیر سوره حجر جلسه(۱۷)

🧿موضوع: تفسیر سوره حجر ایات(۹۳الی۹۹

آیه ۸۸ را که از آن عبور کردیم، فرمود: «لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ.»
▪️این آیه سه بخش دارد. یک بخش می‌فرماید: «چشم مدوز (هر دو چشمت را) به آنچه که به امثال آنان بهره دادیم؛ به دارایی‌هایشان چشم ندوز.» بخش دیگر فرمود: «وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ.» یعنی بر آنان اندوهگین مباش. به این معنا که مطلقاً به اینان توجهی مکن؛ به داشته‌ها و بهره‌هایشان — که تعبیر «مَتَّعْنَا» بر آن‌ها رفته — اصلاً نگاه نکن و برایشان غصه هم نخور. با آنکه ایشان (پیامبر اکرم) به عنوان خاتم انبیا برای هدایت همه عالم مبعوث شده‌اند، خداوند می‌فرماید گروهی هستند که اصلاً به ایشان نگاه نکن. یعنی نه تنها نگاهی اتفاقی، بلکه «لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»؛ اصلاً به آنان چشم مدوز و توجهی مکن.

چرا؟ چون خداوند خود خالق علیم است و می‌داند چه آفریده است. حضرت علامه در الهی‌نامه، نکته‌ای به این مضمون دارند که می‌فرماید: «گیاه هرزه را می‌توان وجین کرد، اما از تخم جرجیر، خس نروید.» یعنی مزرعه را می‌توان به خوبی پاکسازی و همه علف‌های هرز را از آن جدا کرد؛ اما از تخم جرجیر (همان ترتیزک شاهی) کاهو (خس) نمی‌روید. اگر هزار بار هم مزرعه را وجین کنی، آب دهی و برای آن زحمت بکشی، آن گیاه دیگر کاهو نخواهد شد و همان ترتیزک باقی می‌ماند. به همین دلیل سعدی می‌فرماید: «تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است.» آیا گردو بر گنبد می‌ایستد؟ می‌گوید تربیت برخی افراد نیز اینگونه است. پس اصلاً زحمتی برای اینان نکشید.

زحمتی برای اینان نکشید. آیه «وَلاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» دو معنا دارد: یکی اینکه برایشان حسرت نخور؛ دوم اینکه اصلاً نگاه هدایت به ایشان مینداز و در پی هدایتشان مباش. اینان را بگذار تا کار خودشان را بکنند، بخورند و بیاشامند، و چنان که در ابتدای سوره فرمود: «یَأْکُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ»؛ بگذار سرگرم دنیا و آمالشان باشند. اینان همان‌ها هستند؛ کار به کارشان نداشته باش و خود را خرج اینان مکن.

سپس می‌فرماید: «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ.» یعنی بال تواضع خود را برای مؤمنین فرو آور؛ برایشان کار کن، وقت بگذار و خرج کن. گاه پیش می‌آید که استادی سالیان سال برای کسی وقت می‌گذارد، اما در نهایت می‌بینی آن فرد به دنبال کار خویش رفته است. مثلاً حضرت آقا در دوران درس خویش، زحمات بسیاری کشیده و دروس فراوانی ارائه داده بودند. من از زبان خودشان شنیدم که می‌فرمودند برای فلان شخص یا اشخاص کلاس خصوصی داشته و فلان کتاب را خط به خط برایشان گفته و آن‌ها نوشته‌اند. ما با خود گفتیم چه خوب، برویم سراغ این افراد و ببینیم چه کرده‌اند. سپس از یکی از شاگردان دیگرشان سؤال کردم؛ ایشان گفت: «ما رفتیم سراغشان. گفتند آنقدر تند تند نوشتیم که خطمان بد شد و خودمان هم نمی‌توانیم آن را بخوانیم.» یعنی پس از سال‌ها زحمت، نتیجه‌ای حاصل نشد. هر چقدر هم زحمت بکشی، چیزی از آن درنمی‌آید.

پس از دستور «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» می‌بینیم که آن گروه دیگر ثروتمند هستند، زیرا آیه فرمود: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا.» اما مؤمنین فقیرند و آیه می‌فرماید برایشان تواضع کن. عزیزان، می‌دانید که تواضع برای ثروتمند مذمت شده است؛ اما تواضع برای مسکین و فقیر به انسان اجر می‌دهد. اینجا چرا می‌فرماید: «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ»؟ چون آنجا فرمود: «نگاه نکن به دارایی‌هایشان.» پس معلوم می‌شود آنان ثروتمندند،

▪️به همین دلیل است که فرمود: «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ.» هرگز به مؤمن فقیر با چشم حقارت ننگرید. عزیزان، همیشه آیه «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» را به خاطر داشته باشیم. همواره در کنار مؤمنان باشید، به ویژه مؤمنان فقیری که کسی به آن‌ها توجهی نمی‌کند. در کنار چنین افرادی، برخی دریافت‌های معنوی وجود دارد که در هیچ جای دیگری نمی‌توان آن‌ها را یافت. این از نکات معرفتی مهم است؛ مثلاً کنار یک پیرمرد روستایی گردآلود بنشینید و با او با ادب رفتار کنید، یا به یک پیرمرد افغانستانی که کسی او را تحویل نمی‌گیرد، احترام بگذارید. در کنار چنین افرادی، چیزهایی خواهید دید و به اندازه سعه وجودی خود، دریافت‌هایی خواهید داشت که در جاهای دیگر یافت نمی‌شوند. روایت است که رسول خدا (ص) در مورد امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «خداوند محبت مساکین (فقیران) را روزی او کرده است.» این مسکینان ویژگی‌هایی دارند؛ روایت داریم که گاهی خداوند به ثروتمندان پول می‌دهد تا به واسطه آن‌ها، چیزی به آن مسکینان برسد. مثالی بزنم: من زمانی کبوتر داشتم و برایشان دانه می‌ریختم. اگر کبوتری مریض بود، بیشتر برای او دانه می‌ریختم. کبوترهای دیگر هم می‌آمدند و می‌خوردند. بعد به آن‌ها می‌گفتم: «ببینید، من به خاطر این کبوتر بیمار است که بیشتر به شما دانه می‌دهم. شما سهمتان را خورده‌اید؛ این اضافه به خاطر وجود کبوتر مریض است. به او توهین نکنید.» در واقع، خداوند به ثروتمندان مال می‌دهد به خاطر وجود مسکینان. این همان معنای «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» است.

سپس می‌فرماید: «وَقُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ.» و بگو که من ترساننده‌ای آشکارم. به چه کسانی بگو؟ به مؤمنین بگو که من نذیر و ترساننده‌ام. این خود فرود آمدن از مقام بلند ولایت است که می‌فرماید من فقط یک ترساننده‌ام. یعنی از مقامات دیگر، می‌فرماید من هم فقط یک ترساننده‌ام.

«کَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِینَ الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ.» این «کما» برمی‌گردد به آیه «وَآتَیْنَاهُمْ آیَاتِنَا فَکَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ.» عطا کردیم آیاتمان را به آن‌ها، ولی آن‌ها روی برگرداندند. گفتیم آیات یعنی ائمه. از امام رو برمی‌گردانند. (این تأویل و باطن آیه است.) بعد: «وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ.» و اینجا می‌فرماید: «کَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِینَ الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ.» رسول خدا (ص) فرمود: «إِنِّی تَرَکْتُ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ» یا «خَلِیفَتَیْنِ.» من دو چیز گرانبها (یا دو خلیفه) در میان شما می‌گذارم: یکی قرآن و دیگری عترت. آنجا اول «آیاتنا» گفتیم ائمه است، و اینجا قرآن. هم از امام رو برمی‌گردانند و هم قرآن را پاره‌پاره می‌کنند. پاره‌پاره کردن یعنی چه؟ نه اینکه این ظاهرش را تکه‌تکه کنند، بلکه به بعضی از بخش‌های قرآن عمل می‌کنند و به بعضی عمل نمی‌کنند.

«فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» به پروردگارت سوگند که از همه آن‌ها سؤال خواهیم کرد، از هر چه که کردند. یعنی معلوم می‌شود اینان کاره‌ای و مسئول هستند. چون از آنچه که کردند، (قرآن را پاره‌پاره کردند، بعضی‌هایش را کنار گذاشتند وبعضی‌هایش را انجام دادند)، لذا جامعه از اسلام منحرف شد. مردم نمی‌دانستند به خلیفه احترام بگذارند یا نگذارند؛ خلیفه‌ای که جنایت می‌کند و از طرفی هم می‌گوید اسلام، خلیفه‌ای که شراب می‌خورد و می‌گوید اسلام، زنا می‌کند و می‌گوید اسلام. آیا این خلیفه پیغمبر است؟ اهل سنت (که غیر از دوازده امام، کسی را قبول ندارند) و حتی خود اهل سنت، آن‌هایی که بیدارند، مخصوصاً در این عصر، بعضی‌هایشان اصلاً گفتند: «خلیفه رسول الله یعنی چه؟» طرف این همه جنایت کند، بعد بگوییم خلیفه پیغمبر است؟ اصلاً خلیفه به آن معنی وجود ندارد. بعضی‌ها به اینجا رسیدند که خلیفه به معنی بازمانده گذشتگان است (چون خلیفه معنی دارد). اصلاً خلیفةالله نداریم. (این‌ها به خاطر جنایاتی بود که از خلفا می‌دیدند: آدمکشی، برده‌گرفتن.) بعد بگوییم احترام بگذاریم؟ این‌ها جای پیغمبرند؟ چه کسی گفته جای پیغمبرند؟ «فَوَرَبِّکَ» به پروردگارت قسم (یعنی خیلی شدید است) که: «لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» از آنچه که کردند، آن‌ها را بازخواست می‌کنیم؛ تک‌تک کارهایی که کردند.

بعد می‌فرماید:
🕋«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ.» پس آشکار کن. «اصْدَعْ»
به معنی آشکار کردن یا شکافتن است. مثلاً آیه قرآن می‌فرماید: «لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَةِ اللَّهِ.» اگر این قرآن را بر کوه نازل کنیم، آن کوه را خاشع و شکافته شده از خشیت خدا می‌بینی. «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ» پس آنچه را که به آن امر شده‌ای، آشکار کن و بشکاف. اینجا فرمان عمومی برای رسول خدا می‌آید. می‌دانید رسول خدا (ص) به روایتی سه سال فقط نزدیکانش را دعوت می‌کرد: «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ.» فقط مخفیانه فامیل‌های نزدیکش را دعوت می‌کرد و می‌گفت: «من پیامبر خدا هستم، به من ایمان بیاورید.» آن حدیث امیرالمؤمنین (ع) را که می‌فرماید: «گوشت تهیه کن، شیر یکدست.» می‌گوید: «من یک دست گوشت گوسفند و یک بادیه شیر تهیه کردم و چهل نفر از خاندان پیامبر (عموها و پسرعموها و این‌ها) را دعوت کردم.» رسول خدا (ص) با همان یک دست گوسفند تمام این‌ها را غذا داد. می‌گوید با اینکه هر کدام از آن‌ها به تنهایی می‌توانستند آن دست گوسفند را بخورند. بعد هم شیر تعارف کردم؛ همه خوردند و باز هم شیر ته آن مانده بود. می‌گوید هر کدام از آن‌ها می‌توانستند تنهایی تمام آن شیر را بخورند. بعد رسول خدا (ص) آمد صحبت کند، ابولهب بلند شد و مغلطه کرد و گفت: «این دارد جادو می‌کند، این دارد فلان می‌کند.» مجلس را به هم زد. دوباره رسول خدا (ص) روز بعد گفت: «علی جان گوشت تهیه کن.» تهیه کردم، شیر. همان کار اتفاق افتاد. [حضرت علی (ع)] گوشت و آب را در بشقاب و کاسه می‌ریخت و به من می‌داد.

[شاید خارج از بحث باشد، اما بگویم که] شخصی بود که سخنان بی‌اساس و سخیفی می‌گفت (نمی‌خواهم اصلاً نامش را بیاورم)؛ می‌گفت اصلاً آبگوشت را ایرانی‌ها کشف کرده‌اند. حالا از کجا می‌گفت آبگوشت را ایرانی‌ها کشف کرده‌اند؟ منظورش این بود که زمان پیامبر (ص) آبگوشت نبوده که بخواهد بگوید این حدیث جعلی است. گفتم عزیز من (حالا دستم به او نرسید که به او بگویم)، آبگوشت راحت‌ترین غذایی است که بشر از ابتدای خلقت بلد بوده است؛ اینکه گوشت را بگذارد توی آب (حالا کنارش سبزی بریزد یا نخود) و بپزد و بخورد. این دیگر راحت‌ترین نوع غذاست. اینکه ما کشف کردیم، آنجا نبوده، آبگوشت نبوده… این‌ها سخنان بی‌اساس است. بعد آقا امیرالمؤمنین (ع) می‌گوید روز بعد دوباره غذا داد به این‌ها. بعد حضرت شروع کرد سخنرانی که عزیزان من پیامبر خدا هستم. مطالبی که گفت، بعد گفت: «چه کسی حاضر است من را یاری کند در این زمینه که وزیر من باشد، برادر من باشد، خلیفه بعد از من باشد؟» این‌ها در مدارک اهل سنت نیز آمده است. می‌گوید: «من بلند شدم گفتم من، یا رسول الله.» می‌گوید: «هیچ‌کس جواب نداد.» [پیامبر (ص)] فرمود: «ایشان وزیر من، برادر من و خلیفه بعد از من است. باید از او اطاعت کنید.» می‌گوید دیگران برگشتند به ابوطالب که در آن مجلس بود، گفتند از این به بعد باید به حرف پسرت گوش کنی و اطاعتش کنی. برای آن‌ها هم خیلی سنگین بود. همان ابتدای دعوت رسول خدا (ص)، علی ابن ابی طالب (ع) را به عنوان خلیفه خودش مشخص کرد. در منابع اهل سنت هم آمده است. حالا در این چند سال فقط فامیل‌های خودش را رسول خدا (ص) دعوت می‌کرد. بعد آیه نازل شد: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ.» آشکار کن. دیگر بیان کن آنچه امر شده‌ای و: «وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ.» از مشرکین هم روی بگردان و اعراض کن. دیگر به آن‌ها باج نده، دیگر به آن‌ها احترام نگذار، با آن‌ها دیگر توجه نکن. یعنی دیگر برخورد کن، باز کن که من پیامبرم و باید با جبهه مخالف چه کار کنی؟ برخورد کنی. که: «وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْ

رِکِینَ.» اعراض از مشرکین، اعراض در مقابل چیست؟ توجه. دیگر توجه نکن.

«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ» آشکار کن آنچه امر شده‌ای و: «وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ

🕋إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.»(۹۵)

ما تو را از مسخره‌کنندگان کفایت می‌کنیم. «مُسْتَهْزِئِینَ» کسی که استهزا می‌کند. «إِنَّا کَفَیْنَاکَ» در زبان امروزی ما، دیده‌اید کسی به کسی می‌گوید آقا بدخواه نداری؟ بدخواه نداری؟ یعنی چه؟ اگر بدخواه داری، من حسابش را می‌رسم. «کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» ما تو را از مسخره‌کنندگان کفایت می‌کنیم؛ آن‌هایی که تو را مسخره می‌کنند، ما کفایتشان می‌کنیم.

یک نکته وجود دارد عزیزان. از قدیم جبهه‌ای در مقابل جبهه حق بود و آن جبهه تمسخر و استهزا بود. جبهه تمسخر و استهزا. بعد استهزا چون در و پیکر ندارد که استدلال نیست که بشود جواب داد به آن، مستدل باهاش برخورد کرد؛ و هر چیزی را می‌شود به استهزا گرفت. آقا خدا یکی‌ست. «آره، خدا یکی‌ست؛ هم تو آسمانه، هم تو زمینه، هم تو زیر زمینه.» استهزا می‌کردند دیگر. خدایی که نمی‌شود ببینی. هر کلام حقی را استهزا می‌کنند. این جبهه همیشه وجود داشته، همیشه. حضرت نوح (ع) را یادتان هست در سوره هود می‌خواندیم؟ کسانی که مسخره می‌کردند و استهزا می‌کردند. لذا خدا مسخره‌کنندگان را دوست ندارد. چون اگر حرفی داری، استدلال است، بگو. استدلال و برهان [بیاور]، اگر دنبال حقیقت می‌گردی. اما استهزا کردن کار زشتی است؛ به استهزا گرفتن. «إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.» حالا روایتی داریم. می‌گوید عده‌ای کسانی که استهزا می‌کردند، زمان رسول خدا (ص) خیلی مسخره می‌کردند؛ انگار دلقک‌بازی درمی‌آوردند. آن زمان حالا چون اول اسلام هم هست، مسلمان‌ها زیاد نشده بودند؛ کار دست کفار و مشرکین است بیشتر. انگار مجلس می‌گرفتند، دلقک‌بازی می‌کردند و پیامبر خدا (ص) و حرف‌هایش را به مسخره می‌گرفتند. یکی از آن‌ها، عاص بن وائل (پدر عمرو عاص) بود مثلاً. یکی دیگرشان نمی‌دانم؛ چند تا اسم برده شده از آن مشرکان که این‌ها کسانی بودند که رسول خدا (ص) را استهزا می‌کردند. بعد هر کدام از این‌ها به یک بلایی مبتلا شدند. یک جوری مرگشان، مرگ طبیعی نبود. مثلاً عقرب نیششان می‌زد، می‌مردند؛ یا به سرشان صدمه‌ای می‌رسید، می‌مردند. که نوشته شده در تاریخ و این‌ها. که در بعضی از روایات دارد که رسول خدا (ص) می‌گوید فلانی را دیدم جبرئیل به سرش اشاره کرد؛ فهمیدم این از ناحیه سر کشته می‌شود. می‌گوید همان‌جور شد. یکی را مثلاً به پایش جبرئیل اشاره کرد. که: «إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.» بعد مستهزئین را می‌گوید خدا کفایت می‌کند. انگار کسی که مسخره می‌کند، با خدا طرف می‌شود. حالا اینجا درسته به رسول خدا (ص) است، مسئله خاصه. خطاب به رسول خداست که ما مستهزئین را کفایت می‌کنیم. آیا برای همه اینگونه هست؟ ظاهراً وقتی کسی بر حق باشد و دیگران او را به استهزا بگیرند، خداوند شرش را کم می‌کند. چون قاعده خداوند قاعده‌ای است که عام است. اگر به رسول خدا می‌گوید ما این کار را می‌کنیم، یعنی برای همه، هر کس در موقعیت تو باشد، ما اینگونه باهاش عمل می‌کنیم. هر کسی در موقعیت تو باشد ها؛ حالا هر کسی مسخره کند کسی را منظورمان نیست. اگر کسی در مسیر حق باشد، کسی مسخره‌اش کند، «إِنَّا کَفَیْنَاکَ.» ما خودمان حسابش را می‌رسیم.

بعد خداوند چه می‌فرماید؟ این مستهزئین کیا بودند؟
🕋 «الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ.» آن مسخره‌کنندگان کسانی هستند که: «یَجْعَلُونَ» قرار می‌دهند: «مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ» با خدا خدای دیگری قرار می‌دهند. «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» پس به زودی می‌دانند. به زودی می‌دانند. یعنی به زودی می‌فهمند چه خبر است. مثل آنجا همین‌جا خواندیم وقتی عذاب بر قوم لوط (ع) نازل شد، گفتند که: «جئنا بما کانوا فیه یمترون»؟ «آوردیم چیزی را که این‌ها در آن شک داشتند.» آن چیزی که شک داشتند آوردیم برایشان. یعنی حالا فهمیدند که شک ندارد، جای شک نیست. این مشرکین هم می‌فهمند که جای استهزا نیست. اما یک نکته لطیفی اینجا پنهان است. خداوند دارد به حق این‌ها را استهزا می‌کند. چون آقا مگر خدا کسی را استهزا می‌کند؟ بله. از کجا می‌گویید؟ «اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ.» خداوند استهزا می‌کند و آن‌ها را در همان کوری راه‌رفتنشان می‌کشد. پس خداوند استهزا می‌کند. اینجا خداوند دارد مستهزئین را استهزا می‌کند. چجوری؟ می‌گوید می‌دانی این‌ها که مسخره می‌کنند، چه کسانی هستند؟ این‌ها کسانی هستند که با خدا، خدای دیگری قرار می‌دهند. چقدر این‌ها عقلشان کم است! چون خدای دیگر برنمی‌دارد. چون خداوند احد است. اصلاً خدای دیگری برنمی‌دارد. لذا عقلا به این‌ها می‌خندند. این‌ها چقدر احمقند! این استهزای خدا، استهزای حقیقی است که برای عقلاست. عقلا این را می‌فهمند. شاید دیگران این را نفهمند که این‌ها با خدا، خدای دیگری قائلند. اما می‌گوید تو این را وقتی بفهمی توحید چیست، می‌فهمی این‌ها چقدر احمقند. در سوره بقره، اوایل سوره بقره است، می‌فرماید: «إِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ.» وقتی به آن‌ها گفته می‌شود ایمان بیاورید همچنان که مردم ایمان آوردند، می‌گویند آیا ایمان بیاوریم آنگونه‌ای که سفیهان و بی‌خردان ایمان می‌آورند؟ بعد قرآن چه می‌فرماید؟ «أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ.» آقا این‌ها خودشان بی‌خردند. این‌ها خودشان سفیه‌اند. این‌ها نادانند. این‌ها نمی‌فهمند. وگرنه آن کسی که برای این عالم خدا قائل است، می‌گوید بابا هر معلولی علتی دارد. این همه معلول در این عالم. مگر می‌شود بدون علت باشد آخه؟ پس آن‌هایی که منکر خدا هستند، آن‌ها هم سفیهند. حالا اگرچه تیپ علمی بردارند. بعضی‌ها هستند علم را می‌گذارند جلو مثلاً دین، جلو خدا. می‌گویند آقا این تلفن همراه، این بلندگویی که شما صحبت می‌کنید، کار علم است. می‌گویم باشد. مگر علم جدایی از دین است؟ این همه دین به ما یاد داده که «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصِّینِ.» «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ.» «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ.» علم، این همه قرآن و حدیث به ما گفته برویم دنبال علم. اصلاً یکی از علمای اروپا در کتابش می‌خواندم (حالا که نقل بود البته)، گفته بود یکی از دلایل حقانیت دین این پیامبر (حالا چون اسم برده بود نمی‌خواهم آن‌ها اسم می‌برند دیگر؛ پیامبر اکرم) این است که ایشان امتش را دعوت می‌کند برید دنبال علم. می‌گوید اگر این حرف‌ها از جانب خودش بود، هیچ وقت به مردم نمی‌گفت بروید علم کسب کنید. چون اگر علم کسب کنند، دروغ‌هایش مشخص می‌شود. به خاطر همین مسیحیت با علم مخالفت می‌کرد در قرون وسطی. چون بسیاری از حرف‌هایی که می‌زد، با کشف علم باطل می‌شد. می‌گفت بابا این‌ها علم می‌گوید این‌ها نیست. آن‌هایی که این‌ها می‌گویند نیست. بعد می‌گوید وقتی ایشان این همه تأکید می‌کند «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ وَمُسْلِمَةٍ.» «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصِّینِ.» این می‌گوید خودش دلیل بر این است که ایشان دینش دین حقانی است. خیلی نکته جالبی بود. برای خود من جالب بود این دقتی که این کرده بود.

حالا «کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.» مستهزئین خودشان کیا هستند؟ «الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ.» این‌ها با خدا یک خدای دیگر قرار می‌دهند. بابا اصلاً توحید، خدای دیگری را برنمی‌دارد؛ نمی‌شود. یعنی این را وقتی در فلسفه بحث می‌کنیم، کسی که خدا را بشناسد، می‌بیند خدای دیگری را برنمی‌دارد. لذا عقلا به این‌ها می‌خندند. عقلا به این افراد می‌خندند. لذا خداوند یک جوری این‌ها را مسخره کرده. می‌گوید این‌ها که مسخره می‌کنند، اینجوری است فکرشان. بعد: «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ.» «فا» و «سوف» برای چیست؟ برای فاصله انداختن است؛ برای مثلاً بعداً. «فا» یعنی مثلاً «ثم». «سا»، «ثم». بعد «سوف» برای این است که خیلی فاصله بیندازد، می‌گوید «سوف» در آینده خواهند فهمید. مثلاً ما در فارسی می‌گوییم پس، بیشتر بخواهیم بگوییم می‌گوییم سپس. یعنی فاصله بیشتر می‌اندازیم. اینجا می‌گوییم «ثم سوف»، «فسوف» خیلی فاصله می‌اندازیم. «فسوف یعلمون» که آن را به آن می‌گوییم (حالا روایتی هم دارد): «أَکْثَرُ زَجِيجِ أَهْلِ النَّارِ مِنَ التَّسْوِیفِ.» اکثر ناله و فریاد اهل جهنم از تسویف است. تسویف یعنی سوف‌سوف؛ حالا انجام می‌دهیم، حالا شروع می‌کنیم ان‌شاءالله. از سر مثلاً سال که بیاید دیگر شروع می‌کنیم نماز شب خواندن. هی توبه می‌کنیم حالا. یک مدت بگذرد توبه می‌کنیم. هی سوف‌سوف. چون شیطان (روایت داریم) می‌گوید کاری که نیتش به سراغتان می‌آید، صدقه بدهید، سریع انجام دهید. چون اگر فاصله بیندازید، شیطان می‌آید نیتتان را سست می‌کند. تسویف. بعد می‌گوید تمام اکثر ناله و فریاد اهل جهنم از تسویف است. هی پشت سر انداختن. نتوانستند انجام دهند. لذا در امور آخرت عجله کن، کند نباش. خب «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ.» به زودی آن‌ها در آینده خواهند فهمید این شرک که می‌ورزیدند نتیجه‌اش چیست. چون آیه قرآن باز در جای دیگر می‌فرماید که: «لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ.» «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ.» خداوند نمی‌بخشد شرک به خودش را. «وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ.» بعد یک شخصی از عرفا می‌گوید: «من این را یک جا دیدم.» در عشق مجازی. می‌گوید: «یک کسی عاشق یک زنی بود. بعد هی به این زن اظهار عشق می‌کرد.» این دختره به این زنه حالا. بعد حالا آن زنه مثلاً برگشت گفت: «ببین آن زنه چقدر خوشگل است.» مثلاً او می‌گوید: «برگشت که نگاه کرد، گفت: برو گمشو.» اگر عاشق منی، به کس دیگر نگاه می‌کنی؟ می‌گوید: «یاد این آیه افتادم.» که خداوند شرک را نمی‌بخشد. هر گناهی کنی، می‌گوید می‌بخشم. اما شرک را نمی‌بخشم. اینی که به خدای دیگری بخواهی نگاه کنی. کس دیگری را بخواهی خدا قرار دهی. حالا این نکته استهزایی بود دیگر.

«فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ.» پرده‌ها که کنار برود، می‌بینند که:

🕋 «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ.»(۹۷)

«وَلَقَدْ نَعْلَمُ» و ما می‌دانیم «أَنَّکَ» به درستی که تو: «یَضِیقُ» تنگ می‌شود: «صَدْرُکَ» سینه‌ات: «بِمَا یَقُولُونَ» به خاطر حرف‌هایی که می‌زنند. آقا حتی رسول خدا (ص) که اشرف مخلوقات است، از استهزا، مسخره و حرف‌های نامربوط دلش به تنگ می‌آید. حرف خیلی اثر دارد. کلام می‌دانید «کلام» در عربی است دیگر. اصلش از «کَلْمَه». «کَلْم» یعنی جراحت. چرا به کلام اصلاً می‌گویند «کلام»؟ به خاطر اینکه یک اثری بر طرف وارد می‌کند؛ حالا یا اثر خوب یا اثر بد؛ می‌شکافد. لذا پیامبر خدا (ص) هم دلش به درد می‌آید. مخصوصاً پیامبری که حقایق را دیده است. می‌داند چه چیزی در انتظار انسان است. هی انذار می‌کند، «نکنید. اینجوری نباشید. اینجوری محشور می‌شوید.» بعد آن‌ها تمسخر کنند. مثل این می‌ماند که شما بچه‌ها در یک راهی رفته‌اید و می‌دانید اینجا چه خطراتی دارد. چند تا سگ وحشی مثلاً، هی بگویید: «بابا از اینور نروید.» آن‌ها مسخره کنند شما را. هی: «بابا، او از سگ می‌ترسد.» مثلاً هی بگویید: «بابا این‌ها وحشی‌اند، هارند.» بعد نتوانید جلویشان را هم بگیرید. چه حالی بهت دست می‌دهد؟ چون پیامبر اکرم (ص) می‌گوید سینه‌اش به تنگ می‌آمد از حرف‌های این‌ها. «وَلَقَدْ نَعْلَمُ» چند جا داریم در قرآن. که خداوند به پیامبرش مثلاً در سوره طه، «طه مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ.» ما قرآن را نازل نکردیم تو خودت را به سختی بیندازی. تو انذار کن. تو فقط بگو. چه شدت و حرصی که برای هدایت انسان‌ها داشت. حرص می‌زد که خودتان را بیچاره نکنید. حضرت علامه فرمودند یک روزی نیاید که از حسرت مثل گرگ زوزه بکشید. و هیچ کاری نشود کرد. چون از یک جایی به بعد دیگر نمی‌شود کاری کرد. پناه بر خدا. پناه بر خدا. «وَلَقَدْ نَعْلَمُ» ما می‌دانیم. که تو سینه‌ات تنگ می‌شود به خاطر چیزهایی که آن‌ها می‌گویند. کیا می‌گویند؟ آن مستهزئین، مسخره‌کننده‌ها. خب حالا که می‌دانیم و تو سینه‌ات تنگ می‌شود، دلت به درد می‌آید. آقا دواش چیست؟ حالا پیامبر خدا (ص) هست، خب ما هم یک موقع از بعضی حرف‌ها دلمان به تنگ می‌آید. انسان است دیگر بالاخره، برادرت، پدرت، مادرت، همسایه‌ات، دوستت، همکارت یک چیزی می‌گویند که دلت به تنگ می‌آید. چه کنیم آن موقع؟
خداوند فرموده:

«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ.»(۹۸)

ﭘﺲ [ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻓﻊ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ]ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ ﻭ ﺍﺯ ﺳﺠﺪﻩ ﻛﻨﺎﻥ ﺑﺎﺵ .(٩٨)
پس تسبیح کن به حمد پروردگارت و از سجده کنندگان باش
این کار قلبت را باز می کند
▪️تسبیح کن به حمد پروردگارت و از سجده کننده گان باش این قلبت را باز می کند
❗نکته :مثلا می گوییم سبحان الله و بحمده
سبحان ربی العظیم و بحمده
سبحان ربی الاعلی و بحمده
اینجا می گوید: ” فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ”
این تسبیح کن به حمد پروردگارت یعنی چی؟
حمد را هم گفتند که ثنا است در فارسی می گوییم
هم ستایش و سپاس ستایش و سپاس ستایش وقتی شما در مقابل یک عظمت قرار می گیرید درمورد زیبایی قرار می گیرید ستایش می کنید ؛ یک تابلوی
زیبا می بینید می گویید چقدر این تابلو زیباست
این ستایش است اما اگر کسی بیاید یک هدیه ای به شما بدهد شما آنجا سپاس می کنید و در عربی
می شود ثنا و مدح ؛ وقتی مدح می کنید کسی را
یا شکر؛ شکر در مقابل نعمتی که داده می شود
دیگر حمد جامع اینهاست هم شامل ثنا می شود
هم شامل ستایش و حمد؛ حمد فعلی داریم و
حمد قولی داریم ؛ قولی یعنی همین که شما به زبانت یک چیزی می گویید از طرف تعریف می کنید
می شود حمد قولی- حمد فعلی وقتی شما دست
می گذارید روی سینه اتان و خم می شوید
اینهم میشود حمد یا اینکه از زیر پای طرف بلند
می شوید ؛ شما دارید این را حمد می کنید و دارید ستایشش می کنید و یا سجده می کنید ؛ اینهم حمد فعلی است ؛ حالا خداوند خودش را حمد می کند؟
بله ، الحمدالله حمد مختص خداست ؛ اصلا الحمدالله رب العالمین خود حمد کردن مختص خداست
حالا خداوند چه جوری خودش را حمد می کند؟
▪️حدیث نبوی:
حمد ما به تو نمی رسد تو آنگونه ای که خود گفته ای و در ثنای تو آن است که خود سفته ای
▪️خداوند چه جوری حمد می کند ؟ یک حمد قولی دارد ؛ همانی که در کلامش در کتابش می گوییم الحمدلله رب العالمین مثلا می خوانیم
حمد فعلی خداوند ظهور کمالات خودش است
کمالات اسماء خودش را بروز می دهد در عالم خودش را حمد می کند در حمد قولی هم همین جور است
شما وقتی کسی را حمد می کنید کمالات او را بروز می دهید ؛ شما انسان بزرگی هستید شما دارید کمالات او را اظهار می کنید
▪️ در مقام فعل هم خداوند کمالات خودش را اظهار می کند ؛ اسماء خودش را ؛ پس عالم ظهور حمد خداست ؛ حمدی که خدا از خودش می کند
این حمدی که ما از خدا می کنیم این می شود حمد الحمد ؛ حمد الحمد- ما ستایش خدا را ستایش
می کنیم ؛ حمد اصلی مال خداست
الحمد لله حمد مختص خداست؛ فقط خدا می تواند خودش را حمد کند ؛ و اسماء خودش را ظهور می دهد پس هر موجودی که ما می بینیم ظهور کمالی از کمالات حق است ؛ پس او یکی از محامد خداوند
است بعد ما این کمالات را به خدا نسبت می دهیم
می گوییم هر کمالی در هر موجودی هست از آن خداست
▪️پروردگارت را تسبیح کن یعنی نامحدود کردن حمد
؛ حمد خدا را محدود نکن؛ مظاهرش را محدود نکن؛ کمالاتش را محدود نکن – خدایا کمالات تو فوق تصور ماست؛ پس همه عالم می شود ظهور حمد خدا
خدا را تسبیح کن منزه است خداوند مبراست
محدود نیست
❗ نکته :
حرکات ما در جان ما اثر دارد و به خاطر همین در نماز می گوید بایست و قرآن بخوان بعد رکوع برو بعد بلند شو بعد سجده برو و این سجده اثر دارد و دوباره سر از سجده بردار؛ دوباره برو این حرکتتان بدنی است

و اثر دارد مثلا آنجا مگر نفرمود: ” چشم ندوز ”
چشم دوختن اثر دارد همان جوری که معنا دارد
این حرکات و نماز می گوید دستانتان را می برید
بالا و الله اکبر می گویید ؛ هفتاد ثواب دارد
دست ها را تا بناگوش ببرید بالا ؛ این معنا دارد
چون این اینجا هم فرمود :
” فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ”

🕋وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ (99)

ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺮﮒ ﺑﻴﺎﻳﺪ ، ﺑﻨﺪﮔﻲ ﻛﻦ .(٩٩)
▪️ عبادت کن پروردگارت را تا بیاید تو را یقین
▪️ تمام این عبادت و نماز و اینها برای این که یقین به ما برسد و یقین رفتن پرده ها کنار است
آیه قرآن” اگر علم الیقین داشتید جهنم را می دیدید”
▪️یقین مقام شهود است و با ایمان فرق دارد؛ ایمان وقتی که شما نمی بینید و جلوی چشم شما پرده است
اما یقین وقتی که پرده را می زنند کنار
▪️روایت:
کمترین چیزی که بین بنی آدم تقسیم شده است
یقین است
▪️می گوید : عبادت کن تا یقین بیاید به تو برسد برای تو آخر این سوره یقین است
و یکی از معانی یقین است چون بعضی ها می گویند پس اگر کسی به یقین رسید دیگه لازم نیست عبادت کند چون قرآن گفته عبادت کن تا به یقین برسی به یقین رسیدی لازم نیست عبادت کنی می گوییم نه
▪️روایت :
می فرماید یکی از اسامی مرگ یقین است چون
با مرگ پرده ها می رود کنار همه ی پرده ها یعنی عبادت کن تا دم مرگ
▪️آقا امیرالمومنین ع چه کسی است که می فرماید: اگر همه پرده ها برود کنار یقین من اضافه نمی شود
▪️ آخر این سوره یقین است و باید بکوشیم به یقین برسیم ” وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ”
▪️عبادت کن تا یقین برایت بیاید
▪️عرض کردم علم الیقین عین الیقین حق الیقین
سه تا از مراتب کلی یقین است
کن
یکی از اسامی خداوند یقین است
یا یقین و یا موقن
▪️تا یقین بیاید تو را – تا حق بیاید یعنی حق جلوه کند برای تو ؛
ولی یک آیه از سوره ی بعدی را بخوانیم چرا ؟
▪️حضرت علامه می فرماید: آخرین آیه سوره با ابتدای سوره بعدی ربط دارد
بسم الله الرحمن الرحیم
النحل
أَتَىٰ أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ
ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺣﺘﻤﻰ ﺧﺪﺍ [ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﺬﺍﺏ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﻭﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ] ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ; ﺍﻭ ﻣﻨﺰّﻩ ﻭﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺷﺮﻳﻚ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ .(١)
آمد امر خدا پس در مورد آن عجله نکنید سبحانه و تعالی منزه است خدا و متعالیست از آنچه شرک
می ورزند
▪️روایت:
امر الله ؛ امام است و می گوید :
امام زمان عج می آید در مورد آن عجله نکنید
که می گوید : عجله کنندگان در مورد مهدی عج هلاک
می شوند و خدا به عجله کسی عجله نمی کند
در ادامه می فرماید : کسی را همتای مهدی عج قرار ندهید ! خدا منزه و متعالی است از آنچه به او شرک می ورزند ؛ مظهر خداوند امام است و امام یکتاست یگانه است: یگانه دهر است؛ لذا کسی را نمی شود همتای امام قرار داد؛ صبر کنید تا امام بیاید
بعد می گوید؛ کسی را هم نمی توانید جانشین امام قرار بدهید ؛ وهمتای امام قرار بدهید(پایان تفسیر)
*الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

15.5 مگابایت

قبلی →